برخی حسها رو باید محدود کرد

* خوب اولش من دوباره تکرار میکنم که توی پست قبلی برداشت من از درجه R فیلمها اشتباه بود و حذفش کردم. فکر میکنم دوستان بد متوجه شدن! من نظرم این بوده و هست که هیچکس رو نباید به خاطر بازی در یک فیلم ممنوع الخروج کرد! بزرگترین مشکل پست قبل، ترکیب اون با نظر شخصیم درباره گلشیفته فراهانی بود که بنا به سلیقه شخصی ازش خوشم نمیاد. همون طوری که ممکنه شما از گلزار خوشتون نیاد یا چه میدونم از مایکل داگلاس بدتون بیاد! من پیش بینیشون نکرده بودم که تا این حد محبوبیت داره! همین

* میشه اینقدر روی این وبلاگ زوم نکنید؟ اینجا همونطوری که توی عنوانش هست، یه وبلاگ روزمره و شخصی هست و همه چیزهایی که توش نوشته میشه، از همین اصل تبعیت میکنه! من هیچ ادعایی روی این ندارم که آدم کاملیم و اشتباه نمی کنم! خواهش می کنم دست از سر من و این وبلاگ بردارین و اینقدر سر هر چیز کوچکی که نظر شخصی یه آدم معمولیه، جنجال درست نکنین و مسئله رو گنده اش نکنید. اینهمه وبلاگ توی وبلاگستان هست. کم کم دارم فکر میکنم اینجا رو ببندم و برم جائی بنویسم که هیچکس منو نشناسه…

* جدیدا همش این فکر میاد توی ذهنم که آدمهایی که عاطفه ندارن و یا اینکه بیرحمن زندگی بهتری دارن! اینقدر غصه دیگران رو نمیخورن. شاید اصلا غصه نمی خورن!
یه صحنه ای توی LOST هست، که من خیلی دوستش دارم، توی سیزن اول- اپیزود ۴، اونجائیکه اون خانوم تپل سیاه پوسته یعنی رز، به خاطر اینکه شوهرش گم شده (یه جورایی خانمه مطمئن بود شوهرش نمرده و البته بعدها هم مشخص شد که راست میگفته و شوهرش یعنی برنارد، به همراه تیم آنا لوسیا اون طرف جزیره توی آب افتاده بودن و زنده بودن). داشتم میگفتم این خانمه چند روز پشت سر هم بدون اینکه غذا و یا آبی بخوره، کنار ساحل نشسته بود و به دریا زل میزد و حلقه ازدواج شوهرش رو که به گردنش آویزون کرده بود لمس می کرد. ظاهرا شوهرش توی مسافرتهای هوایی به خاطر ارتفاع، دستش ورم میکرد و حلقه رو در می آورد میداد به رز تا موقع فرود هواپیما ازش بگیره. خلاصه بون یکی دیگه از مسافران نگران رز میشه و به جک میگه تو که جونش رو نجات دادی، بهتره بری باهاش صحبت کنی. جک میره پیش خانمه و ازش اجازه میگیره که پیشش بشینه تا بتونه باهاش صحبت کنه. اولش بهش میگه تو میخوای تنها باشی، این خوبه ولی باید از خودت مراقبت کنی. خانمه در برابر حرفای جک بازم سکوت میکنه و جک میگه شاید بهتر باشه فقط پیشت بشینم. بعدش  ساکت میشینه. (راستش این صحنه رو خیلی دوست داشتم). چند ساعتی میگذره و رز بالاخره شروع به حرف زدن میکنه. جک یه خورده بهش دلداری میده و بعدش باهاش کلنجار میره که به زندگی عادیش برگرده و ازش میخواد که اونجا تنها نمونه تا شوک بعد از حادثه رنجش نده. ازش میخواد که چیزی بخوره و برای شروع بهش آب تعارف می کنه، خانمه بعد از اینکه آب رو از جک میگیره بهش میگه: تو روش خوبی رو برای زندگیت انتخاب کردی، یک قلب مهربون، صبوری و مراقبت…

