ببخشید خانم، درِتون بازه! :))

* من امروز تو تاکسی به قدری خندیدم که اگه اینجا ننویسمش #ناکام از دنیا میرم:دی

* اپیزود اول: خانم درِتون بازه !:))
تهران همین جوریشم ترافیک داره چه برسه به اینکه یه بارونی هم بیاد اونوقته که دیگه ماشینم گیر نمیاد، امروز به محض اینکه یه پرایدی نگهداشت یه آقای پرید جلو سوار شد من و یه خانم و یه آقای دیگه هم عقب سوار شدیم. خانمه از این تیریپ سانتی مانتال ها بود و آقاهه هم یه پسر جوون از تیریپ خفن حزب اللهی ها. هنوز ۵ دقیقه نشده بود که راننده برگشت خانمه رو نگاه کرد و گفت: ببخشید خانم، درتون بازه! خانمه بلافاصله با یه لحن جدی و تقریبا عصبانی برگشت گفت ببخشید آقا چی فرمودین؟!! این پسر حزب اللهیه برگشت گفت: راننده میگن به نظر درتون بازه، درِتون رو ببندید خواهر!:)) خانمه با لحن عصبانی تری برگشت به پسره گفت: اولا من خواهر شما نیستم و ثانیا درست صحبت کنین. راننده دید داره دعوا میشه مثلا اومد اصلاحش کنه، دوباره گفت: خانم ما که چیزی نگفتیم، درتون بازه، گفتم خانم درتون رو ببندید:))

* اپیزود دوم: خواهر ببخشید یهو در رفت!:))
متاسفانه خیلی از آقایون وقتی تو تاکسی میشینن اصلا رعایت طرف کناریشون رو نمی کنن، من که عادت کردم همش خودم رو جمع کنم و تا جایی که امکان داره خودم رو به در بچسبونم !:دی
از اون بدتر اینکه من توی راه خیلی فکر میکنما، چون ایستگاه آخر پیاده میشم، خیالمم راحته. امروزم اصلا تو این دنیا نبودم که وسط راه این پسر حزب اللهیه که تو پاراگراف اول گفتم کنار من نشسته بود، برگشت گفت: ببخشید خواهر، یهو در رفت! منو نمیگی، یه دفعه به خودم اومدم، هی با خودم گفتم خدایا چی در رفت؟ منظورش چی بود؟ یعنی منظورش این بود که؟…:)) هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود، که دوباره برگشت گفت: ببخشید خواهر، دست خودم نیست، من خیلی خسته ام، اختیارش از دستم در رفته! من اینبار برای احتیاط جلوی دماغمم گرفتم:))
این اتفاق یه بار دیگه هم افتاد، دیگه داشتم از فوضولی میمردم با خودم گفتم یه لحظه بپامش ببینم داره چیکار میکنه که هی در میره!:)) نگاش کردم دیدم اووووه! بیچاره خوابه خوابه! یعنی واقعا خوابه، بعدش دوباره چند دقیقه بعد دیدم پاش به پام خورد و بلافاصله از خواب پرید و گفت: ببخشید خواهر عمدی نبود! من تاااازه فهمیدم که ای بابا این بنده خدا خوابش گرفته، وقتی بدنش شل میشه و کنترلشو از دست میده پاش یه ذره میاد سمت من، این فکر میکنه به من خورده و دیده نسبت به این موضوع حساسم هی میاد عذرخواهی میکنه که خودش در رفت !:)) بعدش حالا مگه من میتونستم تا آخر مسیر جلوی خنده ام رو بگیرم؟ همش یاد اون صحنه می افتادم که بعد از گفتن “یهو در رفت” مقنعه ام رو جلوی دماغمو میگرفتم

# این ناکام رو که نوشتم یاد یکی از دوستای خل مشنگم افتادم که خیلیم شیطونه. بدبختانه اینجا رو میخونه نمیتونم اسمشو بنویسم:دی هر وقت یه نفر یه چیز با مزه میگه یا به من رودستی میزنه بهش میگم: ای بمیـــــــری توووو. حالا هر وقت بهش میگم “ای بمیری تو” برمیگرده میگه: وای زهرا دلت میاد؟ من هنوز شوور نکردم، اگه بمیرم رو قبرم مینویسن جوان ناکام، خوشم نمیاد ملت رو سنگ قبرمم حرف دروغ بخونن

۷۴ نظر

  1. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۱۰-۳، ۱۱:۵۱ ب.ظ

    اول….
    چه ماجرایی بود کلی خندیدیم!

