۱۳۸۷-۰۶-۲۵
این ورودی های بیچاره دانشگاه
* آدم تا توی متن اجتماع نره از درد مردم خبردار نمیشه… منظورم از اجتماع ثابت کاریه که اکثر ماها می کنیم یعنی با افراد ثابتی طرف هستیم. مثلا صبحا سوار سرویس میشیم، میریم سرکار، عصر هم سوار سرویس میشیم و برمیگردیم خونه. فوقش ممکنه از سرویس جا بمونیم سوار تاکسی بشیم و یا اینکه یه ماموریت کاری بریم، ۴ تا آدم جدید ببینیم. آخر هفته ها میریم مهمونی پیش دوستامون. باقی ساعات شبانه روز که بیکار هستیم، میریم پای اینترنت که این آخری هم خیلی تعامل محسوب نمیشه، چون با آدمهایی طرفیم که اونا رو نمی بینیم و فقط تایپ میکنیم… اینه که خیلی کم با آدمهای جدید، ایده های جدید، دردهای آدمها، نوع مشکلاتشون و غصه هاشون آشنا میشیم.
* دیروز برای ثبت نام خواهرم باهاش رفته بودم دانشگاهشون. برای منی که توی یه اجتماع ثابت هستم، این تجربه بعد از مدتها، هم جدید بود، هم خیلی دردناک. وقتی به چیزهایی که دیدم فکر میکنم، حالم بد میشه. اکثر بچه های ورودی امسال از رشته و دانشگاهی که قبول شده بودن راضی نبودن. با اینکه مثلا امسال طرح بومی در اولویت بوده، با این حال بازم خیلی از بچه ها شهرهای دور قبول شدن که اصلا راضی نیستن. از طرفی اکثرشون ناچارا باید ثبت نام میکردن. چون اگه ثبت نام نکنن انصراف از تحصیل محسوب میشه و در سیستم روزانه اینکار یعنی از دست دادن ۲ سال فرصت کنکور دادن… چون نه تنها امسال بلکه سال دیگه هم محروم میشن…
* از همه بدتر وضعیت دانشگاههای شهرستان هست. برای امثال ماهایی که تازه درسمون تموم شده و تازه کار محسوب میشیم، بدو بدو کردنهامون رو برای پیدا کردن یه کار با شرایط (حداقل) خوب یادمونه، یادمون هست که وقتی دنبال کار میگردی چقدر این مدرک لعنتی و معدلش مهمه! حالا درسته که وقتی به وزیر دیپلمه کشور میرسن، مدرک میشه کاغذپاره! ولی برای امثال ماها این تنها نقطه قوت برای پیدا کردن کار هست! مثلا بخشی از قوانینی که من ازش مطلع هستم اینه که متاسفانه مدرک دانشگاههای شهرهای دور برای خیلی از مراکز دولتی چندان ارزشی نداره مگه اینکه معدل دانشجو بالای ۱۷ باشه! و خودتون تصور کنین اون دانشجوی بیچاره ای رو که دور از خانواده توی یه شهر غریب اونم توی سن ۱۸ سالگی داره زندگی می کنه و باید خودش رو با اون محیط و فرهنگ و آدمهای جدید و خوابگاه و مشکلات اقتصادی و … سازگار کنه و تازه معدلشم باید الف بشه!
* تازه وضعیت خوابگاه! ای خدا! اکثر این دانشگاههای به اصطلاح دولتی خیلی شیک توی همون دفترچه خیالشون رو راحت می کنن و مینویسن تعهدی در قبال دادن خوابگاه ندارن! حالا تصور کنین اون خونواده بیچاره ای رو که (توی این مملکت اوضاع اقتصادی اصلا مناسب نیست) بچه اش یه شهر دیگه قبول شده، باید بره براش خونه هم اجاره کنه! حالا بیاد کدوم خونواده رو راضی کنه که یه دختر و یا پسر مجرد تنهایی اونجا خونه اجاره کنه؟!!! یا اینکه مثلا نوشتن خوابگاه میدیم ولی وقتی میری ثبت نام (مثل همین دانشگاه خواهرمون) میگن که ما فقط یکسال خوابگاه میدیم! در حالیکه در دفترچه این مورد قید نشده بود!
تازه من خیلی خیلی دلم برای بعضی ها سوخت. اونجا که رفتیم فرمودن که برای خوابگاه باید ۱۴۲,۵۰۰ تومن پرداخت کنیم. حالا شاید از نظر خیلی از ماها این مقدار اصلا پولی نباشه ولی یه خانومی طفلک داشت از غصه دق میکرد که نمیدونم چطوری به دخترم بگم الان پول همرام نیست. میگفت که اهوازی هستن و شوهرش کارگره روزمزده:( و حالا دوباره باید اینهمه راه رو کرایه بدن برگردن. از طرفی میگفت دلش خوش بوده که دخترش دانشگاه دولتی قبول شده نمیدونست اینقدر هزینه براش داره.
راستش خیلی دلم سوخت خیلی. هی با خودم میگفتم یعنی چند نفر از این بابا و مامانای خسته ای که الان اینجا هستن این مشکل رو دارن؟ کی به داد اینها میرسه؟ بیچاره ها چقدر باید جلوی بچه هاشون خجالت بکشن. به هر حال نمیشه که به بچش بگه نرو دانشگاه :(
دلم برای بیشتر ورودیهای امسال میسوزه. فکر نکنن که ماها خبر نداریم و نمی بینیم… خودم رو که میذارم جای اونا، واقعا غصه ام میگیره… توی این مملکت خیلی چیزها بستگی به همین مدرک تحصیلی داره، و من حق میدم که نگران باشن. نمیدونم تا جایی که من شنیدم، قراره موقع تکمیل ظرفیت، بازم همه میتونن از نو تعیین رشته کنن، امیدوارم واقعا یه اصلاحی تو دید تبعیض آمیز و نادرست سازمان سنجش، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش صورت بگیره که اینطوری با آینده این دوستامون شوخی نکنن!

