دعوت به آرامش و سکون - تصمیم کبری

* من همه شما رو دعوت به آرامش و سکون میکنم! ولش کنین شما خودتون خوبید؟
از این بچه فشنه خیلی خوشم میاد. از اون لپهاش. از اون کله کچلش و اون تاج سر خوکشلش. یکی از دوستام واسه دلخوشی من میگه شبیه خودته:)

* دیدم فضا خیلی متشنج شده اینو نوشتم…
راستش من وقتی داشتم اون مطلب کذایی رو مینوشتم به آخرین چیزی که فکر میکردم این بود که اوضاع اینطوری بشه…
از نظر من اون مطلب بیشتر شبیه یه درددل و یا یک دغدغه شخصی از طرف یه دختر معمولی و صد البته بیسواد و امل و متحجر (ببینم دیگه چی نسبت دادید) بود و ابدا فکر نمی کردم تبدیل بشه به یک بحث فرا وبلاگستانی و فرا منطقه ای و بین المللی و به عناوین مختلف به افراد مختلف توهین بشه.
اگه من ذره ای شک میکردم که اینطور خواهد شد به خدا نمی نوشتمش. بعدش من فکر میکنم یه دختری با مشخصاتی که قید فرمودید و صد البته من همینجا تائیدش میکنم اصولا خیلی مهم نیست راجع به چی و یا کی مینویسه. شما آرامش خودتون رو حفظ کنید و خونسرد باشید.

* پیشنهاد می کنم همه مون آرام بگیریم و برگردیم به همون موضع قبلی سکوت و اینکه همه چیز خوب است و ما همه از اوضاع راضی هستیم و ملالی نیست جز دوری شما…

* فکر کنم الان شرایط طوریه که اگر راجع به هر موضوع دیگری بنویسم تبدیل به یک جنجال فرا قاره ای دیگر خواهد شد! پس بهتره فعلن بیربط بنویسم: به به. به به. خیلییییییییییییییییییییییییی ممنونم

* راستی تا یادم نرفته:
برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به ۱ میلیون امضا می باشد که به عنوان یک ایرانی روی لینک آبی زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عر/بی آنرا امضا نمایید و برای دوستان خود نیز ارسال کنید.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

* اینم محض تنوع: هشدار برای کبری ۱۱ - تصمیم کبری
کبری نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد… مامانش تو آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد، خودشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم (با آخر ناز و ادا)؟؟؟ که یه صدا از اون ور خط گفت: جاااااااانم
کبری: هانم؟
تلفن: منم
کبری: شما؟
تلفن: شوما نیست داروگره
کبری: آقا بفرمایین
تلفن: نوش جان میل ندارم
کبری: هه… هه… هه… هو… هه… ها… هه… (به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن: جاااااااانم… می میرم واسه دختر خوش خنده
کبری: اتفاقا منم می میرم واسه خودم
تلفن: ولی منکه تو رو نگفتم
کبری: پس کی رو گفتی؟
تلفن: دوست دختر آینده مو گفتم
کبری: ا؟ خوب پس من مزاحمتون نمی شم، اگه امری ندارین… ؟
تلفن: خوب حالا… خودتو لوس نکن عزیزم (!!!چه زود گفت عزیزم) تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری: آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن: خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری: بله… بله… آره… از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه…
تلفن: چی می گی تو؟
کبری: نه… نه… فردا نه… پس فرداس امتحان
تلفن: مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری: آره… خود خانم معلم گفت
تلفن: ا؟ مامان تشریف اورد؟ خوب باشه… شما… همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده. بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری: باشه… حالا من بهش می گم نگیره… ولی قول نمی دم قبول کنه
…تتق (تلفنو قطع کرد)… و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد… و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت (کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن) رفت تو فکر تلفن… نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه… بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود.
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد. آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن. کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه… باباش گفت: کبرای بابا… چایی بده بابا (نگفت مربا گفت چایی) خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش. دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن… رسید به تلفن که باباش گفت: پس قندت کو عروس خانم؟ کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش. دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن… شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن…
کبری: الو؟
تلفن: جون الو؟
کبری: سلام
تلفن: علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری: مرسی
تلفن: امر بفرمایین
کبری: هیچی… فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟… خوب اگه کاری نداری…
تلفن: چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری: خوب برو کارگر بگیر
تلفن: ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری: ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم. قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا… اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد. ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد

صبح که شد کبری به مامانش گفت: مامانی؟ الهی من قربونت برم؟ من برم کلاس زبان؟
ننه کبری: کجا؟
کبری: کلاس زبان
ننه کبری: از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری: مامان خوب تا حالا نرفتم… هیچوقت برای یادگیری دیر نیست… خوب از امروز
ننه کبری: خوب برو عزیزم. منکه حرفی ندارم. برو خیلیم خوبه. حالا کی باید بری؟
کبری: امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و… کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین… که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و… آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند
و از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم:
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه (نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین… ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین…..{ نکته داره.}
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه…… مخصوص اصفهانیا
ز.دنبال چی می گردی؟ تموم شد دیگه… پاشو برو دنبال زندگیت

۵۱ نظر

  1. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۹:۲۷ ق.ظ

    لبخند. خودتو عشقه و این دُخمل‌مون رو. عکس‌همذات‌پندارکم. بوس.