من یادمه من این صحنه رو چندین بار پشت سر هم تکرار کردم و دیدم و هربار هم بعد از جمله رز با خودم میگفتم: نه اینطوری خوب نیست، اینطوری خود اون فرد خیلی زجر می کشه. قلب مهربون و صبوری و احساس مسئولیت صفات خوبین، اما در دراز مدت فرد رو از پا در میارن چون یه جورهایی انگار همش در خدمت دیگرانه و هیچ وقت فرصت نمیکنه به خودش برسه و زندگی خودش رو داشته باشه…

* این صحنه رو از این جهت دوست دارم که برام یادآور یه خاطره ای بود. من مامان بزرگم (مامان بابام) رو خیلی دوست داشتم وقتی فوت کرد من کلاس ۴ ام ابتدایی بودم. دائیم برای اینکه حال و هوام عوض شه، ما رو برد کنار دریا توی کلاچای. یادمه بچه ها همه شروع به آب بازی کردن و من هنوزم روی تخته سنگای بزرگ کنار ساخل نشسته بودم و غصه میخوردم. دائیم اومد کنارم گفت: میدونی راهی که تو انتخاب کردی اصلا روش خوبی نیست. تو فکر میکنی مامان بزرگ فوت کرده و تو باید داغدار باشی طوری که بعد از ۴۰ روز هنوزم نمیخوای برگردی به زندگی عادیت، بعدها میفهمی که چقدر کارت غلطه. دایی یه توصیه دیگه هم بهت داره: سعی کن خیلی مهربون نباشی، یعنی قلبت رو کنترل کن طوریکه بتونی برای خودت هم زندگی کنی…
خوب معلومه این حرفها برای یک بچه ۹-۱۰ ساله خیلی سنگینه ولی الان میفهمم چرا دایی اون موقع اون حرفها رو زد…
برای یکسری از حسها، هرچند که خوب هستند باید محدودیت قائل شد، مثل مهربانی مثل فداکاری مثل ایثار، مگر اینکه قید زندگی و آرامش خودت رو بزنی… یک جاهایی اگه این محدودیت رو قائل نشی، توانائیت رو برای انجام اینکارها از دست میدی… هرچی باشه تو خودت هم انسانی، نیاز داری که به خودت هم مهربانی بشه و یا اینکه کسانی برای تو فداکاری کنن تا تقویت بشی و بتونی ادامه بدی وگرنه اگه صرفا یکطرفه باشه، به راحتی از پا می افتی…

۴۳ نظر

  1. دل زده ۱۳۸۷-۰۶-۱، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    ممنونم. به مطلب بسیار جالبی اشاره کردی. گاهی ما دچار افراط وتفریط مفرط میشویم. همواره باید از این دایی‌ها وجود داشته باشند تا به آدم تذکر دهند که برای خودت هم فکری بکن….

  2. مهدی اسدی ۱۳۸۷-۰۶-۱، ۱۱:۵۷ ب.ظ

    سلام من از طریق ریدر هم متن اصلیتو خوندم هم الام متن اصلاح شده ات رو.. من هم از گلشیفته زیاد خوشم نمیاد ولی دروغ چرا خوشحال شدم که تونسته تو فیلمی از ریدلی اسکات بازی کنه و همبازی دی کاپریو و کراو بشه.. تو هم خوشحال باش…

  3. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۰۸ ق.ظ

    با دایی‌تون کمی تا قسمتی موافقم.

    گل‌شیفته رو دست کم گرفتیا. ماشیفته‌‌اش هستیما.

  4. علی ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    کامل درک می کنم چی گفتین. و متاسفم برای این اتفاقا. :)

  5. بهرنگ ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۳۷ ق.ظ

    چطور آدم می تونه این همه حس رو با هم داشته باشه؟!
    من که هیچ کدومشو ندارم!

