چرا هیچ وقت عشق اول را فراموش نمیکنیم؟

* یکی ما رو پینگ نماید لطفا. طبق کشفیات من فقط وبلاگای ام تی، بلاگ اسپات و بلاگفا پینگ میشن. چرا؟! بلاگرولینگ خوب نمیشه؟! حالا که از فیلتر در اومده، ناز میکنه کار نمی کنه :دی

* کیا به وبلاگ من لینک داده اند؟
اینجا لیست وبلاگهاییه که از طریق بلاگرولینگ به وبلاگ من لینک دادن. اگه کسی جدیدا لینک بده به انتهای لیست اضافه میشه. اولا من از همه شون ممنونم. من یه نگاه تصادفی که کردم اکثرا وبلاگهای قدیمی هستند و ظاهرا وبلاگنویسای جدید علاقه ای به وبلاگ من ندارن:-) خیلیاشونم متاسفانه اصلا دیگه نمی نویسن… 

* به خاطر یه مشکلی که برای یکی از دوستانمون افتاده بود، چند روز پیش سر ناهار بحث عشق اول و حواشی اون بود و این که خیلی مهمه چطور تموم بشه و پایان محکمی داشته باشه و این حرفا. یکی از همکارانمون گفت که چند وقت پیش یه آقای روانشناسی داشته توی دانشگاه تهران سخنرانی میکرده و بین حرفهاش گفته که:
«مواطب باشید اول بار عاشق چه کسی میشید؟ چون عشق اولتون رو بعدها در زندگی با هیچ پاک کنی نمی تونین پاک کنید مخصوصا آقایان
البته فکر می کنم اون ۲ کلمه آخر رو اشتباه کرده چون خانومها احساسی تر و وفادارترن من فکر میکنم این مورد بیشتر در مورد خانومها صدق می کنه:دی
این موضوع از اونجایی ذهن منو مشغول کرده بود که چند روز پیش یکی از دخترای هم سوییتی مون رو توی خوابگاه دیدم که ازدواج کرده بود و میگفت که خیلیم از همسرش راضیه ولی هر وقت به سعید فکر میکنه دلش براش پر می کشه! (این سعید کسی بود که کل خوابگاه میدونستن اینا همدیگه رو میخوان ولی خانواده پسره مخالفت کردن و بهم خورد) حالا این موضوع باعث شد کمی بترسم!!! و موقع ناهار بشینم کمی در این مورد سرچ کنم (من به این دلیل دیگه سر کلاس اروبیک نمیرم) و به مقاله ای به اسم عشق اول: چرا هیچگاه فراموشش نمی کنیم؟ برسم.
حقیقتش من بیشتر از اون بخشهایی خوشم اومد که یکسری از خانومها و آقایون راجع به تجربیاتشون در مورد عشق اول نوشته بودن. و باید اعتراف کنم که از خوندن خیلیاشون اشکم در اومد. اینو نوشتم که نگین این دختره هندی بازی در آورده  اینم متن مقاله:

اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود—اما ۲۳ سال از آن روز می گذره..!

آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.

هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم—و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.

شیرین می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من ۲۰ ساله بودم و او ۲۸ سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها ۴۲ ساله می شوم.”

لیدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.” 

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. ۱۰ سال از آن ماجرا می گذرد.”

فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت کردیم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شیراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شیراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.”

وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟

سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. ۲۰ سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از ۲۶ سال حس می کنم.”

رویا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از ۲۹ سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم ۱۹ سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.”

تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.”

او اولین و تنها عشق من بوده است!
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!

سیمین می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.”

منیر اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.”

عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد!
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد—البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید: “او به من  احساس شگفت انگیزی می داد. ۱۳ ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. ”

شما چی میگین
اگه چیزی دارین برای گفتن بگین تا در اینجا ثبت بشه. مطمئن باشین کسانی هستند که از این مطالب استفاده کنند.  

* راستی تا یادم نرفته اینم لینک مقاله

۱۱۱ نظر

  1. - ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۴۲ ب.ظ

    البته اگه اولین عشق، واقعا عشق بوده باشه!

    بعضی اوقات، افراد چون دچار مشکلاتی می شن توی زندگی، فکرهای احمقانه می کنن و به هر احساسی می گن عشق!!! تازه هر چی هم قدیمی تر باشه اون احساس، بیشتر فکرهای احمقانه می کنن.

    مطلب جالبی بود زهرا خانم. ممنون.
    :)

    جواب به این نظر

  2. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۴ ب.ظ

    برای همین من نوشتم می ترسم برای اینکه واقعا معلوم نیست اگه بار اول عاشق کسی بشیم اون واقعا عشق مون بوده باشه و نه هوی و هوس و یا افکار احمقانه

    جواب به این نظر

  3. میثم ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۹ ب.ظ

    تهمت نزنید لطفا! من روی بلاگفا وبلاگ دارم و مدت‌هاست در حسرت یک پینگ ناقابل می‌سوزم! :(

    جواب به این نظر

  4. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۱ ب.ظ

    زهرا خانم بعضی ها شاید عشقشون علکی باشه ولی بعضی دیگه واقعاًعاشقن و کسی نمی دونه
    من هنوز ۱۸ ساله مه ولی یه دختری رو دوست دارم که هم اسم شماست اسمش زهرا هنوز جرات نکردم که بهش بگم دوستش دارم یعنی هرموقع می خوام که بهش بگم زبونم بند می آد و بحث رو به جای دیگه می کشم

    جواب به این نظر

  5. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۷ ب.ظ

    بسیار مایلم بدونم کی واقعا منو پینگ کرده؟
    دستش درد نکنه
    و ای کاش بگه از کدوم لینک پینگ کرده که به باقی هم یادش بدیم

    جواب به این نظر

  6. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۲۶ ب.ظ

    انتخاب عشق واقعی از یه حس علاقه و عاطفی یه کم سخت است … باید محک بخوره …اصولا محبت و علاقه زیادی که به وصل منجر نشه بعنوان عشق تو ذهن ثبت میشه …. اگر هم وصالی در کار باشه باید زمان بگذره تا مشخص بشه بعد از روزمره گی ها و مشکلات این عشق ، گوهر اصل است یا بدل .

    جواب به این نظر

  7. حسین ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۱۲ ب.ظ

    من هم به شما لینک داده ام.

    جواب به این نظر

  8. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام.من این قضیه عشق اول رو تجربه کردم.واقعا کسی و از صمیم دل دوست داشتم اما اون منو نخواست.چند سال برام مثل زهر گذشت.تا اینکه قلبم مثل اهن سرد و محکم شد.بعدا خانوم پشیمون شد و بر گشت اما من خیلی دوستانه ردش کردم.الان خیلی راحتم.یعنی به حالتی رسیدم که می تونم دوست داشته باشم بدون اینکه تعلق خاطر برام ایجاد کنه.

    جواب به این نظر

  9. علی زالی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۵:۴۶ ب.ظ

    دلیل خیلی ساده ای داره
    برای اولین بار تجربه ای رو تجربه کردین که بخصوی در این مملکت یه کم تابو محسوب میشه
    خوب

    جواب به این نظر

  10. Farinaz ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۶:۵۸ ب.ظ

    I think the first love is only the first lesson to learn but it like Alphabet stays in the basic of the whole future relationships of a human. Very often we cherish these memories a lot, sometimes idealise them, remember the first love as something very innocent and fragile. If something went wrong than some people may have some problems with starting new relationships, they may even achieve come serious complexes that will be spoiling their relationships all the time. I think if somebody find a love that is much stronger than the first love, then they can get over the first love . Until this happens you’re always going to ache for the person you loved most in your life. It sucks but it’s the truth. This doesn’t just go away- you have to find someone you actually love more than your first. By that I don’t mean to force a “replacement” guy on your heart, if you do that i think just will end up hurting yourself (and him) more. It really needs to happen when it’s meant to. Don’t force it. In the meantime, figure out what it is you are looking for and work on becoming the type of person that will attract the one you are looking for. After working on improving yourself, try going to places that your ideal guy would be interested in and go out there and meet people. In the meantime, be honest with yourself and don’t try to convince yourself you’re over him when you’re really not. Also, don’t even waste your time in a relationship with someone who you don’t love a lot more than your first. If you want a real love affair take your time before letting a friendship turn into something more.

    quotes by famous people

    Bernard Shaw
    First love is only a little foolishness and a lot of curiosity.