  2. صبا ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۹:۳۶ ق.ظ

    سلام زهرا جون
    چقدر باحال بوده این کبری خانوم قصه تو….
    الهی این اکبر آقا ها رو خدا یکی یکی کمشون نکنه… همشونو باد همدیگه به درک واصلللللللللل کنه.
    راستی مهم اینه که من خیلی دوست دارم و هر روز بهت سر میزنم…. عزیزم… اونا رو بیخیال…
    حالا یه کم بخند …. آهان … حالا ماه شدی عزیزم

  3. حامد ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۹:۴۱ ق.ظ

    سلام
    خواستم به خاطر اون مطلبی که نوشتید و خواستید که بحث درباره اش به پایان برسه ازتون تشکر کنم!
    وبلاگ من بازدید کننده زیادی نداره، اما محض اینکه یه خورده به خاطر اون مطلب، کمتر احساس تنها بودن بکنید، به شما لینک دادم. امیدوارم موفق باشید.

  4. َA. ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۹:۵۶ ق.ظ

    من همیشه مطالب شما رو میخونم .اون پست قبلی هم جالب بود با این که من اون جوری فکر نمی کنم ولی معتقدم در هر شرایطی باید به نظر دیگران احترام گذاشت

  5. محمد.گ ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۱۸ ق.ظ

    این بچه بزرگ بشه مووزوزی میشه :دی
    در مورد پست همون که حرفات رو چند نفر هم تاثیر گزاشته و میزاره خودش بسه .

  6. مسافر ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۲۰ ق.ظ

    داستان جالبی بود.
    یه سوال از زهرا: به نظرتون اکبرآقا (که کارش اینه که گفتین) توی تلفن بعدی به طرف جدید از خاطراتش با طرف قبلی میگه ؟

  7. هدی ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    سلام.من زیاد وقت نمی کنم به نت بیام.ولی هر از چندگاهی سر می زنم و وبلاگ های مورد علاقم رو می خونم.وبلاگ شما از علایق منه!
    ولی متاسفانه(!)شما خیلی تند تند آپ می کنید و من نمی تونم در مورد هر مطلب نظر بدم.در مورد بمب گذاری شیراز دوست دارم بیشتر بنویسید چون دوست دارم نظرتون رو بدونم.از صدای لحظه ی انفجار هم معلومه که قضیه بمب گذاری بوده نه انفجار آلات جنگی!!
    ضمنا مگه مسئولین کانون دور از جون خنگ تشریف داشتن که ماده ی منفجره ی عمل نکرده رو برای بازدید مردم بذارن توی حسینیه؟؟!!
    به نظر من سانسور خبری حادثه و اعلام اتفاقی بودن حادثه دوتا دلیل داره:
    اختلافات انجوی نژاد با صدا سیما که باعث شد ممنوع التصویر بشه.
    و حقیقت رو فدای مصلحت کردن.
    حتی با یک نفر هم در این مورد مصاحبه نشد.
    به شهدای شیراز می گن جان باخته اون وقت کشته شدگان C130 رو میگن شهید!!
    ازقدیم گفتن به حرف گربه سیاه…
    بگذریم.منتظر مطلبت در این باره هستم.

  8. پری ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    زهرا جون چندتا سوال دارم ازت خواهش میکنم حتما جواب بدی یا توی یه پست یا همین جا
    ۱- تو چطور با میل جنسیت برخورد میکنی ؟ به من نگو با با تقوا چون اصلا قبول ندارم مثلا یه آدم گرسنه رو با آب سیر کرد گرسنگی نیاز به غذا داره نه آب
    ۲- حالا به خاطر اخلاقیات فرضا شخص چند سالی هم صبر کرد به نظر تو الان که سن ازدواج بالاست وبخصوص خانوما خیلی خیلی مشکل دارن تا کی ما باید تقوا پیشه کنیم
    ۳- نظر تو در مورد صیغه چند همسری و.. چیه که مورد قبول مذهب هست؟
    ۴-آیا واقعا با قوانین اسلام در مورد زن موافقی مثل دیه ارث و..
    حتی حق کتک زدن زنها هم به مرد داده شده نمیخوام فلسفه بیاری که منظور یواش زدن یا با چوب مسواک زدن و… به هر صورت اسمش زدن ومایه تحقیر حالا چه یواش بزنی چه محکم
    ۵-تو واقعا متوجه نیستی یا خودت رو به اون راه میزنی میدانی تو مهندس به اندازه نصف یه مرد معتاد انگل اجتماع ارزش داری
    ۶- تو دین ما همیشه مردها مرجع تقلیدن پس قوانین کاملا به نفع مرداس
    یادت باشه منتظرم

  9. فائزه ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۵۱ ق.ظ

    به هر حال من هنوزم کاملا باهات موافقم پس منم همون صفتها را دارم :دی
    بابا صفت را عشق است.

