چطوره اسم وبلاگمو عوض کنم؟

* میدونین من توی آجیل چیشو از همه بیشتر دوست دارم؟ پسته؟ بادوم؟ بادوم زمینی؟ فندق؟ گردو؟ کیشمیش؟ تخم هندونه؟ تخمه سیاه؟ تخمه ژاپونی؟ نه نه هیچکدوم از اینها رو! من فقط نخودش رو دوست دارم. جدی میگم. الان اگه یک کیلو آجیل حاوی اینها رو جلوی من بذاری من اول نخوداشو میخورم! مامانم میگه همینه که اندازه نخود باقی موندی:)

* حالا میدونین از چیه آجیل بدم میاد؟ اینکه موقع خوردنش یکی از این خاله خانباجی های فامیل دورو برت نشسته باشه و مدام هی بپرسه چرا شوهر نمی کنین؟/چرا زن نمی گیرین؟  پس کی شوهر می کنین؟/ زن میگیرین؟ وای وای وای! وقتی مامانم برای دیدن مادربزرگم رفته بود من و خواهرم مامور پذیرایی از مهمانها بودیم! یکی از اقوام درجه یک بابام یه سه ساعتی منو خواهرم رو بازجویی علمی تخصصی کرد. ها یه لوستر مارک نمیدونم چی چی بخرید! اینو بذارید اونجا! اونو بذارید اینجا! چرا پرده هاتون این شکلیه؟ به عبارتی در همون سه ساعت کلیه اتاقها و لوازم خونه ما رو بررسی کرد و نظرات کارشناسانه خودش رو اعلام کرد که چیو چطوری تغییر بدیم و کجا بذاریم! انگار که باید همه خونه های دنیا شکل هم باشن! و یا لزوما مورد پسند ایشون! از همه بدتر این بخش از حرفاش بود که می گفت چرا به پسر فلانی جواب منفی دادید؟! چرا به پسر بیساری جواب مثبت نمی دید؟ هرچی می گفتیم بابا اونا سطح مالیشون خیلی از ماها بالاتر بود و حتمن به مشکل برمیخوردیم مگه به گوشش می رفت؟ میدونین چیش بامزه بود؟ اینکه میگفت رسمن چاخان کنین. مثلا میگفت عمه ایکس سرویس کریستالشو از همین لاهیجان خودمون گرفته ولی میگه شوورش از دوبی آورده یا فلان کسک چه میدونم مارک سرویس لیوانش اینطوریه! سرویس چینیش اونطوریهه!
اصلا نمیخوام توهین کنمااا ولی بعضی از خانوما واقعا دیگه شورشو در آوردن! حقیقتش من این خاصیت رو خیلی خیلی کم در آقایون دیدم اما خانوما واقعا بعضی هاشون خیلی خاله زنک و چشم و هم چشم باز هستند!

* این خونواده عروس ما خیلی پولدارن. اینا از اونایی بودن که قبلنا هر کدوم چندین هکتار زمین توی قزوین داشتند و بعد که قزوین استان شده و توسعه پیدا کرده یعهو زمیناشون از متری ۵۰ هزار تومن رسیده به بیشتر از یک میلیون! اکثرشونم بعضی از زمیناشونو فروختن و الان هر کدوم میلیونرهایی هستند واسه خودشون. یه دونه از اینهام داداشای همین عروسمونن. یکی از داداشاش یه پسری داره که متولد۶۰ هستش. ما وقتی برای عیدی دادن به عروس رفته بودیم مامانم گفت که درست نیست بهتره خونه هر کدوم از اینا یه چند دقیقه ای بشینیم که چون ماشالا تعدادشون زیاده شد دو روز! ها داشتم می گفتم این پسر مذکور کامفیوتر خونده و از اون آدماست که بعید میدونم یک میلیمتر از دماغشم اونورتر ببینه! حالا با این سن و سال بیکار توی خونه نشسته و داره پولای باد آورده باباشو میخوره ها! اونوقت توی حرفاش کله گنده اش، کلیه آدمهای دنیا رو به دو گروه داهاتی و شهری و یا گشنه که معادل همون داهاتی و متمدن که معادل همون شهری باشه تقسیم بندی میکرد! در تمام طول مدتی که فک میفرمود هی دلم میخواست یه طوری بهش بگم بالام جان با تعاریف حضرت عالی ماهم از همون داهاتی های گشنه هستیم لابد.  اما خوب این خواهرم هی نیشگونم میگرفت نمیذاشت نطقم باز شه! این آقای مدعا چند بار توی حرفاش از اینترنت و وبلاگش حرف زد. منم داداشمو مامور کردم که ببینه آدرس وبلاگ اوشان چیه و از فضولی داشتم می مردم! تا اینکه امروز اخوی بنده آدرس رو از طریق اس ام اس مرقوم فرمودن! حالا بماند که آدرس چیه! اتفاقا وبلاگ تقریبا معروف و پر خواننده و کامنتی هم داره! فقط من کف کردم از اونهمه بلغورات روشن فکر ماآبانه این بشر. فکرشو بکنین آدمی با اون سطح شعور و با اون سن و سال که بیکار خونه باباش نشسته و داره مفت خوری میکنه چطوری یه مشت ملتو علاف خودش کرده! چنان بحثا و تحلیل های سیاسی و اجتماعی راه انداخته که بیا و ببین! اگه نمی شناختمش احتمالا فکر می کردم ایشون رییس جمهور عیالات متحده هستن حتمن!

