وبلاگستان، بالای شهر، پائین شهر!

* یکی از چیزهایی که من ازش بیزارم اینه که هی بخوام پست بدم که از خودم دفاع کنم و یا پستهای قبلیم رو توضیح بیشتر بدم. اینبار اما فکر کنم باید خیلی شفافتر توضیح بدم، مثل اینکه خیلیا در مورد من دچار سوء تفاهم شدن! طوریکه با اطمینان کامل اینطوری تحقیرم می کنن که: زهرا اچ بی تا به حال مفاهیمی مثل “آزادی”، “حقوق انسانی” و حقوق بشر به گوشش نخورده!

* چنین اطمینانی رو هم از دو تا پست با مخالفت کورکورانه با اعدام، مخالفم و پست سه سوال راجع به اعدام اخیر نتیجه گیری کردند و پیش خودشون فکر کردن آره الان هر کسی رو جلوی زهرا اچ بی دار بزنی، ککش هم نمی گزه، چون صد در صد این مفاهیم رو نه شنیده، و نه ازش سر در میاره و نه لابد هیچ گونه احساس انسانی در این بشر هست!

* من فکر میکنم توی این ۲ تا پست خیلی شفاف نظرم رو گفتم! من با اعدام مخالفم صد در صد! ولی با استفاده ابزاری از این مفاهیم برای مظلوم جلوه دادن معدوم مخالفم! خیلیا به بهانه مخالفت با اعدام، سعی دارن این کسی رو که اعدام شده، مظلوم جلوه بدن. تمام حرف من این بود که برادر من با اعدام مخالف هستی باش، اما منصفانه! دلیلی نداره به خاطر مخالفت با اعدام یک تروریست رو تا حد یک فعال مدنی و روزنامه نگار و وبلاگ نویس بی خطر، مظلوم جلوه بدی واضحه؟! تو میتونی بگی من با اعدام مخالفم، حالا طرف هرکسی که میخواد باشه، یک تروریست، یک قاتل، یا یک متجاوز! ولی نمیتونی به خاطر تحت فشار گذاشتن، و تهیه کردن خوراک برای رادیو فردا و بی بی سی، بگی در ایران یک روزنامه نگار و یا یک فعال مدنی اعدام شد! این آقا در حین اینکه فعال مدنی بود، عضو جندالله هم بوده. تیتر میزنی، متن مینویسی، کامل بنویس تا خواننده رو گمراه نکنی.

* چرا اتفاقا مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر و حقوق انسانی به گوش من خورده. اما من بلد نیستم در جهت اهداف سیاسیم ازش استفاده کنم. بلد نیستم ازشون سوء استفاده کنم. من بلد نیستم با کلمات بازی کنم! من نمیتونم کسی رو عضو یک گروهک تروریستی بوده، رو به بهانه مخالفت با اعدام، مظلوم جلوه بدم! من میگم با اعدام این شخص هم مخالفم، امای تو خواننده بدون این کسی که صرفا ازش به عنوان وبلاگ نویس و روزنامه نگار نام میبرن در اصل چه کسی هست؟

* از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. اون کسی که بلد نیست چطور منصفانه مخالفت کنه، چیزی از مفاهیم حقوق بشری نمیدونه. چون حتی نمیدونه داره از کسی دفاع میکنه که مستقیم و یا غیر مستقیم، حقوق انسانهای زیادی رو زیرپا گذاشته. به همین دلیل من میگم داره شعار میده! چون میدونه چیزی که داره ازش دفاع میکنه اصلا و ابدا مهم نیست مهم اون هدف سیاسی ای هست که پشتش خوابیده، به همین خاطر من سوال اول رو مطرح کردم.

* اگه به شخص من باشه، من با اعدام همین آقای مهرنهاد هم مخالفم! به خاطر اینکه اعدام حکم برگشت ناپذیریه! اما در عین حال کتمان نمیکنم که این آقا تروریست بوده! به خاطر اینکه با اعدام مخالف هستم، دلیلی نمیبینم این آقا رو بی گناه جلوه بدم! واضحه؟!!! هردوتای اون متنهای من هدفشون همین طوری بود! میگم درسته این آقا اعدام شده، اما با دروغگویی و شانتاژ خبری، سوء استفاده نکنید! همه جرمهاش رو بیان کنید. اگه به خاطر اینها میخواین به من تهمت بزنین، بزنین!

* شمال شهر وبلاگستان! عجب اصطلاحی! میشه لطف می کنین بگین ساکنان شمال شهر وبلاگستان کیا هستند؟ اپوزوسیون و یا گردانندگان تلویزیونهای لس آنجلسی؟! پائین شهر که صد در صد یکی از ساکنینش زهرا اچ بی هست. آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی هر کسی که مثل تو فکر نمی کنه، چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن! حقوق بشر اونطوری نیست که در غرب بیان میشه! در شرق هم همین طور! اصلا همه این مفاهیم با سیاست آلوده شدن! درد من اینه که باید حواسمون جمع باشه تحت تاثیر هجوم رسانه ای این الفاظ قرار نگیریم و از این لوث ترشون نکنیم.
چرا فکر می کنین هر کسی که توی ایران هست، منبع خبریش صرفا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هست؟! و این فقط صدا و سیمای ماست که روش تاثیر میذاره؟! من به شخصه جز کسانیم که هر هفته ممکنه فقط یکبار تلویزیون رو روشن کنم حتی! مثل اینکه منم برگردم بگم افکار کمانگیر و نوشته هاش بدجوری تحت تاثیر فاکس نیوز هست!
جناب کمانگیر معتقدن که اونها در اقلیت هستند! در حالیکه همه شون از پستهای همدیگه به به و چه چه می کنن و کسی اینقدر ناراحتشون نمی کنه! معلومه هنوز شناخت درستی از وبلاگستان ندارند! شایدم خودشون رو به اون راه میزنن. حالا منتظر میشیم ببینیم نوشته کدومیک از ما بیشتر شیر میشه و لینک داده میشه و ازش تشکر میشه! اونوقت ایشون که صاحب دیدیش هم هستن، بهتر میتونن تصمیم بگیرن، اکثریت با کی هست! چون چیزی که در وبلاگستان در اقلیت هستن و مدام هم توهین هایی مثل توهین های ایشون و صد بار بدتر میشنون همین ماهائیم که به انواع و اقسام تهمت ها هم محکوم میشیم! ظاهرا ایشون خبر ندارن که فحش دادن و توهین کردن به زهرا اچ بی، یکی از اصول محبوبیت در وبلاگستان هست! توصیه میکنم ایشون به جای گیر دادن به تیترهای روزنامه های تندرویی چون کیهان و فارس نیوز و سوتی گرفتن از اونا، کمی بیشتر وبلاگهای فارسی رو بخونن.

* جالبتر اینکه که به تعداد کامنت گذاران من هم گیر دادن! یکی نیست به این ساکنان خیالی شمال شهر بگه، برادر من تو باید از خوانندگانت عذرخواهی کنی که شعورشون رو دست کم گرفتی و بدون هیچ توضیحی اون عبارت در سوگ مهرنهاد رو حذف کردی! باید منطقا مینوشتی، آقا من اشتباه کردم! فهمیدم این آقا کاره ای بوده و کارهایی کرده! همچین بیگناه هم نبوده. به جای اینکه بشماری ببینی چند نفر از پرشین بلاگ و یا بلاگفا برای من کامنت گذاشتن! و من هنوزم مات و متحیرم که آیا اهمیت داره؟! از نظر من هرکسی در هر جایی که وبلاگی مینویسه و نظرش رو میگه محترمه! چه پرشین بلاگ باشه چه بلاگفا چه بلاگ اسپات و اصلا هرجای دیگه! همه این وبلاگها انسانهای محترمی هستند و حق دارن حرف بزنن، ضمن اینکه من نمیتونم محتوای کامنت همه رو کنترل کنم، فقط میتونم فحشها رو حذف کنم، اینکه کسی کامنت میذاره به من سر بزن، به من لینک بده، مشکل من نیست!

* نمیفهمم چرا اینقدر تصورتون از من بد و منفیه! منم مثل همه آدما وقتی عکسهای اعدام رو می بینیم حالم بد میشه. نمیدونم خفاش شب رو یادتونه یا نه؟ الان یادم نیست اون داستان مال کی بود؟ تنها چیزی که اینه که بابا با تحکم تمام میخواست من اون صحنه رو نبینم و منو از اتاق بیرون کرد ولی من کنجکاو شدم و از لای در دیدم. یادمه وقتی اخبار ساعت ۲ تلویزیون صحنه اعدام رو نشون داد و وقتی زیر پای اعدامی خالی شد و برای آخرین بار چهره اش رو نشون دادن علیرغم اینکه به من گفته بودن که اون خیلی آدم بدی بوده و چند زن رو کشته و طبیعتا ازش متنفر شده بودم، ولی خوب یادمه اون لحظه خیلی حالم بد شد، یک لحظه قلبم ریخت و از خودم پرسیدم: اگه قاضیه اشتباه کرده باشه چی؟! یعنی واقعا مرد؟! حتی یکی دو روز با یادآوری همون صحنه نمیتونستم غذا بخورم.

هنوزم وقتی کسی میگه اعدام من یاد اون صحنه می افتم. تنها صحنه اعدامی که توی زندگیم دیدم. واضحه اعدام حکم تلخی هست. اینم واضحه که فقط در ایران نیست که آدمها رو اعدام می کنن منتها اعدام در کشورهای مختلف به شیوه های مختلفی انجام میشه (مثل شوک الکتریکی، اتاق مجازات، ریختن ماده سمی در فضای بسته ای که متهم هست و …). به خصوص در مورد قتل عمد، حتی میشه گفت با اعدام مجرم، مقتول زنده نمیشه و حتی گمان نمی کنم مقداری از داغ خانواده مقتول هم کاسته بشه…

* فکرشو بکن اول صبحی بیای و با عصبانیت مجبور بشی همچین چیزیو بنویسی! دارم فکر میکنم چه کسانی دم از حقوق بشر و حقوق انسانی و دموکراسی میزنن! تعریف اینها کاملا مشخص شد: یا همراه من میشی، هرچی من میگم تائید میکنی، یا اگه با من مخالفی و کلیه نظرات بنده رو صد در صد تائید نمی کنی، تو یک پائین شهری هستی که چیزی به اسم حقوق انسانی به گوشت نخورده و وبلاگ و کامنتهای چیپی داری و بلاگفائیها و پرشین بلاگیها واست کامنت میذارن! عوضش واسه من هرکی کامنت میذاره همه دات کامی و وردپرسی و باکلاسن و شمال شهری هستن! تو باید تغییر کنی و مثل من بشی! به به! اینست تعریف حقوق انسانی و آزادی و مخصوصا دموکراسی. امیدوارم شما خواننده محترم هم این معنی رو فهمیده باشی!