    این کومچولو را هم دوست میدارم زیاد.

    راستی لینک من که این کنار نیست تو چطوری میای وبلاگ من؟
    جواب ها: نمیای وبلاگ من!!!
    میای از روی آدرس نظراتم!!!!
    باهوشی و آدرس را حفظی!!!!
    میری اتاق تمساح ها!!!!!!!

    :دی

  10. تقویم صبورا ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۲:۴۸ ب.ظ

    سلام زهرا جون
    چه دخمل نازی!
    اگه شبیه شما باشه که محشره
    اون پستو دیشب خوندم ولی دیروقت بود نشد که کامنت بذارم
    وخب دیگه بحث تمومه!
    بین کامنتها یه سوالی را دیدم از طرف پری مطرح شده بود….نمیدونم بهش جواب میدی یانه؟
    ولی مسئله تقوا نیست که باعث پرهیز از روابط جنسی یا سرکوب غریزه میشه!
    (البته معذرت میخوام)
    تا کسی رابطه جنسی نداشته باشه ….به هیچ وجه این نیاز اونقدر بهش فشار نمییاره که نتونه خودشو کنترل کنه وحس کنه که مجبوره یه راه حلی …مثل صیغه یا ….پیدا کنه….
    من فکر میکنم …دختر خانمهایی درصدد پیدا کردن روشی برای برخورد با غریزه جنسی برمییان که قبلا لذت این روابط را تجربه کرده باشن!
    برای یه دختر خانوم مجرد وپاک تحریکات و لذت وغلبه غریزه به اون شدت معنی نداره!
    البته این نظر شخص منه!
    نمیگم همچین غریزه ای دراونا وجود نداره …
    ولی وقتی تقویت نشه …مشکلی بوجود نمییاره!
    اما فرضا دختری که قبلا مزه روابط را چشیده …. شاید نتونه خودشو کنترل کنه!
    زهرا جون معذرت میخوام که تو کامنت دونیت راجع به این مسئله نظر دادم…چون روی صحبت پری با شما بود …..ولی خب بد ندیدم که نظرمو بگم….
    و میل به این روابط تو خانمها واقایون خیلی باهم فرق میکنه …..

  11. سپیده ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    می دونم که می دونی از خوانندگان قدیمیتم…
    و هر بار میام اینجا کلی چیز یاد می گیرم و سعی می کنم وبلاگم مثل تو باشه با لینکهای جالب که البته نشده تا حالا…..
    چون خودم هم مذهبی هستم به شدت با تو و عقایدت موافقم
    گفتی تموم کنیم ادامه اش نمی دم
    همیشه شاد باشی عزیزم

  12. سپیده ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    از این داستان با نمک هم کلی خندیدم:دی

  13. آرش طباطبائی ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    سلام
    روشهای خوبی برای دوستیابی ارائه می کنید!!
    استفاده کردم
    پ.ن:
    بند “و” یادتون رفت آخر نتیجه گیری!
    یا حق!!

  14. آرش طباطبائی ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    .

  15. تقویم صبورا ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱:۱۹ ب.ظ

    کسانیکه به زهرا خورده میگیرن که چرا اینقدر مطلق حرف میزنه یه جوابی خواستم عرض کنم خدمتشون
    دلیلش اینه که واقعا با جنس مخالف رابطه دوستی و…نداشته….کاملا مشخصه!
    دختر خانمهایی از نظر اقایون مطلق گراهستن وبه قول بچگی هامون …لوس (ببخشید) که تو دایره روابط نزدیکشون ..جنس مخالف وارد نشده باشه…..
    یه مرد هم وقتی مهر مطلق گرا بودن از روی پیشونیش پاک میشه که اولین تجربه بودن در کنار جنس مخالف را بدست بیاره!

  16. turk ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۳:۲۱ ب.ظ

    cheghad shoma farsha dar rabete ba in khalije farse kazayi saro seda mikonid, zemnan esme in khalij hich rabti be iran o iraniyan nadare faghat farsha mitoonan har cheghadr khastand saro seda konnand.

