۱۳۸۷-۰۲-۱۸
هویت مجازی در دنیای واقعی به هیچ دردی نمی خوره!
* باقالی میخوریم:) تا داداشم کچلم نکرده باید بگم که این باقالی دستپخت داداشم هست. قابل توجه دخترخانوما اینکه مجرد هم هست;) من ۲ تا داداش دارم که از خودم بزرگترن. اولیش که ذکر خیرش بود متولد ۵۶ هست و این یکی متولد دی ماه ۵۸/ وااای منو کشت. میگه بنویس متولد ۵۹هه:دی میگه دی ۵۸ با ۵۹ فرقی نداره:) والا ما شنیدیم خانوما سنشونو پائین میارناااا. چه تاکیدی هم داره هی میگه بنویس مجرده:))) نه اینکه الان همه دخترا صف وایستادن داداشم یکیشونو بپسنده:دی
* من یه شعر جدید راجع به گوگل ریدر سرودم. اونهم به دلیل طی الارض فراوان ما این چند روزه در این پدیده بوده:
ای جوان جویای نام، تو که ۹۰۰ تا آیتم رو شیروندی
آیا همه را خوندی؟! در عجبم که چقدر بیکار موندی:)
پ.ن: شیر همان Share هست. و شیروندی یعنی Share کردی:دی
* من نمیدونم چرا وبلاگای ایرانی از این کارا نمی کنن؟ امروز یه وبلاگ خارجی پیدا کردم که کلی ایده های جالب توش بود (حالا باز میگردم لینشکو میذارم). توی این وبلاگ پر بود از اشتراکیجات. یعنی مثلا نویسنده نوشته بود آهنگی که دوست دارید پارتنرتون بشنوه رو فلانجا آپلود کنید و لینکش رو بذارید و این حرفا. یا مثلا یه جمله که میخواین به فردی که براتون مهمه بگین و این حرفا. یه ایده اش که به نظرم از همه بامزه تر بود این بود که زنگ موبایلتون (رینگتون) رو آپلود کنید و بعد لینکش رو بذارید دیگرانم ببینن. بعدش ملت (البته ملل مستکبر جهانخوار:دی) کلی آهنگای جالب و اینها گذاشته بودن. منم این وسط جهت خالی نبودن عریضه و یا شایدم خالی کردن عریضه آهنگ موبایلم رو گذاشتم و با اسم AnIranianGirl (به به) لینکوندم. حالا واکنش بعضیها جالب بود که هیچی. یه آقای آمریکایی واسم ایمیل زده بود که:
«منو ببخشید ولی مگه خانوما توی ایران آهنگ هم گوش میدن؟! یعنی اجازه دارن گوش بدن؟» آیا؟!!
البته این آیا آخرش نبود. خودم از حرصم اضافه کردم. ببین تو رو خدا این خارجیها چه دیدهای منفی ای راجع به ما دارن؟! مونده بودم جوابشو چی بدم!!!
مرتبط: چت با بانوی آمریکایی
* به شدت هر چه تمام امشب دلم میخواست وبلاگمو دیلیت کنم و به جاش برم یه جایی ناشناس برای خودم بنویسم. راستش هر وقت توی داشبردم میبینم یه وبلاگ جدیدی بهم لینک داده یهو تنم میلرزه که ببینم خدایا این دیگه چی نوشته؟! و هربار هم ناامید تر میشم. چون بدون شک فرد جدیدی هست که با بدترین الفاظ ممکن از من یاد کرده و هرچی دلش خواسته گفته. از این ناراحت میشم که خیلیا به بهانه دشمنی با من دارن به هر چی خدا و پیغمبر و مذهب و مقدساته فحش میدن. این دومی برای من آزاردهنده تر است.
اینو هم بگم که من بیشتر از اونکه مذهبی باشم، به اخلاق معتقدم. یعنی اینکه حتی اگه مسلمان نبودم بازهم یکسری صفات ذاتی در من هست که نمیتونم لاقید باشم! مثلا من عمرا دختری باشم که قادر باشم پسر.بازی کنم و یا بتونم فرت فرت با پسرا دوست بشم و شمارمو بدم و مهمونی های آنچنانی برم و لباسهای آنچنانی بپوشم. ممکنه حالا توی این وبلاگ یا چت ۴ تا مزه بپرونم و یا شوخی کنم ولی این به معنای گسترده بودن این مسئله نیست! ضمن اینکه این مورد واقعا ربطی به مذهب نداره! مذهب این محدودیت رو برای من قائل نشده. این محدودیت چیزیه که در ذات من هست. همونطوری که در ذات من این هست که مثلا به پسری نچسبم. یه چیزیم میدونید که مذهب انتخابی هست و من انتخاب کردم که مسلمان باشم. و قبل از این انتخاب میدونستم که در این مذهب چه قواعدی وجود داره. پس اگه میخواین فحش بدید فقط به خودم بدید لطفا!
میخواید باور بکنید یا نکنید، من برخی از مطالب رو فقط به این خاطر نوشتم که واقعا ترافیک اینجا زیاد بود. من به نظرم اومد در مورد من سوء تفاهم پیش اومده و من اون دختر ظاهرا بی دین و بی قیدی که خیلیا فکر می کنن نیستم. چون از مذهبی بودنم نمی نویسم ملت یه فکر دیگه کردن و واسه همین این همه آدم هر روز میان اینجا رو میخونن. برای همین یک سلسله مطالبی نوشتم که به قول شماها جاش توی اینترنت نبود. اما من دلم میخواست بنویسم چطوری فکر میکنم و از چه چیزهایی خوشم میاد و چه چیزهایی ناراحتم میکنه. فکر میکردم با نوشته اونها، اونهمه آدم مجازی از دیدن مجدد این صفحه پشیمون میشن.
