وبلاگستان، بالای شهر، پائین شهر!

* یکی از چیزهایی که من ازش بیزارم اینه که هی بخوام پست بدم که از خودم دفاع کنم و یا پستهای قبلیم رو توضیح بیشتر بدم. اینبار اما فکر کنم باید خیلی شفافتر توضیح بدم، مثل اینکه خیلیا در مورد من دچار سوء تفاهم شدن! طوریکه با اطمینان کامل اینطوری تحقیرم می کنن که: زهرا اچ بی تا به حال مفاهیمی مثل “آزادی”، “حقوق انسانی” و حقوق بشر به گوشش نخورده!

* چنین اطمینانی رو هم از دو تا پست با مخالفت کورکورانه با اعدام، مخالفم و پست سه سوال راجع به اعدام اخیر نتیجه گیری کردند و پیش خودشون فکر کردن آره الان هر کسی رو جلوی زهرا اچ بی دار بزنی، ککش هم نمی گزه، چون صد در صد این مفاهیم رو نه شنیده، و نه ازش سر در میاره و نه لابد هیچ گونه احساس انسانی در این بشر هست!

* من فکر میکنم توی این ۲ تا پست خیلی شفاف نظرم رو گفتم! من با اعدام مخالفم صد در صد! ولی با استفاده ابزاری از این مفاهیم برای مظلوم جلوه دادن معدوم مخالفم! خیلیا به بهانه مخالفت با اعدام، سعی دارن این کسی رو که اعدام شده، مظلوم جلوه بدن. تمام حرف من این بود که برادر من با اعدام مخالف هستی باش، اما منصفانه! دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟! تو میتونی بگی من با اعدام مخالفم، حالا طرف هرکسی که میخواد باشه، یک تروریست، یک قاتل، یا یک متجاوز! ولی نمیتونی به خاطر تحت فشار گذاشتن، و تهیه کردن خوراک برای رادیو فردا و بی بی سی، بگی در ایران یک روزنامه نگار و یا یک فعال مدنی اعدام شد! این آقا در حین اینکه فعال مدنی بود، عضو جندالله هم بوده. تیتر میزنی، متن مینویسی، کامل بنویس تا خواننده رو گمراه نکنی.

* چرا اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. بلد نیستم ازشون سوء استفاده کنم. من بلد نیستم با کلمات بازی کنم! من نمیتونم کسی رو عضو یک گروهک تروریستی بوده، رو به بهانه مخالفت با اعدام، مظلوم جلوه بدم! من میگم با اعدام این شخص هم مخالفم، امای تو خواننده بدون این کسی که صرفا ازش به عنوان وبلاگ نویس و روزنامه نگار نام میبرن در اصل چه کسی هست؟

* از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه. چون حتی نمیدونه داره از کسی دفاع میکنه که مستقیم و یا غیر مستقیم، حقوق انسانهای زیادی رو زیرپا گذاشته. به همین دلیل من میگم داره شعار میده! چون میدونه چیزی که داره ازش دفاع میکنه اصلا و ابدا مهم نیست مهم اون هدف سیاسی ای هست که پشتش خوابیده، به همین خاطر من سوال اول رو مطرح کردم.

* اگه به شخص من باشه، من با اعدام همین آقای مهرنهاد هم مخالفم! به خاطر اینکه اعدام حکم برگشت ناپذیریه! اما در عین حال کتمان نمیکنم که این آقا تروریست بوده! به خاطر اینکه با اعدام مخالف هستم، دلیلی نمیبینم این آقا رو بی گناه جلوه بدم! واضحه؟!!! هردوتای اون متنهای من هدفشون همین طوری بود! میگم درسته این آقا اعدام شده، اما با دروغگویی و شانتاژ خبری، سوء استفاده نکنید! همه جرمهاش رو بیان کنید. اگه به خاطر اینها میخواین به من تهمت بزنین، بزنین!

* شمال شهر وبلاگستان! عجب اصطلاحی! میشه لطف می کنین بگین ساکنان شمال شهر وبلاگستان کیا هستند؟ اپوزوسیون و یا گردانندگان تلویزیونهای لس آنجلسی؟! پائین شهر که صد در صد یکی از ساکنینش زهرا اچ بی هست. آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی هر کسی که مثل تو فکر نمی کنه، چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن! حقوق بشر اونطوری نیست که در غرب بیان میشه! در شرق هم همین طور! اصلا همه این مفاهیم با سیاست آلوده شدن! درد من اینه که باید حواسمون جمع باشه تحت تاثیر هجوم رسانه ای این الفاظ قرار نگیریم و از این لوث ترشون نکنیم.
چرا فکر می کنین هر کسی که توی ایران هست، منبع خبریش صرفا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هست؟! و این فقط صدا و سیمای ماست که روش تاثیر میذاره؟! من به شخصه جز کسانیم که هر هفته ممکنه فقط یکبار تلویزیون رو روشن کنم حتی! مثل اینکه منم برگردم بگم افکار کمانگیر و نوشته هاش بدجوری تحت تاثیر فاکس نیوز هست!
جناب کمانگیر معتقدن که اونها در اقلیت هستند! در حالیکه همه شون از پستهای همدیگه به به و چه چه می کنن و کسی اینقدر ناراحتشون نمی کنه! معلومه هنوز شناخت درستی از وبلاگستان ندارند! شایدم خودشون رو به اون راه میزنن. حالا منتظر میشیم ببینیم نوشته کدومیک از ما بیشتر شیر میشه و لینک داده میشه و ازش تشکر میشه! اونوقت ایشون که صاحب دیدیش هم هستن، بهتر میتونن تصمیم بگیرن، اکثریت با کی هست! چون چیزی که در وبلاگستان در اقلیت هستن و مدام هم توهین هایی مثل توهین های ایشون و صد بار بدتر میشنون همین ماهائیم که به انواع و اقسام تهمت ها هم محکوم میشیم! ظاهرا ایشون خبر ندارن که فحش دادن و توهین کردن به زهرا اچ بی، یکی از اصول محبوبیت در وبلاگستان هست! توصیه میکنم ایشون به جای گیر دادن به تیترهای روزنامه های تندرویی چون کیهان و فارس نیوز و سوتی گرفتن از اونا، کمی بیشتر وبلاگهای فارسی رو بخونن.

* جالبتر اینکه که به تعداد کامنت گذاران من هم گیر دادن! یکی نیست به این ساکنان خیالی شمال شهر بگه، برادر من تو باید از خوانندگانت عذرخواهی کنی که شعورشون رو دست کم گرفتی و بدون هیچ توضیحی اون عبارت در سوگ مهرنهاد رو حذف کردی! باید منطقا مینوشتی، آقا من اشتباه کردم! فهمیدم این آقا کاره ای بوده و کارهایی کرده! همچین بیگناه هم نبوده. به جای اینکه بشماری ببینی چند نفر از پرشین بلاگ و یا بلاگفا برای من کامنت گذاشتن! و من هنوزم مات و متحیرم که آیا اهمیت داره؟! از نظر من هرکسی در هر جایی که وبلاگی مینویسه و نظرش رو میگه محترمه! چه پرشین بلاگ باشه چه بلاگفا چه بلاگ اسپات و اصلا هرجای دیگه! همه این وبلاگها انسانهای محترمی هستند و حق دارن حرف بزنن، ضمن اینکه من نمیتونم محتوای کامنت همه رو کنترل کنم، فقط میتونم فحشها رو حذف کنم، اینکه کسی کامنت میذاره به من سر بزن، به من لینک بده، مشکل من نیست!

* نمیفهمم چرا اینقدر تصورتون از من بد و منفیه! منم مثل همه آدما وقتی عکسهای اعدام رو می بینیم حالم بد میشه. نمیدونم خفاش شب رو یادتونه یا نه؟ الان یادم نیست اون داستان مال کی بود؟ تنها چیزی که اینه که بابا با تحکم تمام میخواست من اون صحنه رو نبینم و منو از اتاق بیرون کرد ولی من کنجکاو شدم و از لای در دیدم. یادمه وقتی اخبار ساعت ۲ تلویزیون صحنه اعدام رو نشون داد و وقتی زیر پای اعدامی خالی شد و برای آخرین بار چهره اش رو نشون دادن علیرغم اینکه به من گفته بودن که اون خیلی آدم بدی بوده و چند زن رو کشته و طبیعتا ازش متنفر شده بودم، ولی خوب یادمه اون لحظه خیلی حالم بد شد، یک لحظه قلبم ریخت و از خودم پرسیدم: اگه قاضیه اشتباه کرده باشه چی؟! یعنی واقعا مرد؟! حتی یکی دو روز با یادآوری همون صحنه نمیتونستم غذا بخورم.

هنوزم وقتی کسی میگه اعدام من یاد اون صحنه می افتم. تنها صحنه اعدامی که توی زندگیم دیدم. واضحه اعدام حکم تلخی هست. اینم واضحه که فقط در ایران نیست که آدمها رو اعدام می کنن منتها اعدام در کشورهای مختلف به شیوه های مختلفی انجام میشه (مثل شوک الکتریکی، اتاق مجازات، ریختن ماده سمی در فضای بسته ای که متهم هست و …). به خصوص در مورد قتل عمد، حتی میشه گفت با اعدام مجرم، مقتول زنده نمیشه و حتی گمان نمی کنم مقداری از داغ خانواده مقتول هم کاسته بشه…

* فکرشو بکن اول صبحی بیای و با عصبانیت مجبور بشی همچین چیزیو بنویسی! دارم فکر میکنم چه کسانی دم از حقوق بشر و حقوق انسانی و دموکراسی میزنن! تعریف اینها کاملا مشخص شد: یا همراه من میشی، هرچی من میگم تائید میکنی، یا اگه با من مخالفی و کلیه نظرات بنده رو صد در صد تائید نمی کنی، تو یک پائین شهری هستی که چیزی به اسم حقوق انسانی به گوشت نخورده و وبلاگ و کامنتهای چیپی داری و بلاگفائیها و پرشین بلاگیها واست کامنت میذارن! عوضش واسه من هرکی کامنت میذاره همه دات کامی و وردپرسی و باکلاسن و شمال شهری هستن! تو باید تغییر کنی و مثل من بشی! به به! اینست تعریف حقوق انسانی و آزادی و مخصوصا دموکراسی. امیدوارم شما خواننده محترم هم این معنی رو فهمیده باشی!

* لینکهای مرتبط:
۱- پدیده ای به نام زهرا اچ بی و اهمیت او برای وبلاگستان
۲- خون به خون شستن محال آمد محال
۳- مهرنهاد قرار بود، شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد
۴- در دفاع از زیباکلام و در نقد آستین پر اشک وبلاگستان
۵- زیباکلام در الجزیره
۶- یعقوب مهرنهاد وبلاگنویس نبوده است

* و در آخر اینکه من این پست رو در حال عصبانیت محض نوشتم! ممکنه برخی جاهاشو بعدا ویرایش کنم. الان اصلا حالم خوب نیست! شرمنده. همین…

۱۲۸ نظر

  1. فانی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    سلام
    هر چند با نظرتون درباره مخالفت با اعدام مخالفم
    (چون یکی از احکام اسلامی است که مثلا زمان حضرت علی علیه السلام هم به شدت عجیبی رعایت می شد تا اونجا که عابدان و زاهدانی مثل خوارج اعدام شدند…)
    اما می خواستم نفرت چندباره خودم رو از امثال کمانگیر که به راحتی به وطن فروشی و خیانت روی اوردن اعلام بکنن
    و از شما هم حمایت
    مو فق باشید

    جواب به این نظر

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    به فانی:
    من هیچ مشکل شخصی با کمانگیر و امثال ایشون ندارم! حتی ازشون نفرت هم ندارم که به ظرفیت بالای بحث ایشون هم اعتقاد دارم

    صرفا برخی عقایدش من رو ناراحت میکنه و همین اینکه داره عقیده اش رو به من تحمیل میکنه

    به نظرم حق اینکار رو نداره و اینکار بر خلاف مفاهیم آزادی بیان هم هست

    ایشون حق داره هر طور که خواست فکر کنه! من و خوانندگان من هم همین طور!

    لطفا مسئله رو شخصی نکنید ما داریم بحث می کنیم

    جواب به این نظر

  3. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    من توی این دعوا نمی خوام نقشی داشته باشم اما تو خودت توی یکی از پستات به کامنتی که توی وبلاگ کمانگیر بود گیر داده بودی و کلی بهش پریده بودی … !!! یادت هست؟

    جواب به این نظر

  4. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۴ ق.ظ

    پستت دفاع توهین آمیزی بود . بعد می گی چرا همه نظرشون و دیدشون نسبت به من منفیه … !!!!

    جواب به این نظر

  5. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    ویدا جان ما داریم راجع به همین بحث می کنیم
    آره من پریده بودم ولی قصد تحمیل عقایدم رو نداشتم. ایشون رو تحقیر هم نکرده بودم
    با بخشی از عقایدش مخالفت کرده بودم

    نه اینکه کل شخصیت و وبلاگ و خوانندگانش رو زیر سوال ببرم و بگم چیزی از حقوق انسانی به گوششون نخورده

    جواب به این نظر

  6. سینا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    مطمئنا آرش کمانگیر هم ساکت نمیشینه ولی دوست من اگه یه نگاه کوتاه به پست بندازی میبینی که شما دارین به آرش کمانگیر توهین مستقیم میکنی ، به یه انسان محترم که توی کامنت هات هی مانور میدادی، یک انسان

    جواب به این نظر

  7. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    ویدا بگو کدوم بخشش توهین آمیز بود من حذف میکنم و یا معتدلش میکنم

    جواب به این نظر

  8. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    خودت اینطور فکر می کنی . شاید بهتر باشه کمی از دید دیگران به خودت نگاه کنی . من فکر می کنم چیزایی که تو راجع به پستای کمانگیر و عقاید و نظراتش اینجا نوشتی ( حتی نظرات خوانندگان وبلاگش ) خیلی توهین آمیزتر از حرفایی بود که الان کمانگیر تو وبلاگش نوشته .

    جواب به این نظر

  9. سینا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی،…

    روی امثال این جمله نیاز به تامل هست

    جواب به این نظر

  10. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    “آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی اونها چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن!”

    خیلی تنده !!!

    جواب به این نظر

  11. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    “جالبتر اینکه که به کامنت گذاران من هم گیر دادن! یکی نیست به این ساکنان خیالی شمال شهر بگه، برادر من تو باید از خوانندگانت عذرخواهی کنی که شعورشون رو دست کم گرفتی و بدون هیچ توضیحی اون عبارت در سوگ مهرنهاد رو حذف کردی! باید منطقا مینوشتی، آقا من اشتباه کردم! فهمیدم این آقا کاره ای بوده و کارهایی کرده! همچین بیگناه هم نبوده. به جای اینکه بشماری ببینی چند نفر از پرشین بلاگ و یا بلاگفا برای من کامنت گذاشتن! و من هنوزم مات و متحیرم که آیا اهمیت داره؟”

    کاملا دعوا داره توی این جملات خودشو نشون می ده … تو هم آدم منطقی ای هستی فقط مشکلت اینه که وقتی عصبانی هستی در عصبانیتت پست می نویسی . شاید باید بذاری یه کم آرومتر بشی و بعد پست آرومتری بنویسی

    جواب به این نظر

  12. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    و برچسب فحاشی ؟؟؟!!!!

    جواب به این نظر

  13. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    ویدا ولی اینا چیزهایی هست که دلم میخواد به گوشش برسه و بخونه
    ولی الان نمیدونم چطوری اصلاحش کنم؟ تو بگو

    جواب به این نظر

  14. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۵ ق.ظ

    وقتی می خوای به یکی یه چیزی رو بگی حتما نباید با حالت دعوا بگی که … منم دوست دارم خیلی چیزا رو به گوش خیلیا برسونم باید بگیرم کتکشون بزنم و با شمشیز از وسط نصفشون کنم که آتش بس اعلام کنن ؟!؟؟! من کوچیکتر از اونم که بگم چی بنویسی اما فکر می کنم بهتر باشه اول از حالت نمایش درش بیاری بعد یه جاهاییش رو محترمانه تر ویرایش کنی و حرفتو خیلی بهتر به گوش طرفت برسونی
    البته وبلاگته می تونی توش فحش هم بدی . اما تند روی باعث می شه نظر بقیه نسبت بهت منفی بشه.

    جواب به این نظر

  15. فانی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    خب خیلی جالبه که با وطن فروش و خائنی مثل کمانگیر و امثالش مشکلی ندارید…
    موفق باشید
    در ضمن من بالاخره نفهمیدم این مشکل شخصی هست یا نه؟

    پینوشت
    این کامنت توسط زهرا یا سانسور یا حذف خواهد شد!

    جواب به این نظر

  16. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    دقیقا درست و منطقی بود …باهات صد درصد موافقم

    جواب به این نظر

  17. صندوقک ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۷ ق.ظ

    بجر همون یک تیکه که بقیه هم گفتند ، بقیه متن خیلی منطقیه ، اما تیکه کمی لحنش تنده شاید آقای کمانگیر هم منظور تندی به اون شدت نداشته اما بد بیان شده. نوع صحبتهامون می تونه خیلی باعث سوئ تفاهم بشه . هرچند بکل با مقوله ای بنام بالای شهر و پایین شهر وبلاگستان مخالفم چون نمیشه براش دسته بندی گذاشت.

    جواب به این نظر

  18. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۸ ق.ظ

    کار اون آقا هم دقیقا همینه که زهرا گفت با اسمشو نیار …اسمشو نیار کار اون آقا بهتر نمیشه

    جواب به این نظر

  19. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    فانی اولا چرا باید نظرت رو حذف کنم؟ تو که چیز بدی نگفتی!

    من مشکلی برای بحث با مخالفینم نمی بینم ترجیح میدم در یک فضایی آرام همه با هم بحث کنن ولی نه اینکه شعور همدیگه رو زیر سوال ببرن

    ضمن اینکه این حرفی که شما نوشتی یعنی وطن فروش به نظرم اصطلاح درستی نیست! مثل این میمونه که یکی در پست قبلیم نوشته بود: زهرا اچ بی به خاطر وبلاگنویسی از ج.ا پول میگیره!
    هر دوی اینها بده! اینجا کسی به خاطر نوشتن عقایدش پول نمیگیره

    بنابراین مشکلی برای گفتگو نمی بینم. بهتره اجازه بدیم هرکس دلایل خودش رو بگه

    جواب به این نظر

  20. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۳ ق.ظ

    کمانگیر در نوشته‌اش سعی می‌کنه یه جوری حرف بزنه که هم حرفش رو به زهرا زده باشه و هم “ظاهرا” حق رو بهش داده باشه. او هم از نوشته‌ی زهرا به طرز توهین‌آمیزی انتقاد می‌کنه و هم با این عبارت سعی می‌کنه مخالفت خودش رو با نظر کسانی که با زهرا مخالفت کردند و به قول کمانگیر اهالی “شمال شهر وبلاگستان” هستند نشون بده:

    «…با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم و سه سوال راجع به اعدام اخیر. با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و “حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.”»

    او زهرا رو متهم می‌کنه به فکر نکرده حرف زدن و متأثر بودن از تفکرات ج.ا… میگم متهم می‌کنه چون از نظر کمانگیر نظر درست همونی هست که خودش و اهالی شمال شهر وبلاگستان فریاد می‌کنند و هر که غیر از اون رو بگه گرفتار جموده و گول‌خورده‌ی فریب‌های ج.ا!

    او به خاطر موافقت عده‌ی زیادی از وبلاگ‌نویسان با حرف‌های زهرا، ابراز ناراحتی و تأسف کرده و می‌گه:
    این یعنی هنوز خیلی کار داریم!