  17. ... ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۳:۲۲ ب.ظ

    سلام
    پری خانم در اسلام چیزی به نام حق کتک زدن زنها وجود ندارد
    قران درسوره نسا ایه۳۴درباره زنان متاهلی که به شوهرشان خیانت
    میکنند (زنا میکنند!) میفرماید
    نخست انها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه انها دوری گزینید
    باز مطیع نشدند انها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند حق
    هیچگونه ستم ندارید
    البته ثابت کردن خطای همسر توسط مرد هم قواعدی دارد و اصلا کار
    اسانی نیست

  18. دونده ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۳:۳۴ ب.ظ

    سلام
    به نظر من تو هم حق داشتی عقیده‌ات رو بیان کنی. من با مسخره کردن و رفتار‌های جبهه گیرانه مخالفم ولی این حرف‌ها باعث رشد همه‌ی ما می‌شه حتی اگر اینقدر اختلاف نظر تو این بحث‌ها باشه. به نظر من به بحثت ادامه بده و منطقی از خودت دفاع کن و در جای لازم هم قبول کن.
    متاسفانه کمی دیر گفتی و من یک پست در اون مورد زدم. اگر این پستت رو دیده بودم نمی‌گذاشتم.
    به هر حال من سعی کردم دو طرفه نگاه کرده باشم. امیدوارم ناراحتت نکنه و بتونیم منطقی بحث کنیم.
    http://ourkayak.blogspot.com/2008/04/blog-post_16.html

  19. niki ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۳:۵۵ ب.ظ

    اجازه بعد از این بحث بلند بالا حالا که داری تمومش می کنی من یک چیز بگم :با اجازه
    راستش من کاری به قضیه این بحثها ندارم چون تصورم اینه که خدا به هرکس این آزادی رو داده که خودش راهشو انتخاب کنه واگه می خواست که همه یکجور باشند از روز اول خلقت میشه گفت به نوعی کمونیستی فکر می کرد و همه رو با یک طرز فکر و عمل می آفرید پس شیرینی زندگی همین تفاوتهاشه که خدا بش احترام گذاشته و آفرینش رو انجام داده و اجازه داده تو همین دو روز عمر هر کی هرجور دوست داره زندگی کنه؟و بعدببین اون همه آدمی رو که به دیگران تعدی و ظلم می کنند یک ان سنگ نمی کنه بلکه تا اخر عمرشون بشون فرصت میده و چقدر عیب پوش و بنده نوازه تازه من خودم اعتقاد دارم خدا تنها کسانی رو نمی بخشه که آزاری به دیگران رسونده باشند و کسانی که برای خودشون اعتقاداتی دارند که به دیگران ضرر نمیزنه ولی در عین حال ممکنه این اعتقادات زیاد جالب هم نباشه رو بازهم به عنوان ادم خوب قبول داره .به نظر من یک بعد قضاوت خدا در مورد ما این که در این دنیای عجیب و غریب با همه بود و نبودهاش آیا شجاعت و توانایی داریم اونجور که دوست داریم( البته به شرط این که سبب آزار دیگران نشیم) زندگی کنیم ؟ و گاهی منم قبول دارم ذره ذره تفاوتهای ما و ادمهای دیگه خیلی آزار دهنده می شه و البته هنر ما باید پیوند زدن این تفاوتها به یکدیگر باشه طوری که بتونیم اون مدینه فاضله رو درست کنیم که همه در عین تفاوت به خوبی کنار هم زندگی کنند من در عین حال که به حرفهای تو احترام میزارم به دیگران و نوشته هاشون هم احترام میزارم و اینو میدونم هیچکس منو مجبور نکرده وقتی نوشته های کسی رو دوست ندارم اونو بخونم
    دلیل اینکه بعد از تموم شدن بحث اومدم اینو بنویسم این بود که نکات پایینو بگم زهرا خانم گل یکبار نوشته بودی که اعتماد به نفست پایینه راستش از شروع بحث نوشته های تو و دیگران رو دنبال کردم
    دختر نازشصتت اعتماد به نفست در محیط مجازی که بیست هست امیدوارم در دنیای واقعی هم اینقدر اعتماد به نفس داشته باشی
    یادت نره تو یک خانم مهندس فارغ التحصیل از یک دانشگاه درجه یک تهران هستی لطفا به آزادی اندیشه و عمل دیگران فکر کن و باور کن زیبایی دنیا در همین رنگارنگ بودنشه

  20. ابله ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۶:۵۴ ب.ظ

    فقط عکس قشنگ بود
    می گم احتمالا تو به یه چیزی دچار نشدی ؟

  21. مهران ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۶:۵۵ ب.ظ

    از لینکی که در مورد خلیج فارس دادی ممنون.

  22. Marjan ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۷:۲۱ ب.ظ

  23. mahdi ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۸:۱۸ ب.ظ

    سلام
    مطلبت جالب بود. اگر کسی حرف حقی زد باید خودش رو برای طبعاتش هم آماده کنه پس خیلی خودت رو نگران نکن
    بعد هم اینکه این برخوردها نشون داد که تو در نوشتن اون مطلب در مورد وبلاگستان فارسی چقدر محق بوده ای و درست فکر کردی
    متاسفانه این برخوردها بهترین دلیل بر درست بودن اون تحلیله

  24. منصور ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۸:۴۵ ب.ظ

    این عجب تیکه‌ای بود! چطور به ذهنت رسید؟ “قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا… اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد. ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد”.

