یک صفاتی دیگه رخت بر بسته!!

* ترانه های من یه جور گلایه از غریبیه
به دل میگم یه روز میای اینم یه خودفریبیه
عاشقا تقسیم میکنن عشق رو برای همدیگه
نصیب من از عشق تو همیشه بی نصیبیه
دستای من عمری نمک خورده دستای توان
هر جوری نفرینت کنم آخر نانجیبیه
(خود فریبی - محسن چاووشی: ها راستی این آهنگه موبایله منه :دی) 

* دیشب داشتم آهنگای محسن چاوشی رو توی سنتوری گوش میدادم. صدای سنتورش واقعا بی نظیره! همین طور واقعا محشره صدای این بشر! به جرات میتونم بگم بین خوانندگان معاصر(!) تنها کسی که صداش ارزش بیشتر از یکبار شنیدن داره همین محسن چاوشیه.
این آهنگ زیبا رو میتونین از اینجا دانلود کنین.
پ.ن: فیلم سنتوری رو هم دیدم! عجب فیلم بی سرو ته و مسخره ای بود این سنتوری! تنها چیز مثبتی که توی کل این فیلم بود همین ترانه بود که با صدای محسن چاوشی خونده شده! البته بازی خوب بهرام رادان (بازیگر مرد مورد علاقه منه!!) رو هم نباید از قلم انداخت. اصلا این فیلم نظر منو راجع به گلشیفته فراهانی عوض کرد! یعنی جدا بازیش مسخره و تصنعی و بیخود بودها! خیلی خوشحالم که این فیلم توی جشنواره فجر بهترین فیلم نشد!!! بخوام بدجنسانه نظر بدم باید بگم حتی به نفع مهرجویی شد که این فیلم اکران عمومی نشد!!! وگرنه بیشتر از پی سابقه حرفه ایش زیر سوال میرفت!!!!!!! 
پ.ن ۲: اینجا متن یه سری از ترانه های مشهوری رو که محسن چاووشی خونده رو آورده. به نظر من که گلچین خوبی کرده :-)
پ.ن ۳: همه چیز رو درباره محسن چاوشی، در چلچراغ بخونید.
کوله‌بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متأسفم برات ای دل ساده

* بحث در مورد پست قبلی بی فایده است. هر کس دلایل خودش رو داره و فکر می کنم تعداد اندکی فهمیده باشن من این وسط دلم میخواست چی بگم؟
من فقط میخواستم بگم که یک چیزهایی دیگه رخت بر بسته! یک چیزهایی که به نظر من ملیح و قشنگن. من اسمش رو میذارم حیا و نجابت و پاکدامنی. صفاتی که از دیرباز جز ویژگیهای لاینفک دخترها که هیچ اصلا ما ایرانیها بوده!
اصلا بماند!
این حرفها دیگه نه خریدار داره! و نه ارزشی. بهتره این چیزها رو ارزشهای درونی خودم بدونم صرفا و دیگه به کسی ابلاغ نکنم و در مورد کسی دیگه صحبت نکنم! شما را به خیر ما را به سلامت!!!
فقط اینکه خواهشا برخی هاتون بی جهت سعی نکنین بدون اینکه بفهمین منظور من چی بوده و احیانا از چه دیدگاهی دارم به موضوع نگاه می کنم هی سعی کنید آسمان رو به زیر زمین متصل کنید!
به به! به به! خیلی ممنونم!!!

* همین دیگه! الان دقیقا دارم می فهمم چه حااااااااااالی داشته امام حسین وقتی میگفته: هل من ناصر ینصرنی؟!!! (آیا از بین شما یاری دهنده ای هست که مرا یاری رساند؟)
من هر وقت احساس می کنم ضعیف شدم و دلم به حال خودم می سوزه و کسی هم همراهیم نمیکنه یاد همین جمله می افتم به خصوص با لحنی که اون گوینده توی فیلم روز واقعه می گفت و آدم واقعا دلش کباب میشد…

* در ضمن اصلا توی رودربایستی گیر نکنید! هر کسی که مایل بود مختاره که لینک منو از وبلاگش برداره!!! واقعا میگم که ناراحت نمیشم. من اگه دنبال ویزیتور یا چه میدونم لینک بیشتر بودم مطمئنا مطالب ویزیتور پسندتری می نوشتم! درست مثل همون وبلاگایی که باهاشون مخالفت کردم!!!

* واقعا من نمیفهمم برای چی صدا و سیما حادثه انفجار بمب در شیراز رو سانسور کرده؟!!! عجب سانسور ابلهانه ایه! در حالیکه میتونن خبرشو پخش کنن و از عموم مردم برای خون رسانی و امداد کمک بگیرن نشستن خبر رو حذف کردن!!! فقط اخبار ساعت ۷:۳۰ رادیو جوان خبر رو اعلام کرد! شب منتظر بودم ببینم شبکه خبری جایی خبر رو پخش می کنه؟ که دیدم انگار نه انگار!!! تا اخبار ۱۹ شبکه یک هم که خبری نبود! مجری خبر یه مانتو سفید و مقنعه زرد پوشیده بود و با یک لبخندی خبر می گفت انگار نه انگار در همین کشور در یکی از شهرهای مشهور همین کشور یه عده بیگناه ناگهانی با انفجار یه بمب کشته شدن و یک شهر رو ترس فرا گرفته!!! عجب سکوت مسخره و بی توجیهی!!!
 پ.ن: راستی اینجا یک ویدئو از لحظه انفجار در شیراز گذاشته شده. راستش اشکم در اومد…

* بدترین جمله در زمانی که شخصی به مصیبتی گرفتار شده اینه که بهش بگیم خوب حقته! مقصر تو بودی! مگه من قبلا بهت هشدار نداده بود؟!!!
بابا طرف الان به مشکلی دچار شده! الان تحت استرس و فشارهای زیادی هست و به اندازه کافی داره عذاب می کشه حالا شمام هی بشو خوره روحش!!!
باور نمی کنین امروز یه پرایدیه تصادف کرده بود قسم میخورم اقلا ۱ تومن خسارت ماشین خودش بود فقط بماند که بی ام و که خراب شده بود چقدر خسارتش بود (مقصر هم پرایده بود) طفلکی راننده پراید قیافش طوری بود که آدم دلش کباب میشد و کنار وایستاده بود و داشت غصه میخورد. اونوقت یه مرده با صدای بلند هی میگفت: این پرایدی ها حقشونه!!! بس که تند میرونن!!! آخه پراید هم شد ماشین؟!! تو که داری پول میدی اقلا یه ماشین دیگه بخر و الخ!!! خیلی دلم میخواست بهش بگم بالام جان میشه لطفا یه دو دقیقه خفه شی این بنده خدا اعصابش تنظیم شه!!! مگه میشد؟!! هیشکی هم هیچی بهش نمی گفت!!!

