فرق بین ما و دانشجوهای دکترا

* راستش من دیشب آنلاین نبودم! خواستم عذرخواهی کنم از اونهایی که واسم پی ام دادن به امید اینکه من آنلاینم و ناراحت شدن از جواب ندادن! من دیروز داشتم می رفتم ماموریت، فکر نمیکردم اینقدر طوب بکشه و فکر میکردم برمیگردم! ولی خوب اینطوری نشد و الکی پلکی آنلاین بودم! هر چندد من همین جوریشم خیلی اهل چت نیستم! چون سالهاست ایمیل جواب ندادم گفتم آیدیم اینجا باشه اگه کسی کار واجب داشت سریعتر جوابشو بدم

* قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم
این بیت الان دقیقا توصیف حال منه. در این روزها و شاید این سالها… واقعیت اینه که هر کدوم از ما دردهای پنهانی داریم که مجبوریم با اونها سر کنیم و بسازیم. هرچند که آزار دهنده هستند و هرزچندگاهی از شدت ناراحتی چیزی به قلبمون چنگ میزنه ولی خوب چاره ای جز تحمل نداریم چون در توانمون نیست که شرایط رو عوض کنیم. حداقل در مورد من اینطوریه. شاید اصلا تغییر این شرایط دست خودم نیست…
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

بیان این دردهام کار آسانی نیست… چیزهایین که فقط توی خلوت میتونیم با خدا در میان بگذاریم.. به هر حال من محرم دیگه ای نمی بینم برای این نوع دردها…

* شخصیت بیرونی و درونی
خیلی روی عنوانش مطممئن نیستم. اما خیلی از آدمها چیزی نیستند که واقعا به نظر میان. ممکنه بقیه فکر کنن شما دختر/پسر شادی هستید. موقعیت تحصیلی و اجتماعی و شغلی مطلوبی دارید. ظاهر خوبی دارید ولی واقعا درونتون همچین چیزی نیست. من اسم اینو میذارم شخصیت بیرونی. ولی تعدادی کمی از افراد و یا شایدم فقط خودتون هستید که خودتون رو کامل می شناسید و میدونین که این تصور کاملا باطله و شما یک موجود غیر قابل تحملی هستید. این میشه شخصیت درونی و خود واقعی!
چنین چیزی در مورد غمها و غصه های شما هم صدق میکنه. دیگران واقعا اطلاعی از ریز زندگی شما ندارن و شایدم نخواستید که داشته باشند. فقط خودتون هستید که دردهای زیادی رو حمل می کنید و هرزچندگاهی از حجم این همه درد و راز رنج می برید.
مثال بخوام بزنم همین دختر خانوم مریم که قبلا داستانشو نوشتم. من وقتی کنارش نشستم و با یک نگاه به سرتاپاش مطمئنا هیچی نفهمیدم از اون همه کوله بار دردی که این دختر در قلبش پنهان کرده بود و در تمام لحظات زندگی ناچار بود از تحملش و همین طور حمل اون دردها…
فقط گاهی اوقات این سوال مسخره آدم رو بدجوری آزار میده: چرا من؟!

* میگما. هرجور که حساب میکنم بازم این بچه های فوق لیسانس یه چیزی توی مایه های خودمونن. منظورم اینه که همچین بگی نگی کمی مثل خودمون هنوزم توی حال و هوای دبیرستانن و هنوزم کمی شیطون. ولی خدا وکیلی بچه های دکترا دیگه خیلی با ما فاصله دارن! دارم فکر میکنم این دخترهای چه میدونم دیپلمه کم سن و سالی که با یک آقای دانشجوی دکترا و یا دکتر(!) ازدواج می کنن معذب نمیشن؟!
به نظرم کسی که دکترا میخونه ناخودآگاه خیلی همچین متین و مودب میشه (حداقل دورو بری های ما که اینطورین) طوری که آدم وقتی اونا رو میبینه ناخودآگاه سنگین رنگین میشه و حس احترام درش به وجود میاد.
به نظر من کسی که دو کلاس دانشگاه رو نگذرونده باشه واقعا نمی فهمه یه دانشجوی دکترا و یا کسی که دکترا داره اصلا یعنی چی و این فرد چقدر زحمت کشیده و کوشا بوده (هر چند در موارد اندکی سر مصاحبه پارتی بازی استاد و انجام پروژه هاش لازمه ولی فکر نمی کنم در حالت کلی اینطوری باشه)

