۱۳۸۷-۰۸-۲۱
چقدر فردی را بشناسیم؟
* بعضی از آدمها رو باید کامل شناخت… اینا آدمهایین که دلت میخواد بحثهای صمیمی و یا عاطفی باهاشون داشته باشی… اینها یا آدمهایی هستن از جنس خودت و یا آدمهایین که پتانسیل بالایی برای بحث دارن، یعنی کسانین که میشه ساعتها باهاشون حرف زد و از صمیمت و صداقت بین حرفاشون لذت برد. اینا کسانین که به شخصیتت احترام میذارن که این احترام در درجه اول ناشی از احترام به خودشونه، کسانین که هرچه بیشتر میشناسی شون بیشتر از اونها خوشت میاد، از تواضع شون، از وسعت دیدشون، از آگاهی بالاشون، از استقلال فکری شون و از خودساختگی شون…
وقتی همچین آدمی رو پیدا کردیم بهتره تمام اون غرور اولیه که در مواجهه با بیگانه ها داریم، کنار بذاریم، بهشون پیشنهاد دوستی بدیم، همچین آدمی ارزشش رو داره که بیشتر بهش نزدیک بشیم.
* بعضی از آدمها رو اصلا نباید شناخت. هیچ طوری نمیشه باهاشون بحث کرد، یعنی بشناسی هم فایده نداره، اکثرا اینطور آدمها راه بحث کردن رو میبندن. بهتره هیچ نوع بحث صمیمی و یا غیر صمیمی باهاشون نکنی، اینطور آدمها فقط بین خودشون راحتن و عموما ارتباطشون با دنیای بیرون از خودشون خیلی ناچیزه.
از اینجور آدمها با حفظ حریم، باید فاصله قانونی رو رعایت کرد…
* اما بعضی از آدمها رو از یه حدی بیشتر نشناسی بهتره. هرچقدر که بیشتر می شناسی شون، بیشتر اون تصورات ذهنیت در مورد اونها بهم میریزه. برای اینجور آدمها بهتره محدوده بذاری، فراتر از اون محدوده شناخت نری، چون اگه بری در درجه اول خودت سرخورده میشی، بهتره بذاری اون تصوری که میخوان ارائه ش بدن، همون باشن… اگه بیشتر بشناسی، بیشتر سعی کنی معماهای اون آدم رو حل کنی، وقتی در نهایت میخوای پازل های شخصیتی این آدم رو کنار هم بذاری، موجود عجیبی از کار در میاد که نمی دونی چطوری باهاش تا کنی؟ اینجور آدمها فقط به درد بحثهای غیر صمیمی و غیر عاطفی میخورن، مثلا آدمی که اطلاعات علمیش توی یک فیلد خاص و یا اطلاعات سیاسی یا سینماییش خوبه و برای بحثهای اینطوری مفید هست.
اگه اینجور آدمها رو پیدا کردیم، به هیچ وجه اجازه ندیم که بحثهای غیر صمیمی رو به بحثهای احساسی بکشونن، همچین آدمهایی پتانسیل لازم برای همچین بحثهایی رو ندارن، اقلا با مای نوعی ندارن و ممکنه برای فرد دیگه ای خیلیم عالی باشن یا اصلا از نوع اول باشن. سعی نکنیم وارد جزئیات شناختشون بشیم، همین یه تصور کلی که فلانی تحصیلکرده است و فلانجا مینویسه و عده زیادی قبولش دارن کافیه. خوب واضحه که یک آدمی که وجهه اجتماعی مناسب و موفق داره، لزوما فرد مناسبی برای یک ارتباط صمیمی با شمای نوعی نیست و ممکنه به محض اینکه وارد این وادی بشین، چاره ای جز حرص خوردن و ملغمه شنیدن و گیج شدن نداشته باشین، اصلا وارد زندگی خصوصیش هم نشید و اجازه هم ندیم از زندگی خصوصی شما بپرسه. اینجور آدمها شما رو متحیر می کنن، بعد آفت اصلی دیدگاهشون یعنی نگاه از بالا، خود مهم پنداری، خود باکلاس-باسواد و بی نظیر پنداری هم مزید بر علت هست که بای دیفالت شما رو ابله فرض کنند، بدین ترتیب وقتی از یک مکالمه جدی خارج میشین، مباحثه تون به شدت ناسالم میشه و طبیعیه که اون فرد اصلا ککش هم نگزه و این شما هستین که تحقیر و عصبانی میشین و هرچی هم میگین دلتون خنک نمیشه، سوء استفاده که شاخ و دم نداره!
پس یادمون باشه با اینجور آدمها “فقط” میشه بهترین بحثای علمی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کرد صرفن!
* تو این پاراگراف آخر بیشتر خواستم بگم که در مورد اکثر ماها این صحت داره که آواز دهل از دور خوش است، ولی برای بعضی ها بیشتر صحت داره. یعنی اکثر ماها اینطوری هستیم که از دور آدمهای جذابی هستیم و همین ماها اگه یک نفر از نزدیک مدتی با ما باشه، و یا اینکه ۴ تا بحث درست و حسابی با ما بکنه، ممکنه این تصورش کاملا بهم بریزه. در دنیای مجازی به علت اینکه نویسنده ها رو نمی بینیم، این مورد خیلی خیلی بیشتر هم نمود داره.
توجه کنین که در هر حال فرد مقابل مهمه، آدم نوع سوم در جایی که منافع مادیش ایجاب میکنه، حاضره هر نوع خوش خدمتی ای بکنه، مشکل زمانی پیش میاد که طرف بحثش یک فرد بیطرف و یا مخالف نظراتش هست. نکته دیگه اینکه این آدم زرنگه، اگه شما رو تحریک به یک بحث تند کرد، این خودش نیست که مقصره، بلکه بنابر پیشفرض قبلی شما نه تنها احمق هستید، بلکه همواره مقصر نیز هستید! بنابراین اگه همچین صفاتی رو مدام شنیدین خیلی اعتماد به نفستون رو از دست ندید :دی

