اگه من نامرئی بودم…

* هوم:) خوب اگه من نا مرئی بشم مثل اکثر شماها آرزوی اصلیمو سانسور می کنم و فقط به آرزوهای کلی ای می پردازم که میشه توی یه جای عمومی مثل وبلاگ بیان کرد…

من اگه نامرئی بودما، دلم میخواست اولا از نوعی دیگر نامرئی باشم یعنی اونقدر نامرئی باشم که علاوه بر کنترل فیزیکی افراد (حالا چه اونهایی که دوستشون دارم، چه اونایی که ندارم) دلم میخواد یه طورایی وارد روح و روان و قلبشون هم می شدم تا بفهمم اونجا چه خبره؟! یعنی همونطور که مثلا وقتی نامرئی بشیم میتونیم بدون هیچ مزاحمت و مانعی بریم کسی رو ببینیم، بدون اینکه اون فرد حضورمون رو حس کنه، من دلم میخواست می شد باطن و روان آدمها رو دید. اینطوری واقعا میشه فهمید دیگران در مورد آدم واقعا چی فکر می کنن؟ میشه افکار واقعی شون رو خوند.
تازه سفر در زمان هم دلم میخواست، یعنی اینکه میتونستم گذشته و آینده رو هم ببینم، چه میدونم وقتی آدم نامرئی میشه که منطقا دیگه نباید محدودیتی داشته باشه نه؟:)

اصلا من هر وقت تو خیابون راه میرم، گاهی اوقات احساس می کنم چشمهای آدمها حرف میزنن، بعدش دلم میخواد داستان آدمهای خاصی رو بفهمم. مثلا اون نگاه غمگین که داشت می رفت چش بود؟ یا اونی که مضطربه و عجله داره، اون یکی برای چی اینقدر خوشحاله؟ دلم میخواست کاش موانع برداشته میشد و من اینها رو می فهمیدم…

* یک آرزوی خوب دیگه هم دارم. اینکه اگه نامرئی بودم جدی جدی میرفتم تمام بوتیکهای دنیا رو میگشتم هرچی عروسک ناز و لباس مجلسی – فانتزی و صندل فشن و خوشگل و ایناست، رو ورمیداشتم واسه خودم:دی

۲۶ نظر

  1. میلاد ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۲:۱۲ ق.ظ

    اون قسمت اولش که نیاز به یک نیروی دیگه ای جز نامرئی بودن داره :)) قسمت دومش هم نیاز به نیروی به نام پول داره , پس نامرئی هم نشی این دو تا نیرو رو داشته باشی کافیه :D

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۳:۴۴ ق.ظ

    فعلن که اون ۲ تا نیرو رو ندارم پس چه بهتر که نامرئی شم :دی

  3. مادرانه ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

    تا حالا بهش فکر کردی که اگر نامرئی بودی و حتی می تونستی حرف چشمهای مردم رو بفهمی، چقدر ناراحت میشی؟ همیشه که همش شادی نیس!
    ممکنه بیشتراش هم غصه باشه و تو هم نتونی براشون کاری بکنی…می تونی درک کنی چقدر تلخه؟
    خوبه الانشم دور خونه های مردم دیواره و گرنه یه کم که بهشون نزدیک بشی، زندگی برای خودتم تلخ میشه. اصلا خویه آدم برای خودش نامرئی بشه و حداقل بفهمه رفتار و حرفهای خودش چه انعکاسی روی دیگران داشته. اینجوری حداقل تو مناسبات اجتماعی اش ، حواسش را بیشتر جمع می کنه. من همه‌ی اینها رو به نظرم رسید که برات گفتم…من گاهی اوقات به خودم می گم کاش می تونستم برم توی ذهن بچه هام و حداقل بچه های خودم رو بتونم درست درک کنم و به اون وسیله بفهمم چه جوری باید رفتار کنم که لوس نشن و درست و درمون تربیت بشن. نمی دونی چقدر تو فکرشونم…همش برام دغدغه شده توی این دنیایی که خیلی با گذشته ای که من گدروندمش فرق می کنه.چقدر حرف زدم…شرمنده شدم…می تونی پاکش کنی و یا هرکار دیگه…موفق باشی زهراجون

  4. حمید ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    من اگه میتونستم نامریی بشم، میرفتم توی یه حمام زنونه :)

  5. یه نفر ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱:۴۷ ب.ظ

    هدف از آمدن به وبلاگ شما و نوشتن این کامنت :

    یکی از دوستانم توی خوابگاه هست و شب و روز حرف و حدیثش شما هستی .

