عید خوبی نیست اصلا!!!

* نمیدونم چرا من اصلا خوشحال نیستم…
این اولین عیدیه که اینقدر همه چیز به هم ریخته است…
این روزا خیلی عجیب غریب شدم. نه خوشحالم و نه می خندم…
بیشترین حسی که دارم دلتنگیه…

* البته خوب مشکلاتی هم هست. یعنی چطور بگم همه چیز دست به دست هم داده تا من هی آرزو کنم ای کاش تعطیلات تموم بشه!
تازه دیروز پا رو فراتر گذاشته بودم. آرزوی مرگ میکردم….
اینجا مجبورم همه چیز رو سانسور کنم. ولی خوب من دارم فشارهای زیادی رو تحمل می کنم. چاره دیگه ای هم ندارم…
دلم میخواد یه مشاور خوب و یا یه آدم غریبه ای رو پیدا کنم که فقط گوش کنه. اینجا نمیشه همه چیزو نوشت… فکر میکنم هرچقدر طرف غریبه تر و ناشناس تر باشه بهتره!

* خل شدم نه؟ دیدید بعضی از آدمها توی زندگی همه چیزشون سر جاش و به موقع هست؟ برای من هیچ وقت اینطوری نبوده. نگین خوشی زده زیر دل این دختره… چون خوب جزییات رو نمیدونین. شاید من در موقعیت بدی برای نوشتن این پست هستم و مثلا اگه وقت دیگه ای بود شاید حالم بهتر بود. اما گمان نمی کنم…

* امیدوارم بقیه آدمها حالشون بهتر باشه. البته موقعی که حالشون بهتره باید دیگران رو درک کنن. بیشتر مواقع که مشکلی پیش میاد (به خصوص زمانی که مثلا عامل مشکل آدم دیگه ای باش) مدام با خودم میگم: یعنی منم کسیو اینقدر اذیت کردم؟ یعنی من حقمه؟! یعنی ممکنه کسی منو نفرین کرده باشه؟!!!!!!!! و هزار تا از این سوال. موقع خوشحالی هم همین طور. وقتی کسی مشکلی داره (چون خودم کشیدم) درک میکنم و نهایت سعیم رو میکنم که بهش کمک کنم. اما نمیدونم چرا در مورد خودم صادق نیست… یعنی نمیدونم چرا وقتی خودم از نظر روحی تا این حد درب و داغونم کسی از من حمایت نمی کنه…
نا شکری نم کنم. دعای خیر چند نفر رو مطمئنم که پشت سرم هست….

* عجب پست بیربطی بود. فکر نمی کنم کسی سر در آورده باشه! فقط میخواستم بگم که هر چقدر که فکر کنیم یه نفر قوی هست، بازم اون آدم به حمایت و محبت دیگران احتیاج داره. هر چقدر که فکر کنین آدم بی نیازیه همون اندازه به مهر دیگران محتاجه. این درست نیست که فکر کنیم چون کسی حالا یه ذره مستقله پس خودش به تنهایی کاراشو انجام میده و تنهاش بذاریم. هیچ چیز بدتر از این طرز تفکر نیست. هر کسی هر کی هم که باشه در نهایت یه آدمه و قلب داره و دل و دلش میخواد اونو ببیننش ازش حمایت کنن. تنهاش نذارن. نگن این دیگه بزرگ شده پس خودش از عهده کاراش بر میاد پس دیگه نیازی نیست مثل سابق بهش محبت کنیم و یا ناز و نوازشش کنیم.

۵۰ نظر

  1. bahram ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۱:۱۵ ب.ظ

    salam
    shart mibandam feshar famil baray ezdevaj?
    aman az mojarradi
    movafag basheed

    bahram

  2. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۲:۲۱ ب.ظ

    چقدر حسهات درک کردنین دختر! پایه ام شنوای حرفات باشم اگه محرم بدونی :) هرچند توقع ندارم محرم بدونی من رو ولی خواستم بدونی که پایه ام ;)

  3. آذرشب ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۳:۰۸ ب.ظ

    زهرا جان بهتره بگی که اصلاً عید نیست
    اکثر دوستانی که در این چند روز دیدمشان وضعشان با تو چندان توفیری نداشت
    بهر حال سالی که نکوست از بهارش پیداست
    ولی باز هم سعی میکنم با تمامی قوای خوش بینی عرض کنم
    درست میشه

  4. پنجره چوبی ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۵:۱۵ ب.ظ

    در تائید نظر آذرشب به ذکر یک نمونه اکتفا میکنم:
    یادم میاد سالها پیش که کم سن و سال بودم تلویزیون جمعه ها بعدازظهر یه فیلم نخ نما تکراری سیاه سفید متعلق به شوروی یا لهستان پخش میکرد و ملت چارچشمی نگاه میکردن و کیف میکردن
    حال امسال تلویزیو به گفته خودش ۶۰ یا ۷۰ تا فیلم ایرانی و خارجی ۲۰۰۶ یا ۲۰۰۷ که خیلی هاشون هنور دی وی دی هاشون هم درنیومده رو داره گر و گر پخش میکنه و به هر کی میرسم میگه تا حالا حوصله دیدن حتی یک فیلم رو هم نداشته.
    شما که خودت ناراحتی میفهمی این حال دقیقا خاص آدمای افسرد است!
    همه ما به نوعی امسال افسرده ایم.
    علتش رو مسولین بهتر میدونن!