* من اونقدر بد شانسما که حتی توی چیزهای الکی پلکی هم شانس نیاوردم! امروز این دختر همسایه ما می پرسید که چه ترانه ای همیشه به صورت اتفاقی بیشتر به گوشت میرسه؟! گفتم اول خودت بگو! برگشت گفت این پسره هست سر کوچه مون که رونیز داره و روان پزشکه (به جان خودم من نمیدونستم توی کوچه مون روانشناس هم داریم) هر روز صبح که داره میره سرکارش توی ماشینش این آهنگ خدا نگهدار مجید خراطها رو میذاره و هر وقت داره از جلوی خونه مون رد میشه به اون تیکه “خدا نگهدار عزیزم” میرسه (خدا شانس بده ما که بخیل نیستیم) بهش گفتم پس چرا تا به حال من چیزی نشنیدم؟ من که یه طبقه پائینترم باید بهتر بشنوم؟ میگه تو اون موقع دیگه رفتی سرکار واسه همین نمی بینیش! بعدش نوبت من رسید و یه کم فکر کردم و یاد این کلوب فیلمی افتادم که توی خیابون منتهی به کوچه ماست! من هر وقت دارم رد میشم یارو داره این آهنگ “مشکوکم مشکوکم به تو”ی شادمهر رو با صدای بلند گوش میده. باور کنین فرقی نمی کنه من چه ساعتی از اونجا رد شم! فقط همین آهنگ پخش میشه اصولا. می بینین تو رو خدا؟! مقایسه کنید! حتی عمله و اکره هام به منه بیچاره که از بامداد تا شام کار می کنم واسه دولت، مشکوکن! اونوقت این حاجیه خانوم دختر همسایه مون که تا ساعت ۱۱ میخوابه و بعدش سوار بر ۲۰۶ نویش میره توی خیابونا گشتی میزنه، آقایان روانپزشک مجرد رونیز دار واسش خدا نگهدار عزیزم مویزم و این حرفا میذارن. نظرتون چیه من اسم وبلاگمو عوض کنم و بذارم شمسی؟!:))