* یعنی حاضرم قسم بخورم ها که من حاضرم یه زیر زمین بخرم که مال خودم باشه و خودم آقا و رییس خودم باشم ولی دیگه اجاره نشینی نکنم! این چند روزه که دارم دنبال خونه میگردم (قراردادمون تموم شده منم علاقه ای به تمدید ندارم) به قدری ناز و اداهای این صابخونه ها رو دیدم که واقعا داره حالم بهم میخوره! گاهی اوقات حتی نمیتونم سرپا بمونم. خدایا چقدر همه چیز سرسام آور گرون شده! تازه این اینور ساله خدا میدونه اونور سال چی میشه؟!

* یادتونه این علی انصاریان بازیکن سابق استقلال و پرسپولیس چقدر فشن بازی در می آورد؟! ظاهرا هدفمند بوده و نتیجه هم داده! چون امروز یه ایمیل دستم رسید که نوشته بود دانلود جدیدترین آهنگ علی انصاریان!!!!!!!!!!

۴۳ نظر

  1. غضنفر ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۲:۱۷ ب.ظ

    ما هم که نفهمیدیم زهرا خانوم اجاره نشین هستند و برای راحت شدن از این معزل دنبال شوهر هم نمی گردن !!!

  2. زهرا ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۲:۲۲ ب.ظ

    به غضنفر:
    خوب اونم راهیه!
    به ظرطی که کسی که قراره شوهرم بشه خونه داشته باشه!!!
    هه هه
    جواب خوبی بود نه؟

  3. تقویم صبورا ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۲:۳۳ ب.ظ

    سلام زهراجون…..همه ادمها تو زندگیشون مشکلاتی دارند که بنا به شرایط زندگی وروحیه وموقعیت اجتماعیشون سعی در پنهان کردن اونا دارن مشکلاتی که شاید بقیه به راحتی به زبان مییارن ولی برای اینا افت هست……..بنظر من بهترین کار همین بالابردن ظرفیت فرد ولب بستن هست….تو کتاب دبیرستان یه شعری بود هیچوقت این بیتش را فراموش نمیکنم که میگفت: از بحر رفع غم به کسی گر بری پناه…..هم غم به جای ماند وهم آبرو رود
    …………………..
    من از همون وقت بود که تصمیم گرفتم هیچوقت مشکلاتی را که برام پیش مییاد به زبون نیارم
    ………………..میدونم که خودت هم به این نتیجه رسیدی که فقط خداست که مثل یه دوست صمیمی میتونی براش دردودل کنی بدون اینکه نگران باشی حرفت پیش بقیه بازگو بشه…………

  4. زهرا ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۳:۱۶ ب.ظ

    به تقویم صبورا:
    اوهوم
    ولی خدا خیلی دور از دسترسه.
    هیچ وقت مستقیم جوابتو نمیده و یا شایدم اون لحظه… گاهی اوقات درددل متقابل حال آدمو خوب میکنه. مثلا با یک دوست صمیمی… که به قول تو اونم نمیشه… یعنی ارجح اونه که گفته نشه…

  5. غضنفر ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۳:۲۳ ب.ظ

    “به ظرطی که کسی که قراره شوهرم بشه خونه داشته باشه!!!”
    دوستان اگه کسی معنی این جمله را فهمید بگه تا ماهم متوجه بشیم
    هههه