  5. حمید ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۶:۱۸ ب.ظ

    با عرض سلام و تبریک سال نو
    همه ما خوب میدونیم که سال نو شده ولی آیا ما هم نو شدیم؟
    امام(ره) انقلاب را به پیروزی رساند ولی آیا ما آن را حفظ کردیم؟
    آیا حق خون شهدا را ادا کردیم؟
    جامعه ما داره روز به روز در آلودگی و گناه و فساد بیشتر فرو میره و حتی بسیاری از علایم ظهور دیده میشه. آیا ما واقعاً از منتظران واقعی
    امام زمانمون هستیم؟ آیا به فکر آماده شدن برای یاری اماممون
    هستیم؟
    اوضاع جامعه که برای آدمهای دنیا طلب مناسبه و بساط فسادشون
    پهنه . اما مومنین چی؟ آیا احساس نمیکنین که این دنیای به این بزرگی دیگه برای ما چیزی نداره و هممون عملاً افسرده شدیم از دست این دنیا طلبان و مفسدین.
    ولی افسردگی چاره ی کار نیست.دشمن همینو میخواد.میخواد ما رو
    افسرده کنه تا از همه چیز کنار بکشیم تا هر کاری دلشون خواست
    انجام بدن. ولی مومنین باید با هوشیاری و بیداری جلوی این مفسدین
    باطل رو بگیرن و اجازه ندن که جامعه از این بیشتر در آب فرو بره.
    یادتون باشه ان الله مع الحق .
    پس اگر ما بخوایم میتونیم دوباره اسلام واقعی را در جامعه ببینیم.
    میتونیم وقتی تو جامعه راه میریم دخترهای بد حجاب را نبینیم.
    صدای موزیک های حرام ماشینارو نشنویم.
    دوستی دختر پسرا رو تو جامعه اسلامیمون نبینیم.
    تلویزیون را با سانسور درست ببینیم.
    موسیقی حرام توی تلویزیون نشنویم.
    مومنین دلشون از این چیزا خونه ولی امام زمان که همه کارای امت
    را میبینن چی میکشن؟!
    در ضمن از شما به خاطر زحمات فراوانتون برای نوشتن این وبلاگ تشکر میکنم.
    به امید ظهور آقامون امام زمان
    خدا نگهدار
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  6. خودم ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۶:۵۸ ب.ظ

    من میگم که عاشق شدی یا یک جورهایی به ازدواج ربط داره. راه حلش هم اینه که اون شرط ” سالم بودن” و ” خونه دار بودن” همسر آتی و حذف کنید. اونوقت همه چیز درست می شه.

  7. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۳۲ ب.ظ

    سلام. آره گاهی آدم خیلی دلش می خواهد با یک غریبه صحبت کنه مشکل اینجا بوده (برای من) که نمی تونم به یک غریبه (خیلی غریبه) اعتماد کنم چون نمی دونم دیدگاههایش چیه و وقتی می فهمم دلم نمی خواد با یک درد دل خودم را از داشتن یک دوست خوب جدید محروم کنم. می فهمی که؟ یک زمانی شدیدا احتیاج به مشاور غریبه داشتم اما نتونستم کسی را پیدا کنم بالاخره زمان مساله را حل کرد. یعنی با گذشت زمان و فرو نشستن احساسات غلیظم فهمیدم باید چه بکنم. البته مشورت با خانواده هم این وسط ایده های خوبی می داد. ولی خوب می دونم نیاز به یک مشاور غریبه یعنی چه.

    شب که می خوابی به خودت بگو صبح فردا درسته که چیزی تغییر نکرده ولی من نمی گذارم روزهام به خاطر این مساله خراب بشه. باشه؟ محلش نده! مرسی عزیزم. متوجه محبتت شدم.

  8. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۳۳ ب.ظ

    آه راستی اگر اوضاع خیلی بی ریخته محلش بده! برو دنبال مشاور!
    گفتم نسخه نپیچم فردا بیای مثل اون آدم برفی….. آهییییییییییییی

  9. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۳۹ ب.ظ

    نمی دانم موضوع ناراحتی ات چیه ولی خوب در آن روزها یک کتابی بهم کمک کرد برخورد درستی با مسایل مشابهی که در آن بود داشته باشم. ازش انتظار معجزه نداشته باش ولی می توانم بگم از این چرندیات بازاری نبود. می شد بهش اعتماد کرد. اسمش یک چیزی در مایه های “… خودباوری زنان” دقیقا یادم نیست ولی نوشته ناتانیل براندن هست و نشر فرا چاپش کرده. نشر فرا نشر قابل اعتمادی هست.

