تبدیل ماشین با سوخت بنزین به برق

* من این داستان رو از CNN برای این انتخاب کردم که توش یک مهندس موفق شده، صرفا با اتکا به دانش مهندسیش (مکانیک) سوخت ماشینش رو از بنزین به برق تبدیل کنه. دارم فکر میکنم آموخته های دانشگاهی هر کدوم از ماها چقدر میتونه برای انجام همچین کاری سودمند باشه؟! نظر شخصی من اینه که فاصله خیلی زیادی بین آموخته های دانشگاهی ماها با صنعت وجود داره ولی باز هم اگه کسی اندازه این آقا مهارت و صبر و البته پول داشته باشه، ممکن خواهد بود.

* لری هورسلی هر روز با ماشینش که یک  Chevy S-10 مدل ۹۵ هست، به محل کارش میره و بر میگرده با این تفاوت که این ماشین به جای بنزین از شارژ الکتریکی یعنی برق استفاده می کنه.
لری هورسلی به جای اینکه از بنزینی استفاده کنه که در کشور آمریکا بیشتر از نفت وارداتی ساخته میشه، هر شب، ماشینش رو توی گاراژش به برق وصل می کنه تا در طول شب، شارژ بشه. اون میگه که اگه بتونه حتی یک دلار در پولی که از آمریکا خارج میشه، صرفه جوئی کنه، حاضره شخصا دو دلار خرج کنه. تبدیل سوخت ماشین از بنزین به برق ۱۲ هزار دلار براش خرج برداشته و فروشندگان ماشین در آمریکا، میگن که این شیوه تقریبا استاندارد هست. این تبدیل حدود ۴ ماه طول کشیده.

لری هورسلی جز دسته ای از آدمهاست که خودشون تصمیم به صرفه جوئی در انرژی و اقدام در جهت پاکسازی محیط زیست، گرفتن و منتظر شرکتهای بزرگ تولید خودرو در آمریکا، نموندن. اون معتقده که هر کس دانش پایه ای در زمینه علوم مکانیک داشته باشه، قادره این شیوه رو برای خودش پیاده سازی کنه، فقط یه کم زمان میبره.
او برای اینکار، از ۲۰ باتری ۶ ولتی استفاده کرده. با این باطریها سرعت ماشینش به ۶۰ مایل در ساعت میرسه. برای جاسازی تعدادی از باطریها رادیاتور ماشین رو درآورده تا فضای زیر هواکش ماشین رو خالی کنه. باقی باطریها ها رو هم توی صندوق عقب ماشین، جاسازی کرده. سایر تجهیزات مثل انژکتور سوخت رو هم با تجهیزات همتای الکتریکی خودشون جایگزین کرده و سیستم اگزوز رو هم به طور کامل حذف کرده.
هورسلی معتقده که در طول این چهار ماهی که از سوخت بنزینی به سوخت الکتریکی سوئیچ کرده، حدود ۷۰۰ دلار، در خرجهاش صرفه جویی شده و از اونجائیکه قیمت بنزین در آمریکا مدام صعود میکنه، در آینده این روش براش مقرون به صرفه تر هم خواهد شد.

* از اینجا با تلخیص

۳۶ نظر

  1. ©Mersoft® ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۴:۵۵ ب.ظ

    این فولدر http://zahra-hb.com/img پاک شده؟

    جواب به این نظر

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۵:۰۲ ب.ظ

    به Mersoft:
    مثل اینکه بعد از هک اخیر پاک شده
    الان آیکن فید من غیب شده:(

    مرسی که گفتین

    جواب به این نظر

  3. نون بهرامی ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۷:۱۵ ب.ظ

    گاهی آدم به حرفه ای بودنتون شک می کنه

    جواب به این نظر

  4. نسیم ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۰۹ ب.ظ

    گوشی موبایل رایگان دریافت کنید !!!!!!!

    ۱۰۰ درصد

    وبلاگ کامپیوتر و ارتباطات

    http://it.blogfa.com/post-209.aspx

    جواب به این نظر

  5. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۱۰ ب.ظ

    سلام.

