<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: تکه هایی از چند نامه فروغ</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: صدر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34623</link>
		<dc:creator>صدر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34623</guid>
		<description>هرچند که شخصا علاقه ای به اکثر سخنان فروغ ندارم و زهرا را هم از نوشته هایش می شناسم و این شناخت قطعا شناخت کاملی نیست اما به نظر من یاد فروغ از زبان زهرا لزوما نمی توند دلیل تأیید یا قبول داشتن وی باشد ، شاید زهرا قصد دارد به آیه زیر عمل کند :
« فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم أولو الألباب » : پس -ای رسول (ص)- بشارت ده به آن بندگان من که به آنچه گفته می شود گوش فرامی دهند و بهترین آن را - برگزیده و - پیروی می کنند ; اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان سوره زمر آیه 17</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هرچند که شخصا علاقه ای به اکثر سخنان فروغ ندارم و زهرا را هم از نوشته هایش می شناسم و این شناخت قطعا شناخت کاملی نیست اما به نظر من یاد فروغ از زبان زهرا لزوما نمی توند دلیل تأیید یا قبول داشتن وی باشد ، شاید زهرا قصد دارد به آیه زیر عمل کند :<br />
« فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم أولو الألباب » : پس -ای رسول (ص)- بشارت ده به آن بندگان من که به آنچه گفته می شود گوش فرامی دهند و بهترین آن را &#8211; برگزیده و &#8211; پیروی می کنند ; اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان سوره زمر آیه ۱۷</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صدر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34622</link>
		<dc:creator>صدر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34622</guid>
		<description>به قول دکتر شریعتی در کتاب علی(ع) : یک انسان به میزانیکه روحش بزرگتر و عظیم تر است دردهایش عمیق تر و در انبوه جمعیتتنهاتر و بیگانه تر است و و اینهمه زاده تنهایی و عشق است. - این جمله را نقل به مضمون کردم- قصدم از بیان این جمله این بود که هیچ ربطی نداره که چون ما در شرایط مردم غزه زندگی نمی کنیم پس نباید دچار چنین حالات روحی که زهرا خانم گفت ، شویم.هیچ ربطی نداره که اگه ما از 2 عزیز که معلول جسمی اند پرستاری نمی کنیم پس حق چنین دلتنگیهای عظیمی نداشته باشیم.این اصلا اسمش سخت گرفتن یا ناشکری کردن نیست . هر روحی به میزانی که بزرگتر و عمیق تر و پهناورتره ، احساس تنهایی و بیگانگیش در انبوه جمعیت بیشتره!
ضمنا کاملا مخالف مقایسه گرفتاری و ابتلائات آدمها اصلا کار منصفانه و عادلانه ای نیست . قطعا خداون هرکسی را به میزان تحملش مبتلا به مقام ابتلا می کند. چه بسا همزیستی با عزیزانی که زبانهایی چون شمشیر ، برنده و جانگداز و ناسپاس دارند بسیار بلایی عظیم تر از پرستاری از عزیزانی معلول و شاکر باشد!! و خدا داناتر است ...
« خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مکشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا کن. 

خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور که زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نکبت بار، و پلید &quot;شبه آدمهاى اندک&quot; را متوجه شوم. 
خدایا مرا ازاین فاجعه پلید &quot;مصلحت پرستى&quot; که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت &quot;به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نکنم&quot;. 

خدایا این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال &quot;هجرت&quot; از &quot;هست&quot;، و &quot;معراج&quot; به &quot;باشد&quot; من، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این کاروان شعله هاى بیقرار شوق، که در من شتابان مى گذرد، نابود کن! 