  10. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۴۶ ب.ظ

    راستی یک ایده کلی هم در مورد انتخاب یک همدم (مشاور/ سنگ صبور یا هرچی اسمش را می گذاریم) من دارم. بهتره با کسی در مورد آن موضوع صحبت کنیم که خودش در آن مورد مشکلی نداشته باشه و حلش کرده باشه نه کسی که خودش الان در عین موقعیت ماست و می گه “آره می دونم چی می گی و من ال می کنم وبل می کنم …” ولی مشکلش حل نمی شود که هیچی کش هم می آید. مثلا اگر یکی با خواهر شوهرش مشکل داره بهتره با دوستی که او هم مشکل دارد و نتونسته بعد سالها مشکلش را حل کند مشورت نکنه بلکه باید با کسی صحبت کنه که مشکلش را حل کرده یا اصلا خودش مشکلی ندارد. اونها می توانند به جای هم زدن موضوع ایده های بهتری بدهند. یا کسی که کنکور داره نباید با یک پشت کنکوری مشورت کنه که چی بخونم (با این استدلال که مثلا این تجربه اش بیشتره) بلکه باید با کسی حرف بزنه که تقریبا یا کمی بالاتر از سطح اونه و کنکور را پشت سر گذاشته. نمی دانم تونستم مفهوم را برسانم یا نه.
    من باز کامنت گذاری قطره چکانی ام گل کرد.

  11. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۴۸ ب.ظ

    آها من ترجیحا کسی را انتخاب می کنم که حدود ۴۰ سال و یا بالاتر باشد! (حالا نه ۷۰ سال ها! که نفهمه چی می گم!)
    سن پیغمبرها هم همینه دیگر!
    نمی دونم چرا ولی ته دلم بهشون اعتماد بیشتری دارم.

  12. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۷:۵۴ ب.ظ

    ماریلا هم یک مشاور را معرفی کرده. ازش بپرس.

    http://www.marilasworld.blogfa.com/post-29.aspx

  13. not only this ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۱۰:۰۷ ب.ظ

    نتیجه گیری از این پست:
    ۱/شما شدیدا به دنبال یک عدد شوهر می گردید زیرا کم کم زمان ترشیدگی نزدیک می شود.
    ۲/از کامنت ها بر می آید که هنوز موفق نشده اید و موجودی به نام آرام زرت و زورت برایتان کامنت میگذارد!
    ۳/این کامنت بزودی پاک خواهد شد!
    ۴/همین دیگه مگه برای این چرندیات چند تا نتیجه گیری میشه کرد.

  14. یاسر ۱۳۸۷-۰۱-۸، ۱۱:۳۰ ب.ظ

    سلام سال نو مبارک
    زیاد نگران نباش انشاا… بزودی حالت میاد سر جاش .
    کتاب “صحیفه مهدیه رو حتما یه نگاه بنداز اگه به ته قلبت رسیدی مطمئن باش کمکت میکنه”( قیمتش فقط ۱۷۰۰ تومنه تنبلی نکن)

  15. خراب ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۳:۱۷ ق.ظ

    سلام
    برای عید زودست هنوز,,,خیلی خواندم از نوشته هاتان…اما خب زیاد هم مینویسید..کم بنویسید…جشممان سووخت

  16. تازه وارد ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۱۰:۳۲ ق.ظ

    سلام خیلی متاسفم که باز یاد درس سیستم عامل افتادی و عید خیلی بدی را داری می گذرانی . امیدوارم بتونی یک جوری با این مساله بعد از سالها کنار بیایی . البته نسبت به اون روزها خیلی پیشرفت کرده ای و دیگر مثل آن روزها گریه نمی کنی ولی باز هم اندوه فراوانی در دل داری . به هر حال هر چه از سیستم عامل و افتادن در این درس در دل داری می تونی به من بگی . البته می دونی که من این درس را در دفعه اول پاس کرده ام و پس می توانم مشاور خوبی برایت باشم .

  17. Maryam, Me & Myself ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۱:۰۵ ب.ظ

    نبینم اینطوری باشی دختره (: باورم نمیشه تو اینا رو میگی اما خب برای همه پیش میاد. زیادم عجیب نیست.

    می دونم قبول نمی کنی اما اگه بخوای من هستم که بشینم گوش بدم فقط. درسته یه طورایی آشنام. در این حد که می خونم اینجا رو اغلب اما غریبه هم هستم شاید و همه می دونن دهن لق نیستم.

    به هر حال برای من هم بوده وقتایی که جزئیات یه ماجرای خیلی مهم رو برای کسی گفته م که کاملا غریبه بوده و آروم شدم خیلی.

    انتخاب با توئه. من وظیفه م بود بگم اینا رو (:
    به خودت سخت نگیر. می گذره. تو فقط یه کاری کن راحت تر بگذره…

  18. Ayyoob Mirzaie ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۱:۱۴ ب.ظ

    لازم نیست حرفامون همیشه به همه چیز ربط داشته باشه! بعضی وقتا بد نیست هرچی دوست داریم بگیم :-\

