۱۳۸۷-۰۱-۲۹
زهرا اچ بی بالاخره چکاره است؟
* توی این خونه جدیدی که اومدیم سوئیت کناریمون یه واحده که مال دختر صابخونه است. دختره چندین ساله که ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشن. روز اولی که اومده بودم اینجا در زد که برای آشنایی بیاد تو. اون موقع من یه تاپ و شلوارک نارنجی از این مدل عروسکی ها که جدیدا مد شده پوشیده بودم. موهامم به حالت خرگوشی (حالت مورد علاقمه) بسته بودم. بعدش خانومه بدون سلام و علیک ناخودآگاه برگشت گفت آخی تو چقدر معصومی چقدر خوبی و این حرفا و کلی منو بغل کرد و بوسید. حالا از اون روز به بعد کارش اینه که هر وقت از سر کار بیام چایی بذاره و شام منو دعوت کنه. روزای تعطیل هم همش واسم ناهار و صبحانه میاره… با اینکه شاید برای منی که از مامانم دورم این حرکات جای خالی اونو پر کنه ولی همیشه از این کارش معذبم و همیشه واسه رفت و آمدام می پامش که جلوی چشش نباشم… همش فکر میکنم طفلی ۴۶ سالشه (مامان منم ۴۶ ساله است) و هنوز بچه دار نشده… احتمالا پیش خودش داره منو با دختر نداشته اش مقایسه میکنه… خلاصه اینکه خیلی حس بدیه… خیلی زیاد…
* “به همین سادگی”؛ عکس/ مراسم ازدواج پسر احمدینژاد و دختر مشایی:
جالبتر از عکسها و مطلب کامنتای ملت بودن. من که خیلی خوشم اومد. اما یه چیزی این پسر حمدی نژادو من از نزدیک دیدم. خیلی بچه سال بود. این کی زن گرفت؟!
* این قضیه وبلاگستان بی دین و ایمون هیچ خیری اگه واسم نداشت امروز که بیکار بودم و فرصت گشت زنی بالایی داشتم کلی باعث انبساط خاطرم شد و کلی خندیدم. حالا واستون میگم چرا. قضیه برمیگرده به اینکه برخی از این ملت با توجه به نوع نوشته خواستن من و یا شغلم رو حدس بزنن!!!
اول: خنگولانه ترینش یه آقایی بود که نوشته بود: ((این دختر خانم که بر اساس نوشته ای در وبلاگ خودش ” تو یه شرکته خفنه نظامی” برنامه نویس است!!))
جوابیه: ایشون اولا خودشناسی خوبی دارن. چون اسمشونو حماقت انتخاب کردند. ضمن اینکه احتمالا ایشون تهران رو با تلاویو اشتباه گرفتن! شرکت نظامی توی ایران؟!! توی ایران فقط صنایع دفاع داریم که مجموعه های تابعه اش هم مشخصن. اینجا مگه اسرائیله که تو هر خیابونش فله ای شرکت نظامی باشه؟! بعدشم حالا گیریم باشه، اون چه شرکت نظامیه که توش برنامه نویسی انجام میشه؟ آیا؟! اونم توسط یک خانوم؟! جدا خنده دار نیست؟ خوبه من توی این پست کلی قیف دادم که کارم تحقیقاتیه و عنوان شغلیم محقق هست ها! بازم ملت خنگ بازی در میارن!!!
* دومین حدس که خیلیم خنده دار انگیزناکه مربوط به یک خانوم بود که بعد از نوشتن سطوری بسی طولانی در مورد عقب ماندگی من چنین نوشته بودن:
((این دختره احمق بیخودی پز میده! من میدونم کجاست! اصلا من هر روز میبینمش. زهرا اچ بی تو بخش امنیت اطلاعات (!) در وزارت نفت کار میکنه. هر روز یه چادر مشکی بوگنده (شرمنده از همه چادریها دارم نقل قول میکنم) روی کله پوکش میذاره و با هیشکیم حرف نمیزنه. لابد میترسه گناه کنه))
جوابیه اول: من برای این خانوم کامنتی به این مضمون گذاشتم: «حرفای شما همه اش متین. ظاهرا بخش جدیدی در وزارت نفت ایجاد شده به اسم امنیت اطلاعات!!! چون تا حالا از وجودش بی خبر بودیم»
این خانوم محترم هم نامردی نکردن و ضمن حذف کامنت من چنین مرقوم کردن: «دختره ابله کامنتتو پاک کردم که کامنتدونیم از حیث اسم گندت پاک بشه! منظورم بخش امنیت قراردادها بود. اشتباه لپی داشتم»
جوابیه دوم: اشتباه لپی دیگه چه جورشه؟! احتمالا موقع تایپ آن سطور لپهای محترم این خانوم به کیبرد اصابت کردن و امنیت قراردادها رو نوشتن امنیت اطلاعات!!!
