آرامش؛ حلقه گمشده

* از هیچ چیزی به اندازه آرامش خوشم نمیاد. چیزی که مدتی در زندگی من وجود نداره. همیشه به آدمهایی که آرومن و من میدونم زندگی خوب و آرومی دارن حسودیم میشه. دیدین بعضی از آدمها حتی این آرامش توی چهره شونم موج میزنه؟
آرامش این روزها حلقه گمشده زندگی منه. میدونم تو همه زندگیها مشکلات هست، تو زندگی منم یه سری مشکلات که از قبل بود و به قول معروف دردهای کهنه حل نشده هستن، یه مشکل بزرگی هم از یکی دو ماه پیش، به وجود اومده، الان کلا بهم ریختم و احساس میکنم زندگیم همین طوری در معرض گردباد داره. هیچوقت تو زندگیم تا این حد از نظر عصبی و شرایط روحی تو وضعیت بدی نبودم…
من از این وضعیت پشت سر همیش ناراحتم. مثلا دیدین یه موقعی مشکلی پیش میاد، تا میخواین بلند شین و حلش کنین، دوباره یه چیزی پیش میاد که زمینتون میزنه؟ و بعد دوباره و دوباره و دوباره؟ من الان تو این موقعیتم و این اوضاع باعث شد علاوه بر استرس و بیخوابی، خیلی هم عصبی بشم. حالا فکرشو بکنین تو این شرایط آدم مدام حرف سرد هم بشنوه، خوب معلومه میبره دیگه:|

* این داستانه رو الان خوندم یه کم آروم شدم:
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم. شغلم را… دوستانم را… زندگی ام را…
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت: آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم: بلی. فرمود: هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم. به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم… در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود. من بامبو ها را رها نکردم. در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس… کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم. هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن… بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو بالاخره نیز فرا خواهد رسید. تو نیز رشد می کنی و قد می کشی. از او پرسیدم: من چقدر قد می کشم؟ در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟ جواب دادم: هر چقدر که بتواند. گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی… هر اندازه که بتوانی! به امید رشد کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد!

۳۴ نظر

  1. morteza ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۰:۰۹ ب.ظ

    سلام زهرا .
    مدتهاست که بلاگت رو سر میزنم و جزو مجموعه بلاگهایی است که فیدشون رو پیگیری میکنم . تا حالا هیچ کدوم از پست هات منو وا داشت که نظری بزارم . نه اینکه بدرد نخور و خواندنی نبودند نه . اما این داستانی که نوشتی و من خوندم حقیقتا منو واداشت تا ازت تشکر کنم بابت درجش در این پستت . ممنون
    موفق باشی (;

    جواب به این نظر

  2. kamrad ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۰:۱۲ ب.ظ

    کی دنبالش نیست!؟
    بسته به دیدگاه آدما به زندگیه که احساس آرامش می کنند یا نمی کنند، نه به نوع و میزان مشکلات جاریشون. و دیدگاه آدمها هم به مرور زمان با توجه به نوع و میزان مشکلاتی که باهاش برخورد میکنند ساخته میشه.

    جواب به این نظر

  3. علی یار ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۰:۱۸ ب.ظ

    داستان زیبایی بود حکایت سرخس و بامبو. ما چیزی شبه این رو در مورد درخت گردو داریم. گردو درختیه که از سال ۵-۶ به بعد شروع میکنه کم و بیش تک و تک محصول میده و حاصل اصلیش از ۱۰-۱۵ سالگیش به بالاست اما وقتی به بار بشینه تا ۲۰۰ سال و بیشتر هم محصول میده از ۲۰ سالگی به بالا هم اونقدر ریشه قوی داره که خیلی به آب حتی در مناطق با بارندگی متوسط هم نداره. در مقایسه درخت هلو اوج محصول دهیش از همون ۵-۶ سالگی شروع میشه اما کمتر درخت هلویی به ۲۰ سال هم میرسه و بسیار هم مراقبت و اب دهی به وقت میخواد.
    در زندگی باید همه جور کشت و باغی داشت. تا در مراحل مختلف درمانده نشد. سرمایه اصلیم هم باید بلند مدت باشه و طاقت کافی.

