۱۳۸۷-۰۳-۱۴
هنوزم فکرم پیش اون دختره ست…
* موقع خوندن فید گاها میبینم توی متن یه بخشهایی از متنشون داخل یه مسطیل آبی هست، اینا چیکار میکنن؟ من دیدم بیشتر موقع نقل قول اینطوری. قضیه اش چیه؟
* دقت کردید نتایج سرچ گوگل در اینترنت اکسپلورر با فایرفاکس فرق میکنه؟! به نظرم نتایج سرچ اینترنت اکسپلورر برای ما فارسی زبانها خیلی هوشمندتر از فایرفاکسه! حالا میتونین تست کنید. من در مورد تایتل مطالبم این کارو کردم. نتایج متفاوت بود. کسی علت رو میدونه که چرا این اتفاق می افته؟ به نظر میاد فایرفاکس ابتدا سایتهای انگلیسی زبان رو میگرده؟! اینطوره؟
* گوشی جدید به خودم مبارک :دی رفتم یه دونه از اینا خریدم نوکیا N81. با این حساب تا به حال همه انواع گوشیها (کلاسیک، تاشو، کشویی) رو تست کردم الا مدل چرخان.

اینجا عجب مطلب توپی راجع به این گوشی نوشته عنوانش خیلی جالبه: نوکیا N81 سیاه پوش باهوش
به به! خیلی خوشم اومد :دی
* اون گوشی قبلیم رو هم فعلن دارم. تنها مشتریش فعلا بابامه. (شوخی کردن همین طوری میخوام بهش اهدا کنم چون بابام خیلی این گوشیو دوست داشت) ولی خوب اگه خواستین بخرین بدونین که این گوشی مال خانوم دکتررررر زهرا اچ بی بوده. اصلنم ازش استفاده نکرده. فقط صبح ها گوشی رو میذاشته توی کیفش و غروبا هم گوشیشو از کیفش در می آوره تا شارژش کنه :دی
پ.ن: راستی چرا هر چیو میخوان بگن کم استفاده و یا نو بوده میگن مال یه دکتری بوده؟!! مهندسا که باکلاس ترن :دی
* راستی امروز که میخواستم برم این گوشیو بخرم یه اتفاق بدی هم افتاد… توی تاکسی پشت چراغ قرمز حواسم به یه دختر تقریبا ۱۸-۱۷ ساله افتاد که پشت چراق قرمز جلوی ماشینها وای میستاد که بهش پولی بدن… بعد یه دونه از این ماشینهایی که مدل شون خیلی بالا بود پشت چراق قرمز بود. دختره رفت سمت پنجره راننده و پسره بهش توجهی نکرد. بعدش دختره تظاهر کرد که داره شیشه ماشینو پاک میکنه… تظاهر کرد خوب… ولی…
پسره از ماشین پیاده شد و جلوی اونهمه آدم هرچی از دهنش خواست به دختره گفت… یعنی خیلی بد گفت ها… مشخص بود دختره طفلونکی خیلی خجالت کشید و هیچ جوری نمیتونست خودش رو مخفی کنه و از دید اونهمه آدم دور باشه…
یعنی واقعا دلم میخواست پیاده شم برم بغلش کنم کمی بهش دلداری بدم و بگم اصلا رفتار اون پسره اصلا درست نبوده و مطمئنا کسی تائیدش نکرده. حتی کرایمم حساب کردم اما چراغ سبز شد راننده راه افتاد…
من نمیگم کار دختره درست بوده. هرچند شاید از روی نیاز بوده اما اینو مطمئنم که رفتار پسره خیلی زشتتر از کار دختره بود… میتونست فقط بگه به شیشه ام دست نزن. یا حق نداری دست بزنی یا هرچیزی توی این مایه ها ولی اینکه پیاده بشه و فحشای ناموسی و بی ادبانه بده اونم با صدای بلند توی اون جمع… اصلا خوب نبود… فکرشو بکنین دختره چه حالی شده…
توی این جور مواقعی که آدم تحقیر میشه یکهویی همه شادیهاش تبدیل به غم میشه و همه غمهای زندگیش یه دفعه ای یادش میاد… الان که فکر میکنم دخترپیش خودش فکر میکرده شاید اگه شیشه ماشینو پاک کنم یا دست کم تظاهر به پاک کردن این دلش برای من میسوزه و یه پولی بهم میده بعد یک دفعه ای دنیا سرش خراب میشه و تازه یادش میاد چقدر در زندگیش سختی و مرارت و تحقیر کشیده و چقدر لایق این زندگی نیست… خدا میدونه شاید توی یکی از همون ماشینایی که توی چراق قرمز گیر کرده بودند یه دختر دیگه رو دید که شاد نشسته و خوشحاله و چقدر حسرت خورده که کاش جای اون بود و اصلا جای هر کس دیگری…
هیچ وقت از تخریب و تحقیر خوشم نمیاد هیچ وقت… بدترین کار در دنیا همینه که کسی رو که هر چند ازش خوشمون نمیاد مخاطب مستقیم قرار بدیم و تحقیرش کنیم… یه آدمی هرچقدرم که از نظر ما بد و مشمئز کننده باشه، در نهایت چیزی داره به نام احساس و قلب و دل که ممکنه براحتی بشکنه… میدونین که دل شکستن گناهش از همه چیز بیشتره. یعنی خود خدا گفته از حق خودم میگذرم ولی از حق بنده هام نه! به خصوص اگه این تحقیر و تخریب توی ملاء عام انجام بشه… دیگه بدتر… طرف واقعا خورد میشه. حتی اگه به روی خودش نیاره اما درونا چنین چیزی خیلی تلخه. خیلی… به حادثه امروز که فکر میکنم خیلی دلم میگیره. یعنی هنوز فکرم پیش دختره است و اینکه چطوری روزش خراب شد و الان چقدر داره به زندگیش لعنت میفرسته…