  6. زهرا ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۳:۳۵ ب.ظ

    خوب میخواستیم بریم جلسه عجله داشتم غلط املایی داشتم به شرطی که درسته!!!
    خوب حالا که چی؟ جواب کامنتتو بالاخره دادم دیگه:-)
    منظور من اینه که در صورتی درسته که کسی که قراره شوور من بشه خونه داشته باشه وگرنه که بازم اوضاع همین خواهد بود!
    بنابراین صرفا دنبال شوهر گشتن (اونطوری که شما برداشت کردی درست نیست!!!) چون همه شوهرها که خونه ندارن! در ثانی شما یه آقا پسر سالمو پیدا کن که خونه هم داشته باشه! به نظرم جمع نقیضین ؟!!! هستش

  7. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۴:۰۰ ب.ظ

    :) این کامنت های شما رو خوندن هم کلی باعث شادی ما میشه بس که می خندیم مخصوصا جوابهایی که می دیدید مثل عمو مردک و امثالهم خیلی جالبن :) در مورد فکرای منفی و غم و اینها که بنده یک دوره دکترا قبلا توش گرفتم :) تنها راه خلاص شدن عوض کردن فکره.یعنی وقتی فکر منفی یا غم اومد زود فکرتونو عوض کنید.و تنها راه رسیدن به این قدرت هم تقویت ارده هستش

  8. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۴:۰۴ ب.ظ

    همه مشکل داریم.منم اصلا شرایط اونجوری که می خواستم برام پیش نیومد.یه مدت طولانی هی غصه خوردم و داغون شدم اما الان می بینم بی خیال همه چی :) هیچی و هیچی از غمها نباید ادم رو مختل کنه.در مورد دانشجو های دکترا هم باید عرض کنم که این وقار بیشتر به خاطر اینه که جو گیر می شن :) بعدش هم اکثرا دچار کبر می شن و بقول شیخ بها یی “ایها القوم الذی فی المدرسه کل ما حصلتموه وسوسه ” :)

  9. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۴:۰۶ ب.ظ

    ضمنا با این وضع سلیقه ای بودن که تازه باب شده واسه پذیرش دانشجوی دکترا دیگه اون دوزار سوادیم که قبلن ها پیدا می شد با پارتی عوض شده :)

  10. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۴:۱۰ ب.ظ

    امیدوارم یه کم به جای اینکه تو دانشگاهها به کمیت توجه کنن به کیفیت هم توجه کنن

  11. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۴:۲۰ ب.ظ

    اها یه چیز جالب هم یگم.من هنوز هم گاه گاهی از سمت شما برام ایمیل میاد اما جالبش اینجاست که اسپم هستند.گفتم که در جریان باشید

  12. elna ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۵:۳۳ ب.ظ

    سلام زهرا خانوم, اسم شما مادربزرگم را بیادم می آره. اسمشون زهرا بود, پدربزرگم تلی صدایش می زد, تلی زبان آذری زن گیسو سیاه و بلند را می گویند. داشتم می گفتم, خدا بیامرزها ازدواج سنتی داشتند, عشق شان تلاش برای زنده ماندن و نگه داشتن بچه هایشان بود. بفهمی و نفهمی تا حدی موفق بودند, در این هدف. این روزها معیارها فرق کرده. پول حرف اول را می زنه, آدمو خوشبخت نمی کنه ولی خیلی درها را بروی آدم باز می کنه. اگه اونایی که فکر می کنن می شه بسفره خالی بسم الله گفت, کور خونده ان. زندگی آدم اینطوری نیس که دست خالی بشه کاری کرد. پس علاج کار همین مبارزه, مبارزه و روی پا ایستادنس, با سیلی صورت سرخ کردن. چه بی شوهر و چه باشوهر. اما از یه چیز مطمئنم, شوهرکردن و زن گرفتن برای صاحب چیزی شدن و رهایی از تنهایی اصلا” و ابدا” کارساز نیس.
    موفق باشی.