۴۴ نظر

  1. امیر ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۸:۳۴ ب.ظ

    بهتر شد

  2. سعید ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۹:۲۵ ب.ظ

    سلام
    خیلی سخت می گیرید شاید واقعاً همه اینها اتفاقی پیش آمده البته اگر توهینی به کسی نباشه باید در مورد همسایه اتان بگم گاهی اوقات بعضی ها برای خودشان خیالبافی هم می کنند یاد ضرب المثلی افتادم که می گه عروس عروسی داره داماد بیچاره خبر نداره! بگذریم اگر این آقای روانشناس اینقدر بیکار که در یک ساعت معین از یک نقطه معین با یک موزیک همیشگی وآن هم قسمت معینی از موزیک رد بشه من خودم برای ایشان یک دکتر پیدا خواهم کرد!! راستی اگر اینقدر این جناب روانشناس بیچاره !!! کارش درسته وبرنامه ریزی به این خوبی داره چرا یک روز برنامه نمی ریزه به اتفاق خانواده به دیدن همسایه محترم شما بروند ؟؟؟ بهتر حتماً این را از همسایه اتان دفعه بعد بپرسید جوابش باید جالب باشه نه ؟!! در مورد آن آقا و نظراتشان در باب روشنفکری باید با عرض معذرت بگم که بعضی که اینگونه صحبت میکنند آداب اجتماعی را بلد نیستند وصد البته فکر می کنند با اینگونه صحبتها می توانند خودشان را بالا بکشند یعنی اینگونه افراد هیچ جایگاه اجتماعی ندارند وهمین هست که کمی مشکل زا است باور کنید نمی خواهم بگم نه هرکسی که از جایگاه اجتماعی برخوردار نیست اینطوری نه هرگز من افرادی را میشناسم که خواندن ونوشتن نمی دانند ولی آدم لذت می برد از طرز رفتار این افراد ، بگذارید ماٌدبانه بگم کمی مشکل روحی واحساس کمبود که فکر میکنه اگر بقیه را مسخره کنه یا اینگونه صحبتها احساس آرامش کاذبی میکنه و فکر میکنه که از سر بقیه پلکانی ساخته واز آن بالا رفته متاسفم برای اینطور افراد می دانید این را خیلی جدی میگم بی نهایت از اینگونه افراد متنفرم چرا که اینگونه افراد توی هیچ چهار چوبی نم گنجند واقعا متاسفم برای خوانندگان وبلاگ این آقا !! درخت هرچه بارش بیشتره سرش پائین تر روز وروزگار برشما خوش باد

  3. سعید ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام من مطالب شما رو معمولا میخونم جزء معدود افرادی هستید که خیلی زیبا و خواندنی مطلب مینویسند موفق باشید

  4. shirin ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

    salam
    kheli vagte weblogeto mikhoonam,ama in dafe dige kheli bamaze neveshte boodi goftam ye nazari bezaram.

  5. پنجره چوبی ۱۳۸۷-۰۱-۱۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    الان یه ساعت تایپ کردم بعد فهمیدم داره لاتین مینویسه
    این دفعه سومه که اینجوری تو وبلاک تو میرم سر کار.
    مگه مهندس نیستی؟؟؟؟؟ یه چاره ای بکن به حال این موضل(دیکته اش درسته؟)

  6. علی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    بالاخره شمسی هم برا خودش اسمیه
    یه جوری بدم نمیشه-)

  7. آزیتا ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۲:۵۹ ق.ظ

    عجب دنیایی داری تو. برات متاسفم خودت بیشتر از همه خاله زنکی.

  8. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۲:۲۲ ق.ظ

    نه بزار خاله خانباجی چون کم از اون خانم فامیل نداری فقط سنت کمتره و حرفات از نوعی دیگر!

  9. امیری دیگر! ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۷:۲۹ ق.ظ

    فامیل های جالبی دارید! واقع بینیتون هم جالبه!
    کلاً اینکه آدم ها به صورت آفلاین یک جور دیگه ای هستند (عموماً بهتر) هم یک حقیقته جالب و قابل بررسی از نظر روانشناسی، جامعه شناسی و … . شاید دلیلش اینه که آدم ها فکر می کنن بعداً پست می ذارن ولی در دنیای واقع حرف می زنن بعداً فکر می کنن. شایدم دلیلش اینه که آدم ها اینجا دیگه از روی مدرک تحصیلی و شغل و لهجه و … همدیگه رو قضاوت نمی کنن و این حرف ها و عقایدشونه که برای همدیگه مهم می شه و صد البته کسی هم نمی تونه چک کنه که فرد مذکور چقدر با حرف هاش سنخیت داره.
    مثلاً خود شما واقعاً چه طوری هستید؟ چقدر ارتباط منطقی بین شما و نوشته هاتون وجود داره؟ اگر خوب فکر کنین می بینین که شما هم با پست هاتون خیلی تفاوت می کنین. (از الان بگم که من اصلاً شما را نمی شناسم!)
    اون دختر همسایتون هم به نظر میاد خیلی تو توهمه! :دی
    در ضمن “ایالات” درسته نه “عیالات”. البته اگر غلط مصلحتی نبوده باشه.
    سال خوبی داشته باشید.
    امیر