    به مریم g=10 :

    سلام.

    البته فکر کنم قدیما توی فیزیک میخوندیم g=9.8 نگاه کن تورم چه کارها که نکرده.

    در مورد تحویل نگرفتن صحبت کردین. با نظرتون موافقم. مخصوصا در مورد دلیل دابل پست نویسی ِ خانم اچ بی.

    ولی منم اون مطلب رو جدی نگفتم. خواستم حرفی زده باشیم برای افزایش اعتماد به نفس خانم اچ بی. ( شوخی کردما کسی جدی نگیره )

    به زهرا:
    نظر خاصی درمورد این پست ندارم. در مورد پست قبلی میخواستم بگم جالب نوشتین. هر کسی که بخواد پیشرفت کنه احتیاج به پیله بندی داره (!) به شرطی که نخواد دائم الپیله باشه. من به این عقیده اعتقاد کامل دارم و زندگی خودم رو که مرور میکنم میبینم هر جایی که تونستم پیشرفتی توی زندگیم داشته باشم قبلش یک دوره پیله زنی رو گذروندم.

    بیخیال. حالا این کلاسها کجا برگزار میشه تا بیایم بیشتر یاد بگیریم؟

    جواب به این نظر

  6. نسیم ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۱۴ ب.ظ

    سلام زهرا . خوبی . چند وقت نیومدم سر بزنم . گرد و خاک میکنی ها . مرسی از بابت مطالبت .

    جواب به این نظر

  7. نسیم ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۱۵ ب.ظ

    راستی چرا این پائین جمع و تفریق نمیخواد دیگه !!۱

    جواب به این نظر

  8. دوباره زندگی... ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۱۵ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشید
    در باره پست همه به پیله احتیاج داریم میخواستم بگم یه جاهاییش…مخصوصا آخرش دقیقا عین کتاب کوچک پروانه و پیله نوشته پرستو ابراهیمی انتشارات جیحون بود!
    احتمالا بازنویسی کردین دیگه درسته؟؟

    جواب به این نظر

  9. حمید ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۹:۳۲ ب.ظ

    چی میخوای بگی مثلا شما دخترها دکتر هم که بشین باز باید کهنه بچه بشورید ! اهم ما مردها هستیم که با بازوهی پر توانمان می توانیم کارهای جالب انگیز درست کنیم! و البته دلهای مان هم برای شما میسوزد البته :))

    جواب به این نظر

  10. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۹:۴۱ ب.ظ

    سلام پدرام:

    خوبی :)

    اگه اشتباه نکرده باشم شما رو شناختم. :)

    هرچی گشتم توی کامنتهای خانم اچ بی از شما هیچ کامنتی پیدا نکردم. به نظرم همشون پاک شدن. (اشتباه که نمیکنم ؟)

    متاسفانه آدرس وبلاگت رو به خاطر نمیارم. خواستم از کامنتهایی که توی این وبلاگ گذاشتین آدرس وبلاگ رو پیدا کنم که نشد. اگه ممکنه آدرس وبلاگ رو برام ایمیل کنین ممنون میشم.

    j a b e r _ j a f [ a t ] y a h o o [d o t] c o m

    راستی phd قبول شدی ؟

    جواب به این نظر

  11. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۹:۵۲ ب.ظ

    سلام پدرام.

    پیداش کردم. با استفاده از کامنتی که تو یه وبلاگ دیگه نوشتی آدرس وبلاگت رو پیدا کردم( اون وبلاگی که باعث شد شما هم وبلاگی شین ) :) اومدم. اونجا :D

    جواب به این نظر

  12. ali ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱۰:۰۴ ب.ظ

    سلام زهرا خانم وبلاگ خوبی دارید از مطالبی که گذاشتید خیلی لذت بردم. خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنی. دوست دارم بیشتر با شما آشنا بشم. موفق باشی

