۱۳۸۷-۰۹-۱۷
به این آدم نمیشه به سادگی دلداری داد
* سه سالی از من بزرگتره. دلم خیلی براش سوخت وقتی پرید تو بغل من و اونطور زار می زد. برای خود منم نصیحت کردنش سخت بود:
- میگه: آخه تو که در جریانی، خیلی منو دوست داشت. چطور میتونه منو پس بزنه و بگه به درد هم نمیخوریم؟!
- میگم: آره در جریانم. بهت خیلی ابراز علاقه میکرد، اما تو تنها کسی نبودی که اون همزمان داشت بهش ابراز علاقه میکرد…
- میگه: داری اشتباه می کنی زهرا. اون خیلی منو دوست داشت. نمیدونی چیا بهم میگفت که… چطور میتونه کسی دیگه ای رو هم اینقدر دوست داشته باشه؟
- میگم: خوب بعضی آدما اینجورین. از این به بعد هر وقت کسی بهت ابراز علاقه کرد و یا سعی کرد بهت نشون بده تو رو دوست داره، یه کم در موردش تحقیق کن. همون اول باور نکن. ببین فقط داره به تو ابراز عشق می کنه یا کلا رفتارش با همه دوستانه و از روی علاقه و عشقه. بعضیا کلا به خیلیا عشق می ورزن، حالا عمدی و یا غیر عمدی براش مهم نیست که یکی ممکنه از این رفتارش تعبیر به یک علاقه و یا عشق خاص و منحصر به فرد بکنه. از این به بعد حواست رو جمع کن و ببین توی زندگی این فرد کس/کسان دیگری هم هستن یا نه؟ هر وقت طرف تکلیفش رو با روابط دیگه اش بدونه و حد و مرز اونا با تو مشخص باشه، اونوقت بهش اعتماد کن. تو به کسی اعتماد کردی که با خیلیا خوشه و دلشم نمیخواد که حالا حالاها از اونها جدا بشه، تو هم یکی هستی مثل بقیه… از طرفی روی این مسئله حساسی، پس بهتر بود از اول وارد این رابطه نمی شدی. چنین فردی تا خودش نخواد نمیتونه عوض بشه…
* بعدش خودمم میدونم اینها مرهم دردی که الان می کشه نیست، یعنی شوکی که بهش وارد شه، این لحظات وحشتناکی که داره به خاطر فهمیدن این خیانت تحمل می کنه و … خوب مسلمه که دلداری من فایده ای نداره و من میدونم حرفای کلیشه ای که دارم میزنم در حال حاضر این دختر رو آروم نمی کنه…
* همین دیگه. این بود انشای من درباره دیروز و اینکه هر وقت آدم سرکار نمیره، لزوما بهش خوش نمیگذره و اتفاقاتی براش پیش میاد که ممکنه دردهاشو تازه کنه و مجبور بشه تو یه روز سرد پائیزی دقیقا ۶ ساعت همراه دوستش راه بره، بدون اینکه حرفی بزنن و فرصت داشته باشه به این فکر کنه پاهاش خسته شدن و سعی کنه خودش رو بذاره جای اون و درکش کنه وقتی که میبینه هر وقت حواسش نیست دوباره ماهیچه های صورت دوستش منقبض میشه و اشک از چشماش در میاد و …
* تازه دیشب هم پیشش بودم، موقعی که خوابش برد، همش با خودم فکر میکردم: مطمئنم درختهای پارک لاله هیچوقت گریه های این دختر رو یادشون نمیره… هیچوقت یادشون نمیره که یه روزی یه دختر خیلی پریشونی اومد اینجاها نشست و پیش دوستش تا میتونست زار زد و هی تکرار میکرد: وای زهرا چرا من؟ باورم نمیشه…
* و … خب میمونه یه سوال: آدمهایی که خیانت می کنن، هیچوقت به پشت سرشون نگاه می کنن؟ به اینکه چه اتفاقی ممکنه برای طرف مقابل بیفته و اینکه چی می کشه؟! …


دوست Reply:
آذر ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۳ ب.ظ
سلام
دوست داشتم که می گفت در رولبط دختر و پسر کنترل با پسرهاست
خودتم می دونی که اگه می خواستی این رابطه ادامه پیدا نکنه می تونستی تمومش کنی. اما نکردی.اون که ارده ای نداشت.تو هم نداشتی؟
نمیدونم خیانته یا نه اما تو خودتو و اونو گول زدی.
جواب به این نظر
حامد «آسمان نقره ای» Reply:
آذر ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۷ ب.ظ
دقیقا با نظرتون مواففم اصل مطلب رو گفتی.
جواب به این نظر