* یه سوال خوشبینانه و ساده لوحانه: اصلا در ایران وامی داریم که نیازی به ضامن نداشته باشه؟!!! مرسی اگه مشخصاتش رو بگید!!
دومیش هم اینه که وامهای خوب از نظر شما کدوم وامها هستند؟ اصلا چه وامهایی میشه از بانکهای دولتی و یا خصوصی گرفت؟؟ لطفا میشه نحوه بازپرداخت و سود رو در صورت اطلاع بگید؟ مرسیییییی

۵۹ نظر

  1. مرد تنها ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۱۷ ق.ظ

    گفتم که اهنگاش قشنگه.سنتورش کار اردوان کامکار بود.محتوای شعراش هم فک کنم به حال و هوای شما خیلی نزدیک بود.واسه همین تجویز کردم ببینید :)

  2. مرد تنها ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۱۸ ق.ظ

    مخصوصا اون شعرش که می گفت طاقت بیارو مرد باش.

  3. زهرا ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۲۳ ق.ظ

    آره طولانی ترین شعرش همین بود. واقعا آهنگش بی نظیره

  4. مرد تنها ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۲۵ ق.ظ

    بله دقیقا.منم یه سی چهل دفعه فک کنم گوش کردمش.:)

  5. آذرشب ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۳۸ ق.ظ

    زهرا جان کبابها و سوختنهای پستت را بخوانی بدین نتیجه میرسی که یا دلت کباب میخواد یا کبابت سوخته ، باقی حدسها هم با خودت (اینم یکجور تحلیل معنا)

    حالا میخوام یک فرضیه را مطرح کنم (صرفاً فرضیه هست ها)

    پریشب در Breaking News CNN مرتب اخبار انفجار شیراز را بازگویی میکرد ، دیروز صبح در هیچ روزنامه ای خبری نبود و همینطور که خودت گفتی تقریباً سانسور خبری حاکم بود - این یک طرف قضیه

    درضمن حیا و نجابت در هر جامعه ای تعریف خاص خودش را دارد و حتی بشدت به زمان و مکان نیز وابسته هست ، ولی میتوان گفت که به مصداق علاقه تو بر وفق عرف جامعه همان نجابت جزء زیبایی اخلاقی باشد - این هم طرف مطلوب قضیه

    از طرف دیگر میدانیم که حیا و نجابت امروز ایران بر پایه اسلامیت استوار هست چه از لحاظ حکومتی و چه از لحاظ دینی ؛ غیر از آنکه دینمان نیز تشکیل دهنده حکومتان نیز شده است

    حالا معادلات :
    دینمان حکومت را داده و حکومتمان نجابت خاص خودش را داده
    حکومتمان سانسور غیر منطقی میکند
    پس نجابتمان که بمثال طرح امنیت اجتماعی دستخوش حکومتمان و دینمان هست نیز شاید غیر منطقی باشد

    هنوز استدلال کمی کار دارد ولی باقی باشد با بقیه

  6. هستی ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۴۳ ق.ظ

    منم اصلاً از فیلم سنتوری خوشم نیومد.

  7. mojgan ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۹:۰۱ ق.ظ

    نظر من درمورد فیلم سنتوری برعکس شماست

  8. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۹:۴۷ ق.ظ

    سلام زهرا! خوبی؟
    زهرا! دیروز خواستم برایت کامنت بدهم ولی متوجه شدم بیشتر عصبانی هستی.
    برای اینکه بدانی از چه موضعی صحبت می کنم: من هم مثل تو تمایلات مذهبی دارم (به دلایل شخصی. مثلا حس امنیت بیشتر یا موارد شخصی دیگری) و می توانم بگم متوجه آنچه “دغدغه” اسم گذاشتی هستم.
    ببین زهرا اینجا یک بلاگ روزانه نویسی بسیار موفق هست اما پستی که دیروز نوشتی “روزانه نویسی” نبود. یک پست “اجتماعی” بود و خوب طبیعتا کامتهای آن خیلی متفاوت با سایر پستهای تو بوده است. برای اینکه درباهر یک موضوع اجتماعی بنویسی و بتونی بازخورد حقیقی نوشته ات را بگیری صرف ایده کافی نیست و لحن و کلمات به کار رفته در نوشته ات خیلی مهم می شود. پستی که امروز نوشتی خیلی با پست دیروزت فرق دارد. پست امروزت با زبان “روزانه نویسی” است و کاملا قابل درک است. اما دیروز واژه ها را خیلی بی دقت به کار بردی و این را جدا می گویم از اینجا انتظار نداشتم (به هر حال یک مهندس کامپیوتری و شما مشهور به دقت در جزئیات).

    اما در مورد خود سوالی که پرسیده بودی. ببین شما نگران هستی که این بحثها در بلاگ ها مطرح بشود و آن را صراحتا در تقابل با مذهب و اخلاق دانستی. ببین عزیز من بیا فکر کنیم… در خود قران صراحتا درباره نحوه روابط خصوصی میان زن و مرد آیه دارد و بسیار بیشتر از آن در احادیث پیامبر درباره آنها روایت داریم. مشهورترین های آن را در جزوه درسی اخلاق دوره لیسانس ما آورده بودند. مواردی دقیقا مشابه با آنچه مثلا “الیزه” مطرح کرده یعنی “توجه به نیازهای زن”. حتی استاد ما گفت که درباره بوسیدن هم روایت داریم. پس می بینی که صحبت درباره این موضوع نه تنها ضد مذهب نیست که اتفاقا مذهب هم درباره آن صریحا صحبت کرده است.
    کسانی که بهشان اشاره کردی از قضا تمییز می نویسند و نوشته هایشان تحریک کننده نیست بلکه آگاهی دهنده یا پرسش کننده است آن هم با سبکی استدلال کننده و باید این تفاوت را بین نوشته های آنها و نوشته های بلاگهای هرزنگار قائل شد. ممکن است با مواردی از نوشته هایشان موافق نباشیم اما نمی توان موضوع صحبت آنها را حذف و یا انکار کرد.
    مساله “حیا” که مطرح کردی ملاک ارزشیابی مناسبی بریا نوشته های آنها نیست. برای ما به عنوان دختر عادی البته معنی دار است ولی برای یک نویسنده یا پرسشگر اجتماعی اصلا ملاک ارزشیابی دقیقی نیست و برای تحلیل مطلبی که نوشته است به کار نمی رود.

