از نقش بازی کردن تا واقعیت

گاهی اوقات، وقتی آدم با پیش زمینه مثبت یا با دید مثبت با کسی ارتباط* برقرار میکنه و بعد هی به تدریج رفتارها و عکس العلمهایی از اون فرد میبینه که عکس این موضوع بهش ثابت میشه، هی خودش رو گول میزنه که نه بابا، ممکن نیست حالا به این بدی هم باشه، شاید داره نقش بازی میکنه، یه نوع نقش بازی کردن سطحی برای جلب توجه.

ولی وقتی واقعا از یه حدی میگذره اونوقته که کم کم میفهمی نه بابا، یارو همینقدر گند هست که نشون میده و در واقع رل خود واقعیش رو بازی میکنه. اونوقته که واقعا از ته دل آرزو میکنی ای کاش این آدم به این افتضاحی ای نبود که نشون میده، کاش واقعا نقش بازی میکرد و خود حقیقیش اینطوری نبود. تو اینجور مواقع این فکر که نقش بازی کردنه بهتر از این خود حقیقی باشه، یه نوع انتخاب بین بد و بدتره!

* منظورم کلا هرنوع ارتباطیه نه لزوما به معنای خاصش !

۱۱ نظر

  1. مهدی ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۱:۴۷ ق.ظ

    ولی ما چون جنسمون خورده شیشه داره نوع خاصش رو برداشت میکنیم.
    همین بد بودنش هم یک نوع نقش بازی کردنه. چون همه ما آدمها اصل وجودمون خوبه.
    پ ن: خودم هم قبول دارم که این خط بالا فقط یک شعاره!

  2. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۷:۳۰ ق.ظ

    چقدرم تلخه دلتو به اون پیش زمینه هه خوش کنی و هی بیشتر بخوره تو ذوفت :(

  3. default ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۱۱:۱۵ ق.ظ

    کاش این پست رو نمی خوندم .
    وقتی فهمیدم کی ه…
    وقتی شناختمش …
    دیر بود
    خیلی دیر

  4. default ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۱۱:۱۷ ق.ظ

    حتی یک بار هم افتخار ندادی که بیایی ….

  5. لیلی ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    چه خوبه که بدون پیشداوری با آدما ارتباط برقرار کنیم.

  6. فائزه ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۱:۳۹ ب.ظ

    منم همیشه با ادم ها با دید مثبت ارتباط برقرار میکنم ولی بعضی اوقات پشیمون میشم.
    البته لازم به ذکره که بعضی اوقات!!! و این تا حالا باعث نشده که اول ارتباطم با دیده بد باشه.

  7. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۲:۰۴ ب.ظ

    به قول یکی از دوستانم اینم که همه رو به چشم شیاد نگاه کنی و حرفاشون رو هم باور نکنی یه راهیه که کلاه سرت نره! هرچند هم که طرف خیلی مثبت باشه…
    این دوست من حدود ۵۲ سالشه!!! هم سن بابام.

  8. یاسمن ۱۳۸۷-۱۱-۲۱، ۷:۱۶ ب.ظ

    من همیشه به احساس درونیم نگاه میکنم.

  9. مهدی ۱۳۸۷-۱۱-۲۲، ۱۲:۳۲ ق.ظ

    سلام زهرا خانم
    تو این سال ها من سعی کردم که فقط خواننده وبلاگ شما باشم و اظهار نظر نکم
    و اگر گاهی هم نظری دادم فقط سلام و علیک بوده نه نظر

    اما امروز این مطلب شما من رو وا داشت که در این خصوص نظر خودم رو بدم امید دارم که از حرف های من سو برداشت نکنید

    مدتی قبل یکی از کاربران انجمن که من ایشان را نمی شناختم اما به نظرم اشنا می امد به طور کاملا اتفاقی خواست که با من صحبت کند
    البته قبل از ان چند حرکت انجام داد که من از این نوع رفتار ها زیاد خوشم نمیاد
    اما بنا به اینکه دوست نداشتم ایشان را ناراحت کنم هیچ حرفی نزدم

    و حتی وقتی ایشان از من شماره خواشتند که با من در موردی که من نمی دانشتم چیست حرف بزنند

