۱۳۸۷-۰۱-۱۵
چطوره اسم وبلاگمو عوض کنم؟
* میدونین من توی آجیل چیشو از همه بیشتر دوست دارم؟ پسته؟ بادوم؟ بادوم زمینی؟ فندق؟ گردو؟ کیشمیش؟ تخم هندونه؟ تخمه سیاه؟ تخمه ژاپونی؟ نه نه هیچکدوم از اینها رو! من فقط نخودش رو دوست دارم. جدی میگم. الان اگه یک کیلو آجیل حاوی اینها رو جلوی من بذاری من اول نخوداشو میخورم! مامانم میگه همینه که اندازه نخود باقی موندی:)
* حالا میدونین از چیه آجیل بدم میاد؟ اینکه موقع خوردنش یکی از این خاله خانباجی های فامیل دورو برت نشسته باشه و مدام هی بپرسه چرا شوهر نمی کنین؟/چرا زن نمی گیرین؟ پس کی شوهر می کنین؟/ زن میگیرین؟ وای وای وای! وقتی مامانم برای دیدن مادربزرگم رفته بود من و خواهرم مامور پذیرایی از مهمانها بودیم! یکی از اقوام درجه یک بابام یه سه ساعتی منو خواهرم رو بازجویی علمی تخصصی کرد. ها یه لوستر مارک نمیدونم چی چی بخرید! اینو بذارید اونجا! اونو بذارید اینجا! چرا پرده هاتون این شکلیه؟ به عبارتی در همون سه ساعت کلیه اتاقها و لوازم خونه ما رو بررسی کرد و نظرات کارشناسانه خودش رو اعلام کرد که چیو چطوری تغییر بدیم و کجا بذاریم! انگار که باید همه خونه های دنیا شکل هم باشن! و یا لزوما مورد پسند ایشون! از همه بدتر این بخش از حرفاش بود که می گفت چرا به پسر فلانی جواب منفی دادید؟! چرا به پسر بیساری جواب مثبت نمی دید؟ هرچی می گفتیم بابا اونا سطح مالیشون خیلی از ماها بالاتر بود و حتمن به مشکل برمیخوردیم مگه به گوشش می رفت؟ میدونین چیش بامزه بود؟ اینکه میگفت رسمن چاخان کنین. مثلا میگفت عمه ایکس سرویس کریستالشو از همین لاهیجان خودمون گرفته ولی میگه شوورش از دوبی آورده یا فلان کسک چه میدونم مارک سرویس لیوانش اینطوریه! سرویس چینیش اونطوریهه!
اصلا نمیخوام توهین کنمااا ولی بعضی از خانوما واقعا دیگه شورشو در آوردن! حقیقتش من این خاصیت رو خیلی خیلی کم در آقایون دیدم اما خانوما واقعا بعضی هاشون خیلی خاله زنک و چشم و هم چشم باز هستند!
* این خونواده عروس ما خیلی پولدارن. اینا از اونایی بودن که قبلنا هر کدوم چندین هکتار زمین توی قزوین داشتند و بعد که قزوین استان شده و توسعه پیدا کرده یعهو زمیناشون از متری ۵۰ هزار تومن رسیده به بیشتر از یک میلیون! اکثرشونم بعضی از زمیناشونو فروختن و الان هر کدوم میلیونرهایی هستند واسه خودشون. یه دونه از اینهام داداشای همین عروسمونن. یکی از داداشاش یه پسری داره که متولد۶۰ هستش. ما وقتی برای عیدی دادن به عروس رفته بودیم مامانم گفت که درست نیست بهتره خونه هر کدوم از اینا یه چند دقیقه ای بشینیم که چون ماشالا تعدادشون زیاده شد دو روز! ها داشتم می گفتم این پسر مذکور کامفیوتر خونده و از اون آدماست که بعید میدونم یک میلیمتر از دماغشم اونورتر ببینه! حالا با این سن و سال بیکار توی خونه نشسته و داره پولای باد آورده باباشو میخوره ها! اونوقت توی حرفاش کله گنده اش، کلیه آدمهای دنیا رو به دو گروه داهاتی و شهری و یا گشنه که معادل همون داهاتی و متمدن که معادل همون شهری باشه تقسیم بندی میکرد! در تمام طول مدتی که فک میفرمود هی دلم میخواست یه طوری بهش بگم بالام جان با تعاریف حضرت عالی ماهم از همون داهاتی های گشنه هستیم لابد. اما خوب این خواهرم هی نیشگونم میگرفت نمیذاشت نطقم باز شه! این آقای مدعا چند بار توی حرفاش از اینترنت و وبلاگش حرف زد. منم داداشمو مامور کردم که ببینه آدرس وبلاگ اوشان چیه و از فضولی داشتم می مردم! تا اینکه امروز اخوی بنده آدرس رو از طریق اس ام اس مرقوم فرمودن! حالا بماند که آدرس چیه! اتفاقا وبلاگ تقریبا معروف و پر خواننده و کامنتی هم داره! فقط من کف کردم از اونهمه بلغورات روشن فکر ماآبانه این بشر. فکرشو بکنین آدمی با اون سطح شعور و با اون سن و سال که بیکار خونه باباش نشسته و داره مفت خوری میکنه چطوری یه مشت ملتو علاف خودش کرده! چنان بحثا و تحلیل های سیاسی و اجتماعی راه انداخته که بیا و ببین! اگه نمی شناختمش احتمالا فکر می کردم ایشون رییس جمهور عیالات متحده هستن حتمن!
* من اونقدر بد شانسما که حتی توی چیزهای الکی پلکی هم شانس نیاوردم! امروز این دختر همسایه ما می پرسید که چه ترانه ای همیشه به صورت اتفاقی بیشتر به گوشت میرسه؟! گفتم اول خودت بگو! برگشت گفت این پسره هست سر کوچه مون که رونیز داره و روان پزشکه (به جان خودم من نمیدونستم توی کوچه مون روانشناس هم داریم) هر روز صبح که داره میره سرکارش توی ماشینش این آهنگ خدا نگهدار مجید خراطها رو میذاره و هر وقت داره از جلوی خونه مون رد میشه به اون تیکه “خدا نگهدار عزیزم” میرسه (خدا شانس بده ما که بخیل نیستیم) بهش گفتم پس چرا تا به حال من چیزی نشنیدم؟ من که یه طبقه پائینترم باید بهتر بشنوم؟ میگه تو اون موقع دیگه رفتی سرکار واسه همین نمی بینیش! بعدش نوبت من رسید و یه کم فکر کردم و یاد این کلوب فیلمی افتادم که توی خیابون منتهی به کوچه ماست! من هر وقت دارم رد میشم یارو داره این آهنگ “مشکوکم مشکوکم به تو”ی شادمهر رو با صدای بلند گوش میده. باور کنین فرقی نمی کنه من چه ساعتی از اونجا رد شم! فقط همین آهنگ پخش میشه اصولا. می بینین تو رو خدا؟! مقایسه کنید! حتی عمله و اکره هام به منه بیچاره که از بامداد تا شام کار می کنم واسه دولت، مشکوکن! اونوقت این حاجیه خانوم دختر همسایه مون که تا ساعت ۱۱ میخوابه و بعدش سوار بر ۲۰۶ نویش میره توی خیابونا گشتی میزنه، آقایان روانپزشک مجرد رونیز دار واسش خدا نگهدار عزیزم مویزم و این حرفا میذارن. نظرتون چیه من اسم وبلاگمو عوض کنم و بذارم شمسی؟!:))