    حالا یک حرف خواهرانه! ببین ما هردومون در یک موقعیت هستیم. حدودا اواسط دهه بیست زندگی مان و درحالی که تقریبا کم و بیش ۱۰ سالی از بلوغمان گذشته است. هرچند تجربه آن را نداشتیم اما آن قدر بزرگ شده ایم که بدانیم این یک روتین طبیعی انسانها است و زمان اینکه بخواهیم از این موضوع تعجب کنیم گذشته است. برای من هم مدتها طول کشید تا برایم وجود چنین مساله ای “طبیعی” شد. من از نوشته تو حدس می زنم که این مورد برای تو هنوز جزو طبیعت زندگی هضم نشده و به خاطر همین صحبت درباره آن برایت ثقیل است.
    در کامنتها موارد خوبی ذکر شد با لحنهای مختلف از مودبانه تا سرکوب کننده یا با کنایه. اما من اگر بودم یک چند وقت دیگر که آرام تر شدم برمی گشتم و کامنتها را می خواندم تا ببینم چی خواسته اند به من بگویند. هر کدام آنها یک گوشه قضیه را برایت نوشته اند.
    چند وقت پیش از مادرم پرسیدم که این همه در دوران راهنمایی و دبیرستان شما را انجمن اولیا مربیان دعوت کردند هیچ وقت بهتان گفتند چه طوری راجع به بلوغ ما با ما برخورد کنید و سوالات ما را جواب دهید؟ جوابش منفی بود. الان برای من و تو این موضوع خیلی عادی شده و اصلا یک مورد طبیعی است، ولی اگر یادت باشد آن قدر آن موقع سوال داشتیم که نمی دانستیم چه بپرسیم و از کی بپرسیم. صحبت و آموزش در این موارد لازم است. الان برایمان بلوغ یک مساله طبیعی شده و یک زمانی این پستت و صحبت درباره آن برایت طبیعی خواهد شد چون به هر حال ما هم انسانیم درست مثل پیامبرمان و امامان و فرزندانشان و پیروانشان.

    پ.ن. خواستم برایت ایمیل بدهم ولی به نظرم خیلی دخترهای دیگر مثل من و تو ممکن است این خوددرگیری ها را داشه باشند به خاطر همین بالاخره کامنت گذاشتم.

  9. سازین ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    چرا لینکای وبلاگ شهرتون این مدلیه

    زهرا
    آزاد نویس
    ویولت خوشگل
    …یرزا پیکوفسکی

    مازیار ناظمی

    نه با utf-8 و نه unicode . توو هیچ بروزری درس نشون داده نمیشه هم تو آی ای و هم فایرفاکس و اپرا رو امتحان کردم -بابا علاف ،بیکار-

  10. یه زن ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۰۲ ق.ظ

    فیلم سنتوری برای کسایی که با درد اعتیاد آشنا نیستن یعنی همین که شما گفتی یعنی بی سر و ته و مسخره… کسی که ندونه با چه سرعتی می شه راهی که علی سنتوری طی کرد و رفت و همه پل های پشت سر رو خراب کرد … کارتون خواب شدن برای امثال من و علی سنتوری به همون مسخرگی که می گین اتفاق می افته … آهنگ چاوشی یعنی درد دل همه علی سنتوری ها … دل زده از لیلی ها … هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم …چه دنیای رو به زوالی دارم…
    ولی قبول دارم به کسایی که مثل شما فکر می کنن هم خرده ای نباید گرفت … فیلم، احساسی رو منتقل می کنه که برای عامه مردم قابل درک نیست … صحنه هایی مثل تزریق پدر، اشک و زاری علی بین معتادا برای یه ذره مواد و یا خوردن ته ساندویچی از بین زباله ها و دعوا بر سر جنازه همه می تونه باعث خنده هم بشه … به همین راحتی :)

  11. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۱۹ ق.ظ

    سلام
    به نظر من فیلم سنتوری عالی بود …. خیلی باهاش گریه کردم…
    اون ترانه زخم زبونشو هرشب گوش میدم … کم لطفیه اگه فیلم مزخرفی بوده خدایی….
    در مورد اوندسته از کسانی که وبلاگشونو حریم شخصیشون میدونن و… میخواستم بگم شما که به دموکراسی و آزادی عقیده اعتقاد دارید! باید اجازه انتقاد رو هم به افرادی که وبلاگتونو میخونن بدید… و اینکه توهین به فرد انتقادکننده نشوندهنده ضعف و عدم توانایی در توجیه عقیده است….

  12. حسینی ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۲۳ ق.ظ

    سلام… نظر من هم درباره این فیلم تا حدودی مثل شماست. ای کاش وزارت ارشاد این بهانه را به بعضی ها نمی داد که ننه من غزیبم بازی در بیارن. و گرنه خیلی ها خودشون به اشکالات فراوان فیلم پی می بردند

  13. سلماز ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    ممنون بابت لینک- انصاف نیست- لازم دونستم تشکر کنم.
    مرسی.

  14. fireboy ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    سلام دوست عزیز
    ممنونم که به وب من سر زدی
    اگه میشه شما هم به دوستانتون بگید برن این هعتراض نامه رو برای برگردوندن نام خلیج فارس امضا کنند
    مرسی از نظرتون

    حمایتم را از خلیج همیشه فارس اعلام می کنم

  15. Vahid ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    salam
    shma agar sanad e shesh dang khooneh dashteh bashid va in melk dar hodood e 50 ya bishtar gheymat dashteh basheh mitoonid ta 50 million toman az bank haye khosoosi vam e khaird maskan begirid va ta 10 million vam tamirat . vali sanad rahn misheh . banak haye dolati ham vam kharid maskan ba hamoon sharaiet val 18 milion midan . vam khodro va lavazem khanegi be tartib 5 va 2 million ast . vali hamegi zamen karmand va govahi kasre hoghoogh mikhan . tosieh mikonam nazdik be bank dolati nashid !!!!!!!! ban parsian khoob vam mideh vali zood eghdam konid choon eatebaresh zood por misheh ( hodoodan ta avakher e khorad vaght darid)

  16. fireboy ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    در ضمن اینو بگم که فیلم سنتوری واقعآ عالی بود
    حق این فیلم نبود اینجوری باهاش برخورد بشه

    صدای محسن چاوشی هم که دیگه گفتن نداره همه میدونند
    به تازگی هم یک آلبوم بیرون میده
    دمو ۲ تا از آهنگ هاش اومده به نام های تاتر زندگی و صندلی انتظار
    مثل همیشه عالی