    یا وبلاگت
    با تویت هایت
    یا فید هات

    یا خاطرات شما

    یارو خیلی به وبلاگ شما داره
    شب و روز وبلاگ شما رو دنبال میکنه.

    فقط یه خواهش :

    یه پستی به مناسبت اون بنویسید و ازش تشکر کنید
    آخه بیچاره خیلی به وبلاگ شما علاقه داره

    تو لپتاپش فقط وبلاگ شما هست . بس

    همه ی پست های وبلاگ شما رو از تولد وبلاگ تا الان از حفظ هست.

    فقط خواهش میکنم

    باور کن بخدا راس میگم.

  6. غریبه ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۲:۰۷ ب.ظ

    فکر میکنم شما به همین خاله زنک بازی و عروسک بازی بپردازی بهتر باشه تا اینکه تحلیل های سیاسی از خودت بنویسی !

  7. مسافر ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۳:۲۷ ب.ظ

    سلام.

    خوب بگو دوست داری خدا بشی دیگه :) تو زمان سیر کنی؛ افکار ملت رو بخونی؛ هیچکیم تورو نبینه.

    آرزوی دست نیافتنی ِ جالبی بود.

  8. علی ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۳:۴۵ ب.ظ

    اگه نامرعی بشی دیگه لباسا و صندلای خوشگل بدردت نمیخورن!

  9. دانش آموخته علوم سیاسی ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۵:۰۸ ب.ظ

    خانم زهرا ، دو پست قدیمی شما رو که در ارتباط با اعدام مهر نهاد بود خوندم

    http://zahra-hb.com/1387/05/three-question-about-recent-capital-punishment/

    http://zahra-hb.com/1387/05/disagree-with-blindly-capital-punishment-opposition/

    فارغ از اینکه محتوای مطالب شما چه بود بسیار برای من جالبه اشخاصی که تحصیلات آکادمیک سیاسی ندارند به این مسائل علاقه نشان میدن اما چند نکته باید عرض کنم :

    نخست اینکه شما به مخالفین ج.ا.ا این پیام رو دادید که نباید هر آنچه ج.ا. انجام میده الزاما با آن مخالفت کرد ، بسیار خوب تا این جای سخن شما منطقی ست

    اما دقیقا شخص شما در ادامه بحث دچار نوعی مغلطه و خطا شدید و آن چیست ؟

    آن مساله اینه که در مورد پرونده ای که نه من و نه شما از آن اطلاع دقیقی ندارید حق نداریم پیرامون شخص متهم اظهار نظر قطعی و ۱۰۰ درصدی کنیم ، همانطور که خود شما در آن پست فرمودید نگاه بسیاری از انسانها سیاه و سفیده یعنی مطلق نگرند و این نگاه مطلق نگری در قضاوتی که پیرامون آقای مهر نهاد کردید موج میزنه

    سرکار خانم زهرا ،

    هیچ تردیدی نداریم که رفتار و منش وحشیانه گروه جندالله قابل دفاع نیست اما جای شگفتی اینجاست که شما بی آنکه به پرونده آقای مهرنهاد دسترسی داشته باشید بی آنکه از افراد مطلع و نزدیک به این پرونده پرس و جو کرده باشید بی آنکه تحقیق علمی و دقیق ژورنالیستی صورت داده باشید خود را در مسند قضاوت گذاشته و با قطعیت ایشان را به گروه منفور جند الله متصل میکنید !