    Nietzsche
    Love is the state in which man sees things; most widely different from what they are.

    François Mauriac
    No love, no friendship, can cross the path of our destiny without leaving some mark on it forever.

    Rosemary Rogers
    First romance, first love, is something so special to all of us, both emotionally and physically, that it touches our lives and enriches them forever.

    جواب به این نظر

  11. مژگان ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۲۵ ب.ظ

    پس حتما من یه چیزیم میشه هاااااااا اره عشق اولم یادمه خیلی هم همدیگررو دوس داشتیم البته برای همون سن وسال ولی اصلا دلم براش غش وضعف نمیره …هر وقت که از محله اشون رد میشم یادش می افتم مثل بیاد اوردن خیلی چیزهای دیگه ولی تو یاداوریم هیچ حس خاصی نیست!….دهههه

    جواب به این نظر

    SAEED Reply:

    پس اصلا تو ادم نیستی عوضی

    جواب به این نظر

  12. آ / ف ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۴۹ ب.ظ

    سلام. به وبلاگت لینک دادم. در ضمن برای پینگ کردن از این سایت استفاده کن و نه از بلوگرولینگ که از پینگ کننده های دیگر این سایت.
    http://update.1irani.com/

    جواب به این نظر

  13. گیلاث جون! ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۵۹ ب.ظ

    نگو که عشقم درد گرفت!من همین دور و برم. :D

    جواب به این نظر

  14. 97 ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    gofti eshge avalo delamo kabab kardi
    100% ba in matlabet movafegam
    va khastam begam delam baraye (((( nushin ))))))kheily tang shode.

    جواب به این نظر

  15. محمد ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    اولین عشق ترسناکه، هیجان انگیزه، دلهره آوره، شور انگیزه، گریه هم داره، خنده هم داره تا ببینی آخرش چی میشه …

    جواب به این نظر

  16. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۱۹ ق.ظ

    سلام
    اگه اینو نگم شاید دچار خفقان بشم! شاید هم یه جورایی دلم خواست پز بدم! شما به بزرگواری خودتون ببخشید! من با عشق اولم ازدواج کردم. حدودا ۷ ساله…حالا معنی خوشبختی را حس می کنم!
    همین!!!

    جواب به این نظر

  17. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    در ضمن، من بهت لینک دادم…

    جواب به این نظر

  18. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    ببین قضیه ما با این هایی که گفتن البته کمی فرق داره. ما واقعا عشق اول همدیگه بودیم چون شاید از حدود ۱۴ ۱۵ سالگی همدیگه رو فقط دوست داشتیم. هیچ دلیل خاصی هم نداشت که من اینا رو اینجا بنویسم! فقط دوست داشتم
    چقدر من نظر دادم…

    جواب به این نظر

  19. +18 ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۳:۵۷ ق.ظ

    سلام و خسته نباشید
    نظر فراموش نشود [گل]

    سانسور شد

    جواب به این نظر

  20. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۲۹ ق.ظ

    من فکر می کنم همون طور که فریناز نوشته بیشتر کسب یک درسی از زندگی هست
    اما فکر کنم اگه عاقبت خوشی نداشته باشه خیلی تجربه تلخی خواهد بود.

    جواب به این نظر

  21. ایلیا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    با سلام
    عشق اول ؛ یه چیز خوبه ؛ دوست داشتنیه ؛ یه لذت ناب از احساس تعلق داشتنه ؛ معمولا تو کوچه و بازار پیدا نمیشه . چون اگه یه وقت فکر کنه همونطور که تورو دوست داره یکی دیگه رو هم میتونه دوست داشته باشه !! اونوقت دیگه عشق نیست . یه جورایی مثل بوسیدن لپ یه نوزادخوشگل لذت بخشه یه حسه نابه . …
    ام……ما مواظب باید بود از هول رسیدن به همچین لحظه ای اشتباه نکنیم.
    ایلیا

    جواب به این نظر

  22. حوا سپید ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۰۴ ب.ظ

    موضوع جالبی نوشتی اولین عشق :
    اولین کسی ر ا که دوست داشتم پسر همسایه روبرو بود . دم دستی ترین نوع عشق . که از بیدارموندن شبهای امتحان و چراغ اتاق را الکی روشن گذاشتن شروع شد. پانزده سالم بود . دوست داشتم بهم توجه بشه و دوست داشته باشم کسی را . . تا به امروز هفده سال از این اشنایی ساده میگذره ما همچنان با هم در ارتباطیم مثل دو دوست خوب همدیگر را در مشکلات کمک میکنیم خاطره اون عشق باارزش و ساده را محترم میدونیم در حالی که هیچ کدوم از موقعیتی که داریم سو استفاده نمیکنیم و حد و حدود خودمون را میدونیم . .
    سالهاست همدیگر را ندیدیم . و چند ماه یکبار خبری از هم داریم . یک دوستی سالم . و ماندگار . فکر میکنم جفتمون هم بچه های عاقلی بودیم اگر هیجانات سنمون را کنترل نمیکردیم الان گند زده بودیم به این رابطه قشنگ . یک نامه جنجالی و بچه گانه میتونست این دوستی زیبا را برای همیشه نابود کنه .

    جواب به این نظر

  23. ........ ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۲۲ ب.ظ

    سلام علیکم
    این پینگ کردن یعنی چه؟
    این بلاگرولینگ یعنی چه؟
    این عشق اول و دوم و سوم یعنی چه؟
    شاعر که میگه عشق من ،من بخاطر تو از در و دیوار بالا رفتم
    حتی از دیوار چین

    جواب به این نظر

  24. گجمو ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۵۰ ب.ظ

    وبلاگ قشنگ و دوستان بسیار خوبی دارید.
    خوشحالم که این افتخار نصیبم شد که بهترینی چون شما سرزده به وبلاگم اومد و وبلاگ بی ارزشم رو ارزشمند تر کرد.
    خبر می دادین،گوسفند زیر پا تون می کشتم و کوچه های تاریک وبلاگم رو به میمنت ورودتان،چراغونیش می کردم.
    موفق تر باشی

    جواب به این نظر

  25. سمیرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۵:۱۱ ب.ظ

    عشق اول .
    یادمه . چقدر بچه بودم با اون که فقط ۷ سال می گذره . چقدر همه چیز رو دست یافتنی می دیدم . اوه اون قدر برام شیرین بود که هر چیزی که اون زمان با اون هم دوره بوده هنوز برام شیرینه . مثلا تبلیغات نرم کننده ایوان .
    موهام همیشه زیره .اصلا حالت نداره . هر چی شونه می کنم بازم فایده نداره .

    هنوزم بلند این شعر تبلیغاتی رو می خونم اما هیچ کس نمی دونه به یاد کی .
    به هر حال عشق اول من باعث شد تا درس خوندن رو به کلی کنار بگذارم . چون هدف زندگیم رو پیدا کرده بودم . اگرم دانشگاه رفتم فقط به خاطر اون بود .
    از اون یادگاریم فقط و فقط رشته ی نحسمه و این شعر مسخره .