  17. persianeyes ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۵۴ ق.ظ

    مرسی، لینکت ۲ روزه سیل بازدید کنندگان رو به سمت من سرازیر کرده :)
    با اینکه بحث مختومه است، ولی دوست دارم نظرم رو راجع به پست قبلیت بگم.
    من هم حالم از این جور وبلاگا بهم میخوره، اصلا دیدگاه مذهبی رو هم که کنار بزاریم، این کار از لحاظ اخلاقی غیر قابله قبوله. ولی زهرا جون این جوی که الان میبینی بازتابی از الانه جامعه ماست. یعنی اگه دقت کنی به وضوح این افکار و مثلا روشن فکری و رشد رو توی ذهن پسرا و دخترا میبینی.پس به حال وبلاگستان تاسف نخور به حال جامعه حقیقی تاسف بخور.
    در مورد کسانی هم که میگن این یه موضوع شخصیه باید بگم: حرف شما مثل این میمونه که یکی بیاد بگه من میخام وسط میدون ولی عصر با دوست پسرم ص ک ص داشته باشم و به هیچ کس هم مربوط نیست چون یه موضوع شخصیه! ایا واقعا به کسی مربوط نیست؟؟

  18. تقویم صبورا ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۱:۴۷ ق.ظ

    سلام
    من از فیلم سنتوری خیلی خوشم اومد!
    فیلم بمب گذاری شیراز را دیروز از ی سایت خبری دیدم….خیلی غم انگیز بود!

  19. یاسر ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۱:۵۴ ق.ظ

    سلام
    این کمک که خواستی برای چی بود ؟!!!!!
    در ضمن این وامی که میگی هیچ جای دنیا نیست مگه با مبلغ زیر دویست هزار تومن .
    راستی اول بگو وام رو برای چی میخوای تا راهنمایت کنیم .

  20. پنجره چوبی ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۲:۲۲ ب.ظ

    تو که از ما راهنمایی میگیری بگو ببینم کجا رو پیدا کردی که میخوای واسش وام بگیری؟
    بگو دست زیاد شه قیمتش یه شبه بکشه بالا.
    به قول دکتر جاسبی این جاده دوطرفه است!!!

  21. سازین ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۰۴ ب.ظ

    الان درس شدن تو آی ای

  22. مرد تنها ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۰۸ ب.ظ

    راستی این اهنگ حجمش حدود ۷ مگ هستش.اینی که شما گذاشتید فکر کنم کیفیتش از مال من پایین تره ها :) اخه مال شما نزدیک ۲ مگ هستش فقط

  23. kamrad ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۲۸ ب.ظ

    سلام.
    منم همین دیشب فیلمشو دیدم.
    به نظر من فیلم جالبی بود. یه درد واقعی جامعه حال حاضر رو نشون میداد. در مورد خانوم فراهانی تا حدود زیادی با شما موافقم.
    اعتیاد و علل آن در حال حاضر شاید بزرگترین مسئله جامعه ماست که براحتی سانسور میشه. چرا؟! نمیدونم.
    همین جریان قلیان رو یادتون هست که ممنوع کرده بودند؟فقط تو شهر خودمون (جاده لیلاکوه) کلی آدم اونجا تو قهوه خونه ها علاف بودن ! که بعد اون جریان اونجاها سوت و کور شد و آدمهاش کجا رفتن خدا میدونه (هر چند من با هر چیز دودی مثل قلیان بشدت مخالفم و دست من بود سیگار رو هم ممنوع میکردم) . چند روز پیش که اونجا بودم رفیقم میگفت الان دولت برای حل این مشکل!!! به بعضی از قهوه خونه ها مجوز میده که قلیان بیارن!(طبیعتا به هر کسی و مفت مجوز نمیدن!)
    خوب این یعنی چی؟
    شما آیا خبر داشتین که تو همین تهران (اکباتان) چند سال پیش کلی جوون به طور دسته جمعی به مدت چند ماه خودشونو از بالای آپارتمانها می انداخت پایین و خودکشی میکردند؟ ولی دم به دقیقه خبرهای اون سر دنیا رو که کی زخمی شده یا مرده رو به ما میدن!
    و بعد شما تو این جامعه حرف از عدالت میزنین ؟!

  24. nana ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۴۵ ب.ظ

    خوشم اومد از نحوه بستن بحث قبلی نشون دادی یه وبلاگ نویس حرفه ای هستی

  25. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۱ ب.ظ

    راستش اینکه، صبح مطلب شما رو خوندم که از قضا درد مشترک است. گفتم صبر کنم کامنت‌ها را بخونم و بعد بنویسم برایتان که نشد! چه همه کامنت! الان حوصله‌ی خواندنِ تمام اظهارنظرها را ندارم. چه بسا در آن وبلاگ‌ها، الیزه و یا از پشت یک سوم و یا … خواندم کم و بیش. در از پشت یک سوم بیشتر دوستان اعتقاد داشتند که بیان مسائل به شکل علمی و آموزشی خوب است. من موافقم. عینهو کلاس تنظیم خانواده و یا کتاب‌های آموزشی خوب است. امّا، این روبط در چارچوب شرعی و قانونی ا

  26. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۲ ب.ظ

    امّا، این روبط در چارچوب شرعی و قانونی است که معنا دارد. اکثرن نیاز را جدی گرفته‌اند و از فرانیاز غافل‌اند. حق با شماست. من گاهی تعجب می‌کنم که ما کجا زندگی می‌کنیم اینها کجا؟! اسلامی، غیر اسلامی‌اش را کاری ندارم. بعضی از دوستان علنن اعلام کرده‌اند به مذهبی پایبند نیستند پس از این جهت اعتراضی وارد نیست به آنها. امّا، یکسری مسائل هست که خارج از اخلاق و مذهب، در بحث انسانی باید مورد توجه قرار گیرد.

  27. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۳ ب.ظ

    به بهانه روشنفکری با کلی اصول و قاعده‌ی انسانی درافتادن هیچ ندارد الا از هم گسیختگی و نابسامانی! بعد هم نوشتن درباره‌ی سایز فلان و میزان موی بهمان نقطه‌ی بدن و رنگ شورت و … آیا دردی را از کسی دوا می‌کند؟ یعنی، شورت تابوی ملْت است؟ درباره‌اش می‌نویسند تا برای جامعه راهگشا باشد؟ خیال نمی‌کنم ما با این اُمُلیسم ذاتی‌مان کم آورده باشیم در عرصه‌ی اجتماع! بسیاری از مسائل طبیعی است.

