<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: ۱۰ سال بعد&#8230;</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 01:39:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-60506</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-60506</guid>
		<description>اگر شمه امید به رحمت خدا داشته باشید از مرگ ناگهاتی نمی ترسید. و باید هر لحظه حسابتون رو پاک کنید . حاسبو قبل ان تحاسبو. به حسابتان برسید قبل از این که به حسابتان برسند. این حدیث از پیامبر اکرم هست .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر شمه امید به رحمت خدا داشته باشید از مرگ ناگهاتی نمی ترسید. و باید هر لحظه حسابتون رو پاک کنید . حاسبو قبل ان تحاسبو. به حسابتان برسید قبل از این که به حسابتان برسند. این حدیث از پیامبر اکرم هست .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبوبه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26512</link>
		<dc:creator>محبوبه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26512</guid>
		<description>سلام.راستش من اولین باریه که اینجا نظر میذارم. بارها به اینجا اومده بودم و نمای سایت من رو مجذوب خودش کرده بود.اما واقعیتش از دیروز بود که شروع کردم به خوندن مطالبتون.برخیاشو خوندم. واقعا که عالی می نویسید.
راستی...شما چی خوندید؟خانم مهندس!
راستی...سوالای سخت می پرسیدا!این  عمل جمع رو میگم!!!من از کجا بدونم 5+3 چند میشه؟! 
خدا نگهدار.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.راستش من اولین باریه که اینجا نظر میذارم. بارها به اینجا اومده بودم و نمای سایت من رو مجذوب خودش کرده بود.اما واقعیتش از دیروز بود که شروع کردم به خوندن مطالبتون.برخیاشو خوندم. واقعا که عالی می نویسید.<br />
راستی&#8230;شما چی خوندید؟خانم مهندس!<br />
راستی&#8230;سوالای سخت می پرسیدا!این  عمل جمع رو میگم!!!من از کجا بدونم ۵+۳ چند میشه؟!<br />
خدا نگهدار.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26464</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26464</guid>
		<description>پس از همین الآن آماده باشیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پس از همین الآن آماده باشیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: وحید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26438</link>
		<dc:creator>وحید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26438</guid>
		<description>سلام.
من هم اون سی دی ها رو از دوستام تو دانشکده فنی گرفته بودم و دیده بودم، اون بخشی هم که اشاره کردید رو یادمه، خیلی متاثر شدم، اون مرحومه را نیز فکر کنم یه باری تو شریف دیده بودم... روحش شاد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
من هم اون سی دی ها رو از دوستام تو دانشکده فنی گرفته بودم و دیده بودم، اون بخشی هم که اشاره کردید رو یادمه، خیلی متاثر شدم، اون مرحومه را نیز فکر کنم یه باری تو شریف دیده بودم&#8230; روحش شاد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: چکاوک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26340</link>
		<dc:creator>چکاوک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26340</guid>
		<description>وقتی مدرسه می‌رفتم یه اکیپ بدیم که کل مدرسه از دستمون عاصی بودن. هنوز هم از یادآوری خاطراتم لذت می‌برم حیف که 3تا از بچه‌های اون اکیپ فوت کردن. حیف. هنوز هم با یادآوری خاطرات و آرزوهاشون بغض می‌کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی مدرسه می‌رفتم یه اکیپ بدیم که کل مدرسه از دستمون عاصی بودن. هنوز هم از یادآوری خاطراتم لذت می‌برم حیف که ۳تا از بچه‌های اون اکیپ فوت کردن. حیف. هنوز هم با یادآوری خاطرات و آرزوهاشون بغض می‌کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26323</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26323</guid>
		<description>به  پدرام و خودم.......g به شعاع زمین و چگالی زمین و حرکت دورانی زمین بستگی داره .یعنی یه جا ممکنه g=9.81باشه یه جا همg=9.78.......مثلا قطب g=9.84یا استواg=9.78یا....ولی هیچ وقت g=10نمی شه...........{زهرا جون معذرت}</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به  پدرام و خودم&#8230;&#8230;.g به شعاع زمین و چگالی زمین و حرکت دورانی زمین بستگی داره .یعنی یه جا ممکنه g=9.81باشه یه جا همg=9.78&#8230;&#8230;.مثلا قطب g=9.84یا استواg=9.78یا&#8230;.ولی هیچ وقت g=10نمی شه&#8230;&#8230;&#8230;..{زهرا جون معذرت}</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دل‌زده</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26318</link>
		<dc:creator>دل‌زده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26318</guid>
		<description>نباید زیاد به این چیزا فکر کرد. اونجوری زندگی میشه عذاب!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نباید زیاد به این چیزا فکر کرد. اونجوری زندگی میشه عذاب!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: هاجر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26317</link>
		<dc:creator>هاجر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26317</guid>
		<description>مگه سوگند نامه هم داشتیم؟! من و پریسا اصلا جشن فارغ التحصیلی شرکت نکردیم!! خوب شد اینو گفتی یه کم امیدوار شدم به خودم, من دقیقا ده سال پیش یعنی دوم دبیرستان که بودم از خط فیزیک زدم به هوش مصنوعی و الان همونجام و همون کاری رو دارم انجام میدم که ده سال پیش برنامه ریختم براش! کیفیتش و رضایتش اما اصلا اونی نیست که اون موقع فکر میکردم خواهد بود. 
یاد فاطمه جعفری هم به خیر, دختر خیلی نازنینی بود. باورم نمیشه این همه سال گذشته!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مگه سوگند نامه هم داشتیم؟! من و پریسا اصلا جشن فارغ التحصیلی شرکت نکردیم!! خوب شد اینو گفتی یه کم امیدوار شدم به خودم, من دقیقا ده سال پیش یعنی دوم دبیرستان که بودم از خط فیزیک زدم به هوش مصنوعی و الان همونجام و همون کاری رو دارم انجام میدم که ده سال پیش برنامه ریختم براش! کیفیتش و رضایتش اما اصلا اونی نیست که اون موقع فکر میکردم خواهد بود.<br />
یاد فاطمه جعفری هم به خیر, دختر خیلی نازنینی بود. باورم نمیشه این همه سال گذشته!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اعظم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26314</link>
		<dc:creator>اعظم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26314</guid>
		<description>ما که این همه از آیندمون بی خبریم چرا این همه به هم بدی می کنیم ؟ !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما که این همه از آیندمون بی خبریم چرا این همه به هم بدی می کنیم ؟ !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دوشیزه شین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/ten-years-later/comment-page-1/#comment-26312</link>
		<dc:creator>دوشیزه شین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=379#comment-26312</guid>
		<description>دلم گرفت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم گرفت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