  2. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۱۰-۳، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    خوب حالا که اول شدم با خیال راحت تعریف کنم.
    اصولا این آقایونی که تو تاکسی طاق باز (!!!) میشینن صرفا جهت این نیست که رعایت نمیکنن و اصولا شعور ندارن که درک کنن احترام رو باید نگه داشت و تقریبا مخصوصا این کارو میکنن!!

    اون قضیه دومی واقعا روده بر کننده بود!
    یادمه یه روز بارونی چندتا دختر رو که حسابی داشتن تو بارون خیس میخوردن رو سوار کردم. چون ماشین من هم اصلا تریپش به مسافر کشی نمیخوره یکیشون امر برش مشتبه شده بود! و چون من هم بعد از اینکه سوارشون کردم رو صندلی عقب فقط ایشون رو تو آیینه میدیدم و از اوضاع خیسشون خندم گرفته بود، ایشون فکر دیگه ای کرده بودن! تا یه جایی رسوندمشون و دوتاشون پیاده شدن. اون یکی که از تو آیینه معلوم بود با اونا خداحافظی کرد! گفتم : خانوم اگه جای خاصی میرین برسونمتون! (افعال معکوس) گفت هرجا خودتون دوست دارید بریم! منو میگی چشام اینجوری شده بود (آیکون چشم از حدقه بیرون زده)! گفتم ببخشید من فقط گفتم خیس نشید که سوارتون کردم! وگرنه من زن و بچه دارم!
    خوب دختره درجا محل رو ترک کرد!! البته بهترین کار رو به نظر من انجام داد!!

  3. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱۲:۰۱ ق.ظ

    راستی زهرا خانوم
    من که این همه سال شما رو لینک کردم شما هم مارو تو این بلاگ رولت اضافه کن!

  4. اینتر ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    فوق العاده بود!!!!!
    این تیکه آخرش هم جالب بود(ناکام !!!) حالا این دوستت کجا هس ؟؟ آشنایی بده شاید قسمت شد….. ! :دی

  5. اینتر ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱۲:۱۲ ق.ظ

    :)))))

  6. راهنما ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱:۳۹ ق.ظ

    لال از دنیا نری دختر. آیکون خنده

  7. علی ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۲:۰۲ ق.ظ

    سلام،

    این نیمه شبی آدم چه چیزا که نمی خونه!! خیلی خنده دار بود، دست درد نکنه؛ بعد از این همه از غم و غصه نوشتن!!!

  8. مهرداد ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۶:۱۸ ق.ظ

    چه خوب بود اگه میشد همیشه آدم هر وبلاگی میره مطالب فان و مفرح (عجب ترکیب انگلیسی عربی شد!!) بخونه. کلی شارژ کرد منو خنده هام این سر صبحی. ممنون.

  9. علی افشار ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۸:۴۲ ق.ظ

    اها .

    چی ؟

    خوب همین شماها هستید که میاید کار و کاسبی ما رو به هم می زنید .

    چار تا دختر مثل شما که اینجوری بنویسن دیگه هیچ دختری حاضر نیست با هیچ پسری مثل من ازدواج کنه .

    آخه بابا چند بار بگم من دوستش دارم و می خوام باهاش ازدواج بشم . نمیشه . یعنی نمیزارید . بابا اینقدر جنگ روانی راه نندازید ما هم دل داریم . حالا یه نفر …. کرده دلیل نمیشه که شما این همه علیه ما پسر ها بنویسید . من دوستش دارم . باور کنید صادقانه می گم .