    اشتباه نکنید منظور من این نیست که مهرنهاد مبرا از گناه است ، ما بایست این درس را فرا بگیریم نسبت به گناه کار بودن اشخاصی که از جزئیات پرونده اش کم اطلاع هستیم فورا نظر ندهیم بهترین نظر این می توانست باشه که نسبت به ایشان نظر خنثی ارائه میکردید به این مفهوم که نه مثل کمانگیر جانبداری مهرنهاد را میکردید و نه یک جانبه به قطعی بودن اتصال مهرنهاد به جندالله رای صادر میکردید

    این همان تعارضی بود که خود شما در آن گرفتار شدید همان خطایی که کمانگیر به صورت دیگری مرتکب آن شد !

  10. دانش آموخته علوم سیاسی ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۵:۲۰ ب.ظ

    خانم زهرا ،

    عالم سیاست و قضاوت بسیار پیچیده تر از آن چیزی ست که در نشریات و تلویزیون میخوانید و می بینید ، اکیدا به عنوان کسی که ادعایی ندارم به شما توصیه برادرانه میکنم اگر میخواهید خود گرفتار بی اخلاقی در نظرات سیاسی تان نشوید از قضاوت های عجولانه نسبت به مناسبات قدرت و سیاست پرهیز کنید مگر آنکه امری برای شما مسجل و از منابعی موثق باشه که در آن صورت باز هم سعی کنید بی طرفانه نظر خود را بیان کنید

    مثالی میزنم ، در جایی اینطور فرمودید: ” … با در نظر گرفتن این موضوع که ایران به شدت زیر ذره بین قرار داره، به نظر شما جمهوری اسلامی ایران چه مرضی باید داشته باشه که یه وبلاگ نویس رو همین طوری به خاطر مخالفت اعدام کنه؟ اونم یه روزنامه نگار گمنام رو؟! …. ”

    این جملات شما که من بخشی از آن را برای جلوگیری از طولانی شدن متن حذف کردم نشان از اطلاع کافی از مسائل تاریخ سیاسی و امنیتی ج.ا.ا نداره ماجرایی که در تابستان ۱۳۶۷ پیش آمد و بنا به گفته آیت الله منتظری(طی خاطرات مکتوب شان) حدود ۳۰۰۰ هزار انسان در مدت بسیار کوتاهی بدون وکیل مدافع و بدون طی مراحل دادرسی اعدام شدند ، برخی از آنان که اقدامات مسلحانه و تروریستی صورت داده بودند باید با طی فرایند دادرسی محکوم و اعدام می شدند اما آیا همه آنان مستحق اعدام بودند ؟
    در خاطرات آقای منتظری هست که برخی دختران تنها گناهشان پخش اعلامیه بوده نه بکارگیری سلاح … آیا آنان نیز مستحق اعدام آنهم بدون حق وکیل بودند ؟

    سرکار خانم زهرا ،

    آن اعدام ها در شرایطی رخ داد که اتفاقا ایران با بزرگترین چالشهای داخلی و خارجی روبرو بود آمریکا در آن شرایط نه فقط ایران را تحریم کرده بود بلکه حتی با ایران وارد منازعه محدود نظامی در خلیج فارس شده بود اقتصاد ایران بسیار رنجور تر از امروز بود و نفت اسخراجی در پایین ترین میزان خود … اما …

    اما آن اعدام ها بسیار گسترده تر از امروز بدون طی مراحل آیین دادرسی صورت گرفت پس نگاهی به استدلال خود در جمله خودتان مجددا بیندازید

    خانم زهرا عنایت داشته باشید دنیای سیاست واجد قوانین ثابت و مطلقی همانند دنیای کامپیوتر که شما در آن مهارت دارید نیست ، فلذا نمی توانید اینگونه استدلال کنید که چون ایران با آمریکا مواجه شده و زیر ذره بین قرار داره دست به اعدام بدون دلیل نمیزنه !