  6. حمید ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱:۲۲ ق.ظ

    خدا رو شکر که قبلش میگفتم که فلان مطلب رو تا آخر نمی خوندم ولی متاسفانه با میلی نشستم ۲ تا پست رو خوندم که متهم نباشم و اینا …بعدش هم بزار بگم راحت بشم ! کی گفته شما روشنفکرید؟! اشتباه میکنه یه آدمه معمولی دیگه درسته؟! راستی راستی یه نکته خیلی مهم اینقدر غر غر نکن دیگه خدایی …

  7. ©Mersoft® ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۲:۳۶ ق.ظ

    میونه این همه سیاهی و تشویش کسایی هم هستن که هر روز و هر شب بارها به سایت نازت سر میزنن نازنین, می بینن نوشته هات از جنس بقیه نیست می فهمن جلوی آدمایی که قصد دارن تورو مثل خودشون کنن می ایستی و عقیده ی خودتو با هیچی عوض نمی کنی.
    خیلیا می خوانت خیلی می خوانت, به خاطر اونا بنویس.

  8. symphony ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۵:۴۵ ق.ظ

    تو ژنتیک احمقی پس!

  9. noghteh sare khat ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۷:۵۹ ق.ظ

    khob man in chanta posto baham khondam,ama man ham in ghesamte losto kheili dost dashtam…rastesh man ziyad azyat misham vaghti mibinam jack fek mikone hameye bararo be dosh bekeshe
    asasan gahi bayad barharo gozsht paiin va yekam be doro bar negah kard

    ya hagh

  10. مریم ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۸:۵۴ ق.ظ

    اول لایک برای لاست و جک و جان لاک که داره از اون پشت رد میشه و …. رو داشته باش :دی

  11. مریم ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۹:۰۴ ق.ظ

    بعد اینکه من یه دوست داشتم هر وقت حرص می خورد خیلی با نمک می شد.الانم فک کنم تو اون وضعو داری چون من خنده ام گرفته بیشتر.جدا از شوخی زهرا جون یه چیزی هست که خودتم فک کنم قبول کردی.اینکه خوب تو خواننده هات خیلی زیادن و هر کدوم از این خواننده ها نماینده یه نوع سلقیه و هر کدوم هم یه دیدی نسبت به نوشته هات دارن.شاید به نظره تو خیلی خوب نباشه اما به نظره من عالیه.چه جایی بهتر از همین دنیای مجازی که بفهمیم کجای کاریم و اطرافیانمون چه جور آدم هایی هستن.و چه قدر خوبه اگه آدم اینقدر بتونه فیدبک بگیره از نوشته هاش.من خودم آرزو دارم وضع تو رو داشته باشم.بعد هم اینکه خوب تو بعضی وقتا دست رو نقاط حساسی می زاری که داده یه عده در می یاد. دیگه خر بیارو باقالای بار کن.به نظره من اگر می خوای از طریق این وبلاگ حرفتو بزنی بزار از طریق همین وبلاگ هم حرفه بقیه رو بشنوی حتی اگر تهمت می زنن یا حرف گزنده ای می زنن.به قول خودت پشت اون وبلاگ هایی که تو هم بهشون گیر میدی آدم نشسته و طبیعیه که واکنش نشون بده.بهترین جا برای تمرین کردن صبر و شنیدن حرف های درستو غلط دیگران همین دنیای مجازیه….در ضمن گلی فراهانی خیلی هم تو سنتوری خوب بازی کرد!دههههههه من خیلی دوسش می دارم :دی

  12. حمید امیر سمساری ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۹:۱۲ ق.ظ

    با سلام

    نوشته شما رو خوندم

    نظری ندارم . خواستم عرض ادبی کرده باشم

    بدرود

  13. مریم ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۹:۱۵ ق.ظ

    در ضمن با این جمله اتم خیلی مخالفم “برای یکسری از حسها، هرچند که خوب هستند باید محدودیت قائل شد، ” به نظره من برای حس های خوب و داشتن قلب بزرگ نباید محدودیت قائل شد.این چیزا نعمتایی که خدا بر هر بنده ایش نمی ده.

  14. emin ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۹:۴۵ ق.ظ

    سلام… زهرا جان موفق باشی…

    مطمئن باش همه چیز درست میشه…

  15. سمانه ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    می دونی به نظر من علت این حمله هایی که به نوشته هات میشه اینه که صداقت داری و تظاهر به باکلاسی و بی قید و بندی نمی کنی. اعتقاداتت رو مثل بچه آدم می گی. مثل منتقدایی که نمی ترسن بگن بابا ما از همشهری کین و جیم جار موش و بهرام بیضایی خوشمون نمی اد. و از فیلم دختر شیرنی فروش لذت می بریم!

