یک عکس و به تعداد آدمها داستان

یکی از دغدغه ها و یا نگرانی های این روزهای من داداشمه که توی یه شهر دیگه درس میخونه. هروقت زنگ میزنم و باهاش حرف میزنم ته دلم خالی میشه. خوب خیلی سخته دیگه:( تازه امروز که باهاش حرف زدم وسطای تلفن هرزچندگاهی مکث میکرد و من مطمئنم که اون لحظات بغض کرده بود. خوب دیگه زندگی تو یه شهر غریب…

* اونقدر حرف راجع به این عکسه دارم که دیروز پیداش کردم که نگو. یه حسی به من میگه به تعداد تنهایی تمام آدمهای دنیا تو این عکسه داستان هست… میشه به اندازه همه آدمها براش داستان ساخت و ساعتها در موردش حرف زد…

اما من مطمئنم این دوچرخهه مال یه دختر ریزه میزه ست که یه روزی دلش از همه آدمها میگیره و از این زندگی روزمره تکراری خسته میشه و سوار دوچرخه اش میشه و رکاب میزنه و میره و میره تا میرسه به یه جنگل خیلی دور… اونجائی که دیگه هیچ آدمی نبود و سکوت بود و خودش… بعدش دوچرخه اش رو به یه درختی تکیه اش میده و میره یه کم دورتر، اونجا زیر یه درخت بلند میشینه و با خودش فکر میکنه و با خودش حرف میزنه و …

۳۰ نظر

  1. حامد ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۵:۱۶ ب.ظ

    سلام
    راستش مدتی بود تصمیم گرفته بودم فیدت رو هم پاک کنم که دیگه توی گوگل ریدرم مطلبی ازت نیاد

    بعد پیش خودم گفتم این زهرا هر از گاهی چیزای بدرد بخور هم مینویسه (ببخشد رک میگم)

    امروز از کرده ام پشیمان نشدم
    بهت تبریک میگم زهرا و ای کاش همیشه همینطوری بودی و بعضی از این مطالب رو که حتی تیترش رو هم دلم نمیخواد بخونم نمی نوشتی

    هرچند همه به یک اندازه آزادی بیان دارن و تو هم، هم
    با این عکس و مطلبت بیشتر احساس همدردی و همزاد پنداری کردم چون منم توی غربتم و این غربت رو خوب میفهمم

    ممنون زهرا که این مطلب خیلی بهم چسبید
    خوشحالم که آدما حداقل اگه نمیتونن حرف دلشون رو بزنن، میتونن حرف دلشون رو بخونن

    :)

  2. مسعود ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۵:۱۶ ب.ظ

    دوچرخه های دخترونه وسطش لوله نداره که!
    (اون قدیما که اروپاییا دامن میپوشیدن واسه اینکه دامنشون بالا نره…)

  3. زهرا ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۵:۱۸ ب.ظ

    حالا سخت نگیرین:دی
    اصل مطلب رو ول کردین؟

  4. مرتضی ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۵:۳۶ ب.ظ

    با سلام دوخسته نباشید
    نمی دونم خودت هم میدونی که یه چیزایی رونمینویسی وبه خود سانسوری مبتلا شدی ؟!
    نوشته هات یه طوری شده و حس میکنم تویه دنیای دیگه هستی اما میخوای پنهون کنی ولی ازلابلای کلماتت پیداست اما اینحس روکسی میفهمه که خودش تو این حسو فهمیده باشه یه چیزی شبیه عشق غریب و غیرقابل بیان داری خودتو به ایندر وآن در می زنی ومثل موج خودتوداری به ساحل میکوبی …………
    اینحس قشنگیه ولی ایگاش به آرامش برسی والاپخش و پلا میبشی ……… نمی دونم حدسم درسته

  5. حمید ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۶:۵۲ ب.ظ

    منم از عکسهای اینجوری خوشم میاد.
    ولی اگه دوچرخهه از اون قدیمیهاش بود،رویایی تر میشد.

  6. بیگانه ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۷:۱۷ ب.ظ

    لطفا خصوصی:ممنون

    الهی قربون اون دل کوچیکت برم که وقتی نگ میشه آدم میخواد خودشو بکشه

    خوشبحال داداشت که یه خواهر به این نازی و ماهی داره

    مراقب خودت باش

  7. بیژن ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۷:۲۸ ب.ظ

    درودبرگرامی همدل.
    من تارنگاری درباره گذشتارایران دارم.
    اگر دوست داری چیزی درباره گذشتار ایران بدانی به من سری بزن.
    پیروزی تو را در گزینش برترین تارنگارنویسان خجسته میدارم.
    به امید روزی که همه ایرانیان به ایرانی بودن خود افتخار کنند.
    تو و کسانی که مانند تو هستند موجب افتخار ایران زمین هستند.
    شادوپیروزباشی.
    بدرود.

