<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دردهامون با ما بزرگ میشن&#8230;</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 19:44:23 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: نگین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-34400</link>
		<dc:creator>نگین</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-34400</guid>
		<description>من کاملا باهاش موافقم منم خودم هر چند مدتی یاد عشق اولم میوفتم شایدم عشق اول و آخرم چون هیچکی مثل اون واسم نیست همه رو با اون مقایسه میکنم میبینم هیچکی اون نمیشه ولی میدونید چی بیشتر داغونم میکنه اینکه همه میگن این یه عشق الکیه وگرنه بهم میرسیدین من مسبب این جدایی رو هیچ وقت نمیبخشم من بعد از 4 سال جدایی هنوزم اونو تو خیابون یا جا های دیگه میبینم با اینکه نه همشهریمه نه اصلا اینجا زندگی میکنه بیشتر اوقات همه رو اون میبینم اره زمان ما رو عادت میده به کنار اومدن با غمهامون و گاهی تشنجی از عشق گذشته به هر حال حس شیرینیه من امشب یاد عشقم کردم گریه و زاری اومدم گوگل کمی سرگرم بشم یهو سرچ کردم خاطرات عشق رسیدم به این صفحه خوب انم یه جور تقدیره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من کاملا باهاش موافقم منم خودم هر چند مدتی یاد عشق اولم میوفتم شایدم عشق اول و آخرم چون هیچکی مثل اون واسم نیست همه رو با اون مقایسه میکنم میبینم هیچکی اون نمیشه ولی میدونید چی بیشتر داغونم میکنه اینکه همه میگن این یه عشق الکیه وگرنه بهم میرسیدین من مسبب این جدایی رو هیچ وقت نمیبخشم من بعد از ۴ سال جدایی هنوزم اونو تو خیابون یا جا های دیگه میبینم با اینکه نه همشهریمه نه اصلا اینجا زندگی میکنه بیشتر اوقات همه رو اون میبینم اره زمان ما رو عادت میده به کنار اومدن با غمهامون و گاهی تشنجی از عشق گذشته به هر حال حس شیرینیه من امشب یاد عشقم کردم گریه و زاری اومدم گوگل کمی سرگرم بشم یهو سرچ کردم خاطرات عشق رسیدم به این صفحه خوب انم یه جور تقدیره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: داریوش پی سی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-33409</link>
		<dc:creator>داریوش پی سی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-33409</guid>
		<description>خوشحال میشم دوست عزیز با هم تبادل لینک کنیم  داریوش پی سی خداحافظی می کند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشحال میشم دوست عزیز با هم تبادل لینک کنیم  داریوش پی سی خداحافظی می کند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28325</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28325</guid>
		<description>به مریم g=10:
اینهمه اسم که اولش «ح» باشه داریم مثلا [ حج مریم , حج اکبر , حج آ قا رسول, حج خانم آنجلینا جولی و الی ماشا الله ]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به مریم g=10:<br />
اینهمه اسم که اولش «ح» باشه داریم مثلا [ حج مریم , حج اکبر , حج آ قا رسول, حج خانم آنجلینا جولی و الی ماشا الله ]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دیان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28303</link>
		<dc:creator>دیان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28303</guid>
		<description>مرهم*(خاک به سرم املایش را یادم نمی آید!)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرهم*(خاک به سرم املایش را یادم نمی آید!)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دیان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28302</link>
		<dc:creator>دیان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28302</guid>
		<description>زمان یک جور سوهان است مرحم نیست که!فکر کن یک درد را سوهان میزند!سوهان که میفهمی یعنی چه یعنی دردددددددددددد!یعنی از درد مردن و دم بر نیاورن ها!خب این خاصیت این زندگی کوفتی هست دگیر...بعدش هر از گاهی کنگره های این درد ذهن و دل آدم را سوراخ سوراخ میکند...اسم این کنگره هارا گذاشته ایم خاطره!و باز زمان سوهان می کند و درددددددددددددددددددد...و باز زمان سوهان میکند و ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زمان یک جور سوهان است مرحم نیست که!فکر کن یک درد را سوهان میزند!سوهان که میفهمی یعنی چه یعنی دردددددددددددد!یعنی از درد مردن و دم بر نیاورن ها!خب این خاصیت این زندگی کوفتی هست دگیر&#8230;بعدش هر از گاهی کنگره های این درد ذهن و دل آدم را سوراخ سوراخ میکند&#8230;اسم این کنگره هارا گذاشته ایم خاطره!و باز زمان سوهان می کند و درددددددددددددددددددد&#8230;و باز زمان سوهان میکند و &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم(g=10)</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28301</link>
		<dc:creator>مریم(g=10)</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28301</guid>
		<description>به پدرام:
هیچی بابا می خواستم بیام یه سر به "یادداشتهای پراکنده"بزنم ....یه سرچی تو گوگل کردم انقدر  پراکنده  نویس زیاد بود که نگو و نپرس...کسی رو هم پیدا نکردم اول اسمش "ح"باشه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به پدرام:<br />
هیچی بابا می خواستم بیام یه سر به &#8220;یادداشتهای پراکنده&#8221;بزنم &#8230;.یه سرچی تو گوگل کردم انقدر  پراکنده  نویس زیاد بود که نگو و نپرس&#8230;کسی رو هم پیدا نکردم اول اسمش &#8220;ح&#8221;باشه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Virus</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28299</link>
		<dc:creator>Virus</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28299</guid>
		<description>حضرت علی (ع): بخشنده باش اما ولخرج نباش. حسابگر باش اما سخت گیر نباش.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حضرت علی (ع): بخشنده باش اما ولخرج نباش. حسابگر باش اما سخت گیر نباش.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یه دوست</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-2/#comment-28298</link>
		<dc:creator>یه دوست</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28298</guid>
		<description>سلام !

