در اینترنت کپی دقیقا برابر با اصل است

* آقا حالا اگه یه مطلب جدی تکنولوژیک نوشته بودیم یارو کپی کرده بود توی یه سایت به اسم خودش آدم دلش نمی سوخت که یه خبررسانی کرده و نیتش خیر بوده! فکر کن یکی بره این مطلب چرا از اسراییل متنفرم / و یا باهاش مخالف هستم؟ رو کپ بزنه و لینکاشو برداره و با اسم خودش بذاره توی یه وب سایتی! حالا لینک بماند! بدون اینکه حتی بگه اینو یکی دیگه نوشته! به همین یه جمله بسنده میکرد حتی اسم نمیبرد باز آدم دلش نمیسوخت! آخه نوشته به این روزمرگی اصلا ارزششو داره؟!
ای ولله. ملت چه دست به کپی پیستشون خوبه! نگران نباشید!
کی میگه کپی برابر با اصل نیست!؟ اتفاقا توی اینترنت کپی دقیقا برابر با اصل هست! دقیقا عین مطلبی که شما نوشتی بدون هیچ نوع کم و کاستی در جای دیگه ای قید میشه بدون اینکه حتی گفته بشه من اینو ننوشتما! و کلیم ملت بدون اطلاع کپی پیست کننده رو تایید و تشکر میکنن و به به و چه چه از اینکه چقدر وقت گذاشتید و لابد موس رو کشیدید روی اون مطلب و دگمه کپی رو فشردید و سپس در ادیتور دیگری پیست نمودید. جدا جای خسته نباشید و مرحبا داره! کپی دقیقا برابر با اصله! اقلا تکیه کلامهای منو حذف میکردی یا جمله بندی رو تغییر میدادی و یا اینکه اقلا افعالش رو از این حالت روزمره خارج میکردی برادر! که معلوم نشه نویسنده یه دختر هست:-)
اصلا هیچی بابا! گیر ندیم سنگین تره!
نمیدونم این چندمین باریه که این روزا دارم میشنوم ملت شاکی ان از اینکه چرا عین مطالبشون توی یه سایت دیگه بدون ذکر منبع نوشته شده.
باور کنین گاهی اوقات آدم وقت میذاره یه مطلب رو مینویسه و یا ترجمه میکنه و یا حتی اون مطلبو پیداش میکنه! به خدا صحیح نیست! اصلا حلال هم نیست! دلم از این میسوزه که اون مطلب رو توی چه شرایط بحرانی ای نوشتم و چقدرم کار داشتم و عجله! خوب اگه نیتت خیره و اگه مطلب خوبیه و خوشت اومده و دلت میخواد ترویجش کنی اقلا بگو کی نوشتدش شاید ملت بیان و به بقیه مطالب اونجام واکنش مثبت نشون بدن! اگه نیتت بده که اصلا هیچی! این راه به شهرت رسیدن و اینا نیست! حالا اصلا این مطلب در پیت ما خیلیم درست و حسابی و کار شده نبود ولی برادر من تو استعداد اینو داری که از دسترنج دیگران در جهت منافع خودت استفاده کنی، این خطرناکه! اون مطلب صرفا تراوشات ذهن من بود، اگه مطلبی بود که وقت گذاشته بودم و پیداش کرده بودم و ترجمه اش کرده بودم و واسش عکس و اینا گذاشته بودم باور کن به همین راحتی نمی گذشتم.

* بالاخره این گزارش ما ریپورت شد:دی جالبیش به این بود که با اعتماد به نفس کامل برچسب “خیلی سری” بهش زدم. خودم خنده ام گرفته بود. البته مدیرمون هم دینای نکرد و فرمودن که گزارشو از روی کامپیوترم پاک کنم و بذارمش روی شبکه محرمانه! غلط نکنم توئیتهای منو خونده، یا یکی تون بهش راپرت منو دادین:-)))

* این روزا چون تاکسی زیاد سوار میشم دوباره توجهتون رو به این مطلب واقعا چه لذتی داره (اون بخش موقع سوار شدن به تاکسی) جلب میکنم. امشب دلم میخواست دوباره همینا رو بگم. باشد که اگه خدای نکرده مورد اینطوری داشتیم با خوندن این نوشته و زجری که می کشیم دست از این کارش برداره. هرچند من مطمئنم وبلاگستونیا همه شون باکلاس و فرهیخته ان و اینا:-)