    جواب به این نظر

  26. میلاد ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۶:۱۱ ب.ظ

    سلام
    امیدوارم که خالتون خوب و لبتون خندون باشه شما رو به یک بازی وبلاگی دعوت می کنم http://imilad.com/?p=137
    ممنونم
    میلاد

    جواب به این نظر

  27. طارمه ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۰۰ ب.ظ

    از این برنامه Windows Live writer و یا این لینک http://www.1pezeshk.com/archives/2007/11/post_654.html جهت پینگ استفاده نمایید.

    جواب به این نظر

  28. سپیده ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۱۸ ب.ظ

    من که حالا مادر یک بچه ۹ ساله هستم نه عشق اول داشتم نه با عشق ازدواج کردم……
    راستی من تو رو یک سالو نیم پیش لینکیدم اما اسمم تو لیستت نبود چرا؟

    جواب به این نظر

  29. مریم ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام.زهرا جون سوالای سیاسی می پرسی..والا ما تا اونجا که داریم به مغزمون فشار میاریم عشق اولمون همین شوورمون بود.ایشالا آخریش هم باشه(عجب دعایی!).ولی منم کاملا موافقم حسی که از عشق اول به آدم دست میده با حس های دیگه متفاوته.میدونی به قول دکتر شریعتی عشق نیست،دوست داشتنه

    جواب به این نظر

  30. روژ ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    عجب سوال سختی! فکر کنم این تجربه برای افراد مختلف کاملاً متفاوت باشه و بیشتر بستگی به طرف مقابل داره و خاطراتی که برای آدم ساخته. اما یه جنبه دیگه اهمیتش هم اینه که یه جورایی عشق اول و این حرفا همزمان با ورود آدم به دنیای بزرگتریه و در واقع آدم ها عشق اولشون رو بیشتر به همین خاطر به یاد دارن. یعنی در واقع بیشتر دلشون برای اون مقطع ورود به دینای جدید تنگ می شه و چون همزمان با عشق اوله فکر می کنن دلشون برای اون آدمه تنگ شده!

    جواب به این نظر

  31. رضا عظیمی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    فکر می کردم عشق اولم شاید فراموش نشه اما واسش شاید جایگزین پیدا بشه …اما دیگه هیچ عشقی جاشو نگرفت…دیگه نمی تونم عاشق کسی بشم..انگار همه احساساتمو دزدید و رفت.

    جواب به این نظر

  32. مهدی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    سلام

    ممنونم از اینکه لینک وبلاگ مرا در لینکهایت قراردادی

    همیشه سبز و سلامت باشی

    جواب به این نظر

  33. samin ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۴:۳۵ ب.ظ

    سلام آره واقعا این جوریه مثل لذت اولین بوسه که من همیشه حس میکنم دیگه تکرار نمی شه. و من بعد از جدا شدنم ۴ سال تمام جنگیدم که بتونم دیگه اسیر وسوسه نشم . ولی واقعا مهمه عشق اول آدم کی باشه.

    جواب به این نظر

  34. وحید ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۹:۳۹ ب.ظ

    عالی بود. مثل همیشه.
    واقعاً استفاده کردیم!.

    جواب به این نظر

  35. همزادت زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    عشق اول وقتی یاد آدم می مونه که واقعا دوطرفه و پاک باشه .نه اینکه یکی رو ۴سال دوست داشته باشی بد بفهمی در حینی که تو رو دوست داشته با دوست دختراش سینما هم میرفته .آدم میخواد سر به تنش نباشه .من میگم آدم تا با کسی زندگی نکنه معنای واقعی عشق رو نمی فهمه .عشق یه واژه مقدس که هر کسی نمیتونه بهش دست پیدا کنه .

    جواب به این نظر

  36. بهرام ۱۳۸۶-۱۰-۷، ۷:۱۹ ق.ظ

    عشق اول دمار از روزگارم در آورد. دوم هم همینظور. آیا سومیینی هم خواهد بود؟

    جواب به این نظر

  37. شکیبا ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۴:۲۸ ب.ظ

    زهرا جان سلام
    مطلب جالبی بود. با خوندنش رفتم به ۲۰ سال پیش. عشق اول!!!
    یکی از دوستان برادرم بود. هیچوقت بهش نگفتم که عاشقش هستم چون می ترسیدم که بقیه بفهمن بعد بگن این هم از دختر سربزیر!!! چه احمقانه فکر می کردم!!! اون هم جرات اینکه به من نزدیک بشه پیدا نکرد . از ترس اینکه مبادا برادرم فکر کنه دوستش هیز بوده (لبخند) . ۴ سال پیش یه روز داشتم با مادرم صحبت می کردم یه دفعه مادرم گفت راستی علی و یادت میاد (عجب سئوالی!! حیف که روم نشد بگم هیچوقت فراموشش نکردم که حالا یادم بیاد) گفت سکته کرده. شاید باورت نشه ولی یه دفعه حالم بد شد و سرم گیج رفت مادرم با تعجب به من نگاه می کرد!!!!

    جواب به این نظر

  38. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۸:۵۰ ب.ظ

    سلام هم استانی
    نمی دانم
    اما نیک می دانم
    انسان از این حرف ها بزرگ تر است

    جواب به این نظر

  39. لیلا دست افشان ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    علت عشق از علت ها جىاست

    جواب به این نظر

  40. Shahrzad ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۲:۲۲ ق.ظ

    We met very strangely in Tehran Subway. He is a westerner but my real pair and my first and last love. We’re happily married now. Kind of successful story .. :)

    جواب به این نظر

  41. مجید ۱۳۸۶-۱۰-۱۴، ۵:۲۳ ب.ظ

    زهرا خانم با من تماس بگیر ۰۹۱۶۶۶۸۶۱۹۵

    جواب به این نظر

  42. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۴، ۷:۰۰ ب.ظ

    خوب آخرش یعنی چی خوب حالا آقا مجید ما شما را نمی شناسیم که با تو تماس بگیریم تو خودتو بیشتر معرفی کن

    جواب به این نظر

  43. علیرضا حسینی ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۳:۵۴ ق.ظ

    من هم هفت سال فراموش نکردم اما فکر می‌کنم وقتی عشق دوم بیاد، حتی فکر کردن به عشق اول هم خیانت محسوب میشه (این نظر منه)

    جواب به این نظر

  44. بهار ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۶:۳۱ ب.ظ

    سلام اتفاقی وارد شدم خوشم اومد اخه منم عاشقم شمش ÷در و مادر ÷سره مخالفند اون میخواد دیگه رابطمونو تموم کنیم اما من هرگز نمیتونم بهش فکر نکنم یا اصلا فراموشش کنم تنها کسی که یکبار برای همیشه قلبم رو لرزوند

    جواب به این نظر

  45. ستاره یا همون شاخی پم پم .ستی ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون یا شاعرن یا نقا شن
    گر چه می دانم نمی اید ولی هر دم از شوق سوی در می ایم و هر سو نگا هی می کنم
    خوب نخندید این هم نظر من بود دیگه

    جواب به این نظر

  46. ستاره ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۱۵ ب.ظ

    زها جون سلام اگه قبول کنی می خوام دوست جدیدت باشم
    مثل اون روزا هنوز دلم برات لک می زنه

    حسرت داشتن تو پیر شده عینک می زنه
    دوستت دارم

    جواب به این نظر

  47. محمد ۱۳۸۶-۱۱-۶، ۱:۳۱ ق.ظ

    سلام
    من مثه بقیه دوستان اونقدرها سنم زیاد نیست بخوام تعریف کنم تا کسی درس عبرت شه براش، اما ساعت ۳ بعداز ظهر، توی کلاس ۱۰۲، روز یکشنبه عاشق شدم. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که چیکار کنم تا یه شب از خدا خواستم یه راهی جلو پام بزاره. باورتون نمیشه اگه بگم درخواستم به صبح نکشید. دیدم یکی بالا سرمه میگه میتونین کامپیوتر ما رو درست کنین؟ خود خودش بود. خوشکلتر از همیشه. اون لحظه بود که سی پی یو ما با اینکه ۳/۶ دو هسته ای بود از پایه سوخت و هارد مغزم هم فرمت شد و در یک کلام: سیستم کراش کرد. ولی الان ۵ ماهه که از هم جدا هستیم. من نامردی کردم. شاید هم قسمت نبود. خیلی تجربه تلخی بود اما به اندازه یه زندگی مشترک !!! فکر کنم باتجربه تر شدم. با اینکه حتی یک بار هم دستاشو لمس نکرده بودم !!!!!!