    جواب به این نظر

  4. علی یار ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    البته من خیلی با اولین جمله نوشته موافق نیستم. آرامش به نظر من اصل اول زندگی نیست. ذات حیات و زندگی و خوشبختی و توسعه، همه در در جنب و جوش و حرکت هست. تنها میشه گاهی و کمی هم انتظار آرامش داشت. به نظرم دانایی، فهم بهتر از زندگی و هستی، و تاثیر گذار بودن در این روند با ارزش و خوبه که معیار اصلی ما باشه. به نظر میاد شما هم اینو از یک سو پذیرفتید و از این سبب هم اغلب توی این سایت فعال، پر جنب و جوش و تاثیر گذار هستید. اما از سوی دیگه انتظار آرامش هم دارید. خوب این به سادگی میسر نیست چون آرامش با خیلی از پویاییها هم راستا نیست.
    آرامش رو باید از اقیانوس فرا گرفت همیشه در حال طلاطم و مواج و خیلی اوقات طوفانی است. اما تمام اینها باعث نمیشه که در عمقش ارامش نهفته نباشه.

    جواب به این نظر

  5. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

    سلام ماشالله شما یدفه سه تا پست میزنی!
    در مورد این پست باید بگم درکت میکنم اما بدون این روزها هم خواهد گذشت خودتو زیاد ناراحت نکن. چون من حالم خیلی بدتر از شماست.
    در مورد پست قبلی هم باید بگم مملکت ما هم حکایتش شده مثل حکایت اون ۵ تا میمون! که تو یه اتاق بودن و یه موز بالای یه نردبون بود وقتی که یکی از اونا میرفت بالای نردبون رو دانشمندا رو بقیه آب سرد میپاشیدن، بعد یه مدت هرکی میخواست از نردبون بره بالا کتک میخورد! آب پاشی ها رو قطع کردن و یکی یکی میمون ها هم عوض شدن، اما هرمیمون جدیدی که میومد وقتی میخواست بره سراغ موز بی دلیل کتک میخورد! با اینکه آب پاشیی وجود نداشت.
    امیدوارم منظورم رو گرفته باشید!

    جواب به این نظر

  6. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    دقیقا با حرفتون موافقم.
    این روزها تو جمع روشنفکرا که میشینی هرکی که بیشتر خدا رو انکار کنه فکر می کنن روشنفکرتره! و البته این هم فقط محدود به اون جمع میشه.
    واقعا حالم از این دست آدما به هم میخوره. و همین امر باعث اختلافو دعوا و نزاع های زیادی بین هنرمندنماها میشه.
    اون زمانی که تو زمینه نویسندگی و شعر و این کوفت و زهرمارها فعالیت داشتم از این دست آدما زیاد دیدم… :|

    جواب به این نظر

  7. پدرام ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱۱:۳۴ ب.ظ

    بابا به من لاک پشت امون بده . تا میام کامنت بذارم یه پست جدید اومده . بابا دوپینگ کردی مگه . به جان خودم امروز نه سرخس بودی نه بامبو , واتو واتو بودی .
    تا یه پست دیگه آپ نکردی فقط اینو بگم که ما دعات میکنیم همیشه مطمئن هم باش دعای من اجابت میشه همین . خدایا به خیر بگذرون دوباره پست نداده باشه که حسابی خسته شدم .

    جواب به این نظر

  8. راهنما ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۲:۱۰ ق.ظ

    خیر باشه

    جواب به این نظر

  9. زهرا ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    پدرام:
    مرسی که دعا میکنی:)

    امروز رکورد زدم:دی ۳ تا پست، جمعه و بیکاری و حال بدی و کسلی و پشت میزی نشینی :دی

    جواب به این نظر

  10. هزاران نقطه ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۶:۴۸ ق.ظ

    دو چیز اندوه برد از خاطر تنگ، نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ

    جواب به این نظر

  11. ناشناس ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۸:۲۵ ق.ظ

    من هم وقتی که نوباوه بودم مومن بودم و تلاش می کردم که نمازم را بخوانم و روزه هایم را بگیرم. کفر برای من با “تناقض” شروع شد. تناقض های ساده ای که در شرعیات و الهیات می دیدم برایم قابل درک نبود. مثلاً نمی فهمیدم چرا در قرآن اشاره مستقیمی به چهارده معصوم و شیعه اثنی عشری نشده؟ چرا که اگر می شد لابد انقدر اختلاف بین شیعه و سنی و بهایی و وهابی و غیره نمی داشتیم. یا مثلاً همین لا اکراه فی الدین؛ نمی فهمیدم چطور اکراهی درش نیست و با این حال لشکر اسلام به یهودیان خیبر حمله می کرد و می گفت یا مسلمان شوید یا نیمی از درآمدتان را به ما بدهید. غیر از تناقض، با خیلی از قوانین اسلامی هم منطقاً مشکل داشتم؛ مثل قوانین ارث و حجاب و شراب خواری و سنگسار شدن به علت زنا. یک مشکل دیگرم این ادعای “بی عیب و نقص” بودن اسلام و قرآن بود چون خیلی ایراد تویش پیدا می کردم. مثلاً اینکه به جای هر روزه که نگرفته ای می توانی یک برده آزاد کنی؛ چرا سیستمی که انقدر مدعی کمال است اصولاً وجود “برده” را در جامعه قبول دارد؟ و اینکه اصولاً سیستمی که انقدر مدعی است چرا انقدر کشور داغونی در عرصه بین المللی هست؟ یک تناقض دیگری که می دیدم همین “عدل الهی” بود. نمی فهمیدم یعنی چی. می فهمیدم کودکی که توی سوییس متولد می شود با کودکی که توی رواندا متولد می شود زمین تا آسمان فرق دارد، و نمی فهمیدم که پس عدل خدا کجا رفت؟ یکی از موارد دیگری که باهاش مشکل داشتم این سیستم معامله پایاپایی بود که با خداوند متعال داشتیم؛ که تجلی اش برایم می شد معامله ای به نام دعا، صدقه و نذر. ترس همیشگی از عذاب اخروی و در نتیجه خوب بودن هم به نظرم چیز احمقانه ای بود. پیشرفته تر این بحث این می شد که انسان اصولاً چیزی به نام اخلاق ندارد و به واسطه همین ترس همیشگی، آدم خوبی می شود. مورد دیگری که واقعاً باهاش حال نمی کردم بحث بی انتهای جبر و اختیار بود. اینکه آخر آخرش باید درصد بندی می کردی و می گفتی مثلاً ۳۰ درصد جبر و ۷۰ درصد اختیار…

    جواب به این نظر

  12. اهری ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۹:۰۱ ق.ظ

    داستان جالبی بود
    برقرار باشی

    جواب به این نظر

  13. amir ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۰۳ ق.ظ

    چقدر داستانی که نقل کردی آرامش بخش بود واقعن…هزار بار مرسی بابتش

    جواب به این نظر

  14. امیر ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    اما در مورد این دو پست قبلی:من باهات موافقم که باید به اعتقادات دیگری احترام گذاشت.باز هم موافقم با تو که خیلی از توهین هایی که به مذهب و اعتقادات آدم های مذهبی میشه هیچ فرقی با این بگیر و ببندی که علیه غیر مذهبی بودن و اعتقادات آدم های غیر مذهبی در این سی سال شده نداره.انگار مساله یک مساله فرهنگیه که ما در مورد عقاید دیگران تساهل و تسامح نداریم و متاسفانه چماق دارانه رفتار می کنیم.نه آدم مذهبی مون پایبند موعظه حسنه است و نه آدم لیبرالمون درکی از آزادی آدم مخالف داره…اما یه نکته ای رو این وسط اگر ببینی شاید راحت تر با ماجرا کنار بیای.آدم های مذهبی خارج از حاکمیت هیچ وقت فشار دردناکی که ما آدم های غیر مذهبی در این سی سال تحمل کردیم رو درک نمی کنن،چون این فشار رو تحمل نکردن.یه بار در موردش نوشتم.اگر جالب بود برات ببینشhttp://amirane.persianblog.ir/post/1105

    جواب به این نظر

  15. ازوپ ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۳۲ ق.ظ

    در رابطه با پست قبلت :
    عدله ی بسیار کامل و واضحی موجود هست مبنی بر متحجر بودن عقول مذهبی و آن استدلال های عامیانه و در آمیخته با حسیات و توجیحات فراعقلانی ایشان است و به طور عینی کاملا واضح و مبرهن هست موضع آکادمیک یک اتیست حقیقی که استدلال هایش بر مبنای اصول آکادمیک فلسفه کلاسیک هست در برابر لمپنیسم معاصر و مذهب حتی از نوع به اصطلاح روشن نگرانه اش ( اذعان دارید که عبارت مذهب و روشن نگری در هیچ حالتی در کنار هم قرار نمی گیرد و روشن فکر مذهبی بودن تنها یک بازی سیاسی – اجتماعی در کشور سراسر مشکل ماست )

    جواب به این نظر

  16. پور پدر ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    آدم فقط در صورتی میتونه آروم باشه که بی خبر باشه!
    آدمی که بخواد بدونه آرامش نداره

    جواب به این نظر

  17. نگارنده ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۲:۵۴ ب.ظ

    من فکر میکنم آرامش در کنار طوفان و سختی ارزشمنده!
    فقط باید سعی کرد از پس هر طوفانی خودمون رو به ساحل سلامت برسونیم.