    این استدلال شما ناشی از عدم توجه به تاریخ سیاسی ج.ا.ا است دنیای سیاست بدلیل برخورداری از قوانین نسبی و متغیر ناچاره از تاریخ به عنوان یک معیار مهم در تحلیل پدیده ها بهره بگیره و شما آن معیار کلیدی را نادیده می انگارید

    خانم زهرا ،

    امیدوارم اگر شخص مهرنهاد بی گناه باشه روحش در دنیای باقی ، شخص شما رو بدلیل قطعی معرفی کردن گناهش ببخشه

  11. دانش آموخته علوم سیاسی ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۵:۲۹ ب.ظ

    و نکته آخر که چندان مایل نبودم وارد آن بشم اما ضروریه اینکه در جایی خطاب به خانم توحید لو فرمودید که :” من از شما میپرسم خانم توحیدلو، فردی که شما میگین سر یک جنون آنی آدم کشته، از کجا معلوم مجددا بتونه جنونش رو کنترل کنه؟ این جنون باید خیلی خطرناک باشه که منجر به قتل وحشیانه یک انسان شده نه؟ ”

    خانم زهرا،
    بسیار خرسند میشم اگر نظر شما را نسبت به مرگ مشکوک (تاکید میکنم مشکوک یعنی عدم صدور حکم قطعی) خانم ها زهرا بنی یعقوب و زهرا کاظمی جویا بشم اگر شما همانطور که نشان دادید نسبت به پدیده های اجتماعی حساس هستید باید این سوال را از خود بپرسید آیا همان استدلالی که خطاب به خانم توحید لو فرمودید نمی تواند نسبت به مرگ مشکوک آن دو نفر مطرح شود ؟ مرگی که می تواند مجددا در بازداشتگاه های انتظامی و امنیتی تکرار شود
    و البته پرداختن به آن مرگهای مشکوک در توان همه مدعیان اخلاق نیست تنها از کسانی بر می آید که خود را از ۲ چیز فارغ کرده باشند :

    نخست از وابستگی معنوی یا شاید مادی به مراکز قدرت

    و دوم فارغ شدن از ترس و داشتن روحیه شجاع در نقد قدرت

    امیدوارم با سعه صدر مطلب را خوانده باشید و از سانسور هراسی نداشته باشید

    خدانگهدار

  12. شیخ حقگو ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۷:۲۷ ب.ظ

    فکر کنم ارزوهای بهتری هم بشه کرد

  13. علی ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱۰:۰۳ ب.ظ

    سلام،

    اول یه توصیه به دانش آموخته علوم سیاسی: شما می تونید از عبارت “سرکار خانم زهرا خانم” هم در صورت نیاز استفاده کنید:)

    در مورد این نامریی شدن:

    نمی دونستم این سوختن کتری اینقدر می تونه فشار روحی بیاره که دیگه می خواهی بری نامیی بشی، شایدم می خوای بری از اوباما انتقام بگیری، ما چه می دونیم خدا عالمه؛
    اما سوای شوخی من دیشب داشتم این فیلم”Wings of desire” رو می دیدم، هر چند قدیمه، اما بسیار لذت بردنی هستش، ماجراش دقیقا همینه، چنتا فرشته هستن که می تونن همه رو ببینن و اونچه که تو ذهنشون می گذره، اما کسی اونا رو نمی بینه، آخرشم یکیشون عاشق یه دختره تو یه گروه سیرک می شه، تصمیم می گیره بیاد رو زمین و زندگی زمینی رو تجربه کنه و به عشقش برسه، …

    می بینی، هر چی که فکر می کنی، یکی قبلت بهش فکر کرد و فیلمشم ساخته:)

  14. kamrad ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱۱:۰۹ ب.ظ

    namarei jshodan hamchin jaleb nist vali besheh ba gheyde makano bardasht kheili khob bood! adam mitonest harvaght harja ke khast basheh!

    alan badjori havaye shomalo kardam:(

  15. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۸-۱۷، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    شما یه چیزی بالاتر از نامرئی شدن میخوای! این همه قدرت اگر نامرئی شده مقدور بود ایجاد نمیشدن. ولی خودمونیم نامرئی شدن خیلی حال میده. (ایکون شیطان) :دی

  16. بهنام ص. ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۷:۳۷ ق.ظ

    سلام. من از طرف ستاد انتخاباتی براک اباما با شما تماس میگیرم. ایشان می خواهند که شما آدرستان را در اختیارمان قرار دهید تا ما در اسرع وقت یک عدد کتری بهتان بفرستیم. البته با توجه به منع قانونی تبادل کالا با ایران دو ماه طول خواهد کشید که اجازه استثنا در این مورد از وزارت دارایی ایالات متحده صادر شود. لطفا کتری قدیمی تان را هم جهت اثبات ادعا به ما بفرستید. با احترام ستاد انتخاباتی ” اباما برای رییس جمهور”