  13. elna ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۵:۳۸ ب.ظ

    در ضمن اینم بگم که دانش زیادی اتوماتیک بینش نمی آره. بینش را آدم باید خودش بدست بیاره. خیلی دکترهای سیب زمینی را دیده ام که حرف زدنش را هم بلد نیستن, چه برسه بخواهن متین هم باشن. تازه بعضی شون خدا وکیلی سیاستمدار هم هستن اما چه فایده که سکوت آنها بس طلاست و حرف زدنشان مفرغ.
    پس دکتری و لیسانس کروات دار فوقی شاید به درد بالا رفتن از پله های ترقی بخورد ولی برای آدم شدن باید راه دیگری را رفت. بینش و دانش خواهر و برادر نیستن.

  14. مهدی ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۶:۰۱ ب.ظ

    شما یه آقا پسر سالمو پیدا کن که خونه هم داشته باشه! به نظرم جمع نقیضین ؟!!! هستش

    این جمله باید با طلا نوشته بشه

  15. سمیه ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۶:۱۴ ب.ظ

    سلام زهرا جان. امیدوارم تو این وانفسای خونه بتونی مورد خوب و مناسب بیابی. هرچند شما خانم مهندس پولداری هستی احتمالا!
    اما باور کن این دکترا که می گی اینجورایا هم نیست. همش ظاهره! باید بری داخل جمعشون می بینی خیلی دیگه با کلاس نیستن. یه کم باکلاسن ! :))

  16. علی ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۷:۲۷ ب.ظ

    سلام،

    ایشالا یکی با تمام کمالات (منزل و ماشین و …) نسیبتون بشه!
    خوب بالاخره ایمیلاتونو جواب می دین یا نه، من که نفهمیدم!!!

  17. سپیده ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۸:۲۵ ب.ظ

    سلام چقدر دلم برای این دختر پست قبل سوخت
    خدا کمکش کنه
    امیدوارم خونه خوب پیدا کنی مادر

  18. امین ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۸:۵۸ ب.ظ

    ّ«چرا من؟!»
    چرا تو نه؟

    کلاً «چرا من؟!» – به قول خودتان – سوآل مسخره ای است، ولی جواب اش این است که شاید تو همان کسی هستی که می توانی این موقعیت را تحمل کنی و از این آزمایش پیروز بیرون بیایی.

  19. عباس ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۹:۴۹ ب.ظ

    وب جالبی دارید به ما هم سر بزن

  20. றarziyeh ۱۳۸۶-۱۲-۲۲، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    این شعری که با بولد نوشتی شاعرش کیه ؟

  21. خودم ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۷:۲۸ ق.ظ

    با اون مطلب قسمت اول موافقم. اما چون اکثر اوقات نمی شه کاریش کنی بهتره نگرش تو به قضیه عوض کنی. در مورد دکترا موافق نیستم. بچه های دکترا ته بچه باحالند. حداقل فنی هاشون!!!!
    در مورد پسر سالم و خونه دار هم هست ولی چرا باید با این شرایط بره ازدواج کنه؟!!! یه تناقض هم اینجا هست.

  22. آرش طباطبائی ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۷:۳۸ ق.ظ

    سلام
    کنون دم در کش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
    به امید دمی با دوست وان دم هم نمی بینم

    شجریان گوش میدی ؟

    یا حق!

  23. دختر مستقل ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۱:۵۱ ق.ظ

    سلام زهرای عزیز… چقدر حرفاتو در مورد خونه و اجاره خونه و گرونی و صابخونه و اینا، با گوشت و پوست و استخون حس میکنم… با این قیمتا و با این وضع حقوق ها چقدر زندگی سخت شده…
    اگه جایی رو گیر نیاوردی خوشحال میشم بیای پیش خودم. تعارف هم نمیکنم. به امید اینکه مشکلات همه تو سال جدید حل بشه ( از جمله خودم :)!! )

  24. تقویم صبورا ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    سلام……..اگه گفتی خطرناک ترین دشمن خانمها چیه؟…..این یه رازه! …….که من یه مطلب راجع بهش نوشتم

  25. زهرا ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۲:۱۵ ب.ظ

    به اونهایی که پرسیدن شاعرش کیه؟ شاعر شعر جناب سعدی هست.