    بانوی ارغوانی Reply:

    ها؟ این چی میگه؟

  10. کاوه گیــــلانی (لابدان) ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۸:۵۲ ق.ظ

    استغفرالله :))

  11. دلسوخته ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۹:۱۰ ق.ظ

    سلام.بعدازسرسال تکیه. ببخشیدا زهرا خانم واقعا یه چیزیت میشه. آخه این هم شد مطلب که نوشتی. درت بازه ودررفت وسررفت و چه میدونم بعدش چی میخوادبشه. آخه یکی نیست ( البته من هستم) به تو بگه اینهمه مطلب رمانتیک و علمی و تخیلی نوشتی و مشتری جلب کردی یهو میزنی همه کاسه کوزه ها را میشکنی. نکن این چنین با خلق خدا عقوبت داره .
    تا ببینیم چی پیش میاد

  12. علی ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    من تازه امروز اومدم . از نوشته شما خیلی هم خوشم اومد . دستتتون درد نکنه .

  13. پور پدر ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱:۲۳ ب.ظ

    بابا رعایت ما رو که سر کار داریم اینا رو می خونیم یییهو میزنیم زیر خنده تابلو میشیم،نمیکنی؟

  14. پریزاد ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۲:۱۴ ب.ظ

    ایکون خنده نداری؟اگه داری همونو بذار واسه کامنت من.

  15. پریناز ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۳:۲۹ ب.ظ

    وای خیلی جالب بود.کلی خندیدم.
    قسمت آخری که دوستت هم می گه باحال بود.

  16. حوا سپید ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۵:۴۶ ب.ظ

    عاشقتم .
    اون زنه واقعا درش باز بوده ؟ مگر به خودش شک داشته ؟ خب معلوم بوده که منظورشون در ماشینه دیگه .

  17. غریبه ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۶:۰۲ ب.ظ

    سلام
    خیلی بامزه محیط توی تاکسی رو تعریف کردی. خداییش چند تا مرد و دیدی که بفهمن ورعایت کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  18. پریناز ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۶:۳۱ ب.ظ

    زهرا این کامنتای مزخرف رو پاک کنم.

  19. پریناز ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۶:۳۱ ب.ظ

    پاک کن.

  20. رامین ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۶:۳۹ ب.ظ

    بسی ایول! :D

  21. پریناز ۱۳۸۷-۱۰-۴، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    مرسی که پاک کردی

  22. ناشناس ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۱۲:۰۶ ق.ظ

    Che darde bi davaii
    che zakhm natamomi
    che sarneveshte shomi
    che ……
    iq ghesse tamom shod!!!!

  23. alireza tajary ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۱:۴۸ ق.ظ

    jaleb bud.
    age hich booee hes nakarde budi, chera jolo damagheto gerefti?

  24. داریوش کبیر ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۱۱:۰۱ ق.ظ

    بعضی هاش واقعا قصدی توشون نیست ولی خب اکثرا عده ای به این عشق سوار تاکسی میشن !
    من همیشه سعی میکنم خودم رو بچپونم گوشه تاکسی و چون اکثرا پوتین پام میکنم مجبورم پام رو جوری جا بدم که هیچکس به من نخوره و اصلا کار به در رفتن نکشه !

  25. ابک ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۱۱:۳۴ ق.ظ

    خوب اپیزود اول رواز چند جهت میشه یررسی کرد
    اول اینکه شاید خانومه اصلا در نداشته که باز باشه یا بسته
    دوم اینکه شاید خانومه در داشته ولی درش بسته بوده
    سوم اینکه شاید خانومه در داشته درش هم باز بوده ولی نمیخواسته کسی بفهمه
    (راستی مگه خانمها در هم دارن)

    در مورد اپیزود دوم
    شاید پسره باد ازش در رفته بعد که دیده بو نمیده اینجوری جمعش کرده
    شاید پسره تیک عصبی داشته
    شاید پسره از اون هفت خطا بوده و ظاهر سازی میکرده
    شاید هم فقط میخواسته سر حرف رو باز کنه
    شاید هم اصلا پسر نبوده

    ----- Reply:

    V bar aks to ham kheyli ba mazei!!!!
    Bi mazeii!!!!!

