خواستگاری و ازدواج یک هفته ای!

* وای خدا من، قیافه ام الان این شکلیه:

یکی از دوستام ۲ ساعت پیش زنگ زد و گفت که زهراجون جمعه ای که داره میاد، مراسم عقد خصوصیه منه، حتما بیا خوشحال میشم! اولش فکر کردم شوخی میکنه و داره سر به سرم میذاره، چون این دوست صمیم هست و از جیک و پیک زندگیش خبر دارم و میدونستم تو مرحله آشنایی با کسی نیست، تا اینکه مامانش گوشی رو برداشت و خبر و تائید کرد! ماجرا از این قراره که دو- سه روز پیش خواستگار محترم ایشون رو میبینه و میفهمه که هم محله ای شون هستن و از خانواده خوبیه، میاد خواستگاری، بعد اینا (یعنی دختر و پسر) تو خواستگاری فقط ۲۰ دقیقه با هم حرف میزنن و همون شب خواستگاری حرفاشون رو میزنن و خونواده ها به تفاهم میرسن و بعدش میگن جمعه ای قال قضیه رو بکنیم و مراسم عقد خصوصی بذاریم تا عید قربان جشن عقد بگیریم!

* بهش میگم تو فقط ۲۰ دقیقه با پسره حرف زدی و پسره هم مجموعا فقط دو بار تو رو دیده، چطوری شناختیش؟ از کجا معلوم بهم بخورین؟! پای یه عمر زندگی در میونه، میگه زهرا چقدر سخت میگیری، نمیدونی پسره تو اون ۲۰ دقیقه چقـــــــدر از من تعریف کرد و چقدر بهم ابراز علاقه کرد، طوریکه دیگه روم نشد چیز دیگه ای بگم!!! در ثانی پسره کارمند دولته پس حتما آدم قابل اعتمادیه!
بعدش خوب طبیعتا من باید ساکت بشم چون هر حرف دیگه ای میزدم یا به منزله دخالت در امور خصوصی بود و یا به احتمال صد در صد حسادت! این بود که فقط گفتم: حالا چه عجله ایه؟ چقدر خوب میشد اقلا مراسم رو میذاشتین برای عید نوروز و تو این مدت یه کم بیشتر میشناختیش! برگشت گفت: اوه زهرا، الان دیگه پسر مجرد خوب پیدا نمیشه تا تنور داغه باید نون رو چسبوند!!!
و در اینجاست که من در کمال تعجب و تاثر، فقط میتونم ته دلم آرزو کنم که تو این روزگار وانفسا که نمیشه آدمها رو به این راحتی شناخت، این یکی شانسی خوب از آب در بیاد!

۶۲ نظر

  1. بانوی ارغوانی ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    اوه! منم دیدم توی دوستام کسایی که اینجوری ازدواج کردن… شایدم بی منطق تر حتی … اما اکثرشون یا علاقه وافری به فرار از محیط خونوادشون داشتن… یا اینکه یه اتفاقایی افتاده بوده که می خواستن سر و تهش رو بی سر و صدا هم بیارن…

    بعید می دونم کسی با این توضیحاتی که دوستتون به شما داده راضی به ازدواج شده باشه… تازه جسارتا دوست صمیمی زهرا اچ بی هم باشه…!!! به نظر بگردید دنبال ریشه های این فاجعه!!!

  2. پرستووو ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۲۴ ب.ظ

    وای خدای من این چه طرز فکریه؟؟؟ تا تنور داغه !!!! ازش تعریف کرده؟؟؟

  3. مجتبی ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۲۷ ب.ظ

    من فکر می کنم که خانواده ها با توجه به ذهنیت خراب جامعه و ذهنیت زخم خورده جامعه سخت به ازدواج فرزندانشان راضی می شوند و با احتیاط گاها به بروز مشکلات می پردازند. و متاسفانه امروز از ساده زیستی در ازدواج و زندگی بسیار فاصله گرفته ایم. اما اینی که شما تعریف کردید خیلی تایف آوره و دوست شما ریسک زیادی کرده. این نوع ازدواج رو من توی اطرافیانم دیدم و خیلی کار سخت و ریسکی هست. فرمایش دوستتون در مورد اینکه توی این دور و زمونه پسر مجرد خوب پیدا نمیشه رو تایید کنم و بالعکس. اما این نباید باعث بشه که شناخت رو فراموش کرد.
    منم امیدوارم که زندگیشون خوب باشه و موفق باشن. توییترم خوب چیزیه. از توییتر متوجه آپ شدن شدم