    جواب به این نظر

  13. پدرام ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱۰:۵۳ ب.ظ

    من جز دسته ای از آدمهاهستم که خودشون تصمیم به صرفه جوئی در انرژی و اقدام در جهت پاکسازی محیط زیست، گرفتن و منتظر اتوبوس های بزرگ شرکت واحد واتوبوسرانی موندن. من معتقدم که هر کس دانش پایه ای در زمینه علوم مکانیک داشته باشه، قادره این شیوه رو برای خودش پیاده سازی کنه، فقط یه کم زمان میبره [ چیزی حدود ۳۰ تا ۴۵ دقیقه در هر ایستگاه]
    شرکت واحد برای اینکار از ۲ بلیط واحد به ازای هر مسافر استفاده کرده . با این بلیط ها سرعت ماشین به ۶ کیلومتر در ساعت می رسه . برای جاسازی تعداد بیشتری مسافر صندلی های ماشین را درآورده تا فضای زیر اگزوز را هم استفاده کنه . باقی مسافرین را هم توی رکاب , جاسازی کرده , سایر تجهیزات مثل کولر را هم با همتای آن یعنی بازگذاشتن پنجره و لنگه در جلو جایگزین کرده و سیستم اگزوز را هم فعال تر کرده .
    من معتقدم در این سالیان مدیدی که از این سیستم , استفاده می کنم حدود ۷۰۰ تومان , در خرجهایم صرفه جویی شده واز اونجایی که قیمت بنزین در ایران زیاد شده و در آینده سوبسیدش حذف میشه این روش برام مقرون به صرفه تر هم خواهد شد .

    جواب به این نظر

  14. پدرام ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    به مسافر :
    نری وبلاگ یارو یه چیز بگی . اشتب زدی اون پدرام من نیستم . هر چند فک کنم تا حالا دیگه کار از کار گذشته و تو رفتی .
    میگم تو یا چیزی خوردی یا در مسافرت چیزی خورد بر … !!!!!!!!!!!
    اصلا فک کن من اون یاروام که زنگ زد گفت شما با اون رئیس بانک آشنایید یا نه . که تو و رفیقت ترس که نه شوکه شدید :) یا فرض کن من همون استادتونم که گفت روی پروژتون اسمش را ننویسید که برای خارج از کشورش مشکل پیش نیاد :) یا ….
    phd مونم سلام می رسونه هنوز به دنیا نیومده :)

    جواب به این نظر

  15. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام پدرام.

    خوب خاطراتم یادتون مونده ها. :) شما تا این حد منو میشناسین اونوقت من شما رو بجا نمیارم !؟ جالبه.

    ولی فکر کردم شما همون “ح” هستین که خواستین غیر مستقیم سیگنال بدین. پس اشتباه فکر کردم نه !؟ باشه.

    حالا خداییش هستی یا نه ؟ :) ( الان میگه چه گیری به ما داده ولله بالله من نیستم اشتباه گرفتی با چه زبونی باید بگم. :D )

    جواب به این نظر

  16. محمد جواد شکری ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱:۱۵ ق.ظ

    کار جالبی بنظر می رسه ولی از اون کاراییه که هیچ وقت تو ایران شاهد نخواهیم بود که یه نفر بخاطر منافع دولت از خودش هزینه کنه، چون اینجا تقریبا همه مردم، حتی اونایی که بشدت موافق با جمهوری اسلامی هستن، اعتقاد ندارن که اگه دولت در زمینه های اقتصادی سود کنه، در واقع ملت سود می کنه

    جواب به این نظر

  17. لیلی ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۷:۴۳ ق.ظ

    خب البته فکر میی کنم حس وطن دوستی هم در رسیدن به این نتیجه موثر بوده.
    اگر عکس هم واقعی باشه باید گفت علم هم علم قدیم!!!
    توی نسل جوان این کشور آیا همچین طرز فکر و همتی هست؟

    ضمنا این آقا فقط می خواسته بره سر کار و برگرده خونه ، منزل خاله و عمه و … و گردش رو حتما با ماشین دیگه ای میره

    جواب به این نظر

  18. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۷:۵۲ ق.ظ

    به حمید:
    راست میگی والا…!اون نوبل رو هم اصلاً ما خانوما نگرفتیما!..شما به بازوهاتون بنازید ما به تفکرمون.
    به پدرام:بابا مقتصد…بابا این کاره…بابا صرفه جو…بابا ۷۰۰ تومن…بابا سوبسید….بابا ….بابا…..بابا برقی!

