بکش اما روشنفکرم کن، کافه پیانو

* تمامی جملاتی که در این متن درج میشه، نظرات شخصی منه! من نه منتقد ادبی هستم و نه میخوام نقد کنم! اینها نظرات کاملا شخصی یک شهروند معمولی هست!

* من اعتراف می کنم که تنها فید گروهی فارسی رو که عضوش بودم و عملا از آپدیت وبلاگهای زیادی با خبر می شدم رو unsubscribe کردم! بس که توش مطلب راجع به خسرو شکیبایی و از اون عجیبتر کتاب (از نظر من از حد متوسط پائین تر) کافه پیانو دیدم!

* یه نفر لطفا من رو توجیه کنه که اینهمه غوغا برای کافه پیانو واسه چیه؟!
شاید ایراد از منه که گاهی اوقات توجیه خاصی برای مد شدن و یا خز شدن برخی چیزا پیدا نمی کنم. بله درست خوندین خز شدن! مگه همین آقای فرهاد جعفری که این کتاب کافه پیانو اولین رمان ایشون بوده (و ماشالا خوش به حالش که اینقدر هم گرفته) توی این کتاب خیلی سعی کردند ادبیات فارسی و یا نگارشی رو پاس بدارند که ما بداریم؟! یعنی رسما میتونم بگم از لحن و نگارش نویسنده توی این کتاب حالم بد میشه! به نظر شما رک بودن و مثلا رک نوشتن، معنیش اینه که ادبیاتمون رو با ابتذال و برخی جاها حتی با لمپنیسم (ادبیات کوچه و بازاری) ترکیب کنیم؟!

من بازم دیدم جریاناتی رو که مثلا سر کتاب بادبادک باز و یا کوری و صد سال تنهایی مد شده بودند، من شاید با “مد شدن” چیزی به طور کلی مخالف باشم ولی هرچی بود اینها آثار عمیقی بودند، حداقل از ادبیات درست و حسابی برخوردار بودند، تا حد بسیار بالایی نو آوری داشتند. وقتی داستان رو میخونید، اتفاقی درش می افته، شما رو باخودش همراه می کنه، وقتی داستان تمام میشه چیزی دستگیرتون میشه. حتی وقتی کتابهای روی ماه خداوند را ببوس و چراغها را من خاموش می کنم، بحث محافل بود، به نظرم بازم اینها آثار با ارزشی بودند. ولی هرچی فکر میکنم که این کتاب کافه پیانو چرا اینقدر مد شده که حالا دیگه همه روشنفکران و تاریک فکران و ادب دوستان و بی ادبان و غیره و ذلک راجع بهش پست و یا نقد می نویسند رو درک نمی کنم!

نمیدونم این کتاب رو خوندین یا نه؟ وقتی کتاب رو میخونین مدام از خودتون می پرسید: خوب که چی؟! چرا من باید این کتاب رو میخوندم؟! الان چه چیزی فهمیدم؟ از اول تا آخرش یه سری داستان کاملا روزمره و بدون هیچ هیجان خاصی هست و از همه بدتر نگارش بسیار ضعیف و تقریبا به گند کشیدن ادبیات محاوره ای هست! نمیدونم منظور نویسنده چی بوده، ولی هرچی فکر میکنم بخش اعظمی از گفتگوهای بین شخصیت های کتاب اصلا با ساختاری که ماها روزمره با هم حرف میزنیم نمیخونه! مثلا ناقص درج کردن فعلها، چسبوندن چند کلمه به هم و ایجاد یک کلمه، شخصیت پردازی ضعیف (حتی در حد داستانهای آماتور هم نیست، به خصوص شخصیت خانومهای داستان، من آخرش نفهمیدم این خانم پری سیما چه شخصیتی داره آخرش؟!!).
اینجا مستدل و با مدرک راجع به ادبیات محاوره ای این کتاب حرف زده: کافه پیانوی ۱ و نیز پست بعدیش کافه پیانو ۲. مثالهایی که زده رو حتمن بخونید:)

* اگه فحشم ندید، حتی میخوان رسما بگم که این کافه پیانو به نوعی تقلید و رونوشت ضعیفی از کتاب با ارزش ناتوردشت هست!!!
اینو میخواستم اول پاراگراف بذارم اما ترسیدم فحش بیشتری بخورم واسه همین گذاشتم وسط متن! آقای فرهاد جعفری، تلاش کرده که تقلید و یا رونوشت هوشمندی بکنه، یا حداقل روایت متفاوت تری ارائه بده، اما هرچی هست اگه این دو تا کتاب رو با هم مقایسه کنین می بینین که عملا کافه پیانو روایت یک نویسنده آماتور هست که داره از کتاب دیگری تقلید می کنه! توجه کنین من کاری به باقی آثار این آقا ندارم! قضاوت من توی این متن، بر مبنای کافه پیانو هست.