  16. kamrad ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۰۴ ب.ظ

    سلام. چرا فکر میکنین که این حسها یک طرفست؟ اینجوری دنیا چه جذابیتی برات خواهد داشت؟ من فکر میکنم وقتی من کاری برای کسی میکنم قبل از اون طرف، خودم ازش لذت میبرم. هر چند حرفاتو درک میکنم و خودم هم گاهی این سوالات رو از خودم میپرسم. البته بعضی چیزا مثل فراموش کردن فوت عزیزان , یک ضرورته که خدا برامون بوجود آورده. وگرنه زندگی غیر ممکن بود

  17. سروش ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سخت نگیر. اگه بند دوم این مطلبت رو زودتر میگفتی خیلی از جنجالها شروع نمیشد.

  18. ..... ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۲:۴۸ ب.ظ

    حسادت می کنی به گلشیفته

  19. لیلی ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱:۵۳ ب.ظ

    قرار نیست که به نظر همه عمل بشه که!
    اجازه بده بیان حرفشون رو بزنن ولی شما خودت راه درست رو انتخاب کن
    درسته که هنوز همه ظرفیت استفاده از فضای نسبتا آزاد اینترنت رو نداریم ولی فکر کنم باید باز هم صبر کرد.
    در مورد آدم های مهربون هم باهات موافقم باید توان زیادی داشت تا بتونی مشکلات همه رو حل کنی و برای خودت مشکلی پیش نیاد

  20. هولدن ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۲:۰۳ ب.ظ

    سلام
    من می خواستم از شما کمک بخوام تا راهنماییم کنید که چطوری می تونم وبلاگ بنویسم. در این مورد چیز زیادی نمی دونم و می خوام از شما خواهش کنم کمکم کنید تا این کار رو یاد بگیرم.اگه درخواستم رو بپذیرید و با میل زدن بهم راهنماییم کنید یک دنیا ممنونتون خواهم شد.

  21. وحید ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۲:۱۵ ب.ظ

    salam web besyar khoobi darid man taghazaye tabadol link daram
    agar mayelid ye nazar be site ma bedahid.
    site ma daraye code afzayesh amar weblog va site ast.

  22. امید ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۳:۱۱ ب.ظ

    عزیزم انگار تا حالا تو ایران نبودی یا زندگی نمیکردی - در مورد گلشیفته فراهانی میگم - اینا میان یک باندی تشکیل میدن حالا یا برای فیلمهاشون یا هنر پیشه ها و … حالا یا توقیف میشن یا اینکه ممنوع التصویر و با همین کار معروفیت بیشتر - تبلیغات مفتی و …. در نتیجه قرارداهای چند صد میلیونی
    گلشیفته رو تا الان فقط جماعت سینما برو میشناختن اونم فقط تو ایران - از امروز صبح تو اداره ما حرف این خانم بود هرکسی هم که اهل سینما نبود با ایشون اشنا شده تا حالا - این خارج نشینان احمق هم که از خدا خواسته یه سوژه افتاده دستشون تا ۲ ماه دیگه هی مانور روش میدن اخرش چی میشه این که این خانم معروف شده میره برای بستن قراردادهای انچنانی …..- بعدش هم سود این کارو با کسی که ایشون رو محروم کرده نصف نصف

  23. آراز ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۳:۵۲ ب.ظ

    سلام
    اول اینکه با اینکه من فیلم داخلی زیاد ندیدم ولی شنیدم و جسته گریخته دیدم که بازیگر بدی نیستن این گل شیفته و باران کوثری .
    بعد اینکه خب واقعن اینکه پای ایرانی ها اول به عنوان نقش های فرعی و سیباهی لشکر به فیلمای اون ور باز بشه خیلی خوبه و باید خوشحال بود که اونا کم کم با ایران غیر دولتی هم آشنا بشن .
    بعد اینکه شما به عنوان یک نویسنده حق داری اشتباه کنی و نظر بدی ، دیگران هم حق دارن مخالف باشن ولی کسی حق نداره با لحن خشن کاری کنه تا ته دل نویسنده ای که خودش ابراز می کنه حساس هست خالی بشه و باعث ناراحتیش بشه .
    چه اشکالی داره که هر کسی نظر خودش رو داشته باشه ؟