    جواب به این نظر

  48. غ4غ ۱۳۸۶-۱۱-۹، ۱۰:۲۲ ب.ظ

  49. جلال الدین ۱۳۸۶-۱۱-۱۱، ۲:۳۳ ب.ظ

    من در این مورد تجربه ندارم وگرنه یه کامنت خوب می ذاشتم

    جواب به این نظر

  50. elna ۱۳۸۶-۱۱-۲۲، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    اولین عشق ماندگار می شود, برای اینکه به ازدواج نمی انجامد. ازدواج شامگاه یا به گفته ای گورستان عشق می شود, البته در بیشتر موارد. می دانید که سه ساعت عشق, سه روز شیدایی, سه ماه آشنایی, سه سال ازدواج و جدل و یک عمر تحمل.
    عشقی که وسط کار با نام عشق بایگانی شود, مثل دوست یا بچه ای که از آدم دور باشد, عزیز می شود اگر باور نمی کنید, با عشق اول تان ازدواج بکنید تا ببیند فرق عشق اول و آخر هیچ چیز نیست, مگر هجران. وقت وصال عشق نیز عادی می شود. اگر مجنون به لیلی می رسید یا فرهاد به شیرین, دیگر افسانه ای در پی آن نمی آمد.
    بنده رمان نویس هستم. بزودی رمان خوشه های آرزو با کمی سانسور از نشر البرز بیرون خواهد آمد. رمان عروس سفارشی مجوز چاپ دوم را نگرفت, رمان وقتی که عشق می میرد! ستاره بخت, در انتظار اجازه چاپ هستند, اگر مشروط نشوند.

    جواب به این نظر

  51. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۰۸ ب.ظ

    vagean az in mataleb va veblaget lezat bordam biegrag migam in yeki az behtarin weblagayi bodeh ke ta hala didam be manamhatman sar bezan khoshhal misham rasti baejazeye khodet mikham az in matlabet to vebam estefadeh konam felan baye

    جواب به این نظر

  52. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۳۰ ب.ظ

    salam bazam manam dost daram in matlabe manam baram be farsi tayp koni khaheshan man amir alan 24salame in gaziye ke mikham begam vase 5sal pishe ke man ye ashege vagei bodam vali heyf ke in charko falake rozegar bazam vase man jodayi ro ragam zad mano ziba hodode 3sal baham rabete dashtim monteha magfiyaneh ta sale charom man ono bazam magfiyane be sigeye khodam dar avordam rozha migozashto az tarikh sigamono dast migzasht ta tamom shod yeroz omad goft man khastegar daram manam be shoki gereftam ye ho be khodam omadam didam on ezdevaj kardeho alanam dota bache dare dogolo az akharin bari ke didamesh 1mah migzare ingadr divoneh shode bodam ke ta 3 4roz fagt masto patil bodam fagat mashrob mikhordam ta in gaziye yadam bere in ro hatman baram benevis mamnonam bad ye matlabe digam daram ke hich jaye in matalebi ke khondam be hesh hata eshareh nashodeh bod on in ke eshgo che avali bashe vache akhari mishe faramosh kard tanha in khatereha varozhaye khobo bade ke nemishe hich vagt faramoshesh kard dige kari nadaram be omid rozi ke hame beeshgashon beresan

    جواب به این نظر

  53. سعید ۱۳۸۷-۰۴-۱، ۸:۲۰ ق.ظ

    من عاشق اولین عشقمم! چون عاشق کس دیگه ای نیستم!

    جواب به این نظر

  54. علی ۱۳۸۷-۰۴-۱۱، ۳:۵۸ ب.ظ

    سلام وب جالبی دارید اگر مایل به تبادل لینک با من هستید لینک منو بانام یاعلی گفتیم وعشق اقاز شد لینک کنید وبهم بگید که شما رو باچه نامی لینک کنم ممنون میشم
    منتظرم

    راستی به نظر من ادم تو زندگیش عاشق فقط یه نفر میشه اگه عشقش عشق باشه نه شهوت بای

    جواب به این نظر

  55. امیدی مرتضی از شهرستان ابهر ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام فکر کنم برای آقایان بیشتر صدق کنه
    راستشو بخوای من تو دانشگاه به یه دختر بدجوری دل بستم و به سختی به دستش آوردم ولی بعد از گذشت ۵ ماه به من گفت که من تو رو دوست نداشتم و تو رو بازی دا دم بخاطره اینکه درست خوب بود و به من کمک میکردی باهات دوست شدم ، حالا از اون روز ۴ ماه میگزره و زندگی من داره از بین میره و هر کاری میکنم فراموشش کنم نمیتونم شما یه راه حل به من بدید تا بتونم از این زندگی نکبت خلاص شوم

    جواب به این نظر

  56. متین ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    خواهش میکنم ازتون مه هیچ وقت عاشق دختر نشید
    یه خاطره تعریف میکنم که یه روز یه پسره با یه دختر نامزد میکنه که پسره خیلی دختررو دوست داره و دختره که اسمش مرضیه عسگری اهل شهرستان هیدج واقع در استان زنجان به ظاهر پسررو خیلی دوست داشت ولی در باطن از پسره خوشش نمی یومد بعد ۵ ماه دختره در حالی که با این پسره نامزد کرده بود با یه نفر دیگه ارتباط برقرار میکنه و وقتی پسره میفهمه که با کسه دیگه ارتباط داره عصبانی میشه و میره پیشه دختره که بهش بگه ، پسره ۱ ماه این دختررو التماس میکنه که برگرده ولی انگار به سنگ داری حرفاتو میزنی و بعد یه ماه پسره بخاطره اینکه نتونست بدون اون زندگی کنه خودکشی میکنه.

    جواب به این نظر

  57. مهسا ۱۳۸۷-۰۵-۱۶، ۱۲:۲۶ ق.ظ

    اولین عشق من سینا بود.بعد ۴ سال…یه شب تلافی همه کارامو در اورد
    هنوز عاشقشم………….

