<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: بازی خاطرات مرگبار :)</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 20:00:52 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: BLACK ROZ</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28709</link>
		<dc:creator>BLACK ROZ</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28709</guid>
		<description>سلام زهرا خانوم خسته نباشید

بابا دل آهنی می خواد که حرف بچه های شاخ برق رو رد کردید و بیچاره دوستت … دلم براش سوخت …ولی با این جور کارا خیلی حال می کنم 
موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام زهرا خانوم خسته نباشید</p>
<p>بابا دل آهنی می خواد که حرف بچه های شاخ برق رو رد کردید و بیچاره دوستت … دلم براش سوخت …ولی با این جور کارا خیلی حال می کنم<br />
موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حالا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28308</link>
		<dc:creator>حالا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28308</guid>
		<description>زهرا جونم دمت گرم که راز دختر مردم را نگه داشتی.آدم یه دوست مثل تو داشته باشه 

احتیاج به دشمن نداره.

دومی هم حالا دیگه دیر شده . خواستی همون موقع جواب بله بدی . مرغ از قفس پرید

برو فکر یه غیر آدم باش تا بیاد با تو . آخه اگه آدم باشه تو را با این افکار جفنگ نمیگیره.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا جونم دمت گرم که راز دختر مردم را نگه داشتی.آدم یه دوست مثل تو داشته باشه </p>
<p>احتیاج به دشمن نداره.</p>
<p>دومی هم حالا دیگه دیر شده . خواستی همون موقع جواب بله بدی . مرغ از قفس پرید</p>
<p>برو فکر یه غیر آدم باش تا بیاد با تو . آخه اگه آدم باشه تو را با این افکار جفنگ نمیگیره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: وحید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28307</link>
		<dc:creator>وحید</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28307</guid>
		<description>زهرا خانم دلیل رد کردن پیشنهاد پسره سال اولی بودن و اینها نبوده، خودت لو دادی
"...از اونجائی که من از قدبازیای این پسره باخبر بودم و شک نداشتم که حتی شماره منم نداره چه برسه به شماره این فامیلمون، ..."

شما مثل خیلی دخترای دیگه سال اولی قکر می کردی دانشگاه اونهم در تهران قبول شدی دیگه پسر شاه میاد خواستگاریت و توقع داشتی که این پسره هم اینقدر التماست بکنه بعد شاید بهش جواب بدی ولی پسره هم دیده خیلی کلاس میگذاری دیگه بهت اعتنا نکرده تو هم پشیمون ولی دیگه کاری نمیتونستی بکنی، پسر پریده بوده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا خانم دلیل رد کردن پیشنهاد پسره سال اولی بودن و اینها نبوده، خودت لو دادی<br />
&#8220;&#8230;از اونجائی که من از قدبازیای این پسره باخبر بودم و شک نداشتم که حتی شماره منم نداره چه برسه به شماره این فامیلمون، &#8230;&#8221;</p>
<p>شما مثل خیلی دخترای دیگه سال اولی قکر می کردی دانشگاه اونهم در تهران قبول شدی دیگه پسر شاه میاد خواستگاریت و توقع داشتی که این پسره هم اینقدر التماست بکنه بعد شاید بهش جواب بدی ولی پسره هم دیده خیلی کلاس میگذاری دیگه بهت اعتنا نکرده تو هم پشیمون ولی دیگه کاری نمیتونستی بکنی، پسر پریده بوده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبوبه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28169</link>
		<dc:creator>محبوبه</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28169</guid>
		<description>یه دوست داشتم که اتفاقا سال قبل (سال اول دانشگاهش) با یکی ازدواج کرد. از دوستام که می پرسیدم" آقای داماد کی هست؟ چه جورآدمیه؟" بهم میگفتن: دانشجوی سال آخر برقه،فرزند شهیده. خونه داره.ماشین داره...
من هم تو دلم به اینا می خندیدم که خوب همه اینایی که گفتین برای یه زندگی مشترک ایده آل  کافیه؟
و.لی خداییش خیلی نامردی کردین در حقش.
راستی..مگه شما اهل کدوم شهر هستین؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه دوست داشتم که اتفاقا سال قبل (سال اول دانشگاهش) با یکی ازدواج کرد. از دوستام که می پرسیدم&#8221; آقای داماد کی هست؟ چه جورآدمیه؟&#8221; بهم میگفتن: دانشجوی سال آخر برقه،فرزند شهیده. خونه داره.ماشین داره&#8230;<br />
من هم تو دلم به اینا می خندیدم که خوب همه اینایی که گفتین برای یه زندگی مشترک ایده آل  کافیه؟<br />
و.لی خداییش خیلی نامردی کردین در حقش.<br />
راستی..مگه شما اهل کدوم شهر هستین؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبوبه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28167</link>
		<dc:creator>محبوبه</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28167</guid>
		<description>حالا بیچاره این دوستت قصد خیر داشته.آخه نباید اینجوری باهاش رفتار میکردی.چه میدونسته معیارات چیزی غیر دانشجوی کارشناسی ارشد برق و تی ای و...هستش.
اما کلا من نمیدونم چرا خیلی از دخترا به همچین کیسی که میرسن، کلی از خودبیخود میشن وفکر میکنن بهترین کیس ممکنه و... . بدون اینکه هیچ آاگاهی ای از شخصیت واقعی طرف واخلاق وروحیات وبقیه جنبه های زندگیش داشته باشن. به صرف اینکه دانشجوی یه رشته باکلاسه و تو علم موفق بوده وبه یه جایی رسیده،  تو دلشون غنج میره وسعی میکنن  مورد توجه طرف قرار بگیرن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا بیچاره این دوستت قصد خیر داشته.آخه نباید اینجوری باهاش رفتار میکردی.چه میدونسته معیارات چیزی غیر دانشجوی کارشناسی ارشد برق و تی ای و&#8230;هستش.<br />
اما کلا من نمیدونم چرا خیلی از دخترا به همچین کیسی که میرسن، کلی از خودبیخود میشن وفکر میکنن بهترین کیس ممکنه و&#8230; . بدون اینکه هیچ آاگاهی ای از شخصیت واقعی طرف واخلاق وروحیات وبقیه جنبه های زندگیش داشته باشن. به صرف اینکه دانشجوی یه رشته باکلاسه و تو علم موفق بوده وبه یه جایی رسیده،  تو دلشون غنج میره وسعی میکنن  مورد توجه طرف قرار بگیرن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبوبه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28166</link>
		<dc:creator>محبوبه</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28166</guid>
		<description>آره... گاهی وقتا آدم به یکی میرسه که فکر میکنه این فرد بهترین شنونده رازهای درونیشه واگه دقیقا الان رازاهاشو بهش نگه میترکه.
اما واقعا تحمل این همه اتفاقات ناگوار تو طول یکسال اون هم درحالیکه اولش فکر میکردی رسیدی به خوشبختی و.... در حالیکه خبر از آخرش نداری، خیلی سخته. اصلا نمی تونم تصورشو بکنم که اگه خدای ناکرده خدای نکرده همچین اشتباهی هم تو زندگی من پیش بیاد ، سرم چی میاد.
حالا کلا یه سوال: الان شما کامل رازداری کردین دیگه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره&#8230; گاهی وقتا آدم به یکی میرسه که فکر میکنه این فرد بهترین شنونده رازهای درونیشه واگه دقیقا الان رازاهاشو بهش نگه میترکه.<br />
اما واقعا تحمل این همه اتفاقات ناگوار تو طول یکسال اون هم درحالیکه اولش فکر میکردی رسیدی به خوشبختی و&#8230;. در حالیکه خبر از آخرش نداری، خیلی سخته. اصلا نمی تونم تصورشو بکنم که اگه خدای ناکرده خدای نکرده همچین اشتباهی هم تو زندگی من پیش بیاد ، سرم چی میاد.<br />
حالا کلا یه سوال: الان شما کامل رازداری کردین دیگه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رضا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28084</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28084</guid>
		<description>معذرت می خوام ولی خیلی داستان ضایعی بود احساس کردم دارم اسپم می خونم !