  24. آراز ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۳:۵۶ ب.ظ

    به سمانه :
    نه اونیکه عاشق جارموش و لینچ و بیضایی هست گناهی کرده و اونیکه به حد تنفر از اینا بدش میاد و مثلن عاشق شرک و فیلم شعله ست . دو تا سلیقه ی کاملن متضاد که هر کدوم برای دارنده ش محترم هست .
    مشکل شاید آدمای این دو دسته باشن که خودشون رو قاتی دسته ی مقابل نشون میدن . بازم تاکید می کنم نفهمیدن جارموش دلیل بر بی سوادی و فهمیدنش دلیل بر روشنفکری نیست . همین .

  25. پدرام ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۴:۱۰ ب.ظ

    با چه صورتی قشنگی می نویسی . چه اهمیتی دارد که کوتوله وبلاگ نویسهای سیاست نابلد و دهن گشادان پر بغض و حسد هر یک به نحوی روی نوشته هایت یک رنگ سیاه زشت می زنند , رنگشان تمامی ندارد ولی صورتی باز هم می درخشد این اهمیت دارد.
    چقدر باید دروغ بگوییم ؟ با این همه دروغ و تظاهر چه برایمان ماند ؟ چقدر باید دروغ بگوییم که نشان دهیم وطن پرستیم ؟ همین وبلاگها یک جایی باید برایمان باشد که دروغی نباشیم … سالهاست که لجن زدند , هیچ چیز قشنگی برایمان نذاشتند . همچو کرم در هم می لولند برای آزادی و هنوز نفهمیدند که از هیچ جای دنیا , نمی توان آزادی را برای خانه ارمغان آورد و هنوز نفهمیدند که چطور بنویسند و بسازند که هیچکس نخواهد که زشت باشد و نتواند که بکشد . درک نکردند چه توفیری دارد که یکی را نفله کنی یامجبور کنی به خودکشی, با سوزن و نخ دهان پرسش کنندگان را بدوزی یا با فحش . با تهمت تشویش اذهان عمومی و محارب صدای حقیقت جو را خفه کنی یا با تهمت جیره خوار دولت و مزدور .
    اینها خود و نسل مرا دق مرگ کردن.
    نوشته هایت گواراست . ببارانشان ای بانو و کمی این هوای پر دود و دم را لطافت ببخش . برای من فرقی ندارد که جواب می دهی یا نه … من نباید بگویم بمان خودت باید بخواهی … بخواهی که بفهمی … من هیچ نیرویی ندارم در برابر درهایی که بسته می شوند .

  26. حسینی ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    سلام… ۱- در مقابل هوچی گری نباید سر خم کرد. این آقایان و خانمهای وبلاگ نویس که سر هر موضوعی جار و جنجال به پا می کنند، منتظر همین عقب نشینی و سرخوردگی امثال شما هستند. ۲- چند روز پیش جنجال کردند که همشهری جوان توقیف شده. صد تا لینک خودم یادمه که در سایتهایی مثل بالاترین تکرار شدند و همین حرف رو با هم منعکس کردند ولی وقتی خبر دروغ از آب در اومد، یه نفر هم توضیح ندارد! ۳- گلیشفته فراهانی هم در یک فیلم آمریکایی بازی کرد، بعدش ممنوع الخروج شد، بعدترش ممنوع التصویر شد، بعد نامه اش را که با سوز و داز خاصی نوشته بود چاپ کردند که ای داد و بیداد اینها قدر یک خانم هنرمند را نمیدانند، حالا که باز دروغ از آب در اومده، هیچ کس حرف نمیزنه! ۴- یادمه شما یه بار توضیح و جواب دادین که علت این همه مخالفت، شاید جذابیت موضوعات وبلاگ برای خوانندگان باشه، پس حرف از تعطیلی …. ۵- گاهی وقتها مهربانی پدر آدم رو در میاره…

  27. زهرا ۱۳۸۷-۰۶-۲، ۱۰:۵۱ ب.ظ

    خیلی منفی نگر هستین نسبت به دیگران..در مقابل شدیدا خود شیفته …بهتره یه کم واقع بین تر باشین..