  10. سید مصطفی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۹:۵۱ ق.ظ

    سلام،

    چقدر خوبه که ما جنابعالی رو نمی شناسیم و بعضاً به این وبلاگ سر می زنیم….! (دور از جون شما و فک و فامیلاتون)

  11. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۰:۴۲ ق.ظ

    سلام شمسی جونم ;) راستش من عاشق عید و آجیل و کلا همه جنبه های عیدم الا این تیکه خاله زنک بازیا یعنی رسما رو اعصابم پیاده روی میکنه این قسمتش در هر دوره زندگی باشی بالاخره یه سوژه هست که بیان و گیر بدن چرا اینجور چرا اونجور بعدش پیشنهادهاشون که رسما اخلاق آدمو خوش میکنه !! بدبختی درمون هم نداره باید باهاش بسازی :(

  12. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۰:۴۲ ق.ظ

    اتفاقا تنها چیزی که آخر ظرف آجیل من میمونه نخودچیه چون یه دونه شم نمیخورم !! چطوره باهم آجیل بخوریم :D

  13. مهدی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ

    داشتیم افسردگی می گرفتیم
    همین جوری خوبه

  14. زهرا ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    به امیری دیگر!:
    چون من دارم با هویت واقعیم می نویسم خیلی نمیتونم از خود اصلیم دور باشید!
    توجه کنید که دوستان خانواده ام و برخی همکارانم اینجا رو میخونن!

  15. علی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    سلام،

    خیلی با نمک بود؛

    زهرا، می شه اینقدر این واژه ی زیبای خاله زنکی و … در مورد وبلاگت تکرار نکنی، اونوقت ما خجالت می کشیم که اینجا رو بخونیم!!!

  16. الناز ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۱:۰۲ ب.ظ

    آدم چند بار برات سلام بده تا جوابشو بدی. واقعا” که. همه اش از خودت ایراد می گیری همین دیگه. خودکرده را تدبیر نیس

  17. مهدی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۲:۵۳ ب.ظ

    سلام زهرای عزیز

    زیاد از این حرف ها ناراحت نشید
    زندگی با همین خوب و بدی هاش هست که زیباست…..

    البته من قصد ندارم برم بالای منبر
    پس همین جا
    شما را به خدا می سپارم
    دوست دار شما مهدی

  18. پنجره چوبی ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۳:۰۶ ب.ظ

    راستی اگه اون پسره یه خورده بهت توجه میکرد کیس خوبی بود واسه ازدواجا!!!
    دادشت که نصف مسیر رو هموار کرده بقیه اش رو تو هموار کن،برو کامنت بزار و تورش کن
    نا امید نشو تو میتونی!

  19. آذرشب ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۳:۱۹ ب.ظ

    زهرا جان
    بعضی وقتها که موتور ماشین نمیشکه باید دنده معکوس بکشی
    به نظرم خوردی به سربالایی که یک ماشین سنگین هم جلویت هست
    من اگر جای تو بودم با یک معکوس کمی نفس تازه میکردم که در موقع مناسب سبقت بگیرم
    اینجوری وقت داری دود گازوئیل میخوری

  20. آذرشب ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۳:۲۳ ب.ظ

    “اینجوری وقت داری دود گازوئیل میخوری”

    میبخشید بد تایپ کردم

    اینجوری فقط داری دود گازوئیل میخوری

  21. جمال ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۳:۳۴ ب.ظ

    سلام..خوبین؟
    یادتون باشه جواب سوالما ندادین:(

  22. چهار ستاره مانده به صبح ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۳:۳۷ ب.ظ

    بامزه بود آن حرف‌هایت درباره‌ی عشق‌های نوجوانی. آدم یاد آن روزها که می‌افتد از خنده زیر و رو می‌شود بس که ساده بوده و خیالباف. ولی، عشق همان است که نوشته‌ای. پیدا می‌شود علائم آن. قبت از توی گلویت می‌زند. بی‌قراری‌های مُدام. زندگی ات در ضربان می‌گذرد اصلن. شیفتگی حس و حال ممتازی است. برایت آرزو می‌کنم عاشقی را. پیش می‌آید ناخودآگاه شاید یکی از همین روزها