  25. وحید ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۹:۵۴ ب.ظ

    این آقای یا خانم ۳ نقطه … خیلی خیلی باحال هست. ایشان از مسلمانانی هستند که اسلام را به هر قیمتی هست باید نگه دارند، حتی با تحریف قرآن. اگر قرآن هم چیزی گفته که میبیند اسلام به لرزه میفته میگن نه اسلام منظورش این هست نه آنچه قرآن میگه. بطور مثال همین آیه قرآن در مورد زنان. ایشان میفرمایند:
    “پری خانم در اسلام چیزی به نام حق کتک زدن زنها وجود ندارد
    قران درسوره نسا ایه۳۴درباره زنان متاهلی که به شوهرشان خیانت
    میکنند (زنا میکنند!) میفرماید: نخست انها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه انها دوری گزینید. باز مطیع نشدند انها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند حق هیچگونه ستم ندارید.البته ثابت کردن خطای همسر توسط مرد هم قواعدی دارد و اصلا کار اسانی نیست ”

    سوره النساء آیه ۳۴ با ترجمه فولادوند بدون ذره ای تغییر این است:
    الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا
    “مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‏کنند پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را ترک کنید پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید که خدا والاى بزرگ است”
    دقت کنید به صراحت میگه مردان بر زنان برترند چون خدا میخواسته و نیز چون مردها خرج زنها را میدن پس میتوانند فرمانروایی کنند و زن خوب کسی است که حرف گوش کنه و فرمانبردار باشه! در کجا گفته زن اگر زنا کرد! کجای این آیه از زنا گفته؟ حفظ نکردن اسرار شوهر یعنی زنا؟ زنا اگر باشه طبق سوره نور آیه ۲ و آیه های دیگر نباید هیچ رفعتی در حق زن کرد و سنگسارش کرد! (بله به اگر زنی به خاطر غریزه ای که خدا بهش داده خطایی میکنه و به شدیدترین وجه کشته میشه، اگر کسی پرخوری بکنه سزاش مرگه؟ یا زندان و …)
    دقت کنید در این آیه نمیگه اگر خطا کردند، میگه اگر “بیم دارید” یعنی زن هنوز خطا هم نکرده و مرد اگر بیم اینکه ممکنه زن خطا کنه میتونه زنش را تنبیه کنه! ضمنا به “و” در بین جملات دقت کنید، نمیگه اول این تنبیه بعد اون . میگه این تنبه و این تنبیه و …
    و دقت کنید که کلمه والضربوهن ترجمه شده “ترک کنید” واقعا معنای این کلمه این هست؟ تازه به عنوان آخرین تنبیه نه اولین تنبیه. تفسیر قرآن یعنی این، هر زمان طوری تفسیر کنین که مردم فراری نشن و به هر قیمتی اسلام را نگه دارین! ترجمه های خیلی قدیمی قرآن را پیدا کنین ببینین اونها هم گفتن ترک کنید!
    ضمنا خانم های محترمه، کلمه “ناشزه” که در این آیه هم به آن اشاره کرده یعنی زنی که در مقابل شوهرش برای همبستری بگه نه به هر دلیل و با رد کردن خواسته شوهرش برای همخوابی ناشزه میشه و مستحق تنبیه. یعنی شب آقا میاد خونه و شهوت داره از چشات میریزه و خانم هم خسته و مونده و از لحاظ روحی هم آمادگی نداره، آقا میگن پرده ها را بکش و بیا برای فرمانبرداری، خانم هم میگه امشب حوصله ندارم و آقا هم اصرار میکنه. اینجا این خانم میشه ناشزه و مقصر! به دادگاه هم بره حاج آقا میگه: ضعیفه بفرمایین منزل در خدمتکاری شوهرتان کوشا باشید که جهاد زن، شوهرداری است!
    این آقا یا خانم خیلی باحال تر میفرمایند که برای زدن زن شرایط بسیار زیادی داره!!! کجا این شرایط ذکر شده؟ تو این آیه شرایط میبینید؟ تو آیه های بعد؟ قبل؟ کجا؟ بله شما نمیتونین قبول کنین که قرآن به صراحت گفته بزنید. برای اینکه نه حرف قرآن را رد کنید و نه این عمل را میتونین قبول کنین یه راه حل بینابین پیدا کردید: بزنید ولی بعد از شرایط! اصلا فرض کنیم این طور باشد، حتی اگر هم اینطور باشد و بعد از شرایط مشکل، باز هم که زدن زن هست! اصلا کجا گفته اگر مرد هم خطا کرد همین مجازات ها برای مرد هم اجرا شود؟ کجا گفته اگر زن دوست داره همبستری کنه و مرد بگه خسته هستم و بزار بخوابم ناشز بشه؟
    البته ما مردها که خیلی راضی هستیم! ما زور می گیم و زنهای مذهبی و مومن هم با تمام وجود به زورگویی های ما تمکین می کنند. زندگی از این بهتره میشه که مرد زور بگه و زن هم دوست داشته باشه یکی تو سرش بزنه؟ من به همه مردها توصیه میکنم زن مذهبی بگیرن که موقع زور گویی خیالشون راحت باشه!

