۱۳۸۷-۰۵-۱۴
به خلوت خود و دیگران احترام بذارین
* خیلی جالبه:) موقع پابلیش این مطلب برق رفت. الان دیدم فیدم توی گوگل ریدر آپدیت شده ولی مطلب توی پست های Draft رفته بود. چطور همچین چیزی ممکنه؟ :O
* این چیزی که دارم مینویسم ربطی به چیزایی که قبلا نوشتم نداره! اسمایلی مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه و این چیزا
* یکی از چیزهایی که همیشه توی مکانهای عمومی به نظرم عجیب و غیر قابل توضیح میاد همین ازواجی (منظورم طیف وسیعی از انواع ازدواج هست چه زن و شوهر ها و چه پارتنرها و چه دوست پسر و دوست دخترها) هستند که توی بغل همن و دارن لاو می ترکونن. حالا توی این مطلب قهوه تلخ (واضحه که همین مطلب باعث شده نطقم باز شه و برم روی منبر :D) گفته واسش عجیبه که یه چادری چرا اینکارو کرده؟ به نظر من اصلا چادری و غیر چادری و محاسن دار و بی محاسن و اینا نداره. بالاخره انواع مختلف پوشش ها در داشتن چیزی به نام دل، مشترک هستند خوب
به نظرم نفس اینکار یه جوریه، اصلا قشنگ نیست!
یه چیزی داریم به اسم خلوت یا Privacy! خوب هر کسی مجازه توی خلوتش هرکاری دلش خواست بکنه، کسی هم حق نداره چیزی بگه. معنی این کارا توی اجتماع و جلوی جمع چیه؟ به نظر من خیلیم لوث میشه بخوان توی جمع از اینکارا بکنن! به خصوص اگه یه زن و شوهری بخوان این کارو در ملاء عام بکنن که اصلا مشمیز کننده س، اینا که دیگه جا و مکان و فرصتش رو دارن دیگه چرا؟! به خلوت خودتون و دیگران احترام بذارین. براش ارزش قائل باشید. نیازی نیست اون رو با اینهمه چشم نا آشنا سهیم کنید وگرنه دیگه معنیش خلوت نمیشه و حتی ممکنه باعث بشه ناخودآگاه و غیر مستقیم به افراد دیگه ای هم اجازه بدین، که خلوتتون رو نقض کنن. فکر نمی کنم این نقض حریم شخصی، اصلا چیز خوبی باشه!
یادمه یه بار توی مترو عجله داشتیم و با مریم پریدیم توی متروی آقایون! بعدش عجب صحنه ای دیدیم! یه دختر و پسره سرپا وایستاده بودن و کاملا همدیگه رو بغل کرده بودن (مصداق بارز دو روح در یک بدن شده بودن به مولا) و هر ۱ صدم ثانیه یه بار دختره گردن و گونه پسره رو میبوسید و بالعکس. بعد کل آدمام جذب این صحنه شده بودن و خوب طبیعیه آدم چشم داره نگاه میکنه! یه آقای تقریبا ۵۰ ساله ای با صدای بلند اعتراض کرد، دختره برگشت گفت: شما چشماتو ببند! جای دیگه رو نگاه کن خوب، نمی میری که!!! یا مثلا جلوی خوابگاه ما که دیگه اصلا هیچی! پر بود از صحنه های معاشقه ازواج محترم که انگار دیگه جای دیگه ای نداشتن! اصلا یکی از تفریحات دخترها این بود که وقتی هوا تاریک میشه، برن دم در خوابگاه ببینن کی با کیه و چیکار میکنه که بعدا بیان فیلمش کنن! از اون بدتر آخرین باری که من سینما رفتم و خوشبختانه هیچ وقت علاقه ای به سینما رفتن نداشتم مربوط به دو یا سه سال پیش بود (الان حتی فیلمشم یادم نیست)، توی اون سینما که اصلا صحنه ای دیدم که دیگه هیچیییییییییییی! مطمئنم همه مون توی تاکسی ها هم از این صحنه ها زیاد دیدیم! دیگه لازم نیست در مورد پارکها و جنگلا و پشت درختا چیزی بگم که؟ اونم جاهایی که یک خانواده با فرزندانشون میان! خوب بابا توی این مکان عمومی، دخترا و پسرای مجرد هستن، از همه بدتر بچه ها هستن که طبیعتا نباید توی این سنین این چیزا رو ببینین. مطمئنا خودتون بارها اینجور صحنه ها رو دیدین و شاید متاسف شدین.
نمیدونم منظورشون چیه؟ محدودیت مکان دارن؟ خانواده هاشون مخالفن؟ جای دیگه ای ندارن؟! احساس باحالی می کنن؟ و یا اینکه نمیتونن خودشونو کنترل کنن؟ احتمال دیگه ای الان در حال حاضر به ذهن من نمیرسه اما خوب توی همه اینا یه مشکلی هست خوب! هیچ کدوم از این کارا جاش توی اجتماع و جلوی چشم ملت نیست. من به شخصه اینطور مواقع از هر دوشون حالم بد میشه! حداقل اگه نمیتونن خودشون رو کنترل کنن اصلا برن یه جای خلوت تر تر!
* نامه ای سرگشاده برای پسرها؟! (هم خنده داره و هم تاسف آور)

متن نامه سرگشاده!:
” مخاطب پسرها: خدا ریشه بی پولی رو بخشکونه که این همه دختر بی شوهر نمونن و همچنین بلاتکلیفی و بی کاری. حالا بیا یه کاریش می کنیم. به خدا غیرت داشتن چیز خوبیه. چرا شما مردها و پسرها به دخترهای جوون که می رسین متلک های زشت میگین. دوست خوبم، با غیرت، مرد ایرونی، دیگر این کار رو نکن.”به نظر شما برای شرح این عکس چی باید نوشت؟ به ذهن من که خداییش هیچی نمی رسه:-))

