۱۳۸۷-۰۴-۱۲
ترس از مردان جذاب!
* دیروز واقعا روز عجیبی بود. حوالی یکی از میادین تهران همراه سمیه داشتیم میرفتیم به طرف ایستگاه تاکسی دیدیم که یک خانمی که سرپا وایستاده بود و پشتش دو تا دخترک نشسته بودن، یه ضربه آبدولیاچگی به یک آقایی زد و با صدای بلند چند تا فحش ناموسی هم به مرده داد! مرده بلافاصله صحنه رو ترک کرد، پشت سرشم نیگاه نکرد. من احساس خوبی نسبت به صحنه نداشتم که سمیه گفت بریم ببینیم چی بوده؟ خانومه چادری بود. سر و وضعش خوب بود. یه آرایش نسبتا غلیظ هم داشت. دو تا دختری که کنار میله ها نشسته بود به زور ۱۸سالشون میشد، آرایش هم نداشتن. لهجه هر ۳ تاشونم ترکی بود. رفتیم سمت خانومه و سمیه پرسید چی شده؟ خانومه هم در حالیکه ساعتی رو که درآورده بود و دستش بود رو نشون داد و گفت: ما اومدیم کنار خیابون ساعت بفروشیم اونوقت اون مرتیکه …(سانسور) برگشته میگه: ماشین چند متر اونورتر پارکه!!! بعدشم چند تا فحش نون و آبدار دیگه روونه مرده کرد. این وسط من هنوزم واسم سواله. به سر و وضع هیچکدوم از اینا نمیخورد اینقدر محتاج باشن که بیان کنار خیابون ساعت فروشی کنن. بعدش فقط یه ساعت دست خانومه بود چون حین گفتگو با سمیه من تحقیق نظری کردم:دی بعد واسه یه ساعت فروختن سه تا خانوم؟!!
* خداییش این محققان هیچی از زنها نمیدونن! هر وقت میخوان مثلا یه مرد جذاب رو از دید زنها نشون بدن عکس یه مرد مثلا با ماهیچه های بیرون زده و قد بلند رو با یه لبخند مصنوعی و کت و کلفت و یه نگاه هیز رو میذارن و میگن زنا با دیدن این غش و ضعف می کنن و این چرت و پرتا:دی
در حالیکه اصلا تفاوت زیادی بین انتخاب های خانوما و آقایون داره. من به شخصه اگه یه آدم رو بذارن جلوی من و بگن همه موجودات کره زمین اینو تائید کردن و در نظر همه محبوب و جذابه، اگه ببینم از نظر ایدئولوژی و یا فکری و اعتقادی آدم عمیقی نیست، به طور کلی از چشمم می افته! در حالت کلی اصالت به ذات خیلی برام مهمه. حالا چه زن و یا مرد فرقی نمیکنه.
نمیدونم! این نظر شخصی منه که فکر میکنم آقایون اول ظاهر رو بهش توجه می کنن و بعد سایر ابعاد شخصیتی طرف رو می سنجن. در حالیکه خانوما برعکسن. یعنی اول سایر ابعاد شخصیتی طرف رو می سنجن و اگه به نظرشون خوب بود، ناخودآگاه ظاهر طرف هم به نظرشون خوب میاد.
* نمیدونم بقیه خانومام اینطوری هستند یا نه؟ ولی من به شخصه مقاوت زیاد و حتی منفی ای در برابر مردایی دارم که ظاهرشون جذابه! یعنی اصلا ازشون میترسم و ازشون فرار میکنم. اصلا دلم نمیخواد در معرض نگاهشونم باشم حتی!!! به وضوح یادمه که ۲-۳ مورد تاپ اینطوری رو به بهانه های مختلف پیشنهادشون رو رد کردم (باور کنید حتی روش فکر هم نکردم و وقت هم نگذاشتم تا این حد میترسم) در حالیکه ته قلبم تنها دلیل این بوده که این ظاهرش خیلی خوبه. بنابراین قابل اعتماد نیست و مطمئنا خانومای زیادی اینو می پسندن پس این آدمی نیست که برای من بمونه و اینا! مثلا یه مورد بود توی دانشگاه ما استاد بود (برای ورودیهای پائین تر). من یادمه هم اتاقیم یه بار حتی با بالش محکم کوبید توی سرم که زهرا تو از یه پسر دیگه چه انتظاری داری که این یارو نداره؟:))) اما من همش ته قلبم میگفتم این نسرین هیچی نمی فهمه. این آدم هیچ رقمه از نظر من قابل اتکا نیست! توی یکی شرکتی که قبلا از اینجا فقط چند ماه کار میکردم هم به همین ترتیب بود. من تازه سرکار تمام وقت رفته بودم و خیلیم کارمو دوست داشتم و ذوق داشتم. با اینکه اون شرکت مثل اکثر شرکتهای خصوصی مشکلات مالی زیادی داشت. اما یکی از دلایل اصلی که اونجا رو ترک کردم پیشنهاد یه پسره بود که خیلیم گیر بود. خوشبختانه همون موقع خطم رو عوض کردم. چون شماره منم به دست آورده بود. من یادمه سر اینم یکی از دخترای شرکت میگفت اگه این کوچکترین پیشنهادی بهم بده با کله قبول میکنم حتی اگه یه دوستی ساده باشه. یه طورایی اکثر دخترای شرکت تو کف این بابا بودن چون هم ظاهرش خیلی جذاب بود هم اینکه آدم شوخ و سر زبون داری بود. جالب اینجاست که همه اینام معمولا میگن “من دختر دورو برم زیاد هست!!!”
نمیخوام خدای نکرده بگم هرکی جذابه حتما ترسناک و یا خائن خواهد بود. و یا هرکی جذاب نیست پس قابل اعتماده. اما این صرفا پسند شخصی منه که قلبا از اینجور آدمها میترسم و هیچ وقت سعی نمی کنم بهشون نزدیک شم. جدای از مسائل اعتقادی، اصلا این ترسه هست که به طور کلی منو از اینجور چیزا دور میکنه.
* اما در عوضش تا دلتون بخواد پتانسیل جذب آدمای بدبخت بیچاره مثل خودم رو دارم:-) بارها شده توی اتوبوس و یا تاکسی مثلا یه خانومی پیدا بشه و همین طوری شروع کنه به اینکه داستان زندگی و غمها و رازهاش رو واسم تعریف کنه. باور کنین این اتفاق خیلی افتاده ها. اصلا من خودمم توی زندگی به شخصه با اینجور آدما راحتترم و باهاشون احساس همذات پنداری بیشتری دارم! یعنی طیف دوستامو اگه نگاه کنین اکثرشون آدمای متواضع و خودمونین که خجالتی از این موضوع نمی کشن که راحت درباره زندگی و مشکلاتشون با هم صحبت کنیم. واقعا نمیدونم چرا اینطوریم؟ داداشم همش میگه این زهرا رو اگه ول کنی یوهو دیدی رفت ماهاتما گاندی شد:))