    جواب به این نظر

  19. پدرام ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۸:۳۸ ق.ظ

    به مریم g=10 :
    بابا تفکر … بابا نوبل … بابا مریم اکوآل تن

    جواب به این نظر

  20. ابک ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱۰:۰۶ ق.ظ

    من مدت زیادیه که وبلاگ شما رو میخونم ولی هیچ وقت حوصله کامنت گذاشتن نداشتم.
    حالا خودم یکی درست کردم یه سری بزنین اگه به نظرتون جالب بود منو توی این وبلاگ معرفی کنین.

    جواب به این نظر

  21. امیر ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    البته امیدوارم این مهندس امریکایی راندمان کار رو هم حساب کرده باشه. برق استفاده شده برای شارژ هم لابد تولید انرژی نویی مثل باد هست یا از همین سوخت وارداتی؟!

    جواب به این نظر

  22. saei ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱۰:۴۳ ق.ظ

    تبدیل کردن چنین چیزی اصلا کار مشکلی نیست و اصلا نبوغ خاصی نیاز نداره. سه تا از بچه های دانشگاه ما(یک مکانیک ۲تا برق) این کارو ۱۴ سال پیش با یک پیکان برای اولی بار در ایران کردند.
    سطح دانشگاه های ما (به خصوص رشته های مهندسیش) با دانشگاه های امریکا هیچ فرقی نداره. حتی دانشگاه های آزادمون.
    چون مرجع های کتابی دانشگاهی ایران بیش از چیزهای دیگه ایران آپ تو دیت هست و مثلا کتاب الکترومغناطیسی که به من درس داده می شه هیچ فرقی با دانشگاه استنفورد نداره.

    جواب به این نظر

  23. زهرا ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    saei :
    میشه لطفا اسم دانشگاهتون رو هم بگین؟
    ممنونم

    جواب به این نظر

  24. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۱۱:۲۷ ق.ظ

    آیا زهرا اچ بی == مریم (g==10( ؟ احساسم اینو میگه. ممکنه اشتباه باشه.

    جواب به این نظر

  25. زن زمینی ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۲:۵۲ ق.ظ

    http://zamin4.blogfa.com/post-47.aspx
    زهرا جان دعوتم را قبول می‌کنی؟

    جواب به این نظر

  26. رویا ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۹:۰۸ ق.ظ

    سلام زهراجان
    خوبی/؟
    چه بی سر و صدا نقل مکان کردی. منو باش که هی از قبل به اون وبلاگ سر می زدم و هی می گفتم عجب نمی نویسه این دختر!
    اما حالا که اینجا رو با اینهمه نوشته دیده شوکه شدم.
    اما جالبه ها! کللللللللللللللللللییییییییییی متفاوت شدی هاااااااااااااااااااااا.
    دات کام هم مبارک
    راستی رئیس جان هنوز هم رئیسی یا استعفا دادی ؟

    جواب به این نظر

  27. رویا ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۹:۱۴ ق.ظ

    اصلن تو همون زهرای خودمونی دیگه؟ هان؟ یا من اشتباه می کنم؟ اما نه از اسم جناب پدرام باید دیگه خودت باشی دیگه هان؟
    راستی میای یه جشنواره دیگه را بندازیم؟ البت من که در حکم اخراجی از سوی آنجا محسوب میشم. تو رو نمی دونم. اما خیییییییییییییییییییییییلی دلم میخواد بدووووووووووووووووووووووووووونم.