* لینکهای مرتبط:
۱- پدیده ای به نام زهرا اچ بی و اهمیت او برای وبلاگستان
۲- خون به خون شستن محال آمد محال
۳- مهرنهاد قرار بود، شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد
۴- در دفاع از زیباکلام و در نقد آستین پر اشک وبلاگستان
۵- زیباکلام در الجزیره
۶- یعقوب مهرنهاد وبلاگنویس نبوده است

* و در آخر اینکه من این پست رو در حال عصبانیت محض نوشتم! ممکنه برخی جاهاشو بعدا ویرایش کنم. الان اصلا حالم خوب نیست! شرمنده. همین…

۱۲۸ نظر

  1. فانی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    سلام
    هر چند با نظرتون درباره مخالفت با اعدام مخالفم
    (چون یکی از احکام اسلامی است که مثلا زمان حضرت علی علیه السلام هم به شدت عجیبی رعایت می شد تا اونجا که عابدان و زاهدانی مثل خوارج اعدام شدند…)
    اما می خواستم نفرت چندباره خودم رو از امثال کمانگیر که به راحتی به وطن فروشی و خیانت روی اوردن اعلام بکنن
    و از شما هم حمایت
    مو فق باشید

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    به فانی:
    من هیچ مشکل شخصی با کمانگیر و امثال ایشون ندارم! حتی ازشون نفرت هم ندارم که به ظرفیت بالای بحث ایشون هم اعتقاد دارم

    صرفا برخی عقایدش من رو ناراحت میکنه و همین اینکه داره عقیده اش رو به من تحمیل میکنه

    به نظرم حق اینکار رو نداره و اینکار بر خلاف مفاهیم آزادی بیان هم هست

    ایشون حق داره هر طور که خواست فکر کنه! من و خوانندگان من هم همین طور!

    لطفا مسئله رو شخصی نکنید ما داریم بحث می کنیم

  3. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    من توی این دعوا نمی خوام نقشی داشته باشم اما تو خودت توی یکی از پستات به کامنتی که توی وبلاگ کمانگیر بود گیر داده بودی و کلی بهش پریده بودی … !!! یادت هست؟

  4. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۴ ق.ظ

    پستت دفاع توهین آمیزی بود . بعد می گی چرا همه نظرشون و دیدشون نسبت به من منفیه … !!!!

  5. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    ویدا جان ما داریم راجع به همین بحث می کنیم
    آره من پریده بودم ولی قصد تحمیل عقایدم رو نداشتم. ایشون رو تحقیر هم نکرده بودم
    با بخشی از عقایدش مخالفت کرده بودم

    نه اینکه کل شخصیت و وبلاگ و خوانندگانش رو زیر سوال ببرم و بگم چیزی از حقوق انسانی به گوششون نخورده

  6. سینا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    مطمئنا آرش کمانگیر هم ساکت نمیشینه ولی دوست من اگه یه نگاه کوتاه به پست بندازی میبینی که شما دارین به آرش کمانگیر توهین مستقیم میکنی ، به یه انسان محترم که توی کامنت هات هی مانور میدادی، یک انسان

  7. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    ویدا بگو کدوم بخشش توهین آمیز بود من حذف میکنم و یا معتدلش میکنم

  8. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    خودت اینطور فکر می کنی . شاید بهتر باشه کمی از دید دیگران به خودت نگاه کنی . من فکر می کنم چیزایی که تو راجع به پستای کمانگیر و عقاید و نظراتش اینجا نوشتی ( حتی نظرات خوانندگان وبلاگش ) خیلی توهین آمیزتر از حرفایی بود که الان کمانگیر تو وبلاگش نوشته .

  9. سینا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی،…

    روی امثال این جمله نیاز به تامل هست

  10. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۱۸ ق.ظ

    “آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی اونها چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده! نه اتفاقا ایرانیها مردمان بسیار با شعوری هستند. تو حق نداری براشون حکم صادر کنی که مثل تو فکر کنن!”

    خیلی تنده !!!

  11. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    “جالبتر اینکه که به کامنت گذاران من هم گیر دادن! یکی نیست به این ساکنان خیالی شمال شهر بگه، برادر من تو باید از خوانندگانت عذرخواهی کنی که شعورشون رو دست کم گرفتی و بدون هیچ توضیحی اون عبارت در سوگ مهرنهاد رو حذف کردی! باید منطقا مینوشتی، آقا من اشتباه کردم! فهمیدم این آقا کاره ای بوده و کارهایی کرده! همچین بیگناه هم نبوده. به جای اینکه بشماری ببینی چند نفر از پرشین بلاگ و یا بلاگفا برای من کامنت گذاشتن! و من هنوزم مات و متحیرم که آیا اهمیت داره؟”

    کاملا دعوا داره توی این جملات خودشو نشون می ده … تو هم آدم منطقی ای هستی فقط مشکلت اینه که وقتی عصبانی هستی در عصبانیتت پست می نویسی . شاید باید بذاری یه کم آرومتر بشی و بعد پست آرومتری بنویسی

  12. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    و برچسب فحاشی ؟؟؟!!!!

  13. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    ویدا ولی اینا چیزهایی هست که دلم میخواد به گوشش برسه و بخونه
    ولی الان نمیدونم چطوری اصلاحش کنم؟ تو بگو

  14. vivavida ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۵ ق.ظ

    وقتی می خوای به یکی یه چیزی رو بگی حتما نباید با حالت دعوا بگی که … منم دوست دارم خیلی چیزا رو به گوش خیلیا برسونم باید بگیرم کتکشون بزنم و با شمشیز از وسط نصفشون کنم که آتش بس اعلام کنن ؟!؟؟! من کوچیکتر از اونم که بگم چی بنویسی اما فکر می کنم بهتر باشه اول از حالت نمایش درش بیاری بعد یه جاهاییش رو محترمانه تر ویرایش کنی و حرفتو خیلی بهتر به گوش طرفت برسونی
    البته وبلاگته می تونی توش فحش هم بدی . اما تند روی باعث می شه نظر بقیه نسبت بهت منفی بشه.

  15. فانی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    خب خیلی جالبه که با وطن فروش و خائنی مثل کمانگیر و امثالش مشکلی ندارید…
    موفق باشید
    در ضمن من بالاخره نفهمیدم این مشکل شخصی هست یا نه؟

    پینوشت
    این کامنت توسط زهرا یا سانسور یا حذف خواهد شد!

  16. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    دقیقا درست و منطقی بود …باهات صد درصد موافقم

  17. صندوقک ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۷ ق.ظ

    بجر همون یک تیکه که بقیه هم گفتند ، بقیه متن خیلی منطقیه ، اما تیکه کمی لحنش تنده شاید آقای کمانگیر هم منظور تندی به اون شدت نداشته اما بد بیان شده. نوع صحبتهامون می تونه خیلی باعث سوئ تفاهم بشه . هرچند بکل با مقوله ای بنام بالای شهر و پایین شهر وبلاگستان مخالفم چون نمیشه براش دسته بندی گذاشت.

  18. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۸ ق.ظ

    کار اون آقا هم دقیقا همینه که زهرا گفت با اسمشو نیار …اسمشو نیار کار اون آقا بهتر نمیشه

  19. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    فانی اولا چرا باید نظرت رو حذف کنم؟ تو که چیز بدی نگفتی!

    من مشکلی برای بحث با مخالفینم نمی بینم ترجیح میدم در یک فضایی آرام همه با هم بحث کنن ولی نه اینکه شعور همدیگه رو زیر سوال ببرن

    ضمن اینکه این حرفی که شما نوشتی یعنی وطن فروش به نظرم اصطلاح درستی نیست! مثل این میمونه که یکی در پست قبلیم نوشته بود: زهرا اچ بی به خاطر وبلاگنویسی از ج.ا پول میگیره!
    هر دوی اینها بده! اینجا کسی به خاطر نوشتن عقایدش پول نمیگیره

    بنابراین مشکلی برای گفتگو نمی بینم. بهتره اجازه بدیم هرکس دلایل خودش رو بگه

  20. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۳ ق.ظ

    کمانگیر در نوشته‌اش سعی می‌کنه یه جوری حرف بزنه که هم حرفش رو به زهرا زده باشه و هم “ظاهرا” حق رو بهش داده باشه. او هم از نوشته‌ی زهرا به طرز توهین‌آمیزی انتقاد می‌کنه و هم با این عبارت سعی می‌کنه مخالفت خودش رو با نظر کسانی که با زهرا مخالفت کردند و به قول کمانگیر اهالی “شمال شهر وبلاگستان” هستند نشون بده:

    «…با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم و سه سوال راجع به اعدام اخیر. با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و “حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.”»

    او زهرا رو متهم می‌کنه به فکر نکرده حرف زدن و متأثر بودن از تفکرات ج.ا… میگم متهم می‌کنه چون از نظر کمانگیر نظر درست همونی هست که خودش و اهالی شمال شهر وبلاگستان فریاد می‌کنند و هر که غیر از اون رو بگه گرفتار جموده و گول‌خورده‌ی فریب‌های ج.ا!

    او به خاطر موافقت عده‌ی زیادی از وبلاگ‌نویسان با حرف‌های زهرا، ابراز ناراحتی و تأسف کرده و می‌گه:
    این یعنی هنوز خیلی کار داریم!

    برای چه چیزی هنوز خیلی کار دارید؟ این سوال خوبی هست که یکی از خوانندگان وبلاگش می‌پرسه و کمانگیر در جوابش می‌گه: برای پیدا کردن زبان مشترک.
    اما جمله‌ی قبلی کمانگیر روشن می‌کنه که منظور از زبان مشترک، فهمیدن حرف‌های “شیک” کمانگیر و هم‌سلکانش هست:
    «یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است. این “کسان” ساکنان همین فضای آنلاین هستند که حرفهای “شیک” من و تو را نشنیده اند یا منطقی ندیده اندش. این یعنی هنوز خیلی کار داریم.»
    به عقیده‌ی کمانگیر اون‌ها هنوز خیلی کار دارند که اهالی جنوب‌شهر وبلاگستان(!) حرف‌هاشون رو بفهمند…
    این یعنی آزادی بیان! همونی که فقط کمانگیر و اهالی شمال شهر وبلاگستان می‌فهمندش…

  21. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    هم در نوشته‌ی کمانگیر توهین به زهرا بود و هم در نوشته‌ی زهرا توهین به کمانگیر (هرچند معمولا به حرف حق لفظ توهین اطلاق نمی‌شه!). با این تفاوت که کمانگیر توهینش رو تلویحا و در ضمن حرف‌ها و نقل‌قول‌هاش آورده بود؛ اما زهرا مستقیما. و همین تفاوت باعث می‌شه که نوشته‌های زهرا بیش‌تر برچسب موهن بودن بخوره؛ چون احتمالا همه توانایی درک توهین‌های زیرپوستی کمانگیر رو ندارند.

  22. کوثر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۵ ق.ظ

    عذرخواهی می‌کنم که هنوز یه “بلاگفایی” هستم!

  23. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    حالا تقصیر زهرا چیه که گند کار فعال حقوق بشرتون در اومده؟ ببخشید که کارو کاسبیتون کساد شد ولی زهرا که مدرک نساخته که طرف یه کارایی کرده یه سری دیگه فعال حقوق بشر مصاحبه کردن گفتن درست بوده

  24. علی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    نمی شه از یک طرف مخالف اعدام بود و از طرف دیگه انتخاب کرد که چه کسی لایق اعدامه و چه کسی نیست. اگر مخالف اعدام هستی باید مخالف اعدام همه انسان ها باشی چه به نظرت گناهکار باشند چه نه!
    می گی:
    ” از نظر من اون کسی که از یک تروریست دفاع می کنه، چیزی از مفاهیم حقوق انسانی نمیدونه. ”
    ولی حتی تروریست ها هم باید امکان دفاع از خودشون در یک دادگاه عادل و در حضور هیات منصفه رو داشته باشند. حقوق انسانی شامل این می شه که هر فرد در صورت انجام گناه یا اشتباهی باید قادر به دفاع از خودش و داشتن وکیل باشه. (ماده دهم اعلامیه جهانی حقوق بشر رو بخون).
    چطور می شه کار آمریکا علیه زندانیان گوانتانامو رو محکوم کرد و بعد از اعدام یک فرد که در دادگاه غیر علنی محاکمه شده دفاع کرد.
    زهرا جان هدف اینه که در وبلاگستان گفتگو باشه؛ مطلب کمانگیر بدون توهین به شما است پس به جای عصبانی شدن و توهین کردن گفتگو کن!