زمان به هیچ عنوان مرهم نیست. زمان فقط کمک می کنه به دردهامون عادت کنیم و بس…

کاملا موافقم

قلم خوبی داری بهت تبریک می گم.

شاد زی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام !</p>
<p>زمان به هیچ عنوان مرهم نیست. زمان فقط کمک می کنه به دردهامون عادت کنیم و بس…</p>
<p>کاملا موافقم</p>
<p>قلم خوبی داری بهت تبریک می گم.</p>
<p>شاد زی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-1/#comment-28295</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28295</guid>
		<description>به مریم g=10 :
کوووووووووووووجا میای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به مریم g=10 :<br />
کوووووووووووووجا میای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فرشته</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/our-pains-grow-with-us/comment-page-1/#comment-28286</link>
		<dc:creator>فرشته</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=405#comment-28286</guid>
		<description>زهرای عزیزم سلام.
نمی دانم چرا بعد از خواندن پستت حس و حال جودی ابوت وقتی می دید جولیا برای فقرا و یتیمان دل می سوزاند، به سراغم آمد.
اگر اینقدر بیرحمانه کامنت می گذارم ببخشید( من کلا کم کامنت می گذارم.) 
یا تو درد نداری یا انقدر شدتش کم و ناچیز است که می توانی به ان عادت کنی. اما ادمهای دور و برمان به اندازه ظرف وجودیشان متحمل درد و رنج می شوند. هیچ وقت هم با آن عادت نمی کنند. تو چطور می توانی بگویی زنی که نمی تواند مادر شود به این وضعیت عادت می کند. فرزندی که غم از دست دادن مادر و یا پدر دارد چطور عادت می کند؟ با دیدن آغوش گرم یک مادر و نوازش پدر یاد غم و ناراحتی خود می شود.
ببخشیدها اما من در چنین لحظاتی می گویم : سواره از پیاده خبرش نیست. یا عاشقی نکشیدی که گرسنگی حالیت باشه.
لحنم تند است؟ گفتم حس جودی ابوت را دارم در مقابل جولیا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرای عزیزم سلام.<br />
نمی دانم چرا بعد از خواندن پستت حس و حال جودی ابوت وقتی می دید جولیا برای فقرا و یتیمان دل می سوزاند، به سراغم آمد.<br />
اگر اینقدر بیرحمانه کامنت می گذارم ببخشید( من کلا کم کامنت می گذارم.)<br />
یا تو درد نداری یا انقدر شدتش کم و ناچیز است که می توانی به ان عادت کنی. اما ادمهای دور و برمان به اندازه ظرف وجودیشان متحمل درد و رنج می شوند. هیچ وقت هم با آن عادت نمی کنند. تو چطور می توانی بگویی زنی که نمی تواند مادر شود به این وضعیت عادت می کند. فرزندی که غم از دست دادن مادر و یا پدر دارد چطور عادت می کند؟ با دیدن آغوش گرم یک مادر و نوازش پدر یاد غم و ناراحتی خود می شود.<br />
ببخشیدها اما من در چنین لحظاتی می گویم : سواره از پیاده خبرش نیست. یا عاشقی نکشیدی که گرسنگی حالیت باشه.<br />
لحنم تند است؟ گفتم حس جودی ابوت را دارم در مقابل جولیا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