  4. ----- ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    چرا اینقدر سخت می گیرید
    برای جلوگیری از ترشی شدن باید بجنبین

  5. آلوچه ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۴۰ ب.ظ

    قط میتونم ته دلم آرزو کنم که تو این روزگار وانفسا که نمیشه آدمها رو به این راحتی شناخت، این یکی شانسی خوب از آب در بیاد!… واقعا همینطوره. خیلی ناجور شده جامعه ازدواج کردن هم سخت شده

  6. امید ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    این جمله ی —– خیلی خنده دار بود >>> “برای جلوگیری از ترشی شدن باید بجنبین”
    این روزا هر دختری که زبون بریزه نمی ترشه :))

    یکی Reply:

    اتفاقا من کسانی رو میشناسم که از دخترایی که زبون میرزن متنفرن و حالشون ازشون بهم میخوره

  7. کودک نفهم ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۳:۳۱ ق.ظ

    وای باورم نمیشه….این چه مدل شروع زندگیه؟

  8. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۴:۴۰ ق.ظ

    زهرا خیلی خندیدم. به نظرم، بعضی از ما دخترا، خداییم به علی

  9. پ ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۷:۳۱ ق.ظ

    اتفاقا خوب میشه. هر چی سخت بگیری و انتظار بیشتری داشته باشی و بخواهی اپتیمایز کنی گند تر میشه.

    نهایت نهایت تفاهم انتظار نداشتن از هم دیگه است. وقتی انتظاری نداری همین که به دلت نشست قیافه یارو و حرف زدنش و قربون صدقه رفتنش، تو خودت خوشی. خدا کنه اونم انتظاری نداشته باشه و همین چند ساعت شیرینی لب و صورت و خنده ات واسه یک عمر مست بودن توشه دوران پیری اش باشه.

    بقیه اش هر چی بیشتر به تفاهم و هماهنگی فکر کنی باختی. دو دو تا چهار تا. واسه زندگیش تلاش کرده؟ تو بغلش گرمت میشه؟ میگه دوست دارم؟ یا علی… سخت نگیر آبجی.

    یکی که خودش اینجوری ازداوج کرده. خیلی هم خوشحاله (خوشحالند)

  10. مریم ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۸:۱۹ ق.ظ

    :( چی بگم.آدم می مونه مگه هنوزم این مدلی ازدواج می کنن

  11. زهره ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۸:۵۱ ق.ظ

    من هم در اطرافیانم خیلی ( خیلی خیلی ) از این موارد دیدم و بر خلاف نظر شما همه هم ازدواج های موفقی بودن . به نظر من این ازدواج های سه سوته وقتی اتفاق می افته که هر دو طرف هیچ ایرادی از هم نمی تونن بگیرن ( حداقل در کلیات )و در نتیجه نمی تونن به بهانه ی خاصی قضیه رو لفتش بدن. ولی وقتی یه ایرادی تو کار باشه و از طرف دیگه طرف امتیازاتی داشته باشه که تو نتونی ازش چشم برداری چون دودلی و شک داری به بهانه های مختلف قضیه رو کش میدی… ( البته منظورم شخص شما نیستا کلی گفتم…)

  12. آزی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۰۰ ق.ظ

    برای منی که با یه همچین شرایطی ازدواج کردم زیاد تعجب آور نیست و می فهمم چه دوره گنگی رو اون دختر می گذرونه . انشالله که واقعا شانسی خوب در بیاد و مثه الان من نشه که نه راه پس داره نه راه پیش .