    شاد باشی و آرام

    جواب به این نظر

  18. امید ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۲:۲۲ ب.ظ

    سلام با این مطلب به روزم
    آیا ادیسون به بهشت میرود
    نقد شعر محکمه الهی

    جواب به این نظر

  19. دلا ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۲:۲۳ ب.ظ

    و این نیز بگذرد…

    جواب به این نظر

  20. رضا.ب ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۵:۵۲ ب.ظ

    داستان زیبایی بود. این چیزی هم که شما گفتی مثلا داری پامیشی دوباره یه چیزی میزندت زمین. تو قوانین مورفی کاملا بهش اشاره شده.
    داستانه واقعا راست گفته. نمود این موارد برای مایی که بیشتر سن داریم معلوم میشه… چون همه اینا دارند به ما میگند که همه چی نظم داره. دینا قانون داره و نظم داره. ولی ممکنه این قانون بعضی جاهاش بی رحم باشه و ناعادلانه.

    جواب به این نظر

  21. مریم ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۸:۰۲ ب.ظ

    :( این روزا یه مدلی می نویسی.من یکم نگرانت شدم :( توکلت به خدا باشه

    جواب به این نظر

  22. مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۸:۲۶ ب.ظ

  23. علی ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۸:۳۵ ب.ظ

    سلام،

    می گم حسین درخشان رو گرفتن؟ چون یه مدتی که رفته ایران ازش خبری نیست. کسی اطلاعی نداره؟ بنده خدا چه امید و آرزویی داشت!

    جواب به این نظر

  24. savijhe ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۸:۳۸ ب.ظ

    چقدر اون نوشته خوب بود.اونم برای من ،اونم تو این شرایطم!

    جواب به این نظر

  25. راهنما ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۹:۱۵ ب.ظ

    زهرای عزیز
    من متوجه ربط حرفای “ناشناس” با یادداشت شما نشدم! شما چی گفتی که این دوست خواننده، لیستی از معایب اسلام و نواقص قرآن رو در کامنت دونی شما، مطرح کرد؟
    دوست ناشناس! زهرا از درد دلش می‌گه، شما یاد دل دردت افتادی. شنیدی می‌گن “هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد”؟

    جواب به این نظر

  26. ریحانه ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۹:۲۳ ب.ظ

    خیلییییییییییییییییییییییییی ممنون برای پستت … فقط همین

    جواب به این نظر

  27. ایرانی ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    اقا این حرفا رو ول کنید – خانوم زهرا از حسین درخشان هیچ خبری نیست – برای اهستان و خرچنگ زاده و چند تا وبلاگ دیگه هم این کامنتو فرستادم – هیچکدوم خبری ندارید ازش ؟؟؟

    جواب به این نظر

  28. برای زهرا ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۰:۴۸ ب.ظ

    عزیزم عبارت خواستگاه اشتباه املایی داره و نشانه ضعف نویسنده در مطالعه ….

    اگه تو فلان موضع با من اکیدا مخالفه، این عقیده اش یه (((( خواستگاه )))) دینی و مذهبی موجه داره

    خاستگاه صحیحه عزیزم

    جواب به این نظر

  29. برای زهرا ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    راستی زهرا جون من خیلی دوست دارم بدونم در ذهن شما خانمهای به اصطلاح با سواد چی میگذره الان کمی از این جریانات ناموزون مغزی شما رو درک کردم شما حتی اینقدر با هوش نیستی که درک کنی اگه یه غیر مذهبی پیغمبر و علی و ….. رو زیر سوال ببره دلیل نمیشه خدا رو قبول نداشته باشه
    اثبات خدا بر اساس اعتقاد به محمد و علی بدست نیومده که با عدم اعتقاد به این ها خدا هم نابود بشه !!!
    و متاسفانه متاسفانه متاسفانه تو هم خیال میکنی چون اون پسره در مجلس گفته خدا و پیغمبر و علی و اعراب و ….. رو قبول نداره پس لابد همه غیر مذهبی ها خدا رو قبول ندارن
    میدونی بهتره یکم استراحت کنی اینقدر مثل مدرنیته ها !!!! یا پست مدرنیته ها ادای خانمهایی رو در نیار که صبح تا شب بیرون از خونه جون میکنن بهتره چند روز مرخصی بگیری و مثل یه خانم اسلامی همونطور که در قرآن سفارش شده توی خونه بمونی و با بچه های بد در پارتی های مختلط شرکت نکنی اصلا بگو ببینم اون پسرا و دخترا توی جشن تولد دوستت چی کار میکردن ؟؟؟؟ تو توی اون جشن چی کار میکردی ؟؟؟؟؟؟؟

