۱۳۸۷-۰۵-۲۲
وبلاگستان، بالای شهر، پائین شهر!
* یکی از چیزهایی که من ازش بیزارم اینه که هی بخوام پست بدم که از خودم دفاع کنم و یا پستهای قبلیم رو توضیح بیشتر بدم. اینبار اما فکر کنم باید خیلی شفافتر توضیح بدم، مثل اینکه خیلیا در مورد من دچار سوء تفاهم شدن! طوریکه با اطمینان کامل اینطوری تحقیرم می کنن که: زهرا اچ بی تا به حال مفاهیمی مثل “آزادی”، “حقوق انسانی” و حقوق بشر به گوشش نخورده!
* چنین اطمینانی رو هم از دو تا پست با مخالفت کورکورانه با اعدام، مخالفم و پست سه سوال راجع به اعدام اخیر نتیجه گیری کردند و پیش خودشون فکر کردن آره الان هر کسی رو جلوی زهرا اچ بی دار بزنی، ککش هم نمی گزه، چون صد در صد این مفاهیم رو نه شنیده، و نه ازش سر در میاره و نه لابد هیچ گونه احساس انسانی در این بشر هست!
* من فکر میکنم توی این ۲ تا پست خیلی شفاف نظرم رو گفتم! من با اعدام مخالفم صد در صد! ولی با استفاده ابزاری از این مفاهیم برای مظلوم جلوه دادن معدوم مخالفم! خیلیا به بهانه مخالفت با اعدام، سعی دارن این کسی رو که اعدام شده، مظلوم جلوه بدن. تمام حرف من این بود که برادر من با اعدام مخالف هستی باش، اما منصفانه! دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟! تو میتونی بگی من با اعدام مخالفم، حالا طرف هرکسی که میخواد باشه، یک تروریست، یک قاتل، یا یک متجاوز! ولی نمیتونی به خاطر تحت فشار گذاشتن، و تهیه کردن خوراک برای رادیو فردا و بی بی سی، بگی در ایران یک روزنامه نگار و یا یک فعال مدنی اعدام شد! این آقا در حین اینکه فعال مدنی بود، عضو جندالله هم بوده. تیتر میزنی، متن مینویسی، کامل بنویس تا خواننده رو گمراه نکنی.
* چرا اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. بلد نیستم ازشون سوء استفاده کنم. من بلد نیستم با کلمات بازی کنم! من نمیتونم کسی رو عضو یک گروهک تروریستی بوده، رو به بهانه مخالفت با اعدام، مظلوم جلوه بدم! من میگم با اعدام این شخص هم مخالفم، امای تو خواننده بدون این کسی که صرفا ازش به عنوان وبلاگ نویس و روزنامه نگار نام میبرن در اصل چه کسی هست؟
* از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه. چون حتی نمیدونه داره از کسی دفاع میکنه که مستقیم و یا غیر مستقیم، حقوق انسانهای زیادی رو زیرپا گذاشته. به همین دلیل من میگم داره شعار میده! چون میدونه چیزی که داره ازش دفاع میکنه اصلا و ابدا مهم نیست مهم اون هدف سیاسی ای هست که پشتش خوابیده، به همین خاطر من سوال اول رو مطرح کردم.
* اگه به شخص من باشه، من با اعدام همین آقای مهرنهاد هم مخالفم! به خاطر اینکه اعدام حکم برگشت ناپذیریه! اما در عین حال کتمان نمیکنم که این آقا تروریست بوده! به خاطر اینکه با اعدام مخالف هستم، دلیلی نمیبینم این آقا رو بی گناه جلوه بدم! واضحه؟!!! هردوتای اون متنهای من هدفشون همین طوری بود! میگم درسته این آقا اعدام شده، اما با دروغگویی و شانتاژ خبری، سوء استفاده نکنید! همه جرمهاش رو بیان کنید. اگه به خاطر اینها میخواین به من تهمت بزنین، بزنین!
* شمال شهر وبلاگستان! عجب اصطلاحی! میشه لطف می کنین بگین ساکنان شمال شهر وبلاگستان کیا هستند؟ اپوزوسیون و یا گردانندگان تلویزیونهای لس آنجلسی؟! پائین شهر که صد در صد یکی از ساکنینش زهرا اچ بی هست. آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی هر کسی که مثل تو فکر نمی کنه، چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن! حقوق بشر اونطوری نیست که در غرب بیان میشه! در شرق هم همین طور! اصلا همه این مفاهیم با سیاست آلوده شدن! درد من اینه که باید حواسمون جمع باشه تحت تاثیر هجوم رسانه ای این الفاظ قرار نگیریم و از این لوث ترشون نکنیم.
چرا فکر می کنین هر کسی که توی ایران هست، منبع خبریش صرفا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هست؟! و این فقط صدا و سیمای ماست که روش تاثیر میذاره؟! من به شخصه جز کسانیم که هر هفته ممکنه فقط یکبار تلویزیون رو روشن کنم حتی! مثل اینکه منم برگردم بگم افکار کمانگیر و نوشته هاش بدجوری تحت تاثیر فاکس نیوز هست!