  13. پدرام ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۲۹ ق.ظ

    ۲۰ دقیقه ی رویائی
    داماد ! چقدر بلایی
    ————————

    و این پست مصداقیست بارز از : « نه چک زدیم , نه چونه , دوماد اومد تو خونه »

    ———————–

  14. آرش ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۴۷ ق.ظ

    سلام.به نظر من یا ۲۰ دقیقه نبوده یا اینکه خانم باید خیلی خوش شانس باشه…..من که تا حالا ندیده بودم.به هر حال امیدوارم خوشبخت بشن

  15. مداد ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۵۱ ق.ظ

    خوشم اومد ..واقعا دختر عاقلیه ..
    الان دیگه پسر مجرد خوب پیدا نمیشه تا تنور داغه باید نون رو چسبوند!!!
    باور نمی کنید ..از مادر یکی از دوستام تو ماشین برا دخترشون خواستگاری کردند

  16. پریزاد ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۵۸ ق.ظ

    سلام.امیدوارم خوشبخت بشن ولی خب…………درصد ریسکش خیلی بالاست.

  17. صندوقک ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۱:۲۲ ق.ظ

    به نظرم دوستت داره ریسک در حد ۹۰ درصد می کنه :(

  18. لیلای من ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۲:۰۲ ب.ظ

    این خانوم با این عجله .اگر فردا این آقا را تو خیابون با یک لباس دیگه ببینه مطمنا نمی شناسه.!….

    جطوری تونسته تو نیم ساعت یک نفر را بشناسه!
    خیلی از کسانی که ازدواج کردند هنوز همدیگر را نشناختند…

  19. سعید شریف ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    رسما این گونه ازدواج ها رو تایید میکنم
    چون اگه از یه پسر یا دختری حتی یه ذره هم خوشت بیاد . ادامه پروسه آشنایی صرفا نظر اولیه ات رو تایید میکنه و هیچ فایده دیگه ای نداره . باور کن همین جوریه . پس بهتره زیاد لفتش ندن تا با شناخت ناقص دوران نامزدی صرفا از همدیگه بت بسازن و بعدش هم عقد و بعدش هم بت شکنی و بعدش هم سرخوردگی

  20. پور پدر ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱:۰۶ ب.ظ

    اوه اوه! من باید از این به بعد خیلی مواظب باشم!! نیست که خیلی پسر گلیم! اینیست که ییهو دیدی رفتم تو تنور!

  21. مادرانه ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱:۰۷ ب.ظ

    زهرا! به زودی منتظر پست بعدیت در مورد همین ازدواج می مونم. بعیده که این ازدواج پایان خوبی داشته باشه. اصلا از این چنین عجله ای باید به فکر فرو رفت!

  22. مهدی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱:۱۸ ب.ظ

    عجب روزگاری شده …!!!
    ولی من فکر نمی کنم ۲۰ دقیقه باشه !!! ، روزهای قبلی هم در کار بوده و زهرا خانوم شما خبر نداشتید ..!!!

  23. نادی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۲:۱۱ ب.ظ

    ازدواج شانسیه .ممکنه همین مورد که شما اینقدر ازش در تعجبید در آینده با خوشبختی کامل همراه باشه.نمی خوام بگم اصلا سخت نگیرید ولی باور کنید به شانس و قسمت هم مربوط میشه.

  24. علی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۲:۵۴ ب.ظ

    سلام،

    به جای اینکه اینقدر بهانه بگیری، یه کم از این دوستت یاد بگیر!!! پسر خوب کم پیدا میشه ها. البته برای شما که ۲۰ دقیقه چه عرض کنم، فکر کنم ۲۰ سال هم برای شناخت طرف کم باشه!!!

  25. Freelancer ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۴:۰۵ ب.ظ

    یک ضرب المثل قدیمی هست …
    میگه یک دختر که دکتریء نرم افزار داشته باشه نمیتونه به خوبیء یک پسر ۱۶ ساله کد بنویسه :دی
    این قظیه سند تاریخی داره :پی

  26. الناز ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۵:۳۳ ب.ظ

    سلام .

