۱۳۸۷-۰۵-۲۸
دردهامون با ما بزرگ میشن…
گاهی اوقات توی زندگی حوادثی پیش میاد که وقتی توی متن حادثه هستی مدام با خودت فکر می کنی، من دووم نمیارم. این حادثه منو می کشته، یا حداقل افسردگی ای که بعدش پیش میاد، آخرش منو از پا در میاره…
بعد یه مدت میگذره. به عبارتی زمان میگذره و هی که کم کم زمان میگذره تو هم بهش عادت می کنی… کم کم یادت میره. دیگه مثل روزهای اول احساس بدی نداری و … یه دفعه ای به خودت میای میبینی اصلا یادت رفته و دوباره داری زندگی می کنی… اونوقته که از خدای خودت میپرسی: خدایا چرا آخه من؟ چی شد که احساس کردی من اون موقع باید اینقدر زجر می کشیدم؟ چی باعث شد فکر کنی من مستحق اونقدر عذاب هستم؟ چطور دلت اومد من؟ من که خیلی آدم بدی نبودم…
* خیلیا میگن زمان مرهم دردها و زخمهاست. به نظرم اینطور نیست… زمان به هیچ عنوان مرهم نیست. زمان فقط کمک می کنه به دردهامون عادت کنیم و بس… زمان فقط به عادت کردن کمک میکنه وگرنه واقعا مرهم نیست که اگه واقعا مرهم بود، هرزچندگاهی که دوباره اون رویداد یادت میاد، اینقدر آشفته نمی شی و دوباره برنمیگردی به همون روزها…
* ما به دردهامون عادت می کنیم… دردهای ما با ما بزرگ میشن… بزرگتر و بزرگتر. هرچی ما بزرگتر میشیم دردهامون هم بزرگتر میشن و نیست که هی درد می کشیم، هی مشت میخوریم، هی زمان میگذره، هی بزرگتر میشیم، هی عادت می کنیم… فکرشو بکنین، ۷ سالگی چی ما رو ناراحت می کرد؟ ۱۸ سالگی چی؟ ۲۰ سالگی؟ و …
گاهی اوقات که بر میگردیم عقب رو نگاه می کنیم، میبینیم چه حوادثی رو پشت سر گذاشتیم، بعضی وقتها احساس می کنیم خیلی قوی هستیم، یه مواقعی هم خوب طبیعیه… انسانیم و قدرتمون نامحدوده، کم آوردیم...
* گاهی اوقات ذهن آدم عقبگرد می کنه. هی چیزها و خاطراتی رو یادش میاد که نباید یادش بیاد ولی خوب از فکر کردن به اونها گریزی نیست… همین باعث میشه که هرزچندگاهی میبینیم یکی یه گوشه ای نشسته و داره اشک میریزه و یا اگه اشک نریزه بدجوری رفته تو خودش… مشخصه چیزی داره رنجش میشه… اما چی؟ نمیدونیم… من اینجور خلوت کردنها رو دوست دارم… آره آدم خیلی زجر می کشه اما ثابت میکنه به گذشته اش وفاداره. از اینی که هست راضیه… حتی اگه مواقعی کم آورده، خوب اون موقع نمیدونسته… تجربه ای نداشته… الان در اون شرایط مشابه، شاید بهتر بتونه تصمیم بگیره…
* دقیقا نمیدونم چی نوشتم… اما خب. آدمیه دیگه. گاهی اوقات دلش خیلی پر میشه. میگیره خیلی زیاد…

