<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: برای شما جا نداریم!</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 01:39:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>با: سوک سوک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-48562</link>
		<dc:creator>سوک سوک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-48562</guid>
		<description>زهرا جون خیلی خیلی عالیه امیدوارم درتمام مراحل زندگیت همیشه سربلندو موفق باشی البته اگه همیشه خدا توقلبت باشه امیدوارم که هیچ وقت بیرون نیاد دوست میدارم تورا تا آنگهی دریا شود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا جون خیلی خیلی عالیه امیدوارم درتمام مراحل زندگیت همیشه سربلندو موفق باشی البته اگه همیشه خدا توقلبت باشه امیدوارم که هیچ وقت بیرون نیاد دوست میدارم تورا تا آنگهی دریا شود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: من</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29313</link>
		<dc:creator>من</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29313</guid>
		<description>سلام
مثل همیشه عالی بود 
از خوندن این وب لذت می برم 
موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
مثل همیشه عالی بود<br />
از خوندن این وب لذت می برم<br />
موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میثم قاسمی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29309</link>
		<dc:creator>میثم قاسمی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29309</guid>
		<description>نمی‌دانم کامنتم را در میان انبوه کامنت‌ها دیدید یا نه. محض اطمینان باز هم تکرار می‌کنم:
یک پرونده درباره وبلاگ‌نویسی در دست انتشار داریم. می‌خواستم ببینم ممکن است شما هم یک مطلب کوتاه (در حد 400 تا 500 کلمه) بنویسید؟
موضوعش هم در رابطه با مافیا در محیط وبلاگ‌نویسی است.
اگر جواب مثبت یا منفی‌تان را برایم بفرستید، ممنون می‌شوم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دانم کامنتم را در میان انبوه کامنت‌ها دیدید یا نه. محض اطمینان باز هم تکرار می‌کنم:<br />
یک پرونده درباره وبلاگ‌نویسی در دست انتشار داریم. می‌خواستم ببینم ممکن است شما هم یک مطلب کوتاه (در حد ۴۰۰ تا ۵۰۰ کلمه) بنویسید؟<br />
موضوعش هم در رابطه با مافیا در محیط وبلاگ‌نویسی است.<br />
اگر جواب مثبت یا منفی‌تان را برایم بفرستید، ممنون می‌شوم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29307</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29307</guid>
		<description>ولی  به نظر من کسی که خدا تو دلش باشه برای همه جا داره ....
به قول شاعر : عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی  به نظر من کسی که خدا تو دلش باشه برای همه جا داره &#8230;.<br />
به قول شاعر : عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سپیده</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29306</link>
		<dc:creator>سپیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29306</guid>
		<description>دلت همیشه با خدا.......</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلت همیشه با خدا&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29305</link>
		<dc:creator>امید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29305</guid>
		<description>خیلی قشنگ بود، فقط اینکه پاراگراف اخرش شامل من نمیشه.
خوش باش
امید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی قشنگ بود، فقط اینکه پاراگراف اخرش شامل من نمیشه.<br />
خوش باش<br />
امید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: BLACK ROZ</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29301</link>
		<dc:creator>BLACK ROZ</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29301</guid>
		<description>سلام زهرا خانوم 
زیبا بود راستی شمال داره بهتون خوش می گذره جا ما هم یه ذره نه کلی کلوچه بخورید 
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام زهرا خانوم<br />
زیبا بود راستی شمال داره بهتون خوش می گذره جا ما هم یه ذره نه کلی کلوچه بخورید<br />
موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Gajamoo2</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29300</link>
		<dc:creator>Gajamoo2</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29300</guid>
		<description>سلام.
اومده بودم ببینم چرا واسه من جا نداری،اما انگاری اشتباه فکر می کردم :D</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
اومده بودم ببینم چرا واسه من جا نداری،اما انگاری اشتباه فکر می کردم :D</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: راجر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29299</link>
		<dc:creator>راجر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29299</guid>
		<description>عید تو ام مبارک ... به قول اینا عید مبارک (البته یه کم با لهجه...)

می دونی مشکل اینه که این چیزا ممولن تو شعرا و قصه هاس... تو واقعیت آخرین کسی که آدم اونم تو شرایط نادخ یادش میفته خدا جون میشه... وگرنه کلن گاراژه .. 
هر چی بگی میاد و میره...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عید تو ام مبارک &#8230; به قول اینا عید مبارک (البته یه کم با لهجه&#8230;)</p>
<p>می دونی مشکل اینه که این چیزا ممولن تو شعرا و قصه هاس&#8230; تو واقعیت آخرین کسی که آدم اونم تو شرایط نادخ یادش میفته خدا جون میشه&#8230; وگرنه کلن گاراژه ..<br />
هر چی بگی میاد و میره&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/07/no-place-for-you/comment-page-1/#comment-29298</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=569#comment-29298</guid>
		<description>قاعدتا باید نظر خواننده گان وبلاگ در مورد این شعر , منظورتون باشه . اگه میگید : نه اصلا منظورم این نبود , من میگم: من دوست دارم اینگونه باشه تا نظر بدمP:)
من با این کلمات در این شعر مشکل دارم :
1و2و3 :{بنگاه دنیا} , { آگهی} و { مشتری } ------&gt; در چهار خط اول این شعر که شاعر هدفش این بوده که صداقت و راستی خود و دل و عشقش را به خواننده منتقل کنه که با آوردن این کلمات بیشتر اینگونه انتقال می دهد که ایشون قصد فروش یک جنس دست دوم را داشته تا عرضه یک عشق صادقانه و یک دل بی ریا . آن هم به عاشقش نه معشوقش .