    من معتقدم آدمها اگه یک عمر با هم باشن و زندگی کنن فقط می تونن ۷۰% نهایتا هم رو بشناسن و از دنیای درونی آدمها نمیشه مطلع شد ولی خدا اخر و عاقبتشون رو خیر کنه چون امروزه اگر برید دادگاهها می بینید تمام مشکلات از همینجاها پا میشه تازه من ۵ سال شوهرم رو میشناختم و حالا ۱۸۰ درجه با اونی که بود فرق داره و عوض شده حالا چه برسه به این قضیه .

    حالا شما زیاد حرص نخور . خیلی ناراحتی زحمت کادو رو هم نکش ما به جای شما میریم حتما تو وبلاگم بیا نشونیش رو بهم بده خوش می گذره خواستی تو هم بیا.

    خواستید من رو لینک کنید و من هم شما رو لینک می کنم

  27. لیلی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۵:۴۸ ب.ظ

    وای آخه چه جوری میشه در نیم ساعت برای یه عمر تصمیم گرفت.
    وقتی اعضای یه خانواده مثل خواهر و برادر که حدااقل ۲۰ سال با هم بودن نمی تونن کامل همدیگر رو بشناسن این دو نفر می خوان با ۲۰ دقیقه اهداف و علایق همدیگر رو بشناسن

  28. انا ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۷:۵۸ ب.ظ

    وای زهرا جون توروخدا به داد دوستت برس منم همین طوری ازدواج کردم نه ساله خون جیگر شدم نذار این اشتباهو بکنه گرچه مطمئنم انتخابشو کرده وای بحالش

  29. سام ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۸:۵۷ ب.ظ

    اینم طریقی ست برای زندگی. خوشحال میشم وبلاگ من رو ببنید.

  30. رخصت ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۹:۵۴ ب.ظ

    با سلام
    بنظر من مهم آخر کاره که درست باشه . اول کار چه ۲۰ دقیقه طول بکشه چه ۲۰سال تفاوتی نمیکنه . چه بسا پسر عموها و دختر عموهایی که سالهای سال در کنار هم بوده اندبا هم بزرگ شده اند و به حکم عقد آسمونیشون با هم ازدواج کرده اند و بعد از مدت کوتاهی به حکم خودشون از هم جدا شدند و در مقابل دو نفر که اصلا همدیگر را اصلا ندیده اند در اثر اتفاقی با هم آشنا میشوند و با هم ازدواج میکنند و سالهای سال با هم زندگی میکنند. البته منکر شناخت نیستم ولی هر چه مقدر باشد همان خواهد شد در هر صورت برای این زوج و همه زوجهای جوان آرزوی بهروزی دارم .
    پس تا بعد…رخصت

  31. بامزی ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۰:۱۹ ب.ظ

    اصلا نمی خوام بگم که آدم حسودی هستی اما از این متنی که نوشتی آدم یک برداشتهایی می کنه خوب!

    به هر حال , اگر کسی اومد خواستگاریت تو سعی کن همان برخورد اول حسابی بپیچونیش تا بتونی خوب بشناسیش , اگر هم این کارت به نظرشون غیر عادی اومد و منصرف شدن این دیگه مشکل خودشونه !!
    تو هم البته باید چند سال صبر کنی تا خواستگار بعدی ……….. اصلا نگران نباش …..

  32. مسافر ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۰:۱۹ ب.ظ

    سلام.

    به نظرم اگه افرادی تونستن توی ۲۰ دقیقه در مورد ازدواجشون تصمیم بگیرن، اگه بهشون بیست سال هم وقت بدین که همدیگرو بشناسن فکر نکنم باز هم بیشتر از این همدیگر رو بشناسن.