    درباره‌ی ظاهر هم، چقدر بیشتر خندیدم. انگاری من! خدایی خنده‌دار است آدم کمتر از ۱۴۵ باشد قدش و وزنش هم ثابت مانده باشد روی ۳۸! یعنی سیزده سال گذشته باشد و او هنوز در هیئت سیزده‌سالگی‌اش مانده باشد! خیال می‌کردم باید هم سن و سال ما باشید. متولد ۶۰ یا ۶۱. این‌طوری است انگار. آره؟ سی بهتان نمی‌آد اصلن، از روی نوشته‌ها که ابدن. ظاهرتان هم … خب، نمی‌دانم من هیچ‌وقت نخواستم بزرگتر از این باشم. اگر بودم شاید بد نبود. ولی، درباره‌ی بچه … آره! دلم می‌خواهد قد و بالای خوبی داشته باشد بچه‌ام و روی بهتری. خیال نمی‌کردم شما هم ریزه میزه باشین. خوب است اتفاقن.

  23. آلوچه! ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۵:۱۶ ب.ظ


    اهم…اوهوم…
    بله… مثل اینکه بازم دیر رسیدم…
    به نظر من هم اسم خودت رو هم اسم وبلاگت رو بذار “شانسی” D: نظرت چیه؟ چون شانست خوبه میگم ها…. وگرنه اصراری نیست…
    دیگه چی بگم…{در حال خاروندن پشت سر…}
    خب چیزی یادم نمیاد…
    سال نو مبارک!
    سلام!

  24. سپیده ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۵:۳۴ ب.ظ

    سلام خانمی
    من هم با این خاله زنکی ها به شدت مخالف
    شمسی هم بد نیست هاااا:دی

  25. سعید ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۶:۲۳ ب.ظ

    سلام
    ببخشید لازم بود که یک یادآوری بکنم دو سعید پشت سر هم در این نظر خواهی نظر دادند باید بگم کاملا اتفاقی بوده و ما دو تا سعیدیم که همدیگر را نمی شناسیم حالا می خواهید بدانید من کدامیکیم من اولین سعید یعنی دومین فردی که در این نظر خواهی شرکت کرده مهم نبود ولی اینطوری فکر کردم که بهتر روز بر همه خوش باد

  26. shazde ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۷:۵۷ ب.ظ

    salam, chetori khanoomi , sale not mobarak aziz , ishala ke sale khoobi dashte bashio be har oonche ke arezoote beresi , avvalan ke baba bi kari zade be saret zooret be esme blloget reside ?!! ghashange ke , pas avazesh nakon , barikalla dokhe gol , 2vomandesh ay gofti dar morede in mabhase ezdevajidano daghemoon nemoodi taze , bekhoda seniyam adam nadareha vali tori bahat barkhord mikonan ke alan ke zan nagerefti engar ke eidz dari !!!!! har ja mishi ta mibinanet avalin chizi ke migan ine ke kei mikhay zan begiri , chera nemigiri , dir shoda , baba be to che asan , mage chan salemoone , mage bacheim , baba eidz ke nadarim , khoob mishim khob , kholase azizam moghavemat kon , ye moghe khar nashi ferti zan begiriya , harfe zendegiye be ghol e in khale zanaka , asti ishala ke mano yadet miyadesh , ha ? ye khorde feshar be maghze mobarak biyar , shayad yadet biyad bi maarefat , rasti eid too diyaretoon kheili khosh gozasht , havam toop bood , ma hamash 15 min ba shoma fasele dashtim , khosh bashio shad nazanin

  27. کیوان ۱۳۸۷-۰۱-۱۶، ۹:۲۱ ب.ظ

    زهرا تو چند سالته بالاخره؟

  28. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۵:۴۵ ق.ظ

    to khodet az hame khale zanak tari va hamisheh ham poshte sar dokhtar hamsayeh va hasan aghye sare kocheh … azin shero o verha minevisi ,khili donyaye kochaki dar vaghean khoshbehalei

  29. مانا ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۶:۲۸ ق.ظ

    به نظر من که اسم وبلاگت رو عوض کن و بذار دختری در انتظار شوهر.
    بابا حالمون رو به هم زدی بسکه از شوهر کردن گفتی!