    به خودم:
    خوب اگه سالمه و خونه هم داره چرا نباید ازدواج کنه؟! این که دیگه نباید بهانه ای داشته باشه؟

    به مرد تنها: چه ایمیلهایی میاد؟ میشه لطفا برام بفرستید؟ از کدوم ایمیلم میاد؟

    به علی: شما به کدوم ایمیلم میل زده اید؟

  26. زهرا ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۲:۴۲ ب.ظ

    چطوری باید آپگریدش کنم؟ همچین گزینه ای نداره

  27. آسمون و ریسمون ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۲:۵۱ ب.ظ

    من در انتخابات فردا شرکت می کنم. این اعتقاد هم هیچ ربطی به «وظیفه شرعی» ، «کوبیدن مشت به دهان آمریکا» «ترس از گزینش» یا … ندارد. ربط آن یک دلیل ساده است : درس گرفتن از گذشته !. در انتخابات دوره هفتم مردم با صندوق ها قهر کردند ، نتیجه جالبی به دست نیامد. آنهایی که مثلا با این کار می خواستند پیامی را بدهند نه فقط نتیجه ای نگرفتند بلکه چهار سال مجلسی که منتخب آنها نبود برایشان تصمیم گرفت !. الان هم دقیقا همین طور است. اگر فردا رای ندهید این خطر وجود دارد که مجلس در اختیار آدم های «تازه بر خر نشسته» و «ناکارآمد» قرار گیرد که نه منافع ملی سرشان می شود نه غم خلق داشته باشند

  28. علی ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۲:۵۹ ب.ظ

    ب
    ه این zahrahb@gmail.com اما نگران نباشید من سوالمو از یکی دیگه پرسیدم. ممنون

  29. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱:۲۳ ب.ظ

    یه ادرس از جی میل داشتید از اون می اد.الان بلک میل هام پاک شده و دقیقا نمی تونم بگم کدوم بوده اما چند بار این قضیه اتفاق افتاده یعنی از سمت شما برام ایمیل میاد اما اسپم هستش و میره تو بالک میل هام.

  30. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱:۲۴ ب.ظ

    تبلیغ دارو و اینا بود فکر کنم. :)

  31. مهدی ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱:۴۱ ب.ظ

  32. شکوفه سیب ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۲:۰۶ ب.ظ

    این نیز می گذرد ! باید قدر کوچکترین خوشی ها رو بدونیم تا بتونیم دووم بیاریم !

  33. من یک زن هستم.. ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۹:۲۹ ب.ظ

    چرا نمیشه این جا نظر گذاشت؟؟؟؟

  34. amir ۱۳۸۶-۱۲-۲۳، ۱۰:۳۸ ب.ظ

    ندید حاضرم زنم بشی مهندس حوش تیپ خونه هم ندارم ولی تا بیایی بکی میخرم

  35. گیج علی ۱۳۸۶-۱۲-۲۴، ۱۱:۲۷ ب.ظ

    حیف که کامیون ندارم و گرنه شعراتو مینوشتم به گلگیر عقبش تا روزی ۱۰۰۰ نفر ببینن و لذت ببرن زیرشم بهت لینک میدادم .

