در باب شبهای امتحان و محافظه کاری

* هفته پیش فقط شنبه رفتم سرکار. بعدش از یکشنبه که تهران نبودم حالم بد شد، رفتم شمال، بستری شدم، مجبور شدم کل هفته رو نرم سرکار. حالا توی این هفته به شدت سرمون شلوغه و از کارام عقبم. اینقدر استرس گرفتم که نگو. یه زمانی فکر میکردم بعد از تموم شدن دانشگاه دیگه چیزی برای استرس گرفتن وجود نداشته باشه، اما خوب زندگی خیلی سختتر از این حرفاست تازه دلم برای دانشگاه تنگ شده و دلم میخواد دوباره برگردم به اون دوران:-)
این روزا باید یه سری مطالب برای Workshopای که توی کنفرانس بین المللی رمز ایران داریم، آماده کنم. نیست که خیلی عقبم، شبا اصلا درست و حسابی خوابم نمیبره! تمرکزم رو از دست دادم. تازه پریشب کابوس دیدم که فردا امتحان متون اسلامی دارم و هیچی نخوندم! حالا فکر کن برعکس، چون استادای دروس عمومی، معمولا میگفتن بچه های فنی مهندسی بی دین و ایمونن، و سفت و سختتر از استادای تخصصی حضور و غیاب میکردن، من همه کلاسای اینا رو میرفتم، اونوقت بازم همچین خوابی دیدم و از جام پریدم! هنوزم یکی از کابوسهای دائمی من شبهای امتحانه. من هیچوقت دانشجوی درست و حسابی نبودم چون همه شبای امتحان رو تا صبح بیدار بودم و بسیاری از مباحث درسی رو برای اولین بار می دیدم و مرور میکردم! اصلا سر کلاس هم علاقه ای به گوش دادن درس نداشتم ;-)) این بود که همیشه با چشای پف کرده میرفتم سر جلسه :دی

* الان داشتم فکر میکردم چرا من اینقدر عجله داشتم که زود برم دانشگاه، زود درسم تموم شه، زود برم سرکار؟ زود مستقل شم؟ همه اینها یه جوری به نظرم بی فایده میاد! هرکس از دور راجع به من میشنوه پیش خودش فکر میکنه لابد ۳۰ سااالم هست! وقتی دخترای هم سن و سال خودم رو میبینم، بهشون حسودیم میشه. کلی واسه خودشون خوشن، میگردن، میرن خرید، به همه چیز زندگی شون میرسن، به شادی هاشون، دید و بازدیدهاشون، گردششون، اونوقت من و امثال من هی خودمون رو درگیر درس و کار جدی کردیم که چی؟ مستقل بشیم! گاهی اوقات فکر میکنم اصلا امثال ما لذت خیلی کمی از زندگی میبریم! عوضش اونا کلی خوشن. تازه من نه تنها توی روابط کاریم و به طور کلی موقعیت خودم در زندگیم سختگیری میکنم به خودم، تو حوزه روابطم با آدمها هم همین طورم. در حالیکه خیلی از دخترای هم سن سال من اصلا اینطوری نیستن. خیلی راحت با همه میگردن، زود با همه دوست میشن، اصلا مدت و نوع دوستی شون با دیگران براشون مهم نیست! اینکه کجا میرن، چیکار می کنن؟ با کی حرف می زنن، خریدشون چند ساعت طول می کشه و .. اصلا براشون اهمیتی نداره! اونوقت حالا من در ازای اینا به شدت آدم محافظه کاری هستم! یعنی بر خلاف تصور خیلیا من آدم خیلی مذهبی و یا خشک مذهبی محسوب نمیشم، اما از آدمای خفن مذهبی هم محافظه کارترم! باور کنین خیلی از دوستای من اصلا چادرین! از این مدلهایی که دست به صورتشون نزدن و ابروها و پشت لبشون فابریک باقی مونده :دی و حتی خانواده هاشونم خیلی مذهبی ان، ولی اونام توی روابطشون به مراتب بازترو بی خیالتر از منن و با N نفر دوستن! گاهی اوقات میمونم که کار کی درستتره؟ چرا من اینقدر برای خودم قانون و قاعده و معیار معرفی می کنم و اینقدرم بهشون پایبندم؟! حتی اونام به من ایراد میگیرن که تو چرا اینقدر محافظه کاری؟! مواقعی مثل الان فکر میکنم اصلا حق با اوناست و اونا بیشتر توی زندگی برد می کنن. دلم نمیخواد توضیح بیشتر بدم. این احساس فعلیمه و اینا، چون خسته ام و مغزم در حال حاضر قدرت کامپایل وقایع رو از دست داده :D