  19. elna ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۴:۲۷ ب.ظ

    شروع سال نو و فصل تازه ای از دفتر طبیعت با زبان بی زبانی به ما می رساند که باید یک تحول و تازگی در خودمان ایجاد کنیم, نه تنها لباس نو بخریم و به جسم ظاهری مان برسیم, حمام روحی هم برای ما لازمست. کمتر پیش می آید که یکی از ما به روحش هدیه بدهد و کتاب درست و حسابی بخواند. بگذریم که در جامعه کنونی ایران ادبیات و سینما رو به رکود موت آوری گذاشته و همه چیز یک بعدی و خشک و بی مزه شده اما باید تلاش خودمان را بکنیم که به خودمان هدیه روحی بدهیم. مسولین کشور به نام مذهب بر اریکه قدرت تکیه زده اند و تا می توانند کشور عزیزمان را به ورطه سکوت می کشانند, بله با چند گل زردنبوی زپرتو هم بهار نمی شود, برای از جا بلندشدن سیل لازمست و نه جوی باریکه. نمی توان برای فرار از عزلت و پیدا کردن تنوع شوهر کرد و زن گرفت, آدم باید مملو از عشق باشد که آن را بخواهد تقسیم بکند وگرنه برای پیداکردن عشق نمی شود به فکر شوهرکردن و زن گرفتن افتاد. من شخصا” ترجیح می دهم از ترشیدگی خفه بشوم تا اینکه بخواهم با یکی از این گوش درازهای خوشپوش هم بستر بشوم. آدم خودش باید به زندگیش ارزش بدهد.
    موفق باشی.

  20. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۹، ۵:۴۷ ب.ظ

    سلام…جالب بود…اسم منم زهراست…ایول…بار اولمه اینجام ولی چون اسمش زهرا بود نظر گذاشتم…
    کلی حرف دارم برات بزنم ولی حوصلشو ندارم..فقط یه چیز می گم …هر جور که به جهان اطرافت نگاه کنی اونم همون طور با تو برخورد می کنه..آواز کلاغها می تونه دلنشین باشه…

  21. آرام ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۸:۵۲ ق.ظ

    D: ن مشاور ۴۰ ساله مظورم بود ها!

    :)))

    بخند دیگه زهرا!

  22. تقویم صبورا ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۹:۰۲ ق.ظ

    سلام
    سخت نگیر به خطار تغییر فصله
    بین وبلاگایی که سر زدم ۸۰ در صصد خانوما همین حس وحال را داشتن
    باور کن

  23. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۱۰:۲۱ ق.ظ

    بعضی از وبلاگهایی که توی لیست لینکهای تو هستند افکارشون زمین تا آسمون با افکار املانه و غارنشینانه تو فرق میکه و این یعنی توهین به این وبلاگها

  24. کشکول شایسته ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    سلام عید شما مبارک
    توی کشکولم مطلبی گذاشتم شاید بدردت بخوره
    راههای تمرکز و مراقبه انسان را سبک میکنه .
    موفق باشی

  25. nasim ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۵:۰۴ ب.ظ

    salam zahra joon, omidvaram halet behtar shode bashe,age khasti be man ye email bezan ta baham sohbat konim, man hamishe postat ro mikhonam va az shakhsiyatet kheili khosham omade va behet eftekhar mikonam ke ro principhaye dorost va manteghi zendegito micharkhoni, man madare 3 farzand hastam ke 2 taye ona dar sharafe mostaghel shodan hastan va omidvaram ke ona ham mesle shoma zendegie salemi dashte bahsan , az door rooye mahet ro mibosam