  26. شبنم ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    اتفاقا من از پست قبلیت خیلی هم خوشم اومد.
    تو هم اگه نظری داری روش محکم بمون نه اینکه با چند نظر بیخیالش شی.

  27. وحید ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۰:۱۷ ب.ظ

    باب دوم - مقدار دیه قتل نفس- ماده ۳۰۰ :
    دیه قتل زن مسلمان خواه عمدى خواه غیر عمدى نصف دیه مرد مسلمان است .
    (منبع سایت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران)
    http://www.police.ir/Rules/Rules10-2-2-4-2.htm
    این دیه قتل زن مسلمان است، زن غیر مسلمان که مثل حیوان باش رفتار میشه!

    فصل چهاردهم : دیه بیضه
    ماده ۴۳۵ : قطع دو بیضه دفعتاً “دیه کامل” و قطع “بیضه چپ” دو ثلث دیه و قطع بیضه راست ثلث دیه دارد.
    http://www.police.ir/Rules/Rules10-2-2-4-9.htm#14

    ارزش بیضه چپ مرد دو سوم دیه کامل و ارزش زن نصف دیه کامل= ارزش بیضه چپ مرد بیشتر از کل وجود زن است!

  28. لادن ۱۳۸۷-۰۱-۲۸، ۱۱:۴۶ ب.ظ

    واقعا برای تو و امثال تو که هنوز رابطه ی جنسی رو کثیف میدونید و نمیخواید حتی با غریزه هاتون روبرو شید متاسفم،یه نفر به اسم فائزه نوشته: “برای یه دختر خانوم مجرد وپاک تحریکات و لذت وغلبه غریزه به اون شدت معنی نداره”، دختر خانم مجرد و پاک؟؟؟!!!! …

  29. خیاط ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱۲:۳۶ ق.ظ

    زهرا با این دخترک که چهار ستاره کم داره و من بریم بیرون! لازمته!
    (این پیغام خصوصی ست و جنبه آف دارد)

  30. سایه ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱:۴۲ ق.ظ

    باور کنید با وجودیکه فقط گهگاهی قرآن می خوندم و همه جاشو نخوندم,ولی با چشمای خودم آیه ای رو که مربوط به زدن زنان بود دیدم.کاملا ذکر شده بود که اگه گوش نکرد یا یادم نیست فلان کار رو کرد زنان را بزنید.در اولین فرصت آیه رو پیدا می کنم و میام می گم.با وجودیکه میونم با خدا بدک نیست اما این آیه حالمو گرفت.واقعا” مساله ی برتری مرد بر زن نیست.
    اما سوال من اینه :خدا دیگه چرا؟چرا اینقدر کلی گفته؟اگه منظورش اشاره به مردهایی بوده که سرشون به تنشون می ارزه و واقعا خوب رو از بد تشخیص می دن,چرا اینقدر کلی گفته که راه سوء سواستفاده رو برای گروهی باز بذاره؟
    از خدا دیگه انتظار نداشتم

  31. حسین ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۲:۲۷ ق.ظ

    سلام امیدوارم سال خوبی ذر پیش رو داشته باشید.واقعا مطالب زیبایی بیان کردید امیدوارم یه سر به وبلاگ من به نشانی ۲۱۳۱۴۱ دات بلوگفا دات کام یه سری بزنید و در باره موضوعات نظر خودتون رو اعلام کنید

  32. حسین ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۲:۲۸ ق.ظ

    معذرت می خوام نشانی وبلاگ ۲۱۳۱۴۲ مباشه که اشتباها ۲۱۳۱۴۱ ذکر شد.

  33. طاها بذری ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۲:۳۹ ق.ظ

    و خداوند دو موجود را آفرید. یکی حسین درخشان که خزعبل بنویسد و یکی زهرا اچ بی که خزعبلات درخشان رویش تاثیر بگذارد و به طرز بچه گانه ای آنها را بروز دهد. اصطلاحا در و تخته را با هم جور کرد.

    آفرینش اینچونین موجوداتی تنها از دست خدا بر می آید و بس

  34. ali ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۵:۰۳ ق.ظ

    ama zanaye kharabe weblogestan maloom shodan

  35. nooshin ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۹:۰۷ ق.ظ

    سلام دراستانه روز جهانی کارگر وبه خاطر حمهیت از ۱۲۰۰کارگر مظلوم کیان تایر از وبلاگهای
    http://www.goltire.blogspot.com
    http://www.faribaanisi.parsiblog.com
    دیدن فرمایید