* کلا یه قاعده هست که میگه آدمها به نسبت پرروئی شون موفق ترن، یعنی هرچه پررو تر و چسبونک تر، یعنی موفقتر :D. گفتم اینم توی یه پاراگراف بنویسم. حالا ما هی بیایم بگیم فلانی چرا اینقدر خودش رو به اون پسره/دختره، یا استادش یا مدیرش یا فلان محل خاص میچسبونه، ولی خوب همون آدم آخرش موفق میشه، بهترین نمره رو بگیره و یا بهترین کیس رو تور کنه و یا بهترین ارتقاء شغلی رو بگیره! کلا حالا نوعا توی ایران خیلی هنر و علم و دانش و زیبایی و شعور و محسنات و اینا مهم نیست بلکه روابط عمومی زیاد (در بعضی موارد سرویس دهی هایی هم دیده شده) رمز موفقیت خیلیاست!

* این پاراگراف آخر هم به دلایل کاملا امنیتی سانسور شد :پی :دی

۲۸ نظر

  1. shadmehr ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۰:۳۲ ق.ظ

    با این پاراگراف آخری کاملا موافقم

    جواب به این نظر

  2. سید محمدرضا فخری ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    سلام.
    یکم اینکه با مقایسه ها مشکل دارم. مقایسه ی دوچیز ، دو کس، دو پدیده به شرطی منطقی و درست است که در شرایط مشابهی قرار گیرند. خصوصا مقایسه ی آدمها به نظرم اصلاً درست در نمی آید چون هر آدم برای خودش دنیائی است از حالات و شرایط.

    دوم، حکماً بهتر از بنده میدانید که عفاف دخترانه مقوله ایست فارغ از شکل و شمایل و نمود خارجی، و همچنین مذهبی بودن. لااقل شما با این ملاکهای ویترینی دسته بندی نکنید.

    سوم، به عقیده ی من پوسته حافظ هسته است و هسته هدف. این از اهمیت پوسته نمی کاهد. اعمال و ضوابط دینی پوسته ای هستند برای اهداف عالیه ی الهی. برای تحقق بندگی مطلق خدا، اما اگر ضوابط نباشد، هسته آسیب می بیند.

    چهارم، از خواندن نوشته های شما لذت می برم.
    پایدار باشید و آسمانی
    یاعلی

    جواب به این نظر

  3. سینا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    پرروها موفقترین افراد هستن و ماها که همیشه گردنمون ۹۰ درجه کجه اون ته ته ها میمونیم.
    در مورد مستقل شدن موافقم که ماها خیلی زود از خانواده جدا شدیم و الان باید حسرت اون روزها رو بخوریم که برگشت پذیر هم نیستن. دانشگاه، کار، زندگی ، همه پیوسته هستن و خیلی زود جوونی آدم رو میخورن.

    جواب به این نظر

  4. زهرا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۰:۵۹ ق.ظ

    دقیقا سینا خلاصه حرفای من همین چند جمله بود:)

    جواب به این نظر

  5. زهرا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    آقای فخری ممنونم
    من این مقایسه رو به این جهت انجام دادم که معمولا انتظار میره و یا اینطور هست که مجموعه ای که من نوشتم منطقا توی روابطشون باید محتاط تر باشن
    به عبارت دیگه افراد هرچی مذهبی ترن، معمولا حساسیتشون روی روابط باز بیشتره
    وگرنه اصلا قصد توهین و یا بی احترامی و یا مقایسه عمدی نداشتم.

    جواب به این نظر

  6. خانمه ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    این برچسب مذهب مربوط به چی بود ؟ همون که سانسور کردی ؟

    جواب به این نظر

  7. leila ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    بهترین کیس رو تور کنه؟:))
    زیادی عامیانه نبود جمله ات؟

    جواب به این نظر

  8. زهرا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۴۱ ق.ظ

    لیلا
    چرا عامیانه است و حتی غیر محترمانه.
    ولی توجه به نوع آدمی که نوشتم بکن :D

    اینجور آدما (که در مثال من یه خانم خاص بود) خودش این جمله رو بارها به کار برده که فلانی فلان کیس رو تور کرده. فلاک کسک برای بیساری تور گذاشته و از آن قبیل. از نظر این خانم آدمها مثل صیدهایی هستن که ایشون با پررو بازی و چسبوندن خودش به این و اون و عشوه گریش باید موفق بشه بندازدشون توی تور !