    برای چه چیزی هنوز خیلی کار دارید؟ این سوال خوبی هست که یکی از خوانندگان وبلاگش می‌پرسه و کمانگیر در جوابش می‌گه: برای پیدا کردن زبان مشترک.
    اما جمله‌ی قبلی کمانگیر روشن می‌کنه که منظور از زبان مشترک، فهمیدن حرف‌های “شیک” کمانگیر و هم‌سلکانش هست:
    «یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است. این “کسان” ساکنان همین فضای آنلاین هستند که حرفهای “شیک” من و تو را نشنیده اند یا منطقی ندیده اندش. این یعنی هنوز خیلی کار داریم.»
    به عقیده‌ی کمانگیر اون‌ها هنوز خیلی کار دارند که اهالی جنوب‌شهر وبلاگستان(!) حرف‌هاشون رو بفهمند…
    این یعنی آزادی بیان! همونی که فقط کمانگیر و اهالی شمال شهر وبلاگستان می‌فهمندش…

    جواب به این نظر

  21. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    هم در نوشته‌ی کمانگیر توهین به زهرا بود و هم در نوشته‌ی زهرا توهین به کمانگیر (هرچند معمولا به حرف حق لفظ توهین اطلاق نمی‌شه!). با این تفاوت که کمانگیر توهینش رو تلویحا و در ضمن حرف‌ها و نقل‌قول‌هاش آورده بود؛ اما زهرا مستقیما. و همین تفاوت باعث می‌شه که نوشته‌های زهرا بیش‌تر برچسب موهن بودن بخوره؛ چون احتمالا همه توانایی درک توهین‌های زیرپوستی کمانگیر رو ندارند.

    جواب به این نظر

  22. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۵ ق.ظ

    عذرخواهی می‌کنم که هنوز یه “بلاگفایی” هستم!

    جواب به این نظر

  23. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    حالا تقصیر زهرا چیه که گند کار فعال حقوق بشرتون در اومده؟ ببخشید که کارو کاسبیتون کساد شد ولی زهرا که مدرک نساخته که طرف یه کارایی کرده یه سری دیگه فعال حقوق بشر مصاحبه کردن گفتن درست بوده

    جواب به این نظر

  24. علی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    نمی شه از یک طرف مخالف اعدام بود و از طرف دیگه انتخاب کرد که چه کسی لایق اعدامه و چه کسی نیست. اگر مخالف اعدام هستی باید مخالف اعدام همه انسان ها باشی چه به نظرت گناهکار باشند چه نه!
    می گی:
    ” از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. ”
    ولی حتی تروریست ها هم باید امکان دفاع از خودشون در یک دادگاه عادل و در حضور هیات منصفه رو داشته باشند. حقوق انسانی شامل این می شه که هر فرد در صورت انجام گناه یا اشتباهی باید قادر به دفاع از خودش و داشتن وکیل باشه. (ماده دهم اعلامیه جهانی حقوق بشر رو بخون).
    چطور می شه کار آمریکا علیه زندانیان گوانتانامو رو محکوم کرد و بعد از اعدام یک فرد که در دادگاه غیر علنی محاکمه شده دفاع کرد.
    زهرا جان هدف اینه که در وبلاگستان گفتگو باشه؛ مطلب کمانگیر بدون توهین به شما است پس به جای عصبانی شدن و توهین کردن گفتگو کن!

    جواب به این نظر

  25. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    شما همچنان در سوگ باشین اشکال نداره که

    جواب به این نظر

  26. محمد ادیب ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    زهرا جان کامنت یکی از خوانندگان فید در فرندفید حاوی نکات خوبیه اینجا کپی می کنم بخونش:

    از طرف: http://friendfeed.com/hadifazl

    کمانگیر با ظرافت نه تنها به زهرا، بلکه به بسیاری از وبلاگ نویسان توهین کرده.مسئله زهرا به خودش مربوط است و لی آرش خواسته بگوید حرف های خودش منطقی است و اکثریت ابله و غیر منطقی هستند.تازه! از شنیدن حقوق انسانی و آزادی پشتشان هم تیر می کشد!

    استدلال به یکی از پست ها ی معمولی زهرا و زیاد بودن کامنتهای آن یا ذکر آن کامنت تایید، برای اثبات این که حرف هایی که در مخالفت کمانگیر و همفکرانش زده می شود، آخر استدلال است! آدم غصه اش می گیرد که علم منطق بی چاره کارش به کجا کشیده است.

    مسئله جالب دیگر این است که چقد رخودش را و چند نفر هم فکرش را تحویل گرفته است: “ابروبلاگها”،“شمال شهر” وبلاگستان ،حرفهای “شیک” من و تو،

    این جاست که چند نکته جالب مطرح می شود: اول این که از کجا فهمیدی که پر خواننده بودن خوراک وبلاگ به معنی هم فکر بودن همه خوراک خوان هاست؟

    بعد این که بله، فرض کنیم شما چند نفر آدم ویژه و خاص هستید که بهترین وبلاگ نویس هستید و کلی هم خواننده دارید. ولی به اعتراف خود شما اکثریت طور دیگری فکرمی کنند. حالا حرف کدام درست است؟ نمیخواهم وارد بحث های آن چنانی دموکراسی و غیره بشوم. ولی مطمئنا همه می دانند که سال هاست بر سر این که بالاخره ملاک درستی و ادرستی چیست دعواست. بالاخره شما کدام طرفی هستید؟

    کاری که کمانگیر کمی سختش بود به صراحت انجام دهد، یعنی توهین، کامنت های همان نوشته انجام شده، و صد البته که آرش خان هم حسابی دوست عزیزش را مورد لطف قرار داده که اگر کسی از آن اکثریت آن چنانی وبلاگستان شکی در این مورد داشت، خیالش راحت شود.

    جواب به این نظر

  27. علی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    ولی خانم hb من با اعدام به شدت موافقم ، میدونی چرا ؟ براتون میگم .

    ما انسانها حیواناتی ناطق هستیم ، همچون گوسفندها و بزها و … همون اندازه که جان ما انسانها برایمان عزیز است و از مرگش گریزانبم ، برای یک گوسفند هم همون اندازه جانش ارزشمند است و جان دادن برایش به اندازه ما انسانها سخت است .

    حال ما انسانها که فقط برای پر کردن شکممون و برای اینکه کمبود پروتئین نداشته باشیم ، روزانه هزاران گوسفند را قربانی می کنیم و اینو حق طبیعی خودمون می دونیم . به نظر شما امنیت من انسان از سیر بودن شکم من کمتر است ؟ انسانی که برای شکمش جان حیوانات را می گیرد ، طبیعی است که در چارچوب قانون برای امنیتش جان حیوانات ناطق و غیر ناطق را بگیرد . من نمی دانم چرا بی تحلیل و فقط به تقلید از حقوق بشر و … حرف می زنیم . اون شخصی که جان انسانهایی را به ناحق گرفته ، اگر قبول دارین که کارش خوب بوده که باید نظیر همون کار خوب را به سر خودش آورد . و اگر کارش بد بوده ، حق و حقوق اون انسانهای کشته شده را چه جوری میشه تلافی کرد ؟ چه جوری میشه مطمئن شد که این شخص قاتل کارش را تکرار نکند ؟ زنده بودن اون چه ارزشی برای اجتماع دارد ؟

    ببین لطفا نگین اعدام جرم غیر قابل برگشتیه و به این خاطر باهاش مخالفم . اگر خدا و فطرت و طبیعت رو قبول داشته باشین می بینین خیلی از جرمها بدون اراده بشره و غیر قابل بر گشته . مثلا اگر کسی در این دوره زمونه رفتار بی بند وبار جنسی داشته باشه ایدز میگیره و نتیجه طبیعی عملش اینه .

    ما با رای اکثریت تو اجتماعمون وضع کردیم که اگه کسی به عمد کسی دیگر رو بکشه اعدامش می کنیم . خوب افراد مواظب باشن . اگه قانون رو قبول ندارین از این مملکت برین بیرون و اگه قبول داری دیگه حق تخطی نداری . خوب چشد کور شه تا به عمد آدم نکشی .
    به نظر من این یه قانون کاملا منصفانه است که اگر روزی من به عمد آدم بکشم اعدامم کنند ، اگر چه خیلی هراسناکه و خیلی سخته .

    در ضمن خانم اچ بی این یه قانونیه که تو قرآن صریحا در موردش (با عنوان قصاص) آیه داریم . لطفا نگین من اعدام رو قبول ندارم . (البته گفته قصاص شکل اجرا رو نمی دونم چی باید باشه)

    جواب به این نظر

  28. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۸ ق.ظ

    اگه کسی قرار باشه به خاطر مشابهت نظراتش با رادیو تلوزیون تخریب بشه این دامن شما رو میگیره ها یا نکنه بعضیا صبر میکنن نظر رادیو تلوزیون مشخص بشه بعد خلافش موضع بگیرن؟ ای ول بابا … اینم کاملا منطقیه… به به ..و به به…. فکر کنم منظور بعضیا اینه که زهرا از خودش فکر نداره و حرفای تو وی رو تکرار میکنه که این در مورد خودشون بیشتر صدق میکنه …هر چی باشه امروز حرف مخالف و بی منطق زدن خیلی آسونه منبع واسه یاد گرفتن هم زیاد تره

    جواب به این نظر

  29. رهگذر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    به نظر من زهرا از خودش دفاع کرده و من در جایی از متن توهین نمیبینم. نهایتش اینه که لحنش عصبانی بوده، خوب باشه، هر آدمی حق داره (و طبیعیه) که بعضی مواقع عصبانی بشه.

    جواب به این نظر

  30. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    می گم یه چیز جالب . در این پست نوشته تعداد بازدید ۹ نفر تعداد نظر ۲۸ نفر ؟؟؟
    چه جور ؟

    جواب به این نظر

  31. خرچنگ زاده ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    قرار نیست جواب هر آدم گند دماغ که با یک نصب ورد پرس و چهار تا حرفهای استفراغ شده غربی ها خودش را شمال نشین !‌حساب می کند بدهید. بگذارید بر سبیل گمراهی شان غوطه ور باشند

    جواب به این نظر

  32. اسماعیل ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ

    زهرا ، خسته نباشی. خدا قوت.

    جواب به این نظر

  33. سمیرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    سلام . کمانگیر شاید تحت تاثیر فاکس نیوز نیست اتفاقا کاملا تحت تاثیر فاکس نیوزه . یادمه در پستی که راجع به موشک های فتو شاپی نوشته بود آخرش گفته بود الان مثل زمان مغول ها نیست که کشور ها برای جنگیدن با همدیگه از لشکرکشی استفاده کنند . یادمه وقتی استدلالاتش رو میخوندم خیلی خندم گرفت . یک نمونش آمریکا . واقعا اگه مثل مغول ها نیست پس سربازاش در عراق و افعانستان چیکار میکنند . البته راست گفته یک جورایی صد رحمت به مغول ها . همه حرفاش همینطورین . در ضمن زهرا جان اگه خودش نگه که خیلی باشعوره و خواننده هاش با شعور تر پس کی بگه . در کل چرند زیاد مینویسه خیلی غصه نخور.

    جواب به این نظر

  34. یکی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۲۵ ب.ظ

    “آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی اونها چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده!”
    این عین واقعیته. یعنی اگه تو این متن فقط یک جمله درست باشه، همین یک جمله است. حتی شاید بهتر بود به جای کل این متن (که شاید با بعضی قسمتهاش هم موافق نباشم) فقط همین یک جمله رو می‌نوشتی.

    جواب به این نظر

  35. بهار ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    دوستان عزیز. و تمام انتقادی که به زهرا و کمانگیر شده،بر سر اینه که حرفمون رو بزنیم، اما اگه کسی مخالف ما نظر داد، بهش توهین نکنیم.
    به کامنتهایی که دادین نگاه کنید. پر از توهین مستقیم و غیر مستقیمه!!
    گفتمان میدونین چیه احیانا؟!
    اون نظارت شیکی که کمانگیر گفته، اشاره ای بوده به مطلبی که قبلا در موردش گفته شده بوده.
    نه لحن کمانگیر خوب بود نه زهرا. اما از یک لحاظ با کمانگیر موافقم
    ما هنوز کلی راه داریم تا پذیرش افراد و نظرات مخالفشون و بحث به دور از جدل و توهین

    جواب به این نظر

  36. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۱۸ ب.ظ

    واسه کسی که توهین میکنه که صلوات نمیفرستن بهار جواب “های” “هوی” می باشد

    جواب به این نظر

  37. فائزه ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۲۹ ب.ظ

    سلام زهرا جان.
    با حرف هات کاملا موافقم.
    به نظر منم هیچ کجای حرفات تند نبوده بلکه کاملا شفاف حرفت را زدی.
    همیشه از این که عقایدت را با وجود مخالفت بعضی ها میگی تحسینت کردم.
    خیلی بد است که کسانی این عقیده را داشته باشن که یا مثل ما فکر کن یا اگه این طور نیستی تو مشکل داری!

    در هر حال امیدوارم این مسائل زندگی شخصیت را اذیت نکنه و در چهارچوب همین دنیای مجازی باقی بمونه :)

    جواب به این نظر

  38. فائزه ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۲۹ ب.ظ

    میدونی زهرا جان منم احتمالا یکی از بر و بچه های پایین شهری همسایتم :پی

    جواب به این نظر

  39. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۳۲ ب.ظ

    الهی قربونش برم نازی نازی, حالا ناراحت نشو شانس آوردیم هنوز در اقلیت هستیم بخشید هستید! وخز نشدیم, خدایی دیگه , در آخرباز هم موافقت خودم رو به اعدام اعلام میکنم! خوب حکمی می باشد کیف میکنم اون یارو اون بالا دستو پا میزنه هیجان داره! کیف می کنم

    جواب به این نظر

  40. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۳۵ ب.ظ

    واقعیتش من از این پستت خیلی ناراحت شدم.در مورده خوده پست تو و پست کمانگیر واقعن نمی دونم چرا باید اینقدر غاط بزنی.اون هم از دست آدم شناخته شده ای مثل کمانگیر که کم پیش اومده بخواد به کسی از قصد توهین کنه.من نفهمیدم تو این جمله “زهرا اچ بی تا به حال مفاهیمی مثل “آزادی”، “حقوق انسانی” و حقوق بشر به گوشش نخورده!” رو از کجای پستش برداشتی؟!زهرا توجه داشته باش که تو خودتم داری کلمات رو تغییر میدی و نظر خودتو به بقیه تحمیل می کنی!حتی جمله ها رو هم تغییر می دی.حالا ما که کاره ای نیستیم خوده کمانگیر اگه بخواد از خودش دفاع میکنه اما من فقط یه چیزه کلی و دوستانه می خوام بگم.ببین یکم دقت کن و احتمال بده شاید تو هم ۱ % مقصر باشی تو این جریانات و تشننج ها.یکم احتمال بده وقتی با هر لحنی به هر کسی خواستی گیر دادی و باهاشون درگیری پیدا کردی.از تن نویس بگیر تا آی تی نویس و فیس آف و … حالا هم که کمانگیر و سیاسی نویس.دقت کن.خوب چرا فکر می کنی همش بقیه مقصرن؟و چرا فکر می کنی مظلومی؟چرا فکر می کنی که توهین نمی کنی؟و چار فکر می کنی اگر توهین کردی بقیه نباید عکس العمل نشون بدن؟من ناراحتم چون دوس ندارم ۴ تا آدمم که دارن درست نظراتشونو بیان می کنن(منظورم درست بیان کردن نظرشونه نه درست بودن نظرشون) این طور باید باهاشون برخورد شه؟وقتی داره جوه خوبی به وجود میاد که آدم ها با احترام و بدون زیر سوال بردن شخصیت طرف مقابلشون و بدون شکستن حرمت ها،بحث می کنن چرا منتظریم تا یکی در مورده ما یه چی بگه تا این بساط رو به پا کنیم.می دونی حتی اگر افرادی که تو رو زیر سوال بردن به اشتباه این کارو کرده باشن تو با این وضع دفاع کردن ازخودت بد تر کار رو خراب می کنی.یعنی اصلن جایی نمی ذاری برای حرف زدن.متاسفم.فقط همین:(

    جواب به این نظر

  41. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۲ ب.ظ

    آخ جون یه چیز جالب فهمیدم! اونیاروبود ۱۸تیر سلیب شد بعد از زندان دودر کرد رفت آمریکا واین صوبتا؟! بارشوبست برای اونها الان کارمیکنه؟! این یاروکمانگیرههم داره اینجوری اعلام میکنه منم مهره هستم تا خودی نشون بده بره اونور نون دربیاره امثال اینها زیادنکه اپوزسیون حمایتشون می کنه!! چیگفتم خودم ک فکردم! خب عزیزم اون احمقانه برداشت میکنه منم احمقانه گفتم , چیه مگه ؟!

    جواب به این نظر

  42. matthew ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۴ ب.ظ

    این حرفی که میزنم واقعا حرف دلمه و اصلا قصد فتنه انگیزی ندارم.
    این موج به اصطلاح روشنفکری که بین یه سری از وبلاگ نویس ها راه افتاده و اینطوریه که منتظرن یه تقی به توقی بخوره و بی ربط و باربط سریع بچسبوننش به حکومت و مشروعیت نظام و این حرفا و یه جماعت خوشحال هم دائم در حال تأیید و تحسین شون باشن بی دلیل نیست و یه جورهایی از اول تاریخ و وقبل تاریخ و … وجود داشته و دلیلش رو هم اینطوری میشه گفت که همیشه خلاف حهت جریان آب رفتن و کلا مخالفت با یه اکثریت موافقی باعث بیشتر دیده شدن میشه و مثلا همین شیطان اگه اون مخالفتش با خدا نبود الان عمرا به این حد معروفیت ومحبوبیت نرسیده بود و یه فرشته ناشناس بود بین بقیه فرشته ها. و در مورد این جماعت هم مطمئنا همین انگیزه است که به این جور صحبت ها می کشدشون و به نظر من وقتی شما به حق بودن یه مطلبی اعتقاد دارید (اگه خدا و کتابشو و پیغمبرشو به عنوان معیار حق قبول داشته باشید) اینجور بحث ها (مثلا همین بحث اعدام ) با این جماعت رو اصلا نباید مهم بدونید که بخواهید سر درست وغلط بودن حرفشون اینهمه بحث وپست راه بندازید.

    جواب به این نظر

  43. حسین ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۵ ب.ظ

    حقیقت امر اینه که به نظر من این درگیری های وبلاگی بیش از این که مشکلی رو حل کنه بر مشکلات اضافه هم میکنه . آقای کمانگیر که کارشون همین راه انداختن درگیری ها در سطح به قول شما وبلاگستانه .
    به نظر من اصلاً نباید وارد این درگیری ها می شدید ، به قول خودتون برای خیلی از وبلاگ ها گیر دادن به وبلاگ هایی مثل وبلاگ شما مایه افتخاره و یکی از اصول محبوبیت !

    موفق باشید .

    یا علی …

    جواب به این نظر

  44. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۸ ب.ظ

    مریم جان بهتر بود پست کمانگیر رو با دقت بیشتری میخوندی:

    ۱- مهم است بدانیم که زهرا حق دارد پشتش تیر بکشد وقتی از “حقوق انسانی”، “آزادی” و “ناموجه بودن اعدام”حرف می زنیم!!!

    چرا باید پشت من تیر بکشه؟!