* خوشحالم که من هیچ وقت آدم جو زده ای نبودم و هیچ وقت سعی نکردم کوکورانه برای موافقت با مد و یا جو، کاری بکنم. آیا واقعا همه اینهایی که از این کتاب تعریف کردن، عمیقا معتقدن این کتاب ارزش اینهمه شهرت و حتی نقد رو داره؟! یعنی توی مملکت به این بزرگی، اثر دیگه ای نبود راجع بهش حرف بزنیم؟! وا اسفا! باید به حال اوضاع ادبی این مملکت و روشنفکرانش گریست! که همچین اثر ضعیفی، اینقدر توجه شون رو جلب کرده که حالا از بامداد تا شام هرجا میری راجع بهش صحبت میشه و از همه بدتر اینکه تا کسی نقد منفی میکنه، همه طوری باهاش برخورد میکنن که دیگه جرات حرف زدن نداشته باشه. چرا؟! چون حضرات روشنفکران این کتاب رو می پسندند!!

* میدونین اگه برخوردها با کافه پیانو مثل یک کتاب معمولی یا متوسط بود، شاید آدم اینقدر حرص نمیخورد! ولی وقتی میبینی اینهمه آدم و وبلاگ و سایت راجع بهش حرف میزنن، کنجکاو میشی که بری ببینی چیه؟ و البته طبق معمول اکثر چیزهایی که مد میشن، میفهمی که اینم چیز خاصی نداشته! صرفا از روی مد بودگی و کم نیاوردگی خیلیا راجع بهش حرف میزنن و تعریف می کنن وگرنه انصافا این کتاب در این حد نیست که نیست!

* پی نوشت:
و اما خسرو شکیبایی! بابا تو رو خدا بسه! میشه دیگه در این مورد ننویسید؟! این چیزهایی که توی مراسم تدفین خسرو شکیبایی پیش اومده خوندید؟ دیدین؟! واضحه ما ملت ادب دوست و هنر دوستی هستیم! تازه امروز رادیو زمانه یک مطلبی زده که بازی تمام شده! خسرو شکیبایی معتاد بوده! بابا تو رو خدا بسه! بذارین مرده راحت توی قبرش بخوابه! روحش در عذاب نباشه! اینم نمونه ای دیگر از جو زدگی و خز شدگی!

۵۵ نظر

  1. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۹:۳۸ ق.ظ

    بازم من اولم . می خونم ….

  2. فرهاد جعفری ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۹:۴۴ ق.ظ

    اصولا هر کس به اندازه فهم خویش از نوشته دیگران برداشت میکند
    یا حق …

  3. الهه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۹:۵۰ ق.ظ

    ویرایش می کنیم:دییییی
    ببخشید منظورم بی احترامی به نویسنده ی کتابیه که…

  4. الهه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۹:۵۶ ق.ظ

    ای خدا من چرا این قدر خنگ شدم یادم میره همه حرفهامو یک جا بگم:)))))
    حالا خداییش این” مد بودگی و کم نیاوردگی ” چه جور کلماتی هستند و جایگاهشان در ادبیان ما چیست؟!!…به جز اینه که چسبوندیشون به هم و واژه ی جدید ساختی؟؟..این اشکالی داره؟؟؟؟..از نظر من که نداره…یا همین جالب انگیزناک …

  5. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۹:۵۹ ق.ظ

    یه چی بگم؟من اصن نمی دونسم کافه پیانو کتابه فک میکردم اسمه یه مجله الکترونیکی اادبی(نثل هزار توه) هست.اسمایلی فرسنگ ها شوت شده . حالا نمی دونم خوبه یا بد اما در مورد کتاب جو زده نیستم.نه از کوری خوشم اومده نه خیلی از صد سال تنهایی کتابای دیگه مارکز قشنگ تر بود به نظرم

  6. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    الهه جان بگو کجا فحشه من قول میدم حذف و یا تعدیلش کنم

    کاملا جدی میگم:)

  7. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    بعدشم زهرا تو چرا این مدلی نقد می کنی همش؟اگه نظره شخصیه پس توصیه کردنه آخر پستت چیه؟اگه فک می کنی از ادبیات چیزی بلدی خوب از روش خوب برای نقد استفاده کن تا موثر واقع بشه.من فک کنم این پستت بدتر باعث شه آدم بره کتابه رو بخونه.با نظره الهه موافقم نقد با توهین و بد و بیراه و زیر سوال بردن یه عده خیلی فرق می کنه

  8. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۵ ق.ظ

    مریم حذفش کردم:)

  9. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۵ ق.ظ

    “وا اسفا! باید به حال اوضاع ادبی این مملکت و روشنفکرانش گریست! ” فک کنم اینجا نظرت شخصی نبود یه حکم کلی برای مملکت دادی.خلاصه زهرا جون این طوریام نیس که یکی نقد کنه بقیه بهش فحش بدن باید دید لحن نقد و نظر شخصی چه جوریه.واگه یکی نقدش آمیخته با حکم دادن کلی در رابطه با یه عده باشه ممکنه فحش بخوره دیگه.خدائیش واقعیتیه