  25. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    شما همچنان در سوگ باشین اشکال نداره که

  26. محمد ادیب ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    زهرا جان کامنت یکی از خوانندگان فید در فرندفید حاوی نکات خوبیه اینجا کپی می کنم بخونش:

    از طرف: http://friendfeed.com/hadifazl

    کمانگیر با ظرافت نه تنها به زهرا، بلکه به بسیاری از وبلاگ نویسان توهین کرده.مسئله زهرا به خودش مربوط است و لی آرش خواسته بگوید حرف های خودش منطقی است و اکثریت ابله و غیر منطقی هستند.تازه! از شنیدن حقوق انسانی و آزادی پشتشان هم تیر می کشد!

    استدلال به یکی از پست ها ی معمولی زهرا و زیاد بودن کامنتهای آن یا ذکر آن کامنت تایید، برای اثبات این که حرف هایی که در مخالفت کمانگیر و همفکرانش زده می شود، آخر استدلال است! آدم غصه اش می گیرد که علم منطق بی چاره کارش به کجا کشیده است.

    مسئله جالب دیگر این است که چقد رخودش را و چند نفر هم فکرش را تحویل گرفته است: “ابروبلاگها”،“شمال شهر” وبلاگستان ،حرفهای “شیک” من و تو،

    این جاست که چند نکته جالب مطرح می شود: اول این که از کجا فهمیدی که پر خواننده بودن خوراک وبلاگ به معنی هم فکر بودن همه خوراک خوان هاست؟

    بعد این که بله، فرض کنیم شما چند نفر آدم ویژه و خاص هستید که بهترین وبلاگ نویس هستید و کلی هم خواننده دارید. ولی به اعتراف خود شما اکثریت طور دیگری فکرمی کنند. حالا حرف کدام درست است؟ نمیخواهم وارد بحث های آن چنانی دموکراسی و غیره بشوم. ولی مطمئنا همه می دانند که سال هاست بر سر این که بالاخره ملاک درستی و ادرستی چیست دعواست. بالاخره شما کدام طرفی هستید؟

    کاری که کمانگیر کمی سختش بود به صراحت انجام دهد، یعنی توهین، کامنت های همان نوشته انجام شده، و صد البته که آرش خان هم حسابی دوست عزیزش را مورد لطف قرار داده که اگر کسی از آن اکثریت آن چنانی وبلاگستان شکی در این مورد داشت، خیالش راحت شود.

  27. علی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    ولی خانم hb من با اعدام به شدت موافقم ، میدونی چرا ؟ براتون میگم .

    ما انسانها حیواناتی ناطق هستیم ، همچون گوسفندها و بزها و … همون اندازه که جان ما انسانها برایمان عزیز است و از مرگش گریزانبم ، برای یک گوسفند هم همون اندازه جانش ارزشمند است و جان دادن برایش به اندازه ما انسانها سخت است .

    حال ما انسانها که فقط برای پر کردن شکممون و برای اینکه کمبود پروتئین نداشته باشیم ، روزانه هزاران گوسفند را قربانی می کنیم و اینو حق طبیعی خودمون می دونیم . به نظر شما امنیت من انسان از سیر بودن شکم من کمتر است ؟ انسانی که برای شکمش جان حیوانات را می گیرد ، طبیعی است که در چارچوب قانون برای امنیتش جان حیوانات ناطق و غیر ناطق را بگیرد . من نمی دانم چرا بی تحلیل و فقط به تقلید از حقوق بشر و … حرف می زنیم . اون شخصی که جان انسانهایی را به ناحق گرفته ، اگر قبول دارین که کارش خوب بوده که باید نظیر همون کار خوب را به سر خودش آورد . و اگر کارش بد بوده ، حق و حقوق اون انسانهای کشته شده را چه جوری میشه تلافی کرد ؟ چه جوری میشه مطمئن شد که این شخص قاتل کارش را تکرار نکند ؟ زنده بودن اون چه ارزشی برای اجتماع دارد ؟

    ببین لطفا نگین اعدام جرم غیر قابل برگشتیه و به این خاطر باهاش مخالفم . اگر خدا و فطرت و طبیعت رو قبول داشته باشین می بینین خیلی از جرمها بدون اراده بشره و غیر قابل بر گشته . مثلا اگر کسی در این دوره زمونه رفتار بی بند وبار جنسی داشته باشه ایدز میگیره و نتیجه طبیعی عملش اینه .

    ما با رای اکثریت تو اجتماعمون وضع کردیم که اگه کسی به عمد کسی دیگر رو بکشه اعدامش می کنیم . خوب افراد مواظب باشن . اگه قانون رو قبول ندارین از این مملکت برین بیرون و اگه قبول داری دیگه حق تخطی نداری . خوب چشد کور شه تا به عمد آدم نکشی .
    به نظر من این یه قانون کاملا منصفانه است که اگر روزی من به عمد آدم بکشم اعدامم کنند ، اگر چه خیلی هراسناکه و خیلی سخته .

    در ضمن خانم اچ بی این یه قانونیه که تو قرآن صریحا در موردش (با عنوان قصاص) آیه داریم . لطفا نگین من اعدام رو قبول ندارم . (البته گفته قصاص شکل اجرا رو نمی دونم چی باید باشه)

  28. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۵۸ ق.ظ

    اگه کسی قرار باشه به خاطر مشابهت نظراتش با رادیو تلوزیون تخریب بشه این دامن شما رو میگیره ها یا نکنه بعضیا صبر میکنن نظر رادیو تلوزیون مشخص بشه بعد خلافش موضع بگیرن؟ ای ول بابا … اینم کاملا منطقیه… به به ..و به به…. فکر کنم منظور بعضیا اینه که زهرا از خودش فکر نداره و حرفای تو وی رو تکرار میکنه که این در مورد خودشون بیشتر صدق میکنه …هر چی باشه امروز حرف مخالف و بی منطق زدن خیلی آسونه منبع واسه یاد گرفتن هم زیاد تره

  29. رهگذر ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    به نظر من زهرا از خودش دفاع کرده و من در جایی از متن توهین نمیبینم. نهایتش اینه که لحنش عصبانی بوده، خوب باشه، هر آدمی حق داره (و طبیعیه) که بعضی مواقع عصبانی بشه.

  30. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    می گم یه چیز جالب . در این پست نوشته تعداد بازدید ۹ نفر تعداد نظر ۲۸ نفر ؟؟؟
    چه جور ؟

  31. خرچنگ زاده ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    قرار نیست جواب هر آدم گند دماغ که با یک نصب ورد پرس و چهار تا حرفهای استفراغ شده غربی ها خودش را شمال نشین !‌حساب می کند بدهید. بگذارید بر سبیل گمراهی شان غوطه ور باشند

  32. اسماعیل ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ

    زهرا ، خسته نباشی. خدا قوت.

  33. سمیرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    سلام . کمانگیر شاید تحت تاثیر فاکس نیوز نیست اتفاقا کاملا تحت تاثیر فاکس نیوزه . یادمه در پستی که راجع به موشک های فتو شاپی نوشته بود آخرش گفته بود الان مثل زمان مغول ها نیست که کشور ها برای جنگیدن با همدیگه از لشکرکشی استفاده کنند . یادمه وقتی استدلالاتش رو میخوندم خیلی خندم گرفت . یک نمونش آمریکا . واقعا اگه مثل مغول ها نیست پس سربازاش در عراق و افعانستان چیکار میکنند . البته راست گفته یک جورایی صد رحمت به مغول ها . همه حرفاش همینطورین . در ضمن زهرا جان اگه خودش نگه که خیلی باشعوره و خواننده هاش با شعور تر پس کی بگه . در کل چرند زیاد مینویسه خیلی غصه نخور.

  34. یکی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۲۵ ب.ظ

    “آقاجان شما حق نداری حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی، به مردم کشورت توهین کنی و فکر کنی اونها چیزی از مفاهیم انسانی و یا حقوق بشری به گوششون نخورده!”
    این عین واقعیته. یعنی اگه تو این متن فقط یک جمله درست باشه، همین یک جمله است. حتی شاید بهتر بود به جای کل این متن (که شاید با بعضی قسمتهاش هم موافق نباشم) فقط همین یک جمله رو می‌نوشتی.

  35. بهار ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    دوستان عزیز. و تمام انتقادی که به زهرا و کمانگیر شده،بر سر اینه که حرفمون رو بزنیم، اما اگه کسی مخالف ما نظر داد، بهش توهین نکنیم.
    به کامنتهایی که دادین نگاه کنید. پر از توهین مستقیم و غیر مستقیمه!!
    گفتمان میدونین چیه احیانا؟!
    اون نظارت شیکی که کمانگیر گفته، اشاره ای بوده به مطلبی که قبلا در موردش گفته شده بوده.
    نه لحن کمانگیر خوب بود نه زهرا. اما از یک لحاظ با کمانگیر موافقم
    ما هنوز کلی راه داریم تا پذیرش افراد و نظرات مخالفشون و بحث به دور از جدل و توهین

  36. آرش ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۱۸ ب.ظ

    واسه کسی که توهین میکنه که صلوات نمیفرستن بهار جواب “های” “هوی” می باشد

  37. فائزه ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۲۹ ب.ظ

    سلام زهرا جان.
    با حرف هات کاملا موافقم.
    به نظر منم هیچ کجای حرفات تند نبوده بلکه کاملا شفاف حرفت را زدی.
    همیشه از این که عقایدت را با وجود مخالفت بعضی ها میگی تحسینت کردم.
    خیلی بد است که کسانی این عقیده را داشته باشن که یا مثل ما فکر کن یا اگه این طور نیستی تو مشکل داری!

    در هر حال امیدوارم این مسائل زندگی شخصیت را اذیت نکنه و در چهارچوب همین دنیای مجازی باقی بمونه :)

  38. فائزه ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۲۹ ب.ظ

    میدونی زهرا جان منم احتمالا یکی از بر و بچه های پایین شهری همسایتم :پی

  39. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۳۲ ب.ظ

    الهی قربونش برم نازی نازی, حالا ناراحت نشو شانس آوردیم هنوز در اقلیت هستیم بخشید هستید! وخز نشدیم, خدایی دیگه , در آخرباز هم موافقت خودم رو به اعدام اعلام میکنم! خوب حکمی می باشد کیف میکنم اون یارو اون بالا دستو پا میزنه هیجان داره! کیف می کنم