  26. Mohammad ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۲:۲۸ ب.ظ

    Be hamid
    to ke fekr konam hame darat
    baz bode
    aghletam rikhte zamin
    pish yek ravan shenas beri
    bad nist

  27. Mohammad ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۲:۳۴ ب.ظ

    Be hamid
    to ke fekr konam hame darat baz
    bode aghletam rikhte zamin
    pish yek ravan shenas beri
    bad nist

  28. فائزه ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۳:۱۸ ب.ظ

    وقتی متنت رو خوندم اینقدر خندم گرفت که بلافاصله رفتم لینکت کردم
    دوست داشتی میتونی منو لینک کنی ،به من هم سر بزن

  29. ناشناس ۱۳۸۷-۱۰-۶، ۶:۱۴ ق.ظ

    bimaze

  30. sara ۱۳۸۷-۱۰-۸، ۱۲:۲۰ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    منیک وبسایت فروش محصولات آموزشی برای خانمها دارم و به صورت حرفه ای فیلمهای آموزش رقص میفروشم .خوشحال میشوم سایت من را ببینید و به سایرین نیزمعرفی کنید و لینک من را در لیستتان اضافه کنید
    ممنونم http://www.shikcenter.com
    سارا

    سینا Reply:

    منم قر توکمرم مونده حتما میام سراغت

  31. یاسر کمالی نژاد ۱۳۸۷-۱۰-۸، ۱۰:۱۳ ق.ظ

    حالا واقعن اگه این رو نمی نوشتی ناکام می شدی یا …..
    :دی

    سینا Reply:

    yes

  32. سعید ۱۳۸۷-۱۰-۸، ۳:۵۰ ب.ظ

    ههههههههههه :)))

  33. حسن ۱۳۸۷-۱۰-۹، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    از خنده ادرار نمودم در خودم (چه مودب) البته مامی بودم

    ناشناس Reply:

    h

  34. سینا ۱۳۸۷-۱۰-۹، ۲:۴۴ ق.ظ

    اگه من جای خانمه بودم می گفتم درمون بازه بابامون تیراندازه راستی بعضی از قسمت ها مثل صحبت آقای فرجامی پاک کن…%

  35. sadegh ۱۳۸۷-۱۰-۹، ۸:۴۷ ب.ظ

    salam baba shoma hamaton bamze hastin migam zahra chand salete

    sina Reply:

    به تو چه

  36. kh ۱۳۸۷-۱۰-۱۰، ۵:۱۵ ب.ظ

    تو اول نگاه کن ببین در خودت باز نیست ؟

    ناشناس Reply:

    درزهرا همیشه بازه

    مگه مهمه Reply:

    سلام به همه بر و بچسه با شعور مخصوصا زهرا خانم
    زهرا جان شما که رو نت مطب میذاری باید ظرفیت تو بالا ببری به هر چیزی جواب نده .
    من اولین بار بود اومدم تو هاستت خیلی اتفاقی میخواستم بگم یه مدیریتی روی نظرا بکن محیط صمیمی سایتت خراب نشه خانم خانما موفق باشید وشششششششششششاد.
    ای کاش منم مثل شماها شاد بود.
    دی نکن این کارارو شیطون ……