    ۲- زهرا نماینده ی بخشی از وبلاگستان است. اگر شک دارید نگاه کنید به این پست ِ “خوشمزه” که ۳۵ کامنت دارد. یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. میتوانیم تحقیرشان کنیم
    ؟!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  45. Silence ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۳۵ ب.ظ

    چه عجب!!!…
    شما حاضر شدید به کامنت های پسستتون پاسخ بدید…
    وقتی سوال ها در مورد بازی با آبرو و شخصیت دیگران بود همچین حقی رو برای خودتون قایل نشدید که پاسخ بدید…اما الآن وضعیت گویا تغییر کرده…
    چرا از کوره در رفتید؟!؟!؟…
    فرض کنید نوشته آقای کمانگیر رو خود شما نوشتید…فرض کنید خود شما درباره کسی اظهار نظر کردید…یعنی همون کاری که توی سه و چهار پست قبل تر این نوشته انجام دادید…بازم این قدر براتون مهم بود که به سوال هایی که ازتون می شه پاسخ بدید؟!؟!؟!…باز هم مساله این قدر برایتون مهم می شد؟!؟!؟!…
    ناراحت شدن نداره با این تواصیف…شما اظهار نظر کردید…درست یا غلط…این حق رو به خودتون دادید که اظهار نظر کنید…و شخصیت افراد رو به نحوی زیر سوال ببرید…
    حالا یکی اومده در مورد شما اظهار نظر کرده…باز هم درست یا غلط…
    شاید این اظهار نظر عمدی بوده…که به شما نشون بده کار شما توی چند پست قبل چندان درست نبوده…
    شاید این اظهار نظر ایشون در مورد شما عمدی بوده…که به شما گوشزد کنه…شما هم گاهی اوقات حرف های خودتون رو نقض می کنید…شما هم گاهی اوقات شعار می دید…شما هم گاهی اوقات یک طرفه مسایل رو تحلیل می کنید…
    می شه از این جهت هم به نوشته آقای کمانگیر نگاه کرد…

    جواب به این نظر

  46. اسماعیل ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۴۰ ب.ظ

    دوباره خداقوت میگم زهرا خانم ، دوستان ادامه بدن…

    جواب به این نظر

  47. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۵۵ ب.ظ

    اعتقادات مذهبی البته فقط در دو مذهب اسلام و مسیحیت مسئول ترین مراجعی که می توانند رحمت و بخشش را اعمال نمایند یکی خداوند است و دیگری شخصی که قربانی آن بی عدالتی شده است .در حکومت هاییی که بر اساس مذهب بنیان گذاری شده اند اینگونه عمل می شود که در خصوص اعدام به عنوان (نفس در برابر نفس) تا جایی که به این زندگی دنیایی مربوط می شود چون مقتول دیگر وجود ندارد که این بخشش را اعمال نماید پس این حق جامعه به طور کلی وبه ویژه دولت است که از طرف قربانی بی گناه تصمیم بگیرند.
    در اعدام «یعقوب مهرنهاد»چیزی که حس می شود این است که دولت با تکیه بر این موضوع که با اعمال این حکم قصد بازدارندگی اعمال گروه جندالله را دارد دست به این اقدام زده و دست اندرکاران معتقدند با اعمال و اجرای جدی چنین احکامی قطعا اثر موثرش یعنی باز دارندگی از اعمال مشابه تروریستی را خواهند دید.
    اما بازدارندگی هرگز نباید به عنوان دلیل اولیه برای اجرای مجازات اعدام تلقی گردد زیرا که این مسئله هم غیر اخلاقی و هم غیر عادلانه است که یک شخص را صرفا به عنوان اینکه عبرتی برای دیگران باشد مجازات نمود . ملاحظه اساسی و عمده باید چنین باشد که آیا این فرد به فرض همکاری با گروه جندالله یا جنبش آزادی ایران مستحق چنین مجازاتی بود . اگر نبود( که به شخصه با توجه به اطلاعات و بررسی هایی که در مورد او کسب نمودم معتقدم شایسته چنین حکم سنگینی نبوده است) منصفانه است که به بهانه بازدارندگی اعدام شد؟
    مضافا اینکه در صورت «بازدارندگی» به جای «عدالت» به عنوان مبنای مجازات کیفری مسئله تقصیریا بی گناهی متهم به کلی مسئله بی ربطی است .
    حال ممکن است بگویید اجرای مجازات نسبت به یک شخص که جرمی را انجام داده است باعث بازدارندگی و ترس شخص یا گروه یا گروهکی می شود خوب است. با چنین نتیجه ای باید معتقد بود که باز دارندگی به عنوان امتیازی است که عدالت اعمال گردد نه دلیلی برای مجازات که خود این عمل مصداقی از بی عدالتی محض است.

    اما با توجه به دیدگاه اسلام و موارد ذکر شده در قوانین قضایی جمهوری اسلامی مجازات اعدام با توجه به شرایط زیر قابل توجیه است :
    ۱-به شکل غیر تبعیض آمیز انجام پذیرد . بدین معنی که نسبت به همه به طور مساوی اعمال شود بدون در نظر گرفتن جنس /نژاد/مذهب/تمکن مالی و …
    ۲-مقامات قضایی و قاضی پرونده روند دادرسی صالح و مجزایی را برای اتهامات و مجازات کیفری فراهم کرده باشد .
    ۳-مجازات اعدام نباید به شکلی دلخواهانه و هوس بازانه درخواست و انجام شود.
    ۴-اجرای مجازات اعدام نباید باعث کاهش و از بین رفتن آثار مجازات های اعدام منصفانه و سازگار و قابل اعتمادی که توسط قانون لازم شمرده است گردد.
    ۵- مجازات اعدام حقوق قربانی و قربانیان را ملحوظ دارد و به اعضای خانواده قربانی اجازه دهد که به امتیازات بیشتری نائل گردند
    ۶- مجازات اعدام خارج از تناسب آن با سختی جرم نباشد
    ۷- مجازات اعدام به طور خود به خودی برای هر شخصی که محکوم به اعدام شده اعمال نشود . قاضی باید هرگونه عوامل منصفانه ای را برای کم کردن مجازات به کار گیرد

    حال با توجه به موارد فوق و شرایط رسیدگی واحکام صادره در این پرونده و پرونده متهمان قتل های زنجیره ای قضاوت به عهده خود شما .
    البته منظور از شما « زهرا خانم » و « آقا کمانگیر » بود .

    جواب به این نظر

  48. خانوم میم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۵۶ ب.ظ

    زهرا جان لزومی نداره جواب هر کسی رو بدی.
    بذار بقیه هر چی می خوان بگن ۱۰۰% یک کم از این مسائل به خاطر تعداد بالای کامنت و کانترته. مردم خودشون هر طور بخوان فکر می کنن و قضاوت می کنن این حرفها هم آب در هاون کوبیدنه. بذار یک عده دلشون به این خوش باشه که بالا شهرن تو وبلاگستان! واسه من که خیلی خنده داره!

    جواب به این نظر

  49. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۳:۴۵ ب.ظ

    زهرا جان الکی خودتو ناراحت می‌کنی بگذار اینها هم جولان بدهند، چه چیزی دستشونو می‌گیره؟

    من تویه وبلاگم نوشتم و فکر کنم شما هم خواندید که ما چند مدل فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ - فعال حقوق بشری خارج نشین

    ۲ - فعال حقوق بشری داخلی

    فعلاین خارج نشین بسته به زمان مهاجرتشون فرق می‌کنند، یک عده که تقریبا چند نسل اونجا بزرگ شدن هستند و یک عده چند سالی می‌شود که مهاجرت کردند.

    دسته اول چون اصلا ایران نبوده، مسائل داخلی ایران را درک نمی‌کند و دسته دوم هم به دلیل قرار گرفتن یک باره در یک محیط تازه و متفاوت دچار نوعی حس نوستالژی و حسرت اند.

    دسته اول بر اساس چیزهایی که از بچه گی در جامعه خودش دیده وقتی به ایران نگاه می‌کنه اعتقاد داره خیلی چیزها کم هستش فلذا شروع میکنه به نسخه پیچیدن که باید این کار را بکنیم از فلانی حمایت بکنیم و … اون محدودیتی نداره که از کسی حمایت بکنه، همچنین اون نه براش اهمیتی دارد و نه می‌داند که از چه کسی حمایت میکنه، ممکنه از عبدالمالک ریگی حمایت بکنه از یک آدم بیگناه هم حمایت بکنه اون معتقده که باید یک کاری بکنه، ولی نمی‌دونه کارهاش چه پیامدهایی دراند زیرا اصلا ایران نبوده و ایران را درک نکرده فلذا بر اساس اونچه که در محیط خودش میبینه تصمیم می‌گیره.

    دسته دوم افرادی هستند که وقتی به یک محیط دیگر می‌روند و تفاوت‌ها را می‌بینند دچار حس نوعی حسرت می‌شوند، افسوس می‌خورند و می‌خواهند با مخالفت با حاکمیت این افسوس خودشون رو جبران کنن، برای اینان هم محدودیتی نیست ولی ایران نوعی تفریح محسوب می‌شود برایشان، چون اگر این کار را هم نکنند دچار روزمرگی میشن.

    اینها هم چون به اطلاعات ایران دسترسی ندارن و در یک محیط دیگر هستند، تحت تاثیر همون محیط در باره مسائل داخلی ایران تحلیل می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، منتها اینها اغلبشون سالهای اولیه مهاجرت خیلی زیاد رادیکال اند زیرا افسوسشان بیشتر است، به مرور از این رادیکالیسمشان کم می‌شود و به نوع اول تبدیل می‌شوند یعنی فقط حمایت بکنیم از هرکسی که در مقابل حکومته و …

    جفت این فعالین مذکور اگر همین الان درهای ایران باز بشه بازهم بر نمی‌گردند ایران، اینها همونجا رو به ایران ترجیح می‌دهند ولی در عمل، در موقعیت حرافی هر روز می‌نویسند که آی دلم چقدر برای این تنگ شده چقدر برای اون و … و حتما یک روزی بر می‌گردیم، وطن وطن و … ولی ۹۰٪ در صورت امکان باز نخواهند گشت ایران مگر برای تعطیلات تابستان و .. اینها ایران برایشون نوعی هویت گم شده است که در مواقعی که می‌خواهند آن حسشون رو ارضا کنند، به این هویت فکر می‌کنند و سعی می‌کنند فعالیتی هرچند اندک بکنند، فعالیت اینها هم ۹۹٪ حرافی است، حالا یا حرافی در وبلاگستان، یا حرافی در رسانه‌های فارسی و غیر فارسی آن طرف آبها، شما یکیشونو بگیری بگی خوب این همه حرف‌های قشنگ زدی کو عمل، می‌گویند، عمل دیگر مربوط به ما نیست مربوط به خودشونه!

    این می‌شود که این حرافان تا آنجا که قرار حرف زده بشه، پای کار هستند در لحظه عمل نا پدید می‌شوند، حالا این وسط یک عده‌ای هم هستند که واقعا اهل عمل و فکر‌اند و اینها خیلی عقیدتی هستند ولی عده اینها خیلی کمتره.

    ما در اینجا می‌بینیم یک مشت حراف می‌نشینند و دیده‌های مثبتشونو در خارج از کشور می‌نویسن و ضعف‌های داخل را بزرگ می‌کنند، اینها بسیار بروی قشری که در زیر می‌گویم کیستند، تاثیر گذارند.

    در ایران هم ۳ نوع فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون بنیادگرا

    ۲ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون اصلاح طلب

    ۳ – فعال حقوق بشری پوزیسیون اصلاح طلب و گاها هم محافظه‌کار و مذهبی

    آن دسته بنیادگرا که خدمتتون عرض کردم، آنها تمامی خط هایشان را از فعالین خارجی می‌گیرند، کلا هم برای اینها، آنها یک کارزیمای بالایی دارند چیزی در حد خدائیت، اینها معتقدند جمهوری اسلامی کثیفترین رژیم‌هاست و اینها را در بند کرده است و اینها دارند زجر می‌کشند، اینها چون تعریف‌های آن بالادستی‌هایشان را می‌شنوند خیلی دهانشان آب می‌افتد بعد وقتی می‌آیند سر سفره و چیزی نمی‌بینند از گشنگی فریاد می‌کشند و اینها را شما اگر باهشون برخورد بکنی و مثلا فحشی به آن بالادستی هایشان بدهی یا انتقاد محترمانه‌ای بکنی، می‌خواهند شما را از وسط بدرند، اینها بنیادگرایان سکولار ما هستند، بنیادگرایی اینها مذهبی نیست بلکه اتفاقا ضد مذهبی است و اینها به میزان بسیار زیادی از حکومت و فعالین آن متنفرند، همان طور که ممکن است یک بنیادگرای مذهبی به شدت از غیر خودی‌ها متنفر باشد. اینها صبر هم ندارند یعنی دلشان می‌خواهد همین فردا ایران بشود سوئد و این برخلاف دو گروه دیگری است که در پایین وصف حالشان را خواهی خواند.

    دسته دوم فعالین مدنی ایران آنها هستند که در حاکمیت نیستند و اتفاقا اپوزیسیون هم هستند ولی دنبال براندازی نیستند، اینها اغلب یا غیر سیاسی‌اند یا میزان فعالیت سیاسی‌شان کمتر از پوزیسیون و بنیادگرایان برانداز است، اینها بیشتر معتقد به فعالیت مدنی هستند تا سیاسی، کار خودشان را می‌کنند، زندان هم ممکن است بروند ولی برانداز نمی‌شوند و شما می‌بینی این همه رفته است داخل زندان ولی وقتی بیرون می‌آید یک ذره نفرت در چهره اش نیست و دوباره کار خودش را می‌کند و اصلا فرار نمی‌کند مثلا برود از راه عراق آمریکا و آنجا ژست حقوق بشری بیگیرد، اینها معتقدند باید با واقعیات روز ایران کنار آمد و به جای سیاسی کاری به فعالیت حقیقی مدنی پرداخت، برای اینها رشد جامعه مدنی از فحش دادن به این و به آن مهمتر است، برای اینها تاثیرگذاریی که مثبت باشد بروی حکومت، به از تاثیرگذاری است که منفی باشد و باعث بستن بیشتر فضا گردد، اینها اغلب حراف هم نیستند و خیلی ساکت اند ولی در عمل کارشان را می‌کنند.

    دسته سوم و آخر فعالین مدنی و حقوقی داخل ایران همان پوزیسیون‌های نظام هستند که به اصلاح طلب و میانه رو و محافظه‌کار تقسیم بندی می‌شوند، شما از زبان یکی از اینها نمی‌شنوی فحشی به حکومت بدهند و یا فعالیت براندازانه بکنند اما در عمل می‌بینی اینها دارند با نفوذ در درون نظام رفتار نظام را تغییر می‌دهند، کاری که یک حراف خارجی تا ۱۰۰ سال هم با حرافی‌اش نمی‌تواند بکند، اینها در بیرون ممکن است سفاک دانسته بشوند ولی در عمل خیر خواه، اینها هم هیچ صدایی ازشون در نمیاد چراکه اینها می‌خواهند آرام و پیوسته کار خودشان را بکنند و صبرشان صبر ایوب است.

    حالا اگر گفتی فرقی اینها با دسته دوم در چیست، دسته دوم معتقد به عمل سیاسی برای تاثیرگذاری بر فعالیت مدنی نیست، آنها معتقدند باید کار خودشان را بکنند و با حکومت هم همزیستی داشته باشند و معتقدند حکومت در بلند مدت تاثیر می‌گیرد و اصلاح می‌شود، اما دسته سوم معتقدند باید با عمل سیاسی لوازم عمل مدنی و رشد آن را فعال کرد، آنها معتقدند که باید خود بروند و اصلاح کنند نه اینکه دیگران تاثیر بگیریند و از ناچاری اصلاح کنند.

    این دو گروهی که خدمتت عرض کردم با هم تضاد دارند و من این را منکر نمی‌شوم ولی اینها دو بال یک پرنده هستند که به سوی اصلاح و فعالیت عملگرایانه مثبت حرکت می‌کنند.

    زهرا جان، همین دوبال اند که به درد ایران می‌خورند نه دو ضلعی بنیادگرایان داخلی و فعالین خارجی، آنها تنها کارشان حرافی است، حرافی می‌کنند تا خودشان را تسکین بدهند، برای هم کامنت می‌گذارند تا خودشان را شارژ کنند، برای حمایت از هم می‌نویسند تا احساس بزرگی بکنند، انواع و اقسام کارهای به اصطلاح با کلاس می‌کنند تا ارضا بشوند و جلوی خارجی‌ها احساس کمبود نکنند و … بلی آنها یک چیزی کم دارند و نیاز دارند این کمبود را با تسکین خود و هم فکرانشان بدست بیاورند.

    آنها حرافی می‌کنند دوست من، پس تو تعجب نکن که حرافی بر عملگرایی در عرصه حرف پیروز شود، حرافی حرفه و فن آنهاست، تو نمی‌توانی در حرفه‌ای که آنها در آن تبحر دارند بر آنان چیره بشوی، برای همین باید منتظر شدیدترین حمالت به خودت باشی، اگر قبلا با اینها مراوده داشته بوده باشی، حملاتی که به تو می‌شود ده برابر سنگینتر است، اگر نه مثلا مانند من راهت را جدا کرده باشی، ممکن است آن هوراها و تشویق‌های استادیوموی پشتت نباشد اما ضربه‌ای که به تو می‌زنند نیز کم جانتر است.

    دوست من آگاه باش که ما راه سختی در پیش داریم، ما با حرافی به جایی نخواهییم رسید، با کار با عجله و تند تند نیز همینطور، چراکه ماندلا از این راه نیامد، گاندی نیامد، مارتین لوتر نیز نیامدنند از این اتوبان به جایی برسند، جنبش ضد آپارتاید، جنبش ضد نژاد پرستی، جنبش زنان و … همه با آن دوبالی که گفتم پرواز کردند.

    آن دوبال در همه کشورهای دنیا بوده و هستند، در آمریکا بوده‌اند، در انگلیس، در فرانسه و … این دوبال همه جا بوده و اینها تفاوتشان با آن سه گروه قبلی که در بالا گفتم این است که اینها از روی احساس حسرت یا نوستالژی وطن یا کمبود یک چیز گم شده و … فعالیت نکرده‌اند، آنها با گوشت و پوستشان احساس کرده‌اند باید تغییر کنند و برای همین شروع به فعالیت کردند، آنها در زندگی روزمره شان طعم اینها را چیشده‌اند و برای همین آستین بالا زده‌اند، در آمریکا اگر سیاه پوستان موفق شدند هم به خاطر فعالین مدنی سیاه بود هم به خاطر سیاستمدارانی که طرفدار آنها بودند مانند آبراهام لیکلن و … در همه جای دنیا تا بوده همین بوده.

    کجایند حرافان تاریخ بشریت که این همه داد می‌زدند ولی به نتیجه نرسیدند و عملگرایان چه با شکوه‌اند که نام خود را با سقف آسمان حک کرده‌اند.