  36. شیرازی ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱۰:۱۷ ق.ظ

    به نام خالقم

    باسلام به تمام عزیزان
    من حقیررا ببخشید اگرکلامم را بی حرمتی بدانید

    ابتدابه زهرا خانم
    شما گنج بزرگی داریدمراقب باشیدتاحالا فکرکردیدچرادیگران وب ندارند
    اما اگرسوال داریدیا بادل به قران بنگریاازاهل ان بپرس
    زدن زنان درهمه جای دنیابه صورت غریزی در نهادمردان است
    اما به مفهوم جسمی مطلق نیست بعضی مواقع تحقیرو غیره
    درحکمت خدا شک مکنیدایمان به خدا همه چیزرا حل می کند
    اگرجواب ان حانم رادادید که هیچ وگرنه دین گردن شماست که
    این مطلب رابازکردیدولی حواستیدراهش را به شما ازطریق یکی
    ازدوستان می گویم فقط دیگر اینگونه بی مهابا پیش ندوید
    یا حق
    یاعلی

  37. papati ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱۰:۳۱ ق.ظ

    سلام…عکس ه رو دیدم کنار آیدیت…کجا کله اش کچله! این همه مو داره طفلی…دیویس سیصد تومن هم چیز خوبیه!…یا حق…

  38. مهران ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱:۰۰ ب.ظ

    سلام

    دوستان عزیز یه مسئله ای در مورد قرآن و اسلام هست که برای خیلیهاتون سئوال شده.و متاسفانه به جای اینکه در موردش تحقیق و بررسی کنید برداشتهای خودتونو می گید.در مورد زن در قرآن و اسلام.

    چون توضیحاتش زیاد می شه من خلاصه میگم:
    دکتز سروش یه حرفی را مطرح کردند که از طرف علمای کودن ما بهش تهمت کفر زدن.من میگم شما خودتون قضاوت کنید:
    توی اسلام آمده که در بهشت حوری هست.و حوری یعنی (به زبان عربی)زن سیاه چشم و سیاه مو.حالا سوال اینجاست که اگه حضرت محمد در اروپا مبعوث می شد آیا بازم می گفت که در بهشت حوری هست؟
    یا می گفت زن بلوند ( مو طلایی و چشم آتی است)؟ خوب طبیعیه که دومی را می گفت.خیلی از مسایلی که در اسلام (و قرآن) آمده اینجوریه.مال همه ی فرهنگها و همه ی دوران نیست. هر جامعه ای دیدی و هنجاری داره.
    شما ببینید در زبان انگلیسی ما از گذشته ها he-she داریم. یعنی بین زن و مرد اختلاف قایل شدن. در زبان عربی حتی برای اشیا هم مذکر و مونث داریم.ولی در زبان فارسی هیچ تمایزی بین زن و مرد نیست. و می دونید که یکی از نشانه های مهم طزر تفکر یه قوم و ملت زبان اونهاست. ما همیشه به زنها احترام می گذاشتیم.و اونچیزی که در قرآن آمده مال عربها و در ۱۴۰۰ سال قبله.
    مطمئن باشید اگه محمد ص در ایران مبعوث می شد .حرفش و دیدگاهش به زن یه جور دیگه ای و متناسب با فکر ایرانی می شد.

    از دوستان عزیز خواهش می کنم تا در مورد چیزی اطلا عات کافی ندارن تفکرات خودشونو به دیگران القا نکنند. یادمون باشه که خدا گفته اولین چیزی که آفریده عقله.از اون هم کمک بگیریم

  39. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۲:۰۵ ب.ظ

    ما هم پیغام خصوصی از خودمان درمی‌کنیم بیا بریم بیرون زهرا. با هم.

  40. andisheh ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۲:۲۸ ب.ظ

    الان مطلبتو در مورد وبلاگستان بی دین و ایمون خوندم.آخ که حرف دل من رو زدی وقتی بین دوستات می بینی همه چه راحت با این دوستی ها و این روابط کنار می یان دلت می گیره جالب اینکه خیلی هاشونم اهل نماز و روزن و خودشونو مذهبی هم می دونن!اما در مورد اینکه این جور مسایل اختصاص بدی به بالای۶۶باهات موافق نیستم اگه به همین وبلاگستانم نگاه کنی می بینی کم نیستن بالای۲۵ساله هایی که اینجور نوشته های مسخره رو دارن و کوچیکتر ها هم از اونا تقلید می کنن.در مورد بمب گذاری شیراز هم که الان با بی رحمی تمام دارن میگن انفجار مهمات بوده نه بمب گذاری باید بگم که خوب واضحه که چرا پوشش خبری درست نیست.نمی خوان مساله حالت سیاسی بگیره و خیلی مهم جلوه داده بشه آخه رهبر داره میاد شیراز(من خودم شیرازیم)

  41. IT.blogfa.com ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۵:۲۵ ب.ظ

    جالب بود. آیا مایل به تبادل لینک می باشید. با ما تماس بگیرید

  42. حمید ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۶:۵۹ ب.ظ

    عقب مانده فکری و امل از تمدن گریزان تو چطور به خودت اجازه میدی در مورد وبلاگهایی که بایددهنت رو برای بردن نامشون آب بکشی میای و اظهار نظر میکنی ؟. در مورد وبلاگهای که عقب موندگان فکری ای همچون تو رو خورد کردند و تابوهایی رو که ذهن کهنه اندیشت را یارای شکستن اونها نیست رو میشکنند.