حالا فرض کنیم که بخشی در وزارت نفت به اسم امنیت قراردادها وجود داره که بنده با مدرک مهندسی نرم افزار (که هیچ ربطی به قراردادها نداره) هر روز صبح چادر سر میکنم و اونجا مشغول کارم و در مقام چنین پستی اصلن با هیشکیم حرف نمیزنم که خدای ناکرده به گناه نیوفتم!!! این میدونین یعنی چی؟ با وجود قراردادهایی که در وزارت نفت انجام میشه؟!! یعنی اینکه دقیقا خود خدا اومده وزارت نفت و پارتی من شده که هیچ، بدون شک رنک شغلی بنده بالای ۱۸ هست! یعنی احتمالا یه چیزی در حد سردار رادان و بلکه مقام معظم رهبری! (در حال حاضر بنده ۱۴ هستم). یعنی اینکه بدون شک هر روز صبح یک الگانس دولتی با چند تا اسکورت بنده رو تا زیر پل حافظ همراهی می کنند!!! بنابراین من کسب این مقام رو پیشاپیش به خودم و شما تبریک میگم. اگه من میدونستم فقط با نوشتن یک مطلب به چنین مقام والایی میرسیدم بدون شک بازم از این کارا میکردم که احتمالا رییس جمهوری، دبیر کل سازمان مللی چیزی بشم!!
* سومین حدس بینظیر مجددا در کامنتای همین خانوم درج شده بود:
(( بابا اینقدر فسفر نسوزونید. من یک اطلاعاتی هستم. با توجه به اطلاعاتی که داره یعنی بورس تحصیلی فلانی در هلند و کمک مالی فلان سازمان (از درج اسامی واقعی معذورم- خودم) زهرا اچ بی در بخش رمزنگاری وزارت اطلاعات کار میکنه))
جوابیه: این بابا دیگه آخرشه! آخه کدوم اطلاعاتی هست که اینقدر ابله باشه که به جای اتخاذ یه اسم مستعار بیخود بگه من اطلاعاتی هستم و حساسیت ایجاد کنه! بعدشم رمزنگاری وزارت اطلاعات دیگه چه جور جائیه؟! آخه کسی که در چنین جایی کار می کنه به همین راحتی اطلاعات شغلیش بیرون درز میکنه؟! والا همین الانشم شغل ما خیلی حساس نیست ولی اگه بیرون درز کنه برامون بد میشه! چه برسه به چنین موقعیتی!
بعدشم حالا داشتن چنان اطلاعاتی که مفت روی اینترنت ریخته و یه بچه هم میتونه بهشون دسترسی داشته باشه چه ربطی به شغل آدم داره؟! حالا حتما باید ذهنتون بره روی یک شغل پیچیده من درآوردی؟! مثلا ساده تر نبود بگه: یه اطلاعاتیه؟!!!
به هر حال حیف شد که اون خانوم نظرخواهیشون رو تائیدی گذاشت وگرنه من کامنتی بدین مضمون واسش گذاشته بودم:
(( با این تفاسیری که حضرت عالی و جناب یک اطلاعاتی محترم فرمودید بنده احتمالا باید غلامحسین الهام باشم که اینقدر چند شغلیم! از طرفی در یک شرکت نظامی برنامه نویسم! و بعدش تشریف میبرم وزارت نفت در بخش امنیت قراردادها و بعد که کارم تموم شد تشریف میبرم وزارت اطلاعات در بخش رمزنگاری. ببینم بچه ها احتمالن شماها منو توی تلفیزیون ندیدین؟؟))
* من که خیلی خندیدم شما رو نمیدونم. امیدوارم خداوند هیچ وقت چنین وبلاگ نویسان باهوشی رو از ما نگیره. آمین یا رب العالمین!!!