    شما دوست من، باید بدانی که با چه کسانی در گیر هستی و نباید تحت تاثیر آنها باشی، شما نباید به خاطر اینکه آنها حرافی کردند، حرافیت بیجا به خرج بدهی (برای دفاع ایرادی ندارد) شما و شماهایید که حقوق بشر ایران را به سرانجامی خواهید رساند پس انرژی‌تان را بروی آنها تمرکز دهید، بگذارید اینها حرفشان را بزنند، بگذارید چند رای منفی در بالاترین بدهند، چند کامنت وحشیانه بنویسند، چند پست بنیادگرا، اینها به جایی نخواهند رسید، حرفشان را می‌زنند تلاششان را می‌کنند ولی برای کاری بی‌هوده اینها جز تولید نفرت چیزی عایدشان نخواهد شد، خیال می‌کنند با نفرت انگیزی و نفرت پراکنی حاصلی خواهند داشت اما سخت در اشتباهند چون نفرت حاصلی جز بازتولید خشونت نخواهد داشت، برای همین است که همه طرفداران اینها بنیادگرای سکولار شدند و آنها هم اهل حرف‌اند تا عمل، خروجی ایشان عملگرایانی نشدند که ایران را عوض کنند، آنها همیشه به فراد وعده می‌دهند برای فردا می‌نویسند، می‌گویند در فردایی که خواهد آمد ما این کار را خواهیم کرد و آن کار را، آنها مردان و زنان رویاها و فرداهایند و شما و بقیه فعالین واقع گرا و عملگرای داخلی مردان و زنان حال و امروز، شما باید در زندگی شخصی خودت بجنگی در همین امروز او باید در رویایی بجنگد که وقوقش معلوم نیست کی است، آن هم نوعی موعودگرایی دارند اما غیر مذهبی.

    پس دوست من و دوستان من، احساس یاس نکنید در برابر اینها، چراکه این واقعیت پذیرفتنی است که ابزارهای حرافی در دستان اینهایند، بلکه شما باید قدم هایتان را استوار کنید تا در تلاش عملی و در بلند مدت حتی اگر ۱۰۰ سال طول بکشد به پیش بروید، شما در برف و بورانید آنها در کلبه‌ای بهاری درحال خوردن قوه و کلوچه پس فکرهایتان را الکی از کار نیادازید هرچند که اگر گه گاهی به امید بهار به جلو بروید این بر شما بهتر است.

    من اصلا قصد نداشتم این کامنت بلند که خودش نیز نوعی حرافی است را بنویسم، اما امروز دیدم یک فعال داخلی را دارند تحت فشار می‌گذارند و برو می‌تازند دلم نیامد اینها را نگویم، من اینها را گفتم تا آنها بدانند که ما احمق نیستیم بلکه از فرط فراست و هوشمندیمان است که چیزی نمی‌گوییم، اینها را گفتم تا آنها که از مشت آهنین حرافان حراس دارند نیز دچار یاس نشوند.

    بدون شک راه دراز و پر پیچ و خمی را در پیش داریم و اینطور نیست مثلا تا فردا یا همین سال آینده کارمان درست شود شاید مانند مردم آمریکا ۳۰۰ سال، شایدم کمتر فقط یادتان باشد که، آدم‌های ضعیف و بی‌اراده‌اند که به بنیادگرایی مذهبی و غیر مذهبی رو میاورند شما نباید از چیزی هراس داشته باشید و برای ارضای خود به طور افراطی به چیزی تمایل بیابید تا خودتان را تسکین بدهید، شما باید خودتان را حفظ کنید و به جلو بروید، برف و بورانها تمان خواهند شد.

    در آخر در مورد این آقای میرنهاد هم بگویم ایشان هم به نوعی در دسته بنیادگرایان مدافع حقوق بشر بوده‌اند و اولی داشتند تصمیم می‌گرفتند که خارج نشینان اپوزیسیون را انتخاب کنند یا تروریست‌های اپوزیسیون مسلح را که کارشان تمام شده است، من با اعدام برای ایشون با این اطلاعات فعلی مخالفم ولی این مانع از دید ما نسبت به ایشون نیست، دوستان داخلی هم بدانند ایشون چون تمایل به همان بنیادگرایی داشته، طبیعی‌ هم هست بالادستی‌های اپوزیسیون خارجی از این سربازشان تقدیر کنند و از او حمایت کنند، این جو سنگین هم به خاطر همین است پس تعجب نکنید اگر فراد گفتند ایشون معجزه می‌کرده و خورشید را از این آستینش به آستین بعدی گذر می‌داده و در این حالت شما بگویید دروغ است، چیزی جز مشت و لگد نصیبتان شود، حتی اگر آنها لباس واقع گرایی نیز بپوشند هرگونه نقدی از طرف شما را با مشت آهنین جواب خواهند داد تا شما را تادیب کنند، پس باید بدانید که اگر واقعیت را گفتید هزاران مشت هم به صورتتان خواهد خرد پس یا هیچ چیزی نگویید یا اگر گفتید پایش وایستید.

    امیدوارم موفق باشید.

    مهدی مصطفایی / بلاگر نگاه نو

    این مطلب را اگر وقت داشتی بخوان مطلب جالبی است:

    پراگماتیسم اسلامی – نوشته دکتر ولی رضا نصر، استاد دانشگاه

    http://negaheno.wordpress.com/2008/06/24/islamic-pragmatism/

    زهرا جان الکی خودتو ناراحت می‌کنی بگذار اینها هم جولان بدهند، چه چیزی دستشونو می‌گیره؟

    من تویه وبلاگم نوشتم و فکر کنم شما هم خواندید که ما چند مدل فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ - فعال حقوق بشری خارج نشین

    ۲ - فعال حقوق بشری داخلی

    فعلاین خارج نشین بسته به زمان مهاجرتشون فرق می‌کنند، یک عده که تقریبا چند نسل اونجا بزرگ شدن هستند و یک عده چند سالی می‌شود که مهاجرت کردند.

    دسته اول چون اصلا ایران نبوده، مسائل داخلی ایران را درک نمی‌کند و دسته دوم هم به دلیل قرار گرفتن یک باره در یک محیط تازه و متفاوت دچار نوعی حس نوستالژی و حسرت اند.

    دسته اول بر اساس چیزهایی که از بچه گی در جامعه خودش دیده وقتی به ایران نگاه می‌کنه اعتقاد داره خیلی چیزها کم هستش فلذا شروع میکنه به نسخه پیچیدن که باید این کار را بکنیم از فلانی حمایت بکنیم و … اون محدودیتی نداره که از کسی حمایت بکنه، همچنین اون نه براش اهمیتی دارد و نه می‌داند که از چه کسی حمایت میکنه، ممکنه از عبدالمالک ریگی حمایت بکنه از یک آدم بیگناه هم حمایت بکنه اون معتقده که باید یک کاری بکنه، ولی نمی‌دونه کارهاش چه پیامدهایی دراند زیرا اصلا ایران نبوده و ایران را درک نکرده فلذا بر اساس اونچه که در محیط خودش میبینه تصمیم می‌گیره.

    دسته دوم افرادی هستند که وقتی به یک محیط دیگر می‌روند و تفاوت‌ها را می‌بینند دچار حس نوعی حسرت می‌شوند، افسوس می‌خورند و می‌خواهند با مخالفت با حاکمیت این افسوس خودشون رو جبران کنن، برای اینان هم محدودیتی نیست ولی ایران نوعی تفریح محسوب می‌شود برایشان، چون اگر این کار را هم نکنند دچار روزمرگی میشن.

    اینها هم چون به اطلاعات ایران دسترسی ندارن و در یک محیط دیگر هستند، تحت تاثیر همون محیط در باره مسائل داخلی ایران تحلیل می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، منتها اینها اغلبشون سالهای اولیه مهاجرت خیلی زیاد رادیکال اند زیرا افسوسشان بیشتر است، به مرور از این رادیکالیسمشان کم می‌شود و به نوع اول تبدیل می‌شوند یعنی فقط حمایت بکنیم از هرکسی که در مقابل حکومته و …

    جفت این فعالین مذکور اگر همین الان درهای ایران باز بشه بازهم بر نمی‌گردند ایران، اینها همونجا رو به ایران ترجیح می‌دهند ولی در عمل، در موقعیت حرافی هر روز می‌نویسند که آی دلم چقدر برای این تنگ شده چقدر برای اون و … و حتما یک روزی بر می‌گردیم، وطن وطن و … ولی ۹۰٪ در صورت امکان باز نخواهند گشت ایران مگر برای تعطیلات تابستان و .. اینها ایران برایشون نوعی هویت گم شده است که در مواقعی که می‌خواهند آن حسشون رو ارضا کنند، به این هویت فکر می‌کنند و سعی می‌کنند فعالیتی هرچند اندک بکنند، فعالیت اینها هم ۹۹٪ حرافی است، حالا یا حرافی در وبلاگستان، یا حرافی در رسانه‌های فارسی و غیر فارسی آن طرف آبها، شما یکیشونو بگیری بگی خوب این همه حرف‌های قشنگ زدی کو عمل، می‌گویند، عمل دیگر مربوط به ما نیست مربوط به خودشونه!

    این می‌شود که این حرافان تا آنجا که قرار حرف زده بشه، پای کار هستند در لحظه عمل نا پدید می‌شوند، حالا این وسط یک عده‌ای هم هستند که واقعا اهل عمل و فکر‌اند و اینها خیلی عقیدتی هستند ولی عده اینها خیلی کمتره.

    ما در اینجا می‌بینیم یک مشت حراف می‌نشینند و دیده‌های مثبتشونو در خارج از کشور می‌نویسن و ضعف‌های داخل را بزرگ می‌کنند، اینها بسیار بروی قشری که در زیر می‌گویم کیستند، تاثیر گذارند.

    در ایران هم ۳ نوع فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون بنیادگرا

    ۲ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون اصلاح طلب

    ۳ – فعال حقوق بشری پوزیسیون اصلاح طلب و گاها هم محافظه‌کار و مذهبی

    آن دسته بنیادگرا که خدمتتون عرض کردم، آنها تمامی خط هایشان را از فعالین خارجی می‌گیرند، کلا هم برای اینها، آنها یک کارزیمای بالایی دارند چیزی در حد خدائیت، اینها معتقدند جمهوری اسلامی کثیفترین رژیم‌هاست و اینها را در بند کرده است و اینها دارند زجر می‌کشند، اینها چون تعریف‌های آن بالادستی‌هایشان را می‌شنوند خیلی دهانشان آب می‌افتد بعد وقتی می‌آیند سر سفره و چیزی نمی‌بینند از گشنگی فریاد می‌کشند و اینها را شما اگر باهشون برخورد بکنی و مثلا فحشی به آن بالادستی هایشان بدهی یا انتقاد محترمانه‌ای بکنی، می‌خواهند شما را از وسط بدرند، اینها بنیادگرایان سکولار ما هستند، بنیادگرایی اینها مذهبی نیست بلکه اتفاقا ضد مذهبی است و اینها به میزان بسیار زیادی از حکومت و فعالین آن متنفرند، همان طور که ممکن است یک بنیادگرای مذهبی به شدت از غیر خودی‌ها متنفر باشد. اینها صبر هم ندارند یعنی دلشان می‌خواهد همین فردا ایران بشود سوئد و این برخلاف دو گروه دیگری است که در پایین وصف حالشان را خواهی خواند.

    دسته دوم فعالین مدنی ایران آنها هستند که در حاکمیت نیستند و اتفاقا اپوزیسیون هم هستند ولی دنبال براندازی نیستند، اینها اغلب یا غیر سیاسی‌اند یا میزان فعالیت سیاسی‌شان کمتر از پوزیسیون و بنیادگرایان برانداز است، اینها بیشتر معتقد به فعالیت مدنی هستند تا سیاسی، کار خودشان را می‌کنند، زندان هم ممکن است بروند ولی برانداز نمی‌شوند و شما می‌بینی این همه رفته است داخل زندان ولی وقتی بیرون می‌آید یک ذره نفرت در چهره اش نیست و دوباره کار خودش را می‌کند و اصلا فرار نمی‌کند مثلا برود از راه عراق آمریکا و آنجا ژست حقوق بشری بیگیرد، اینها معتقدند باید با واقعیات روز ایران کنار آمد و به جای سیاسی کاری به فعالیت حقیقی مدنی پرداخت، برای اینها رشد جامعه مدنی از فحش دادن به این و به آن مهمتر است، برای اینها تاثیرگذاریی که مثبت باشد بروی حکومت، به از تاثیرگذاری است که منفی باشد و باعث بستن بیشتر فضا گردد، اینها اغلب حراف هم نیستند و خیلی ساکت اند ولی در عمل کارشان را می‌کنند.

    دسته سوم و آخر فعالین مدنی و حقوقی داخل ایران همان پوزیسیون‌های نظام هستند که به اصلاح طلب و میانه رو و محافظه‌کار تقسیم بندی می‌شوند، شما از زبان یکی از اینها نمی‌شنوی فحشی به حکومت بدهند و یا فعالیت براندازانه بکنند اما در عمل می‌بینی اینها دارند با نفوذ در درون نظام رفتار نظام را تغییر می‌دهند، کاری که یک حراف خارجی تا ۱۰۰ سال هم با حرافی‌اش نمی‌تواند بکند، اینها در بیرون ممکن است سفاک دانسته بشوند ولی در عمل خیر خواه، اینها هم هیچ صدایی ازشون در نمیاد چراکه اینها می‌خواهند آرام و پیوسته کار خودشان را بکنند و صبرشان صبر ایوب است.

    حالا اگر گفتی فرقی اینها با دسته دوم در چیست، دسته دوم معتقد به عمل سیاسی برای تاثیرگذاری بر فعالیت مدنی نیست، آنها معتقدند باید کار خودشان را بکنند و با حکومت هم همزیستی داشته باشند و معتقدند حکومت در بلند مدت تاثیر می‌گیرد و اصلاح می‌شود، اما دسته سوم معتقدند باید با عمل سیاسی لوازم عمل مدنی و رشد آن را فعال کرد، آنها معتقدند که باید خود بروند و اصلاح کنند نه اینکه دیگران تاثیر بگیریند و از ناچاری اصلاح کنند.

    این دو گروهی که خدمتت عرض کردم با هم تضاد دارند و من این را منکر نمی‌شوم ولی اینها دو بال یک پرنده هستند که به سوی اصلاح و فعالیت عملگرایانه مثبت حرکت می‌کنند.

    زهرا جان، همین دوبال اند که به درد ایران می‌خورند نه دو ضلعی بنیادگرایان داخلی و فعالین خارجی، آنها تنها کارشان حرافی است، حرافی می‌کنند تا خودشان را تسکین بدهند، برای هم کامنت می‌گذارند تا خودشان را شارژ کنند، برای حمایت از هم می‌نویسند تا احساس بزرگی بکنند، انواع و اقسام کارهای به اصطلاح با کلاس می‌کنند تا ارضا بشوند و جلوی خارجی‌ها احساس کمبود نکنند و … بلی آنها یک چیزی کم دارند و نیاز دارند این کمبود را با تسکین خود و هم فکرانشان بدست بیاورند.

    آنها حرافی می‌کنند دوست من، پس تو تعجب نکن که حرافی بر عملگرایی در عرصه حرف پیروز شود، حرافی حرفه و فن آنهاست، تو نمی‌توانی در حرفه‌ای که آنها در آن تبحر دارند بر آنان چیره بشوی، برای همین باید منتظر شدیدترین حمالت به خودت باشی، اگر قبلا با اینها مراوده داشته بوده باشی، حملاتی که به تو می‌شود ده برابر سنگینتر است، اگر نه مثلا مانند من راهت را جدا کرده باشی، ممکن است آن هوراها و تشویق‌های استادیوموی پشتت نباشد اما ضربه‌ای که به تو می‌زنند نیز کم جانتر است.

    دوست من آگاه باش که ما راه سختی در پیش داریم، ما با حرافی به جایی نخواهییم رسید، با کار با عجله و تند تند نیز همینطور، چراکه ماندلا از این راه نیامد، گاندی نیامد، مارتین لوتر نیز نیامدنند از این اتوبان به جایی برسند، جنبش ضد آپارتاید، جنبش ضد نژاد پرستی، جنبش زنان و … همه با آن دوبالی که گفتم پرواز کردند.

    آن دوبال در همه کشورهای دنیا بوده و هستند، در آمریکا بوده‌اند، در انگلیس، در فرانسه و … این دوبال همه جا بوده و اینها تفاوتشان با آن سه گروه قبلی که در بالا گفتم این است که اینها از روی احساس حسرت یا نوستالژی وطن یا کمبود یک چیز گم شده و … فعالیت نکرده‌اند، آنها با گوشت و پوستشان احساس کرده‌اند باید تغییر کنند و برای همین شروع به فعالیت کردند، آنها در زندگی روزمره شان طعم اینها را چیشده‌اند و برای همین آستین بالا زده‌اند، در آمریکا اگر سیاه پوستان موفق شدند هم به خاطر فعالین مدنی سیاه بود هم به خاطر سیاستمدارانی که طرفدار آنها بودند مانند آبراهام لیکلن و … در همه جای دنیا تا بوده همین بوده.

    کجایند حرافان تاریخ بشریت که این همه داد می‌زدند ولی به نتیجه نرسیدند و عملگرایان چه با شکوه‌اند که نام خود را با سقف آسمان حک کرده‌اند.

    شما دوست من، باید بدانی که با چه کسانی در گیر هستی و نباید تحت تاثیر آنها باشی، شما نباید به خاطر اینکه آنها حرافی کردند، حرافیت بیجا به خرج بدهی (برای دفاع ایرادی ندارد) شما و شماهایید که حقوق بشر ایران را به سرانجامی خواهید رساند پس انرژی‌تان را بروی آنها تمرکز دهید، بگذارید اینها حرفشان را بزنند، بگذارید چند رای منفی در بالاترین بدهند، چند کامنت وحشیانه بنویسند، چند پست بنیادگرا، اینها به جایی نخواهند رسید، حرفشان را می‌زنند تلاششان را می‌کنند ولی برای کاری بی‌هوده اینها جز تولید نفرت چیزی عایدشان نخواهد شد، خیال می‌کنند با نفرت انگیزی و نفرت پراکنی حاصلی خواهند داشت اما سخت در اشتباهند چون نفرت حاصلی جز بازتولید خشونت نخواهد داشت، برای همین است که همه طرفداران اینها بنیادگرای سکولار شدند و آنها هم اهل حرف‌اند تا عمل، خروجی ایشان عملگرایانی نشدند که ایران را عوض کنند، آنها همیشه به فراد وعده می‌دهند برای فردا می‌نویسند، می‌گویند در فردایی که خواهد آمد ما این کار را خواهیم کرد و آن کار را، آنها مردان و زنان رویاها و فرداهایند و شما و بقیه فعالین واقع گرا و عملگرای داخلی مردان و زنان حال و امروز، شما باید در زندگی شخصی خودت بجنگی در همین امروز او باید در رویایی بجنگد که وقوقش معلوم نیست کی است، آن هم نوعی موعودگرایی دارند اما غیر مذهبی.

    پس دوست من و دوستان من، احساس یاس نکنید در برابر اینها، چراکه این واقعیت پذیرفتنی است که ابزارهای حرافی در دستان اینهایند، بلکه شما باید قدم هایتان را استوار کنید تا در تلاش عملی و در بلند مدت حتی اگر ۱۰۰ سال طول بکشد به پیش بروید، شما در برف و بورانید آنها در کلبه‌ای بهاری درحال خوردن قوه و کلوچه پس فکرهایتان را الکی از کار نیادازید هرچند که اگر گه گاهی به امید بهار به جلو بروید این بر شما بهتر است.

    من اصلا قصد نداشتم این کامنت بلند که خودش نیز نوعی حرافی است را بنویسم، اما امروز دیدم یک فعال داخلی را دارند تحت فشار می‌گذارند و برو می‌تازند دلم نیامد اینها را نگویم، من اینها را گفتم تا آنها بدانند که ما احمق نیستیم بلکه از فرط فراست و هوشمندیمان است که چیزی نمی‌گوییم، اینها را گفتم تا آنها که از مشت آهنین حرافان حراس دارند نیز دچار یاس نشوند.