  10. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۶ ق.ظ

    ها چیو؟

  11. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    زهرا جون البته تو آزادی تو وبلاگت هر چی بخوای بنویسی درست یا غلط.من منظورم از این حرفا حذف چیزی نبود.امیدوارم ناراحت نشده باشی

  12. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    همون دو پاراگراف آخر رو که گفتی دیگه :دی
    نه ناراحت نشدم به نظرم اون ۲ تا پاراگراف خیلی توهین بود دیگه. مخصوصا حالا به اونهایی که نظر مثبت داشتن. برای همین حذف کردم

  13. saina ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    برای موافقت با جمع کاری نمی کنی ولی ظاهرا برای زدن ساز مخالف همیشه کوک کوکی!!ا

  14. الهه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    خب منظور من از فحش دقیقن همان فحش هایی نیست که انتظارش رو داریم ..برای یک نویسنده همین که بگی تقلید کرده از یک اثر دیگه و تازه هیچی از ادبیات و آیین نگارش نمی دونه و یا ادبیات محاوره ای رو به گند کشیده یک جور فحش به حساب میاد..حالا نمی دونم شاید کلمه ی فحش بار معنایی خاص داره که نباید اینجا استفاده کرد ولی به نظر من فحش معانی گسترده ای داره …نمونه هایش هم که گفتم…
    والا من همیشه تو رو جدی میگیرم:)

  15. میرکا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    دیدگاه ها فرق میکنه
    که حوصله توضیحش را ندارم و میدانم بقیه بهتر از من توضیح میدهند
    ولی شاید بد نباشه برای هرکاری کمی از همان قرصهای به تخمم مطرح شده در کافه پیانو را بخوانی و کمکی آرام شوی – دی

  16. مریم ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۲۴ ق.ظ

    من دو تا نقد ساروی کیجا رو خوندم.خیلی جالب نوشته بود الان دوباره متنتو خوندم و فهمیدم چی میگی.اما خوب واقعن نوشتت برای کسی که نمی دونه چه خبره یکمی عجیب میاد.یه جمله ساروی کیجا خیلی جالب بود:” . اما خب ، هزینه‌ای است که مردان برای ورود به جامعه‌ی روشن‌فکری !!!!!!! می‌پردازند و حال هم می‌کنند” جدی کتابش این مدلیه!وووو

  17. صندوقک ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    من هنوز این کتاب رو نخوندم ، اما با نقدت نسبت به جوزدگی موافقم

  18. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    به الهه من توصیه میکنم اون لینکهایی که به ساروی کیجا دادم رو بخونی:)
    ضمن اینکه رونوشت ناتوردشت صرفن نظر من نیست
    الان سایت آقای جعفری رو خوندم. ظاهرا برخی نقدها رو انتخاب آورده خیلیا اینو گفتن
    من این بخش رو الان دیدم. جالب بود نظر برخی مخالفان کتاب هم هست. میتونی بخونی

  19. مهران ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۴۰ ق.ظ

    یکی از راه‌های نابود کردن آثار خوب هم همینه؛ وقتی یک اثر خوب رو توی ۲۸۳ مجله معرفی کنند و توی ۷۴۹ سایت نقد کنند و به خاطرش ۱۴۳۹ مرتبه محفل و جلسه‌ی رونمایی و خوانش و نقد برگزار کنند، تقریبا همه از اون کتاب متنفر می‌شن! این خیلی طبیعیه. اگر خواستیم یک کتاب خوب رو از رده خارج کنیم کاملا راه به درد بخوریه. شاید علت این که کافه‌پیانو رو نخوندم همین باشه. (شاید هم تنبلی باشه. نمی‌دونم)

  20. خانمه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۵۵ ق.ظ

    اول پست ساروی کیجا رو در موردش خوندم ( نظرش منفی بود ) . چند روز بعد پست دکتر رضا رو در موردش خوندم ( رمان رو خوب و مثبت دیده بود ) . یه سر هم به سایت خود نویسنده زدم و توصیه هاش رو به یه نفر بابت نویسنده شدن دیدم . خیلی سنگین و حجیم بود و کلی ریاضت داشت این روش نویسنده شدن :)
    اما کلا از خوندن رمان منصرف شدم . چون ادبیاتش رو نپسندیدم .

  21. عباس ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۱:۲۲ ق.ظ

    منم باهات موافقم

  22. الهه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۱:۳۵ ق.ظ

    من نقدهای ساروی کیجا رو خوندم زهرا جان… دقیقن همون چیزهایی که نقد کرده برای من جالب و دوست داشتنی بود…نوع ادبیات دقیقن…لحن و شیوه ی صحبتش با گل گیسو و همراه کردن دخترش با منطقی که داره و حفظ استقلال اون…من از دید یک خواننده به قول ساروی کیجا عام دارم اینو می گم…من خودم تا اینجای کتاب که خوندم از نوع فکرش در مورد زن ها در بعضی از قسمتها شاید خیلی خوشم نیامد اما با خودم همیشه می گم مگه طرز تلقی من از مردها حکم کلی در مورد اون هاست؟؟نه…اینو برای مثال آوردم فقط..

