کم آوردن …

- گفتی کم آوردی؟!
* اوهوم…
- چقدر؟! بگو، شاید بتونم کمکت کنم!
* اندازه یک کسی که بهش اعتماد کامل داشته باشم، اندازه یه آغوشی که با خیال راحت سرم رو بذارم روی شونه هاش و از چیزهایی که توی دلم مونده، بگم و بگم و اشک بریزم…
- اوه نه بابا! دیگه اونقدر نداریم، اوضاعت خیلی خرابه ها…
* … :-((

* پی نوشت: راه بی پایان…..

۲۰ نظر

  1. مردی با چشمان گرگ ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    مممم آره باید چشم بر بعضی غمهات و اشکهات و گره هایی که تو دلت افتاده ببندی و بی خیلشون … مگه میشه ؟

  2. چشم شیدا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۲۰ ب.ظ

    همه درد دارن یکی میگه یکی نمیگه

  3. هادی ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    آخی!

  4. پدرام ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۳۹ ب.ظ

    شبی پروانه ای دیدم میان شعله ی شمعی
    حسد بردم بر احوالش که خوش مستانه میسوزد
    سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    منکه ناکام شدم از چه سبب میسوزم
    سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
    لاله ام کز داغ تنهائی بصحرا سوختم

    راستی دیشب خواب آقاجونو دیدم گفت : صابر ! گفتم بله آقاجون ! اجازه بدین دستتونو ببوسم. گفت لازم نکرده P:)

  5. isphilosophy ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    بولتن دانشجویان و دانش‌آوختگان فلسفه ایران

    Iranian Students of Philosophy
    http://www.isphilosophy.com

  6. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۱:۴۴ ق.ظ

    سلام
    به پدرامعزیز:
    من شماره نخواستما،خدائیش اون یکی دیگه مریم بود که شماره خواسته بود
    من یه مدت از طرف خونواده ممنوع الاینترنت شدم، از بس مراعات نکردم همش پای این منقل بودم،دانشگاهم رشته ی موردنظر،در دانشگاه مورد نظر قبول شدیم،اما ترم بهمن
    بسی الافیم ۵ ماه دیگر

  7. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۱:۵۴ ق.ظ

    به زهرا
    منو ببخش….
    راستی دیشب خواب آقاجونو دیدم گفت : صابر ! گفتم بله آقاجون ! اجازه بدین دستتونو ببوسم. گفت :کار تو نیستP:)(کامنت دزد هم ندیده بودیم که دیدیم)

  8. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۲:۰۳ ب.ظ

    امشب حس غریبی دارم ، انگار تمام غصه های دنیا در دلم تلنبار شده است ، انگار که یک دنیا حرف نگفته ، در گلویم قندیل بسته است ، انگار یک آسمان ابر ، در چشمانم قصید باریدن دارد ، به اندازه تمام دوران کودکیم ، به یک آغوش گرم ، به یک شانه پر مهر احتیاج دارم که مامن و پناهگاهم شوند و آرامم کنند
    خدایا ! نمیدانم چه اتفاقی افتاده که اینقدر احساس تنهایی می کنم ، شاید از تو دور شده ام که اینقدر تنهایی به من نزدیک شده ، شاید با تو غریبه شده ام که اینقدر ترس و وحشت با من آشنا شده ، شاید ….

  9. پدرام ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۲:۱۸ ب.ظ

    به مریم g=10 :
    تبریک خانم . خوشحال شدم . چه رشته ای قبول شدید و کجا ؟ رتبت که اگه یادم باشه ۳۹۸بود {همون ۳۰۰}
    به امید خدا از بهمن ذیگه باید حسابی درس بخونی . خوش به حالت قدرش را بدون چون تا چشم به هم بزنی تموم شده . از حالا تا بهمن هم حسابی خوش بگذرون که بعدش دیگه فرصتی نیست چون وقتی به سلامتی درست تموم شد دیگه یه اسکلت شدی مثل این (:-E
    باز هم تبریک . به افتخار قبولیت هم الان یه کل می کشم و هفتا بشکن میزنم . به عنوان شیرینی قبولیت هم کامنت سومت را برداشتم .

  10. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۲:۲۷ ب.ظ

    ولی با همه این حرفا خدا بزرگه :)

  11. امید ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۷:۴۱ ب.ظ

    درکت میکنم. به قوله یکی از دوستام “ادمها میسوزند در تنهایی با هم بودن”
    منم میسوزم! ولی تا کی؟!!

  12. ساناز ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۹:۴۳ ب.ظ

    عزیزم مگه من مردم بیا سرت رو بزار روی شانه های من.