  28. سعید ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۴ ب.ظ

    چند سال پیش وبلاگ شمارو بعضی وقتها میدیدم.همون موقع به شما
    جدا توصیه کردم از اظهارنظر یا بعبارتی اظهارفضل درخصوص موضوعات غیرتخصصی خود پرهیزکنید البته شما میتوانید اظهارنظرکنید چون هرکس دربیان آراونظرات خویش آزاداست اما اینکه ازروی بی اطلاعی وعدم اشراف پدیده یا موجودیتی را به سخره گرفته وکاملا سطحی قضاوت کنید هرگز!.گفتم اظهارنظر کنید اما قضاوت باشمانیست.
    فکرمیکنم این ابتدایی ترین راه برای تمرین دموکراسی است که تلقی ذهن خودرا حکم مطاع ندانیم .اول ازخود شروع کنیم تا به درجه ای ازمدارا وتحمل برسیم.
    متاسفانه ما حتی ادبیات صحیح فکرکردن را با عصبیت وسعی بریکه تازی وخودمحوری اشتباه گرفته ایم.
    سرکار خانم من به نظر شما احترام میگذارم اما….
    شما چقدرازمهرجویی که بحق ازاساتید مسلم سینمای نوین ایران که آغازش ازاواخردهه ۴۰ بود شناخت د ارید یا بقولی مهرجویی بازهستید؟
    اصولا نقش تفکر اجتماعی وبحثهای متعاقب آن را در آثارمهرجویی میدانید؟
    تفاوت سینمای اجتماعی مهرجویی با آثاربزرگان دیگری مثل کیمیایی
    که بیشتردرحوزه فردی وفردگرایی موج میزند را میدانید؟
    واقعا چند اثر ازمهرجویی دیده اید؟یا نقش ادبیات داستانی پیشرو وروح بزرگانی چون مرحوم دکترغلامحسین ساعدی درآثاربخصوص قبل ازانقلاب مهرجویی ؟
    کارکرد طبقات اجتماعی با همه خواص وخصوصیات آن در آثارمهرجویی را میدانید؟
    آیا اثرسترگ وبیادماندنی آشغالدانی نوشته مرحوم ساعدی را خوانده اید که مهرجویی آن را به یکی ازشاهکارهای بی بدیل سینمای ایران تبدیل کرد را میدانید.دایره مینا را میگویم.
    آیا پستچی - آقای هالو - بمانی و… را دیده اید؟
    معتقدم درباره کسی چون مهرجویی باید با احتیاط حتی اطهارنظرکرد.
    نمیخواهم درچندسطر مهرجویی را برای شما توضیح بدهم چون این کارراتوهین به اومیدانم اما ازبحث سینما خارج میشوم.
    شما چندسال پیش در پستی ضمن مسخره کردن بچه های دانشگاه آزاد به حیثیت آنان توهین کردید یا دروصف کرج وشمال … مطالبی که ناگفته بماند بهتراست.
    من هم چندروز بعد البته ناشناس کامنتی برای شما درباره یکی ازاساتید قدیمی دانشگاه تهران نوشتم والبته واکنش قابل پیش بینی شما طبیعی بود. هرچند که قصدم چیز دیگری بود.ازآن پس هرگز وبلاگ شمارا مرور نکردم .تا این اواخر که بصورتی اتفاقی سطور مربوط به فیلم سنتوری را دیدم.
    فکرمیکنم گذرزمان باید جلوه معقولانه ای به انسان بدهد.
    نگاه به گذشته میتواند خوب باشد

  29. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۷ ب.ظ

    درصدی از جامعه به شکل عادی همجنس/‌گرا هستند مثلن. یعنی، باید این مسئله را پذیرفت. مد نیست که حالا با خودمان فکر کنیم منم از فردا می‌روم همجنس/گرا می‌شوم. باید درباره‌ی مسائل مختلف شناخت پیدا کرد ولی علمی و اصولی! تجربه‌ها و خاطره‌های شخصی هیچ فایده‌ای ندارد مگر پریشانی اوضاع. این جریان فمنیست و بحث‌های زنانه و … منم با همان پُست ناتور موافقم. آنچه تعریف می‌شود و در وبلاگ‌ها منعکس شده است شبیه نوعی فا/حشه/‌گری مدرن است با پوسته‌ی عشق و روشنفکری!

  30. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱:۵۷ ب.ظ

    فروید سه تا اصل را معرفی کرده است؛ بُن و من و فرامن. انگاری همه رجعت کرده‌اند به دورانِ نوباوگی‌شان و به تبعیت از اصل لذت دارند تن می‌دهند به ارضای بی چون و چرای خواسته‌هایشان و بی‌خیال! این هیچ را نشان نمی‌دهد الا … مجبورم از کلماتی استفاده کنم که صورت خوبی ندارد. خودتان نقطه‌چین را تکمیل کنید. بحث مفصل است با یک کامنت و یک پُست و اینها حق مطلب ادا نمی شود.

  31. احمد ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۲:۳۹ ب.ظ

    لینک شما رو دوباره به بلاگرولینگم اضافه می‌کنم. چون‌که مطلب قبل جسورانه بود.

  32. EloQueNt ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۳:۴۷ ب.ظ

    نظر خواستن با اینکه کسی تو رو بفهمه فرق داره :دی!
    من قبل عید دیدمش ، … در کل چیز جالب و چشم گیری نبود !

  33. مهران ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۵:۲۳ ب.ظ

    سلام

    من همه ی مطالبی که می نویسی را به عنوان نظر شخصی خودت می خونم.و انتظار هم ندارم که هر چی می نویسی درست باشه.هر چند اظهار نظر هات گاهی اوقات به نظر تند و یه جانبه میاداما هر گز ندیدم از مسیر مودب بودن خارج بشی. از بقیه ی دوستان ( به خصوص اونهایی که تو نوشته ی قبلی کامنت گذاشتن) هم انتظار دارم اینکارو بکنن( متاسفانه بعضی از کامنت ها به جای نقد نوشته. نویسنده را نقد کرده بودند و از کلمات درستی استفاده نکرده بودند)

    من سعی میکنم مطالبی بخونم یا به چیزایی گوش بدم که منو به زندگی امیدوار کنه نه اینکه نا امیدم کنه.شما چند بار جمله ی
    (رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی) را تکرار کنید تا ببینید چه تاثیر بدی میذاره.

  34. م ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۶:۵۲ ب.ظ

    متن زیر نظر کلی من است راجع به پست قبلی ات، کمی بی ادبانه است ، راستش خودم هم آن را ننوشتم، اما به نظرم به عریان ترین شکل ممکن حقیقتی که پس پرده ی این همه تبلیغ تهوع آور در باره صکص پنهان شده را خلاصه می کند. به نظر من لازم نیست مذهبی باشیم تا زشتی و کراهت این برون ریزی ها را درک کنیم، فقط کافی است نگاهمان به مسائل کمی شبیه تر باشد به چیزی که قرار است «انسان» باشد، و نه صرفا یک جانور و حیوان دوپا، که حتی خوانده ام که برخی از جانوران هم صاحب حداقلی از حیا هستند.چقدر

    واژه « روشنفکر» مظلوم است که هر کس برون ریزی های حیوانی اش را به آن می چسباند.متن زیر از من نیست، چند سال قبل جایی خواندمش و ذخیره اش کردم.شاید یه ذره بی ادبانه است اما شدیدا قابل تامل است چون به سادگی هر چه تمام تر انحطاطی که عده ای بدان دچارند را به تصویر می کشد. امیدوارم سانسورش نکنی.