4 : { کسی قفل قلب مرا وا نکرد } ----&gt; این شاعر که دل خود را تا حد یک شی فروختنی پایین آورده بوده حتی تنبلیش بهش اجازه نمی داده قفل اتاق را برای مشتری باز کنه . بهتر بود  در خطهای بعدی شعرش به جای برای شما جا ندارم می گفت برای شما حال ندارم .
5و6و7 : { یکی گفت ها } و 8 { دیگری گفت} -----&gt; با این تو صیفات که شاعر از عشق خود ودل خود نموده که تا حد یک ملک یا ماشین دست دوم یا حتی دست اول آن را کوچیک کرده دیگه از چی میناله ؟ از اینکه چرا مردم آن را مورد قضاوت قرار می داده اند !!!!
9 : { خدایا تو قلب مرا می خری ؟ } -------&gt;  ):0 زمونه بر عکس شده !!!!
10 : { خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه , پشت خود بست } ------&gt; ):O 
نواری شنیدم از محفل شعری که در آن  سیمین بانوی شعر ایران , بانو سیمین بهبهانی در آن حضور داشتند و شعرای جوان اشعار خود را به قضاوت ایشون می گذاشتند . شخصی شعری خواند که بیتی از آن اینگونه بود :
بوسیدم آن دهن را ز آنرو که گر بپرسی 
بوسیده ای کجا را ؟ گویم که هیچ جا را
 خانم بهبهانی همین جا سخن این شاعر جوان را قطع کردند و گفتند : « چنین معشوقی که تنگ بودن بیرون از حد دهانش , او را دهن بسته یا بی دهن نشان می دهد چه زیبایی می تواند داشته باشد ؟ »
امیدوارم ناراحت نشده باشید چون من فرض را بر این گذاشتم که شما نظر ما خوانندگان وبلاگتون را در مورد این شعر می خواهید .
در ضمن دو  هفته ای بود که وبلا گ عکسهای دوست داشتنی را پیدا کرده بودم  و عکسهای قشنگی که انتخاب می کنید را نگاه می کردم و لذت می بردم . عالیه و واقعا دوست داشتنی مخصوصا اون بچه کوچولوه که بغض کرده را خیلی دوست داشتم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قاعدتا باید نظر خواننده گان وبلاگ در مورد این شعر , منظورتون باشه . اگه میگید : نه اصلا منظورم این نبود , من میگم: من دوست دارم اینگونه باشه تا نظر بدمP:)<br />
من با این کلمات در این شعر مشکل دارم :<br />
۱و۲و۳ :{بنگاه دنیا} , { آگهی} و { مشتری } &#8212;&#8212;&gt; در چهار خط اول این شعر که شاعر هدفش این بوده که صداقت و راستی خود و دل و عشقش را به خواننده منتقل کنه که با آوردن این کلمات بیشتر اینگونه انتقال می دهد که ایشون قصد فروش یک جنس دست دوم را داشته تا عرضه یک عشق صادقانه و یک دل بی ریا . آن هم به عاشقش نه معشوقش .<br />
۴ : { کسی قفل قلب مرا وا نکرد } &#8212;-&gt; این شاعر که دل خود را تا حد یک شی فروختنی پایین آورده بوده حتی تنبلیش بهش اجازه نمی داده قفل اتاق را برای مشتری باز کنه . بهتر بود  در خطهای بعدی شعرش به جای برای شما جا ندارم می گفت برای شما حال ندارم .<br />
۵و۶و۷ : { یکی گفت ها } و ۸ { دیگری گفت} &#8212;&#8211;&gt; با این تو صیفات که شاعر از عشق خود ودل خود نموده که تا حد یک ملک یا ماشین دست دوم یا حتی دست اول آن را کوچیک کرده دیگه از چی میناله ؟ از اینکه چرا مردم آن را مورد قضاوت قرار می داده اند !!!!<br />
۹ : { خدایا تو قلب مرا می خری ؟ } &#8212;&#8212;-&gt;  ):0 زمونه بر عکس شده !!!!<br />
۱۰ : { خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه , پشت خود بست } &#8212;&#8212;&gt; ):O<br />
نواری شنیدم از محفل شعری که در آن  سیمین بانوی شعر ایران , بانو سیمین بهبهانی در آن حضور داشتند و شعرای جوان اشعار خود را به قضاوت ایشون می گذاشتند . شخصی شعری خواند که بیتی از آن اینگونه بود :<br />
بوسیدم آن دهن را ز آنرو که گر بپرسی<br />
بوسیده ای کجا را ؟ گویم که هیچ جا را<br />
 خانم بهبهانی همین جا سخن این شاعر جوان را قطع کردند و گفتند : « چنین معشوقی که تنگ بودن بیرون از حد دهانش , او را دهن بسته یا بی دهن نشان می دهد چه زیبایی می تواند داشته باشد ؟ »<br />
امیدوارم ناراحت نشده باشید چون من فرض را بر این گذاشتم که شما نظر ما خوانندگان وبلاگتون را در مورد این شعر می خواهید .<br />
در ضمن دو  هفته ای بود که وبلا گ عکسهای دوست داشتنی را پیدا کرده بودم  و عکسهای قشنگی که انتخاب می کنید را نگاه می کردم و لذت می بردم . عالیه و واقعا دوست داشتنی مخصوصا اون بچه کوچولوه که بغض کرده را خیلی دوست داشتم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