  13. mosafer ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    eidet mobarak!!!1

  14. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۰:۵۰ ب.ظ

    بله بنده هم چیز ندارم برم ایمیلهام رو چک کنم (!) در این مورد هم انگار بعد از سالها به پست کوتاه مختصر و مفید دیدم و باید بگم علاقه شدیدی دارم در آغوش اون کسی باشم که دوستش دارم نه اونی که دوستم داره ! نمی دونم فکر میکنم همه دوستم دارن و این صوبتا …

  15. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۱:۱۲ ب.ظ

    این نظرم رو تایید نکن یه حرفی بینه خودم و خودته مثلا خوصوصی ببین جونه حمید لج نکن سعی کن بپذیری حرفم رو شاید موافق باشی که خدا به هر بندش هر چی داده یه چیزی گرفته خیالت راحت باشه راحت!اونی که! خودم رو میگم من شاید چهره مناسبی داشته باشم ولی همین صورت فلج شده یه گوشم اصلا نمیشنوه و چندتا نه یکی چندتا بیماری دارم که درمان نمیشه اینها رو گفتم بدونی! پوووف هر کی این چیزا رو از من بدونه طردم میکنه و طردم کردن! هم زبون یکی که زبونه منو بفهمه نیست یا هست تنها نیست یا هست نمیدونم بگذریم ! ولشکن بخند بخند شاد باش! شما حالت خوب باشه ! منم حالم خوبه بینه خودمون باشه این صوبتا خواهش میکنم باشه؟!

  16. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    راستی این هم بگم , ناراحتی من اینجام؟! شانس اوردی اعتماد بنفسم فعلا پایین اومده و هر چی بگی به خودم میگیرم باشه یه بار دیگه متوجه بشم ناراحت شدی از اینکه میام اینجا و این حرفا رو میزنم ! تمومش میکنم (تایید نکن خصوصی بود )

  17. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۱۰، ۱۲:۳۲ ق.ظ

    ولش کن این پستت داغونم کرد خیلی, خوشبحالت کاش منم اینقدر قوی بودم که یکی بتونه بهم تکیه کنه, این پستت اذیتم کرد, نه این که بد بود نه خوب بود هرکی ضعفی داره, ولش کن کاش من میتونستم تکیه گاهی برای یکی دیگه بودم کی که اعتماد کنه سر روی شونهام بزاره! تمومش کردم این مدت هم ببخشید این حرفا رو زدم دستت درد نکنه درد و دل کردم تخلیه شدم ! دعا کن اینقدر قوی بشم که یکی بتونه بهم اعتماد کنه تکیه کنه ! (بینه خودمون باشه خصوصی تایید نکن ) یا حق برای همیشه

  18. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۱۰، ۱۲:۵۴ ق.ظ

    وبلاگت رومیخونم ولی دیگه نظر نمیدم میشینم فقط گوش میدم چی میگی! خوشبحالت خوشبحالت خوش خوش (سکوت) بازم خوشبحالت, سلام

  19. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۱۰، ۱:۴۲ ق.ظ

    ببخشید زهرا خانوم میدونم قرار بود دیگه چیزی نگم ولی اجازه بدین کوچیک اینو بگم و برم بخدا آروم میشم نمی دونم دیگه درد و دله چیه! بهت اعتماد دارم, میخوام بگم شما دنباله کسی که بهش اعتماد کنید من فقط دنباله کسی هستم که منو بپذیره احساس پذیرشه یه چیزی هست آهان احساس کنم طرف مقابلم منو پذیرفته, میگن خیلی خوبه من ینو اصلا تاحالا نفهمیدم ولی میگن احساسه خوبه منم دنباله این هستم ! آخیش راحت شدم دیگه رفتم !سلام

  20. persian boy ۱۳۸۷-۰۷-۱۰، ۲:۲۵ ق.ظ

    salam,inja manzoram fazaye cyber hast,mese ye tabiate vasate koho dashte,adam dad mizane sedash bekhodesh bar migarde,zahra,harf bezan,yezare az rohiate khodet begoo.to donya chi adamo razi mikone?.midoni ma benazaram yejori hastim ke engar zendegi ro amigh zendegi nemikonim engar tanha 30% ya 40%be omghe zendegi mirim.man ke intoram hamishe delam mikhad kole file zendegi baram run beshe na inke serfan roye sathe ya zaher bemonam,tanha tasavire roye monitor va ghafel az hezaran barname bezabane binary.kash mishod be omghe zendegi nofoz kard.