  17. بهنام ص. ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۷:۳۹ ق.ظ

    سلام. من از طرف ستاد انتخاباتی براک اباما با شما تماس میگیرم. ایشان می خواهند که شما آدرستان را در اختیارمان قرار دهید تا ما در اسرع وقت یک عدد کتری بهتان بفرستیم. البته با توجه به منع قانونی تبادل کالا با ایران دو ماه طول خواهد کشید که اجازه استثنا در این مورد از وزارت دارایی ایالات متحده صادر شود. لطفا کتری قدیمی تان را هم جهت اثبات ادعا به ما بفرستید.

    با احترام

    ستاد انتخاباتی ” اباما برای رییس جمهور”

  18. ناشناس ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۷:۴۹ ق.ظ

    السلام علیک یا ضامن آهو

  19. سعید شریف ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۱۱:۴۲ ق.ظ

    وای من اگه نامرئی بودم چه کارا که نمی کردم

    “ارزش هر کس به اندازه کارایی یه که اگه نامرئی بود می کرد و می تونست برای یه جمع تعریف کنه ” ;-)

  20. سعید شریف ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۱۱:۴۴ ق.ظ

    راستی زهرا
    من جمعه رفتم کنسرت مهران مدیری
    اگه کنجکاوی بدونی چی به من گذشت یه سری به وبلاگم بزن ;-)

  21. هومن ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۲:۳۴ ب.ظ

    در مورد این نامرئی شدن باید بگم که من هم شدیداً همین آرزو را دارم، که هم بتوانم کارهای مردم را یواشکی ببینم و هم افکارشان را یواشکی بخوانم … واقعاً گل گفتی زهرا.

  22. امین ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۳:۲۳ ب.ظ

    فکر خوبیه اما فکر برگشتن به حالت عادی رو هم کردی؟
    اونجوری بمونی دکترا هم نمی تونن پیدات کنن بعدش من هم نمی تونم پیدات کنم بعدش دیگه هیچی ماشین ها هم نمی بینن تو رو و ممکنه بزنن بهت و و و و …

  23. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۳:۵۰ ب.ظ

    راستی فکر کن به همه آرزوهات برسی.
    هم نامرئی بشی هم اون پسری رو که گفتی شوهرت بشه!!

    البته با داشتن همچون شوهری احتیاج به نامرئی شدن هم نداری! خونه که میای چنان سرگرم سازشه که اصلا تو رو نمیبینه!
    —-
    نتیجه با داشتن شوهری مثل اون به این آرزو حداقل در ذهن خودت میرسی و نامرئی میشی!!!

    و باز در نتیجه : آرزوی نامرئی بودن دست نیافتنی نیست! البته باید آدم شوهر خوبی داشته باشه!! (;

  24. دوشیزه شین ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۷:۱۶ ب.ظ

    مورد اول بیشتر باعث ناراحتی آدم میشه.باور کن.

  25. سید مصطفی ۱۳۸۷-۰۸-۱۸، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    سلام،

    به نظرم حقتون بود که اوباما کتریتون رو بسوزونه! آخه این هم شد پست!!

  26. Shadi ۱۳۸۷-۰۸-۱۹، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    bache ke bodam kheyli delam mikhast namarei basham va beram toye maghazehaye arosak foroshi va hameye onaro bardaram ya beram khoneye khanom moalemam va toye ghazash sam berizam ta mariz beshe va nayad madrese chon man mehmoni bodam va natonestam ke dikteye shab va mashghamo benevisam vali hala ke bozorg shodam be are zohaye bachegiham mikhandam va alan ye dars ro az zendegi gereftam va on ineke talash baraye residan be arezohaye bozorg nimi az an arezust vali arezuyi arzeshe talash ra darad ke bedani rozi be an dast khahi yaft na inke khiyali poch bashad