  28. بانو ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۷:۰۴ ق.ظ

    سلام

    این کامنت مربوط به پست قبلیته

    منم با نظرت درمورد فراهانی موافقم و اینکه حالا با این خبر احتمالا دروغی (اینجا رو بخونhttp://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100946989947) الکی مشهورتر میشه. ازش خوشم نمیاد مخصوصا بعد از اینکه اون رو تو یک گردهمایی از نزدیک دیدم. فکر هم نمی کنم اون چیزی که سعی میشه در خبر سایت بالایی به خواننده القا بشه در موردش درست باشه…

    بگذریم. فعلا که بعضی ها تو همین شلوغ بازیها گنده و گنده تر میشن . باید صبر کرد دو ماه دیگه فیلم ریدلی اسکات رو دید …

  29. نسیم ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۹:۴۴ ق.ظ

    http://IT.blogfa.com

    وبلاگ دانشجویان آی تی کشور

    عضویت : IT_blogfa@yahoo.com

  30. مصطفی ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۹:۵۲ ق.ظ

    سلام
    من یکی از طرفداران جدید نوشته هاتونم. به نظر من نوشته های شما در عین خودمونی بودن یکی از شجاعانه ترین نوشته ها تو وبلاگستان هستش ولی به نظر من اولا لحن بیان شما در مورد نظرت شخصی تون در مورد خانم فراهانی خیلی بی طرفانه نبود و به نظر از روی عصبانیت بود که فکر کنم ناشی از چیزی فراتر از بازی ایشونه دوما دیگه شما باید بدونید که چه بخواهید و چه نخواهید الان پرطرفدارید و نظرتون می تونه رو خیلی ها تاثیر بذاره پس ازتون می خوام که اگه کسی رو هم نقد می کنید به این موضوع هم دقت کنید. کلا من با نقدی که فقط لحن اعتراضی داشته باشه موافق نیستم و فکر می کنم اگه کسی نتونه خوبی های یه نفر رو ببینه یا بهش اشاره کنه شاید به جای این که نقدی کنه که تاثیر مثبت بذاره بیشتر باعث رنجش مخالفان نقدش بشه.
    راستی من هم با ممنوع الخروج کردن این خانم مخالفم چون طرف آزاده هر جور می خواد زندگی کنه ولی فکر کنم این دیگه بیشتر از یه حق سیاسی یا اجتماعی است چون علاوه بر مسلمان بودن این خانم که اگه بدون روسری یا به قول شما حتی لخت بازی کنه، این تنها خودش نیست که مورد اتهام قرار می گیره بلکه می تونه تمامی مسلمونا رو هم ببره زیره سوال که اصلا اینها دنبال یه فرصتن که روسری شون رو در بیارن. ای کاش میشد که این موضوع رو خود خانم فراهانی هم بهش توجه می کرد.اصلا به نظر من محبوبیت محدودیت میاره اخه تو دیگه نمی تونی هر کاری که دلت بخواد بدون توجه به عوقبش انجام بدی آخه کلی جوون دارن تو رو الگو قرار میدن. کاش ما بیشتر احساس مسئولیت نسبت به جامعون داشتیم.

  31. سارا ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۲:۴۱ ب.ظ

    کجا می خوای بری .وبلاگستان به پدیده هایی مثل تو نیاز داره واسه خنده

  32. zahra ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۲:۴۹ ب.ظ

    kheili jendei

  33. دوباره زندگی... ۱۳۸۷-۰۶-۳، ۹:۳۵ ب.ظ

    سلام….لطفا عرصه رو خالی نکن به همین راحتی!
    من تازه پیدات کردم!