خدایا در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى کشاند، مرا، با &quot;نداشتن&quot; و &quot;نخواستن&quot;، روئین تن کن. »</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول دکتر شریعتی در کتاب علی(ع) : یک انسان به میزانیکه روحش بزرگتر و عظیم تر است دردهایش عمیق تر و در انبوه جمعیتتنهاتر و بیگانه تر است و و اینهمه زاده تنهایی و عشق است. &#8211; این جمله را نقل به مضمون کردم- قصدم از بیان این جمله این بود که هیچ ربطی نداره که چون ما در شرایط مردم غزه زندگی نمی کنیم پس نباید دچار چنین حالات روحی که زهرا خانم گفت ، شویم.هیچ ربطی نداره که اگه ما از ۲ عزیز که معلول جسمی اند پرستاری نمی کنیم پس حق چنین دلتنگیهای عظیمی نداشته باشیم.این اصلا اسمش سخت گرفتن یا ناشکری کردن نیست . هر روحی به میزانی که بزرگتر و عمیق تر و پهناورتره ، احساس تنهایی و بیگانگیش در انبوه جمعیت بیشتره!<br />
ضمنا کاملا مخالف مقایسه گرفتاری و ابتلائات آدمها اصلا کار منصفانه و عادلانه ای نیست . قطعا خداون هرکسی را به میزان تحملش مبتلا به مقام ابتلا می کند. چه بسا همزیستی با عزیزانی که زبانهایی چون شمشیر ، برنده و جانگداز و ناسپاس دارند بسیار بلایی عظیم تر از پرستاری از عزیزانی معلول و شاکر باشد!! و خدا داناتر است &#8230;<br />
« خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مکشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا کن. </p>
<p>خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور که زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نکبت بار، و پلید &#8220;شبه آدمهاى اندک&#8221; را متوجه شوم.<br />
خدایا مرا ازاین فاجعه پلید &#8220;مصلحت پرستى&#8221; که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت &#8220;به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نکنم&#8221;. </p>
<p>خدایا این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال &#8220;هجرت&#8221; از &#8220;هست&#8221;، و &#8220;معراج&#8221; به &#8220;باشد&#8221; من، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این کاروان شعله هاى بیقرار شوق، که در من شتابان مى گذرد، نابود کن! </p>
<p>خدایا در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى کشاند، مرا، با &#8220;نداشتن&#8221; و &#8220;نخواستن&#8221;، روئین تن کن. »</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پریناز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34621</link>
		<dc:creator>پریناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34621</guid>
		<description>خیلی از کسایی که یه کوچولو مذهبین به فروغ  اعتقاد ندارن و یعنی بهتره بگم علاقه ای ندارن! البته  نمی دونم تو مذهبی هستی یا نه! ولی از پستات این برداشت رو کردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی از کسایی که یه کوچولو مذهبین به فروغ  اعتقاد ندارن و یعنی بهتره بگم علاقه ای ندارن! البته  نمی دونم تو مذهبی هستی یا نه! ولی از پستات این برداشت رو کردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد امامی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34611</link>
		<dc:creator>محمد امامی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34611</guid>
		<description>سلام 
خدا قوت

لذت دیوانگی را هم در بهارنو بخوانید ....
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خدا قوت</p>
<p>لذت دیوانگی را هم در بهارنو بخوانید &#8230;.<br />
موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34599</link>
		<dc:creator>لیلی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34599</guid>
		<description>کاملا موافقم.
با فاصله گرفتن از دوران دانشجویی که نوعی بی مسئولیتی به همراه داره و ورود به زندگی جدی که باید با آدم هایی غیر از استاد و دانشجو هم کلام و همکار بشی آدم یه کم از زندگی زده میشه.
من هم الان در همین دوران هستم.امیدوارم که هرچه زودتر به ثبات فکری در اجتماعی که به آن وارد شدم پیدا کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاملا موافقم.<br />
با فاصله گرفتن از دوران دانشجویی که نوعی بی مسئولیتی به همراه داره و ورود به زندگی جدی که باید با آدم هایی غیر از استاد و دانشجو هم کلام و همکار بشی آدم یه کم از زندگی زده میشه.<br />
من هم الان در همین دوران هستم.امیدوارم که هرچه زودتر به ثبات فکری در اجتماعی که به آن وارد شدم پیدا کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهرا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34595</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34595</guid>
		<description>دوشیزه شین امروز تعریف کرد ولی رویا تو خوابت رو هنوز تعریف نکردی ها :))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوشیزه شین امروز تعریف کرد ولی رویا تو خوابت رو هنوز تعریف نکردی ها :))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهرا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34594</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34594</guid>
		<description>این چی بود؟!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این چی بود؟!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهرا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34593</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34593</guid>
		<description>چرا؟! واسم سوال شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا؟! واسم سوال شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: چهار ستاره مانده به صبح</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34590</link>
		<dc:creator>چهار ستاره مانده به صبح</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34590</guid>
		<description>زهرا چه خبر می‌باشد آیا؟ راه افتادی به خواب‌های ملّت؟ :))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا چه خبر می‌باشد آیا؟ راه افتادی به خواب‌های ملّت؟ :))</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوشیزه شین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/10/some-parts-of-forough-letters/comment-page-1/#comment-34589</link>
		<dc:creator>دوشیزه شین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1872#comment-34589</guid>
		<description>سلام زهرا

من خوابت رو دیدم.

راستش فکر می کنم باید برات تعریف کنمش.

تو جی تاک اددت کردم.

فعلا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام زهرا</p>
<p>من خوابت رو دیدم.</p>
<p>راستش فکر می کنم باید برات تعریف کنمش.</p>
<p>تو جی تاک اددت کردم.</p>
<p>فعلا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