  23. علیرضا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    موافقم خفن!
    اکثر ماها دهن اون یکی رو نگاه میکنیم! میخوایم ببینیم اون چی میگه که ما هم همونو بگیم… به جرات میتونم بگم که ۸۰ درصد کسایی که در مورد کافه پیانو نقد نوشتن، از یکی دیگه کپی کردن و با خودشون هم گفتن که ایول باکلاس شدم! :دی
    اصلا دوست دارم توی این کامنت دقیقا همین پستت رو بنویسم…! :)
    عالی بود…

  24. الهه ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    در ضمن امروز من اخراجم:دیی :))))
    بس که رئیس خان جان اومد بالا سر من و من داشتم یا کامنت میذاشتم یا وبگری می کردم…هی هی هی

  25. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۲:۱۹ ب.ظ

    الهه:))

  26. پدرام ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱:۵۱ ب.ظ

    صبح تا حالا ۴۵ دقیقه برق داریم یک ربع میره . من نمی دونم دیگه این چه قر و غمزه ایه . فقط امیدوارم بتونم کامنتم را بذارم .
    این یک رمان من – روایت است . نویسنده با گم کردن خود در بطن داستان تنها یک صدای «روایی» دارد و اصلاَ قصد اینکه شخصیت های واقعی را در مقابل یک شخصیت غیر واقعی قرار دهد و ایده آل هایش را در قالب او نمایان کند و اینگونه به قول شما « بکشد و روشنفکر کند » خب همین یه کار تقریبا نوست .
    او با آغاز و پایان های بی ربط در فصل های آغازین رمان که لزومی هم ندارد به یک بعد منطقی برسند شرایط را برای طرح داستان اصلی آماده می کند همانطور که قبل از حضور صفورا فصل ها بی ربطند ولی بعد از آن همچون زنجیره ای به هم مرتبط می شوند .
    لغت « تقلید » هم که گفتید یه ذره لغت زمختیه, شاید به نظر من اگه از « الگو برداری » استفاده می کردید بهتر بود .
    در مورد اینکه چرا اینقدر این رمان مد شده , شاید یادداشت اینترنتی ایشون تحت عنوان «تماشاگر مرگ نهاد غیرمدنی باشیم» بی تاثیر نبوده باشه . البته من مطمئن نیستم که ایشون همون فرهاد جعفری که عضو تحریریه روزنامه توس بودند هستند یا نه اما گمان می کنم یکی باشند .
    در مورد شخصیت پری سیما هم اجازه می خوام چیزی نگم که تلقین نظرم به کسی نباشه .
    در کل من رمان را پسندیدم . شاید زمانی که رمان را خوندم برای روحیم مناسب بود و چسبید .
    در مورد کسی که عاشقانه دوستش داشتم و اکنون در میان ما نیست , مردم با حضورشون در مراسمش همه چیز را ثابت کردن و اونهایی که می خواهند با خراب کردن اسطوره ها به مقاصدی خاص برسند همیشه شکست می خورند . چیزی که در مورد تختی , فردین, شاملو و این روزها در مورد رضا زاده و شکیبایی می کنند , چیزی جز بخل و حسادت نیست .

  27. دی... ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱:۵۲ ب.ظ

    من فکر میکنم زهرا خانوم( اسم مستعار گروهی شما !) تو بر ای یه نهاد فرهنگی سیاسی کار می کنی و فقط خودت نیستی که اظهار نظر میکنی. چون این همه کار و تنوع مطالب، کار یه نفر نمیتونه باشه که در عرض چند ساعت هی اطلاعات جدید جمع آوری کنه و روی وب بارگذاری کنه جالبه اینم بگم که منظور از تنوع جهت دار بودن و نوسانی بودن مطالب تو هست. چون هر از چندی جذبه می آوری و گاهی هم دافعه می شوی ولی سعی می کنی این وضع متناوب را حفظ کنی تا مطالب گروه خودت را که می خواهی به خورد مردم بدهی. خیلی زیرک و تیز و ترسناک هستی چون ظاهر جذاب ولی کذابی داری!
    نگران کارت نیستی چون کارت همین است .
    بعضی از سایتهای تو هم که لینک می دهی چند ساعت نگذشته که مسدود می شود.تازه لینک این سایته هم که موجب مسدود شدن سایت می شود ولی نه سایت گروه حضرتعالی.

