نوستالژی انشاهای کودکی

*  امروز اولین روز مهر و اولین روز پائیزه:) خوش به حال کوچولوهایی که میرن مدرسه و دردسر ماها رو ندارن:) حداقل به چیزهایی که ما رو آزار میده، فکر نمی کنن و دردسرهاشونم خیلی کوچیکه:)

هوم:) و اما این عکسه، نمیدونم ساختگیه یا واقعی، اما زیباست، بکر و معصومانه. فقط همینو میتونم بگم:) برای بزرگتر دیدن عکس روش کلیک کنین:

منبع: ایمیل :-D

۲۱ نظر

  1. پــویـــا ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۱:۰۶ ب.ظ

    چه دستخطی ، به به :دی

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۱:۱۶ ب.ظ

    اوهوم:)

  3. شهریار ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۲:۵۵ ب.ظ

    ولی این اصولا حرف های یک بچه نیست. اصولا امتحان املا رو معلم میگه و بچه ها می نویسن.
    پس میشه “نوستالژی املا هایی که یک معلم در سن احتمالا بالای ۲۵ می گوید”.
    ;)

  4. محمد حسن سلیمانی ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۳:۴۷ ب.ظ

    خیلی بامزه بود!
    یادمه منم چند تا انشای عجیب از گذشته داشتم البته نه به این جالبی همش صبر و پایداری! حیف که مثل همه سالهاست که فرستادمشون توی زباله.

  5. علی ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۳:۵۷ ب.ظ

    صبر و پایداری خیلی خوب است، ما باید در کارها صبر و پایداری داشته باشیم تا با صبر و پایداری کارهای دشوار آسان شوند!
    :دی
    بامزه بود!

  6. مسافر ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۴:۳۵ ب.ظ

    این املاء بود یا انشاء ؟ اون بالا نوشته املاء. غلط املایی هم گرفته. یارو چه املاء باحالی گفته بود!؟ فکر کنم همونی که داشته املاء میگفته خودش کلاس چهارم بوده.

  7. محمد! ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۹:۰۸ ب.ظ

    صبر و پایداری!!! منم بچه بودم انشامو کش می دادم ولی نه به این شدت!!! [خنده]

    منبعت هم خیلی باحال بود

  8. دوست ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۹:۱۱ ب.ظ

    بعید نیست که انشا بوده باشه …
    ما هم در دوره دانشگاه استادی داشتیم که از گزارش کار غلط املایی می گرفت و جدی جدی نمره هم کم می کرد … :دی

  9. لیلی ۱۳۸۷-۰۷-۱، ۱۱:۳۲ ب.ظ

    چند بار تا حالا ازت سوال کردم جواب ندادی. دیواری؟ والا آدم با دیوار حرف بزنه بهتره. حالا میفهمم چرا انقدر منفوری.

  10. کسری ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۱۲:۰۱ ق.ظ

    نه من از اول مهر و مدرسه رفتن هیچ وقت خوشم نمی امد، همیشه هر وقت اول مهر می شد و تلویزیون آهنگ مدرسه ها باز شده رو می گذاشت اشک تو چشمام جمع می شد که باید باز برم مدرسه، باز باید سر صف وایستم و تو اون سرما قران گوش کنم و شعار هفته و دعا و… بعد مثل صف زندانیا که می رن داخل سلولاشون به خط بشیم و بعد از مراسم قران و شعار و مزخرفا بریم داخل کلاس، شبای امتحان هم که از همه چیز بدتر بود باوجود اینکه همیشه خر خونی می کردم و درسم خیلی خوب بود شبای امتحان برام خیلی سخت می گذشت.

    الانم که بزرگ شدم و روزای اخر دهه سوم زندگی رو سپری می کنم بوی پاییز که به مشامم می خوره یاد همون خاطرات می افتم و با خودم میگم چه خوب که اون دوران گند مدرسه رفتن و معلم عوضی تحمل کردن تموم شد.
    به نظر من درد سرا و دغدغه های این دوران خیلی بهتر از دوران کودکی هست که ادم همه زندگیش تحت اختیار معلم و مدیر مدرسه و بکن نکن های بابا مامانه…..
    من که حاضر نیستم حتی یک ثانیه به اون دوران برگردم.
    هیچ وقت و هیچ وقت……

  11. از زندگی ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۱۲:۳۸ ق.ظ

    متشکرم!

  12. رخش ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۱:۳۲ ق.ظ

    درود
    دوست گرامی اگر تمایل به تبادل لینک با پایگاه فرهنگی رخش دارید به ما خبر دهید.
    پاینده باشید.

  13. hana montana ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۲:۲۰ ق.ظ

    it´s great.i wanna see you again.bye

  14. لیلی ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۸:۰۰ ق.ظ

    سلام
    جالب بود
    وبلاگت بد نیست ولی به نظرم اصلا استحقاق وبلاگ برتر شدن رو نداره،اونم در رده ی نسبتا بالا.
    در مورد اون پستت راجع به اسلام هم اینو بگم که دین خونریزی و خشم و نفرته و بس.واسه پیروانش هم گاهی حرف های گل منگلی می زنه که زیاد دلگیر نشن

  15. صندوقک ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۱۱:۳۷ ق.ظ

    یادش بخیر

  16. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۱:۴۸ ب.ظ

    باش تا صبح دولتت بهدمد راستی قصد کردم هر چی میگی بهات لج کنم یه چیزی جور کنم ازت ایراد بگیرم نسبت بهت یه دید کاملا منفی پیدا کردم از این کارم هم لذت میبرم چون فکر میکنم ضعیفی

  17. hamid ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۶:۱۸ ب.ظ

    چرا کامنت من رو تایید نکردی؟

  18. نظرسنجی ۱۳۸۷-۰۷-۲، ۸:۲۷ ب.ظ

    با سلام، از شما دعوت میکنیم در نظرسنجی‌های ما شرکت کنید و دوستان خود را نیز دعوت نمایید.
    با تشکر
    نظرسنجی‌های خودمانی

  19. لیلی ۱۳۸۷-۰۷-۴، ۱۱:۳۷ ب.ظ

    من همون لیلی بالا نیستم.
    به نظرم ۴ تا کلمه بلد بوده و با همون ها مدام جمله ساخته

  20. azar ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۲:۴۳ ب.ظ

    kheyli mozakhraf bod

  21. ملیسا ۱۳۸۹-۰۳-۱۴، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    اگه مااینجوری انشامینویشتیم نمر ه مون ۰میشد خوشبحالش که۱۸گرفته من یه باربه خواهرم خاطره نوشته بودم توش نوشته بودم امیدوارم دردرسهایت سلامت باشی