    بدون شک راه دراز و پر پیچ و خمی را در پیش داریم و اینطور نیست مثلا تا فردا یا همین سال آینده کارمان درست شود شاید مانند مردم آمریکا ۳۰۰ سال، شایدم کمتر فقط یادتان باشد که، آدم‌های ضعیف و بی‌اراده‌اند که به بنیادگرایی مذهبی و غیر مذهبی رو میاورند شما نباید از چیزی هراس داشته باشید و برای ارضای خود به طور افراطی به چیزی تمایل بیابید تا خودتان را تسکین بدهید، شما باید خودتان را حفظ کنید و به جلو بروید، برف و بورانها تمان خواهند شد.

    در آخر در مورد این آقای میرنهاد هم بگویم ایشان هم به نوعی در دسته بنیادگرایان مدافع حقوق بشر بوده‌اند و اولی داشتند تصمیم می‌گرفتند که خارج نشینان اپوزیسیون را انتخاب کنند یا تروریست‌های اپوزیسیون مسلح را که کارشان تمام شده است، من با اعدام برای ایشون با این اطلاعات فعلی مخالفم ولی این مانع از دید ما نسبت به ایشون نیست، دوستان داخلی هم بدانند ایشون چون تمایل به همان بنیادگرایی داشته، طبیعی‌ هم هست بالادستی‌های اپوزیسیون خارجی از این سربازشان تقدیر کنند و از او حمایت کنند، این جو سنگین هم به خاطر همین است پس تعجب نکنید اگر فراد گفتند ایشون معجزه می‌کرده و خورشید را از این آستینش به آستین بعدی گذر می‌داده و در این حالت شما بگویید دروغ است، چیزی جز مشت و لگد نصیبتان شود، حتی اگر آنها لباس واقع گرایی نیز بپوشند هرگونه نقدی از طرف شما را با مشت آهنین جواب خواهند داد تا شما را تادیب کنند، پس باید بدانید که اگر واقعیت را گفتید هزاران مشت هم به صورتتان خواهد خرد پس یا هیچ چیزی نگویید یا اگر گفتید پایش وایستید.

    امیدوارم موفق باشید.

    مهدی مصطفایی / بلاگر نگاه نو

    این مطلب را اگر وقت داشتی بخوان مطلب جالبی است:

    پراگماتیسم اسلامی – نوشته دکتر ولی رضا نصر، استاد دانشگاه

    http://negaheno.wordpress.com/2008/06/24/islamic-pragmatism/

    جواب به این نظر

  50. کیوان ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۳:۴۹ ب.ظ

    سلام
    هروقت که دیدید حملات علیه تان شدید و شدید تر می شود بدانید که به بد جایی (از نظر آنها!) ضربه زده اید!
    آنها در توهم خود همه روشنفکران و باسوادان را غرب زده و بی حجاب و … و در حال غرزدن به زمین و آسمان و آه کشیدن از اینکه اینجا کسی قدرشان را نمی داند می بینند.
    تصور دختر خانمی که با چادر دانشگاه می رود هم اذیتشان می کند.
    خلاصه اینکه مبانی فکری تان عمدتا قوی است. از سخنان رایگان افراد بی کاره از کار خود باز نمانید.
    موفق باشید.

    جواب به این نظر

  51. صادق ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۰۸ ب.ظ

    اول پست خوب داشتید به تبیین دیدگاههای خودتون می پرداختید.
    اما بعد که به کمانگیر رسیدید، کمی تند رفتید. گویا تمام مطالب ایشون رو به نوعی توهین به خودتون تلقی کردید که بنده اینطور فکر نمی کنم. و احساس می کنم که پست شما بیشتر حاوی تشر به ایشون بوده تا پست ایشون به شما!

    توصیه می کنم یکبار دیگر به دقت پست آرش را بخوانید:

    کمانگیر در واقع از پستهای شما دفاع کرده است:
    “با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.”

    او به کسانی که به شما درباره پستهای قبلی تان توهین کرده اند گوشزد می کند که زهرا اچ بی نماینده یک طیف و عقیده است
    ” این نشان “بلاهت” زهرا نیست، چه عمدی و چه غیر عمدی. تا زمانی که زیر نوشته ی زهرا کسی می نویسد: :بسیار عالی بود. چیزی بود که ته دلم مونده بود نمی‌دونستم چه جوری بگم!” یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است.”

    آرش گوشزد می کند که کل وبلاگستان محدود به فیدکانتری که راه انداخته نمی شود یا کسانی که در فرندفید مشغولند: “یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. می توانیم تحقیر کنیم، اما وبلاگستان فقط قله و خوراک های پر خواننده نیست.”

    اما پاسخ شما حاوی توهین های به مراتب بیشتری است:

    “حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی،”

    “توصیه میکنم ایشون به جای گیر دادن به تیترهای روزنامه های تندرویی چون کیهان و فارس نیوز و سوتی گرفتن از اونا، کمی بیشتر وبلاگهای فارسی رو بخونن.”

    و موارد مشابه…

    جواب به این نظر

  52. سلام خاتمی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۰۸ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید. بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم. لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید. با تشکر

    جواب به این نظر

  53. امید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۱۰ ب.ظ

    زهرا اچ بی عزیز
    با این که در مطلب کمانگیر به کامنت من هم در مورد تأیید نظراتت اشاره شده بود و طبعاً از خواندن مطلبت کمی دلم آرام گرفت، و با این که برخی بخشهای مطلبت کاملا‍ً صحیح بود، اما تصور می‌کنم اگر می‌گذاشتی بعد از فروکش کردن عصبانیتت می‌نوشتی مطلب بهتری از آب در می‌آمد. تو رسماً توهینی به آرش نکرده‌ای. بلکه لحن نوشته‌ات توهین‌آمیز بود. از نظر من کمانگیر هم به بخش بزرگی از جامعه‌ی وبلاگستان توهین کرده بود، اما این توهین در محتوا بود، و نه در متن و لحن. به هر حال من هم به زعم خودم تلاش می‌کنم به زودی پاسخی منطقی و محترمانه به مطلب آرش بدهم.

    جواب به این نظر

  54. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۴۴ ب.ظ

    زهرا خانم اینها را هم اگر وقت کردی نگاهی بیانداز، من خودم در اون مطلب جواب آرش شاه کمانگیر را دادم شما خیلی اعصابتو خرد نکن، اما وقعیت این است شما تویه ایالات من که محافظه‌کاری مدرن است نیستی، توی مرزهای همون ایلات کمانگیر زندگی می‌کنی برای همین شاید حرف‌های ما تاثیری نداشته باشه و شاهد اینجور حملاتی هم باشی.

    این کامنت را لطفا تایید نکن

    وردپرس سکولار

    بیماری توهم وبلاگی

    پوپولیسم وبلاگی

    جواب به این نظر

  55. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۵۵ ب.ظ

    لینک وردپرس سکولار اشتباهی است

    http://negaheno.wordpress.com/2008/05/08/wp-secolar/

    این کامنت رو هم تایید نکن زهرا جان، اصولا من هرجا لینک به خودم می‌دم می‌تونی تاییدشون نکنی و برشون داری اینها را برای خودت می‌گذارم.

    ولی بازهم می‌گم شما یا داخل یا همسایه ایالت اینها هستی پس توقع هجوم باید داشته باشی، اینا دستشون به من و بقیه نمی رسه ولی تو بغل دستشون هستی برای همین می‌نوازنندت، پس توقعت هم زیاد بالا نباشد.

    اون کامنت بلند اولی رو هم اگر خواستی تایید کن ولی اگر خواستی تاییدش کنی ادیتش کن.

    با سپاس

    جواب به این نظر

  56. مهتاب ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۵۵ ب.ظ

    نظر شما در مورد اعدام و هر موضوع دیگری محترم است اما مطلبی که من از پست های شما برداشت کردم اطمینان شما از تروریست بودن آقای مهرنهاد است.
    عجیبه که شما اینقدر مطمینید که اقای مهرنهاد عضو جندلله بود ه است! نمی دانم مدرکی دارید یا خیر. اما من با ایشان آشنایی نزدیک داشتم و میدانم که ایشان یک وبلاگ نویس و فال حقوق بشر بوده است.

    جواب به این نظر

  57. مش دونالد ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۵:۲۵ ب.ظ

    سلام جالبه که هنوز شما وبلاگنویسید! من از بچه های فنی هستم که یادمه شما سال ۸۲ احتمالا وبلاگنویس بودین و انگاری هم هنوز هستین…

    راستی بیان اعتقاد به قضیه ای که خودتون میگید بهش اعتقاد ندارین چه فایده ای داره؟! همین اعدام رو میگم….

    جواب به این نظر

  58. یک فتحی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۵:۳۹ ب.ظ

    زهرا خانم.
    می دانید که من به شدت از این بحث ها دوری می کنم اما فکر می کنم شما این بار را برداشت بدی کردید.

    به شخصه که در دومین نوشته این نوشته را تائید کردم برداشتی که از این نوشته کردم این بود که «زهرا» هم نماینده ای از گروهی است که نظراتشان با ما یکی نیست و پریدن به این گروه شایسته نیست. چنان که می گوید حرفهایی زده شد به زهرا که در یک بحث منطقی جای نداشت.

    من بیشتر بر این باورم که آرش می خواست بگوید که باید دنبال زبان مشترک بود برای صحبت با قشر مخالف تا بی توجه به آنها که اتفاقا اکثریت هم هستند.

    اگر پست کمانگیر بیشتر Share شود هم به خاطر این که خوانندگان کمانگیر بیشتر از شما هستند. دلیلی بر صدق حرف یکی از شما نیست.

    جواب به این نظر

  59. دوست ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۶:۰۴ ب.ظ

    زهرا جان این حرفها رو بذار کنار جااانم
    یه دوایی دارویی دعایی وردی … سراغ داری که باهاش جوشای بسیار بزرگ و متورم و دردناک صورت خوب بشه ، صورتم داره منفجر میشه شده اندازه هندونه قرمز و دردناک خیلی هم درد می کنه ، نه می تونم سرمو رو بالش بذارم نه درست حرف بزنم )-:

    جواب به این نظر

  60. خاطره ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۳۲ ب.ظ

    گرچه سخته زهرای عزیز
    اما سعی کن از این درگیری های کلامی دور بشی ارزشش رو نداره
    من باهات موافقم
    و کلا افراطی تر از تو به کسانی که ایران نیستند حق نمیدم حرفی از اوضاع ایران بزنند
    چه حق چه ناحق!!!
    اما فکر میکنم وبلاگ نوسی نباید آرامش فکری رو از آدم بگیره بلکه باید بهش آرامش بده
    بی خیال هرکی هرچی میخواد بگه

    جواب به این نظر

  61. دکتر فاوست ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۴۲ ب.ظ

    تو خیلی احمقی

    جواب به این نظر

  62. سیروس ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۴۳ ب.ظ

    فکر نمی کنم باید توضیح میدادی شما نظر شخصی خودتو ، توی وبلاگت که یه ملک خصوصی به حساب میاد نوشتی البته منم با اون پست ها موافق بودم شاید به منم همین های که به شما گفتن بگن البته با نوشتن این پست ولی منم نظری شخصی خودمو نوشتم

    جواب به این نظر

  63. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    سلام زهرا جان . کمانگیر یه اشتباه استراتژیک کرده . در بعضی از شهر ها بالای شهر شمال شهره ( مثل تهران ) در بعضی از شهر ها بالای شهر جنوی شهره ( مثل اصفهان) کمانگیر ولی احتمالا فکر کرده همه شمال شهر ها بالای شهره . چون خودش در شمال شهر وبلاگستان نشسته پس یعنی در بالای شهر وبلاگستان نشسته در صورتی که هر کس میتونه با توجه به معیارها و اعتقادات خودش بالا و پایین این شهر رو که بر اساس قلم و تفکر شکل گرفته و نه بر اساس ظاهر شیک به قول خودش تعیین کنه. وقتی کسی آدرسش اشتباهی باشه همینطوری قات خواهد زد.

    جواب به این نظر

  64. roza ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۵ ب.ظ

    میشه بفرمایید که چطور تشخیص دادی مهرنهاد خائن بود وقتی تو یک ده کوچیک ۳ قاچاقچی سالهاست به راحتی فعالیت میکنن (نگو که نمیدونی)و هر روزمیخونم ک چند قاچاقچی اعدام میشن,ایا به هیچ تناقضی نمیرسی. حتما از منطق چیزی خوندی نه? لطفا خودتو بیشتر از این ضایع نکن. من مهاست وب شما رو میخونم و این اولین نظرم است. شما مطالب اجماعی خوبی مینویسن ولی عوضش….. . لطفا منظورم رو درک کنید و به غلط املائی انشائی بی توجه باشین.من به زحمت تونستم فارسی تایپ کنم. یک علاقمند به وب شما.

    جواب به این نظر

  65. p ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    موقع عصبانیت آدم حرف نزنه بهتره . . .

    جواب به این نظر

  66. پرویز ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    راستی زیا دسخت نگیر

    جواب به این نظر

  67. بی نام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۹ ب.ظ

    برای کمانگیر متاسفم. هر چند از مهندس برقی که تا یه عمر در خانه نشسته بوده و سرش تو کتاب بوده و حالا مجذوب چهارتا مصاحبه ی خبرنگاهای اسرائیلی شده نمی شه بیشتر از این انتظار داشت. دم زهرا و بقیه گرم که در ایران با همه ی سختی هاش مشغول آبادانی و پیشرفت کشورند آنوقت کسانی که گول چند هزار دلار بورسیه شدند تمام سرمایه گذاری که اون مملکت برای تحصیلشون کرد و برداشتند آوردند و حالا نشستند به کسی مثل زهرا گیر می دهند. زهرا خانوم شمام زیاد نگران نباش امید به اینکه اون ها سر عقل بیان نیست. آنکس که نداند که نداند در جهل مرکب ابدهر بمامد!

    جواب به این نظر

  68. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    این مسئول خاطرنشان کرد: برنامه تجلیل و اختتامیه نخستین جشنواره وبلاگ نویسی سال نوآوری و شکوفایی روز سه شنبه ۲۲ مردادماه ساعت ۱۶ تا ۱۸ در باشگاه میلاد برگزار خواهد شد !! باز میگه چه ربطیداشت؟! خب ربطداره دیگه !! اون اینکارا روواسه اینمیکنه شما همکلکل واین صوبتا آخرش همیندیگه !اصلا به من چه

    جواب به این نظر

  69. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    پیامهای بازرگانی
    **************************************************************************************************************************
    به مریم :[ البته نمی دونم همون مریم g=10 هستی یا نه ]

    با سلام . از اطلاعات عمومیت مشخصه اهل اصفهونی . دروازه شیراز و هزار جریب و اونورا آره ؟ راستی رتبه ۲۹۸ یا ۳۰۰ تجربیت هم تبریک . خانم دکتر آینده

    ببخشید احساسی شدم .

    این کامنت را پیام بازرگانی تلقی نمایید .
    بالاخره خون جاری در رگهای هر رسانه ای آگهیه .
    با پوزش مجدد.

    جواب به این نظر

  70. لعیا ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۲:۲۷ ق.ظ

    سلام دوست من

    نظراتی که بقیه گذاشتند رو نخوندم، یعنی ممکنه نظرم برات تکراری باشه و بقیه هم همچین چیزی رو گفته باشند.

    نمی دونم کی به شما چی گفته، ناراحتی شما رو متوجه شدم، اما احساس کردم تو این دفاعیه ها از خودت از موضعت عقب می شینی برای اینکه خودت رو توجیه کنی. به اعتقادت کار ندارم. این احساس عقب گرد خیلی ظریف از موضعت رو احساس می کنم.

    یک چیزی بگم.
    همه هم حتی اگه بهت فحش دادن، فرقی نمی کنه. اگر باطل باشه مثل کف رو آبه که یک مدت خودنمایی داره و بعد محو می شه. البته گفتم باطل و در مقابلش که حق هست و معیار حق و باطل و درست و نادرست من و تو نیستیم.

    در مقابل موضعی که برا اعدام گرفتی یک چیزی خواهرانه بگم
    من هم با بعضی احکام اسلام مشکل داشتم و یا بعضاً دارم (این حکم اعدام که در مقابلش موضع گرفتی دقیقاً یکی از احکام دینی هست). اما جدیداً یک آیه ای از قرآن رو دیدم و تفسیرش رو (سوره محمد(ص)) بود که می گفت اشخاصی هستند که در اون دنیا، فرشته ها با زدن بر روی صورت و پشت اون ها، اونها رو به سمت جهنم هدایت می کنند، می گه که تمامی اعمال این افراد حبط می شه(یعنی اعمالی داشتند، نماز و روزه ای داشتند) و بعد هم دلیل این کار رو مسلمونی این افراد ولی انجام اعمالی که خشم خدا رو بوجود می یاره و همراهی با کفار و منافقین در -برخی- عقایدشون می دونه.
    یعنی من مثلاً مسلمونم، اما تو یک جمعی که دارن مخالف مثلاً حجاب که حکم خدا هست، صحبت می کنن، با اون ها همراهی کنم و با اینکه اسلام رو قبول دارم تو برخی احکام خدا اما بیارم و …
    ما اصلاً حق نداریم، تو احکام خدا، نظر شخصی خودمون را حتی ابراز کنیم. البته اگه ادعای مسلمونی داریم و گر نه اگه بی صاحب هستیم که حرفی نیست
    این رد کردن چیزی که حکم اسلام هست اون عاقبت رو نتیجه می ده (شاید ما هنوز دلیلش رو نفهمیدیم مثل هزار تا چیز دیگه که بشر چند قرن گند می زنه به سرنوشت خودش و دیگران و بعد می فهمه اشتباهش رو و بعد می گه که علمه و خاصیتش همینه).یکی نیست بگه غرب که مثلاً این حکم اعدام رو تقبیح کرده چه گلی زده به سر جامعه انسانی که ما حالا حقوق بشر و آزادی رو بیاییم از اون ها در مورد این مسئله نتیجه بگیریم(این مفاهیم اصلا به نظر من کاملا وارونه شده تو دنیای الان و مفاهیمش رو از دست داده، بزرگترین قاتل نوع بشر می شه نماد آزادی و …حتی اگه کاراش رو تایید نکنیم، تفکرش رو می پسندیم اما نظر خدا می شه چیزی که ما باید ساعت ها در موردش فک کنیم که حالا چه موضعی در موردش بگیریم).
    اصلاً مگه ما آفریننده انسان هستیم که براش تصمیم می گیریم. اینو به تو می گم چون می دونم که مسلمونی و خدا رو قبول داری، نه کسی که مثل مورچه رو اهرام مصر می مونه (هممون هستیم) اما بازم به عقل و تحلیلش می نازه.