اما صد در صد تاثیر معکوس داشت. یعنی بازدید کننده های اینجا دو برابر شد و این چیزیه که واقعا منو آزار میده. چون اینها اکثرا کسانی نیستند که مثل من فکر میکنند. کسانی هم نیستند که منو خوشحال کنند. چون اکثرا با کامنتها و ایمیلهای نیش دار و پر از فحاشی واقعا منو می رنجونند.
من واقعا نمیتونم غیر از این موجود دیگه ای باشم! یعنی حتی اگه خودمم بخوام، نمیتونم از یه حدی بیشتر جلف و یا لاابالی جلوه کنم! و در نهایت اون زهرای رام درونم جلوی منو خواهد گرفت…
همینجا میگم که از صمیم قلبم به همه وبلاگهایی که روزی فقط ۲۰ تا بازدید کننده دارن حسودیم میشه. نویسنده اش خیلی راحت مینویسه و همه هم براش مینویسن مرسی عزیزم مطلب خوبی بود. یا جونم اینجا رو اشتباه فکر میکنی. اینطوری نیست و این حرفا. توجه دارید که من یه خانومم و به هر حال این الفاظ واسم مهمه:دی
* اینو هم بدونین که هویت مجازی به هیچ دردی نمیخوره. اگه میخورد اونهایی که معروفتر هستند باید خوشحال میشدند که این هویت رو وارد دنیای حقیقی هم بکنند. در حالی که کمتر کسی اینو می پسنده. حداقل در مورد من اینطوره. اصلا دلم نمیخواد در دنیای واقعی یکی بگه: eee پس اون زهرا اچ بی تو هستی؟! یکی از عذاب آورترین جملات برای من همینه! در مورد بقیه نمیدونم. برای مثال من نمیدونم آیا خیاط باشی دوست داره آدرس وبلاگشو به مشتری هاش بده؟ یا آنی دختر ترشیده دلش میخواد دوستاش بدونن یه وبلاگ با این اسم زده و حرفای دلش رو مینویسه؟ یا دکتر مجیدی دلش میخواد بیماراش و یا همکارانش خواننده وبلاگشم باشند؟ یا خانم دکتر احمدنیا دوست داره دانشجوهاش وبلاگش رو بخونن؟
در حالت عادی یعنی State ای که من هستم جواب منفیه. خیلی از ما دلمون نمیخواد روابط وبلاگی و هویت مجازیمون در دنیای واقعی هم لو بره یا به دنیای واقعی کشونده بشه. اینو هم بدونین که وبلاگ فقط برشی از زندگی نویسنده است. برشی که نویسنده می پسنده عمومی باشه و نه همه اش. اگه کسی سعی داره از اسم واقعیش نگه، از محل کار و زندگیش نگه، از دوستان واقعیش نگه، از زندگی خانوادگیش نگه، معنیش این نیست که اینها وجود ندارن و یا منفی ان. نه اینها چیزهایی هستند که نویسنده نمی پسنده پابلیک بشن و دلش میخواد اون بخشی که ازش عنوان میشه در دنیای مجازی عیان بشود و نه همه اش!
* همه اینها رو نوشتم واسه اینکه بگم چرا من سیاست حذف رو در پیش گرفتم! یعنی اینکه سعی میکنم حرفای خودم رو بزنم و به حواشی و فیدبکهای اون توجه نکنم. دقت کردید که اخیرا به ندرت در بحثهایی که در کامنتهای خودم و یا کامنتهایی دیگرانی که منو کوبوندند میشه شرکت میکنم چون به نظرم کار عبثیه! واقعا من نمیتونم شما رو متقاعد کنم همین الان به خدا ایمان بیارید میتونم؟! وقتی که Base بحث مشترک نیست بحث کردن چه فایده ای داره؟! یه زمانی هست طرف میخواد متقاعد شه در اونصورت زمینه برای بحث فراهمه ولی یه زمانی هست که طرف نمیخواد، یعنی شما هرچقدر دلیل وبرهان میاری بی فایده است که هیچی محکوم میشی به نفی و اعدام! اینو هم میدونیم که همیشه اثبات یک قضیه است که کار مشکلیه وگرنه نفی یک قضیه صرفا با یک مثال نقض ممکنه. در اینکه من الان بتونم از هرکدوم از شماها یک نقطه ضعف بگیرم و یا اینکه شما از من هزار تا نقطه ضعف بگیرید کار بسیار ساده ای هست، اما اینکه بتونیم اثبات و دفاع کنیم کار رو سختتر میکنه…
* همین. من خیلی دلم از این فضای تخریب پره… از این فضایی که هیچکس فکر نمیکنه ممکنه پشت این وبلاگ یه انسانی نشسته باشه که دل نازک باشه… یا مثلا خوشش نیاد اینطوری ازش یاد بشه… یا اینکه موقعی که داشته اون متن رو مینوشته دلش میخواسته یه بحث سالم راه بیفته. خوب موافقین و مخالفین عین بچه آدم دلایشون رو توضیح بدن… اصلا هیچی واقعا اشکم در اومد… :((