  34. زن زمینی ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱:۵۸ ق.ظ

    زهرا جان، دعوتت کرده‌ام به یک بازی وبلاگی در مورد لایحه‌ی زنان. خیلی دوست دارم عقیده ترا هم بدانم. امیدوارم قبول کنیhttp://zamin4.blogfa.com/post-47.aspx.

  35. محبوبه ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

    اما من نمیتونم به خودم بفبولونم که شما از اینکه رو وبلاگتون زوم کنن ناراحت میشید!البته ببخشید.

  36. علی ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱:۰۶ ب.ظ

    به محبوبه خانم
    کسی از اینکه روی بلاگشون زوم کنن بدش نمیاد. ولی وقتی بعضی زوم ها در حد سه تا کامنت قبل از کامنت شما باشه فکر نکنم کسی خوشحال بشه.

    متاسفم ولی بنظرم باید اشاره می کردم. شرمنده

  37. سه تفنگدار ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۲:۲۵ ب.ظ

    سلام!
    بی خیال زهرا! چرا اینقد جدی می گیری؟ واسه ما هم پیش میومد این حرفا ولی همه ش بساط خنده مون بود!
    البت نمی دونم! شاید اگه منم تنها بودم دپرس می شدم!
    ولی بازم بی خیال!

    الانم به این نتیجه رسیدیم دز هیجان زندگی مون به شدت افت کرده، به همین دلیل برگشتیم!
    گریه نداره که D: مامان دورت بگرده! >D:<

  38. سه تفنگدار ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۲:۲۷ ب.ظ

    راستی اینجا قبلاها یه چیزایی رو باید با هم جمع می کردیما! کلی تمرین ریاضی بود واسه ما کنکوریا! :دی

  39. صندوقک ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۳:۳۷ ب.ظ

    گاهی آدم ها دوست دارند به یکی گیر بدن ، الان شاید شما شدی براشون یه عادت . خیلی حرص نخور بیخیالی طی کن درست میشه.

  40. خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۵:۱۰ ب.ظ

    زهرا جون!
    این پستتو خیلی دوست داشتم. البته اولشو نه ها! من گلشیفته را خیلی دوست دارم. و تو این مورد اصلاً باهات موافق نیستم مخصوصاً این «خودشیفته» به جای گلشیفته را اصلاً قبول ندارم. اصلاً هم حتی یه لحظه هیچ وقت احساس نکردم گلشیفته، خیلی از خودمتشکره یا بازی بدی داره. باید توی شب چله چلچراغ می‌دیدیش! البته من فیلم شب چله را دیدم و اونجا هم خیلی ازش خوشم اومد.کلن هم خیلی دوسش دارم. تازه زهرا خانم خب درسته که تو از این بازیگر خوشت نمی‌یاد ولی خب لحن نوشته‌ات هم خیلی تند بود و باید انتظار این برخوردهای تند را هم می‌داشتی دیگه…
    اما از گلشیفته که بگذریم، در مورد قسمت دوم پستت، این صحنه‌ی لاست و اون حرف قشنگ که آدم باید قلبشو کنترل کنه را خیلی دوست داشتم.:)

  41. ye irani ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۷:۵۶ ب.ظ

    che khabare ? harvaght ye filme dorost o hesabi ..ye filme herfeyee ke dar sathe jahani harfi baraye goftan dashte bashe az in cinema omad biroon onvaght vaseye bazigarash sar o dast beshkanid . in golshifte ham be nazare man faghat to ashke sarma o mim mesle madar khob bazi karde. va gar na ke toye santori faghat jigh zad o ro asabe ma rah raft…toye filme tabrizi ham charachteresh kamelan tekrari bood. hala ke rafte ghatie bazigaraye herfeii kar kone ayaresh maloom mishe. pas sabr konid ta zamane ekrane film.
    bye

  42. مهدی بوترابی ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۲:۰۶ ب.ظ

    محدودیت ظاهرا بیشترین حق مسلم هاست

  43. حجت الاسلام نیچه ۱۳۸۷-۰۷-۲۲، ۷:۴۳ ب.ظ

    داییت چی کارست فکر کنم یه روانشناس خفن باشه

    درکش بالاست

    خوشم اومد

نظر شما