    باز هم می گم، باطل مثل کف رو آبه حالا می خواد به هر عنوان و تحلیلی متوسل بشه

    ولکم فی القصاص حیاة یا أولی الالباب

    جواب به این نظر

  71. احمد... ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    سلام
    من لینک مطلب( سه سوال راجع به اعدام اخیر ) را از اینجا (mehdinews.com) دیدم و بعد از خوندش واقعا متاثر شدم… .
    اولا شما که می فرمائید: ( دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟!) واسه من واضح نیست شما با چه سندی میگید که ایشون فعال مدنی نبوده و یا خطرناک بود؟؟ بر اساس رای کدام دادگاه صالحه؟؟
    من قول میدم _با توجه به مطالبتون_ شما کوچکترین اطلاع یا تحلیلی از وضعیت سیاست و قدرت تو ایران و نظریه های سیاسی تو ایران ندارید و حتی یک بار یک فعال حقوق بشر را از نزدیک ندید چه برسه که باهاش راجع به وضعیت مردم در بلوچستان، کردستان، خوزستان، تبریز و تهران ختی ۴ تا جمله گفتگو کرده باشد….
    حرف های دیگری هم هست که بی خیال

    جواب به این نظر

  72. احمد... ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    http://mehrnehad.blogfa.com/

    راستی اینم وبلاگ مهرنهاد

    جواب به این نظر

  73. امین ثابتی ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱:۱۲ ق.ظ

    می‌دانی هم اکنون یا چه چیزی افتادم وقتی این مطلبت را خواندم؟ یاد حسین درخشان ۳ سال پیش (اگر اشتباه نکنم) افتادم که در آن زمان همه می‌گفتند اگر به وی گیر بدهی مشهور می‌شود! او هم از همین حرف‌های تو می‌زد!
    من نمی‌دانم تو چگونه اینگونه برداشتی از آن مطلب کرد، والا من که برداشتم این بود که باید صدای شماها را هم شنید. حالا می‌توانی من را شمال شهر حساب کنی یا جنوب شد! ولی مهم شمال و جنوب نیست، مهم این است که وقتی چیزی می‌نویسی بعداً در صدد پاک کردن و ترمیم آن نباشی (بر خلاف آن چیزی که در آخر مطلبت نوشتی)
    خلاصه آنکه من در مطالب اخیر تو در مورد اعلام (به غیر از این مطلب) چیزی از مخالفتت با اعدام نخواندم! و در جوابت هم مطلبی نوشتم که نمی‌دنام خوانده‌ای یا نه!
    در ضمن وبلاگستان فارسی آنقدر مهم نیست که کسی بخواهد در آن مشهور شود. این هم از توهم ما وبلاگ‌نویسان است که فکر می‌کنیم آدم‌های بزرگی شده‌ایم.
    راستی چرا فکر می‌کنی ما مردم باشعوری هستیم؟ آیا شعور ما این است که به دختر مردم متلک بیاندازیم؟ یا اینکه دائم به تمدن ۲۵۰۰ ساله‌ی خود افتخار کنیم؟ می‌شود نشانه‌های باشعوری ایرانی‌ها را بگویی؟ (من خودم در زاهدان زندگی می‌کنم) یا آمار سایت‌های سکسی که ایرانی‌ها به آن مراجعه می‌کنند نشانه‌ی باشعوری ما است یا اینکه هنوز عده‌ای اینترنت را برابر با چت می‌دانند؟ نه خیر عزیز من، ما مردم باشعوری نیستم، این یک توهم است!

    جواب به این نظر

  74. عطیه ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۲:۱۷ ق.ظ

    زهرا جان ببخشید که نتوانستم نگویم و بگذرم. راستش من وقتی این نوشته تو را میخواندم یاد پست “وبلاگستان بی دین و ایمون” ات افتادم و نتوانستم تناقض هایی را که آنجا و اینجا دیدم نادیده بگیرم. یادت هست خودت در آن پست هر کس با تو نیست را محکوم کرده بودی و اظهار تاسف از اینکه در جامعه ای زندگی میکنی که “همه” مسلمان هستند ولی خلاف نظر “تو” از اسلام رفتار می کنند و … میبینی دنیا چقدر کوچک هست؟؟ میبینی که به سرعت خودت هم در مقام قضاوت قرار گرفتی و …؟ میبینی الان خودت چقدر ناراحت هستی و …؟؟ بنابراین یاد بگیر که قضاوت کردن خوب نیست و بیان هر که با ما نیست از ما نیست، فقط در قدرت اختیار تو برای بیان کردن نیست؛ همه میتوانند این گونه فکر کنند و این حرف را بزنند. من نوشته اقای کمانگیر را نخواندم (هر وقت خواندم نظرم رو میگویم) اما الان دارم خنده زیرکانه ای میزنم به اتفاقی که برایت افتاده، وقتی خودت را در مقام قضاوت آدم های دیگر قرار میدهی، هیچ وقت فکر نمیکنی که فرد دیگری هم میتواند در مقام قضاوت تو و با همون شیوه استدلال بنشیند و “تو” را قضاوت کند. من نوشته آقای کمانگیر را نخوانده ام اما اگر همینطور باشد که تو میگویی، خیلی راحت در جوابت میشود گفت: چیزی که عوض دارد گله ندارد.
    مثلا یادت هست میگفتی من در بین این فمینیست ها و .. بودم و اینجوری بودند و اونجوری بودند و … خوب حالا آقای کمانگیر کامنت های شما را خوانده و در مورد کامنت گذاران ات نظر داده است. خیلی ساده و راحت.

    زهرا جان! کمی صادق باش و فکر کن! تو اگر با اعدام مخالفی پس چرا تیتر زدی “با مخلفت کورکورانه با اعدام مخالفم”؟؟؟ به نظرم این یعنی تو با اعدام مخالف نیستی اما با استدلال کسانی که با تو هم عقیده نیستند و شبیه تو فکر نمیکنند در مورد مخالفت با اعدام،‌ مخالف هستی. بنابراین با نفس عمل اعدام مخالف نیستی. اگر هم که با نفس عمل اعدام مخالف هستی چیزی که حالا در این پست و دقیقا خلاف گفته های آن پستت بیان کردی را میتوانستی همان اول و با یک تیتر دیگر بنویسی و بگویی من با اعدام مخالفم اما نمیتوانم قبول کنم که این فرد هم بیگناه بوده و … و دنبال مدرک میگردم برای اثبات کارهای خلافی که کرده. اما یه کم به تیترت نگاه کن. تو با یه تیتر همه را مورد قضاوت قرار دادی و … بنابراین توقع نداشته باش که همه حرف هایت رو تایید کنند یا بفهمند چی می گویی؟ تو در این پست یک جور دیگر حرف میزنی و در پست دیگر جور دیگر. زهرا جان تو اول تکلیفت را با خودت معلوم کن و با اعتقادات و بعد اقدام کن به نوشتن. انسانی که هر دقیقه حرف متفاوتی بزند معمولا بعد از مدتی “جدی” گرفته نخواهد شد. اگر کمی فکر و تامل میکردی به نظرم نوشته بهتری داشتی و …

    و یک نکته کوچک: اگر که با “اعدام” مخالف هستی، با قوانین اعدام در اسلام چه میکنی؟؟
    در ضمن قرار نیست تو برداشت شخصی ات را از دین داشته باشی و بگویی مثلا فلانی ها به اسلام عمل نمیکنند و اسلام ناب محمدی چیز دیگری است و … در متون صریح و نسخ قابل استناد اسلامی حکم اعدام را داریم مگر اینکه تو بخواهی ورژن جدیدی از اسلام را ارائه کنی.

    البته این بحث ربط صریحی به اسلام ندارد اما وقتی تو مخالف چیزی هستی که در آیینی که به آن اعتقاد داری وجود دارد و صریحا هم وجود دارد، بنابراین این بحث هم پیش می آید.

    جواب به این نظر

  75. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۳:۲۹ ق.ظ

    سلام…اولا که تو نباید از دست کمانگیر بی منطق فیگور روشنفکری برنجی…یه مدت تو وبلاگش بگردی می فهمی استدلالهای بی منطق بیجا یعنی چی!می فهمی غرب زدگی یعنی چی!می فهمی از دم بیگانه خوردن یعنی چی!یادت نیست نوشته بود “نکته اساسا این نیست که یعقوب مهر نهاد چه کرده…”بعد از گفتن این جمله اومد و با اعدام اون آقا مخالفت کرد… یکی نبود بهش بگه آخه مرد حسابی اگه نکته اون نیست پس چیه؟یه چیزی بهش یاد داده بودن که آقا جون اگه می خوای روشنفکر تلقی بشی هر اقدامی اونور آب(برای ایشون اون ور آب ایرانه ها) کردن سریع جبهه بگیر…ثانیا مشکل اینجا بود که اون آقا به قتل رسید در حالیکه اطلاعات دقیقی از علت قتل اون آقا در دست نبود..همین که اون آقا جز گروه جندالله بوده!یه سریها اومدن سریع موضع گیری کردن.یکی مخالف یکی موافق.تو اون شرایط برنده ظاهری مخالفین بودن و هی می گفتن “آهای طرفدارای اعدام این آقا جواب بدین ؟آیا به صرف اینکه این آقا جز گروه جندالله بوده باید اعدام بشه؟؟؟اگر هم قضیه چیز دیگه ای که ما نمی دونیم مدرک رو کنین!”تو اون شرایط آدم می دونه یه چیزی فراتر از عضویت خشک و خالی در اون گروهه…اما مدرک نداره که اثبات کنه!حتی اون مرحوم هم در وبلاگش علت اعدامش رو ننوشته بود(خنده)اون وقت ما از کجا مدرک میاوردیم؟حالا که مدارک رو شده و بعضیا ضایع شدن دیگه از خیر اون مرحوم گذشتن و گیر دادن به تعداد کامنت های تو و منطقه ی وبلاگ نشینیت و …یه سری اراجیف دیگه!یکی نیست بهشون بگه ۲۰۰ هزار دلار یعنی چی؟(محاسبه اش با پدرام).یکی نیست بگه آخه ای معدوم جندالله چیه که شاخه فرهنگی اش باشه!یکی نیست بگه نژاد پرستی یعنی چی!تازه خیلی چیزای دیگه هم هست که می دونم اما نمیگم اهه .ثالثااین چه وضعشه خودت کم لینک می دی اون وقت مهدی خان میاد به جای کامنت گذاشتن پست میذاره!!!

    جواب به این نظر

  76. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۳:۳۳ ق.ظ

    به پدرام… میدونستم دلت نمیاد مارو تنها بذاری بری!ممنون که اومدی.. ..ضمنا اون کامنتها که به نام مریم بود مال من نبود(میبینی اسم بین المللی داشتن چقدر مصیبت داره؟هر سایتی میری محاله یه مریم نداشته باشن!)خوبیش اینه که اگه یه روز غایب شی یکی دیگه جات رو پر میکنه!یعنی چی زهرا…کامنت قبلیم باید پابلیش بشه ها…

    جواب به این نظر

  77. نیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۴:۲۲ ق.ظ

    کمانگیر پست محترمانه ای از شما گذاشته بود. در کامنت هایش خود من هم از شما عذرخواهی کردم. رسمش نبود اینطوری جوابش را بدهید. یعنی متهم کنید به سو استفاده در جهت منافع سیاسی و بازی با الفاظ.

    برای من مطالعه ی همین دو تا پست کافی است تا قضاوت کنم دنیا دست کیست.

    جواب به این نظر

  78. نیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۴:۳۳ ق.ظ

    شما گفتی: “دارم فکر میکنم چه کسانی دم از حقوق بشر و حقوق انسانی و دموکراسی میزنن! تعریف اینها کاملا مشخص شد: یا همراه من میشی، هرچی من میگم تائید میکنی، یا اگه با من مخالفی و کلیه نظرات بنده رو صد در صد تائید نمی کنی، تو یک پائین شهری هستی که چیزی به اسم حقوق انسانی به گوشت نخورده و وبلاگ و کامنتهای چیپی داری و بلاگفائیها و پرشین بلاگیها واست کامنت میذارن! عوضش واسه من هرکی کامنت میذاره همه دات کامی و وردپرسی و باکلاسن و شمال شهری هستن! تو باید تغییر کنی و مثل من بشی! به به! اینست تعریف حقوق انسانی و آزادی و مخصوصا دموکراسی. امیدوارم شما خواننده محترم هم این معنی رو فهمیده باشی!”

    فقط همین جمله رو نگاه کن. ببین چقدر قضاوت یک طرفه و عصبی، چقدر کژفهمی (یعنی برداشت نادرست) درش نهفته. آخه کجای ادعای کمانگیر اصلن شبیه این چیزی بوده که شما اینجا گفتی. بابا آدم خوب این چیزها رو می بینه یک چیزی می گه در مضمون های اینکه خودتون رو می زنید به اون راه. بعد هم می گن چرا توهین کردی. یه کمی انصاف داشته باشید دیگه.

    جواب به این نظر

  79. نیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۴:۴۶ ق.ظ

    ملت شریف ایران، وبلاگ نویسان محترم، استفاده کنندگان گرامی سرویس های پرشین بلاگ و بلاگفا و …

    خواهش می کنم پیش از آنکه احساساتی شوید یک نگاه کوچک به همین جمله ی خانم زهرا بیاندازید تا درک کنید ایشون با چه زیرکی با یک تیر دو نشان می زند. هم چند تا بارِ کمانگیر می کند که از او دفاع کرده، و هم خیلی بدتر از آن یک هو می رود در فاز اینکه نه اتفاقن ایرانی ها مردمان بسیار با شعوری هستند. انگار کمانگیر مثلن بر عکس این را گفته. خودتان بخوانید:

    «حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی هر کسی که مثل تو فکر نمی کنه، چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن!»

    دوستان من. گول این برخوردها را نخوریم. به نظر من روش بسیار زشتی است. به شرافتم قسم اگر این برخورد را همفکر خودم هم بکند مچش را باز می کنم.

    جواب به این نظر

  80. نیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۴:۵۲ ق.ظ

    در جواب کامنت ها هم با زیرکی تمام می نویسید:

    «نه اینکه کل شخصیت و وبلاگ و خوانندگانش رو زیر سوال ببرم و بگم چیزی از حقوق انسانی به گوششون نخورده»

    اتفاقن این شما هستید که به خوانندگان تون توهین می کنید. چون دارید احساسات اون ها رو به ناحق تحریک می کنید که علیه کسی که به شون توهین نکرده موضع بگیرند. این شما هستید که با این کارها شعور اون ها رو دست کم می گیرید.

    جواب به این نظر

  81. خواننده ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۷:۰۷ ق.ظ

    این بحثها هرچی که نداشته، یک چیزی برای شما داشت، اونم اینه که بزرگتر شدی. شاید قلبا به مخالفت با اعدام اعتقاد نداشته باشی ولی یاد گرفتی که در تضاد با حقوق بشر هست. شما تنها نیستی یک نگاه به اکثریتی که تاییدت میکنند بهت کار و حقوق میدن باهات همدردی میکنند بنداز ببین که خیلی مونده تا یاد بگیری حقوق بشر چیه.
    مزخرفترین چیزی که شنیدم اینه که حقوق بشر توی غرب نیست! خجالت داره واقعا که یک دانشگاه رفته ایرانی هنوز توی ذهنش داره یک دنیای ساختگی رو زندگی میکنه.
    این بحثها خوبه، نارحاتی اگر داره برای اینه که تحملمون چایینه ولی وسطش یاد میگیریم که حقوق بشر چیه.

    و یهو بطور معجزه آسایی تصمیم میگیریم مخالف اعدام بشیم.

    راستی حالا که شما قبل از همه مردم به چرونده این تروریست مهرنهاد دسترسی داری اینجا منتظرش کن ببینیم کی رو ترور کرده بوده؟

    جواب به این نظر

  82. مَتتَی ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۸:۵۴ ق.ظ

    زهرا خانم
    بیشتر وقتا حرفات در اصل مشکلی ندارن. ولی مشکل اینه که عصبی می نویسی و جوگیر شدن موقع نوشتن بالطبع موجب نتیجه گیری عصبی خواننده می شه.

    جواب به این نظر

  83. یک مرد ، به توان 2 ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۹:۰۱ ق.ظ

    سلامتیه همه ی پایین شهری های وبلاگستان اجماعا صلوات!!!

    برای بالا شهری ها هم یک دقیقه سکوت!

    گاهی اوقات در مقابل “بالا شهر نشین بودن در بلاگستان” ، پایین بودن افتخاره!

    جواب به این نظر

  84. samar ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۹:۱۳ ق.ظ

    I agree with you 100% and by the way I live in the US and still agree with what you said. I don’t think your post was insulting atall, it was the truth and dont be afraid to tell the truth although it is bitter for some people’s taste.

    جواب به این نظر

  85. حسین ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    این کامنت چرا تایید نمیشه ؟

    جواب به این نظر

  86. داریوش کبیر ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    من تاحدودی باهات موافقم.کلا هر کاری که اسمش رو ته کار گذاشت ماله زمانیه که خون به مغز نرسه! اعدام هم همینه طرف خون به مغزش نرسه سریع حکم میده.اصل نوشتت رو قبول دارم با اعدام مخالف ولی مظلوم نمایی برای متهم حالا هر کی میخواد باشه صحیح نیست.

    جواب به این نظر

  87. شمیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    سلام عزیزم
    من یکی از طرفدارها ی وبلاگ زیبای تو هستم
    ولی یه انتقاد : فکر نمی کنی داری زیاد به سیاست می پردازی؟!
    مرسی

    جواب به این نظر

  88. بی نام ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    با حرفهای عطیه و خواننده کاملا موافقم .

    جواب به این نظر

  89. peyman ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    یادمان نرود اگر حال بقول خودمان بالای شهر وبلاگستان هستیم روزی در همان پائین شهر بودیم و از دیدن ۱ کامنت برای وبلاگمان ذوق میکردیم.زهرا اچ پی و کمانگیر و….از روز اول اینهمه مهم نبودند و کامنت نداشتند ولی حال بعد از تلاش چندین ماهه محبوبند و شاید روزی این محبوبیت هم جایش با بالاشهری های جدید عوش شود اما بهتر است یامان نرود خیلی چیزها را…دوستی ها را…..

    جواب به این نظر

  90. diis_ignotis ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱:۴۴ ب.ظ

    متاسفم از جوی که علیهت راه افتاده تو وبلاگستان زهرا جان تو شخصیت قابل احترامی داری با این که با برخی از عقایدت موافق نیستم اما از صمیم دل برات آرزوی موفقیت می کنم. به نظر من این زیبایی قلم و حقیقت نوشته هست که به یه وبلاگ ارزش می ده نه ورد پرس و بلاگفایی بودنش.

    جواب به این نظر

  91. سارا (صدگل) ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۳:۴۲ ب.ظ

    تو البته کلا از موضع مهربانی همیشه وارد میشی. البته شاید هم بشه اسمش رو گذاشت اعتدال …وقتی که همه از ناحیه خلاف یک جریان وارد میشن خب شاید هم بد نباشه کسانی مثل تو از یک طرف دیگه هم قضیه رو نشون بدن.
    من کلا با نوشته ات درباره مهرنهاد موافقم . خیلی خیلی از وبلاگها بدون اینکه حتی بدونن اسم کوچک طرف چیه و چیکاره بوده و حالا چی بود سریع ه لینک داده بودن که این وبلاگ کسی بوده که دیگه نیستا و وامصیبتا که جوون مملکت رو کشتن.

    آقای کمانگیر هم کلا به همه چیز از جبهه چپ داستان می پردازه و من ندیدم اعتدال رو رعایت کنه . البته من مدتهاست که وبلاگ ایشونو نخوندم چون فیلتره و نظری ندارم…

    با اینکه گفتی پست دادن و توضیح و … رو دوست نداری موافقم . اینجور مباحث (سیاسی …) هیچ وقت نتیجه نمیده و هیچ وقت دو طرف قانع نمی شن و یک طرف قرار نمی گیرن . همینکه می نویسی کافیه . دیگه هیچ وقت راجع به پستهات توضیح نده.

    جواب به این نظر

  92. نیم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۵:۱۳ ب.ظ

    خانم سارای صد گل عزیز. اعتدال لزومن میانگین آدم های اطراف شما نیست.

    میانگین آدم های اطراف ما، سیاستمداران ما همه ی اینها را آن قدر فیلتر کرده اند که درشان آدم های بسیار معتدل تندرو قلمداد می شوند.

    زهرا خانم. ممنون که تایید کردید کامنت را. با متتی موافق ام.