  28. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۵:۲۱ ب.ظ

    دی….
    جان کدوم سایت رو تا حالا لینک کردم که مسدود شده؟
    میشه بگی؟
    خیلی باید کارم درست باشه :دی

    ضمن اینکه این که میگی کارم همینه خیلی خدا بود:)))))))))
    چون من تمام سعیم اینه که کسی از محل کارم اینجا رو نبینه :دی

  29. دی... ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۵:۳۹ ب.ظ

    زهی جان و گروه همراه
    پس خیلی خلافی که از محل کارت کسی نمی تونه تو رو ببینه !!!!!!!!!!!!!! عجب نماز و… که ادعا می کنی و…
    انگاری خیلی سنگین واقع شده که زدم به خال سیاه.

  30. ساناز ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۶:۲۶ ب.ظ

    ببینم زهرا کوچولوی من تو جواب اینا رو چی میدی؟

  31. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۷:۰۴ ب.ظ

    به دی…

    چه ربطی به خلاف بودن داره؟! تو محل کار من و اصولا هر محل کار دیگری همه میدونن کارمندان از اینترنت استفاده می کنن!
    برادر/خواهر من گفتم دلم نمیخواد کسی وبلاگم رو ببینه

    چون دلم میخواد اینجا راحت باشم هرچند دقیقا ۵ نفر از همکاران هم رده من اینجا رو میخونن اما اینا کسانین که با هم دوستیم و بهم اعتماد داریم و اونام متقابلا وبلاگ دارند

    وبلاگ من یه وبلاگ روزمره است ضمن اینکه من یه خانومم دوست ندارم طبیعتا کسانی که هر رو منو میبینن یا مدیرمم اینجا رو بخونن دلم میخواد راحت باشم همین

    هیچ ربطی هم به خلاف نماز یا روزه نداره
    خیلیا از محل کارشون چک میل می کنن وبلاگ مینوسن تا زمانی که روی بازده کاری یک فرد تاثر منفی نداشته باشه و مدیرانش ازش راضی باشن از نظر من اصلا چیز بدی نیست!!!

    تاکید می کنم به جای چسبوندن به نماز و روزه روی کارایی خودتون کار کنین!

    موفق باشید در مچ گیری:))

  32. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۸:۳۵ ب.ظ

    به دی…
    اینایی که لینک دادی اصلا از قبل فیلتر بودند!!!
    بنده از طریق فید اینها رو دیدم به دلیشز یا متنم اضافه کردم!!
    بنده اینا رو فیلتر نکردم:)))))))

    من اگه عرضه داشتم فیلتر وبلاگ خودم رو توی برخی جاها بر میداشتم که هنوز خیلی از ای اس پی ها فیلترش کردن:))))))

  33. دی… ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    به زهی…
    طبق متنی که نوشته بودم:

    “بعضی از سایتهای تو( گروه مرموز شما) هم که لینک می دهی چند ساعت نگذشته که مسدود میشوند. تازه لینک دادن این سایتها هم که موجب مسدود شدن سایت می شود ولی نه سایت گروه حضرتعالی.”

    معنی ومفهوم آن اینست که:
    اولا سایتهایی که بطور معمول عموم مردم اجازه دسترسی ندارند را لینک می دهی که می نویسد سایت غیر مجاز است.
    دوما این سایت ها را لینک دادن باعث مسدود شدن سایت لینک دهنده می شود ولی مثل اینکه تو از این ماجرا استثناء هستی!!! نه!! چون همچنان صدات رو روزی ۵ یا ۶ بار می شنوم.

    راستی به بعضی حقایق که در— ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱:۵۲ ب.ظ —-
    اشاره شده بود خدا رو شکر منکر نبودی.
    اما یه چیز چرت نوشته بودی که فهمیدم این ذو دیگه انفرادی و با عجله و بی دقتی ۱۰۰% جواب دادی:
    “تاکید می کنم به جای چسبوندن به نماز و روزه روی کارایی خودتون کار کنین!

    موفق باشید در مچ گیری”
    من اصلا در مورد _ روزه _ حرفی نزده بودم و ندیدم که چیزی هم این اواخر نوشته باشی.
    این نشون میده خوده خودش هستین که به همه برچسب و تهمت هم می زنین…

    وای چه چه کار کریهی !!!

    وای چه انسان بی وجدانی!!!

    ببین تو را خدا چه راحت وجدان خودشون رو زیر لاستیک ماشین های اتوبوس هایBRT
    میزارن!!!!
    اون هم با این سرعت ؟!! وه وه!!!!!
    راستی از اینکه متنهای منو سانسور نکردیدددد –ممنون.
    اه بابا این عدد بازی تو منو کشته!