  26. elna ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۹:۱۷ ب.ظ

    بدن خودتان را بشناسید!
    بدن انسان دگمه های حساسی دارد که با دست گذاشتن روی آن می توان زنگ خطر را بصدا در آورد. بعضی از این نقاط برای هر کسی شناخته شده است, نقطه ارضاء زن و فرد در هر فرهنگ فیزیولوژیکی بین المللی ست اما با کمی دقت و آزمایش می توان نقطه های پنهان دیگری را هم در مرز جغرافیایی بدن کشف کرد. برای نمونه مرد می تواند نکات حساسی را پیش زنش کشف کند:
    - انگشتان و کف دست, خصوصا” وقتی انگشت خاص حلقه نامزدی به طرف کف دست خم بشود.
    - پنج سانتیمتر بالاتر از پشت ران و باسن, کمی پایین تر از کمر زن هنگام نوازش و تحریک نقش مهمی ایفا می کند.
    - روی تیره پشت. مرد یکی از انگشتان دستش را از پایین بطرف گردن زنش ماساژ داده و حالتی که نوازش می کند, به بالا می سراند و آنقدر ادامه می دهد تا نقطه حساس به مرحاه انفجار برسد. البته این حرکت بسیار کند صورت می گیرد, وقتی نقطه حساس دلخواه را کشف کردی, حالت الکتریکی جادویی در بدن ایجاد می شود که می تواند تا مرز اصلی دگمه محرکی ادامه پیدا بکند.
    بنا را بر این می گذاریم که همه شرایط را برای عشق ورزیدن مکمل فراهم کرده اید, آنقدر هم شانس آورده اید که یکی دو نقطه ناشناس را کشف کرده اید, اما در آن هیرو ویر زن احساس می کند که باید دستشویی برود. بی شوخی طرف مجبور می شود برای خالی کردن مثانه صحنه را ترک کند. برای اینکه مطمئن بشوی که نیاز فیزیکی واقعی نیست که تو را به توالت می کشاند, قبل از ورود به اتاق خواب مثانه ات را خالی کن! برای توضیح این مساله خانم مای ویسمن
    Maj Wismann
    مشاور جنسی و خانواده درمان می گوید: گاهی اوقات نقطه تحریک زن می تواند با عضلات مثانه او گره خورده باشد, به این معنی که رسیدن به اوج لذت جنسی و اورگاسم فیزیکی می تواند یک سیگنال گول زننده باشد. گاهی زن وسط بازی مجبور می شود به بهانه خالی کردن مثانه همه چیز را خراب بکند. یک جور مقاومت ناخواسته روحی هم می تواند در این وسط دخیل باشد. خوشبختانه روش راحتی برای از بردن معضل می توان بکار گرفت. از قبل دستشویی رفتن خیالت را راحت خواهد کرد, می دانی که این احساس گول زننده از کجا سرچشمه می گیرد. با شل کردن عضلات بدن و بی واهمه می توان به اوج احساس لذت و نقطه اورگاسم رسید. متأسفانه هستند کسانی که نزدیکی فیزیکی را جزو وظایف زناشویی می دانند و نه رسیدن به مرحله ای که بتوانند احساس قلبی و عاطفی همدیگر را جذب و هضم بکنند. باید بدانید که بعد از رسیدن به نقطه اوج زن و شوهر می تواند با آرامش کامل با هم تبادل افکار بکند, مرد براحتی دروازه قلب و عقلش را برای زن باز می کند و با همسرش به تمام معنا یکی می شود. چرا که ما احتیاج داریم که استرس روزانه را در زندگی عادی تعدیل کنیم.
    Yچند توصیه ساده برای اینکه چگونه عشق را در زندگی روزمره زناشویی زنده نگه داریم؟
    - اولین نگاه و برخورد بین دو جنس مخالف پروانه ای را در دل آدم می آفریند, زنده نگه داشتن پروانه عشق آرزوی هر زن و شوهری است, برای همین منظور تا می توانیم به همدیگر توجه بکنیم, توجه به ظاهر همدیگر و تعریف از لباس, آرایش و عطری که شریک مان استفاده می کند تا همان تعریف کوچکی که او از ما می کند.
    - گنجشگ ها عشاق کوچکی هستند که دائما” در حال بوسیدن هم اند. فراموش نکردن بوسه صبح بخیر و شب بخیر و هنگامی که از هم خداحافظی می کنیم, وقت زیادی هم نمی گیرد.
    - همدیگر را بصورت مطبوعی غافلگیر بکنیم, گاهی با لبخندی دلپذیر, برخوردی خوشایند و اگر توانستیم با دادن هدیه ای کوچک.
    - گاهی بچه ها را پیش خانواده مادری یا پدری بگذاریم و عشق روزهای اول آشنایی را دو نفری و دوباره تجربه بکنیم.
    - بخاطر بیاوریم که چرا و چطوری عاشق هم شدیم. دست کم سه دلیل برای بازسازی عشق در شریک زندگی مان پیدا بکنیم.
    - نکات مثبت هم را ببینم و یادآوری بکنیم و نکات منفی را تذکر بدهیم و یا با چشم باز و بی چشمداشتی از آنها گذشت بکنیم.
    - گاهی برای عشق ورزیدن پیش قدم بشویم. منتظر دعوت نباشیم, بازی مقدماتی را کنار بگذاریم و توی میدان رزم برویم.
    - یادمان باشد که ما این کار را اول بخاطر دل مان انجام می دهیم, بنابراین باید خودمان هم لذت ببریم. حس مشترک و نشاط آور ارضاء جنسی یک وظیفه اجباری و مقدس نیست.
    - درهای تجربه را به روی هم باز بکنیم, شرم و حیای تخریب کننده را کنار بگذاریم و بی هیچ پرده پوشی و خجالتی به شریک زندگی مان بگوییم که از همدیگر چه می خواهیم و چه انتظاری داریم. و از کدام حرکتش خوش مان نمی آید.
    - اگر لازم دیدیم, همدیگر را برای رسیدن به این امر راهنمایی بکنیم, بجای اینکه منتظر بشویم تا طرف مقابل نیاز ما را حدس بزند.
    - از همدیگر ایراد بیجا, بی موقع نگیریم. موقع شناسی هم در اینجا شرط است.
    - یاد بگیریم چگونه بجای بهانه جویی, تحقیر و کوفتن هم از همدیگر انتقاد سازنده بکنیم.
    - عشق در لحظه خودش را نشان می دهد, متوجه زنده نگه داشتن لحظه ها باشیم. با هم صحبت بکنیم, نوازش جسم و روح را فراموش نکنیم و به همدیگر نشان بدهیم که چقدر وجود شریک زندگی مان برای ما اهمیت دارد, مرد فکر می کند, چون صبح تا شب کار می کند, دیگر لازم نیست, به زنش بگوید, دوستش دارد. مردها دوست دارند عملا” عشق خود را نشان بدهند, برای همین صبح تا شب با دوندگی کار می کنند. زن ها می خواهند با گوش خودشان بشنوند که دوست داشته می شوند, کار کردن مردها را نوعی فرار از خانه, بهانه تراشی و زیاده خواهی و … چه می دانند. کافی است که در بیان احساس قلبی مان تمرین بکنیم تا بتوانیم با رسیدن به تفاهم دو جانبه نیازهای ساده ولی مهم روحی و جسمی همدیگر را اشباع بکنیم.
    - دعوا شیرینی زندگی است, به این دلیل که باید بعد از هر زدو خورد لفظی بجای قهر و کینه ورزی و عناد می توانیم, اجاق عشق را روشن را روشن بکنیم و عشق را بازی بدهیم.
    - تا می توانیم عشق را پاس بداریم, اگر نمی توانیم شاخه گلی به همدیگر بدهیم, بروی هم لبخند بزنیم.
    - عشق بین دو انسان گل وحشی نیست که ما بین دو سنگ بروید, گل عشق نیاز به محبت, توجه و پرورش دارد تا شکوفا بشود.