    ____مدینه فاضله کسانی که س کس را تبلیغ میکنند ____________________________________
    زمان : سال ۱۴۵۰
    مکان : تهران
    امیر و فریبا هردو کارگزار بورس هستند و درآمد خوبی هم دارند . عصر روز دوشنبه بعد از چند ساعت کار سخت به خانه بر میگردند . استراحتی میکنند و سپس شام میخورند . اکنون وقت س کس است چه چیز از این بهتر ، به رختخواب میروند ، اول راز و نیاز و بعد صدای نفس ها و در آخر فریاد های حاکی از لذت فریبا در فضای اتاق خواب میپیچد. در همسایگی امیر و فریبا دانشجوئی به نام فرشاد زندگی میکند . فرشاد تقریبا هر دو سه روز یک بار یکی از همکلاسی های دختر خود را به خانه می آورد و از نیروی جوانی خود نهایت استفاده را میکند . فرشاد همخوابگی با فریبا را نیز تجربه کرده و حتی پدر یکی از بچه های اونیز هست . اینروز ها در این شهر همه به دنبال کسب لذت هستند . هر روز سخت کار میکنند تا بتوانند پول بیشتری جمع کرده در نتیجه از زندگی لذت بیشتری ببرند .قرص ها و اسپری ها و انواع تجهیزات دیگر نیز همه روزه به بازار می آیند که باعث چندین برابر شدن لذت جن سی میگردند.آیا زندگی از این بهتر نیز وجود دارد.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    زمان : دوهزار سال پیش
    مکان : اطراف ده شلمرود
    دسته ای الاغ خسته از کار طاقت فرسای روزانه در یک غروب زیبا ، در دشتی سرسبز مشغول چریدن هستند ، خر پیری به دنبال یک کره خر ماده براه می افتد و در جائی خلوت روی کمر کره خرماده جوان سوار میشود و آ لتش را در او فرو میکند . صدای عر عر خر ماده به هوا میرود و در دشت میپیچد . خرهای دیگر از شنیدن ناله های ماده خر جوان سست میشوند و کم کم شروع به س کس گروهی میکنند .
    ========================
    نتیجه : کسانی که امروز سک س را ترویج میکنند ، ( دانسته یا ندانسته ) جامعه خرها و گاوهای چند هزار سال پیش را الگویی برای مدینه فاضله خود و جامعه بشری میدانند.

  35. مهدی ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۷:۲۴ ب.ظ

    در مورد پست در نوشته های کسانی که با پستت مخالف بودن تناقضی وجود داشت.
    اگر این افراد معتقدن هر کس آزاده هر جور که دلش خواست وبلاگ بنویسه پس چرا از نوشته های تو آمپرشون زده بود بالا

  36. حسین ب.ن ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۷:۳۴ ب.ظ

    مطلب‌تون راجع به بلاگرهای بی‌دین و ایمون باعث شد مطلبی دراین باره بنویسم. البته شاید از نگاهی دیگر…

  37. مهدی ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۷:۵۵ ب.ظ

    به نظر من بسیار فیلم قشنگی بود: اینکه یه نفر به واسطه قوانین جامعه به راهی کشیده میشه (در اینجا اعتیاد) و بعد از بهبود دیگه میترسه و بر نمیگرده (باقی موندن توی آسایشگاه ترک اعتیاد) خیلی حرف و اعتراض توش هست، البته به شیوه بسیار زیبا و هنری.
    بازی گلشیفته فراهانی هم به نظر من بسیار معقوله توی فیلم، چون میخواد نقش یک دختر بی شخصیت! (صفت بهتر از این پیدا نکردم): شادیاش کاملا مصنوعیه مخصوصا خنده هاش، خیلی سریع هم عشقش! رو عوض میکنه.

  38. مریم ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۰۲ ب.ظ

    منم بعضی از کامنت ها که لحن مسخره و توهین داشت خیلی ناراحت شدم.شاید به قول خودت کاش اصلن این بحث رو را نمی انداختی.خلاصه بعضی ها هم منتظرن تا به یکی تیکه بندازن یا بهش توهین کنن :( در مورد وام هم من چنین وامی رو نمیشناسم که نیاز به ضامن نداشته باشه.ولی الان خیلی سخت وام میدن.راحت ترین وام وام تجهیزاته که فقط یه بدی داره اونم باید مغازه دار آشنا داشته باشی.وام ماشین هم خوبه ولی اون هم باید نمایندگی خودرو آشنا داشته باشی.اصولن برای وام باید آشناد اشته باشی…در آخر هم غصه نخور زهرا جون.من مطمئنم افرادی که هدف درستی دارن همیشه موفقن و همیشه هم درسترین راه رو میرن.حتی اگر به نظر بقیه اشتباه کنن.

  39. این وبلاگ اسمی ندارد ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۸:۳۷ ب.ظ

    می تونی از بانک پارسیان وام خرید منزل تا سقف ۱۰۰ میلیون تومن بگیری، احتیاج به ضامن هم نداره، قسط هاش هم چیزی نیست ماهی دو میلیون و دویست تومنه :)

  40. هادی77 ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۹:۲۲ ب.ظ

    کاپشن برای احمدی‌نژادکیک زرد ده عددپول فلسطین را باید بدهمپول حرب‌الله جدا…سهم ما از عدالت؟و دیگر هیچ

  41. داود ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۹:۴۷ ب.ظ

    سلام
    بار اول هستکه سایت شما مهمان آمدم و همین مطلب را خواندم در مورد چند موضوع بحث کرده اید و چون پست قبلی شما را نخوانده ام نمی توانم نظری در موردش داشته باشم بویژه اینکه خودتان هم اینگونه خواستید .
    اما در مورد فیلم سنتوری باید بگم از آنچه که من از دیدگاه شما شناخت پیدا کردم شما یک فرد مذهبی هستید و با توجه به این قضیه نمی توانید به فیلم سنتوری از دیدگاه نقد مذهبی نگاه کنید .
    شما به این فکر کردید که علی چرا به ان روز افتاد ؟
    داشتن مادری که فکر و ذکرش مذهبش بود و جمع کردن تعدادی زن بیکار مثل خودش در خانه و آوردن آخوندی که آنان را از زندگی واقعی به نام دین و اسلام دور می کند . بدون اینکه خواسته فرزند خود را درک کند و در جهت هدایت او بر بیاید با تعصبات خشک مذهبی خود راهی جلوی فرزندش مب کذارد که آخرش را دیدیم .
    اما پدرش که یکی از مسئولین نیز بود در همان صحنه جالب که آقای مهر جویی با ظرافت خاصی آن را نشان دادند , آنجایی که پدر مواد مخدر را خود به فرزندش تزریق می کند .
    حالا شما خود قضاوت کنید آیا جمهوری اسلامی می تواند به این فیلم مجوز بدهد آنجایی که خود آنان و افکازشان را زیر سوال می برد.
    موفقیت آن چیزی است که در راهش هستیم نه آن چیزی که آرزویش را داریم

  42. کاغذ پاره (صبا) ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۰۴ ب.ظ

    سلام . خیلی ممنون که اومدی بهم سر زدی . راستش همچین به شوق اومدم یه دوست جدید پیدا کردم . اگه دوس داشتی بازم بهم سر بزن . خوشحال می شم ، واقعا .