    جواب به این نظر

  58. babak ۱۳۸۷-۰۵-۲۰، ۲:۰۴ ب.ظ

    سلام عزیزان
    چه وبلاگ جالبی.کلی سرچ کردم تا وبلاگی و پیدا کردم که توش از درد دلم حرفی بود.۲۶ سالمه ؛۴ ماهی میشه که با یه خانمی آشنا شدم که برای اولین بار تو زندگیم احساس و لمس کردم ،همونیه که می خوامش(با تمام وجود) ولی از اونجائیکه اون در گیره یه رابطه عاشقانه یکسال قبل از آشنائی با من بود،از اول دچار سر در گمی بدی شد تو رابطه با من و یه جورائی هر چند روز می گفت دیگه باهات نمی مونم وحتی بعضی مواقع با رفتار توهین آمیزی سعی می کرد منو از خودش دور کنه(یه جورائی فرار از همه چی) ؛ولی از اونجائیکه بهش علاقه مند شده بودم و احساسم همیشه بهم گفت که ما برای هم ساخته شدیم و از اونجائیکه اینقدر صبور بودم که برای رسیدن بهش هر چیزی رو تحمل کنم نگذاشتم بره ولی اون همچنان سر در گم بود و نمی دونست باید چی کار کنه،(تو این مدت هر کاری واسه کمک کردن به رفع آشفتگیش کردم در عین حال علاقه مند تر شدم) تا اینکه ۲ هفته پیش چنان برخوردی باهام کرد که دیگه احساس کردم که من نمی تونم،نمی تونم اونو مال خودم کنم و یه جورائی دست تقدیر نمی ذارهوخیلی برخورد بدی باهام کردوگفت:از اول از تو خوشم نیومده بود گفتم یه مدت ببینم چه جوری هستی شاید بهت علاقه مند شدم که الان احساس می کنم ازت خوشم نیومد.رفتارش تو این ۴ ماه همیشه به من اثبات کرده بود که ز من خوششم میاد و من می دونستم تا حدود زیادی از سر در گمیشه ،باهاش خیلی حرفزدم و خواهش که نره یه جورائی غرورمو کاملا شکستم واسش ولی من هر چی می گفتم جز توهین و حرف از جدائی چیزی نمی شنیدم.تا اینکه به طرز ناراحت کنندهای رفت.۲-۳ روز داغون بودم ،تا اینکه تصمیم گرفتم هر جور شده باهاش حرف بزنم و بهش بگم که خیلی بهم بی احترامی کردی و با حالت بدی ازم خداحافظی کردی و یه جورائی بهش بفهمونم نا مردی کردی.بعد ۳ روز با هم حرف زدیم.من همه چیزو تموم شده می دیدم.یه جورائی یه سخن رانی خیلی محکم کردم و اشکالات رفتارشو گفتم و گفتم:اینارو بهت می گم تا فقط خودتو برای زندگی آیندت اصلاح کنی چون منو که انتخاب نکردی ولی حداقل رفتار درستی داشته باش.من حرفامو ۱ ساعت زدم با حالت عصبانیت و اون فقط گوش داد و خداحافظی کردیم واسه همیشه،داغون بودم تا اینکه شب دیدم بهم اس ام اس داد و گفت که باهام می مونه.خیلی خوشحال شدم.فرداش علت بر گشتشو پرسیدم ؛گفت:خیلی از حرفائی که تو زدی عین حرفای عاشق قبلیه بوده و یه جورائی این تکرار اونو به خودش اورده.خلاصه رابطه ما بهتر از قبل شدو من اونو دست یافتنی تر از همیشه دیدم تا اینکه دیروز بعد از اینکه ما با هم صحبت کردیم و با یه احساس خوب خداحافظی کردیم،شب بهم اس ام اس داد که حالم خرابه.دلیلشو پرسیدم.گفت:یه آهنگ خطره انگیز با اونو گوش داده و حالش خرابه و دوست داره یه چند روزی نباشم.حالا واقعا با این همه احساس قشنگی که دارم و اینهمه مشکلات نمی دونم باید چی کار کنم.می ترسم نقش عشق اول اینقدر زیادباشه که هیچوقت نتونم خودمو جایگزینش کنم.حالا ازتون کمک می خوام،خیلی خوشحالم می کنید اگه احساس می کنید می تونید راهنمایم کنید ،منتظر کمکهای فکریتون هستم.

    جواب به این نظر

    مهدی Reply:

    سلام. اینهایی که گفتی دقیقا چیزی هست که واسه من اتفاق افتاده فرقش اینه که من عاشق عشق قبلیم بودم که ناگهان یه دختری بهم علاقه نشون داد. من سردر گم عشقه ۴ سال پیشم هستم اما دوست جدیدم سعی در کمک کردن به من داره ۱۰۰ بار دعواش کردم و باهاش بی احترامی کردم و گفتم برو چون عشق قبلیم یادم نمیره اما اون فقط مهربونی کرده. میخوام بگم اون دختره رو از دست نده رسته که قبلا عاشق یکی دیگه بوده اما حالا تو رو هم دوست داره مطمئن باش. چاکرتیم مهدی از بیرجند ۲۷ ساله

    جواب به این نظر

    فرشته Reply:

    سلام.
    آقا مهدی. منم شرایطم دقیقآ عین شماست.من ۴سال عاشق پسری بودم که از عکس العملش معلوم بود که اونم همین حسو بهم داره. رابطه ی ما فقط در حد یک نگاه بود . الان ۱۸ سالمه (اونم ۲۰ سالشه)و تا حالا هر چی منتظر موندم اون پسر حتی به خودش اجازه نداده که حسشو بهم بگه. این موضوع خیلی عذابم میداد. تا حدی که چند بار خودم پیش قدم شدم و حسمو بهش گفتم ولی اون هر بار با بی احترامی منو از خودش روند. بعدش تصمیم گرفتم فراموشش کنم اما وقتی بعد از اینکه منو اونطوری جواب کرد میدیدمش باز هم عین قبل عاشقانه نگام میکرد و من هم گول عشقشو می خوردمو نمیتونستم ترکش کنم و به این نگاهها ادامه میدادم به امید روزی که حسشو بهم بگه… ولی هر چی زمان میگذشت اون خودشو کنار میکشید و با احساس من بازی میکرد منم چند تا از خواستگارای خوبمو به خاطرش جواب کردمو هنوز که هنوزه حسرت میخورم…گذشت تا اینکه پسری اومد توی زندگیم که خیلی دوستم داره.اون عاشقانه منو میپرسته عین عشق خودم به اون پسره لعنتی. این پسر خواستگاریم اومده و من با اینکه هنوز عشق اون لعنتی تو سینمه جوابش نکردم اونم به نصیحت اطرافیانم که گفتن این پسر خوبیه خوشبختت میکنه. به پای عشق الکی اون پسر نشین… من به این پسری که خواستگارمه جواب آره دادم.میدونم خوشبختم میکنه اما متاسفانه حسی بهش ندارم و هنوز عشق ۴ سالمو توی دلم پروروندمو نمیتونم فراموشش کنم…به نظر شما من چی کار کنم که عشق اولمو فراموش کنم و دل به پسری ببندم که اگه یه روز بهم نگه دوستم داره روزش شب نمیشه؟؟؟ چی کار کنم که عاشقش بشم؟؟؟؟؟ (لطفآ هر کسی هم که داستانمو میخونه نظرشو بگه و بهم کمک کنه!!!! green_box2007)

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    احمقی اگه ولش نکنی یه کمی پا رو دلت بزار انقدر شاخش نکن وقتی میبینی فکرش جای دیگست چون بدا برات مشکل ساز میشه تغریبا مثل الان من