جناب کمانگیر معتقدن که اونها در اقلیت هستند! در حالیکه همه شون از پستهای همدیگه به به و چه چه می کنن و کسی اینقدر ناراحتشون نمی کنه! معلومه هنوز شناخت درستی از وبلاگستان ندارند! شایدم خودشون رو به اون راه میزنن. حالا منتظر میشیم ببینیم نوشته کدومیک از ما بیشتر شیر میشه و لینک داده میشه و ازش تشکر میشه! اونوقت ایشون که صاحب دیدیش هم هستن، بهتر میتونن تصمیم بگیرن، اکثریت با کی هست! چون چیزی که در وبلاگستان در اقلیت هستن و مدام هم توهین هایی مثل توهین های ایشون و صد بار بدتر میشنون همین ماهائیم که به انواع و اقسام تهمت ها هم محکوم میشیم! ظاهرا ایشون خبر ندارن که فحش دادن و توهین کردن به زهرا اچ بی، یکی از اصول محبوبیت در وبلاگستان هست! توصیه میکنم ایشون به جای گیر دادن به تیترهای روزنامه های تندرویی چون کیهان و فارس نیوز و سوتی گرفتن از اونا، کمی بیشتر وبلاگهای فارسی رو بخونن.
* جالبتر اینکه که به تعداد کامنت گذاران من هم گیر دادن! یکی نیست به این ساکنان خیالی شمال شهر بگه، برادر من تو باید از خوانندگانت عذرخواهی کنی که شعورشون رو دست کم گرفتی و بدون هیچ توضیحی اون عبارت در سوگ مهرنهاد رو حذف کردی! باید منطقا مینوشتی، آقا من اشتباه کردم! فهمیدم این آقا کاره ای بوده و کارهایی کرده! همچین بیگناه هم نبوده. به جای اینکه بشماری ببینی چند نفر از پرشین بلاگ و یا بلاگفا برای من کامنت گذاشتن! و من هنوزم مات و متحیرم که آیا اهمیت داره؟! از نظر من هرکسی در هر جایی که وبلاگی مینویسه و نظرش رو میگه محترمه! چه پرشین بلاگ باشه چه بلاگفا چه بلاگ اسپات و اصلا هرجای دیگه! همه این وبلاگها انسانهای محترمی هستند و حق دارن حرف بزنن، ضمن اینکه من نمیتونم محتوای کامنت همه رو کنترل کنم، فقط میتونم فحشها رو حذف کنم، اینکه کسی کامنت میذاره به من سر بزن، به من لینک بده، مشکل من نیست!
* نمیفهمم چرا اینقدر تصورتون از من بد و منفیه! منم مثل همه آدما وقتی عکسهای اعدام رو می بینیم حالم بد میشه. نمیدونم خفاش شب رو یادتونه یا نه؟ الان یادم نیست اون داستان مال کی بود؟ تنها چیزی که اینه که بابا با تحکم تمام میخواست من اون صحنه رو نبینم و منو از اتاق بیرون کرد ولی من کنجکاو شدم و از لای در دیدم. یادمه وقتی اخبار ساعت ۲ تلویزیون صحنه اعدام رو نشون داد و وقتی زیر پای اعدامی خالی شد و برای آخرین بار چهره اش رو نشون دادن علیرغم اینکه به من گفته بودن که اون خیلی آدم بدی بوده و چند زن رو کشته و طبیعتا ازش متنفر شده بودم، ولی خوب یادمه اون لحظه خیلی حالم بد شد، یک لحظه قلبم ریخت و از خودم پرسیدم: اگه قاضیه اشتباه کرده باشه چی؟! یعنی واقعا مرد؟! حتی یکی دو روز با یادآوری همون صحنه نمیتونستم غذا بخورم.
هنوزم وقتی کسی میگه اعدام من یاد اون صحنه می افتم. تنها صحنه اعدامی که توی زندگیم دیدم. واضحه اعدام حکم تلخی هست. اینم واضحه که فقط در ایران نیست که آدمها رو اعدام می کنن منتها اعدام در کشورهای مختلف به شیوه های مختلفی انجام میشه (مثل شوک الکتریکی، اتاق مجازات، ریختن ماده سمی در فضای بسته ای که متهم هست و …). به خصوص در مورد قتل عمد، حتی میشه گفت با اعدام مجرم، مقتول زنده نمیشه و حتی گمان نمی کنم مقداری از داغ خانواده مقتول هم کاسته بشه…
* فکرشو بکن اول صبحی بیای و با عصبانیت مجبور بشی همچین چیزیو بنویسی! دارم فکر میکنم چه کسانی دم از حقوق بشر و حقوق انسانی و دموکراسی میزنن! تعریف اینها کاملا مشخص شد: یا همراه من میشی، هرچی من میگم تائید میکنی، یا اگه با من مخالفی و کلیه نظرات بنده رو صد در صد تائید نمی کنی، تو یک پائین شهری هستی که چیزی به اسم حقوق انسانی به گوشت نخورده و وبلاگ و کامنتهای چیپی داری و بلاگفائیها و پرشین بلاگیها واست کامنت میذارن! عوضش واسه من هرکی کامنت میذاره همه دات کامی و وردپرسی و باکلاسن و شمال شهری هستن! تو باید تغییر کنی و مثل من بشی! به به! اینست تعریف حقوق انسانی و آزادی و مخصوصا دموکراسی. امیدوارم شما خواننده محترم هم این معنی رو فهمیده باشی!
* لینکهای مرتبط:
۱- پدیده ای به نام زهرا اچ بی و اهمیت او برای وبلاگستان
۲- خون به خون شستن محال آمد محال
۳- مهرنهاد قرار بود، شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد
۴- در دفاع از زیباکلام و در نقد آستین پر اشک وبلاگستان
۵- زیباکلام در الجزیره
۶- یعقوب مهرنهاد وبلاگنویس نبوده است
* و در آخر اینکه من این پست رو در حال عصبانیت محض نوشتم! ممکنه برخی جاهاشو بعدا ویرایش کنم. الان اصلا حالم خوب نیست! شرمنده. همین…