  40. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۳۵ ب.ظ

    واقعیتش من از این پستت خیلی ناراحت شدم.در مورده خوده پست تو و پست کمانگیر واقعن نمی دونم چرا باید اینقدر غاط بزنی.اون هم از دست آدم شناخته شده ای مثل کمانگیر که کم پیش اومده بخواد به کسی از قصد توهین کنه.من نفهمیدم تو این جمله “زهرا اچ بی تا به حال مفاهیمی مثل “آزادی”، “حقوق انسانی” و حقوق بشر به گوشش نخورده!” رو از کجای پستش برداشتی؟!زهرا توجه داشته باش که تو خودتم داری کلمات رو تغییر میدی و نظر خودتو به بقیه تحمیل می کنی!حتی جمله ها رو هم تغییر می دی.حالا ما که کاره ای نیستیم خوده کمانگیر اگه بخواد از خودش دفاع میکنه اما من فقط یه چیزه کلی و دوستانه می خوام بگم.ببین یکم دقت کن و احتمال بده شاید تو هم ۱ % مقصر باشی تو این جریانات و تشننج ها.یکم احتمال بده وقتی با هر لحنی به هر کسی خواستی گیر دادی و باهاشون درگیری پیدا کردی.از تن نویس بگیر تا آی تی نویس و فیس آف و … حالا هم که کمانگیر و سیاسی نویس.دقت کن.خوب چرا فکر می کنی همش بقیه مقصرن؟و چرا فکر می کنی مظلومی؟چرا فکر می کنی که توهین نمی کنی؟و چار فکر می کنی اگر توهین کردی بقیه نباید عکس العمل نشون بدن؟من ناراحتم چون دوس ندارم ۴ تا آدمم که دارن درست نظراتشونو بیان می کنن(منظورم درست بیان کردن نظرشونه نه درست بودن نظرشون) این طور باید باهاشون برخورد شه؟وقتی داره جوه خوبی به وجود میاد که آدم ها با احترام و بدون زیر سوال بردن شخصیت طرف مقابلشون و بدون شکستن حرمت ها،بحث می کنن چرا منتظریم تا یکی در مورده ما یه چی بگه تا این بساط رو به پا کنیم.می دونی حتی اگر افرادی که تو رو زیر سوال بردن به اشتباه این کارو کرده باشن تو با این وضع دفاع کردن ازخودت بد تر کار رو خراب می کنی.یعنی اصلن جایی نمی ذاری برای حرف زدن.متاسفم.فقط همین:(

  41. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۲ ب.ظ

    آخ جون یه چیز جالب فهمیدم! اونیاروبود ۱۸تیر سلیب شد بعد از زندان دودر کرد رفت آمریکا واین صوبتا؟! بارشوبست برای اونها الان کارمیکنه؟! این یاروکمانگیرههم داره اینجوری اعلام میکنه منم مهره هستم تا خودی نشون بده بره اونور نون دربیاره امثال اینها زیادنکه اپوزسیون حمایتشون می کنه!! چیگفتم خودم ک فکردم! خب عزیزم اون احمقانه برداشت میکنه منم احمقانه گفتم , چیه مگه ؟!

  42. matthew ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۴ ب.ظ

    این حرفی که میزنم واقعا حرف دلمه و اصلا قصد فتنه انگیزی ندارم.
    این موج به اصطلاح روشنفکری که بین یه سری از وبلاگ نویس ها راه افتاده و اینطوریه که منتظرن یه تقی به توقی بخوره و بی ربط و باربط سریع بچسبوننش به حکومت و مشروعیت نظام و این حرفا و یه جماعت خوشحال هم دائم در حال تأیید و تحسین شون باشن بی دلیل نیست و یه جورهایی از اول تاریخ و وقبل تاریخ و … وجود داشته و دلیلش رو هم اینطوری میشه گفت که همیشه خلاف حهت جریان آب رفتن و کلا مخالفت با یه اکثریت موافقی باعث بیشتر دیده شدن میشه و مثلا همین شیطان اگه اون مخالفتش با خدا نبود الان عمرا به این حد معروفیت ومحبوبیت نرسیده بود و یه فرشته ناشناس بود بین بقیه فرشته ها. و در مورد این جماعت هم مطمئنا همین انگیزه است که به این جور صحبت ها می کشدشون و به نظر من وقتی شما به حق بودن یه مطلبی اعتقاد دارید (اگه خدا و کتابشو و پیغمبرشو به عنوان معیار حق قبول داشته باشید) اینجور بحث ها (مثلا همین بحث اعدام ) با این جماعت رو اصلا نباید مهم بدونید که بخواهید سر درست وغلط بودن حرفشون اینهمه بحث وپست راه بندازید.

  43. حسین ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۵ ب.ظ

    حقیقت امر اینه که به نظر من این درگیری های وبلاگی بیش از این که مشکلی رو حل کنه بر مشکلات اضافه هم میکنه . آقای کمانگیر که کارشون همین راه انداختن درگیری ها در سطح به قول شما وبلاگستانه .
    به نظر من اصلاً نباید وارد این درگیری ها می شدید ، به قول خودتون برای خیلی از وبلاگ ها گیر دادن به وبلاگ هایی مثل وبلاگ شما مایه افتخاره و یکی از اصول محبوبیت !

    موفق باشید .

    یا علی …

  44. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱:۵۸ ب.ظ

    مریم جان بهتر بود پست کمانگیر رو با دقت بیشتری میخوندی:

    ۱- مهم است بدانیم که زهرا حق دارد پشتش تیر بکشد وقتی از “حقوق انسانی”، “آزادی” و “ناموجه بودن اعدام”حرف می زنیم!!!

    چرا باید پشت من تیر بکشه؟!

    ۲- زهرا نماینده ی بخشی از وبلاگستان است. اگر شک دارید نگاه کنید به این پست ِ “خوشمزه” که ۳۵ کامنت دارد. یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. میتوانیم تحقیرشان کنیم
    ؟!!!!!!!!!!

  45. Silence ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۳۵ ب.ظ

    چه عجب!!!…
    شما حاضر شدید به کامنت های پسستتون پاسخ بدید…
    وقتی سوال ها در مورد بازی با آبرو و شخصیت دیگران بود همچین حقی رو برای خودتون قایل نشدید که پاسخ بدید…اما الآن وضعیت گویا تغییر کرده…
    چرا از کوره در رفتید؟!؟!؟…
    فرض کنید نوشته آقای کمانگیر رو خود شما نوشتید…فرض کنید خود شما درباره کسی اظهار نظر کردید…یعنی همون کاری که توی سه و چهار پست قبل تر این نوشته انجام دادید…بازم این قدر براتون مهم بود که به سوال هایی که ازتون می شه پاسخ بدید؟!؟!؟!…باز هم مساله این قدر برایتون مهم می شد؟!؟!؟!…
    ناراحت شدن نداره با این تواصیف…شما اظهار نظر کردید…درست یا غلط…این حق رو به خودتون دادید که اظهار نظر کنید…و شخصیت افراد رو به نحوی زیر سوال ببرید…
    حالا یکی اومده در مورد شما اظهار نظر کرده…باز هم درست یا غلط…
    شاید این اظهار نظر عمدی بوده…که به شما نشون بده کار شما توی چند پست قبل چندان درست نبوده…
    شاید این اظهار نظر ایشون در مورد شما عمدی بوده…که به شما گوشزد کنه…شما هم گاهی اوقات حرف های خودتون رو نقض می کنید…شما هم گاهی اوقات شعار می دید…شما هم گاهی اوقات یک طرفه مسایل رو تحلیل می کنید…
    می شه از این جهت هم به نوشته آقای کمانگیر نگاه کرد…

  46. اسماعیل ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۴۰ ب.ظ

    دوباره خداقوت میگم زهرا خانم ، دوستان ادامه بدن…

  47. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۵۵ ب.ظ

    اعتقادات مذهبی البته فقط در دو مذهب اسلام و مسیحیت مسئول ترین مراجعی که می توانند رحمت و بخشش را اعمال نمایند یکی خداوند است و دیگری شخصی که قربانی آن بی عدالتی شده است .در حکومت هاییی که بر اساس مذهب بنیان گذاری شده اند اینگونه عمل می شود که در خصوص اعدام به عنوان (نفس در برابر نفس) تا جایی که به این زندگی دنیایی مربوط می شود چون مقتول دیگر وجود ندارد که این بخشش را اعمال نماید پس این حق جامعه به طور کلی وبه ویژه دولت است که از طرف قربانی بی گناه تصمیم بگیرند.
    در اعدام «یعقوب مهرنهاد»چیزی که حس می شود این است که دولت با تکیه بر این موضوع که با اعمال این حکم قصد بازدارندگی اعمال گروه جندالله را دارد دست به این اقدام زده و دست اندرکاران معتقدند با اعمال و اجرای جدی چنین احکامی قطعا اثر موثرش یعنی باز دارندگی از اعمال مشابه تروریستی را خواهند دید.
    اما بازدارندگی هرگز نباید به عنوان دلیل اولیه برای اجرای مجازات اعدام تلقی گردد زیرا که این مسئله هم غیر اخلاقی و هم غیر عادلانه است که یک شخص را صرفا به عنوان اینکه عبرتی برای دیگران باشد مجازات نمود . ملاحظه اساسی و عمده باید چنین باشد که آیا این فرد به فرض همکاری با گروه جندالله یا جنبش آزادی ایران مستحق چنین مجازاتی بود . اگر نبود( که به شخصه با توجه به اطلاعات و بررسی هایی که در مورد او کسب نمودم معتقدم شایسته چنین حکم سنگینی نبوده است) منصفانه است که به بهانه بازدارندگی اعدام شد؟
    مضافا اینکه در صورت «بازدارندگی» به جای «عدالت» به عنوان مبنای مجازات کیفری مسئله تقصیریا بی گناهی متهم به کلی مسئله بی ربطی است .
    حال ممکن است بگویید اجرای مجازات نسبت به یک شخص که جرمی را انجام داده است باعث بازدارندگی و ترس شخص یا گروه یا گروهکی می شود خوب است. با چنین نتیجه ای باید معتقد بود که باز دارندگی به عنوان امتیازی است که عدالت اعمال گردد نه دلیلی برای مجازات که خود این عمل مصداقی از بی عدالتی محض است.

    اما با توجه به دیدگاه اسلام و موارد ذکر شده در قوانین قضایی جمهوری اسلامی مجازات اعدام با توجه به شرایط زیر قابل توجیه است :
    ۱-به شکل غیر تبعیض آمیز انجام پذیرد . بدین معنی که نسبت به همه به طور مساوی اعمال شود بدون در نظر گرفتن جنس /نژاد/مذهب/تمکن مالی و …
    ۲-مقامات قضایی و قاضی پرونده روند دادرسی صالح و مجزایی را برای اتهامات و مجازات کیفری فراهم کرده باشد .
    ۳-مجازات اعدام نباید به شکلی دلخواهانه و هوس بازانه درخواست و انجام شود.
    ۴-اجرای مجازات اعدام نباید باعث کاهش و از بین رفتن آثار مجازات های اعدام منصفانه و سازگار و قابل اعتمادی که توسط قانون لازم شمرده است گردد.
    ۵- مجازات اعدام حقوق قربانی و قربانیان را ملحوظ دارد و به اعضای خانواده قربانی اجازه دهد که به امتیازات بیشتری نائل گردند
    ۶- مجازات اعدام خارج از تناسب آن با سختی جرم نباشد
    ۷- مجازات اعدام به طور خود به خودی برای هر شخصی که محکوم به اعدام شده اعمال نشود . قاضی باید هرگونه عوامل منصفانه ای را برای کم کردن مجازات به کار گیرد

    حال با توجه به موارد فوق و شرایط رسیدگی واحکام صادره در این پرونده و پرونده متهمان قتل های زنجیره ای قضاوت به عهده خود شما .
    البته منظور از شما « زهرا خانم » و « آقا کمانگیر » بود .

  48. خانوم میم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۲:۵۶ ب.ظ

    زهرا جان لزومی نداره جواب هر کسی رو بدی.
    بذار بقیه هر چی می خوان بگن ۱۰۰% یک کم از این مسائل به خاطر تعداد بالای کامنت و کانترته. مردم خودشون هر طور بخوان فکر می کنن و قضاوت می کنن این حرفها هم آب در هاون کوبیدنه. بذار یک عده دلشون به این خوش باشه که بالا شهرن تو وبلاگستان! واسه من که خیلی خنده داره!

