۱۳۸۷-۰۱-۲۰
معمایی برای تشخیص نوابغ !!!
* نمیدونم تبلیغ رضازاده رو برای املاک رابینسون دیدین یا نه؟! من تا ندیده بودم اصلا باورم نمیشد یه قهرمان جهانی اونم در سطح المپیک دست به همچین کار سخیفی (!) بزنه! جدای از اینکه آیا واقعا نیاز مالیش تا این حد بوده که چه میدونم برای رب تبرک و حتی تشویق به فرار سرمایه های کشورش به کشورای عربی منطقه و کلا چیزهای اینطوری تبلیغ کنه، به نظر من گاهی اوقات شخصیت آدم و مراتب شغلیش و دیدی که بقیه نسبت بهش دارن قاعدتا باید روی اشل کاریش هم تاثیر داشته باشه! متاسفانه در این مورد ایشون ظاهرا ارزش چند صد دلار برای تبلیغ گرفتن خیلی مهمتر از این حرفاست. من خیلی متاسف شدم وقتی دیدم که تمام قد رفته حتی اونجا و توصیه می کنه!!!
پ.ن: اوه خدای من اینجا رو:
” آرش میر اسماعیلی” قهرمان جودو ایران و کسی که پرچمدار ایران در المپیک ۲۰۰۴ آتن بود و در همان سال به عنوان قهرمان اخلاق ایران در سال ۸۳ در مراسم قهرمان قهرمانان ورزش ایران انتخاب شده بود، دیروز در تمرینات تیم ملی جودوی ایران توی گوش سر مربی تیم ملی جودوی ایران زده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* به نظر شما چند درصد احتمال داره برای یک ماموریتی احضار بشید که از وسطای راه به دلایلی نامعلوم ماموریت کنسل بشه و به دلیل از دست دادن سرویس تشریف ببرید با مترو به خونه تون و بعدش توی ایستگاه دوم یکی از دوستان صمیمی تون رو که ۳ یا ۴ سال بود که به دلایلی ندیده بودینش رو ببینین؟ خوب خوشبختم این اتفاق برای من امروز افتاد و فکر می کنم یه جورایی کار خدا بود که این ماموریت نیمه تمام بمونه
* جدیدا خوابهای عجیب و غریب زیاد میبینم! مثل امروز که از زور خستگی به محض اینکه خونه اومدم و خوابم برد. میدونین چی خواب دیدم؟!! خواب دیدم که فرهاد جم (همون هنرپیشه سریال پول کثیف!!!) مسابقات رالی پاریس- داکار رو اول شده و برنده شده!!! حالا اصلا فرهاد جم چرا اومده بود به خوابم و اصلا ربط فرهاد جم به مسابقات رالی اونم از نوع پاریس - داکار چی بود رو واقعا نمیدونم!!! به نظر شما این خواب چه تعبیری داره؟!!
* این شهرت و به شهرت رسیدن هم بد دردیه! راستش من فکر میکنم این روزنامه های دانمارکی بیشتر از اونچه که واقعا بخوان به اسلام و یا پیامبر اهانت کنن (هر چند من از مدل جدید اهانتشون بی خبرم و نمیدونم چی بوده) درد واقعی شون به شهرت رسیدنه! اونها میدونین که نزدیک به ۱ میلیارد مسلمان در دنیا هست و حتمن چند جا توی خاورمیانه تظاهرات میشه و لابد خبرگزاریها اسم روزنامه هاشون رو مدام میگن و معروف میشن و اینطوری تیراژشون میره بالا!!!
غافل از اینکه گاهی اوقات ممکنه غیر مستقیم به اقتصاد مملکتشون لطمه بزنن. به خصوص مسلمونها جدا سر مسائل اصولی دینشون با کسی شوخی ندارن و هیچگونه توهینی رو نمی پذیرن. امروز توی یکی از خبرگزاریهای خارجی خوندم که شرکت دانمارکی صنایع غذایی آردا نصف کارکنانش رو به دلیل بدهی بالا اخراج کرده! علتشم این بوده که به علت توهین روزنامه های دانمارکی به پیامبر اسلام محصولات این شرکت در خاورمیانه فروشش به نصف رسیده و باعث شده این شرکت متضرر بشه!!! به همین سادگی!