  37. ناشناس ۱۳۸۷-۱۲-۷، ۲:۰۶ ق.ظ

    درزهرا همیشه بازه دوس داری بفرما توش

  38. قاطی ۱۳۸۸-۰۲-۶، ۳:۱۲ ب.ظ

    …..وووووزززززز!
    میبخشید خانوم خودش در رفت!
    راستیتش چند سالی میشد این معضل رو (با عرض معذرت)همین باد معده رو درمونش کرده بودم؛لکن طنازی سرکار دوباره گذاشتمون سرکار!!!
    -البت اگه برنمیخوره پیشنهاد میکنیم سرکار بخت خودشونو در سرودن اشعار مذهبی و مراثی تلف بفرمایند بهتر است!خداییش الان بهترین وقته،میدونید که این یارو آغاسی هم که گدمیش کزده سرای باقی بدون جانشین!!؟-
    حالا باید دوباره شال وکلاه کنم برم بهزیستی واسه تمدید کارت گوز! خدا بگم که…..سفید بختت کنه!
    فقط نمیدونم چرا وقتی مطالب باصطلاح طنز شما رو خوندم یاد ۲/۳ تا از بچه محلهای قدیم افتادم،یادشون بخیر،زلفعلی،رشید،قدرت و رحیم ترکه، چند وقت پیش رفتم ببینمشون بعداز مدتها،باورت نمیشه،زلفعلی که کچل مادرزاد بود،موکاشته! رشید نیم وجبی با
    داروی افزایش قد ۲سانت اومده بود بالاوکلی کیف میکرد!قدرت نی قلیون میرفت بدنسازی ببینیش باورت نمیشه،شده ۴۰کیلو! فقط رحیم…خدا رحمتش کنه عمرشو داد بشما.هرچی خاک اونه نمک بشه بجون شما؛بیچاره فدای لهجه شیرین آذریش شد؛آخه گزل خانوم همسرش هرشب بدستور پزشک ۲تا قرص ضدحاملگی میذاشت دهنش؛ که بعدا کاشف بعمل اومد ای دل غافل باید میذاشت دهانه رحم و…بگذریم! اونا باتمام شباهتی که به شما داشتند یه تفاوت مهم داشتند،عیوب خودشونو میپوشوندن! درواقع وقت و هزینه خودشنونو صرف برطرف کردن عیبهاشون کردن،نه اینکه وبلاگ باز کنن واسه عالم وآدم جاربزنند که چی: مثلا کچلیم یا کوتاهیم یا…..بی نمکیم!!!

  39. فرامرز ۱۳۸۸-۰۲-۲۴، ۴:۱۵ ب.ظ

    خیلی باحال بود خستگی از تنمون در رفت

  40. loo3_bmaze ۱۳۸۸-۰۴-۲، ۲:۳۵ ق.ظ

    ای ولا
    من امشب بهتون پیوستم
    با این مطالب طنزت بهم حال دادی

  41. حمید ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۱:۰۴ ب.ظ

    خوب بود مرسی

  42. داود ۱۳۸۸-۰۴-۲۲، ۲:۰۱ ب.ظ

    خوب بود

  43. فرهاد ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۷:۰۰ ب.ظ

    من فرهاد اهل اصفهان متاهل می خواهم با یک خانم حدود ۳۵ ساله دوست و آشنا بشوم هرکس خواست به ایمیل من شماره یا ایمیل بده تا………………..

  44. فرهاد ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۷:۰۳ ب.ظ

    ایمیل من frhdirani@yahoo.com
    آیدی منfrhdirani

  45. حامد ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۲:۵۴ ب.ظ

    ایول ب ه همه

    خیلی با حالین مرسیییییییی

    تو رو خودا مطلب باحال داشتین میل منین مرسیییییییی

  46. احمد ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۶:۳۹ ب.ظ

    مطالب جذابی داری اگرموافقی به ما هم لینگ بده

  47. Zir khaki ۱۳۸۸-۰۶-۵، ۶:۵۰ ق.ظ

    Salam,
    cheghadr matlabe jazabo naghzi bud,akharin bari ke in sujeharo tu joka shenide budam baba bozorg khoda biamorzam hanuz zende bud,khoda biamorzatesh sale 53 fot kard,khodet tanhaii az zire khak daresh ovordi? ya un duste nakametam behet komak kard?

  48. حسین ۱۳۸۸-۰۶-۲۰، ۱:۲۳ ق.ظ

    نمیدونم این خاطرات رو چرا از چند نفر شنیدم

  49. طی طی ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱۲:۰۱ ق.ظ

    از قدیم و ندیم گفتن (بادی بودو راهی داشت،مگه با تو کاری داشت؟)

  50. مجید ۱۳۸۸-۰۷-۱۰، ۸:۴۵ ب.ظ

    درت.