* امشب خوابم نمی برد داشتم یه سری آرشیوم رو میخوندم که رسیدم به این خاطره تنهایی زنانه و خاطرات خوابگاه و راستش خودم از خوندش خیلی خندیدم:
ادمه پارسال که خوابگاه بودم، یه بار سرنماز مغرب آخونده که خیلیم جوون بود بین دو نماز پرسید که آیا کسی از بچه هایی که مهندسی میخونن اینجا حضور داره؟! یه لحظه بیاد اینجا من کارش دارم! منم روم نمیشد جواب بدم و چون هیچکی دستشو بالا نبرد، هم اتاقیای من گیر دادن که من بگم و آیلار برگشت گفت: بعله ایشون! (حالا خودش مهندسی معدن میخوندا) آخونده هم با خوشرویی برگشت گفت: بیا اینجا عزیزم! اوه اوه اوه. اصلا نمیدونستم چجوری از سرجام پا شم! بدتر از همه اینکه هم اتاقیای من همون لحظه به شوخی شروع به پچ پچ کردن که برو کارت داره و زن مهندس میخواد و زهرا بختش باز شده و این حرفا:دی
منم بالاخره پاشدم رفتم در سه متری آخونده وایستادم که برگشت گفت: بیا جلوتر خانومی! اونم من! در مواقعی که دارم ورانداز میشم تقریبا حاضرم بمیرم و از اون صحنه فرار کنم. بالاخره در حالیکه داشتم آب میشدم به وضوح صدای قهقهه آیلار رو می شنیدم. و سعی کردم یه کم جلوتر برم که دیدم آخونده داره میاد سمت منننن. واااااای. خوشبختانه دیدم دستش رو جلو آورد و توی دستش یه سررسید خیلی شیک و خوشگل بود! سر رسید و داد به من و بعدش تشکر کرد و گفت که امروز جایی جلسه داشتن و این سررسید رو بهش دادن و چون این سررسید مهندسی (!) بوده، تصمیم گرفته که بده به یکی از بچه های مهندسی که میان سر نماز :دی
وقتی که رفتم نشستم سرجام مطمینم که یه ۵ کیلویی آب شده بودم که تاازه اینا حسودیشون شد که سررسیده خوشگله و این حرفا:-) حالا بماند که چند روز مدام توی اتاق سر به سرم میذاشتن که تو با آخونده مراوده داشتی و واسه همین همیشه میری نماز جماعت و این حررررفا:-)

* یه چیزی هم راجع به یک چیزی نوشته بودم که دیدم ممکنه باعث یه چیزی بشه کلا بی خیال شدم:دی

۲۴ نظر

  1. خانم کپی ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۲:۱۵ ق.ظ

    کلا با تیترت حال کردم ، خانم کپی رو عشقه

    جواب به این نظر

  2. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۲:۱۷ ق.ظ

    این موقع شب آنلاینید!؟ حالا ما نسکافه خوردیم بیخوابی می کشیم

    جواب به این نظر

  3. علی ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۲:۴۶ ق.ظ

    سلام زهرا. بعد از مدتها خیلی دوست داشتیم که یه چیزی راجع به این چیزی که نوشته بودی بنویسم ولی دیدم که ممکنه باعث یه چیزی بشه من هم مثل خودت فعلا کلا بی خیال شدم.

    جواب به این نظر

  4. ahmad ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۶:۲۹ ق.ظ

    شما که نرم افزاری هستی با oop آشنایی . یک متد جدید تو ایران بسیار باب شده و اونم CPO هستش : Copy Paste Oriented . در تولید نرم افزار و برنامه نویسی ،‌ کتاب ، مقاله ، وبلاگ و … این متد از کارایی بالایی برخوردار است .

    جواب به این نظر

  5. خیاط ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۷:۴۶ ق.ظ

    جمله آخر خیلی چسبید!

    جواب به این نظر

  6. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۳۴ ق.ظ

    خاطره جالبی بود.
    حالا فهمیدیم چرا همیشه میرفتی نماز جماعت. حالا آخونده که جوون بود، خوش تیپ هم بود ؟

    “یه چیزی” ی سوم کدومش بود؟ ۱-سوء تفاهم ۲- تنش و جنجال ۳- توهم پسرانه :)

    ahmad چه قشنگ گفت CPOP. بریم Copy Paste Oriented Programming رو یاد بگیریم تا از دنیا عقب نیوفتیم.

    قصد جسارت خدمت زهرا خانم رو ندارم ولی خداییش کامنت شاعره ایندفعه خیلی جالب بود.