  43. پیتزا مخصوص ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۱۹ ب.ظ

    من هم در این رابطه مطلبی در وبلاگم نوشته‌ام

    http://a4a5.blogfa.com

  44. لولو ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    این مطلب رو در مورد مطلب قبلیتون دیدین

    http://pazh.blogspot.com/2008/04/blog-post_14.html

  45. پدرام ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

    سنتوری بینظیر ترین فیلمی بود که دیده بودم. البته از همه قشنگ تر آهنگاشه. اما من صد بار با صحنه آخر فیلم با صدای بلند گریه کردم

  46. 1 ۱۳۸۷-۰۱-۲۶، ۱۰:۵۵ ب.ظ

    ۱

  47. محسن چاوشی ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۲:۵۲ ق.ظ

    محسن چاووشی با اون صدای گاو مانندش !! آخه اچ بی تو ۱۰۰ ساله توی تهرانی هنوز باید شهرستانی بازی در بیاری . این همه درس خوندی و بعدش حالا سر کار میری بازم هنوزم که هنوزه همونطوری در و دهاتی موندی . ای خدا تا کی این رشتی مشتی ها توی این تهران خراب شده باید بمونند . لاقل یکی هم نمیاد بگیردشون ملت رو نجات بده از بس این دختره نوای یا شوهر یا شوهر سر داد .
    قصه نخور دارم برات یه فکری میکنم . یه بقالیه هستش سر کوچمون که یارو صاحبش یه پیرمردست زنش چند سالیه مرده یه نفر رو میخواد که به اموراتش رسیدگی کنه اگه هم شد یه برنامه ای بنویسه تا کلا سیستمه حساب کتاب بقالیش رو paperless کنه . به نظرمن تو میتونی گزینه خوبی اشی براش . نگو نه که ناراحت میشما . آفرین پاشو پاشو چادرتو سر کن بریم تا ببینیش . مهربونه نترس ایشالله با هم ازدواج میکنید دیگه از این بی سر و سامونی هم در میایی و دیگه نمیایی اینجا به انحاء مختلف تبلیغ شوهر گیری بکنی . بگو ایشالله . د بگو د …

  48. خانم شین ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۴:۵۸ ق.ظ

    من تازه مطلب پایینیت رو خوندم. من باهات موافقم . از نوشتنش هم نمی ترسم. تو هم نترس. باید نوشت هر چند که بعضی ها خوششون نیاد. باید نوشت که ما هستیم و به دین معتقدیم هر چند که دمده باشه. باید نوشت.

  49. علی ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۶:۲۰ ق.ظ

    در مورد وام بانکی پرسیده بودی، تو این کشور هیچ گونه وام بانکی وجود نداره که ضامن نخواد، یعنی هر وامی بگیری حداقل یک ضامن می خواد. به نظر من طرح اقتصاد خانواده بانک ملت بدک نیست منظورم وام خرید خودروش است. بقیه بانکهای دولتی هم یه سری تسهیلات میدن، ولی معمولا باید آشنا داشته باشی

  50. خاطره ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۷:۳۰ ق.ظ

    در مورد فیلم و آهنگ های سنتوری صد در صد موافقم!!!
    اما در مورد اون صفات….من چیزی نمیگم.فقط خیلی وقته به این نتیجه رسیدم و نسل و من و شما نمیتونیم نسل بعد خودمون رو که گاهی بیشتر از ۴ سال باهامون اختلاف ندارند رو درک کنیم!!!!! بهتره باهاشون بحث نکنیم

  51. alireza ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۷:۴۸ ق.ظ

    اولا فایلی که برای گرفتن آهنگ سنتوری لینکشو گذاشتی ، خرابه و ارور میده.
    در مورد وام هم اطلاعات زیادی دارم چون خودم بلا مصیبت زیاد کشیدم. اولین وام بی ضامن ، وام مسکنه بانک مسکن یا بانکهای خصوصیه که چون سند مسکنت تو رهن بانک میره ، همون هم نقش ضامن رو بازی میکنه
    ولی تو همونجایی که مشغول هستی و اسمشم لو نمیدی، تحقیق کن مخصوصا اگه دولتی باشن از طریق همون بانکی که حساب کتاباشونو انجام میدن ، معمولا هر سال یکسری سهمیه وام و … برای کارکنانشون میگیرن. البته این وام هم ضامن میخواد ولی ضامنش میتونه از همون همکارای خودت باشه.

  52. 11111111111111111 ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۷:۵۹ ق.ظ

    آنچه تعریف می‌شود و در وبلاگ‌ها منعکس شده است شبیه نوعی فا/حشه/‌گری مدرن است با پوسته‌ی عشق و روشنفکری(آفرین زدی تو خال) البته با حالتی تدافعی از انتقاد (در حین آزاد گرائی ) فکر کنم آزادی فقط آزدادی جنثی است نه؟!!

  53. Admin ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۹:۰۵ ق.ظ

    سلام
    در مورد این جملات که نوشتی
    “دترین جمله در زمانی که شخصی به مصیبتی گرفتار شده اینه که بهش بگیم خوب حقته! مقصر تو بودی! مگه من قبلا بهت هشدار نداده بود؟!!!
    بابا طرف الان به مشکلی دچار شده! الان تحت استرس و فشارهای زیادی هست و به اندازه کافی داره عذاب می کشه حالا شمام هی بشو خوره روحش!!!”
    خیلی موافقم
    راستش اومده بودم فقط یه چیزی بگم
    اونم اینکه هنوز هیچی نشده سریع از زن داداشت لهجه گرفتی و بالام جان به کار بردی.