  51. علی ۱۳۸۸-۰۷-۲۱، ۸:۴۵ ب.ظ

    سلام
    از اینکه باعث لبخند زدن دیگران شده و شادی رو براشون میارید ممنونم من بعد از مدتها یک لبخند زدم

  52. سعید ۱۳۸۸-۰۸-۷، ۳:۳۵ ق.ظ

    سلام کاشکی همه مثل زهرا خانم همه چیز راحت وساده بیان میکردیم .ممنون که خنده رو به روی لبامون نشوندی. کوچکترین کار برای تقویت حافظه لبخند زدن است.

  53. ناشناس ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱۰:۱۹ ق.ظ

    به نظر من خیلی بی مزه بود

  54. ندا ۱۳۸۸-۰۹-۱۹، ۳:۱۷ ق.ظ

    خیلی خنده دار بود .من باوجود ناراحتی باز هم خندیدم

  55. admin ۱۳۸۸-۰۹-۲۴، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام
    مطالب خوبی دارید
    تبادل لینک میکنید؟

    اگر مایل به تبادل لینک هستید ما رو با نام
    (سایت آرایشی و زیبایی دختر روز )
    و آدرس http://www.dokhtarerooz.com
    اضافه کنید و در نظرات به ما خبر دهید تا ما هم شما رو لینک کنیم

  56. مهوش ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۵:۴۲ ق.ظ

    زهرا دخترم >>>>>>>>
    ن و پسرم فرخ از خواندم مطالب جالب تو بسیار خندیدیم راستش باورم نمی شود
    یک دختر خانم انقدر طناز باشد زمان ما که اصلا نمی گذاشتن دخترا حرف بزنن
    پسرم همیش میگه دوست دارم همسر ایندم بذله و باشه درست مثل زهراخانم
    نظر خودت چیه عروس گلم

  57. سید ۱۳۸۸-۰۹-۲۹، ۳:۳۷ ق.ظ

    سلام
    خوب بود ولى نمیدونم چرا هر کسى یه برداشتى کرده!
    به دوستان عرض میکنم: رعایت بعضى چیز ها رو بفرمایین
    با تشکر

  58. محمود ۱۳۸۸-۱۰-۱۲، ۳:۱۰ ب.ظ

    بد نبود

  59. سجاد ۱۳۸۸-۱۰-۲۹، ۵:۴۳ ب.ظ

    زیادخنده دارنبود

  60. سعیده ۱۳۸۸-۱۱-۷، ۱:۱۰ ب.ظ

    چرا خانوما از اینکه درشون باز بشه میتر سن

  61. امین ۱۳۸۸-۱۱-۷، ۱:۱۲ ب.ظ

    برای اینکه دردشون میاد

  62. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۲۴، ۸:۰۲ ب.ظ

    الهام هاشمی کیا

  63. غ ۱۳۸۹-۰۱-۴، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    امین جون از مامانت یا آبجیت بپرس چرا از اینکه درشون باز بشه میترسن

  64. رضا حیدری ۱۳۸۹-۰۳-۸، ۴:۱۸ ب.ظ

    من نمیدونم جز تشکر لبام را براتون تکون بدم آخه دلم برای ابراز احساسات زمان میخواد . من در دنیا چیزی را میخوام که خیلی ها دارند و قدرش را نمی دونند. داشتن چیزی که بخنده ، شاد باشه، راست باشه، همیشه واسه من باشه. آره یه دوست با وفا و مهربون. همین

    فرصتی پیش آمده بگم : دوست دختر خوبم جات تو جونم

  65. رضا حیدری ۱۳۸۹-۰۳-۸، ۴:۱۹ ب.ظ

    رضا حیدری

    sample.love@yahoo.com

  66. مجید ۱۳۸۹-۰۳-۱۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    نمیدونم چرا ولی از هر چی دختره حالم به هم میخوره