    مخصوصا:
    مخالفانش : چرا با آرایش مخالفی؟
    زهرا : اول مشخص کنین “غلیظ” یا “ملایم”
    مخالفانش : فرقی نداره
    زهرا : “آرایش خوب نیست” …

    این نوع نوشته ها که بهتون بر نمیخوره. میخوره؟

    جواب به این نظر

  7. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۳۵ ق.ظ

    به احمد:
    این متد در کتابهای نرم افزار هم تدریس میشه دیگه. ما تا مهندسی نرم افزار ۲ رو گذروندیم که OOP بود. احتمالا این میشه مهندسی نرم افزار ۳:-))

    جواب به این نظر

  8. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۴۸ ق.ظ

    منو باش. فردا و پس فردا ارائه مقاله دارم هنوز هیچی آماده نکردم. بای اینترنت. =; ;=

    جواب به این نظر

  9. زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۵۹ ق.ظ

    چرا اتفاقا این شاعره خیلی بامزه و نمک و ایناس من که خیلی خندیدم اول صوبی:-)

    جواب به این نظر

  10. علی رضا محمد ظاهری ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۰:۰۵ ق.ظ

    به به نماز هم که می خونی! اونم جماعت ؛
    خدا قبول کنه . آرزوهات را هم برآورده کنه . یه پول و پله درست حسابی هم به من بده .
    سلام منم به آیلار که هم رشته ایمه برسون بهش بگو واسه سررسیده ناراحت نباشه چون این سررسیدای مهندسی برای رشته ما چیز خاصی ندارن به غیر از یه سری مشخصات نبشی و اینجوری چیزا که فقط توی نگهداری در معادن به درد می خوره .

    جواب به این نظر

  11. خانمه ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ

    دختر تو وبلاگ بقیه رو هم میخونی یا فقط داری آرشیو خودت رو ورق میزنی ;)
    جالبه سیستم تقویت پایه ریاضیت اینبار بی خیال۴+۲ شد گفت جمع ۳+۲ رو بزنم !!!! ممنون بابت تنوعی که ایجاد کرد :)

    جواب به این نظر

  12. ناشناس ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    در مورد کپی برداری از مطلب زیاد سخت نگیرید سنگین ترید!! این مشکل فرهنگ و قانون ماست که هر کسی به خودش اجازه میده از دسترنج دیگرون استفاده کنه….

    جواب به این نظر

  13. خانوم میم ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۱:۲۰ ق.ظ

    ناراحت شدم بابت اینکه مطلبت رو بی اجازه و لینک برداشتن.
    کلا” بعضی ها حلال و حروم سرشون نمیشه.

    جواب به این نظر

  14. سیروس ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    سلام زهرا
    راستش به نظرم ایرادی نداره مطلب شما رو کپی کردن اگه فکر می کنی اون مطلب شما رسوننده ی اعتقادات و نظرات شما بود پس باید خوشحال باشی که اون کپی کننده باعث شده نظر شما رو ، کسان دیگه بخونند هر چند بدون نام شما

    جواب به این نظر

  15. مهرداد ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۲:۵۹ ب.ظ

    اه که لعنت به این کپی پیست! اکثر باگ هایی که تو سافت ویر (همون نرم افزار) هامون پیدا میشه ریشه کپی پیست داره! یه تیکه کد تو ++VC کپی میشه یه جای دیگه باهاش یه خط کد هم میاد که همه چی رو زیر و زبر میکنه!

    از خاطرات خوابگاه گفتی ؛ دلم تنگید…

    جواب به این نظر

  16. باران ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۲:۵۹ ب.ظ

    خوبه برات… گرچه بازم فکر نکنم درس عبرت بگیری و بفهمی کپ زدن مطالب دیگران یعنی چه!

    جواب به این نظر

  17. امیر عباس ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۴:۵۹ ب.ظ

    سلام
    در مورد کپی پیست یک قطار حرف دارم.

    دعا بفرمایید.

    جواب به این نظر

  18. سینا ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۷:۴۹ ب.ظ

    سلام.
    من کلا نظر و…. اصلا نمینویسم.اما این چند وقته که با وبلاگ شما اشنا شدم بدون استثنا هرروز وبلاگ رو چک میکنم.بهfeedوغذا هم علاقه ای ندارم.شاید چون قویا اعتقاد دارم که شما خیلی صادقانه مینویسید.
    مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    zemnan age tonestin ye post darbareye pesari ke to konkor tahala 2 bar zarbe shode benevisid.