    جواب به این نظر

  59. حسین س ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۲۵ ق.ظ

    سلام خدمت شما زهرا خانوم و دوستان عزیز

    داستان در این مورد بسیار زیاده منم ۱ کوچولو داستان دارم

    تا هفته پیش مال من بو الانم که دارم اینا رو مینویسم امشب بله برونشه ولی نه با من.
    ۲ سال مال هم بودیم رابطمون در حد بوس و دست دادن بود و برا هم میمردیم
    همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه ۲ هفته پیش ۱ خواستگار براش اومد و به من اطلاع داد و زیاد اعتنا نکردیم چون قول ازدواج گذاشته بودیم و توقع داشتم همه رو رد کنه,
    خواستگار رو رد کردند اما سمج بودند و بعد از چند روز زنگ زد و گریه میکرد و میگفت اینا میخوان به زور ازش بله بگیرن و گفت قراره پسره دوباره با خونوادش بیان و با هم صحبت کنند منم گفتم مگه اجبارت کردند؟؟ گفت نه ولی فکر اینکه بخواد شب اول با کسی غیر از من صحبت کنه عذابش میده منم گفتم واسه خاطر من امشبو تحمل کنه قبول کرد و اون گفت هور و پری هم باشه روش عیب میزاره
    شب خواستگاریش یه مرده متحرک بودم . ساعت ۱۲ شب sms دادم گفتم چی شد گفت هیچی اومدن و قراره یک هفته دیگه جوابشونو بدن
    گفتم خوب جوابت چیه؟؟ گفت نمیدونم . خندم گرفت با دلی پر و گلایه گفتم اینطوری با من صحبت نکن من طاقت ندارم .
    گفتم ردش میکنی؟؟ گفت پسره هیچ عیبی نداره گفتم پس مبارک باشه گفت این چه حرفیه من دوسش ندارم من تو رو میخوام گذشت و تو چند روز باقیمونده به امروز همش سعی کرد رابطمونو تموم کنه همش میگفت اگه با بهترین شرایطم به خواستگاریش برم باباش قبول نمیکنه مامانش چند روز پیش اومد پیشم و ازم خواست رابطه تموم بشه منم گفتم قصدم ازدواجه اون گفت باباش به این پسره حدود ۱ ساله که قول داده دخترشو بهش بده و ازم خواهش کرد رابطمو قطع کنم منم گفتم چشم .
    دختره میگفت از اومدن مامانم بی خبرم و خیلی از حرفهای مامانشو که از زبون دختره زده بود رو رد کرد و گفت حالا که گند همه چی در اومده بزار جدا شیم .
    گفتم اگه برم با این پسره ازدواج میکنی اون گفت نمیدونم من فقط از خدا کمک میخوام
    اون گفت منو دوست داره ولی نمیتونه رو حرف باباش حرف بزنه
    نمیدونم ولی زمین تا آسمون رفتارش تغییر کرده بود منم غرورم له شده بود واسه همین آرزوی خوشبختی براش کردم اون ازم خواست دیگه نه مسیج بدم نه بهش زنگ بزنم منم گفتم باشه ولی اگه تحمل دوریمو نداشتی زنگ بزن بهم و همه چی تموم شد
    واقعا برام سنگین بود مگه میشه اون که منو میپرستید!!! پس چی شد؟؟
    با اینکه سرایطم جور نبود همون روز مادرم و خونواده رو برا خواستگاری فرستادم
    اما فقط به خونوادم فخر فروشی کرده بودن و گفتن دیر اومدین ما قولشو به یه خواستگار دیگه دادیم ۳ روز وقت دادیم که فکر کنن اما جوابشون معلوم بود اما من واسه اینکه به عشقمون احترام بزارم این کارو کردم
    اون بعد رفتن من خطشو عوض کرد
    همه جا نشست پز داد که من رفتم براش باباش قبول نکرده
    حتی به نزدیکترین دوستاش هم نگفت همدیگه رو دوست داشتیم گفت من خواستگارش بودم همین .
    بعد از من هم به گفته اطرافیانش خیلی براش سخت نگذشته بود
    اما من هر روز دارم بدتر میشم این تغییر حالتمو همه فهمیدن
    واقعا به نظر شماها بهای عشق اینه
    آخر همه دوست داشتنا این طوریه؟؟؟
    من میدونم هیچ وقت شوهرش مثل من نمیشه
    اون ۱۶ سال از دختره بزرگتره و کمی ثروتمند
    و اون خام حرفهای خونواده و ثروت پسره شده و اینا براش نمیشه زندگی
    دیگه برگشت یا رفتنش برام فرقی نمیکنه از امروز قصد دارم عشقشو تو دلم بکشم
    اون لیاقت عشق منو نداشت
    همئن بهتر که ۱ آدم ۳۴ ساله و بیسواد بگیرتش

    براش دعا میکنم خوشبخت شه
    ولی تا آخر عمرم نمیتونم ببخشمش و ازش شاکی ام
    اون اگه منو میخواست هیچ وقت کسی نمیتونست اجبارش کنه به ازدواج اون پسره .

    شرمنده سرتونو درد آوردم

    ولی عشق همیشه موندگاره گاهی کمرنگ و پر رنگ میشه اما به کلی پاک نمیشه

    دعا میکنم هیچ عاشقی بی معشوق نشه

    جواب به این نظر

  60. بع بعی مهربون؟ ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۸:۵۷ ق.ظ

    خوب بود اما دعوا سر اینا نیست سر یه تیکه گوشته‍؟

    جواب به این نظر

  61. بع بعی مهربون؟ ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۸:۵۷ ق.ظ

    بچه ها تو کانال ۳ بزودی میخوام مستند رپ ایرن رو به نام شوک بزارند و توش فلاکت رو شیطان پرست معرفی میکنه و مگین همه رپر ها شیطان پرستندبرا اعتراض و نگهداشتن ابروی رپ فارس

    جواب به این نظر

  62. یه عاشق ۱۳۸۷-۰۷-۷، ۲:۱۶ ق.ظ

    سلام
    عشق اول کاملا یادمه خاطره ای فراموش نشدنی.
    زهرا خانوم حسین و بابک ثابت کردن دخترا بی احساسن ببخشید اینو میگم ولی شما خانوما هر جا باد بیاد همون طرف و انتخاب میکنید. یعنی هر جا بصرفه. بابک جان نمیدونم رابطه ات به کجا کشیده ولی اینو میدونم اگه تو اولین مردش نباشی تو زندگیش به راحتی ازت میگذره پس احساست رو واسه کسی خرج کن که لایقش باشه یا بهتر بگم تو اولین مردش باشی. البته الان جز محالیات پیدا کردن یه دختره دست نخورده. راجب عشم نمیگم که اگه بگم حالتون خراب میشه. فقط اینو بگم زمانی ازش گذشتم که خودمو کشتم. همه احساسمو کشتم تا از عذابم کم شد. عشق و انتخاب کنید نذارید عشق شمارو انتخاب کنه اگه میخواین زنده بمونین.
    یا علی

    جواب به این نظر

  63. Holy love ۱۳۸۷-۰۸-۲۳، ۱۲:۱۷ ب.ظ

  64. M.sadi ۱۳۸۷-۰۹-۷، ۱۲:۴۴ ب.ظ

    زهرا خانم سلام از اینکه زحمت کشید واین مطالب رو تهیه کردید از شما تشکر می کنم
    خواستم بگم من هم این مشکل رو داشتم اما نتونستم تنها عشقم که دختر خالم بود رو بدست بیارم .
    اما برای همیشه تصمیم گرفتم که بدون عشق زندگی کنم .
    از همه خانوم هایی که این مطلب رو می خونن معذرت می خوام اما باید بگم
    همه ی دخترا لیاقت دوست داشتن رو ندارن
    یه سوال داشتم ؟؟؟؟؟؟؟
    ما عاشق می شیم تا عشقمون رو بدست بیاریم پس چرا از دستش می دیم ؟ یعنی باید بدون عشق با کسی ازدواج کنیم بعد عاشقش بشیم ؟؟؟؟؟؟؟
    اگه کسی جوابی برای سوال من داره خوشحال میشم به ادرس ( pesarak_tanha67 ) برام بفرسته یا همینجا جواب بده …

    جواب به این نظر

  65. M.sadi ۱۳۸۷-۰۹-۷، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    زهرا خانم سلام از اینکه زحمت کشید واین مطالب رو تهیه کردید از شما تشکر می کنم
    خواستم بگم من هم این مشکل رو داشتم اما نتونستم تنها عشقم که دختر خالم بود رو بدست بیارم .
    اما برای همیشه تصمیم گرفتم که بدون عشق زندگی کنم .
    از همه خانوم هایی که این مطلب رو می خونن معذرت می خوام اما باید بگم
    همه ی دخترا لیاقت دوست داشتن رو ندارن
    یه سوال داشتم ؟؟؟؟؟؟؟
    ما عاشق می شیم تا عشقمون رو بدست بیاریم پس چرا از دستش می دیم ؟ یعنی باید بدون عشق با کسی ازدواج کنیم بعد عاشقش بشیم ؟؟؟؟؟؟؟
    اگه کسی جوابی برای سوال من داره خوشحال میشم به ادرس ( pesarak_tanha67 ) برام بفرسته