    باز هم در صحبت هایشان یک نوع حس بدی رو به من منتقل کردنند
    حسی که به نظر می اومد این شخص دوست داره که من رو کمی اذیت کنه و بخنده

    البته این رو هم بگم من اصولا شمارهام رو به کسی نمی دم اما به ایشان روی حساب حسی که فکر می کردم اشنا هستنند دادم حتی به خود ایشان نیز گفتم

    صحبت را کوتاه تر کنم

    خلاصه در چندین نبونت صحبت کردن با ایشان هر باز ایشان یک نوع اخلاقی از خود نشان می دادنند
    یکبار مهربان و گوش به حرف کن
    یک بار لجوج و …
    و…..

    و من باز هم تحمل کردم حقیقت این بود که دلم نمیاد به این شخص بگم که دیگر به من زنگ نزدیند
    و خدا می دونه که هر باز ایشان بهمن زنگ می زنند و صحبت های که دو پهلو بودنند

    به گونه ای می شد که من یکی دو روز حال خوبی نداشته باشم

    اما در این میان حس می کردم این شخص دوست داره از زندگی من سردر بیاره و من هم دستش رو خونده بودم و هیچ نمی گفتم

    و ایشان هر باز اصرار که چرا نمی گی
    و من دیگه که به اخر خط رسیده بودم و ناراحتی زیادی کشیده بودم به ایشان گفتم چی بگم چی می خوای بشنوی نکنه می خوای بگم دوستت دارم و…
    اما من نمی تونم …
    که ایشان ناراحت شدنند و گوشی را قطع کردنند

    اما باز تماس گرفتنند اما این بار با یک خبر که من نامزد کرده ام
    خدائی خنده ام گرفته بود
    این دختر من را خنگ فرض کرده بود
    من هم گفتم مبارکه و ….
    اما باز ایشان تماس می گرفتنند

    در این میان این رو بگم در یکی دو تماس رفتار ایشان فرق کرده بود به گونه ای که من حس کردم که این دختر خیلی فرق کرده و حالا می شه باهاش حرف زد

    اما متاسفانه باز هم …….

    و در اخر خودم کاری کردم که زنگ نزند البته بهش نگفتم
    اما خدائی دیگر اینگونه نباید ناراحتی های رو تحمل می کردم

    …..

    حال غرض از گفتن این حرف ها
    این بود که به شما بگم دوست من
    رقتار یک شخص که شما ان را خوب می بینید و بعد برای شما بد می شود
    باید این تغیر رفتار را در جائی دیگر جستجو کنید

    یا اینکه شما نیز در صحبت های خود ایشان را ازار داده اید
    و یا اینکه حدس شما کاملا درست بوده هست

    مثلا من تا حدی به تنگ امده بود که دوست داشتم به هر نحوی این شخص دیگر به من زنگ نزند

    امید دارم زهرا خانم از صحبت های من ناراحت نشده باشید
    ر اخر این نکته رو بگم
    رفتاری که ما از یک شخص می بینم درست برابر همان رفتاری هست که ما با او می کنیم

    اگر عشق و محبت بدهیم … می گیرم
    و اگر هم .. باز هم همان را می گیرم

    حال افرادی هم هستنند که واقعا مشکل دارنند و نمی شود انها را تغیر داد

    به امید روزی که در این دنیای خاکی کسی نباشه که دل کسی رو بشکنه و یا با دل او بازی کنه
    منظورم از عشق ..عشق ببین دختر و پسر نیست بلکه عشق به بندگان خدا را می گم

    موفق باشید زهرا خانم
    مهدی

  10. اسی ۱۳۸۷-۱۱-۲۲، ۲:۰۸ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    با – لازمه یوزارسیف بودن خوشکلی نیست! -
    بروزم خوشحال میشم افتخار میزبانی داشته باشم.درود

  11. علی ۱۳۸۷-۱۱-۲۲، ۱۱:۴۴ ق.ظ

    کاش می گفتی کی بود یه ماه پیش هم یه همچین چیزایی در مورد من نوشته بودی این دفعه هم شاید منظورت من باشم چون اون موقع هم این جمله ی برای جلب توجه رو آورده بودی حالا اگه منظورت من بودم که امیدوارم اینطور نباشه به بزرگیت ببخش