  34. زهرا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۲۱ ب.ظ

    به دی…
    پس این چیه:
    این عین جمله شماست:
    (پس خیلی خلافی که از محل کارت کسی نمی تونه تو رو ببینه !!!!!!!!!!!!!! عجب نماز و… که ادعا می کنی و…)

  35. محمدرضا ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۴۸ ب.ظ

    آینه چو بنمود نقش تو راست خود شکن، آینه شکستن خطاست

    متاسفانه از اون دسته آدم هایی هستی که موقعیت رو خوب میشناسی و خیلی خوب از آب گل آلود ماهیگیری میکنی. مثلا میخوای با نوشتن همچین نقدی در برابر یک کتاب معروف نشون بدی که از این چیزها هم سرت میشه. دنبال این هستی که اگه کسی کلمه “کافه پیانو” رو سرچ کرد به وبلاگ تو هم برسه و بازدید کنندت بره بالا.
    نوشتی که:”وقتی کتاب رو میخونین مدام از خودتون می پرسید: خوب که چی؟! چرا من باید این کتاب رو میخوندم؟! الان چه چیزی فهمیدم؟ از اول تا آخرش یه سری داستان کاملا روزمره و بدون هیچ هیجان خاصی هست و از همه بدتر نگارش بسیار ضعیف و تقریبا به گند کشیدن ادبیات محاوره ای هست!”
    به نظر من این توصیف به وبلاگ و نوشته هات بیشتر میخوره:”وقتی zahra-hb رو میخونین مدام از خودتون می پرسید: خوب که چی؟! چرا من باید این وبلاگ رو میخوندم؟! الان چه چیزی فهمیدم؟ از اول تا آخرش یه سری داستان کاملا روزمره و بدون هیچ هیجان خاصی هست و از همه بدتر نگارش بسیار ضعیف و تقریبا به گند کشیدن ادبیات محاوره ای هست!”
    باز هم نوشته بودی که:”میدونین اگه برخوردها با کافه پیانو مثل یک کتاب معمولی یا متوسط بود، شاید آدم اینقدر حرص نمیخورد! ولی وقتی میبینی اینهمه آدم و وبلاگ و سایت راجع بهش حرف میزنن…” از این صحبت ها معلومه که بدجوری به نویسنده این کتاب حسودی میکنی. عزیزم تو هم اگه تلاش بکنی و کمتر ترشی بخوری شاید روزی تونستی یه همچین کتابی بنویسی البته ۳-۲ درجه پایینتر.

  36. دی… ۱۳۸۷-۰۵-۲، ۱۰:۵۸ ب.ظ

    مگه من نوشتم روزه …..

  37. دی… ۱۳۸۷-۰۵-۳، ۴:۳۹ ب.ظ

    بازم سانسور …..
    و حذف کامنت ….
    واقعا شرم آور است….
    آنهم ادعا های واهی….
    و سر کار گذاشتن های بیهوده جوانان مردم بر سر اینترنت و….

    و باز جمع زدن بیهوده ….در انتهای ارسال کامنت……

  38. دی… ۱۳۸۷-۰۵-۳، ۵:۰۶ ب.ظ

    راستی یادم رفت که به گروهتون بگم همتون زیرک بودید که سریعا ظاهرا تعدد آماده ساری مطالب را کاهش دادین تا به اندازه یک نفر کار نشون بدید….. واقا شیادید.

    و باز جمع زدن بیهوده ….در انتهای ارسال ……
    آخه آدم های عاقل مگه ماشینیم که برای چک کردن نویسنده به لحاظ عملکرد خودکار از اون میخواهید تا جمع کنه!!

  39. امیرحسین تاج‌بخش ۱۳۸۷-۰۵-۴، ۵:۳۵ ب.ظ

  40. سبا ۱۳۸۷-۰۵-۴، ۶:۲۲ ب.ظ

    آفرین! با اینکه اولین باره که وبت رو میخونم اما واقعن باعث شدی زبونم رو واسه تحسینت بگشایم!!ببینم دقیقا کجای کتاب بودی که فهمیدی یه تقلید ضعیف از ناتوردشته؟اول کتاب اونجا که تقدیمش کرده به هولدن؟! یا وسط کتاب که گفت عقاید یک دلقک از روی ناتوردشته؟! آفرین به این همه تیز بینی ت! یه پیشنهاد:این قسمت که گفتی این اثر تقلید ضعیفی از ناتوردشته رو با وجدان آسوده بذار همون اول نوشته ت..آدم باجسارت تو خوب نیس اینقدر از خواننده های وبش بترسه!بازم آفرین که اینقدر قشنگ یه خودت افتخار می کنی آدم جوزده ای نیستی!واقعا عجب روزیه اون روزی که ما جوزده نباشیم و فارق از هر تعصب و جوزدگی مطلب بنویسیم…عجب روزیه اون روز!

  41. ف.ا ۱۳۸۷-۰۵-۴، ۹:۰۳ ب.ظ

    وقتی در مورد شکیبایی نوشتی دو تا شاخ رو سرم سبز شد .راستی در مورد خز شدن هم به نظر من یکسری از آدمها هستند که می گردند ببینن امروز چه چیزی به قول خودشون “خز” شده تا بدون داشتن دانستهای قبلی فقط شروع به خراب کردن اون بپردازن بدون اینکه واقعا نگاه کنن که شاید عقل خودشون نمی رسه ! این رو در مورد اظهار نظرت در مورد شکیبایی گفتم. در ضمن یه نگاه به کارهایی که سایر مردم جهان در چنین مواردی کردن بنداز .این واقعه برای هنور خود من قابل هضم نیست.
    من از این حرکت وبلاگ نویسها و همبستگی اونها خیلی خوشحالم که این چنین جامعه ما در اینترنت زندست
    موفق باشی.