  36. بیسکویت ۱۳۸۶-۱۲-۲۵، ۱۲:۱۲ ق.ظ

    راجع به شخصیت درونی و بیرونی موافقم. به نظرم میشه به دو دسته تقسیمش کرد (شاید دسته های دیگه ای هم داره ولی الان این به ذهن من میرسه): یکی اون هایی هستند که خودشون قصد ندارند طور دیگه ای به نظر بیان ولی خب از اونجایی که نمیشه همه چیز رو به همه گفت و یا با همه صمیمی شد، چیزی غیر از اونی که واقعا هستن به نظر میان و این به نظرم طبیعی و اجتناب ناپذیره. ولی دسته دوم، افرادی هستن که خودشون عمدا می خواهند طور دیگه به نظر بیان و درواقع برای اطرافیان نقش بازی می کنند، این آدم ها به نظرم خیلی خطرناکند و باید حواسمون باشه گیرشون نیفتیم!

    خیلی خوبه که محرم نمی بینی برای رازها، به نظر من رازها رو اگه به هیچ کس نگی خیلی بهتره و خودتم راحت تری، با اینکه قبل از گفتنشون ممکنه فکر کنی اگر کسی بود که بهش اطمینان می کردی و می گفتی خیلی سبک می شدی، اما اصلا اینجوری نیست، هرچقدرم طرفت قابل اعتماد باشه بازم نگفتنش بهتره. خیلی هم بهتر! پس خدا رو شکر کن که تا حالا کسی رو جز خودش محرم رازهات نکردی.

  37. حسین کلامی ۱۳۸۶-۱۲-۲۵، ۷:۴۸ ق.ظ

    سلام علیکم

    با یک مطلب اخلاقی به روز کردم از زیارت شما در وبلاگمخوشحال می شم .

    منتظر قدوم سبزتان هستم

  38. محسن ۱۳۸۶-۱۲-۲۵، ۱۰:۲۷ ق.ظ

    سلام
    ممنون که بهم سر می زنی .
    با اجازه لینکت کردم .
    با انتخابات به روزم .

  39. saman ۱۳۸۶-۱۲-۲۵، ۱۱:۳۵ ق.ظ

    این طوری نیست من خیلی ها ره می شناسم، که خونه دارند و سالمند. حتی بعضی هایشونgf هم تا حالا نداشتند. یا کار بدشون همین بوده.

  40. علی ۱۳۸۶-۱۲-۲۵، ۷:۰۲ ب.ظ

    واقعا زحمت داره :)

  41. کوروش ۱۳۸۶-۱۲-۲۶، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    lمنهم با نظرات شما در برخی موارد موافقم ودر برخی دیگر مخالف در هر حال مشکلات هست انچه مهم است نحوه برخورد ما و عکس العمل مان نسبت به مشکلات هست.افکار تبدیل به اجسام میشوند

  42. ارش ۱۳۸۸-۰۸-۱۴، ۱:۰۸ ق.ظ

    من یه مرد مطلقه و دیپلمه ام که از نظر اکثر مدرک دارهای محترم “بیسواد ومفلوکم اما فقط همینقدر بگم که پنج سال با متخصصهای فرانسوی وکره ای در پروژه های نفت وپتروشیمی همکار بوده ام و الان خودم صاحب یه شرکت پیمانکاری{همراه با ماشین الات و ابزارمورد نیاز برا اجرای پروژه های مورد قراردادم}هستم و درامد خوب دارم ولی ایا اینهمه سعی وتلاش و مدیریت برا حرکت یه بی سواد مثل من{اونهم از نقطه صفر وبدون پول وپارتی} تا رسیدن به این سطح از امکانات “”"”از نظر شما دختر خانمهای محترم وباسواد چه ارزشی داره؟؟؟؟

  43. لاله ۱۳۸۸-۰۹-۱۲، ۸:۰۳ ب.ظ

    کمتر میشه که من برسم وبلاگی رو بخونم خیلی به ندرت هم فرصت نظر دادن دارم

    اما اینجا واقعن حیف بود

    خیلی گرم و صمیمی و دوست داشتنی

    هم پست خیلی جالب بود هم نظرها

    ایشالا همگی به امید خدا خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم

    خدایا چنان کن سرانجام کار
    تو خشنود باشی و ما رستگار

    بوس