  49. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۳:۴۵ ب.ظ

    زهرا جان الکی خودتو ناراحت می‌کنی بگذار اینها هم جولان بدهند، چه چیزی دستشونو می‌گیره؟

    من تویه وبلاگم نوشتم و فکر کنم شما هم خواندید که ما چند مدل فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ - فعال حقوق بشری خارج نشین

    ۲ - فعال حقوق بشری داخلی

    فعلاین خارج نشین بسته به زمان مهاجرتشون فرق می‌کنند، یک عده که تقریبا چند نسل اونجا بزرگ شدن هستند و یک عده چند سالی می‌شود که مهاجرت کردند.

    دسته اول چون اصلا ایران نبوده، مسائل داخلی ایران را درک نمی‌کند و دسته دوم هم به دلیل قرار گرفتن یک باره در یک محیط تازه و متفاوت دچار نوعی حس نوستالژی و حسرت اند.

    دسته اول بر اساس چیزهایی که از بچه گی در جامعه خودش دیده وقتی به ایران نگاه می‌کنه اعتقاد داره خیلی چیزها کم هستش فلذا شروع میکنه به نسخه پیچیدن که باید این کار را بکنیم از فلانی حمایت بکنیم و … اون محدودیتی نداره که از کسی حمایت بکنه، همچنین اون نه براش اهمیتی دارد و نه می‌داند که از چه کسی حمایت میکنه، ممکنه از عبدالمالک ریگی حمایت بکنه از یک آدم بیگناه هم حمایت بکنه اون معتقده که باید یک کاری بکنه، ولی نمی‌دونه کارهاش چه پیامدهایی دراند زیرا اصلا ایران نبوده و ایران را درک نکرده فلذا بر اساس اونچه که در محیط خودش میبینه تصمیم می‌گیره.

    دسته دوم افرادی هستند که وقتی به یک محیط دیگر می‌روند و تفاوت‌ها را می‌بینند دچار حس نوعی حسرت می‌شوند، افسوس می‌خورند و می‌خواهند با مخالفت با حاکمیت این افسوس خودشون رو جبران کنن، برای اینان هم محدودیتی نیست ولی ایران نوعی تفریح محسوب می‌شود برایشان، چون اگر این کار را هم نکنند دچار روزمرگی میشن.

    اینها هم چون به اطلاعات ایران دسترسی ندارن و در یک محیط دیگر هستند، تحت تاثیر همون محیط در باره مسائل داخلی ایران تحلیل می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، منتها اینها اغلبشون سالهای اولیه مهاجرت خیلی زیاد رادیکال اند زیرا افسوسشان بیشتر است، به مرور از این رادیکالیسمشان کم می‌شود و به نوع اول تبدیل می‌شوند یعنی فقط حمایت بکنیم از هرکسی که در مقابل حکومته و …

    جفت این فعالین مذکور اگر همین الان درهای ایران باز بشه بازهم بر نمی‌گردند ایران، اینها همونجا رو به ایران ترجیح می‌دهند ولی در عمل، در موقعیت حرافی هر روز می‌نویسند که آی دلم چقدر برای این تنگ شده چقدر برای اون و … و حتما یک روزی بر می‌گردیم، وطن وطن و … ولی ۹۰٪ در صورت امکان باز نخواهند گشت ایران مگر برای تعطیلات تابستان و .. اینها ایران برایشون نوعی هویت گم شده است که در مواقعی که می‌خواهند آن حسشون رو ارضا کنند، به این هویت فکر می‌کنند و سعی می‌کنند فعالیتی هرچند اندک بکنند، فعالیت اینها هم ۹۹٪ حرافی است، حالا یا حرافی در وبلاگستان، یا حرافی در رسانه‌های فارسی و غیر فارسی آن طرف آبها، شما یکیشونو بگیری بگی خوب این همه حرف‌های قشنگ زدی کو عمل، می‌گویند، عمل دیگر مربوط به ما نیست مربوط به خودشونه!

    این می‌شود که این حرافان تا آنجا که قرار حرف زده بشه، پای کار هستند در لحظه عمل نا پدید می‌شوند، حالا این وسط یک عده‌ای هم هستند که واقعا اهل عمل و فکر‌اند و اینها خیلی عقیدتی هستند ولی عده اینها خیلی کمتره.

    ما در اینجا می‌بینیم یک مشت حراف می‌نشینند و دیده‌های مثبتشونو در خارج از کشور می‌نویسن و ضعف‌های داخل را بزرگ می‌کنند، اینها بسیار بروی قشری که در زیر می‌گویم کیستند، تاثیر گذارند.

    در ایران هم ۳ نوع فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون بنیادگرا

    ۲ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون اصلاح طلب

    ۳ – فعال حقوق بشری پوزیسیون اصلاح طلب و گاها هم محافظه‌کار و مذهبی

    آن دسته بنیادگرا که خدمتتون عرض کردم، آنها تمامی خط هایشان را از فعالین خارجی می‌گیرند، کلا هم برای اینها، آنها یک کارزیمای بالایی دارند چیزی در حد خدائیت، اینها معتقدند جمهوری اسلامی کثیفترین رژیم‌هاست و اینها را در بند کرده است و اینها دارند زجر می‌کشند، اینها چون تعریف‌های آن بالادستی‌هایشان را می‌شنوند خیلی دهانشان آب می‌افتد بعد وقتی می‌آیند سر سفره و چیزی نمی‌بینند از گشنگی فریاد می‌کشند و اینها را شما اگر باهشون برخورد بکنی و مثلا فحشی به آن بالادستی هایشان بدهی یا انتقاد محترمانه‌ای بکنی، می‌خواهند شما را از وسط بدرند، اینها بنیادگرایان سکولار ما هستند، بنیادگرایی اینها مذهبی نیست بلکه اتفاقا ضد مذهبی است و اینها به میزان بسیار زیادی از حکومت و فعالین آن متنفرند، همان طور که ممکن است یک بنیادگرای مذهبی به شدت از غیر خودی‌ها متنفر باشد. اینها صبر هم ندارند یعنی دلشان می‌خواهد همین فردا ایران بشود سوئد و این برخلاف دو گروه دیگری است که در پایین وصف حالشان را خواهی خواند.

    دسته دوم فعالین مدنی ایران آنها هستند که در حاکمیت نیستند و اتفاقا اپوزیسیون هم هستند ولی دنبال براندازی نیستند، اینها اغلب یا غیر سیاسی‌اند یا میزان فعالیت سیاسی‌شان کمتر از پوزیسیون و بنیادگرایان برانداز است، اینها بیشتر معتقد به فعالیت مدنی هستند تا سیاسی، کار خودشان را می‌کنند، زندان هم ممکن است بروند ولی برانداز نمی‌شوند و شما می‌بینی این همه رفته است داخل زندان ولی وقتی بیرون می‌آید یک ذره نفرت در چهره اش نیست و دوباره کار خودش را می‌کند و اصلا فرار نمی‌کند مثلا برود از راه عراق آمریکا و آنجا ژست حقوق بشری بیگیرد، اینها معتقدند باید با واقعیات روز ایران کنار آمد و به جای سیاسی کاری به فعالیت حقیقی مدنی پرداخت، برای اینها رشد جامعه مدنی از فحش دادن به این و به آن مهمتر است، برای اینها تاثیرگذاریی که مثبت باشد بروی حکومت، به از تاثیرگذاری است که منفی باشد و باعث بستن بیشتر فضا گردد، اینها اغلب حراف هم نیستند و خیلی ساکت اند ولی در عمل کارشان را می‌کنند.

    دسته سوم و آخر فعالین مدنی و حقوقی داخل ایران همان پوزیسیون‌های نظام هستند که به اصلاح طلب و میانه رو و محافظه‌کار تقسیم بندی می‌شوند، شما از زبان یکی از اینها نمی‌شنوی فحشی به حکومت بدهند و یا فعالیت براندازانه بکنند اما در عمل می‌بینی اینها دارند با نفوذ در درون نظام رفتار نظام را تغییر می‌دهند، کاری که یک حراف خارجی تا ۱۰۰ سال هم با حرافی‌اش نمی‌تواند بکند، اینها در بیرون ممکن است سفاک دانسته بشوند ولی در عمل خیر خواه، اینها هم هیچ صدایی ازشون در نمیاد چراکه اینها می‌خواهند آرام و پیوسته کار خودشان را بکنند و صبرشان صبر ایوب است.

    حالا اگر گفتی فرقی اینها با دسته دوم در چیست، دسته دوم معتقد به عمل سیاسی برای تاثیرگذاری بر فعالیت مدنی نیست، آنها معتقدند باید کار خودشان را بکنند و با حکومت هم همزیستی داشته باشند و معتقدند حکومت در بلند مدت تاثیر می‌گیرد و اصلاح می‌شود، اما دسته سوم معتقدند باید با عمل سیاسی لوازم عمل مدنی و رشد آن را فعال کرد، آنها معتقدند که باید خود بروند و اصلاح کنند نه اینکه دیگران تاثیر بگیریند و از ناچاری اصلاح کنند.

    این دو گروهی که خدمتت عرض کردم با هم تضاد دارند و من این را منکر نمی‌شوم ولی اینها دو بال یک پرنده هستند که به سوی اصلاح و فعالیت عملگرایانه مثبت حرکت می‌کنند.

    زهرا جان، همین دوبال اند که به درد ایران می‌خورند نه دو ضلعی بنیادگرایان داخلی و فعالین خارجی، آنها تنها کارشان حرافی است، حرافی می‌کنند تا خودشان را تسکین بدهند، برای هم کامنت می‌گذارند تا خودشان را شارژ کنند، برای حمایت از هم می‌نویسند تا احساس بزرگی بکنند، انواع و اقسام کارهای به اصطلاح با کلاس می‌کنند تا ارضا بشوند و جلوی خارجی‌ها احساس کمبود نکنند و … بلی آنها یک چیزی کم دارند و نیاز دارند این کمبود را با تسکین خود و هم فکرانشان بدست بیاورند.

    آنها حرافی می‌کنند دوست من، پس تو تعجب نکن که حرافی بر عملگرایی در عرصه حرف پیروز شود، حرافی حرفه و فن آنهاست، تو نمی‌توانی در حرفه‌ای که آنها در آن تبحر دارند بر آنان چیره بشوی، برای همین باید منتظر شدیدترین حمالت به خودت باشی، اگر قبلا با اینها مراوده داشته بوده باشی، حملاتی که به تو می‌شود ده برابر سنگینتر است، اگر نه مثلا مانند من راهت را جدا کرده باشی، ممکن است آن هوراها و تشویق‌های استادیوموی پشتت نباشد اما ضربه‌ای که به تو می‌زنند نیز کم جانتر است.

    دوست من آگاه باش که ما راه سختی در پیش داریم، ما با حرافی به جایی نخواهییم رسید، با کار با عجله و تند تند نیز همینطور، چراکه ماندلا از این راه نیامد، گاندی نیامد، مارتین لوتر نیز نیامدنند از این اتوبان به جایی برسند، جنبش ضد آپارتاید، جنبش ضد نژاد پرستی، جنبش زنان و … همه با آن دوبالی که گفتم پرواز کردند.

    آن دوبال در همه کشورهای دنیا بوده و هستند، در آمریکا بوده‌اند، در انگلیس، در فرانسه و … این دوبال همه جا بوده و اینها تفاوتشان با آن سه گروه قبلی که در بالا گفتم این است که اینها از روی احساس حسرت یا نوستالژی وطن یا کمبود یک چیز گم شده و … فعالیت نکرده‌اند، آنها با گوشت و پوستشان احساس کرده‌اند باید تغییر کنند و برای همین شروع به فعالیت کردند، آنها در زندگی روزمره شان طعم اینها را چیشده‌اند و برای همین آستین بالا زده‌اند، در آمریکا اگر سیاه پوستان موفق شدند هم به خاطر فعالین مدنی سیاه بود هم به خاطر سیاستمدارانی که طرفدار آنها بودند مانند آبراهام لیکلن و … در همه جای دنیا تا بوده همین بوده.