  8. بیدمجنون ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۱۱:۰۱ ب.ظ

    خب حالا.!!
    راستی اون ویولونه قصش چیه!؟
    فکر میکنم طرف یه ویولونیست تازه کار بوده که واسه اینکه ملت از صدای تمرینش ناراحت و شاکی نشن اومده جنگل.!! اما یهو دستشوئیش گرفته و دوچرخه و ویولونو بیخیال شده رفته پشت درختا.
    ولی خودمونیم…عجب جنگل با حالیه.
    تو چرا اینطوری شده؟هرجامیری یا باید شماره بند سلولت رو بدی یا مثل وبلاگ تو باید درسای ریاضی اول دبستانو پس بدی.من ریاضیم اصلا خوب نیست.بالا غیرتا بی خیال ما شو.
    زندانی بند(۴+۵)

  9. gogosh ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۱۱:۳۷ ب.ظ

    این دوچرخه اش زنونه است بی سواد. مگه تا حالا برات دوچرخه نخریدند

  10. gogosh ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۱۱:۴۰ ب.ظ

    گرفتی که؟دوچرخه هایی که اون میله بالا را دارند مردانه و اونهایی که ندارند زنونه هستند. به همین راحتی. البته اگه در ایران شما هم اینجوری باشه

    سعید Reply:

    ایشون بیسواد نیستند شما بیسوادی که نمیدونی در عالم تخیل و خیال همه چیز میشه
    حتی اگر میگفت اینجا محل رفت آمد دوچرخه ها است هم نباید ایراد بگیری
    گذشته از اون:
    شاید دختره
    دچرخه برادرش را برداشته

  11. kamrad ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۱۱:۴۸ ب.ظ

    :) بابا تو ایران دیگه, چهار تا آدم زبون فهم که هست خوبه دیگه؛) شوخی میکنم.

    این عکس یه چیز دیگه که به چشم من بیشتر میاد و شما اصلا اشاره ای بهش نکردین هم هست….. !!!!

  12. پدرام ۱۳۸۷-۰۷-۲۸، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    مستی و توهم عشقی که تاکنون جلو چشم پسر را گرفته بود از سرش پرید . مثل اینکه پرده ای از جلو چشمش افتاد و به وضع و موقعیت حقیقی خود آگاه شد . سوز نوای ساز که از وجود مملو از عشق خود به آن دختر داشت به ناگاه چون حبابی ترکید و اکنون سازش را همچون دارکوبی می دید که گویی بر تک درختی نشسته و صدایش همچون نوک زدن دارکوب بر درخت روحش بود .
    تا حالا با یک امید موهوم زنده بود ! به امید عشق موهومی سالها در جنگل وحشت آور انتظار به سر برده بود . جنگلی مه آلود و مرموز که مانع از دیدن راههای پیرامونش بود .
    ناگهان دید که در فاصله ی اندکی تا خط پایان با وزن سنگینی روی زمین می غلتد و رقیب از او سبقت گرفت و از خط گذشت .
    آری پسر همه ی اینها را دید و مثل کسی که از چنگال هولناکی آزاد شده باشد فریاد کشید و از هوش رفت .
    ________________________________________________________
    این بود داستان من در مورد این عکس P:) اسم داستان را هم گذاشتم : اکنون دیگر دوچرخه هم دارکوب بود .
    خب بچه ها اینم قصه امشب . بالا رفتیم ماست بود , پایین اومدیم دوغ بود , قصه ما دروغ بود .
    شب همتون به خیر .

  13. سینا ۱۳۸۷-۰۷-۲۹، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    یه وقتایی فکر میکنم اونهم که تو اون جنگله اس ، زندگی براش روزمره اس و تکراری و میخواد سبک زندگی اش رو عوض کنه. جنگل هم تکراری میشه. آدم تنوع طلبه و همیشه به دنبال تغییر محیط.
    (البته مازندرانیها همیشه وقتی از وطن دور میشن و دوباره به حوالی شمال میرسن از ته دل میگن : جان ِ مازندرون رو دور)

