۱۳۸۷-۱۰-۱۶
نامه ای به حضرت مسیح
* جایتان خالی نباشد، دیگر در این دنیا از صلحی که شما دوستش داشتید هیچ خبری نیست. قدرت طلبی بیداد می کند. آدمها با همدیگر خوب نیستند. یادشان می رود که دنیا دار فانی است. به خاطر هر چیزی با هم درگیر می شوند، حتی همدیگر را می کشند. بدتر از همه وقتی است که پای آدمهای بی دفاع و بی گناه به میان می آید.
هرسال این موقع بچه ها به مناسبت تولد شما جشن می گیرند و منتظر بابا نوئل می مانند تا برایشان هدیه ای بیاورد. شما می توانید معجزه کنید و یک بابا نوئل بفرستید تا برای بچه های غزه غذا و دارو ببرد؟ می دانید که راه های کمک رسانی به آنها را بسته اند. فقط معجزه می تواند کمکشان کند.
شما با دم مسیحاییتان می توانستید مرده ها را زنده کنید اما در غزه عیسایی نیست که به نوزادها و زنان و مردان و کودکان بی گناه جان دوباره بدهد… (+)
* راستی فراموش کردم بگویم در یک جایی از رهنمودهایتان بشر بلاتکلیف مانده است! فرموده اید که اگر کسی به صورت شما سیلی زد طرف دیگر را هم بیاورید تا دومین سیلی راهم بزند! تا اینجای کار درست است! اما نفرموده اید که اگر خواست سومین و چهارمین سیلی را بزند چکار کنیم؟ سیلی زنان امروزی تا طرف را از هوش و حال نبرند دست بردار نیستند. احتمالا در سال های ابتدایی عمر شما کسانی که سیلی می زدند برای دومین سیلی دچار شرم می شدند و دست برمی داشتند. اما امروز دیگر چنین شرمی در وجود بشر نیست! (+)
* مگر تو نبودی که پیام آور صلح و نیکویی برای تمام انسان ها بودی؟ مگر تو مصدق و موید پیام آوران قبل از خود و بشارت دهنده تنها پیامبر خدا در زمین محمد امین (ص) نبودی؟
پس بر این قوم چه آمده که این گونه به خود اجازه می دهند تا با انجام کارهایی عبث و باطل درصدد تضییع سایر ادیان برآیند؟
تو از پروردگاری سخن گفتی که همه جان ها را گنجایش دارد و علمش چندان عظیم است که حتی از کیفر دادن ابا دارد و لطفش چندان فزون که حتی یادآوری گناهان خلق را بر نمی تابد.
آیا فکر نمی کنی همین لطف زیاد پروردگار ما انسان ها را این چنین گستاخ کرده تا دست به چنین اعمالی بزنیم؟ (+)
* راستش آنی دالتون عزیز منو به این بازی دعوت کرده بود، دیدم که خودش و بقیه حرفای منو به بهترین وجه زدن، همونها رو آوردم اینجا. منم از اینها دعوت میکنم که بنویسن: خیاط باشی، رویای چهار ستاره، مریم اس اس، مریم صندوقک، شیوا، آیدا و مرضیه عزیزم. یعنی اجباری نیست، امیدوارم توی رودروایستی قرار نگیرن، هرکدوم که دوست داشتن و حسش بود، بنویسن !:)
پانوشت: اعتراف میکنم که دلم میخواست از خیلیا دعوت کنم تا در این باره بنویسن، به خصوص اینکه موضوعات روز زیاده، ولی خوب احتمال نوشتنشون کم بود.


زهرا Reply:
دی ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۳ ب.ظ
ممنون این بخشی از وبلاگی بود که درباره نامه به مسیح نوشته بودند و فکر میکنم غیر مستقیم منظورشون همین بود :)
حامد «آسمان نقره ای» Reply:
دی ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۱ ق.ظ
من هی میگم اینا رو جای دیگه هم خوندم! فکر کردم مستقیم همشو کپی کردی اما دیدم همش نقل قوله!