    کجایند حرافان تاریخ بشریت که این همه داد می‌زدند ولی به نتیجه نرسیدند و عملگرایان چه با شکوه‌اند که نام خود را با سقف آسمان حک کرده‌اند.

    شما دوست من، باید بدانی که با چه کسانی در گیر هستی و نباید تحت تاثیر آنها باشی، شما نباید به خاطر اینکه آنها حرافی کردند، حرافیت بیجا به خرج بدهی (برای دفاع ایرادی ندارد) شما و شماهایید که حقوق بشر ایران را به سرانجامی خواهید رساند پس انرژی‌تان را بروی آنها تمرکز دهید، بگذارید اینها حرفشان را بزنند، بگذارید چند رای منفی در بالاترین بدهند، چند کامنت وحشیانه بنویسند، چند پست بنیادگرا، اینها به جایی نخواهند رسید، حرفشان را می‌زنند تلاششان را می‌کنند ولی برای کاری بی‌هوده اینها جز تولید نفرت چیزی عایدشان نخواهد شد، خیال می‌کنند با نفرت انگیزی و نفرت پراکنی حاصلی خواهند داشت اما سخت در اشتباهند چون نفرت حاصلی جز بازتولید خشونت نخواهد داشت، برای همین است که همه طرفداران اینها بنیادگرای سکولار شدند و آنها هم اهل حرف‌اند تا عمل، خروجی ایشان عملگرایانی نشدند که ایران را عوض کنند، آنها همیشه به فراد وعده می‌دهند برای فردا می‌نویسند، می‌گویند در فردایی که خواهد آمد ما این کار را خواهیم کرد و آن کار را، آنها مردان و زنان رویاها و فرداهایند و شما و بقیه فعالین واقع گرا و عملگرای داخلی مردان و زنان حال و امروز، شما باید در زندگی شخصی خودت بجنگی در همین امروز او باید در رویایی بجنگد که وقوقش معلوم نیست کی است، آن هم نوعی موعودگرایی دارند اما غیر مذهبی.

    پس دوست من و دوستان من، احساس یاس نکنید در برابر اینها، چراکه این واقعیت پذیرفتنی است که ابزارهای حرافی در دستان اینهایند، بلکه شما باید قدم هایتان را استوار کنید تا در تلاش عملی و در بلند مدت حتی اگر ۱۰۰ سال طول بکشد به پیش بروید، شما در برف و بورانید آنها در کلبه‌ای بهاری درحال خوردن قوه و کلوچه پس فکرهایتان را الکی از کار نیادازید هرچند که اگر گه گاهی به امید بهار به جلو بروید این بر شما بهتر است.

    من اصلا قصد نداشتم این کامنت بلند که خودش نیز نوعی حرافی است را بنویسم، اما امروز دیدم یک فعال داخلی را دارند تحت فشار می‌گذارند و برو می‌تازند دلم نیامد اینها را نگویم، من اینها را گفتم تا آنها بدانند که ما احمق نیستیم بلکه از فرط فراست و هوشمندیمان است که چیزی نمی‌گوییم، اینها را گفتم تا آنها که از مشت آهنین حرافان حراس دارند نیز دچار یاس نشوند.

    بدون شک راه دراز و پر پیچ و خمی را در پیش داریم و اینطور نیست مثلا تا فردا یا همین سال آینده کارمان درست شود شاید مانند مردم آمریکا ۳۰۰ سال، شایدم کمتر فقط یادتان باشد که، آدم‌های ضعیف و بی‌اراده‌اند که به بنیادگرایی مذهبی و غیر مذهبی رو میاورند شما نباید از چیزی هراس داشته باشید و برای ارضای خود به طور افراطی به چیزی تمایل بیابید تا خودتان را تسکین بدهید، شما باید خودتان را حفظ کنید و به جلو بروید، برف و بورانها تمان خواهند شد.

    در آخر در مورد این آقای میرنهاد هم بگویم ایشان هم به نوعی در دسته بنیادگرایان مدافع حقوق بشر بوده‌اند و اولی داشتند تصمیم می‌گرفتند که خارج نشینان اپوزیسیون را انتخاب کنند یا تروریست‌های اپوزیسیون مسلح را که کارشان تمام شده است، من با اعدام برای ایشون با این اطلاعات فعلی مخالفم ولی این مانع از دید ما نسبت به ایشون نیست، دوستان داخلی هم بدانند ایشون چون تمایل به همان بنیادگرایی داشته، طبیعی‌ هم هست بالادستی‌های اپوزیسیون خارجی از این سربازشان تقدیر کنند و از او حمایت کنند، این جو سنگین هم به خاطر همین است پس تعجب نکنید اگر فراد گفتند ایشون معجزه می‌کرده و خورشید را از این آستینش به آستین بعدی گذر می‌داده و در این حالت شما بگویید دروغ است، چیزی جز مشت و لگد نصیبتان شود، حتی اگر آنها لباس واقع گرایی نیز بپوشند هرگونه نقدی از طرف شما را با مشت آهنین جواب خواهند داد تا شما را تادیب کنند، پس باید بدانید که اگر واقعیت را گفتید هزاران مشت هم به صورتتان خواهد خرد پس یا هیچ چیزی نگویید یا اگر گفتید پایش وایستید.

    امیدوارم موفق باشید.

    مهدی مصطفایی / بلاگر نگاه نو

    این مطلب را اگر وقت داشتی بخوان مطلب جالبی است:

    پراگماتیسم اسلامی – نوشته دکتر ولی رضا نصر، استاد دانشگاه

    http://negaheno.wordpress.com/2008/06/24/islamic-pragmatism/

    زهرا جان الکی خودتو ناراحت می‌کنی بگذار اینها هم جولان بدهند، چه چیزی دستشونو می‌گیره؟

    من تویه وبلاگم نوشتم و فکر کنم شما هم خواندید که ما چند مدل فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ - فعال حقوق بشری خارج نشین

    ۲ - فعال حقوق بشری داخلی

    فعلاین خارج نشین بسته به زمان مهاجرتشون فرق می‌کنند، یک عده که تقریبا چند نسل اونجا بزرگ شدن هستند و یک عده چند سالی می‌شود که مهاجرت کردند.

    دسته اول چون اصلا ایران نبوده، مسائل داخلی ایران را درک نمی‌کند و دسته دوم هم به دلیل قرار گرفتن یک باره در یک محیط تازه و متفاوت دچار نوعی حس نوستالژی و حسرت اند.

    دسته اول بر اساس چیزهایی که از بچه گی در جامعه خودش دیده وقتی به ایران نگاه می‌کنه اعتقاد داره خیلی چیزها کم هستش فلذا شروع میکنه به نسخه پیچیدن که باید این کار را بکنیم از فلانی حمایت بکنیم و … اون محدودیتی نداره که از کسی حمایت بکنه، همچنین اون نه براش اهمیتی دارد و نه می‌داند که از چه کسی حمایت میکنه، ممکنه از عبدالمالک ریگی حمایت بکنه از یک آدم بیگناه هم حمایت بکنه اون معتقده که باید یک کاری بکنه، ولی نمی‌دونه کارهاش چه پیامدهایی دراند زیرا اصلا ایران نبوده و ایران را درک نکرده فلذا بر اساس اونچه که در محیط خودش میبینه تصمیم می‌گیره.

    دسته دوم افرادی هستند که وقتی به یک محیط دیگر می‌روند و تفاوت‌ها را می‌بینند دچار حس نوعی حسرت می‌شوند، افسوس می‌خورند و می‌خواهند با مخالفت با حاکمیت این افسوس خودشون رو جبران کنن، برای اینان هم محدودیتی نیست ولی ایران نوعی تفریح محسوب می‌شود برایشان، چون اگر این کار را هم نکنند دچار روزمرگی میشن.

    اینها هم چون به اطلاعات ایران دسترسی ندارن و در یک محیط دیگر هستند، تحت تاثیر همون محیط در باره مسائل داخلی ایران تحلیل می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، منتها اینها اغلبشون سالهای اولیه مهاجرت خیلی زیاد رادیکال اند زیرا افسوسشان بیشتر است، به مرور از این رادیکالیسمشان کم می‌شود و به نوع اول تبدیل می‌شوند یعنی فقط حمایت بکنیم از هرکسی که در مقابل حکومته و …

    جفت این فعالین مذکور اگر همین الان درهای ایران باز بشه بازهم بر نمی‌گردند ایران، اینها همونجا رو به ایران ترجیح می‌دهند ولی در عمل، در موقعیت حرافی هر روز می‌نویسند که آی دلم چقدر برای این تنگ شده چقدر برای اون و … و حتما یک روزی بر می‌گردیم، وطن وطن و … ولی ۹۰٪ در صورت امکان باز نخواهند گشت ایران مگر برای تعطیلات تابستان و .. اینها ایران برایشون نوعی هویت گم شده است که در مواقعی که می‌خواهند آن حسشون رو ارضا کنند، به این هویت فکر می‌کنند و سعی می‌کنند فعالیتی هرچند اندک بکنند، فعالیت اینها هم ۹۹٪ حرافی است، حالا یا حرافی در وبلاگستان، یا حرافی در رسانه‌های فارسی و غیر فارسی آن طرف آبها، شما یکیشونو بگیری بگی خوب این همه حرف‌های قشنگ زدی کو عمل، می‌گویند، عمل دیگر مربوط به ما نیست مربوط به خودشونه!

    این می‌شود که این حرافان تا آنجا که قرار حرف زده بشه، پای کار هستند در لحظه عمل نا پدید می‌شوند، حالا این وسط یک عده‌ای هم هستند که واقعا اهل عمل و فکر‌اند و اینها خیلی عقیدتی هستند ولی عده اینها خیلی کمتره.

    ما در اینجا می‌بینیم یک مشت حراف می‌نشینند و دیده‌های مثبتشونو در خارج از کشور می‌نویسن و ضعف‌های داخل را بزرگ می‌کنند، اینها بسیار بروی قشری که در زیر می‌گویم کیستند، تاثیر گذارند.

    در ایران هم ۳ نوع فعال حقوق بشری داریم:

    ۱ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون بنیادگرا

    ۲ – فعال حقوق بشری اپوزیسیون اصلاح طلب

    ۳ – فعال حقوق بشری پوزیسیون اصلاح طلب و گاها هم محافظه‌کار و مذهبی

    آن دسته بنیادگرا که خدمتتون عرض کردم، آنها تمامی خط هایشان را از فعالین خارجی می‌گیرند، کلا هم برای اینها، آنها یک کارزیمای بالایی دارند چیزی در حد خدائیت، اینها معتقدند جمهوری اسلامی کثیفترین رژیم‌هاست و اینها را در بند کرده است و اینها دارند زجر می‌کشند، اینها چون تعریف‌های آن بالادستی‌هایشان را می‌شنوند خیلی دهانشان آب می‌افتد بعد وقتی می‌آیند سر سفره و چیزی نمی‌بینند از گشنگی فریاد می‌کشند و اینها را شما اگر باهشون برخورد بکنی و مثلا فحشی به آن بالادستی هایشان بدهی یا انتقاد محترمانه‌ای بکنی، می‌خواهند شما را از وسط بدرند، اینها بنیادگرایان سکولار ما هستند، بنیادگرایی اینها مذهبی نیست بلکه اتفاقا ضد مذهبی است و اینها به میزان بسیار زیادی از حکومت و فعالین آن متنفرند، همان طور که ممکن است یک بنیادگرای مذهبی به شدت از غیر خودی‌ها متنفر باشد. اینها صبر هم ندارند یعنی دلشان می‌خواهد همین فردا ایران بشود سوئد و این برخلاف دو گروه دیگری است که در پایین وصف حالشان را خواهی خواند.