    اتفاقا عمدا نوشتم. دلم میخواد بخونه و احساس منو در مورد خودش بفهمه :دی

    جواب به این نظر

  9. پدرام ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۵۵ ق.ظ

    برای اینکه هرکس از دور راجع به خانم اچ بی میشنوه پیش خودش فکرنکنه لابد ۳۰ سااالشونه! می تونه به کمک yahoo در قسمت [این قسمت به دلایل کاملا امنیتی حذف شد] از این توهم بزرگ خارج بشه .
    این قاعده که در yahoo موجوده میگه آدمها به نسبت فضولی شون آگاه ترن، یعنی هرچه فضول تر و جستجوگرتر، آگاه تر نسبت به سن واقعی خانم اچ بی
    p:)

    جواب به این نظر

  10. دوباره زندگی... ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۱:۵۶ ق.ظ

    مطمئن باش تو کارت درسته…فقط همینجوری بمون لطفا !!!

    جواب به این نظر

  11. iman ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱۲:۳۱ ب.ظ

    سلام تبریک میگم وبلاگ قشنگ و پرخبری داری. می خواستم بگم اگه دوست داشته باشی با هم تبادل لینک کنیم اسم وبلاگ من خبر داغ درباره ی هنرمندان است آدرس هم نوشتم خوشحال می شم اگه با هم همکاری کنیم .

    جواب به این نظر

  12. صندوقک ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱:۱۵ ب.ظ

    در مورد پاراگراف دوم بشدت باهات موافقم . الان گاهی آرزو می کنم ای کاش کمی به خودم آسون تر می گرفتم

    جواب به این نظر

  13. ناشناس ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۱:۴۴ ب.ظ

    to chera herset migire.in khodeti ke moshkel dari.cheghadr ham tabligh mikoni vase khodet!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  14. آقا گله ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۲:۱۳ ب.ظ

    سلام
    من مدتیه وبلاگ شما را میخونم اما اولین باریه که نظر میدم .
    برام جالب بود قبل از اینکه این مطلب شما را بخونم با یه فردی در همین رابطه صحبت میکردیم . به این نتیجه رسیدیم که : “هیچ فردی از اینکه راه راست رفته ; پشیمون نمیشه . ” یادمه یه جمله از یه دانشمند میخوندم که دقیقا همین صحبت شمار را تایید میکرد که انسان همیشه دوست داره که هر مرحله ای که توش قرار داره را رد کنه و به مرحله بعدی برسه . به نظر من آدم باید در هر مرحله ای از زندگیش که هست کاملا ازش لذت ببره .

    جواب به این نظر

  15. میلاد ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۲:۴۹ ب.ظ

    با بخش چسبونک و محافظه کار و اینا کاملا موافقم :D

    جواب به این نظر

  16. مریم ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۲:۵۱ ب.ظ

    سلام . من یه مدته مطالب وبلاگت رو میخونم . مطالبش جالبن . منم در کنفرانس انجمن رمز هستم . شاید دیدمتون . هرچند که اگه ببینم هم نمیشناسم :))

    جواب به این نظر

  17. آزی ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۲:۵۶ ب.ظ

    منم یکی از اون آدمهایی بودم که خیلی شتابزده از هر مرحله به مرحله بعد پریدم ولی الان پشیمونم . به خودم می گم کاش یکم با حوصله تر دوره ها رو می گذروندم . اینطوری می تونستم از اون دوران هم لذت بیشتری ببرم و اینقدر حسرت بقیه رو نخورم که فکر می کنم خیلی خوش به حالشونه

    جواب به این نظر

  18. امید ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۳:۱۰ ب.ظ

    زندگی ۲ نیم است . نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

    جواب به این نظر

  19. م ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۴:۳۵ ب.ظ

    ….برایم دعا کن

    جواب به این نظر

  20. م ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۴:۳۶ ب.ظ

    ….برایم دعا کن
    پیش از این من اینجا نبودم
    دعا تکراری نیست
    هست؟

    جواب به این نظر

  21. persian boy ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۴:۳۸ ب.ظ

    salam,in matlab kamelan neshon mide ke shoma bayad kami bikhial beshi.dar zemn behtare ye doste khosh fekr va bahosh va khosh tipe pesar dashte bashi ta betone yechizairo vasat compile kone.akhe adam ke mashine nist ehsas dare niaz be ham sohbat dare.yeki ke adamo dark kone.hala bazam bezan to poze pesara.hala doste dokhtaram khobe vali az man mishnavi bayad ye refigh fabe pesar dashte bashi.khosh bashi.rasti yechize digam begam,ghadr in vaziateto bedon.ma ta chizi ro darim ghadresho nemidonim alan dari hasrate dorane daneshgaho mikhori vali vaghti daneshjo bodi mikhasti zodtar darset tamom she.