    جواب به این نظر

  66. حسین ۱۳۸۷-۰۹-۱۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    اولین عشق من از جایی شروع شدکه رو یه شرط بندی بود که یکی از زیباترین دختر از اقوام خودی که دختر خیلی خوشگل وپاک دامنی بود رو ظرف مدت ۲ماه طور کنم که این کار دوهفته با ترفند های خودم کارکردهمین جور که به راحتی به دستش آوردم راحت تراز اونم از دستش دادم بعد که از دستش دادم میبینم که شرط بندی رو باختم وتا به حال که ۲سال از این ماجرا میگزره هیچ دوست دختری نداشتم (گر آینه نقش تو بنمد راست_خودشکن آینه شکستن خطاست )ها کا کو خطاست حسین از خوزستان۰۹۱۶۳۵۲۶۶۵۶

    جواب به این نظر

  67. زهرا ۱۳۸۷-۰۹-۱۹، ۵:۲۶ ق.ظ

    سلام منم یکیم هم اسم خودت .من ۱۶ سالگی اولین عشقو تجربه کردم البته قبلش با خیلیا دوست بودم اما تو ۱۶ سالگی قلبم لرزید و سر خورد و از دستم رفت. ۴ سال با هم دوست بودیم تا اینکه من بعد از فوت یکی از عزیزانم دچار افسردگی شدم و کمی رفتارم تند شد اونم یه شب تفنی به من گفت می خواد با کسه دیگه ای دوست شه و من به خاطر احترام به انتخابش چیزی نگفتم. ۴ دی ماه یک سال که رابطمون تموم شده اما من تو این یک سال از نظر روحی خیلی خرابم.من همیشه عاشقش میمونم و از خدا براش بهترین ها رو طلب میکنم چون ۴ سال به من زندگی هدیه کرد

    جواب به این نظر

  68. امیتیس ۱۳۸۷-۰۹-۲۶، ۴:۱۶ ب.ظ

    وقتی ۸ سالم بود تو بازی بین و منو دختر عموم منو انتخاب کرد البته اون ۷ سالش بود…اما از همون روز میخواستم همیشه با اون بازی کنم وقتی دختر عموم با ما قهر کرد دیگه همیشه دو نفری بازی میکردیم وقتی همدیگه رو میدیدیم انگاری تازه به هم رسیدیم بازی کردن برامون مهم نبود مهم ین بود که دستمون تو دست هم باشه و همه جا با هم بریم و با هم باشیم …تا کلاس پنجم با هم دوست بودیم ۳ سال راهنمایی فقط ۲ بار دیدمش …اونم ۱۳ بدر ها خیلی از هم دور شده بودیم محمد پسر عمه ام بود اما چون رفت و امد های فامیلیمون کم شده بود کمتر همدیگه رو میدیدیم ..البته هر وقت همه جمع بودن یا اون نبود یا من نبودم….تا اینکه یه روز وقتی کلاس اول دبیرستان بودم رفتم خونشون داشتم با عمه خانم حرف میزدم که دیدم یه پسر با قد ۱۹۰…هیکل شدیدا ورزشکاری و خوشکل ..عینکی با چشم های عسلی پوستی سبزه خیلی خوش تیپ اومد داخل گفت سلام مامان …من بی هیچ حرکتی گیج و منگ نشسته بودم یعنی این کی بود ؟؟؟ عمه خانم گفت محمد شام خوردی ؟؟؟ نزدیک بود غش کنم ….محمد ..محمد من این بود …خدای من این پسر ۲۴ _۵ ساله بود نه محمد ۱۵ ساله ی من که تا پارسال عید که دیدمش هنوزم زشت بود اما نه برای من …باورم نمیشد …خیلی با هام سر سنگین رفتار کرد انگاری که تو یه عالم دیگه است اصلا دیگه منو نمیشناخت ….اما من بازم به یادش افتاده بودم حالا دیگه با این محمد جدیدی که شده بود بیشتر بهش فکر میکردم تا اون محمد بچه سال و کوچولو…دوم و سوم هم تموم کردم هیچ وقت نتونستم با کسی دوست شم چون فکرم همیشه مشغول محمد بود ..چه پسرایی دورو برم بودن اما فکر محمد نذاشت به کسی حتی نگاه کنم …میثم از بین اون همه پسر صادقانه عاشقم شد بی نهایت خوشکل بود حتی از محمد هم بیشتر اما من چشمم دنبال محمدم بود بیچاره ۲ سال هنرستان شده بود بادیگارد من همه جا مثل سایه دنبالم بوداما نتونست دلمو راضی کنه حتی واسه یه با هم که شده به درد دلش گوش بدم …از بعد از دیپلم با فامیل خیلی صمیمی تر شدم تا غریبه ها …رفت و امد ها خود به خود بیشتر شد …محمد هم زیاد تو نخ من بود انگاری یه نیرویی از قبل ما رو صمیمیتر از بقیه میکرد خلاصه که بد رقم عاشقش شدم …خیلی ها فهمیدن تو دلم چی میگذره جز خودش …ترم اول دانشگاه بهم اس ام اس داد ..منم جواب دادم ….از اس ام اس های همینطوری شروع شد تا اینکه با اس ام اس شروع به حرف زدن کرد …یعنی هی جورایی از طریق اس ام اس با هم دوباره دوست شدیم ..یواش یواش در عرض ۳ ماه دیوونه اش شدم اونم دوسم داشت …تا اینکه وقتی زیادی عاشقش شدم تو کاراش هم کنجکاوتر شدم…سال اول دانشگاه که تموم شد یه چیزای دیگه داشتم میفهمیدم اون با یکی دیگه از دختر های فامیل هم اس ام اسی در ارتباط بود …یه روز به من گفت نمی خوام بهت عادت کنم باید برم من شرایط ازدواج با تو رو ندارم دوستت هم دارم اما نه اندازه ی تو …باورم نمیشد این همون محمد من باشه…میگن ادما هر چی از بچگی باشن بزرگ هم بشن شخصیتشون همونه …به خدا محمد بچگی هام پاک بود معصوم بود..با وفا بود ..دلسوز بود..فقط منو دوست داشت ..اما این محمد یه ادم هرزه و هوس باز بود …تنهام گذاشت و رفت منم دنبالش نرفتم چون فهمیدم با یکی دیگه است اتفاقا دختره رابطه اش با من خیلی خوب بود تو تعریف هام بهش گفته بودم محمدو دوست دارم اونم منو ….ولی اونم عاشق شده بودو حرفای منو نفهمید میخواست با محمدی باشه که چشمشو گرفته البته محمد دست از سرش بر نمیداشت وومثل اون اولا که من با وجودی که عاشق محمد بودم اما میگفتم برو نمیخوام باهات دوست باشم اما نمیرفت نقش یه عاشق رو بازی کرد وقتی دید دیونه اشم رفت دنبال اون دختره ..اون دختره از فامیل های دور مامان محمدو بابای من بود …خوشکل بود اما منم خوشکل بودم …محمد عین حرفایی رو که تو دوستیمون به من گفته بود به اون دختره هم گفت اینا رو وقتی فهمیدم که به اونم گفته بود نمیتونم با هات باشم و تنهاش گذاشته بود و اون دختره برای درد دل منو مناسب دیده بود …ولی اتیشم میزد وقتی تمام حرفایی رو که میزد تکراری بود انگار دوباره محمد داشت بهم میگفت …از دوستی ما ۱ سال میگذشت تقریبا داشتم فراموشش میکردم اما میدونید که نمیشه ….حالا دیگه ۳ سال از ماجرای با محمد بودن میگذره …اون هر روز با یکیه …اما من با وجودی که عشقم به نفرت تبدیل شده هنوزم دوسش دارم و میگم چرا عوض شدی محمد ؟؟ چرا اون محمد مهربونی رو که از بچگی با خودش و فکرش بزرگ شدم اینجوری خرابش کردی …حالا ۲ ماهه با یه پسر راستگو و بی شیله پیله نامزدی کردم خیلی دوستم داره منم خیلی دوسش دارم نامزدم پسرخوشکل و دوست داشتنی ای هست …خیلی دلم میخواست هیچ وقت محمدی وجود نداشت تا بهترین روزامو خراب نمیکرد ….حتی فکرشم نمیتونم بکنم چه پسرایی چه موقعیت هایی رو به خاطر یه دییونه از دست دادم ….اگه جلوی دلم رو گرفته بودم ..اگه به دلم رو نداده بودم اگه از همون اول که دست خودم بود به محمد دل نمی با ختم ..اگه نذاشته بودم زیاد باهاش در ارتباط باشم دیونه اش نمیشدم هیچ وقتم تو زندگیم ضربه ی روحی نمیخوردم ….البته منم عشق اول نامزدم نیستم اما اونم به خاطر عشق اولش پاک مونده و مثل محمد بی عشق هر جایی نشده …ولی کاش من عشق اول نامزدم بودم اونم عشق اول من ..ای لعنت به محمد و محمد هایی که با هوس جلو میرن امیدوارم با هوس گرفتار بشن ….هر چند اهل نفرین نیستم اینم از ته دل نگفتم اما نمیدونم چیکار کنم تا این یه ذره یادی هم که ازش تو ذهنم مونده گه گداری اذیتم میکنه پاک شه ….عشق پاک نامزدم هم نمیتونه یاد اون عوضی رو کمرنگ کنه …این چه دنیای مسخره ایه که ما داریم عشق اول چیه که گریبان ادم های بی گناه رو گرفته و ما رو تا مرز نابودی میکشونه ..اقا محمد هر چند نتونستم به خودت که از همه بهم نزدیک تر بودی بگم اما اینجا واسه تو مینویسم الهی خوشبخت بشی خدای من بزرگتر از این حرفاست یکی رو بهم داده که دیگه با دنیا عوضش نمیکنم اما حاضر نیستم از تو بگذرم …تو این دنیا خوش باشی الهی اما اون دنیا تقاص همه ی بدی هاتو ازت میگیرم اگه واقعا خدا عادل باشه عدلش اونجا دل منو خنک میکنه ….و یه چیز دیگه ..اقا محمد خیلی مشتاقم همسر ادمی چون تو رو ببینم شنیدی که میگن از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری ……..