  54. میم بنام ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۹:۰۸ ق.ظ

    صدای چاوشی فوق العاده هست ! فعلا فقط همین…

  55. دوست ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۹:۵۳ ق.ظ

    سلا زهرا جان به طرز مشکوکی فکر می کنم کسی که با نام محسن چاوشی کامنت گذاشته یه دختره که حسابی لنگ شوهر مونده اگه کامنت اولم رو تو پست قبلی خونده باشی این همون دختریه که مثالشو زده بودم رسیده به اون مرحله که گفته بودم هر حرکتی از جانب دختران دیگر رو فعالیت برای پیدا کردن شوهر اعلام می کنه…

  56. سارینا ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۱۱:۳۲ ق.ظ

    ببین دختر خانم من همونی هستم که گفتم دنیا و بهشت و اخرت مال شما…دست از سر ماها بردارین…ولی بدترش کردی و تو کامنت دونی تو رسما به افراد حقیقی توهین شد…اصولا من همه جور وبلاگی میخونم و این رو هم جزیی از شخصیت تو دیدم که بیاد یه روز به فرزاد حسنی گیر بده یه روز به پوشش هنرمندا و یه روز به دخترایی که سایز کجا رو بزرگ میکنن و سایز کجا رو کوچیک…اصلا زهرا اچ بی باید در مورد همه چیز نظر بده…ولی من یه پیشنهاد دارم…این کوته فکری های خودت رو به اسم خدا و دین و مذهب تموم نکن…دختر خانم تو حتی دین و مذهب و اعتقاد درست و درمونی هم نداری…یکی مذهبی هستش مثل خرس قهوه ای…برای خودش مینویسه و از خداش و همسرش و امام زمانش و انقدر هم محترمانه برخورد میکنه که حتی من مخالف دین و مذهب هم بهش احترام میذارم و وبلاگش رو میخونم و خیلی هم دوستش دارم…یکی هم میشه مثل تو که به اسم مذهب و دلسوزی میاد هر چی دلش خواست در مورد این و اون میگه…گیرم تو فوضولی و به همه وبلاگا کاری داری و گیرم یکم خودداری بلد نیستی و حتما باید نظرت رو جار بزنی که فلان وبلاگ چرا داره اینجوری مینویسه و عفت و عصمت وبلاگستان رو بر باد میده و وبلاگستان شده بی دین و ایمون ولی حداقل اسم خدا و پیغمبر و مذهب رو نبر…اخه خرس قهوه ای هم مومن هستش تو هم؟؟؟؟از نظر من بین کسی که یه تصویر خیلی قشنگ و دوست داشتنی از خدا و دینش میده و یه ادمی که به اسم خدا و دینش فقط پاچه ملت رو میگیره و زیر سوالشون میبره و بهشون توهین میکنه یه دنیا فرق هست…تو مثل گشت ارشاد میمونی زهرا خانم…خوب بلدی پاچه ملت رو بگیری و بهشون توهین کنی و حالشون ور از خدا و مذهب و پیغکبر به هم بزنی…در اخر این ملت رو بذار به حال خودش و برو خودت رو درست کن که هر کسی رو میذارن تو قبر خودش

  57. یک پسر ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۱۲:۱۰ ب.ظ

    سارینا خانم شما سطح فکرت در همان ابعاد فرزاد حسنی هست. لطفا راجع به مسائل اجتماعی نظر ندهید!
    فرزاد حسنی چی داره که دخترهای ابله و خاله زنکی همچون شما چسبیده اید بهش و ولش هم نمی کنید؟

    شما همان وبلاگ بی محتوا و در پیت خرس قهوه ای را بخوانید بهتره.
    حیف که زهرا خانم هم به این وبلاگ لینک داده است بدبختانه. امیدوارم به خودشان نگیرند

  58. خیاط ۱۳۸۷-۰۱-۲۷، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    زهرا من تورو تحسین می‌کنم به خاطر این‌همه شجاعت:)
    مهم اینه که تو این جو غالب تو تنها کسی هستی که اینطوری به قضیه نگاه کردی و اینقدر شجاعانه مطرحش کردی…نتیجه مهم نیست٬ دسته بندی مخالف و موافق هم مهم نیست…خودت خوبی؟:)

  59. شراگیم ۱۳۸۷-۰۱-۳۰، ۹:۴۰ ق.ظ

    اول از همه اینجا هرگونه نسبت این خانوم شین رو که اون بالا کامنت گذاشته با دوست دختر خودم (خانوم شین اصلی) تکذیب میکنم…این از این…
    اما بعد…سه روز پیش دوستی که دست بر قضا آدم حسابی هم هست یه دفعه پی ام داد که این زهرا اچ پی کیه که تو بهش لینک دادی…گفتم دختر خوبیه…جزء اولین وبلاگهایی بود که بهش لینک دادم…خیلی وقته فرصت نکردم بهش سر بزنم…چطور؟ گفت این دختره که اندازه *** هم حالیش نیست…گفتم این چه حرفیه…!؟درسته کلا طرز فکرش مذهبیه اما این دلیل نمیشه که اینجوری در موردش حرف بزنی…حداقلش اینه که صادقانه مینویسه…گفت برو فلان نوشته ش رو همراه با کامنتها بخون تا خودت بفهمی چرا اینجوری میگم…
    خلاصه امروز صبح جمعه یه مقدار زودتر پاشدم که اول یه نگاهی اینجا بندازم و بعد برم به برنامه کوهم برسم…الان حدود دو ساعته دارم میخونم…دو تا نوشته ای رو که در مورد “وبلاگستان بی دین و ایمون” بود و همه کامنتهای مرتبط باهاش رو خوندم…نشون به اون نشون که اونقدر الان عصبی و بی حوصله هستم که دیگه حس کوه رفتن ندارم…!
    نمیدونم چی بگم…لا به لای کامنتهایی که بهت معترض بودن حرف حساب کم نبود که تو هیچ جا (نه توی کامنتها و نه توی نوشته تکمیلی ت) جواب قابل قبولی به این حرفهای حساب ندادی…انگار فقط قصدت این بود که کم نیاورده باشی…نمیخوام برات یه کامنت بلند بالا بذارم و بگم کجاها رو اشتباه رفتی…فقط دلم میخواست یه دو ساعتی بشینم باهات حرف بزنم…برای اینکه مطمئن بشم…مطمئن بشم زهرا اچ پی که لینکش توی وبلاگ منه واقعا فقط این مدلی میتونه فکر کنه و بحث کنه و جواب منتقدینش رو بده…نمیدونم…فعلا که اعصاب حرف زدن رو هم ندارم…شاید بعدا فرصتی بشه که بتونم باهات صحبت کنم…نمیدونم…شاید هم لینکت رو برداشتم…
    ولی از یه چیزت خیلی خوشم اومد…و اون این بود که هیچ کامنتی رو حذف و یا ویرایش نکردی…به هر حال از این نظر نمیتونم تحسینت نکنم…

نظر شما