    جواب به این نظر

  93. کشکول بهایی ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۵:۳۲ ب.ظ

    سلام
    شک نکن که کمانگیر یک تیم حرفه ای است که نانش از راه رصد کردن این وبلاگستان بی در و پیکر و جهت دهی و فضاسازی در آن در می آید.

    جواب به این نظر

  94. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۶:۱۱ ب.ظ

    ببین عزیزم تو بهتره به نظرات این جماعت پست محل ندی.کاملا حق با توئه.

    جواب به این نظر

  95. پیام ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۶:۱۵ ب.ظ

    سلام

    ببخشید که اینبار کامنتم به مطلب مربوط نمیشه، فقط می خواستم نظرتون رو راجع به مطلب جدید وبلاگم بدونم:
    پروژه گیگاپنیزاسیون ایران (قسمت سوم):
    http://payamspot.blogspot.com/2008/08/blog-post_13.html

    ممنون،
    پیام

    جواب به این نظر

  96. Shahrzad ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۶:۲۷ ب.ظ

    من اعتقاد ندارم که یکی باید در یک شرایط خاص ( بعد از فروکش کردن عصبانیت و این حرف ها) وبلاگ بنویسه. وبلاگ کلا یک فروم هستش که بلاگر حرفش رو بزنه. اتفاقا یه Shout-Box هستش.
    من موافقم که بیشتر کسانی که دم از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان می زنند، در واقع خودشون این آزادی را به مخالفهاشون نمی دن و بهشون انگ می چسبونن یا اونها رو “قضاوت” می کنند. در واقع یا باید هرچیزی که می گن باور کنی یا اینکه پایین شهری هستی، بی سواد هستی؟ خیلی مسخره ست..

    این آقای میر نهاد طرفدار جندالله، شاخه القاعده در ایران بود که در خیلی قتل ها دست داشتن. اگه از گروه القاعده عراق بود، آمریکایی ها زنده زنده پوستش رو تو گوانتانامو می کندند. مگه ندیدید با راننده بی سواد بن لادن چه کردند؟

    جواب به این نظر

  97. Shahrzad ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۶:۳۳ ب.ظ

    من اعتقاد ندارم که یکی باید در یک شرایط خاص ( بعد از فروکش کردن عصبانیت و این حرف ها) وبلاگ بنویسه. وبلاگ کلا یک فروم هستش که بلاگر حرفش رو بزنه. اتفاقا یه Shout-Box هستش.
    من موافقم که بیشتر کسانی که دم از دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان می زنند، در واقع خودشون این آزادی را به مخالفهاشون نمی دن و بهشون انگ می چسبونن یا اونها رو “قضاوت” می کنند. در واقع یا باید هرچیزی که می گن باور کنی یا اینکه پایین شهری هستی، بی سواد هستی؟ خیلی مسخره ست..

    این آقای میر نهاد طرفدار جندالله، شاخه القاعده در ایران بود که در خیلی قتل ها دست داشتن. اگه از گروه القاعده عراق یا افغانستان بود، آمریکایی ها زنده زنده پوستش رو تو گوانتانامو می کندند. مگه ندیدید با راننده بی سواد بن لادن چه کردند؟

    بعد این آقایان طرفدار دموکراسی می گفتن:
    Bravo our dear American brothers. They arrested and murdered a terrorist fascist bastard named as Mirnahad!!

    پ.ن: لطفا این یکی کامنت رو تایید کن. کامنت قبلی و این پی نوشت رو هم پاک کن. ممنون :)

    جواب به این نظر

  98. saman ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۷:۴۸ ب.ظ

    شما درست نوشتید زهرا جان ، قطعا همینطوره هیچ هم توهین نبوده و تعدیل لازم نیست مگر هر کس وبلاگ داشت نیاید به جرم دیگری محاکمه شود خود جندالله هم وبلاگ دارد . وبلاگ مصونیت نمی آورد .

    جواب به این نظر

  99. سلاله ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۷:۵۸ ب.ظ

    زهرا جان. کاملا با شما موافقم. با وجود اینکه ایراد در داخل مملکت زیاده ولی این دلیل نمیشه که ما چشممون رو بر روی واقعیت ببندیم. اصلا هر آدم عاقلی با مرور وبلاگها می تونه بفهمه اوضاع از چه قراره. یک عده خوراک تهیه می کنند برای وبلاگها(ی خاص) و اونها هم داپم بزرگ و بزرگترش می کنند. شاخ و برگ به اون می دهند و اغلب این ها منشا سیاسی دارد.
    البته باید بگم که رفتار مسوولین جای بسی انتقاد دارد ولی این دلیل نمی شود که ما بخواهیم همه چیز رو نفی کنیم. این مملکت برای ماست و این رفتار ماست که اون رو میسازه. همه ما مسوولیم

    جواب به این نظر

  100. سمیرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۹:۱۹ ب.ظ

    عجب احترام به عقیده و نظری این جا دیده می شه !
    الحق و الانصاف نه شمال شهر مجازی این جا معنی داره نه جنوب شهری مجازی!این جا همه واقعا ایرانی هستند !

    جواب به این نظر

  101. Esfandiar ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    Excellent. The guy who says everyone is against you is wrong. Some people condemn anything that is done by Iran’s government. They make me sick. Thank you for giving hope to the rest of us that, yes, there are still people out there who actually use their brain.

    جواب به این نظر

  102. م ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۱۳ ب.ظ

    آدمایی مثل کمانگیر هیچ منطقی ندارن، فقط دنبال این هستن که بینن جمهوری اسلامی چی کار میکنه هی بشینن زر زر زیادی کنن. یه همچین ماجراهایی منطق این آدما رو آشکار میکنه، به خاطر مخالفت با نظام حاضرن همه چی رو به لجن بکشن. کاش حداقل از امکانات کانادا استفاده میکردن و چار تا کتاب میخوندن

    جواب به این نظر

  103. محمد ۱۳۸۷-۰۵-۲۳، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    مطلبت رو نصفه کاره خوندم چون هرچی بیشتر میخوندم ، بیشتر به پوچی و از روی حس انتقام بودن مطلب پی میبرم .
    شما گفتی ” چرا اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. ”
    * چرا لقمه رو دور سرت میپیچونی ؟ رک باش و با هیچ کسی رو دربایستی نداشته باش. چرا نمیگی من میترسم حقایق سیاسی رو توی وبلاگم بنویسم ؟!! نترس . با وبلاگستا روراست باش تا شرایط بهتر بشه …
    تو مثل یه گمشده ای میمونی که بین دو راهی گیر کرده . شاید تو هم مثل بیشتر ماها فکر بکنی ولی ترس از نوشتن حقیقت و همچنین دستگیر شدن و الی آخر داره گلوت رو فشار میده .

    جواب به این نظر

  104. دوستانه ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

    از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه.

    خانم زهرا ای بی محترم شما این جمله بالا رو بخوان بعد وقتی خواستی از حماس یا زندانیان ابوقریب یا زندانیان گوانتامو دفاع کنی یادت باشه آنها هم یه مشت تروریست هستند. با این حساب که جمهوری اسلامی کسی رو فقط به قصد دیدن یه گروه تروریستی می کشه بدون حرف چونه شما می آیی ازش دفاع می کنی که بله تروریست بوده و کشته شده باید گفت پس خدا پدر جرج بوش رو بیامرزه که با تروریست های القاعده فقط بد رفتاری می کنه.

    جواب به این نظر

  105. دوستانه ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۲:۳۶ ق.ظ

    چرا باید نظر من در انتظار تایید قرا بگیره ؟!!

    جواب به این نظر

  106. giledokhtar ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۲:۰۲ ق.ظ

    سلام ، قبلا مهمانم بودی و من هم بعد از اون با وبت آشنا شدم ، خوشحال از اینکه فعالی‌ و اینچنین مینویسی ، راستش هونطور که گفتی‌ کمی‌ این پستت عصبانیه…من هم بدون این که به این فرد خاص که اشاره کنم از اعدام متنفرم ، پستی هم نوشتم که به موقع منتشرش می‌کنم ولی‌ موضوع اینه که به نظر من وبلاگستان بالا پیین نداره… همینشه که خوبه اگه بخواهیم از این خط‌ها بکشیم دیگه اینجا هم مثل دنیای وقعی زجر آور می‌شه

    من هم نوشته‌های آرش رو میخونم هم تو … به نظرم اگه همه از مخالفت با اعدم حرف بزنیم مهمه…واقعا بهتره یه گناهکار اعدام نشه تا به اشتباه سر بی‌ گناه بالای دار بره …

    جواب به این نظر

  107. samano ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۹:۴۳ ق.ظ

    براوووووووووو
    شیره ه ه ه ه ه ه ه ه (یعنی زهرا اچ بی شیره )ملتفتید که؟
    قضیه این ۲ +۵ = ۷ این پایین چیه

    جواب به این نظر

  108. نون بهرامی ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۹:۴۸ ق.ظ

    یه چند روزی نبودم .و هنوز همه پست ها رو در مورد اعدام نخوندم.و نمی تونم چیزی بگم.اما امروز درست چهار سال از قتل عموم می گذره.و ما همه فامیل به روزی فکر می کنیم که قاتل عموم بالای چوبه دار برقصن…پس اعدام “گاهی” بهترین راهه…البته می دونم جریان عموم با جریانات اخیر زمین تا آسمان فرق می کنه

    جواب به این نظر

  109. یک خواننده ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    تروریست واقعی آنهایی هستند که حتی نوع لباس مردم امنیت ملی شان!! را به خطر می اندازد.
    وقتی در که در مترو در روز روشن جلو چشم صدها نفر از مردم یک روحانی چون از جوانی خوشش نیامده خیلی ساده با اسلحه کمری آن پسر بی دفاع و بی سلاح را در کمال خونسری می کشد و بعد در دادگاه عدل اسلامی!! به حبس محکوم می شود؛؛ یا در همدان یک دختر جوان پزشک به جرم راه رفتن در خیابان دستگیر می شود و فردا اعلام می کنند که او در بازداشتگاه خودکشی کرده ؛؛ یا در کردستان یک جوان دانشجو دستگیر می شود و حکومت خیلی راحت اعلام می کند که او در بازداشتگاه مرده و حتی جنازه اش را به خانواده اش تحویل نمی دهند و در یک قبر سیمانی دفن می کنند؛؛ یا نیروهای پلیس به همراه نیروهای شهرداری؟؟ و آتش نشانی؟ به کارگران تایر البرز که تنها گناهنشان مطالبه حقوقشان است با آب جوش حمله می کنند. نیازی نیست که فکر کنیم تروریست واقعی چه کسانی هستند.
    تروریست واقعی کسانی هستند که از هر وسیله ای مثل قتل، کشتار، اعدام، شکنجه، سرکوب مخالفانشان ستفاده می کنند تا حکومت زر و زور و تزویرشان را پایدار نگه دارند.
    حکومت از سربازان وظیفه برای سرکوب مردم استفاده می کند. در واقع از مردم برای سرکوب خودشان استفاده می کند.
    اسرائیل برای به دست آوردن جنازه سربازانش سمیرقنطار را آزاد می کند. تروریست واقعی آنهایی هستند که جوانان مردم را مثل گوشت دم توپ برای سرکوب مردم بلوچ می فرستند و حتی به اندازه اسرائیلی ها نیز برای جان آن ارزشی قائل نیستند. ترویست واقعی آنهایی هستد که جرعت ندارند که از نیروهای رسمی شان در جنگ با جندالله استفاده کنند و وقتی خانواده سربازان به بی فکری حکومت اعتراض می کنند وزیر اطلاعات می گوید خبر کشتن این سربازان شایعه است و این افراد زنده اند..
    تروریست واقعی آنهایی هستند که یک جوان آفتابه دزد را در تلویزیون را نشان می دهند اما صدها دزد و غارتگر بیت المال را به مقامات بالا می رسانند. تروریست آنهایی هستند که چند نفر بختیاری را که یک سپاهی را کشته اند به جرم اراذل و اوباش اعدام می کنند و اینقدر شجاعت اخلاقی ندارند که بگویند جرم اصلی این افراد چه بوده.
    در طی این سالها چند ده نفر از روحانیون اهل سنت را به طرز فجیعی کشتنند و مساجدشان را بر سرشان خراب کردند. در جلو چشم مردم عادی به اعتقاداتشان توهین می کنند، آنها را در فقر نگه می دارند؛ همین امسال چند نفر سنی را فقط به خاطر اعتراض به برگذاری مراسم شهادت حضرت فاطمه زهر ا در زاهدان به دار کشیدند؟ یادم هست که به شهادت روزنامه های جمهوری اسلامی چند سال قبل یک طلبه سنی زاهدانی را زنده زنده آتشش زده بودند.
    تروریسم یعنی کشتن مردم فقط به جرم اینکه سنی هستند و مثل شیعیان فکر نمی کنند.
    فرض می کنیم که جندالله یک گروه تروریستی است، سوال اینجاست که می توان تنها به خاطر ارتباط با یک گروه تروریستی کسی را اعدام کرد؟ آیا در آمریکا کسی به خاطر ارتباط با القاعده اعدام شده است؟
    چه اسنادی وجود دارد که مهرنهاد واقعا با جند الله در ارتباط بوده، او چه در دادگاهی محاکمه شده، آیا در مدت بازداشت شکنجه شده؟ یا طبق قانون اجازه با ملاقات با خانواده اش و اجازه گرفتن وکیل راداشته؟ چرا وکیلش تسخیری بود؟ چه دلایلی در دادگاه دال بر اراتباط مهرنهاد ارائه شده… آیا این اعدام به خاطر ترساندن مردم بلوچ نبوده؟وقتی قاتلین زهرا کاظمی، فروهرها، پوینده و مختاری، زهرا بنی یعقوب، ابراهیم لطف اللهی و دیگران در دادگاه جمهوری اسلامی تبرئه می شوند یا اصلا محاکمه نمی شوند نیازی نیست که بدانیم دادگاه جمهوری اسلامی چطور دادگاهی است.

    جواب به این نظر

  110. صادق ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    سلام
    ۱- اعدام چیز خوبی است چون بعضی وقتها بعضی آدمها مثل غده سرطانی میشن یعنی اگر زود نکنی بندازیشون دور اونوقت به بقیه ادمها ضربه می زنند و حتی ممکنه که کل جامعه را به مرگ بکشونند
    ۲- وقتی دادگاه غیرعلنی بوده تو از کجا میدونی که مهرنهاد با جندالله در ارتباط بوده و کمانگیر از کجا میدونه که در ارتباط نبوده؟
    ۳- بیاییم فرض کنیم که مهرنهاد با جندالله در ارتباط بوده. ان وقت ما از کجا بدونیم که این ارتباط در چه حدی بوده؟ ایا اعمال ایشون اونقدر بد بوده که مستحق حکم اعدام باشد یا اینکه عضویت یا همکاری با جندالله حتی در کمترین حالت ممکن هم مستحق مجازات مرگ است؟ مثلا اینطور که پخش شده که ایشان قصد راه اندازی شاخه فرهنگی جندالله را داشته اند ایا قصد راه اندازی شاخه فرهنگی ادم را مستحق اعدام می کند؟
    ۴- دعوا در وبلاگستان دعوا بر سر چیزهایی است که نمی دانیم هیچکدام از ما اطلاع دقیقی از ماجرا نداریم و فقط داریم سر لحاف ملا (منظورم جمهوری اسلامیه) دعوا می کنیم یعنی طرفدارای جمهوری اسلامی از این اعدام دفاع می کنند و مخالفین جمهوری اسلامی با این اعدام مخالفت بدون اینکه هیچکدام بدونن اصل ماجرا چیه (مگه اینکه شما در یک دستگاه اطلاعاتی کار بکنین یا اینکه با یکی از کارمندای اونجا در ارتباط باشین)
    ۵- برای اثبات بی اطلاعی جماعت وبلاگستان از شرایط مهرنهاد یک مثال میاورم: من حتی دیدم که مهرنهاد را وبلاگ نویس معرفی می کنند موقعی که به وبلاگش رفتم دیدم که اون وبلاگ وبلاگ شخصی ایشون نیست بلکه وبلاگی درباره ایشون هست اما جماعت وبلاگ نویس که فکر کنم یکیشون هم اون وبلاگ را تا حالا نخونده بود واویلا سر دادند که یک وبلاگ نویس کشته شد

    جواب به این نظر

  111. مهدی محسنی ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    زهرا جان!
    هیچ کامنتی از شما دریافت نکرده بودم که پاک شده باشد.
    دو کامنت آخرتان را در مطلب آخر غینن تکرار کردم.
    اختلاف عقیده ما دلیل بر این نمی شود که من بخواهم صدای شما شنیده نشود و یا برعکس.
    من همچنان بر نظرات خود پا فشاری می کنم و اعتقاد دارم پاسخ های شما ارتباط کمی با سوالات من داشت. و اتفاقن من در بخش قابل توجه ای از نظرتان با شما مشترکم اما شما به دو سوال اصلی جواب نمی دهید:
    ۱- آیا باید به هر دادگاهی که صالح نباشد اعتراض نمود یا خیر جتی اگر این کار تهیه خوراک تبلیغاتی برای بیگانگان قلمداد گردد؟ (که اتفاقن نه اعتراض که نفس دادگاه غیر عادلانه این خوراک و بهانه را ایجاد می کند)
    ۲- در این مورد خاص شما چگونه با قاطعیت مهرنهاد را تروریست و عضو جندالله می خوانید و سعی می نمایید با اشاره غیر مستقیم به گروگان های ایرانی در دست جندالله اعدامش را توجیه کنید؟
    سوال اول بر دوم مقدم است و بجای ÷یچ و تاب دادن ماجرا پاسخی صریح می طلبد.
    شاد باشی.

    جواب به این نظر

  112. سمیرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۲:۴۵ ب.ظ

    با عرض سلام
    در عوض این همه جارو جنجال ای کاش کمی مطالعه می کردید . چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ آقای کمانگیر مباحثی با هم مورد بحث قرار گرفته اند که در اصل بسیار با هم متفاوتند . ظاهرا طناب دار به دور گردن کسی انداخته می شه و فرد معدوم می شه اما بین اعدام و قصاص تفاوت های بسیاری هست . متاسفانه هیچ کدام از شما وبلاگ نویس های محترم که خواننده های زیادی هم دارید به این مسئله توجه نکرده و کلمه ی اعدام رو اختصاص دادید به اجرای حکم قاضی در مورد محکومیت به مرگ ! در واقع بین قصاص و اعدام تفاوت های ریشه ای وجود دارد .
    اگر فردی با آگاهی و با قصد قبلی مبادرت به انجام عمل کشنده ای بکند در صورت قتل انسانی ، جرمی اتفاق افتاده است که دو جنبه دارد
    ۱)جنبه عمومی
    ۲)جنبه ی شخصی

    در جنبه ی عمومی جرم از نظر تاثیر آن بر روی اجتماع مطالعه می شود . در جرم قتل جنبه ی عمومی آن از ۶ تا ۱۰ سال زندان در نظر گرفته شده است . دقت کنید تنها حبس در جنبه ی عمومی در نظر گرفته می شود .
    در جنبه ی خصوصی با قتل مقتول توسط قاتل حقی بر اولیای دم فرد مقتول ایجاد می گردد . حق قصاص! در ازای گرفته شدن حق حیات از فرد مقتول ، اولیای دم اجازه دارند تا در صورت تمایل نسبت به قصاص فرد قاتل اقدام نمایند .
    اگر اولیای دم جمیعا به این اتفاق نظر دست بیابند که فرد قاتل باید قصاص گردد ، حکم قصاص در مورد او اجرا خواهد شد . دقت کنید در صورت عدم رضایت فردی از اولیای دم این حکم قابل اجرا نخواهد بود (دیدن تلویزیون گاهی بر افزایش اطلاعات حقوقی شما کمک شایانی می کند . سریال زیر تیغ رو مشاهده می کردید ؟) بدین صورت است که بسیاری از قاتلین با عفو خانواده ی مقتول تنها به ۶ تا ۱۰ سال حبس مجازات می گردند . این عمل بسیار اتفاق می افتد . مخصوصا این که امری موکد در نص قرآن است . حق اولیای دم است که قاتل را قصاص کنند اما اگر ببخشند بهتر است . بدین صورت است که گاهی عدم اجرای حکم قصاص مشروط به خواست اولیای دم مقتول است . معمولا جریان رسیدگی به جرم قتل ۳ سال طول می کشد و سعی دادگاه بر این است که رضایت خانواده ی مقتول را جلب کند . به نظر من این کامل ترین حکم ها در مورد قتل است . نه قصاص تمامی قاتلین امری کاملا صحیح است و نه بخشش تمام قاتلین و صرف نظر از قصاص !