* راستش این نوشته مدرسه چهارنفره کالو خیلی خیلی به نظرم لطیف و زیبا بود. مطمئنم که اگه شمام بشینین کاملش رو بخونین حتما همین احساس منو خواهید داشت. من خیلی لذت بردم از این متن:
نه، باور نمی کنم. هنوزهم باور نمی کنم که در روزگار پنت هاوس و زانتیا و گوشی های رنگ وارنگ و سفرهای دبی و تایلند و تلویزیون های ال سی دی و میلیونرهای یک شبه سی ساله، در روزگار حرص و آز و جاه طلبی و فرصت طلبی، آدمی پیدا شود که آرزویش معلم شدن باشد.
در روستای کالوی شهرستان دیر در استان بوشهر، قصه های قدیمی کنج ذهنم، عینی شدند و دوباره جان گرفتند. وقتی برای مادرم از پشت گوشی تلفن قصه واقعی را گفتم، گفت سلام برسان و بگو اگرجوان بودم، آرزو داشتم جای تو بودم.
سرباز معلمی هر روز با موتورسیکلت، راهی روستایی می شود که سی کیلومتر با زادگاهش فاصله دارد. سی کیلومتری که برای گردشگر یک روزه جالب است و برای کسی که دوسال باید برود و بیاید، سخت: که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
حمیده و مهدی و پریسا و حسین. روزگاری کلاسشان چادری بود که باد -آتش باد- با خودش برد و بعد حسینیه شد و حالا چند صباحی است که چهار دیواری دارند با سقفی چوبی بر بالای سرشان وحیاطی که چشم اندازش آبی بیکرانی است به نام خلیج فارس.
این جا مهربانی بر دل ها حکمرانی می کند و زندگی با همه زیر و زبری اش جاری است. و ما آدم های خسته و افسرده و ناامید شهری درهجوم شور و شوق و امید این آدم های روستایی، کیش و مات می شویم. ما می شویم: ما هیچ، ما نگاه
امروز برنامه کودک می گفت:
آن ها که بی گدار به آب می زنند
همیشه مشق هایشان را
ته اقیانوس می نویسند . . .
* وای خیلی خیلی خندیدم: تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید؟
ما تعطیلات نوروز خود را خیلی خوب و زیبا گذراندیم. اول نشستیم سر سفره و عین بز زل زدیم به هفت سین، در صدا و سیما یک آقایی که به قول بابا گردنش را تبر نمی زد داشت با یک عدد گل شمع هایی را خاموش می کرد و مثلا می گفت این شمع غیبت بود، این شمع تهمت بود و اینطوری کاری کرد که ما سال نو را بدون گناه آغاز کنیم که خیلی زیبا بود و جای تشکر داشت:-) …
بابا گفت چرا زن، همه را داد. اما نفت را سر سفره ی ما نیاورد. من دوست داشتم الان نان و بوقلمونم را توی نفت بزنم بخورم:-)) …
فردایش ما رسیدیم شمال و دریا خیلی زیبا بود و ماهی ها و نهنگ های دریای خزر هرچه زمزم خانواده خورده بودند انداخته بودند توی ساحل:-))
پ.ن: حتما متن کامل این انشا رو اگه وقت داشتید بخونید. برای من تنوع خوبی بود وسط کار کردن اونم ساعت ۱۱ شب :دی
* هااااا. خوب وبینم کدومتون نابغه اید؟ خوب پس این معما رو حل کنید:
عصیان: معمایی برای تشخیص نوابغ:
در یک اتوبوس ۷ بچه مدرسهای نشستهاند. هر کدام از آنها ۷ کیف دارند. در کیف هر یک از آنها ۷ گربه ماده هست که هر کدام ۷ بچهگربه را حامله هستند. در این اتوبوس چند پا وجود دارد؟
پاسخ یک عدد است که پسورد این فایل اکسل است.
فایل اکسل را از اینجا دریافت کنید، عدد به دست آمده را وارد کنید تا داخل آن بشوید و اسمتان را به انتهای فهرست بیافزایید. بعد هم برای سایر افراد بفرستید.
گرچه حل این معما نبوغ زیادی لازم ندارد (دارید تواضع رو که؟) اما خیلیها نتوانستهاند به آن جواب بدهند. شما هم برای اینکه یک کلکل مختصری با هم داشته باشیم و ثابت کنید که حداقل در حد من آیکیو دارید، آنرا حل کنید.