    دسته دوم فعالین مدنی ایران آنها هستند که در حاکمیت نیستند و اتفاقا اپوزیسیون هم هستند ولی دنبال براندازی نیستند، اینها اغلب یا غیر سیاسی‌اند یا میزان فعالیت سیاسی‌شان کمتر از پوزیسیون و بنیادگرایان برانداز است، اینها بیشتر معتقد به فعالیت مدنی هستند تا سیاسی، کار خودشان را می‌کنند، زندان هم ممکن است بروند ولی برانداز نمی‌شوند و شما می‌بینی این همه رفته است داخل زندان ولی وقتی بیرون می‌آید یک ذره نفرت در چهره اش نیست و دوباره کار خودش را می‌کند و اصلا فرار نمی‌کند مثلا برود از راه عراق آمریکا و آنجا ژست حقوق بشری بیگیرد، اینها معتقدند باید با واقعیات روز ایران کنار آمد و به جای سیاسی کاری به فعالیت حقیقی مدنی پرداخت، برای اینها رشد جامعه مدنی از فحش دادن به این و به آن مهمتر است، برای اینها تاثیرگذاریی که مثبت باشد بروی حکومت، به از تاثیرگذاری است که منفی باشد و باعث بستن بیشتر فضا گردد، اینها اغلب حراف هم نیستند و خیلی ساکت اند ولی در عمل کارشان را می‌کنند.

    دسته سوم و آخر فعالین مدنی و حقوقی داخل ایران همان پوزیسیون‌های نظام هستند که به اصلاح طلب و میانه رو و محافظه‌کار تقسیم بندی می‌شوند، شما از زبان یکی از اینها نمی‌شنوی فحشی به حکومت بدهند و یا فعالیت براندازانه بکنند اما در عمل می‌بینی اینها دارند با نفوذ در درون نظام رفتار نظام را تغییر می‌دهند، کاری که یک حراف خارجی تا ۱۰۰ سال هم با حرافی‌اش نمی‌تواند بکند، اینها در بیرون ممکن است سفاک دانسته بشوند ولی در عمل خیر خواه، اینها هم هیچ صدایی ازشون در نمیاد چراکه اینها می‌خواهند آرام و پیوسته کار خودشان را بکنند و صبرشان صبر ایوب است.

    حالا اگر گفتی فرقی اینها با دسته دوم در چیست، دسته دوم معتقد به عمل سیاسی برای تاثیرگذاری بر فعالیت مدنی نیست، آنها معتقدند باید کار خودشان را بکنند و با حکومت هم همزیستی داشته باشند و معتقدند حکومت در بلند مدت تاثیر می‌گیرد و اصلاح می‌شود، اما دسته سوم معتقدند باید با عمل سیاسی لوازم عمل مدنی و رشد آن را فعال کرد، آنها معتقدند که باید خود بروند و اصلاح کنند نه اینکه دیگران تاثیر بگیریند و از ناچاری اصلاح کنند.

    این دو گروهی که خدمتت عرض کردم با هم تضاد دارند و من این را منکر نمی‌شوم ولی اینها دو بال یک پرنده هستند که به سوی اصلاح و فعالیت عملگرایانه مثبت حرکت می‌کنند.

    زهرا جان، همین دوبال اند که به درد ایران می‌خورند نه دو ضلعی بنیادگرایان داخلی و فعالین خارجی، آنها تنها کارشان حرافی است، حرافی می‌کنند تا خودشان را تسکین بدهند، برای هم کامنت می‌گذارند تا خودشان را شارژ کنند، برای حمایت از هم می‌نویسند تا احساس بزرگی بکنند، انواع و اقسام کارهای به اصطلاح با کلاس می‌کنند تا ارضا بشوند و جلوی خارجی‌ها احساس کمبود نکنند و … بلی آنها یک چیزی کم دارند و نیاز دارند این کمبود را با تسکین خود و هم فکرانشان بدست بیاورند.

    آنها حرافی می‌کنند دوست من، پس تو تعجب نکن که حرافی بر عملگرایی در عرصه حرف پیروز شود، حرافی حرفه و فن آنهاست، تو نمی‌توانی در حرفه‌ای که آنها در آن تبحر دارند بر آنان چیره بشوی، برای همین باید منتظر شدیدترین حمالت به خودت باشی، اگر قبلا با اینها مراوده داشته بوده باشی، حملاتی که به تو می‌شود ده برابر سنگینتر است، اگر نه مثلا مانند من راهت را جدا کرده باشی، ممکن است آن هوراها و تشویق‌های استادیوموی پشتت نباشد اما ضربه‌ای که به تو می‌زنند نیز کم جانتر است.

    دوست من آگاه باش که ما راه سختی در پیش داریم، ما با حرافی به جایی نخواهییم رسید، با کار با عجله و تند تند نیز همینطور، چراکه ماندلا از این راه نیامد، گاندی نیامد، مارتین لوتر نیز نیامدنند از این اتوبان به جایی برسند، جنبش ضد آپارتاید، جنبش ضد نژاد پرستی، جنبش زنان و … همه با آن دوبالی که گفتم پرواز کردند.

    آن دوبال در همه کشورهای دنیا بوده و هستند، در آمریکا بوده‌اند، در انگلیس، در فرانسه و … این دوبال همه جا بوده و اینها تفاوتشان با آن سه گروه قبلی که در بالا گفتم این است که اینها از روی احساس حسرت یا نوستالژی وطن یا کمبود یک چیز گم شده و … فعالیت نکرده‌اند، آنها با گوشت و پوستشان احساس کرده‌اند باید تغییر کنند و برای همین شروع به فعالیت کردند، آنها در زندگی روزمره شان طعم اینها را چیشده‌اند و برای همین آستین بالا زده‌اند، در آمریکا اگر سیاه پوستان موفق شدند هم به خاطر فعالین مدنی سیاه بود هم به خاطر سیاستمدارانی که طرفدار آنها بودند مانند آبراهام لیکلن و … در همه جای دنیا تا بوده همین بوده.

    کجایند حرافان تاریخ بشریت که این همه داد می‌زدند ولی به نتیجه نرسیدند و عملگرایان چه با شکوه‌اند که نام خود را با سقف آسمان حک کرده‌اند.

    شما دوست من، باید بدانی که با چه کسانی در گیر هستی و نباید تحت تاثیر آنها باشی، شما نباید به خاطر اینکه آنها حرافی کردند، حرافیت بیجا به خرج بدهی (برای دفاع ایرادی ندارد) شما و شماهایید که حقوق بشر ایران را به سرانجامی خواهید رساند پس انرژی‌تان را بروی آنها تمرکز دهید، بگذارید اینها حرفشان را بزنند، بگذارید چند رای منفی در بالاترین بدهند، چند کامنت وحشیانه بنویسند، چند پست بنیادگرا، اینها به جایی نخواهند رسید، حرفشان را می‌زنند تلاششان را می‌کنند ولی برای کاری بی‌هوده اینها جز تولید نفرت چیزی عایدشان نخواهد شد، خیال می‌کنند با نفرت انگیزی و نفرت پراکنی حاصلی خواهند داشت اما سخت در اشتباهند چون نفرت حاصلی جز بازتولید خشونت نخواهد داشت، برای همین است که همه طرفداران اینها بنیادگرای سکولار شدند و آنها هم اهل حرف‌اند تا عمل، خروجی ایشان عملگرایانی نشدند که ایران را عوض کنند، آنها همیشه به فراد وعده می‌دهند برای فردا می‌نویسند، می‌گویند در فردایی که خواهد آمد ما این کار را خواهیم کرد و آن کار را، آنها مردان و زنان رویاها و فرداهایند و شما و بقیه فعالین واقع گرا و عملگرای داخلی مردان و زنان حال و امروز، شما باید در زندگی شخصی خودت بجنگی در همین امروز او باید در رویایی بجنگد که وقوقش معلوم نیست کی است، آن هم نوعی موعودگرایی دارند اما غیر مذهبی.

    پس دوست من و دوستان من، احساس یاس نکنید در برابر اینها، چراکه این واقعیت پذیرفتنی است که ابزارهای حرافی در دستان اینهایند، بلکه شما باید قدم هایتان را استوار کنید تا در تلاش عملی و در بلند مدت حتی اگر ۱۰۰ سال طول بکشد به پیش بروید، شما در برف و بورانید آنها در کلبه‌ای بهاری درحال خوردن قوه و کلوچه پس فکرهایتان را الکی از کار نیادازید هرچند که اگر گه گاهی به امید بهار به جلو بروید این بر شما بهتر است.

    من اصلا قصد نداشتم این کامنت بلند که خودش نیز نوعی حرافی است را بنویسم، اما امروز دیدم یک فعال داخلی را دارند تحت فشار می‌گذارند و برو می‌تازند دلم نیامد اینها را نگویم، من اینها را گفتم تا آنها بدانند که ما احمق نیستیم بلکه از فرط فراست و هوشمندیمان است که چیزی نمی‌گوییم، اینها را گفتم تا آنها که از مشت آهنین حرافان حراس دارند نیز دچار یاس نشوند.

    بدون شک راه دراز و پر پیچ و خمی را در پیش داریم و اینطور نیست مثلا تا فردا یا همین سال آینده کارمان درست شود شاید مانند مردم آمریکا ۳۰۰ سال، شایدم کمتر فقط یادتان باشد که، آدم‌های ضعیف و بی‌اراده‌اند که به بنیادگرایی مذهبی و غیر مذهبی رو میاورند شما نباید از چیزی هراس داشته باشید و برای ارضای خود به طور افراطی به چیزی تمایل بیابید تا خودتان را تسکین بدهید، شما باید خودتان را حفظ کنید و به جلو بروید، برف و بورانها تمان خواهند شد.

    در آخر در مورد این آقای میرنهاد هم بگویم ایشان هم به نوعی در دسته بنیادگرایان مدافع حقوق بشر بوده‌اند و اولی داشتند تصمیم می‌گرفتند که خارج نشینان اپوزیسیون را انتخاب کنند یا تروریست‌های اپوزیسیون مسلح را که کارشان تمام شده است، من با اعدام برای ایشون با این اطلاعات فعلی مخالفم ولی این مانع از دید ما نسبت به ایشون نیست، دوستان داخلی هم بدانند ایشون چون تمایل به همان بنیادگرایی داشته، طبیعی‌ هم هست بالادستی‌های اپوزیسیون خارجی از این سربازشان تقدیر کنند و از او حمایت کنند، این جو سنگین هم به خاطر همین است پس تعجب نکنید اگر فراد گفتند ایشون معجزه می‌کرده و خورشید را از این آستینش به آستین بعدی گذر می‌داده و در این حالت شما بگویید دروغ است، چیزی جز مشت و لگد نصیبتان شود، حتی اگر آنها لباس واقع گرایی نیز بپوشند هرگونه نقدی از طرف شما را با مشت آهنین جواب خواهند داد تا شما را تادیب کنند، پس باید بدانید که اگر واقعیت را گفتید هزاران مشت هم به صورتتان خواهد خرد پس یا هیچ چیزی نگویید یا اگر گفتید پایش وایستید.

    امیدوارم موفق باشید.