    نکته بعدی اینکه اکثر افراد (از جمله خودم) اعتقاد دارن با کسی که با معیارهاشون سازگار نباشه ازدواج نخواهند کرد ولی وقتی کسیو دیدن و شیفته ظاهر و آداب و رفتار ظاهریش شدن، دیگه چشمشون نواقص فرد مقابل رو نمیبینه و آرزوشون اینه هر طور شده به طرف برسن. بعدها خواهند فهمید که چیکار کردن.

    البته اگه خدای ازدواج هم باشین باز هم ممکنه بد ضد حال بخورین. واقعا توکل بایدش

    تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست……. راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

  33. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۱:۴۹ ب.ظ

    خوب کار درستی کرده. معلومه که پسره دوستش داشته.
    این روزا شوهر خوب پیدا نمیشه باید موارد خوب رو از دست نداد.
    ما چه میدونیم که اونا ان شب به هم چی گفتن؟
    از همه اینا بگذریم فقط ازدواج اول یه مقدار سخته! بعدش که راه بیفتی راحت میشه. اینا که از همون اول آسون گرفتن.

  34. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    بعضیا هم فقط دوست دارن ازدواج کنن دیگه براشون مهم نیست که درصد آشنایی چقد باشه.
    مثل شما که نمیتونن منتظر یکی باشن که هم تار زدن بلد باشه و هم کلیه خصایص مثبت انسانی رو داشته باشه.

  35. پزشک78 ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۲:۰۳ ق.ظ

    ای خدا!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی تا این حد؟؟؟؟

  36. وکیل بانو ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۹:۳۰ ق.ظ

    گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
    خدا آخر و عاقبتشون رو بخیر کنه دوست بنده که با چنین شرایطی ازدواج کرده بود تنها دوماه ازدواجش دوام داشت . پسره هم کارمند دولت بود هم فوق لیسانس اما…

  37. AhmaD ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۹:۴۶ ق.ظ

    زیاد معقولانه به نظر نمیاد !

  38. حوا سپید ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۱۰:۵۱ ق.ظ

    امید وارم زندگی خوبی را شروع کنند . خیلی هم نباید سخت گرفت و همینطور زیاد هم نباید سهل انگارانه برخورد کرد . یه شناخت نسبی و درست کافیه . من کسانی را میشناسم که سالها با هم دوست بودند و بعد از ازدواج مشکلات وحشتناکی پیدا کردند و همینطور بالعکس . با شناختی که تو از دوستت داری امیدوارم خیلی اشتباه نکرده باشه . زیاد هم سعی نکن رایش را بزنی چون خودش باید به نتیجه برسه و گاهی تلاش اطرافیان برای نشان دادن چاه جلوی پای شخص کاملا بی نتیجه است . موفق باشی دوست عزیز .

  39. منتظر ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۱:۳۶ ب.ظ

    الهی آمین

  40. مهدی ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۱:۴۸ ب.ظ

    قشنگ

  41. مهدی ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۱:۵۱ ب.ظ

    فقط تو

  42. مجید ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۲:۰۱ ب.ظ

    اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه [چه قم انگیز ]

  43. مهدی ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۲:۰۹ ب.ظ

    چراانقدراه را طولانی کردی

  44. مهدی ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۲:۱۰ ب.ظ

    به توچه ربتی دادن

  45. مهدیه ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۲:۵۱ ب.ظ

    بابا این جور آدما معمولا خوشبخت تر می شن نگرانش نباش

  46. Shadi ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۵:۱۲ ب.ظ

    bavar nakardani e tarze fekre bazi az adamha!