    lva Fra Nچند توصیه ساده برای اینکه چگونه عشق را در زندگی روزمره زناشویی زنده نگه داریم؟
    - اولین نگاه و برخورد بین دو جنس مخالف پروانه ای را در دل آدم می آفریند, زنده نگه داشتن پروانه عشق آرزوی هر زن و شوهری است, برای همین منظور تا می توانیم به همدیگر توجه بکنیم, توجه به ظاهر همدیگر و تعریف از لباس, آرایش و عطری که شریک مان استفاده می کند تا همان تعریف کوچکی که او از ما می کند.
    - گنجشگ ها عشاق کوچکی هستند که دائما” در حال بوسیدن هم اند. فراموش نکردن بوسه صبح بخیر و شب بخیر و هنگامی که از هم خداحافظی می کنیم, وقت زیادی هم نمی گیرد.
    - همدیگر را بصورت مطبوعی غافلگیر بکنیم, گاهی با لبخندی دلپذیر, برخوردی خوشایند و اگر توانستیم با دادن هدیه ای کوچک.
    - گاهی بچه ها را پیش خانواده مادری یا پدری بگذاریم و عشق روزهای اول آشنایی را دو نفری و دوباره تجربه بکنیم.
    - بخاطر بیاوریم که چرا و چطوری عاشق هم شدیم. دست کم سه دلیل برای بازسازی عشق در شریک زندگی مان پیدا بکنیم.
    - نکات مثبت هم را ببینم و یادآوری بکنیم و نکات منفی را تذکر بدهیم و یا با چشم باز و بی چشمداشتی از آنها گذشت بکنیم.
    - گاهی برای عشق ورزیدن پیش قدم بشویم. منتظر دعوت نباشیم, بازی مقدماتی را کنار بگذاریم و توی میدان رزم برویم.
    - یادمان باشد که ما این کار را اول بخاطر دل مان انجام می دهیم, بنابراین باید خودمان هم لذت ببریم. حس مشترک و نشاط آور ارضاء جنسی یک وظیفه اجباری و مقدس نیست.
    - درهای تجربه را به روی هم باز بکنیم, شرم و حیای تخریب کننده را کنار بگذاریم و بی هیچ پرده پوشی و خجالتی به شریک زندگی مان بگوییم که از همدیگر چه می خواهیم و چه انتظاری داریم. و از کدام حرکتش خوش مان نمی آید.
    - اگر لازم دیدیم, همدیگر را برای رسیدن به این امر راهنمایی بکنیم, بجای اینکه منتظر بشویم تا طرف مقابل نیاز ما را حدس بزند.
    - از همدیگر ایراد بیجا, بی موقع نگیریم. موقع شناسی هم در اینجا شرط است.
    - یاد بگیریم چگونه بجای بهانه جویی, تحقیر و کوفتن هم از همدیگر انتقاد سازنده بکنیم.
    - عشق در لحظه خودش را نشان می دهد, متوجه زنده نگه داشتن لحظه ها باشیم. با هم صحبت بکنیم, نوازش جسم و روح را فراموش نکنیم و به همدیگر نشان بدهیم که چقدر وجود شریک زندگی مان برای ما اهمیت دارد, مرد فکر می کند, چون صبح تا شب کار می کند, دیگر لازم نیست, به زنش بگوید, دوستش دارد. مردها دوست دارند عملا” عشق خود را نشان بدهند, برای همین صبح تا شب با دوندگی کار می کنند. زن ها می خواهند با گوش خودشان بشنوند که دوست داشته می شوند, کار کردن مردها را نوعی فرار از خانه, بهانه تراشی و زیاده خواهی و … چه می دانند. کافی است که در بیان احساس قلبی مان تمرین بکنیم تا بتوانیم با رسیدن به تفاهم دو جانبه نیازهای ساده ولی مهم روحی و جسمی همدیگر را اشباع بکنیم.
    - دعوا شیرینی زندگی است, به این دلیل که باید بعد از هر زدو خورد لفظی بجای قهر و کینه ورزی و عناد می توانیم, اجاق عشق را روشن را روشن بکنیم و عشق را بازی بدهیم.
    - تا می توانیم عشق را پاس بداریم, اگر نمی توانیم شاخه گلی به همدیگر بدهیم, بروی هم لبخند بزنیم.
    - عشق بین دو انسان گل وحشی نیست که ما بین دو سنگ بروید, گل عشق نیاز به محبت, توجه و پرورش دارد تا شکوفا بشود.