  14. m4ndm ۱۳۸۷-۰۷-۲۹، ۱۰:۴۵ ق.ظ

    دور از خونه بودن خیلی سخته :(

  15. محمد جواد ۱۳۸۷-۰۷-۲۹، ۱۲:۰۰ ب.ظ

    شاید یه پسر دلتنگ و خسته دوچرخه خواهرشو برداشه و رفته… شاید

  16. hamed ۱۳۸۷-۰۷-۲۹، ۱۲:۳۴ ب.ظ

    یه پسره مدرسه رو دودر میکنه و میره جنگل دوچرخه سواری تو همین حال و هوای گلگشت خودش بوده که میبینه یه دختره هپروتی همه جا رو ول کرده اومده جنگل ویالن بزنه این یه نگاه تو چشم اون میکنه بعد اون یه نگاه تو چشم این میکنه، یه چشمک بعدش باهم میرن پشت درختا…
    دیگه به من مربوط نیست چی میشه

  17. حمید ۱۳۸۷-۰۷-۲۹، ۹:۴۹ ب.ظ

    قشنگ بود !!
    دی:

  18. حمید1366 ۱۳۸۷-۰۷-۳۰، ۱:۰۲ ق.ظ

    جهت اطلاع کامنت بالایی مال من بود !!
    حالا چون بهت آدرس حرف یکی رو دادم هی سانسور کن
    مهم نیست، ولی میخونمت صرف نظر از اینکه موافق باشم با حرفات یا مخالف
    تو هم اگه مثل خیلیهای دیگه واسه کامنترات احترام قادل بشی و جوابشونو بدی بهتر نمیشه ؟

  19. ملورانی ۱۳۸۷-۰۸-۱۱، ۶:۴۸ ب.ظ

    سلام

  20. میثم ۱۳۸۷-۰۹-۳، ۱۰:۱۹ ب.ظ

    سلام
    زهرا خانم از شما بعیده
    این دوچرخه ی منه
    ۲هفته پیش دزدیدن
    ببینم دست تو چکار میکنه
    آدرستو بده بیام بگیرمش

  21. داود ۱۳۸۷-۰۹-۳، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    سلام
    بهت تبریک میگم
    عالیه عالیه

  22. زهرا ۱۳۸۷-۰۹-۱۲، ۲:۱۵ ق.ظ

    خیلی جالبه یه زهرای دیگه ای هم هست که بیشتر از من خیلپردازی می کنه چون قبلا فکر می کردم که من خیلی تو عالم خیالات سیر می کنم .
    داستان نویسیت هم باید خوب باشه

  23. شهرام ۱۳۸۷-۱۰-۲۴، ۳:۴۳ ب.ظ

    سلام و وقت بخیر کاشکی به جای این دوچرخه یه پسر بود که به اون درخته تکیه داده بود و سرش هم پایین انداخته بود. اونوقت تازه داستان زندگی من شروع میشد.

  24. سمبل ۱۳۸۸-۰۲-۱۳، ۱۲:۲۰ ب.ظ

    اصلا ارزش نظر دادن ند اشت .این همه آدم د ارن تو شهر غریب درس می خونن یا زندگی می کنن یا کار می کنن ولی اینقدر ناز و ادا هم ندارن که داداش شما داره.البته ببخشیدها.

  25. neda ۱۳۸۸-۰۶-۲۵، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    be nazare man be jaye in kara age bf dari boro hal kon ta dadash joonet naumade baba melat az khodashone dadasheshono nabinan manam ye dadashe divane daram az khodame jaye to basham 4salam kolie zendegi kon

  26. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۲۵، ۶:۲۴ ب.ظ

    بیچاره ی کفی بیا پیشم میکنمت اگه ۱۰۰ داداشم داشته باشی بااونا جرت میدم اشکان هستم اگه دوست داشتی شماره تو بده تا با هم حال تلفنی هم داشته باشیم باشه ندا جونم

  27. سعید ۱۳۸۸-۰۸-۲۹، ۵:۵۷ ب.ظ

    تصویر جذاب و زیبایی بود شاید مال منطقه ی شمالی و در هنگام ظهر بوده.
    باتوجه به زاویه تابش و برگ های خشک شده

  28. SIMA ۱۳۸۸-۱۲-۴، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    بددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

  29. shahram ۱۳۸۹-۰۲-۲۸، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    salam hamvatan neveshti ke har vaght ba baradarat ke dar shahre digari ast shbat mikoni delat migirad. midanam to ham chon khahare man hasti ba in tafavot ke man 8 sal ghorbat neshinam va ta be hal natavanestam khanevadeham ra az nazdik bebinam hata pesare khaharam ra ke alaan 3 sale ast che begoyam ke man ham delam gerefteh.