    در ضمن اصلا نیازی نیست که تو عاشق کسی بشی. طبیعت دختر اینه که معشوقه باشه نه عاشق. اول باید یکی عاشقت بشه و بعد با محبتش دلت رو اسیر کنه…

  30. تارا ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۷:۴۶ ق.ظ

    جدیدا خاله زنکی وبلاگت بالا زده ها

  31. تارا ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۷:۵۰ ق.ظ

    یه چیز دیگه…اگه واقعا همکارات اینجا رو می خونن و فامیل هات بهتره یه کم وسعت دیدتو افزایش بدی جانم…برای آینده ت هم خوبه

  32. ایلیا ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۸:۰۳ ق.ظ

    سلام
    روانپزشک با روانشناس فرق می کنه یا هردوشون یکیند؟؟

  33. داریوش کبیر ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۹:۱۴ ق.ظ

    اصولا به سنه خاصی که میرسیم همه دعا خیر برامون میکنن از شوور کردن و زن گرفتن تا اینکه دیگه برای بچه دار شنتون داره دیر میشه یا زود بچه دار نشین!
    این وبلاگ رو به ما هم یواشکی نشون بده. این جور افراد که دو شخصیت دارن خیلی جالبن . عقاید مجازی اصولا بعد از برخورد حقیقی با آدما جالب از کار درمیاد

  34. زهرا ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۹:۳۵ ق.ظ

    به ایلیا:
    راستش نمیدونم
    به نظرم فرقی نکنن؟ مگه اینکه می کنن ها؟

  35. ساتین ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    بله فرق دارند با هم. اونم اساسی

  36. Ahmaad ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۲:۵۶ ب.ظ

    اون تیکه آخری خیلی باحال بود! :))

  37. reza ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۲:۵۹ ب.ظ

    زهرا جان بهت حسودی امشد.راستش از اون کامنتی که در پست قبلیت نوشتم پشیمونم.می دونی چرا بهت حسودی کردم به خاطر اینه خیلی راحت احساست رو بیان می کنی. اگه عاشق هم شدی حداقل روت می شه بگی ما چی که حتی روی این کار رو هم نداریم.من از طریق وبلاگت خیلی خوب تونستم با روحیات خانم هایی که همیشه برای من معادل یک علامت سوال بودند اشنا بشوم. موفق باشی

  38. unknown buddy ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۴:۲۳ ب.ظ

    اون بچه پولداره که کامفیوتر خونده و الان داره پولای بابشو خرج می کنه می خواستم بگم خوش به حالش همین!!!

  39. ناشناس ۱۳۸۷-۰۱-۱۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ

    ama be khoda hamin nazdik’e velayat ma ye ja hast be name Torghabe (near mashhad). roozi ke in ro kardan markaz shahrestan gheymat zaminash daghighan 4 barabr shod ye shabeh!!! ! can u belive it??

  40. لیلی ۱۳۸۷-۰۱-۱۸، ۴:۲۶ ب.ظ

    من نمی دونم اینها که میگن خاله زنکی می نویسی توقع دارن که شما چی تو وبلاگت بذاری. یا از چی بنویسی که خاله زنکی نباشه؟
    زندگی از همین مسائل پیش پا افتاده تشکیل شده که اگه به هر کدوم اهمیت ندی کم کم روال کل زندگی از دستت خارج میشه

  41. تقویم صبورا ۱۳۸۷-۰۱-۲۲، ۴:۱۸ ب.ظ

    عجب!!!!….حالا اسم وبلاگش چی هست؟!!!!:::::::::دونقطه دی::::::::::

  42. من ۱۳۸۷-۰۲-۲۷، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    بچه پررو خودت خواهر مادر نداری؟
    اسم مامان من شمسیه
    اسم مامان خودتو بذار رو وبلاگت :|

  43. عقیل ۱۳۸۷-۰۵-۴، ۳:۴۱ ق.ظ

    سلام به نظرمن ادم بایدبه حرف هیشکی گوش نده هرکاری که خودش دوست داره انجام بده ازقدیم گفتن درطویله رو میشه بست ولی دهن مردم رو نمیشه بست

  44. آرمین ۱۳۸۷-۱۰-۱۵، ۱۱:۲۴ ق.ظ

    اسم وبلاگت رابذار به هیچ کس ربطی نداره تاشایدانقدرنظرچرت وپرت ندن مرسی