برای شما جا نداریم!

* دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم، مشتری آمد و رفت
و هی این و آن، سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا، اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود، کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق، پر از دود و آه است
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش، فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش، دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز، خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه، پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر، برای شما جا نداریم
از این پس به جز او، کسی را نداریم.

* عرفان نظرآهاری
- عکس هم از اینجاست. به نوعی عکسهای انتخابی خودمه:)

۱۲ نظر

  1. محمد ۱۳۸۷-۰۷-۱۱، ۴:۳۸ ب.ظ

    سلام.به ما هم سر بزن

  2. نیلوفر ۱۳۸۷-۰۷-۱۱، ۵:۲۸ ب.ظ

    قشنگ بود !!

  3. پدرام ۱۳۸۷-۰۷-۱۱، ۶:۰۴ ب.ظ

    قاعدتا باید نظر خواننده گان وبلاگ در مورد این شعر , منظورتون باشه . اگه میگید : نه اصلا منظورم این نبود , من میگم: من دوست دارم اینگونه باشه تا نظر بدمP:)
    من با این کلمات در این شعر مشکل دارم :
    ۱و۲و۳ :{بنگاه دنیا} , { آگهی} و { مشتری } ——> در چهار خط اول این شعر که شاعر هدفش این بوده که صداقت و راستی خود و دل و عشقش را به خواننده منتقل کنه که با آوردن این کلمات بیشتر اینگونه انتقال می دهد که ایشون قصد فروش یک جنس دست دوم را داشته تا عرضه یک عشق صادقانه و یک دل بی ریا . آن هم به عاشقش نه معشوقش .
    ۴ : { کسی قفل قلب مرا وا نکرد } —-> این شاعر که دل خود را تا حد یک شی فروختنی پایین آورده بوده حتی تنبلیش بهش اجازه نمی داده قفل اتاق را برای مشتری باز کنه . بهتر بود در خطهای بعدی شعرش به جای برای شما جا ندارم می گفت برای شما حال ندارم .
    ۵و۶و۷ : { یکی گفت ها } و ۸ { دیگری گفت} —–> با این تو صیفات که شاعر از عشق خود ودل خود نموده که تا حد یک ملک یا ماشین دست دوم یا حتی دست اول آن را کوچیک کرده دیگه از چی میناله ؟ از اینکه چرا مردم آن را مورد قضاوت قرار می داده اند !!!!
    ۹ : { خدایا تو قلب مرا می خری ؟ } ——-> ):0 زمونه بر عکس شده !!!!
    ۱۰ : { خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه , پشت خود بست } ——> ):O
    نواری شنیدم از محفل شعری که در آن سیمین بانوی شعر ایران , بانو سیمین بهبهانی در آن حضور داشتند و شعرای جوان اشعار خود را به قضاوت ایشون می گذاشتند . شخصی شعری خواند که بیتی از آن اینگونه بود :
    بوسیدم آن دهن را ز آنرو که گر بپرسی
    بوسیده ای کجا را ؟ گویم که هیچ جا را
    خانم بهبهانی همین جا سخن این شاعر جوان را قطع کردند و گفتند : « چنین معشوقی که تنگ بودن بیرون از حد دهانش , او را دهن بسته یا بی دهن نشان می دهد چه زیبایی می تواند داشته باشد ؟ »
    امیدوارم ناراحت نشده باشید چون من فرض را بر این گذاشتم که شما نظر ما خوانندگان وبلاگتون را در مورد این شعر می خواهید .
    در ضمن دو هفته ای بود که وبلا گ عکسهای دوست داشتنی را پیدا کرده بودم و عکسهای قشنگی که انتخاب می کنید را نگاه می کردم و لذت می بردم . عالیه و واقعا دوست داشتنی مخصوصا اون بچه کوچولوه که بغض کرده را خیلی دوست داشتم .

  4. راجر ۱۳۸۷-۰۷-۱۱، ۷:۳۵ ب.ظ

    عید تو ام مبارک … به قول اینا عید مبارک (البته یه کم با لهجه…)

    می دونی مشکل اینه که این چیزا ممولن تو شعرا و قصه هاس… تو واقعیت آخرین کسی که آدم اونم تو شرایط نادخ یادش میفته خدا جون میشه… وگرنه کلن گاراژه ..
    هر چی بگی میاد و میره…

  5. Gajamoo2 ۱۳۸۷-۰۷-۱۱، ۱۰:۲۰ ب.ظ

    سلام.
    اومده بودم ببینم چرا واسه من جا نداری،اما انگاری اشتباه فکر می کردم :D

  6. BLACK ROZ ۱۳۸۷-۰۷-۱۲، ۱۲:۵۵ ق.ظ

    سلام زهرا خانوم
    زیبا بود راستی شمال داره بهتون خوش می گذره جا ما هم یه ذره نه کلی کلوچه بخورید
    موفق باشید

  7. امید ۱۳۸۷-۰۷-۱۲، ۱۱:۲۴ ب.ظ

    خیلی قشنگ بود، فقط اینکه پاراگراف اخرش شامل من نمیشه.
    خوش باش
    امید

  8. سپیده ۱۳۸۷-۰۷-۱۲، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    دلت همیشه با خدا…….

  9. لیلا ۱۳۸۷-۰۷-۱۲، ۱۱:۵۶ ب.ظ

    ولی به نظر من کسی که خدا تو دلش باشه برای همه جا داره ….
    به قول شاعر : عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست !

  10. seyed mohammad ۱۳۸۷-۰۷-۱۳، ۱۱:۴۳ ق.ظ

    salam
    dametun garm kheili ghashang bud rastesh fekr nemikardam tu in site az in mataleb peida beshe
    وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن
    خوش باشید یا علی
    الیس الله بکاف عبده

  11. میثم قاسمی ۱۳۸۷-۰۷-۱۳، ۳:۰۱ ب.ظ

    نمی‌دانم کامنتم را در میان انبوه کامنت‌ها دیدید یا نه. محض اطمینان باز هم تکرار می‌کنم:
    یک پرونده درباره وبلاگ‌نویسی در دست انتشار داریم. می‌خواستم ببینم ممکن است شما هم یک مطلب کوتاه (در حد ۴۰۰ تا ۵۰۰ کلمه) بنویسید؟
    موضوعش هم در رابطه با مافیا در محیط وبلاگ‌نویسی است.
    اگر جواب مثبت یا منفی‌تان را برایم بفرستید، ممنون می‌شوم.

  12. من ۱۳۸۷-۰۷-۱۳، ۶:۵۲ ب.ظ

    سلام
    مثل همیشه عالی بود
    از خوندن این وب لذت می برم
    موفق باشی

نظر شما