  42. saina ۱۳۸۷-۰۵-۶، ۱۱:۵۹ ق.ظ

    من چیز بدی ننوشتم واسه چی حذفش کردی؟؟؟؟

  43. Peyman ۱۳۸۷-۰۷-۳، ۸:۱۴ ب.ظ

    بهتر نیست مطالبت رو طوری بنویسی که بعدا مجبور نشی ویرایشش کنی به خاطر گفته دیگران؟
    نظر دادن خوبه ولی وقتی میگی من در این حوزه وارد نیستم چرا سعی میکنی وانمود کنی متخصصی و بعد بازخورد که میبینی سریع مطالب رو عوض میکنی؟بیش از حد محافظه کار بودن درست نیست و انسان رو از واقعیت خودش دور میکنه!

  44. یک زن ۱۳۸۷-۰۸-۱۰، ۸:۴۲ ب.ظ

    می دونم کمی دیر گذرم به این سایت و البته این پست افتاده ولی منم فکر میکنم این کتاب یه کتاب متوسطه و عجیبه برام که به چاپ نهم رسیده در این مورد در وبلاگم یه پست نوشتم که لینکشو میذارم

    http://sedayeyekzan.blogfa.com/post-14.aspx

  45. مهدی ۱۳۸۷-۰۸-۲۴، ۱:۲۸ ق.ظ

    سلام
    وبلاگ زیبایی دارین
    موفق باشید

  46. غزال ۱۳۸۷-۰۹-۳، ۱۲:۴۷ ب.ظ

    من کتاب رو خوندم…برای من هم اینهمه بلوا عجیبه.مشکل من با این کتاب روان نبودن متن اون بود.کلی طول کشید که تمومش کنم با اینکه کم حجم بود.متن دچار سکته هایی است که اجازه نمی ده خواننده درگیر داستان بشه.مثل آدمی که الفبا رو خوب بلد نباشه، جملات را تکه تکه می خوندم .
    گرچه کتابخون حرفه ای هستم اما خودمو در جایگاه نقد نویسندگی قرار نمی دم.اما بازهم میگم این کتاب اولین کتابی بود که اصلا پیش نمی رفت نه به خاطر موضوع بلکه نحوه تحریرش راحت نبود.

  47. ناشناس ۱۳۸۷-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۰ ب.ظ

    واقعاً از بخش محاوره پدر و پسر لذت… بردم داشتم عق می زدم از این لوکیشن فیلمفارسی فعلاً رو صفحه ۸۰ گیر کردم هرچی زور می زنی دلت نمی خواد بیشتر از این ا…کل شی

  48. ناشناس ۱۳۸۷-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    تازه تما فضاسازی هاش رو از کافه کنج برداشته فک می کنه از پشت کوه اومدیم اون صحنه نماز خوندن دوست روشنفکر در کافه که دیگه شیونه……
    چی پیش خودش فک میکنه مردیکه احمق….

  49. عمران ۱۳۸۷-۱۰-۱۴، ۱۲:۳۱ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    کمی هم مثل بقیه فکر کنید. مثل بقیه زندگی کنید. و مثل بقیه از زندگی و داستان زندگی مردم حظ کنید!
    زندگی ما همه اش داستانه
    و داستان هایی هم که این جوری هستند داستان زندگی اند…
    نه حاصل تخیل یک نویسنده!
    شما داستان ها و رمان های خارجی رو حتما خوندین
    و نوشته های پائولو کوییلو ، جبران خلیل جبران و …. هم خوندین.
    حالا کدام دسته از این نویسنده ها رو می کوبین.
    دوست عزیز!
    کسی نمی خواد شما رو “فحش” بده!!! چرا این جوری فکر می کنین آخه؟؟
    اگه کمی تو واقعیت زندگی کنین برای سلامتی تون بهتره
    موفق باشین

  50. ناشناس ۱۳۸۷-۱۱-۲۷، ۹:۱۷ ب.ظ

    با سلام و احترام به شما.دوست عزیز وقتی یک نویسنده مینویسه برای مردم مینویسه اصلا هنرمند لفضی نیست که در صورت لزوم به یک نفر بدهند.مثلا وقتی شما رشته فنی مهندسی میخوانید به شما میگویند مهندس حالا خوب و بدش دیگر به خودتان بستگی داره.اما یک هنرمند را هنرمند خطاب میکنیم نه بخاطر مدرک اوست.نه تفکراتش.بلکه فقط بخاطر نوشته ها و یا آثار هنریش است و معیار درست هم استقبال مردم است،وقتی یک کتاب به چاپ ۱۰ میرسد پس حرفی برای گفتن داشته برای مردم و فقط همین مهم است.البته شما در وبلاگ خود کاملا آزادید،پس کمی به این نکات گفته شده توجه کنید..با تشکر.یا علی…