    zénخانم یلوا فرانزن ترجمه از کتاب لذت های زنانه

  27. آلوچه ۱۳۸۷-۰۱-۱۰، ۹:۲۶ ب.ظ

    سلام زهرای عزیز
    اول از همه سال نو رو بهت تبریک میگم. انشاالله سال خوب و پرباری داشته باشی. شاید باید یه تغییر کوچیک تو زندگی ات بدی. خودت بهتر از هرکس میدونی چه کنی خوشحالتر میشی. متاسفانه افسردگی در ایران بسیار شایع شده . همه جای دنیا مردم افسرده میشن ولی اینجور که به نظر میرسه در ایران آمار روز به افزایشه.
    برای شاد بودن نیازی نیست که اتفاق خاصی بیفته مهم اینه که خودت لحظات شادی رو برای خودت ایجاد کنی . هیچ کس نمیتونه اینکارو برات بکنه. من بهت پیشنهاد میکنم یه کاره فیزیکی کنی. مثلا شنا کنی یا حتی بافتنی ببافی … شاید خنده دار باشه ولی من امسال زمستون بافتنی بافتن رو شروع کردم و کلی چیز یاد گرفتم و کلی حالم خوب شد. موفق و شاد باشی

  28. محمد جواد شکری ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۹:۰۰ ق.ظ

    سلام… سال نو مبارک! من که سر در نیاوردم مثل اینکه خودت از قصد جوری نوشتی که کسی سر در نیاره

  29. کیوان ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    چی شده؟
    ۱- خواستگار اومده
    ۲- خواستگار نمیاد
    ۳- دزد بهت زده
    ۴- خواستگارتو دزدیدن
    ۵- خواستگارت دزد از آب در اومده
    ۶- دزده ازت خواستگاری کرده
    ۷- خواستگارت با دزده فرار کردن
    ۸- تو خواستگاریت دزدی شده
    ۹- تو دزدی ازت خواستگاری شده
    ۱۰- هیچی نشده

  30. خانمه ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    نوروزت مبارک زهرا .
    شاد و سلامت باشی .

  31. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    ای کاش … آنقدر عاطفه و محبت و درک متقابل وجود داشت تا آرزوی درد دل با غریبه ها را نداشتیم …همه مشکلات وقتی شروع می شود که با غریبه ها درد دل می کنیم … چه خوش می گفتن پدر مادر ها وقتی بچه بودیم که ” با غریبه ها حرف نزن” ” مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم” اما ای کاش همین پدر ها و مادر ها طوری بودند که می توانستیم همه چیز را مطرح کنیم منظورم همه چیزه …

  32. پوریا ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۶:۲۸ ب.ظ

    یه سری به وبلاگ مابزن همدردیم

  33. سرباز معلم جنوبی ۱۳۸۷-۰۱-۱۱، ۹:۱۴ ب.ظ

    سلام
    وبلاگ کم جمعیت ترین مدرسه دنیا حتما برایتان جذاب خواهد بود …!

  34. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۲:۴۳ ق.ظ

    Vocabulary game in http://www.ournique.com

  35. پولدوست ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۵:۲۶ ق.ظ

    سلام
    پیشنهاد میکنم فیلم راز با تحلیل دکتر عیسی جلالی را ببینی دارای اثر جالبی روی حالتون است این فیلم مستند بر اساس روانشناسی است
    می توانی این فیلم به همراه تحلیل اون را از انقلاب تهیه کنی.

  36. علی ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۷:۳۳ ق.ظ

    سلام،

    می گم زهرا خانوم چرا به زندگی سیالتر نگاه نمی کنی؟ دیگه خیلی کم مثل قدیما وبلاگت انرژی مثبت می ده! داری می شه مثل بقیه وبلاگا!!!

  37. Jozeph ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۱۰:۴۱ ق.ظ

    و چه زود تمام شد…

  38. آبجی امیر ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۲:۵۱ ب.ظ

    اسم ننه خیزتو گذاشتن امیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خاک تو سر حروم زاده ات بکنن که اینجارو با خونه ننه ات عوضی گرفته ای. بیشعور کله پوک آدم گه هم بخواد بخوره گه آدم گه خورده رو که نمی خوره, خاک هم رو سرش بریزه, از یک خاکریز بلند می ریزه نه یه حرام لقمه زیر پا مونده. تو کیر داشتی و ماست غذات رو با انگشت می خوردی. اگه راس می گی یه سری بزن قزوین تا نشونت بدن کردن یعنی چی. یه عیدی حسابی بریزن تو اون خاکروبه ات. انتر ولدالزنا.

