<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: من گاهی از خودمم می ترسم&#8230;</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 01:39:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>با: مهدیه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31627</link>
		<dc:creator>مهدیه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31627</guid>
		<description>من هم دقیقا همین چیزی و که نوشتی احساس کردم و دارم ادامه می دم . وقتی این مطلبو خوندم احساس کردم تو خودمی یا یکی نزدیک به من . گاهی فکر می کنم باید فرار کرد از دست این بازی مسخره زندگی ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم دقیقا همین چیزی و که نوشتی احساس کردم و دارم ادامه می دم . وقتی این مطلبو خوندم احساس کردم تو خودمی یا یکی نزدیک به من . گاهی فکر می کنم باید فرار کرد از دست این بازی مسخره زندگی &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: قاصدک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31438</link>
		<dc:creator>قاصدک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31438</guid>
		<description>وای زهرا عین حرفای دلم رو زده بودی... زهرا منم دارم به این تنهایی عادت میکنم ... میدونی تازگیا خیلی نگران خودم میشم... مثه تو همش به خودم میگم : این تویی؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای زهرا عین حرفای دلم رو زده بودی&#8230; زهرا منم دارم به این تنهایی عادت میکنم &#8230; میدونی تازگیا خیلی نگران خودم میشم&#8230; مثه تو همش به خودم میگم : این تویی؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: قاصدک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31437</link>
		<dc:creator>قاصدک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31437</guid>
		<description>وای زهرا عین حرفای دلم رو زده بودی... زخرا منم دارم به این تنهایی عادت میکنم ... میدونی تازگیا خیلی نگران خودم میشم... مثه تو همش به خودم میگم : این تویی؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای زهرا عین حرفای دلم رو زده بودی&#8230; زخرا منم دارم به این تنهایی عادت میکنم &#8230; میدونی تازگیا خیلی نگران خودم میشم&#8230; مثه تو همش به خودم میگم : این تویی؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدوی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31426</link>
		<dc:creator>مهدوی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31426</guid>
		<description>سلام
به تازگی با وبلاگ شما اشنا شدم . خوشحال می شوم با شما تبادل لینک داشته باشم در صورت تمایل به من یک پیام ارسال کنید .
ممنونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
به تازگی با وبلاگ شما اشنا شدم . خوشحال می شوم با شما تبادل لینک داشته باشم در صورت تمایل به من یک پیام ارسال کنید .<br />
ممنونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31422</link>
		<dc:creator>امید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31422</guid>
		<description>زهرا از دست من خیلی ناراحتی مگه نه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا از دست من خیلی ناراحتی مگه نه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سلمان گنجی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31417</link>
		<dc:creator>سلمان گنجی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31417</guid>
		<description>سلام
از وب الهام اومدم
با یه شعر پاییزی آپم
خوشحال میشم ببینمت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
از وب الهام اومدم<br />
با یه شعر پاییزی آپم<br />
خوشحال میشم ببینمت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صندوقک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31416</link>
		<dc:creator>صندوقک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31416</guid>
		<description>گاهی این عادت کردن خیلی خوبه اما یه سری چیزهای هستند که به هیچ عنوان نباید عادت بشوند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی این عادت کردن خیلی خوبه اما یه سری چیزهای هستند که به هیچ عنوان نباید عادت بشوند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ترمه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31412</link>
		<dc:creator>ترمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31412</guid>
		<description>من آخه از سخت جونی خودم خبر دارم! بارها زمین خوردم و تنهایی بلند شدم… بعد به خودم نهیب میزنم: زهرا بترس، بترس از این موجودی که داری بهش تبدیل میشی، از این نوعی که دردت رو به هیچکس نمیگی، یا داری عادت میکنی که نگی، از اینکه داری عادت میکنی تنهایی همه چیز رو حل کنی، از اینکه از هیچکس کمک نمی خوای… از اینکه فکر میکنی نباید از کسی انتظار داشته باشی… از اینکه داری عادت میکنی که به تنهایی با دردهات کنار بیایی، از این عادت کردنه میترسم… از این میترسم که تبدیل به یه کس دیگه بشl
حرف دل من رو زدی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من آخه از سخت جونی خودم خبر دارم! بارها زمین خوردم و تنهایی بلند شدم… بعد به خودم نهیب میزنم: زهرا بترس، بترس از این موجودی که داری بهش تبدیل میشی، از این نوعی که دردت رو به هیچکس نمیگی، یا داری عادت میکنی که نگی، از اینکه داری عادت میکنی تنهایی همه چیز رو حل کنی، از اینکه از هیچکس کمک نمی خوای… از اینکه فکر میکنی نباید از کسی انتظار داشته باشی… از اینکه داری عادت میکنی که به تنهایی با دردهات کنار بیایی، از این عادت کردنه میترسم… از این میترسم که تبدیل به یه کس دیگه بشl<br />
حرف دل من رو زدی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد «آسمان نقره ای»</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31411</link>
		<dc:creator>حامد «آسمان نقره ای»</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31411</guid>
		<description>همه در مورد ترس میگن و صحبت میکنن اما یه نفر به من معنی واقعی ترس رو بگه.
نمیدونم چرا این حس در من وجود نداره. باور کنید این نترسیدن باعث شده کارهایی انجام بدم که همه توش بمونن. البته همه میگن کله شق! که البته معنی این رو هم من تو این 27 سال زندگیم نفهمیدم.
تنهایی ترس نداره. لذت داره. این حس های بچگی هم جالبه.
مثل دختر من که صبحا که از خوب پا میشه اگه کسی دور و برش نباشه گریه میکنه معلومه که میترسه اما از چی؟ این ترس از کجا اومده؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه در مورد ترس میگن و صحبت میکنن اما یه نفر به من معنی واقعی ترس رو بگه.<br />
نمیدونم چرا این حس در من وجود نداره. باور کنید این نترسیدن باعث شده کارهایی انجام بدم که همه توش بمونن. البته همه میگن کله شق! که البته معنی این رو هم من تو این ۲۷ سال زندگیم نفهمیدم.<br />
تنهایی ترس نداره. لذت داره. این حس های بچگی هم جالبه.<br />
مثل دختر من که صبحا که از خوب پا میشه اگه کسی دور و برش نباشه گریه میکنه معلومه که میترسه اما از چی؟ این ترس از کجا اومده؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: من که اهل رفتنم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/09/to-be-afraid-of-myself/comment-page-1/#comment-31407</link>
		<dc:creator>من که اهل رفتنم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=1174#comment-31407</guid>
		<description>الان کامنت من ارسال شد یا نه؟ چی جوری می شه فهمید؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان کامنت من ارسال شد یا نه؟ چی جوری می شه فهمید؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