    مهدی مصطفایی / بلاگر نگاه نو

    این مطلب را اگر وقت داشتی بخوان مطلب جالبی است:

    پراگماتیسم اسلامی – نوشته دکتر ولی رضا نصر، استاد دانشگاه

    http://negaheno.wordpress.com/2008/06/24/islamic-pragmatism/

  50. کیوان ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۳:۴۹ ب.ظ

    سلام
    هروقت که دیدید حملات علیه تان شدید و شدید تر می شود بدانید که به بد جایی (از نظر آنها!) ضربه زده اید!
    آنها در توهم خود همه روشنفکران و باسوادان را غرب زده و بی حجاب و … و در حال غرزدن به زمین و آسمان و آه کشیدن از اینکه اینجا کسی قدرشان را نمی داند می بینند.
    تصور دختر خانمی که با چادر دانشگاه می رود هم اذیتشان می کند.
    خلاصه اینکه مبانی فکری تان عمدتا قوی است. از سخنان رایگان افراد بی کاره از کار خود باز نمانید.
    موفق باشید.

  51. صادق ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۰۸ ب.ظ

    اول پست خوب داشتید به تبیین دیدگاههای خودتون می پرداختید.
    اما بعد که به کمانگیر رسیدید، کمی تند رفتید. گویا تمام مطالب ایشون رو به نوعی توهین به خودتون تلقی کردید که بنده اینطور فکر نمی کنم. و احساس می کنم که پست شما بیشتر حاوی تشر به ایشون بوده تا پست ایشون به شما!

    توصیه می کنم یکبار دیگر به دقت پست آرش را بخوانید:

    کمانگیر در واقع از پستهای شما دفاع کرده است:
    “با هر دو پست در “شمال شهر” وبلاگستان شدیدا مخالفت شد و حرفهایی به زهرا زده شد که اساسا در یک بحث منطقی جایی نداشتند.”

    او به کسانی که به شما درباره پستهای قبلی تان توهین کرده اند گوشزد می کند که زهرا اچ بی نماینده یک طیف و عقیده است
    ” این نشان “بلاهت” زهرا نیست، چه عمدی و چه غیر عمدی. تا زمانی که زیر نوشته ی زهرا کسی می نویسد: :بسیار عالی بود. چیزی بود که ته دلم مونده بود نمی‌دونستم چه جوری بگم!” یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است.”

    آرش گوشزد می کند که کل وبلاگستان محدود به فیدکانتری که راه انداخته نمی شود یا کسانی که در فرندفید مشغولند: “یک سوم این کامنتها از بلاگفا و پرشین بلاگ هستند. می توانیم تحقیر کنیم، اما وبلاگستان فقط قله و خوراک های پر خواننده نیست.”

    اما پاسخ شما حاوی توهین های به مراتب بیشتری است:

    “حالا که دو روزه رفتی کانادا ۴ تا خبر راجع به حقوق بشر فرمالیته غرب پسند، خوندی،”

    “توصیه میکنم ایشون به جای گیر دادن به تیترهای روزنامه های تندرویی چون کیهان و فارس نیوز و سوتی گرفتن از اونا، کمی بیشتر وبلاگهای فارسی رو بخونن.”

    و موارد مشابه…

  52. سلام خاتمی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۰۸ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید. بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم. لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید. با تشکر

  53. امید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۱۰ ب.ظ

    زهرا اچ بی عزیز
    با این که در مطلب کمانگیر به کامنت من هم در مورد تأیید نظراتت اشاره شده بود و طبعاً از خواندن مطلبت کمی دلم آرام گرفت، و با این که برخی بخشهای مطلبت کاملا‍ً صحیح بود، اما تصور می‌کنم اگر می‌گذاشتی بعد از فروکش کردن عصبانیتت می‌نوشتی مطلب بهتری از آب در می‌آمد. تو رسماً توهینی به آرش نکرده‌ای. بلکه لحن نوشته‌ات توهین‌آمیز بود. از نظر من کمانگیر هم به بخش بزرگی از جامعه‌ی وبلاگستان توهین کرده بود، اما این توهین در محتوا بود، و نه در متن و لحن. به هر حال من هم به زعم خودم تلاش می‌کنم به زودی پاسخی منطقی و محترمانه به مطلب آرش بدهم.

  54. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۴۴ ب.ظ

    زهرا خانم اینها را هم اگر وقت کردی نگاهی بیانداز، من خودم در اون مطلب جواب آرش شاه کمانگیر را دادم شما خیلی اعصابتو خرد نکن، اما وقعیت این است شما تویه ایالات من که محافظه‌کاری مدرن است نیستی، توی مرزهای همون ایلات کمانگیر زندگی می‌کنی برای همین شاید حرف‌های ما تاثیری نداشته باشه و شاهد اینجور حملاتی هم باشی.

    این کامنت را لطفا تایید نکن

    وردپرس سکولار

    بیماری توهم وبلاگی

    پوپولیسم وبلاگی

  55. مهدی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۵۵ ب.ظ

    لینک وردپرس سکولار اشتباهی است

    http://negaheno.wordpress.com/2008/05/08/wp-secolar/

    این کامنت رو هم تایید نکن زهرا جان، اصولا من هرجا لینک به خودم می‌دم می‌تونی تاییدشون نکنی و برشون داری اینها را برای خودت می‌گذارم.

    ولی بازهم می‌گم شما یا داخل یا همسایه ایالت اینها هستی پس توقع هجوم باید داشته باشی، اینا دستشون به من و بقیه نمی رسه ولی تو بغل دستشون هستی برای همین می‌نوازنندت، پس توقعت هم زیاد بالا نباشد.

    اون کامنت بلند اولی رو هم اگر خواستی تایید کن ولی اگر خواستی تاییدش کنی ادیتش کن.

    با سپاس

  56. مهتاب ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۴:۵۵ ب.ظ

    نظر شما در مورد اعدام و هر موضوع دیگری محترم است اما مطلبی که من از پست های شما برداشت کردم اطمینان شما از تروریست بودن آقای مهرنهاد است.
    عجیبه که شما اینقدر مطمینید که اقای مهرنهاد عضو جندلله بود ه است! نمی دانم مدرکی دارید یا خیر. اما من با ایشان آشنایی نزدیک داشتم و میدانم که ایشان یک وبلاگ نویس و فال حقوق بشر بوده است.

  57. مش دونالد ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۵:۲۵ ب.ظ

    سلام جالبه که هنوز شما وبلاگنویسید! من از بچه های فنی هستم که یادمه شما سال ۸۲ احتمالا وبلاگنویس بودین و انگاری هم هنوز هستین…

    راستی بیان اعتقاد به قضیه ای که خودتون میگید بهش اعتقاد ندارین چه فایده ای داره؟! همین اعدام رو میگم….

  58. یک فتحی ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۵:۳۹ ب.ظ

    زهرا خانم.
    می دانید که من به شدت از این بحث ها دوری می کنم اما فکر می کنم شما این بار را برداشت بدی کردید.

    به شخصه که در دومین نوشته این نوشته را تائید کردم برداشتی که از این نوشته کردم این بود که «زهرا» هم نماینده ای از گروهی است که نظراتشان با ما یکی نیست و پریدن به این گروه شایسته نیست. چنان که می گوید حرفهایی زده شد به زهرا که در یک بحث منطقی جای نداشت.

    من بیشتر بر این باورم که آرش می خواست بگوید که باید دنبال زبان مشترک بود برای صحبت با قشر مخالف تا بی توجه به آنها که اتفاقا اکثریت هم هستند.

    اگر پست کمانگیر بیشتر Share شود هم به خاطر این که خوانندگان کمانگیر بیشتر از شما هستند. دلیلی بر صدق حرف یکی از شما نیست.

  59. دوست ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۶:۰۴ ب.ظ

    زهرا جان این حرفها رو بذار کنار جااانم
    یه دوایی دارویی دعایی وردی … سراغ داری که باهاش جوشای بسیار بزرگ و متورم و دردناک صورت خوب بشه ، صورتم داره منفجر میشه شده اندازه هندونه قرمز و دردناک خیلی هم درد می کنه ، نه می تونم سرمو رو بالش بذارم نه درست حرف بزنم )-:

  60. خاطره ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۳۲ ب.ظ

    گرچه سخته زهرای عزیز
    اما سعی کن از این درگیری های کلامی دور بشی ارزشش رو نداره
    من باهات موافقم
    و کلا افراطی تر از تو به کسانی که ایران نیستند حق نمیدم حرفی از اوضاع ایران بزنند
    چه حق چه ناحق!!!
    اما فکر میکنم وبلاگ نوسی نباید آرامش فکری رو از آدم بگیره بلکه باید بهش آرامش بده
    بی خیال هرکی هرچی میخواد بگه

  61. دکتر فاوست ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۴۲ ب.ظ

    تو خیلی احمقی

  62. سیروس ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۹:۴۳ ب.ظ

    فکر نمی کنم باید توضیح میدادی شما نظر شخصی خودتو ، توی وبلاگت که یه ملک خصوصی به حساب میاد نوشتی البته منم با اون پست ها موافق بودم شاید به منم همین های که به شما گفتن بگن البته با نوشتن این پست ولی منم نظری شخصی خودمو نوشتم

  63. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    سلام زهرا جان . کمانگیر یه اشتباه استراتژیک کرده . در بعضی از شهر ها بالای شهر شمال شهره ( مثل تهران ) در بعضی از شهر ها بالای شهر جنوی شهره ( مثل اصفهان) کمانگیر ولی احتمالا فکر کرده همه شمال شهر ها بالای شهره . چون خودش در شمال شهر وبلاگستان نشسته پس یعنی در بالای شهر وبلاگستان نشسته در صورتی که هر کس میتونه با توجه به معیارها و اعتقادات خودش بالا و پایین این شهر رو که بر اساس قلم و تفکر شکل گرفته و نه بر اساس ظاهر شیک به قول خودش تعیین کنه. وقتی کسی آدرسش اشتباهی باشه همینطوری قات خواهد زد.

  64. roza ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۰۵ ب.ظ

    میشه بفرمایید که چطور تشخیص دادی مهرنهاد خائن بود وقتی تو یک ده کوچیک ۳ قاچاقچی سالهاست به راحتی فعالیت میکنن (نگو که نمیدونی)و هر روزمیخونم ک چند قاچاقچی اعدام میشن,ایا به هیچ تناقضی نمیرسی. حتما از منطق چیزی خوندی نه? لطفا خودتو بیشتر از این ضایع نکن. من مهاست وب شما رو میخونم و این اولین نظرم است. شما مطالب اجماعی خوبی مینویسن ولی عوضش….. . لطفا منظورم رو درک کنید و به غلط املائی انشائی بی توجه باشین.من به زحمت تونستم فارسی تایپ کنم. یک علاقمند به وب شما.

  65. p ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    موقع عصبانیت آدم حرف نزنه بهتره . . .

  66. پرویز ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    راستی زیا دسخت نگیر

  67. بی نام ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۲۹ ب.ظ

    برای کمانگیر متاسفم. هر چند از مهندس برقی که تا یه عمر در خانه نشسته بوده و سرش تو کتاب بوده و حالا مجذوب چهارتا مصاحبه ی خبرنگاهای اسرائیلی شده نمی شه بیشتر از این انتظار داشت. دم زهرا و بقیه گرم که در ایران با همه ی سختی هاش مشغول آبادانی و پیشرفت کشورند آنوقت کسانی که گول چند هزار دلار بورسیه شدند تمام سرمایه گذاری که اون مملکت برای تحصیلشون کرد و برداشتند آوردند و حالا نشستند به کسی مثل زهرا گیر می دهند. زهرا خانوم شمام زیاد نگران نباش امید به اینکه اون ها سر عقل بیان نیست. آنکس که نداند که نداند در جهل مرکب ابدهر بمامد!

  68. حمید ۱۳۸۷-۰۵-۲۲، ۱۰:۳۵ ب.ظ