    جواب به این نظر

  22. مداد رنگی ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۴:۵۷ ب.ظ

    ای بابا زهرا!
    تو که هی “جانا سخن از زبان ما میگویی” می نویسی که! اتفاقا همین چند روز پیش، با رویا، یه همچین حرفایی بود!
    خوب منم همیشه این سوالو می پرسم، تو اگه جوابشو پیدا کردی به منم بگو
    اما اینکه پرروها موفق ترن، من کاملا و کاملا موافقم

    جواب به این نظر

  23. مسافر ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۸:۲۴ ب.ظ

    سلام.

    نمیدونم میخونین یا نه ولی مطمئنم حداقل پدرام میخونه :) ( پدرام میخونی دیگه ؟، ما رو ضایع نکن).

    فراموش نمیکنم روزهای امتحان و مخصوصا شبهای امتحان رو. فکر کنم ما ایرانیا همه از این جهت(شب امتحانی درس خودن، دقیقه نود کار رو انجام دادن) عین همیم و به این موضوع به غلط افتخار میکنیم.

    کار رو انجام نمیدیم تا بصورتی که یک استرس قوی کل وجودمون رو بگیره تازه میایم کار رو شروع میکنیم، آخرش میگیم ای کاش یه روز دیگه وقت داشتیم، نگو قبل از اینکه کار رو شروع کنیم کلی وقتمون رو هدر دادیم.

    به دوستم میگفتم اگه این دوره بگذره دیگه مشکلی نخواهد بود که بابتش استرس داشته باشم، می گفت مطمئن باش بدتر میشه ولی بهتر نمیشه. واقعا راست میگفت. لااقل در مورد من درست بوده.

    نکته دیگه اینکه سهل و آسون گرفتن زندگی، با اینکه آدم همزمان با N نفر دوست باشه فرق داره (اسمایلی رخ دادن یک اشتباه استراتژیک).

    جواب به این نظر

  24. مسافر ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۸:۲۵ ب.ظ

    تصحیح میشه: درس خوندن

    جواب به این نظر

  25. سپیده ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۸:۲۸ ب.ظ

    یه چیزو هیچ وقت فراموش نکن هیچ چیز نه افراطش خوبه نه تفریطش…..

    جواب به این نظر

  26. saeed ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۸:۵۹ ب.ظ

    زهرا خانوم واقعا زدی تو خال! هر چی بیشتر بچسبی نتیجه بهتره
    با کمترین هزینه بهترین سود

    جواب به این نظر

  27. رضا ۱۳۸۷-۰۷-۸، ۹:۳۰ ب.ظ

    در مورد این که پررو ها موفق ترن واقعا باهات موافقم یه مثال از خودم

    ما قرار بود برای یکی از واحدای عملیمون یه پروژه درست کنیم و بعد بیایم دربارش یه توضیحی بدیم :

    من واقعا یه پروژه عالی درست کرده بودم تا صبح همون روز نخوابیدم تا تکمیل شه برا فردا (خلاصه جونم در رفت) وانصافا عالی شده بود در حدی که یکی از دوشتام که خودش مخ داشنگاه بود می گفت چیکار کردی پسر .

    اما من چی موقعی که باید توضیح می داد م با اعتماد به نفس داغون یه توضیح دادم انگار برا کارم هیچ ارزشی قائل نیستم !!
    خلاصه استادم یه سری تکون داد و گذشت و..

    یکی از بچه ها اومد ماشالله اعتماد به نفسش خدا بود یک پروژه درب و داغون داشت اما چنان توضیح می داد که همه بچه ها دورش جمع می شدن و باور کرده بودن این بهترینه !!

    چه کامنتی شد!!!

    جواب به این نظر

  28. یاسی ۱۳۸۷-۰۷-۹، ۸:۳۹ ب.ظ

    ایول زهرا!
    همچین آدمهایی هم هیچ وقت کم نمیارن، همیشه بهترن نمره…بهترین کار…بهترین پروژه(که حاصل تلاش یه نفر دیگه هست که خر شده! :)) )
    نمیدونم ولی ماها که اینجوری نیستیم هیچ وقت نمیتونیم مثل اونا باشیم، عذاب وجدان داریم! من به شخصه ترجیح میدم عذاب وجدان نداشته باشم تا بخوام اینجور پپشرفت کنم..
    توی اینکه ما دوست داریم همه چیز رو به سرعت طی کنیم..مواافقم که خیلی چیزا رو از دست میدیم…م یکی که کدتهاست دلم لک زده واسه یه بیرون رفتن با بی خیالی تموم! که استرس و فکر کارهایی رو که قرار تحویل بدم نداشته باشم..الان مدتهاست درست و حسابی نخوابیدم و وقتم رو با خانوادم نگذروندم…دیگه صدای همشون در اومده!
    امیدوارم به جایی که حقمون هست برسیم…
    موفق باشی زهرا جون..

    جواب به این نظر

نظر شما