اااااااا   چقدر هم راز نگهداری زهرا

اه اه اولا بهتر می نوشتی 




راستی زهرا قالبو (وبلاگو می گم) به عوض  یعنی عوض کن  دیگه خیلی خسته کننده شده 

تشکر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>معذرت می خوام ولی خیلی داستان ضایعی بود احساس کردم دارم اسپم می خونم !</p>
<p>اااااااا   چقدر هم راز نگهداری زهرا</p>
<p>اه اه اولا بهتر می نوشتی </p>
<p>راستی زهرا قالبو (وبلاگو می گم) به عوض  یعنی عوض کن  دیگه خیلی خسته کننده شده </p>
<p>تشکر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ابی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28070</link>
		<dc:creator>ابی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28070</guid>
		<description>وبلاگ نجیبی و سنگینی دارید.تبریک میگم.چند تا وب را میخوندم دیدم تمام دخترا با نویسنده خوابیدن و اونهم نگفته وب لاگش زیر سوال میره و جذابیتش از بین میرود

بعضی ها هم مثل از سر ...مطلب می دوزده
تبریک میگم
آفرین دختر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ نجیبی و سنگینی دارید.تبریک میگم.چند تا وب را میخوندم دیدم تمام دخترا با نویسنده خوابیدن و اونهم نگفته وب لاگش زیر سوال میره و جذابیتش از بین میرود</p>
<p>بعضی ها هم مثل از سر &#8230;مطلب می دوزده<br />
تبریک میگم<br />
آفرین دختر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مش دونالد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28069</link>
		<dc:creator>مش دونالد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28069</guid>
		<description>ناخداگاه تو نوشتت به شریفیا انداختیا! به هر حال شریفیا هم مثه فنی ها متعصبند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ناخداگاه تو نوشتت به شریفیا انداختیا! به هر حال شریفیا هم مثه فنی ها متعصبند!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صندوقک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1387/05/mortal-memories-game/comment-page-1/#comment-28045</link>
		<dc:creator>صندوقک</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/?p=401#comment-28045</guid>
		<description>اینها مرگبار بودند؟:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینها مرگبار بودند؟:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
