ای دل چه اندیشیده ای …

* ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا
چندان دعا کن در نهان، چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت…
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا

* اینجا متن کامل این شعر واقعا زیبای مولانا هست.

* از اینجا هم میتونین گوش کنید: ای دل چه اندیشیده ای …
اگه نتونستین گوش بدین، اینم لینک دانلود آهنگ

۱۷ نظر

  1. ملجه ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    خیلی شعر تاثیر گذاریه!

    آدم دلش میگیره وقتی میبینه چقدر تو زندگی کوتاهش گناه و بدی کرده و هنوز توبه نکرده و حتی ….

    خدا عاقبت همه رو به خیر کنه… انشاء الله خدا یه نظری به همه ما بکنه و چندان دعا کنیم در نهان و چندان بنالیم اندر شبان که …. :(

  2. مسافر ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱۱:۳۵ ق.ظ

    سلام.

    خیلی خوب بود.

    وقتی یه آهنگیو گوش میدم که خیلی برام جالبه و تاثیر گذاره دوست دارم اون آهنگو به دیگران معرفی کنم تا همه اون حس رو درک کنن( و یا شاید به این منظور که همه حس منو درک کنن)

    مرسی. جالب بود. :)

  3. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    :) دوست دارم این شعر ُ صدا ُ خاطره ُ نیازی که باهاش هست. مرسی

  4. اکبر قلومبه ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۰۷ ب.ظ

    به به می بینم که عارفم شدی یه نگاه هم به داش قلومبه بنداز

  5. ناشناس ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۱۱ ب.ظ

    در زیر کل شعر آوردم که حال کنید:
    ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرهازان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کمزین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بدچندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شوداز بد پشیمان می​شوی الله گویان می​شویاز جرم ترسان می​شوی وز چاره پرسان می​شویگر چشم تو بربست او چون مهره​ای در دست اوگاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زناین سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشانچندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبانبانک شعیب و ناله​اش وان اشک همچون ژاله​اشگر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمتگفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیانگر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترمجنت مرا بی​روی او هم دوزخست و هم عدوگفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصریگفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفتور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندناندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خودچون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بدروزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهیگفتا که من خربنده​ام پس بایزیدش گفت رو زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفازان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطازان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطاچندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیاآن دم تو را او می​کشد تا وارهاند مر تو راآن لحظه ترساننده را با خود نمی​بینی چراگاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هواگاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفییا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب​هاکز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صداچون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندافردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعاگر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقامن در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرامن سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقاکه چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکاهر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمیتا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست رایار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیاما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لاپس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغایا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

    ——————————————————————————–

  6. dr medad ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۲۵ ب.ظ

    یادش بخیر ..این شعر را برای عید قربان برای هرکسی پیامک فرستادم ..سریع واکنش نشان اد ..انگار حرف دل زدن ..سخته ..

  7. noghteh sare khat ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۳۲ ب.ظ

    VAY ASLAN BE SHERESH HAVASAM NABOD BAZ KE SHOD FILESH KOLI ZOGH KARDAM,MER3O

  8. کوچک شما ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۳۸ ب.ظ

    به نام رب العالمین

    ازکجا آمده ام آمدنم بهرچه بود

    به کجا می روم و آخرننمایی وطنم

    شمس می گوید:

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاکی

    چند روزی قفسی ساخته ام ازبدنم

    می دونی زندگی یک بلبل در قفس چگونه است تا وقتی که نمی دوند

    کجا زندگی می کند با صدای باز می خواند و دنیای قفس را بزرگ می بیند

    ولی اگر معنی قفس را بفهمد آن وقت آنقدر خودرا به دیواره قفس می زند

    یا خود آزاد شود یا جان دهد

    تا حالا فکر کردی بسیار ولی چرا نمی توانیم برو وضیفعت را ابتدا انجام بده

    یعنی اونی که خدا می خواهد ازدواج و فرزند صالح در مقابل کفار

    خیلی به خودت فکر نکن آنوقت می بینی که هستند آنان که باید باشند

    توکل را فراموش نکن اول به خو گویم بعد به تو

    خوب نوشتی ازدست نده

    گاهی سری به حافظ و سهروردی و صائب تبریزی و ابو سعید و بایزیدو
    خرقانی و مولوی و شمس و زدن بس دل را جلا می دهد

    ما مست الستیم به یک جرعه منصور
    اندیشه پروای سر دار نداریم

    باشد برای دنیای باقی

    این است درد بزرگ انسان ندیدن روی دوست

    اکبر Reply:

    این شعر منسوب به مولوی وکاری به شمس نداره

  9. ناشناس ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱:۴۶ ب.ظ

    نمی دونم این خانم hb چه شکلی که همه عاشقش شدن ؟

    محمد حسین Reply:

    اینجوری
    :-)))))))))))))))))))))))))))))))))))))

  10. meysam ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۴:۵۸ ب.ظ

    سلام

    لغات ۵۰۴ و تافل در وب من

    و افعال بیقاعده

  11. gmail ۱۳۸۷-۱۱-۵، ۱۰:۳۸ ب.ظ

    ” ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید” . فردوسی خردمند

  12. haleh ۱۳۸۷-۱۱-۶، ۴:۱۱ ق.ظ

    دیدم کامنتا ١٣تاس گفتم از نحسی در بیاد;-)

  13. ار| ۱۳۸۷-۱۱-۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ

    پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه نمی توانم تغییر دهم، دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم، بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

    وبلاگ قشنگی داری.
    اگه وقت کردی به منم یه سر بزن

  14. سینا ۱۳۸۷-۱۱-۶، ۳:۲۲ ب.ظ

    هنوز تو گیر و دار حافظیم کوووووو تا اینجور شعر ها..
    زیبا بود.
    سلام

  15. هادی ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۳۱ ب.ظ

    سلام،خیلی وقته دنبال این آهنگ بودم،تشکر