    جواب به این نظر

  30. برای زهرا ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۱۹ ب.ظ

    نه زهرا جون مشکل سر ۴ تا مذهبی نیست که با عملکردشون اسم اسلام رو خراب کردن مشکل خود اسلامه یکی از این مثالها رو میارم بروید خودتون نگاه کنید

    خطبه ۸۰ نهج البلاغه

    ” ای مردم! همانا زنان در مقایسه با مردان ، در ایمان، و بهره وری از اموال، و عقل متفاوتند، اما تفاوت ایمان بانوان، بر کنار بودن از نماز و روزه در ایّام (عادت حیض) آنان است، و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، و علّت تفاوت در بهره وری از اموال آن که ارث بانوان نصف ارث مردان است.

    پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو ، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند. ”

    بهمین علی که زنان ایرانی خودشون رو کنیز او میدونند و برایش گریه میکنند زنان رو به موجودات ناقص العقل تشبیه کرده که حتی در ایمانشان نیز دچار ضعفه و بد تر از همه به مردان توصیه کرده در امور نیک و خوب از آنان پیروی نکنید

    پس دیگه ملت وارد این وبلاگ نشید حرف زهرا رو گوش ندین واسه چی ؟ واسه اینکه علی گفته حتی در مطالبات نیکو از زنان نیکو پیروی نکنید این زهرا جون اگه فردا وحی برش نازل بشه مستقیم از سوی خدا مسول هدایت ملت بشه باز هم شما حق نداری به گفته علی ازش تبعیت کنی حتی در کارهای نیک !!!!!!!
    راستی ناشناس جان یادت رفت در مورد تعدد زوجات و حرمسرای محمد بگی حتی آیه ۱ و ۲ سوره تحریم رو بخونید سوره احزاب آیه ۳۶ و ۳۷ رو بخونید اینها برای زندگی شخصی محمد نازل شده برای اینکه توجیه کنه محمد حق داه با زنان زیادی باشه
    ما مذهبی نیستیم ولی به دین شما توهین نمیکنیم همون چیزی که در دین غیر آسمانی اسلامه به شما یادآوری میکنیم مثلا داشتن کنیز در قرآن تئوریزه شده لابد چیز خوبیه واسه بندگان صالح و پرهیزگار !!!
    یک جمله ای هست میگه : بدترین کتابی که علیه اسلام نوشته شده خود قرآنه سعی کنید به فراسی قرآن بخونید

    جواب به این نظر

  31. سپیده ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۱۱:۴۳ ب.ظ

    داستان فوق العاده ای بود
    من رو هم آروم کرد

    جواب به این نظر

  32. ´°●¤◦( دزیره )◦¤●°` ۱۳۸۷-۰۸-۲۶، ۱:۵۱ ق.ظ

    منم
    منم آرامش می خوام ولی شده حلقه گمشده
    منم تا میام یکی رو رد کنم بعدی خودش رو می رسونه

    این داستان آخر جالب بود اما واس وقتی که آدم اندکی روحیه براش مونده باشه، ولی وقتی همه چی خراب میشه ….

    جواب به این نظر

  33. لیلی ۱۳۸۷-۰۸-۲۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ

    خدا بهت صبر بده با بعضی از کامنت گذاران وبلاگت.
    انگار جایی پیدا کردن که یه سری حرف و به قول خودشون دلیل که برای رد اسلام پیدا کردن مطرح کنند.بدون این که تحقیق کرده باشن.

    جواب به این نظر

  34. زهرا ۱۳۸۷-۰۹-۱۱، ۲:۲۴ ب.ظ

    سلام عزیز
    نوشته ات مژه هام رو نمناک کرد حتما توی زندگی هر کسی از این درهای بسته وجود داره که با امید به خدا و فکری باز و نگاهی نو می شه به بهترین وجه از اون وضع بیرون اومد. موفق و پیروز باشی

    ( تو ای محبوب تر مهمان دنیایم نمی خوانی چرا ما را ؟ مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟! هزاران توبه ات را گر چه بشکستی ببینم ، من تو را از درگهت راندم ؟!اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا اما به روز شادی ات یک لحظه هم یادم نمی کردی ، که می ترساندت از من ؟ رها کن آن خدای دور نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را ، این منم ، پروردگارت ، خالقت ، اینک صدایم کن . . . . )

    جواب به این نظر

نظر شما