۱۳۸۷-۱۱-۲۱
از نقش بازی کردن تا واقعیت
گاهی اوقات، وقتی آدم با پیش زمینه مثبت یا با دید مثبت با کسی ارتباط* برقرار میکنه و بعد هی به تدریج رفتارها و عکس العلمهایی از اون فرد میبینه که عکس این موضوع بهش ثابت میشه، هی خودش رو گول میزنه که نه بابا، ممکن نیست حالا به این بدی هم باشه، شاید داره نقش بازی میکنه، یه نوع نقش بازی کردن سطحی برای جلب توجه.
ولی وقتی واقعا از یه حدی میگذره اونوقته که کم کم میفهمی نه بابا، یارو همینقدر گند هست که نشون میده و در واقع رل خود واقعیش رو بازی میکنه. اونوقته که واقعا از ته دل آرزو میکنی ای کاش این آدم به این افتضاحی ای نبود که نشون میده، کاش واقعا نقش بازی میکرد و خود حقیقیش اینطوری نبود. تو اینجور مواقع این فکر که نقش بازی کردنه بهتر از این خود حقیقی باشه، یه نوع انتخاب بین بد و بدتره!
* منظورم کلا هرنوع ارتباطیه نه لزوما به معنای خاصش !