  47. تازه وارد ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۵:۴۰ ب.ظ

    تولدت مبارک
    یا بزودی تولدت مبارک امیدوارم ۱۰۰ ساله بشی ولی اینقدر سخت گیر نباشی. یه جورایی باید تو را با این دوستت چرخ کنن تا یه چیزی درستی بشه ازش درآورد

  48. ........ ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۸:۱۱ ب.ظ

    جای آنی دالتون خالی :))))))

    amir Reply:

    عجب

  49. آنی(دخترترشیده) ۱۳۸۷-۰۹-۱۳، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    چرا جام خالی؟ من هم هستم! ما که نمی تونیم این جوریا ازدواج کنیم ):

  50. جواد ۱۳۸۷-۰۹-۱۴، ۱:۰۰ ق.ظ

    خیلی خوبه

  51. زن زمینی ۱۳۸۷-۰۹-۱۵، ۴:۴۰ ق.ظ

    انگار ازدواجای اینطوری خیلی زیاد شده. دوست من اون پنجشنبه رفت عروسی پسرخاله‌ش. تو همون عروسی یکی از فامیل‌های عروس خواهر دامادو می‌پسنده و همونجا بله رو می گیره …. امروز پنجشنبه دوستم رفته عروسی خواهر داماد با همون پسره. این یک هفته خودشونو کشتن برای خرید عروسی. جهل نفر بهشون کمک می‌کردن برای خرید لباس عروس و جهیزیه و… اونقدر هم هر دو فامیل خوشحالن که چی…

  52. ای تی ان ۱۳۸۷-۰۹-۱۵، ۶:۳۸ ب.ظ

    ببینید ازدواج من با شوهرم ۳ سال طول کشید و تنها دلیلم هم این بود که باید درست و حسابی بشناسمش !.. ولی باور کنید الان که ۱ ماهه عقد کردیم انگار که دارم یه ادم جدید رو سعی میکنم بشناسم !! چون بعد از ازدواج طرز دید ادم به طور غیر قابل باوری عوض میشه و همه شناختها از اول و با یک طرز دید دیگه شروع میشه. از من میشنوید همون با عجله ازدواج کنید خیلی بهتره چون درهر صورت تمام این مراحل شناخت رو بعد از ازدواج باید طی کنید هردوتون. چیزی که مهمه اینه که با خیال اسوده و دل قرص با اون شخص ازدواج کنید و شک نداشته باشید که مناسبترینه.
    زهرا جان همونطور که این همه عجله کردن دوست شما عجیب غریبه سختگیری بیش از حد خودت هم درست نیست! انتظاراتت رو کمتر کن و خیال نکن که اول باید شناخت کامل کامل داشت و بعد ازدواج کرد چون هیچوقت شاید نتونی به این شناختی که میخوای برسی.
    شاد باشی

    علیرضا Reply:

    نکته ی بسیار ضخیمی بود!

  53. امیر ۱۳۸۷-۰۹-۱۶، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    خیلی دوستای من اینطوری ازدواج کردن وهمین جوری هم طلاق
    گرفتن.ولی اونایی که نمی تونن طلاق بگیرن باید تا اخر عمر زجر بکشن.

  54. فدات ۱۳۸۷-۰۹-۲۱، ۱۱:۰۷ ب.ظ

    این ازدواج نیست بلکه با کله فرو رفتن در مقعد طرف مقابل است

  55. بهی ۱۳۸۷-۰۹-۲۴، ۲:۵۶ ب.ظ

    یه کمی فکرکنید بعدش کمی تمرکز حالا صادقانه اونائی که حسودیشون شده خودشونو معرفی کنن….

  56. مصطفی ۱۳۸۷-۱۰-۲۸، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    چرا عکستو تو بلاگت نمیزاری تا ببینیمت؟

  57. پری خانم ۱۳۸۸-۰۱-۱۰، ۵:۱۵ ب.ظ

    تو۲۰ دقیقه من باورم نمیشه حداقل واسه من چون تا حالا با یدونشونم حرف نزدم

  58. مریم ۱۳۸۸-۰۳-۷، ۷:۲۱ ق.ظ

    من به شما توصیه میکنم حتما برای مراسمش برید چون ممکنه تو این وسط یه چیزی هم به شما بماسه…منظورم اینه که یه خواستگاری هم برای شما پیدا بشه

  59. زیبای خفته ۱۳۸۸-۰۷-۶، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    من که از ازدواجم راضیم شوهرمم دوست دارم گوره بابای هرکی نا راضیه