۱۳۸۷-۰۸-۲۴
آرامش؛ حلقه گمشده
* از هیچ چیزی به اندازه آرامش خوشم نمیاد. چیزی که مدتی در زندگی من وجود نداره. همیشه به آدمهایی که آرومن و من میدونم زندگی خوب و آرومی دارن حسودیم میشه. دیدین بعضی از آدمها حتی این آرامش توی چهره شونم موج میزنه؟
آرامش این روزها حلقه گمشده زندگی منه. میدونم تو همه زندگیها مشکلات هست، تو زندگی منم یه سری مشکلات که از قبل بود و به قول معروف دردهای کهنه حل نشده هستن، یه مشکل بزرگی هم از یکی دو ماه پیش، به وجود اومده، الان کلا بهم ریختم و احساس میکنم زندگیم همین طوری در معرض گردباد داره. هیچوقت تو زندگیم تا این حد از نظر عصبی و شرایط روحی تو وضعیت بدی نبودم…
من از این وضعیت پشت سر همیش ناراحتم. مثلا دیدین یه موقعی مشکلی پیش میاد، تا میخواین بلند شین و حلش کنین، دوباره یه چیزی پیش میاد که زمینتون میزنه؟ و بعد دوباره و دوباره و دوباره؟ من الان تو این موقعیتم و این اوضاع باعث شد علاوه بر استرس و بیخوابی، خیلی هم عصبی بشم. حالا فکرشو بکنین تو این شرایط آدم مدام حرف سرد هم بشنوه، خوب معلومه میبره دیگه:|

* این داستانه رو الان خوندم یه کم آروم شدم:
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم. شغلم را… دوستانم را… زندگی ام را…
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت: آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم: بلی. فرمود: هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم. به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم… در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود. من بامبو ها را رها نکردم. در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس… کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم. هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن… بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو بالاخره نیز فرا خواهد رسید. تو نیز رشد می کنی و قد می کشی. از او پرسیدم: من چقدر قد می کشم؟ در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟ جواب دادم: هر چقدر که بتواند. گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی… هر اندازه که بتوانی! به امید رشد کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد!