    جواب به این نظر

  19. سعید ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۸:۰۵ ب.ظ

    واقعا مطلب مهمی رو اشاره کردین گاهی وقتها خیلی یعنی چند روز آدم زحمت می کشه و مطلبی رو روی وبلاگ شخصی اش میذاره بعد با یک کپی پیست ساده مطلبش تکثیر میشه!
    منم برای مطلب اخیرم و برای لینکها و عکسهاش چند روزه که زحمت کشیدم.
    بد نیست یک بـــــــــــــازدیدی داشته باشید.

    جواب به این نظر

  20. k-d ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۸:۱۳ ب.ظ

    سایت خیلی جالبی داری اینش با حال که تونستی تو خط خط پستات (پست هات)نشون بدی یه مسلمونی که فکر کنم نه از اونایی خیلی تند زفتن و از اون طرف افتادن از اونایی که واقعا به خدا رسیده باشن؟حالا نمیدونم وافعا اینطوره ؟امیدوارم اینطور باشه خلاصه خیلی با سایتت حال کردم میگم تا حالا اینجوریشو ندیده بودم توکلت به خدا باشه نه به خلق خدا موفق باشی.

    جواب به این نظر

  21. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۳۱ ب.ظ

    سلام دوستان.
    من یه مشکلی دارم نمیدونم چطور باید حلش کنم. اگه کسی مشکل منو داشته و تونسته حلش کنه خیلی خوشحال میشم راهنماییم کنه.

    مشکلم اینه که تمام کارام رو میذارم دقیقه ۹۵٫ باور کنین اگه بگم دقیقه ۹۰ خیلی زودتر از واقعیت گفتم.

    یادم نمیاد درسامو توی ترم خونده باشم. باور کنین این خیلی بده. همه درسامو میذاشتم شبه امتحان. کی پیدا میشه که فردا ساعت ۸ صبح امتحان داره تازه ساعت ۲ شب شروع کنه واسه خوندن. اونم چه درسی رو مدار. درس مدار رو بروبچ برق میدونن چه درسیه. این یه نمونه بوده تا بخواین از این نمونه ها هست.

    مشکلم اینه که اگه واسه یک کار ۱۰۰۰ روز وقت داشته باشم بازم اون کار رو نمیتونم به خوبی تمومش کنم. چون وقت کم میارم. اونقدر وقتم رو هدر میدم تا بشه یه روز مونده به زمان اتمام کار. کاش همون یه روز رو هم مشغول کار بشم. اونقدر اون یه روز رو باز به هدر میدم تا ساعت بشه دوازده شب. حالا دیگه استرسم میگیره شروع میکنم به انجام کار. یادم نمیاد در طول تحصیلم از دوره ابتدایی تا دانشگاه یک کتاب رو هم برای یکبار تموم کرده باشم. اینو جدی میگم حتی یک کتاب رو هم تمومش نکردم. همش یه سری از فصلهای کتاب رو وقت نمیکردم بخونم.

    الان شرایطم خیلی بده. فردا و پس فردا باید برای یه کنفرانس مقاله ارائه کنم. هنوز یک صفحه پاورپوینت آماده نکردم. باید تاصبح بیدار بمونم. میترسم امشب برق بره. وای خیلی بد میشه خیلی. خدا نکنه.

    کسی تونسته خوش رو از این مشکل نجات بده؟

    فکر کنم اینارو باید تو وبلاگ خودم می نوشتم. :D

    جواب به این نظر

  22. قیاق ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۹:۴۱ ب.ظ

    سلام !
    آدمایی که می تونن زندگی روز مره رو با نوشتن به بند بکشن درواقع خود را مکرر تولید وباز تولید می کنند.واین یعنی کمک به دوست داشتن ودوست داشته شدن.از خارهتون لذت بردم .بیاین قیاق خوشحال می شم.

    جواب به این نظر

  23. مسافر ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۱۱:۰۱ ب.ظ

    کسی کتاب خوبی در زمینه تقویت اراده نمیشناسه؟ ممنون میشم بهم معرفی کنین.
    خیلی دوست دارم یک کتاب خوب در این زمینه بخونم تا منقلبم کنه و از دست این تنبلیم رها بشم.

    جواب به این نظر

  24. رامین ۱۳۸۷-۰۲-۲۸، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    چه جالب! من این پستو قبلاً کجا خوندم …
    شوخی کردم بابا! جدی نگیرین :-D

    جواب به این نظر

نظر شما