۱۳۸۷-۰۵-۲
بکش اما روشنفکرم کن، کافه پیانو
* تمامی جملاتی که در این متن درج میشه، نظرات شخصی منه! من نه منتقد ادبی هستم و نه میخوام نقد کنم! اینها نظرات کاملا شخصی یک شهروند معمولی هست!
* من اعتراف می کنم که تنها فید گروهی فارسی رو که عضوش بودم و عملا از آپدیت وبلاگهای زیادی با خبر می شدم رو unsubscribe کردم! بس که توش مطلب راجع به خسرو شکیبایی و از اون عجیبتر کتاب (از نظر من از حد متوسط پائین تر) کافه پیانو دیدم!
* یه نفر لطفا من رو توجیه کنه که اینهمه غوغا برای کافه پیانو واسه چیه؟!
شاید ایراد از منه که گاهی اوقات توجیه خاصی برای مد شدن و یا خز شدن برخی چیزا پیدا نمی کنم. بله درست خوندین خز شدن! مگه همین آقای فرهاد جعفری که این کتاب کافه پیانو اولین رمان ایشون بوده (و ماشالا خوش به حالش که اینقدر هم گرفته) توی این کتاب خیلی سعی کردند ادبیات فارسی و یا نگارشی رو پاس بدارند که ما بداریم؟! یعنی رسما میتونم بگم از لحن و نگارش نویسنده توی این کتاب حالم بد میشه! به نظر شما رک بودن و مثلا رک نوشتن، معنیش اینه که ادبیاتمون رو با ابتذال و برخی جاها حتی با لمپنیسم (ادبیات کوچه و بازاری) ترکیب کنیم؟!
من بازم دیدم جریاناتی رو که مثلا سر کتاب بادبادک باز و یا کوری و صد سال تنهایی مد شده بودند، من شاید با “مد شدن” چیزی به طور کلی مخالف باشم ولی هرچی بود اینها آثار عمیقی بودند، حداقل از ادبیات درست و حسابی برخوردار بودند، تا حد بسیار بالایی نو آوری داشتند. وقتی داستان رو میخونید، اتفاقی درش می افته، شما رو باخودش همراه می کنه، وقتی داستان تمام میشه چیزی دستگیرتون میشه. حتی وقتی کتابهای روی ماه خداوند را ببوس و چراغها را من خاموش می کنم، بحث محافل بود، به نظرم بازم اینها آثار با ارزشی بودند. ولی هرچی فکر میکنم که این کتاب کافه پیانو چرا اینقدر مد شده که حالا دیگه همه روشنفکران و تاریک فکران و ادب دوستان و بی ادبان و غیره و ذلک راجع بهش پست و یا نقد می نویسند رو درک نمی کنم!
نمیدونم این کتاب رو خوندین یا نه؟ وقتی کتاب رو میخونین مدام از خودتون می پرسید: خوب که چی؟! چرا من باید این کتاب رو میخوندم؟! الان چه چیزی فهمیدم؟ از اول تا آخرش یه سری داستان کاملا روزمره و بدون هیچ هیجان خاصی هست و از همه بدتر نگارش بسیار ضعیف و تقریبا به گند کشیدن ادبیات محاوره ای هست! نمیدونم منظور نویسنده چی بوده، ولی هرچی فکر میکنم بخش اعظمی از گفتگوهای بین شخصیت های کتاب اصلا با ساختاری که ماها روزمره با هم حرف میزنیم نمیخونه! مثلا ناقص درج کردن فعلها، چسبوندن چند کلمه به هم و ایجاد یک کلمه، شخصیت پردازی ضعیف (حتی در حد داستانهای آماتور هم نیست، به خصوص شخصیت خانومهای داستان، من آخرش نفهمیدم این خانم پری سیما چه شخصیتی داره آخرش؟!!).
اینجا مستدل و با مدرک راجع به ادبیات محاوره ای این کتاب حرف زده: کافه پیانوی ۱ و نیز پست بعدیش کافه پیانو ۲. مثالهایی که زده رو حتمن بخونید:)
* اگه فحشم ندید، حتی میخوان رسما بگم که این کافه پیانو به نوعی تقلید و رونوشت ضعیفی از کتاب با ارزش ناتوردشت هست!!!
اینو میخواستم اول پاراگراف بذارم اما ترسیدم فحش بیشتری بخورم واسه همین گذاشتم وسط متن! آقای فرهاد جعفری، تلاش کرده که تقلید و یا رونوشت هوشمندی بکنه، یا حداقل روایت متفاوت تری ارائه بده، اما هرچی هست اگه این دو تا کتاب رو با هم مقایسه کنین می بینین که عملا کافه پیانو روایت یک نویسنده آماتور هست که داره از کتاب دیگری تقلید می کنه! توجه کنین من کاری به باقی آثار این آقا ندارم! قضاوت من توی این متن، بر مبنای کافه پیانو هست.
* خوشحالم که من هیچ وقت آدم جو زده ای نبودم و هیچ وقت سعی نکردم کوکورانه برای موافقت با مد و یا جو، کاری بکنم. آیا واقعا همه اینهایی که از این کتاب تعریف کردن، عمیقا معتقدن این کتاب ارزش اینهمه شهرت و حتی نقد رو داره؟! یعنی توی مملکت به این بزرگی، اثر دیگه ای نبود راجع بهش حرف بزنیم؟! وا اسفا! باید به حال اوضاع ادبی این مملکت و روشنفکرانش گریست! که همچین اثر ضعیفی، اینقدر توجه شون رو جلب کرده که حالا از بامداد تا شام هرجا میری راجع بهش صحبت میشه و از همه بدتر اینکه تا کسی نقد منفی میکنه، همه طوری باهاش برخورد میکنن که دیگه جرات حرف زدن نداشته باشه. چرا؟! چون حضرات روشنفکران این کتاب رو می پسندند!!
* میدونین اگه برخوردها با کافه پیانو مثل یک کتاب معمولی یا متوسط بود، شاید آدم اینقدر حرص نمیخورد! ولی وقتی میبینی اینهمه آدم و وبلاگ و سایت راجع بهش حرف میزنن، کنجکاو میشی که بری ببینی چیه؟ و البته طبق معمول اکثر چیزهایی که مد میشن، میفهمی که اینم چیز خاصی نداشته! صرفا از روی مد بودگی و کم نیاوردگی خیلیا راجع بهش حرف میزنن و تعریف می کنن وگرنه انصافا این کتاب در این حد نیست که نیست!
* پی نوشت:
و اما خسرو شکیبایی! بابا تو رو خدا بسه! میشه دیگه در این مورد ننویسید؟! این چیزهایی که توی مراسم تدفین خسرو شکیبایی پیش اومده خوندید؟ دیدین؟! واضحه ما ملت ادب دوست و هنر دوستی هستیم! تازه امروز رادیو زمانه یک مطلبی زده که بازی تمام شده! خسرو شکیبایی معتاد بوده! بابا تو رو خدا بسه! بذارین مرده راحت توی قبرش بخوابه! روحش در عذاب نباشه! اینم نمونه ای دیگر از جو زدگی و خز شدگی!