  43. حمید ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۷:۲۸ ب.ظ

    شماها منظورم شما خدمتگزاران جمهوری اسلامی هست (تو و امثال تو) از این شعارهای تکراریتون و از این رفتار مغایر با جامعه متمدنتون و از این فضولی کردن در کارهای شخصی دیگران دست بر نمیداری؟خجالت نمیکشی از این عقاید غارنشینانت . مزدور جمهوری اسلامی . عقب مونده فکری .امل. من چند با که تعمدا ولی با اکراه وبلاگت رو خوندم متوجه شدم که هدفی جز خدمت به جمهوری اسلامی نداری .

  44. حمید ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۷:۳۲ ب.ظ

    عقاید املانه تو و جمهوری اسلامی مدتهاست که توسط بیشتر ملت ایران (با وجودی که شبانه روز از این چرندیات در گوش و چشمشون هست و هی به خوردشون میدن ) به زباله دانی انداخته شده. شخصی مثل تو هم دلیل این حرفهاش نداشت قدرت اندیشیدن هست که باعث شده انبوه تبلیغات بر مغزت رسوب کنند . مایه تاسفی

  45. عتیقه ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۸:۱۵ ب.ظ

    اوسیکم به تغوال… و نزم عمرکم!
    خوشحالم که این جنجال فراقاره ای باعث شد که اینجا را کشف کنم!

  46. سمیرا ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۸:۱۶ ب.ظ

    تقدیم به تو

    ابلیس ای خدای بدیها

    من بارها به شاعریت رشک برده ام

    شاعر تویی که اینهمه شعر آفریده ای

    غافل منم که اینهمه افسوس خوردهام

    عشق و قمار شعر خدا نیست شعر توست

    هرگز کسی به شعر تو بی اعتنا نماند

    غیر از خدا که هیچ یک از این دورا نخواست

    در عشق و قمار کسی پارسا نماند

    زن شعر توست با همه مردم فریبی اش

    زن شعر توست با همه شور آفریدنش

    آواز و می که زاده طبع خدا نبود

    این خوردنش حرام شد این یک شنیدنش

    در بوسه و نگاه تو شادی نهفته ای

    در مستی و گناه تو لذت نهاده ای

    بر هرکه در بهشت خدایی طمع نبست

    دروازه بهشت زمین را گشاده ای

    اما اگر تو شعر فراوان سروده ای

    شعر خدا یکیست ولی شاهکار اوست

    شعر خدا غم است غم دلنشین وبس

    آری غمی که معجزه آشکار اوست

    دانم چه شعرها که تو گفتی و او نگفت

    یا از تو بیش گفت و نهان کرد نام را

    اما اگر خدا وتورا پیش هم نهند

    آیا تو خود کدام را پسندی؟کدام را؟

  47. حمید ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۸:۲۱ ب.ظ

    چطور به خودت اجازه میدی از کسانی که تو لذت میبری از زندانی شدن و گرفتاریشون استفاده ابزاری کنی؟

  48. وحید ۱۳۸۷-۰۱-۲۹، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    آقای حمید، فکر نمی کنی تو هم داری مثل حزب اللهی ها که ازشون متنفر هستی رفتار می کنی؟ رفتارت به نظر من عین همون هایی هست که داری بد و بیراه بهشون میگی فقط جهت فحشات فرق میکنه. اونا بی منطق به غیرمذهبی ها فحش میدن تو هم داری بی منطق به مذهبی ها فحش میدهی. جنس کار یکی است و هر دو بد!

  49. setareh_in_the_moonlight ۱۳۸۷-۰۱-۳۰، ۹:۳۴ ق.ظ

    یک نتیجه دیگه از داستان کبری یادتون رفت و اون اینه که بالا پایین رفتن بی مورد در هر صورتی مایه درد سره! و مشکلات عدیده از جمله پا درد، سر درد و مشکل مفصل می یاره!!!!

    چه بی مزه!!!

  50. گلادیاتور ۱۳۸۷-۰۲-۳، ۵:۰۰ ب.ظ

    مثل موسیقی دلنشین
    مثل بهار آرام
    و مثل پاییز رنگا رنگ….

  51. یه دوست ۱۳۸۷-۰۲-۲۳، ۴:۳۰ ب.ظ

    سلام در رابطه با سوره ای که گفته شد باید بگم که این بحث نیاز به تحقیق وبرسی داره .و شما می تونید با مراجعه به تفسیر های موجود مثل المیزان به جواب سوال هاتون برسین .انسان عاقل نباید در مورد دینش به حرفهای هر کسی که از راه رسید گوش کنه .این مثل این می مونه که برای مریضیت پیش یه وکیل بری.خدا کامل وبری از ظلم .این انسان که ناقص.ومطمئن باشینکه بعد از تحقیق درست بیشتر عاشقش میشین.یا حق.

نظر شما