    جواب به این نظر

  28. مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۹:۵۸ ق.ظ

    دوست عزیز،
    «مجمع وبلاگنویسان مسلمان» قصد دارد پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۷ در سالن شهید آوینی فرهنگسرای رسانه (واقع در میدان ولیعصر، جنب سازمان انتقال خون)، از ساعات ۵ الی ۷، اولین مجمع عمومی و انتخابات شورای مرکزی خود را برگزار کند.
    در این مراسم، هیئت مؤسس گزارشی از روند برنامه‌ها و فرآیند ثبت مجمع ارائه خواهد کرد. سپس کاندیداهای عضویت در شورای مرکزی به ارائه‌ی برنامه‌ها و اهداف خود خواهند پرداخت. اعضای شورای مرکزی از میان کاندیداهایی که اعلام آمادگی کرده‌اند و نام‌شان در سایت مجمع موجود است، با رای مستقیم اعضا انتخاب می‌شوند.
    مطابق اساسنامه تنها کسانی حق شرکت در رأی‌گیری را دارند که فرم عضویت را پرکرده باشند و شرایط عمومی مندرج در اساسنامه را نیز دارا باشند. همچنین کسانی که علاقه‌مند به عضویت هستند، می‌توانند با حضور در فرهنگسرا فرم پر کرده و به عضویت مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان درآیند.
    دوست عزیز!
    از شما هم دعوت می‌شود تا در این مراسم حاضر شوید. و اگر هیچ حسنی هم که نباشد، این مراسم محفلی خواهد بود برای دیدار دوباره و آشنایی با دیگر دوستان وبلاگنویستان؛
    http://www.MuslimBloggers.ir

    جواب به این نظر

  29. خرس قهوه ای ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۱:۴۸ ب.ظ

    حالا کو برقش آخه؟ :|

    جواب به این نظر

  30. خرس قهوه ای ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۱:۴۹ ب.ظ

    تو بگو با آب بیشتر جواب می ده :))

    جواب به این نظر

  31. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۲:۱۶ ب.ظ

    به پدرام:
    اکوآل که خوب یعنی برابری….اما این “تن” رو نفهمیدم!ضمناً ما برابری با آقایونُ نمی خوایم…ما دنبال برتری هستیم…..!!!اگه شما هم همین طور یه نوبل بگیرین ببینیم چی میشه…!!!
    فعلاً که گلشیفته رو فرستادیم واسه اُسکار….!!!
    به زهرا:
    “مسافر”چی میگه؟….او در عجب است که من توام یا تو منی؟

    جواب به این نظر

  32. پدرام ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۲:۴۹ ب.ظ

    به مریم g=10 :
    منظورم ten بود . من اصلا قصد حمایت از حرفای اون آقا را نداشتم و ندارم . چرا که این آقا اصلا نمی دونه قرن , قرن تکنولوژیه و ایشون باید با این بازوان پرتوانش برود و برای خانمش ماشین کهنه شور بچه بخرد و یک اقدام جالب انگیز دیگر به عنوان یک مرد در زندگی انجام دهد .

    جواب به این نظر

  33. amoohooman ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۸:۱۲ ب.ظ

    داشتم وبلاگ دوستان را نگاه میکردم به وبلاگ شما رسیدم . خواندم و لذت بردم . شاد و فعال و سلامت باشید.

    جواب به این نظر

  34. مسافر ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۸:۱۳ ب.ظ

    آها. حکمت پست قبلی رو الان فهمیدم. از پیله چه خبر؟ هنوز بیرون نیومدی؟
    فقط میشه تشویق کرد که بیای بیرون. مطمئن باش که ما منتظریم.

    جواب به این نظر

  35. مریم(g=10) ۱۳۸۷-۰۶-۶، ۹:۴۷ ب.ظ

    hello pedy
    i have to write in english because so many baby are here and if i write in persian or pinglish they find out what do i say
    i knew what did you say…you are very openmind
    bye

    جواب به این نظر

  36. mostaf kia ۱۳۸۷-۰۶-۲۹، ۱:۲۳ ق.ظ

    سلام زهرا . این همه نظر دادن اینجا ولی کسی موضوع اصلی رو نگفت و اونم اینکه این آقای محترم از اسمش معلومه که لره (لری) . دستش اون و تمامه لرای با شعور درد نکنه که اینقد به فکر سلامت کره زمین و اقتصاد کشورشون هستن!!

    جواب به این نظر

نظر شما