  51. هستی ۱۳۸۷-۱۲-۱، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    فکر می کنم خیلی به خودت مغروری زهرا خانم. من کتابو خوندم. گرچه از بعضی قسمتهایی که صفورا حضور داشت حرصم می گرفت. گرچه بعضی بخشها رو کشدار می دیدم و گاهی کلماتی که میشد برای عموم مطرح نشه.. اما باید آقای جعفری رو تحسین کرد که چنین جراتی داره. تو سالهای اخیر کدوم نویسنده ای تونسته تا این حد مخاطب جلب کنه؟ شما با این انتقادات غرض ورزانه ات که به قول یکی از نظرات قبلی بیشتر بوی حسادت و مطرح کردن خود ! را داره اعتبارت رو زیر سوال بردی..

    چرا؟ چون کسی از زیر و بم یک اثر ادبی می تونه ایراد بگیره و نقد کنه که خودش حداقل یک نوشته ادبی داشته باشه. اون افرادی رو که به واسطه یک وبلاگ خوشون رو منتقد و .. می دونن به حساب نیار .. وقتی ارزش پیدا می کنی که خداقل یک مجله یا نشریه معتبر چاپی نوشته شما رو دارای ارزش چاپ بدونه وگرنه با عرض معذرت هر کسی می تونه ده دقیقه ای وبلاگ بزنه و خودشو واجد شرایط نقد بدونه.

    در ضمن شما با این کلماتی که نوشتی فکر نمی کنی داری با این سن کم به شعور خیلی از خوانندگان این کتاب که هم از نظر سنی و هم تجربه و شاید هم عقل از تو بالاتر باشن توهین می کنی؟

    راستش من یه زمانی نوشته هاتو می خوندم و لذت می بردم. اما مدتی است که بدجوری جو زده شدی .. وجود ۵۰ کامنت برای هر پستت دلیل نمیشه که خیلی به خودت مغرور بشی.. بهتره تو همون موضوعات عامی و روزمره خودت سیر کنی و ادای روشنفکرها و … رو در نیاری..

    موفق باشی

  52. حدیث ۱۳۸۸-۰۴-۱۵، ۶:۰۷ ب.ظ

    زهرا من می خوام ازت تشکر کنم،چون با خوندن نقدت یه کم خیالم راحت شد که با اینکه این کتاب به چاپ ۲۱ام رسیده،(البته خدا می دونه الان چندمیش اومده بیرون، من که ۲۱ امیشو خریدم)هستن کسایی که می فهمن نباید می رسیده.
    دقیقاً حرفایی رو زدی که من موقع خوندن کتاب به خودم می گفتم.
    این یارو واقعاً پیش خودش چی فکر کرده؟اینکه چون ۴تافیلم مث غریزه ی اصلی رو دیده،باید بیاد یه رمان بنویسه که اطلاعات نداشته شو به رخ بقیه بکشه؟
    مردک تو چطور به خودت اجازه میدی اینقدر راحت به شون پن توهین کنی؟

  53. محمدرضا وحیدزاده ۱۳۸۸-۰۷-۸، ۹:۲۵ ق.ظ

    با بیشتر حرفات موافقم و از اینکه جماعت روشنفکر ما اینقدر اوسکولند که با همچین کتابی خودشون رو اینهمه سر کار گذاشتن کلی خندیدم. یعنی راستشو بخوای حال کردم که این جماعت اینقدر سر کارند. اما از یک چیز کتاب هم خوشم اومد که نمی‌تونم نگم. غیر از توصیف‌های خوبش که یک کپی بی‌ارزش از کار سالینجر بود و نه میشه تایید کرد و نه رد درغگویی راوی (به مخاطب) در بخش پایانی کتاب هم لذت بخش بود. ولی در کل ارزش اینهمه جنجال نداشت.

  54. سارا ۱۳۸۸-۰۷-۱۷، ۹:۱۲ ب.ظ

    تقریبا نظر همه عزیزان خواننده رو خوندم اما می تونم بگم بعضی ها!! خیلی منصفانه قضاوت نکردند /اونچه که در وهله ی اول در خوانش یک رمان مهمه نگاه به داستان از منظر عناصر داستانه نه دقت شخصیت و کردار نویسنده در بیرون از کتابش/به هر حال بسیار لذت بردم هم از خواندن نظرات موافق و مخالف که خوب دلیلی بر موفقیت یک رمان می تونه باشه واصلا جا یانکار نداره و هم از نثر گیرا وجذاب آقای جعفری .

  55. ناشناس ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۱:۲۶ ب.ظ

    این کتاب رسما نشر چرندیاتی بیش نبود