۱۳۸۷-۰۷-۱۰
عیدتون مبارک :-)
* آپدیت:
الان ساعت ۵:۳۰ هست و من بالاخره رسیدم شمال. البته خیلی زودتر از اینها باید میرسیدم. نزدیکیهای قزوین یه طوفان وحشتناکی بود که همه ماشینها مجبور شدن توقف کنن کنار جاده. طوفان به قدری وحشتناک بود که حتی یه سری درختا رو از ریشه کنده بود. فقط امیدوارم کسی صدمه ندیده باشه…
خواهرم سیستم شمالی منو فرمت کرده که ببره خوابگاهشون :دی اونوقت الان دارم با IE 7.0 وبلاگ مینویسم! به جان خودم سرعت وردپرس توی آی ای خیلی بیشتر از فایرفاکس هست. الان تجربتا عرض نومودیم:D
بس دیگه اینترنت بازی، من برم یه ذره تو این بارون بگردم و اینا:)
* راستی عید فطر آمد ولی ماه رمضان تمام نشده است…:( راستش خوندن این نوشته برای من ۷ تا کودک طول کشید. یعنی ۷ تا از بچه های فقیری که می شناسم و با درد و رنجها و گرسنگی هاشون آشنا هستم، الان اومدن جلوی چشمم… این نوشته خیلی قابل تامل بود…
* خوب من الان باید توی راه شمال میبودم یعنی الان ساعت ۱۰ صبحه یعنی من باید ۳ ساعت توی راه میبودم ولی خوب به علت ترافیک اتوبوس ما هنوز نرسیده و من مجبورم تا ۱۱ صبر کنم و بعدش حرکت کنم ببین امروز با چه ذوق و شوقی پا شدم. این چند روزه همش زودتر رفتم سرکار و بالاخره اسلایدها و مطالبی که باید تو کنفرانس رمز ارائه بشه رو آماده کردم. به هر زحمتی هم که بود اون بخش عملی ای رو که باید توی Workshop به صورت زنده (:D) نشون داده بشه رو هم تموم کردم و امروز عین بچه هایی که تازه میخوان برن مدرسه شال و کلاه کردم که برم شمال ولی خوب اینطوری شد:(
یاد این افتادم: همه راهها به سوی شمال بسته است!
* حالا خوب بهتره خودمو اینقدر لوس نکنم، ۳-۴ ساعت، خیلیم مهم نیست :دی راستی عید فطر مبارک. خوش به حال اونهایی که این ماه براشون متفاوت بود و ازش بهترین استفاده رو کردن. من به شخصه بهشون حسودیم میشه:) امیدوارم روزهای بهتری رو در پیش داشته باشیم همه مون:)
* تا یادم نرفته! یک سوتی دادم در حد تیم ملی و بلکه بزرگتر!!! ولی خدا رو شکر، خیلی آشکار نبود، و تاکنون هیچ کسی هم غیر از خودم نفهمیده ;-)) یعنی من یه روزی از عمرم رو اگه بدون گیج بازی و سوتی های عظما سپری کنم، میتونم بگم دختر موفقی هستم! تاکنون این مورد حاصل نشده:D