  39. سپیده ۱۳۸۷-۰۱-۱۲، ۶:۴۲ ب.ظ

    سلام
    من هم سفر بودم
    سفری که آغاز خوشی داشت و
    پایان غم انگیزی
    برای من هم عجیبه که همه اول سالی عید خوبی نداشتند
    اینو نوشنم که بدونی خیلی ها مثل تو چندان سر حال نیستند

  40. خیاط ۱۳۸۷-۰۱-۱۳، ۱:۱۳ ق.ظ

    بیام کمک؟

  41. امیر ۱۳۸۷-۰۱-۱۳، ۱۱:۵۵ ق.ظ

    ای عاشق ای hot بابا زود باش یه فکری کن زودتر تلف میشیا

  42. mrg ۱۳۸۷-۰۱-۱۳، ۲:۲۰ ب.ظ

    بابا حالا این بنده خدا یه چی نوشت شما چرا جدی گرفتید .. من که می دونم دو روز دیگه روحیش عوض میشه .. یعنی تا الان شده

  43. آرمین گیله‌مرد ۱۳۸۷-۰۱-۱۳، ۷:۰۸ ب.ظ

    سلام … زندگی هرچه نداشته و هر بدی هم خیال کنیم که داشته باشد یک خوبی دارد و انهم گذری بودنش هست … حال که یک مدت کوتاه هستیم آیا هیچ اتفاقی نیفتد بهتر هست یا پر از اتفاق باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک نفر گفته بود: زندگی را زیاد جدی نگیر، خلاصه جان سالم ازش بدر نمیبری!!!

  44. مسافر ۱۳۸۷-۰۱-۱۴، ۸:۳۹ ق.ظ

    سلام. ساله نو مبارک باشه.
    یادم میاد حدوده دو سه ساله پیش با وبلاگتون آشنا شده بودم. حتی یکی دو بار هم گپ زدیم (Chat).
    نوشته هاتون برام خیلی جالب بودن. معمولا گهگاهی میومدم میخوندم. راستشو بخواین خیلی علاقه مند بودم بیشتر با شما آشنا بشم. من هم به یک مشاوره غریبه احتیاج دارم. پریشب خیلی گریه کردم. یادم نمیاد تا حالا اینقدر گریه کرده باشم. من یه پسرم. معمولا پسرا از این کارا نمیکنن. منم از جهت شخصیتی طوریم که اصلا گریه به روم نمیاد. اینکه بعد از اینهمه دوباره اومدم سایتتون خودش جریانه جالبی داره.
    اگه ممکنه این نوشته ها رو به عنوان نظر به ملت نشون ندین.

  45. مسافر ۱۳۸۷-۰۱-۱۴، ۸:۴۲ ق.ظ

    یادم میاد اون زمانا اول میخوندینش بعد نشونش میدادین. برام جالبه دیدم نظرم تند تند وارده لیست شده. خوب شده چیز خیلی بدی ننوشتم.

  46. سید مهدی موسوی ۱۳۸۷-۰۱-۱۴، ۱:۵۶ ب.ظ

    اگر که مرگ از آن دست کارها بکند
    مرا به دردترین درد مبتلا بکند
    اگر که عشق بگیرد دو دست داغ مرا
    که بعد در وسط کوچه ای رها بکند
    نمی تواند هرگز، نمی تواند که…
    نمی تواند ما را ز هم جدا بکند
    نمی تواند…

    دارد احتمالا سال تازه ای می آید
    اما من غمگینم
    مثل بچه ای که عروسک هایش را دزدیده باشند
    مثل وقتی از خواب می پریدم و
    نبودی
    «انسان همیشه از طرفی می افتد
    که به آن تکیه کرده است»
    به زودی به سفری دراز خواهم رفت
    شاید این آخرین عیدی باشد
    که برای تبریک در وبلاگت کامنت کپی کردم
    شاید این آخرین عیدی باشد
    که عاشقانه شعرهایم را می خوانی
    نترس!
    قرار نیست بمیرم
    فقط سفری دراز خواهد بود
    تا روزی که جهان جای زیباتری برای زندگی باشد
    اما فعلا هستم!
    هنوز بارهایی روی دوشم است
    که باید زمین بگذارم
    هنوز زنده ام
    هرچند غمگین
    هرچند…
    عیدت مبارک!

  47. ابلهی که همه چیز میدانست ! ۱۳۸۷-۰۱-۱۴، ۲:۵۹ ب.ظ

    درود دوست من و سال نو مبارک

    تارنگار

    ” ابلهی که همه چیز میدانست ”

    پس از مسدود شدن از طرف سایت بلاگفا به آدرس زیر منتقل شد

    لطفا به دیگران نیز اطلاع دهید

    http://sansour02.blogfa.com

  48. review ۱۳۸۷-۰۱-۱۴، ۳:۴۴ ب.ظ

    happy norouz to everybody..

  49. امیر ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    بعد از جند سال درس والافی خیلی خسته و داغون در هم بودم.از همه متنفر شده بودم وفکر می کردم همیشه وسط یک دیگ اب جوشم.دنیا برام تموم شده بود و عرضه خودکشی هم نداشتم تا یک روز خیلی خیلی خیلی اتفاقی اون کسی را دیدم که از جان هم برام شیرین تره. مثل یه چشمه اب یخ روی من سرازیر شد وخنکم کرد.جالبه که اون هم حس منو داشت.ولی یه مشکل همیشه بین ما فاصله بود و هست.ولی ۳ ساله که همه زندگیم اونه .سه ساله که من مستم.+غم های هجران

  50. اس.وی.جی ۱۳۸۷-۰۲-۲۸، ۵:۴۰ ب.ظ

    سلام از مطالبتون خیلی خوشم اومد دوست دارم کمکم کنید در مورد مقاله های روانشناسی مخصوصا مقاله های دکتر جلالی ممنون می شم.
    به من سری بزید.
    باتشکر اس.وی.جی

نظر شما