    اما حکم اعدام . حکم اعدام اجرای حکم قتل در مواردی است که جنبه ی عمومی جرم مرگ تعیین شده است . لازم نیست فرد حتما قاتل باشد تا به اعدام محکوم گردد . در صورتی که فرد محارب و یا مفسد فی الارض شناخته شود به اعدام محکوم می گردد . در این صورت گذشت و بخشش از سوی هیچ کس نمی تواند مانع اجرای حکم گردد . عین این حکم در تمام دنیا و در تمام کشورها جاری است . تمام خائنین اعدام می گردند !
    کاملا واضح است که فردی که به عنوان محارب و یا مفسد فی الارض و یا خائن و یا تروریست(در کشورهای غربی !) شناخته می شود ناگهان چنان از خودبی خود نشده که سر کسی را بیخ تا بیخ ببرد ! . فرد محارب و کسی که به اعدام محکوم می گردد مانند خائنین هدف براندازی دارند . چنین افرادی ناگهانی دست به اقدامات تروریستی نمی زنند . لازم نیست حتما کسی را کشته باشید تا اعدام شوید . حکم اعدام برای جرائم علیه امینیت عمومی در تمام کشورها وجود دارد .حتی در میدان جنگ اعدام فرد خائن تنها به برگزاری یک دادگاه صحرایی محدود می گردد حمل مواد مخدر و معامله آن در صورتی که از حد خاصی بگذرد حکم اعدام را شامل می شود .

    نوشتن چنین جملاتی
    ” اما تکثر اعدام های برگزار شده مقوله اعدام را مسئله ای عادی نشان می دهد. که اگر یک فرد جرمی کرد که قانون برایش حکم اعدام “بریده است” باید اعدام شود و اصلا سوالی در این باره مطرح نیست. که اگر سوالی کند جای سوال است. ”

    یا
    من می گویم خیلی سخت است بیشتر نگاه کنیم به این که قاتل هم خانواده ای دارد؟ تا حالا چنان از خود بی خود شده اید که بخواهید سر کسی را بیخ تا بیخ ببرید؟ ممکن است ثانیه ای بعد عصبانیت تان فروکش کند و به حال عادی باز گردید، اما اگر برنگشتید چه؟ آیا این انصاف است کسی که سالها شهروند خوبی برای جامعه بوده است حالا سردی مرگ را احساس کند؟
    اعدام یادمان نرود که یک مرگ است. مرگ یک انسان. مانند همان انسانی که به دست این قاتل کشته شده است. اما قاتل حتما یک جانی نیست. یک آدمکش قهار نیست. برای آن ثانیه شوم چه فکری می کنید؟
    حقیقت همین است. این قبلا هم بود. اما امروز به خاطر شرایط بد فرهنگی بخشش حتی در این مورد مسئله ای است عجیب و از دید جامعه مسئله ای است ناهنجار.
    کاملا نشان دهنده ی بی اطلاعی آقای کمانگیر از مفاد قانون مجازات اسلامی است . در صورت این جهل به مفاد قانونی چگونه می توان ادعای این را کرد که بسیار کار داریم ! البته بسیار کار داریم . برای روشن شدن افکاری که تنها و تنها به تراوش استنباط های شخصی و عقده های درونی بدون مطالعه می پردازند بسیار کار هست !
    آقای کمانگیر اگر روزی در مقام اولیای دم قرار گرفت به طور مثال فرزند و یا همسرش توسط فردی به قتل رسید می تواند در نهایت رافت اسلامی نسبت به بخشیدن قاتل اقدام نموده و وجدان خود را آسوده نگه دارد و یا خواهان قصاص باشد! کاملتر از این حکم به نظر شما چه چیزی است ؟

    جواب به این نظر

  113. کشکول بهایی ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    سلام
    نظرات “یک خواننده” نظرات توجیه گر جندالله است.یک سری اطلاعات راست و دروغ را به هم می بافد و انشای احساساتی می نویسد که بله مسجد روی سر اهل سنت خراب کردند و آتش زدند .اسراییل خیلی خوب است که جسد سربازانش را با سمیر قنطار معاوضه کرد و …
    اعدام قاچاقچیان را اعدام مخالفین با برگزاری شهادت فاطمه قلمداد می کندو قس علی هذا.
    دوستان زیرک باشید القاعده فتنۀ امروز خاورمیانه و جهان اسلام است. مولدش همین آمریکا و زادگاهش افغانستان و کمین گاهش پاکستان است.مسایل دیار مظلوم بلوچستان را باید ذیل این دیدگاه بررسی کرد.اگر اطلاعات دقیق هم ندارید چه لزومی به سخن گفتن است.
    ذره ای تمایل دیدگاهی و گفتمانی به جندالله شما را یا به ورطۀ آن تروریستها و دیگرجیره خواران VOAخواهد کشاند یا به طرف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی! من حد وسطی را در این میان نمی بینم.

    جواب به این نظر

  114. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۱:۱۸ ب.ظ

    اپ کن دیگه…مردیم بابا

    جواب به این نظر

  115. RAVI ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۲:۱۷ ب.ظ

    DOKHTARE KHOB, SALAM , NEVESHTAT KHOB VA MATIN BOOD, VALI SHOMA MOTMA-ENI IN AGHAI KE EDAM SHOD VAGHE-AN MORTAKEBE IN JORM
    SHODE ?!
    NA VAKIL VA NA ….

    جواب به این نظر

  116. یک خواننده ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۲:۵۹ ب.ظ

    جواب کشکول بهایی:
    کدام یک از حرفهای من دروغ است. بگویید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
    خجالت بکشید.. اعدام کدام قاچاقچی؟۳۰ سال است هر که را کشتید گفتید قاچاقچی است. در زاهدان امسال چه اتفاقی افتاد؟ من برایتان می گویم، ماکت در خانه حضرت زهرا درست کردند بعد با یک وانت دور شهر راه افتادند و شروع تبلیغ کردند و فحش به عمر و عثمان کردند. وقتی مردم صدایشان درآمد یگان ویژه را به جان مردم انداختند و دست آخر نفر ۵ را به جرم آتش زدن ماشین اعدام کردند.
    علمای اهل سنت را در جریان قتلهای زنجیره ای نکشتند؟ آن طلبه بخت برگشته را آتش نزدند؟ مساجد اهل سنت را آتش نزدند و ده ها مسجد اهل سنت را در طالش، کردستان، مشهد، اهواز، مصادره و تخربب نکردند؟؟؟ شرم بر شما که دروغ با زندگی تان اجین شده. و اینقدر جرعت ندارید که مسئولیت اعمالتان را برعهده بگیرید.
    مهندس برازنده که در جریان قتلهای زنجیره ای مشهد کشته شد که اصلا القاعده ای نبود… ملی مذهبی بود. در نامه ای به زنش نوشت: من معتقدم که جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است که مسئله اهل سنت را به زور در ایران حل کند.
    کدام یک از حرفهای من دروغ بود؟؟ آن جوان بیچاره در مترو به دست یک آخوند کشته نشد؟ زهرا بنی یعقوب، زهرا کاظمی، فروهرها، ابراهیم لطف اللهی، شوانه قادری و خدا می داند چند انسان بی گناه یا کم گناه در زندان های جمهوری اسلامی کشته نشدند؟
    شما که اطلاعات کاملی از “”دیار مظلوم بلوچستان!!”" دارید بفرمایید ببینم مردم بخت برگشته بلوچستان چه فکر می کنند..؟؟ حتی فریاد نمایندگان وابسته به جمهوری اسلامی هم در بلوچستان درآمده که مگر سنی های ایران چه گناهی کرده اند که با آنان مثل اسرای جنگی رفتار می شود؟؟چرا باید تهران تنها پایتخت دنیا باشد که اهل سنت در آن از داشتن یک مسجد محروم اند؟
    یعقوب میرنهاد حتی اگر در یک دادگاه عادلانه با حق داشتن یک وکیل به جرم ارتباط با جندالله محکوم هم می شد… جرمش این نبود که او را اعدام کنند و در نهایت به چند سال حبس یا حداکثر به حبس ابد محکوم می شد. (درست مثل رفیق دوست و رفسنجانی که در زمان شاه به جرم ارتباط با گروه های مسلح دستگیر شدند و هیچ کدام اعدام نشدند.)
    حرف اصلی این است: حکومتی که در مواجح با مردم و مخالفینش دست به هر نوع ارعاب و تروری می زند و در رذالت هیچ مرزی نمی شناسد طبیعی است که با گروه هایی مثل جند الله روبرو شود. مثل نازی ها در فرانسه. مثل روسها در افغانستان.

    جواب به این نظر

  117. کشکول بهایی ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۳:۲۱ ب.ظ

    سلام یک خواننده
    اگر حکومت می خواست که هر مخالفش را با نام قاچاقچی اعدام کند ؛همین آقای مهرنهاد را به همین عنوان اعدام می کرد!
    ایران گذرگاه جهانی مواد مخدر به غرب آسیا و اروپاست،تشدید مجازات قاچاقچیان تا سقف اعدام به همین خاطر رخ داده است.
    ایران از جمله کشورهای معدودی است که سازمان ملل به خاطر مبارزه با گسترش پدیده اعتیاد و مواد مخدر از او قدردانی کرده است.ایران از معدود کشورهایی است که سربازان وپاسدران زیادی را به خاطر مبارزه با مواد مخدر از دست داده است.
    بنابراین من هیچگاه نمی پذیرم که حکومت افرادی را به عنوان اینکه مسلمانند و اهل سنت هستند به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام کرده است.

    جواب به این نظر

  118. Mehdi ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۳:۴۰ ب.ظ

    Salam,
    Man ham azatun hemayat mikonam va ba nazaratetun movafegham. Motasefaneh ma Irani ha ya hame chiro siah mibinim ya sefid. In yeki bozorgtarin moshkele mast.

    جواب به این نظر

  119. یک خواننده ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۳:۵۱ ب.ظ

    کشکول بهایی:
    خودتان را به نفهمیدن و نشنیدن می زنید؟
    این بود دروغهای من و اطلاعات کامل شما از “دیار مظلوم بلوچستان.”
    گناه آن ۵ نفر که اعدام شدند چه بود؟ این که مثل شیعیان فکر نمی کردند. و دوست نداشتند کسی در شهرشان با بلندگو دوره بیفتد و به عمر، ابوبکر و عثمان فحش بدهد. همین!
    اصلا فرض می کنم حرف شما درست. مخالفین عقیدتی و سیاسی جمهوری اسلامی هیچ وقت به بهانه مواد مخدر اعدام نشده اند.
    آیا مساجد اهل سنت اصلا تخریب نشده، مصادره نشده؟ آتش زده نشده؟
    آیا علما و بزرگان آنها کشته نشده اند؟ سر به نیست نشده اند؟ می خواهید اسم بیاورم؟
    آیا بلوچستان یا کردستان عمدا از سوی حکومت در فقر نگه داشته نشد؟
    آیا در تلویزیون و رسانه های جمهوری اسلامی به اعتقادات اهل سنت توهین نمی شود؟ به طوری که صدای وابستگان به جمهوری اسلامی را هم درآورده..
    آیا یعقوب میرنهاد عادلانه محاکمه شد؟ آیا به عادلانه بودن دادگاه های جمهوری اسلامی می توان اعتماد کرد؟ آیا مجازات اعدام برای میرنهاد عادلانه بود.
    معلوم نیست مجامع بین اللملی از دید شما چه جور جایی است. وقتی سازمان ملل از جمهوری اسلامی تعریف می کند سازمان ملل است اما وقتی از جمهوری اسلامی انتقاد می کند می شود آلت دست آمریکا.

    پ.ن می خواهید قبول کنید می خواهید قبول نکنید؛؛ گروه های مخالف جمهوری اسلامی به دفعات اسامی زندانیانی سیاسی را مطرح کرده اند که به اتهام قاچاق اعدام شده اند. در گزارش موریس کاپیتورن هم به این موضوع اشاره شده که در ایران زندانیان سیاسی به جرائم دیگری اعدام می شوند. البته شما خودتان را ناراحت نکنید آنها همه ضد انفلاب و منافقند. حتی این موضوع که سال پیش دو نفر از ایل بختیاری که به جرم کشتن چند پاسدار سالها در زندان بودند را به جرم اراذل و اوباش کشتند را باور نکنید. اینها همه اش دروغ است. البته این از معجزات جمهوری اسلامی است: زندان می شود اندرزگاه، زندانی: مددجو، مبارزه با منکرات: طرح امنیت اجتماعی - مخالف سیاسی: اراذل و اوباش یا قاچاقچی.

    جواب به این نظر

  120. یکی ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۵:۵۴ ب.ظ

    نمره منفی گرفتید

    جواب به این نظر

  121. RAVI ۱۳۸۷-۰۵-۲۴، ۷:۰۴ ب.ظ

    تروریست = تروریست=> آدمکش
    قاچاقچی = قاچاقچی
    اهل سنت = مسلمانند
    شیعیان = مسلمانند
    مسلمان = انسان
    همه ملل = انسان
    کردستان+بختیاری+تهران+ بلوچستان+…=ایران
    مظلوم = مخالف
    زندانیان سیاسی از نظر دادگاه های جمهوری اسلامی = ضد انفلاب + اراذل و اوباش + قاچاقچی + محارب + مفسد فی الارض + برانداز + منکراتی + اعتیاد به مواد مخدر…
    اعدام = ناعادلانه
    کشتن = جرم
    من + تو =دوست و رفیق
    رفیق دوست ها = نا رفیق
    می خواهید قبول کنید = می خواهید قبول نکنید

    جواب به این نظر

  122. خواننده ۱۳۸۷-۰۵-۲۵، ۵:۰۷ ق.ظ

    اگر کسی رو که اعتقاد داره اعدام و قصاص بهترین حکم هست الاغ نفهم خطاب کنیم توهین بحساب میاد؟!

    آخه ای انسانهای با شعور و فهمیده، حتی الاغ هم وقتی یک کاری رو میکنه نتیجه اش رو میشینه حساب میکنه که دوباره از راه اشتباه نره!

    ۳۰ سال قصاص کردین و اعدام، اینکه دروغ نیست هست؟
    همه کسایی رو هم که قصاص کردین مستحق بودن، اینم قبول خوبه؟
    حالا توی الاغ به من بگو الان توی ایران بیشتر تجاوز و قتل هست یا توی کشورایی که قصاص نمیکنن؟

    مغز ایرانی کرم برداشته و هیچ امیدی نیست تا وقتی که اینهمه الغ معتقد به احکام عقب افتاده وجو داره کاری درست بشه.

    زهرا خانم اگر صلاح ندیدید یا اصلاح یا حذف کنید. من عصبانی بودم یکجاهایی پرت و پلا گفتم.

    جواب به این نظر

  123. ممد رضا ۱۳۸۷-۰۵-۲۵، ۸:۱۷ ب.ظ

    با سلام و تقدیم احترام
    کمانگیر رو دو سالی هست میشناسم اولین آشناییم باهاش تو بالاترین بود …
    یادمه اونموقع خیلی لوس بود و مثل بچه ها یه جور مافیا تو اون سایت راه انداخت و لینکارو بی هیچ علم باسلیقه و افکار بسته و متحجرش نقد میکرد…نقد که چه عرض کنم به لجن میکشید…
    اینها وقتی یه کم آزادی بیشتر و فضای فعالیت گسترده در برابر خود میبینند دچار فراموشی هویت واقعی میشن و فکر میکنن ناجیان بشر و انسانهایی جدا و خاص در میان جوامع هستند که رسالتی برای هدایت دیگران دارند…
    اینها با افکار و نظریات ایسم دار و تعصب به همه چیز لجن میزنند و افرادی نادان دنباله رویشان میشوند…
    ولی خانوم زهرا هستند کسانی که هویت واقعی چنین افرادی برایشان آشکار باشد و به حالشان تاسف بخورند هستند و مطمئن باشید کم نیستند…
    چنین افرادی را هر چه من و شما در گوششان یاسین بخوانیم بی فایده است برای چنین کسانی باید تلقین خواند و برایشان طلب آمرزش و کرد و به دستشویی خاطرات سپرد و سیفون را کشید…
    از آشنایی با شما خوشحالم

    جواب به این نظر

  124. reza ۱۳۸۷-۰۵-۲۶، ۱۲:۵۹ ق.ظ

    خیلی خُلی

    جواب به این نظر

  125. ناشناس ۱۳۸۷-۰۵-۲۶، ۲:۱۹ ب.ظ

    کردستان+بختیاری+تهران+ بلوچستان+…=ایران

    اهل سنت = مسلمانند
    شیعیان = مسلمانند
    مسلمان = انسان
    همه ملل = انسان
    انسان = دارای حق حیات و آزادی
    آزادی = زندگی واقعی
    محروم = مظلوم
    مظلوم = مخالف
    مخالف =به دنبال هویت خود
    زندانیان سیاسی از نظر دادگاه های جمهوری اسلامی = ضد انفلاب + اراذل و اوباش + قاچاقچی + محارب + مفسد فی الارض + برانداز + منکراتی + اعتیاد به مواد مخدر…
    قاچاقچی = قاچاقچی
    تروریست = تروریست=> آدمکش
    اعدام = ناعادلانه
    کشتن = جرم
    من + تو =دوست و رفیق
    رفیق دوست ها = نا رفیق
    می خواهید قبول کنید = می خواهید قبول نکنید

    جواب به این نظر

  126. میم ۱۳۸۷-۰۵-۲۶، ۵:۴۵ ب.ظ

    خیلی خوبه. گرچه صد در صد با همه حرفات موافق نیستم اما خیلی خوشم اومد. عالی بود. این آدمهایی مثل کمانگیر مال یک برهه کوچکی از زمان هستند و بعد می روند و محو می شوند. کمانگیر از عباس معروفی که بالاتر نیست. عباس معروفی را الآن کی یادشه؟

    جواب به این نظر

  127. ندا ۱۳۸۷-۰۵-۲۷، ۲:۳۶ ب.ظ

    چه قدر مطمئنی که این آقا واقعا تروریست بوده؟ یکی از دلایل مخالفت با اعدام اینه که طرف برای همیشه خفه می شه و دیگه اگه شواهد جدیدی پیدا بشه که گناهکار نبوده، کار از کار گذشته.
    من در جایگاه تشخیص جرم این آقا نیستم اما فکر می کنی روند رسیدگی به پرونده اونقدر عادلانه بوده که الان همه فقط به شکل “اعدام” اعتراض کنند نه خود محاکمه؟

    جواب به این نظر

  128. keivan ۱۳۸۷-۰۵-۲۸، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    من اصلا” این بنده خدارو نمیشناسم یک کم منو راهنمایی کنید تا بفهمم

    جواب به این نظر

نظر شما