    جواب به این نظر

  69. علی ۱۳۸۷-۱۰-۲، ۸:۳۰ ب.ظ

    الان که دارم اینو مینویسم ۱ ساعته که از عشقم جدا شدم اون عشق اولم بود خیلی دوسش داشتم همه زندگیمو واسش گذاشتم اما اون بهم خیانت کرد رفت با یکی دیگه اما هم منو از دست داد هم اونو…خیلی سخته دیگه عاشق نمیشم… . … . … . … .

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    سلام دوستان
    به نظر من عشق یه چیزی هست که فقط توی لحظه حال جریان داره، یعنی ممکنه شما در گذشته عاشق کسی بوده اید و به هر دلیل به هم نرسیده اید اما این دلیلی نیست که باور کنیم دیگه نمی تونیم عاشق کسی بشیم.
    عشق اول فقط یه خاطره هست مثل یه خاطره سیزده بدر معمولی با این تفاوت که چاشنی احساسات و عاطفی غلیظ تری داره
    به همین خاطره که آدم فکر می کنه نمی تونه فراموشش بکنه. البته که انسان هیج خاطره ای رو قرار نیست فراموش کنه.
    پس با این باور نادرست درهای عشق رو به روی خودمون نبندیم و در لحظه حال همه چیز رو تجربه کنیم
    شاید عشق همین نزدیکی ها منتظر ما و رشد آگاهیمان باشد تا طعم زندگیمان شود.

    جواب به این نظر

  70. ya30 ۱۳۸۷-۱۰-۱۴، ۱:۱۴ ب.ظ

    من هیچ وقت عشق اولم رو فراموش نمی کنم فقط ۱۰ سالم بود که عاشق شدم
    ولی عشق واقعیم رو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم اسمش ا…

    جواب به این نظر

  71. x ۱۳۸۷-۱۰-۱۵، ۸:۰۳ ب.ظ

    E…خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم

    جواب به این نظر

  72. shiva ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱:۴۸ ب.ظ

    ey kash hichvagh hichki ashegh nashe
    man roozaye khoob ba eshgham ziad dashtam kheyli ama talkhiash faghat baram moonde
    midoonam hichvaght faramooshesh nemikonam
    midoonam hichvaght nemitoonam kase digeii ro ta oon had doost dashte basham
    az roozi ke azash joda shodam bedoone estesna har vaght /roozi 100 bar/geryeam migire
    hichvaght halalesh nemikonam
    hichvaght

    جواب به این نظر

  73. نگار ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۱۲:۱۴ ب.ظ

    سلام . خسته نباشید .الان که دارم این وبلاگو می خونم درست ۱۵ ساعته که از عشقم از عشق اولو اخرم جدا شدم ..ولی ماجرای ما مثل بقیه نبود ما هیچ کروم به هم خیانت نکردیم .هردو همو دوست داشتیم خیلی .هردو واسه هم می مردیم الانم که دارم نظر می دم گریه امونم نمی ده …ما به خاطر مشکلات خانواده هامون به هم نرسیدیم ……ما به خاطر نارضایتی اونا به هم نرسیدیم ……….از خدا می خوام کمکش کنه بتونه این رنجو تحمل کنه از خدا می خوام خوشبختش کنه .نه من نه اون هیچ موقع عشق همو از قلبامون پاک نمی کنیم همیشه به یاده همیم همیشه واسه هم دعا می کنیم .حامدم همیشه دوستت دارم مواظب خودت باش

    جواب به این نظر

  74. سحر ۱۳۸۷-۱۲-۱۴، ۱:۵۳ ب.ظ

    عشق اصلا وجود نداره تو این دوروزمونه دوست داشتن الکیه،پسرا فقط دنبال تنوع هستندوخیلی راحت با احساسات و عواطف دخترابازی می کنن.

    جواب به این نظر

    مهدی Reply:

    سلام سحر خانم
    به نظرت به این دلیل جواب میدم که … دختری که سالها عاشقش بودم و دوستش داشتم ۵ سال است که رفته و هیچ خبری ازش ندارم. به جز عکسی در موبایلم و گیره ای کوچیک و مشکی رنگ از گیره های سرش . دوستش داشتم آره عشق اولم بود و هنوز هم شبا واسش گریه میکنم واسه خودمم هم گیه میکنم هرکی از دوستام میفهمه خندش میگیره . میگن کسخول(معذرت) اما با وجودی که مطمئنم تا حالا ازدواج کرده هنوز منتظرشم اون توی یه شهر دیگه هستش خیلی دور از من واقعا دارم میمیرم دیگه کلافه شدم اداه و تحصیلاتم بخوره تو سرم وقتی به درد دلم نمیخوره …
    به نظرت به این دلیل جواب میدم که با دیدن اسم سحر اشک تو چشمام پیدا میشه هرجا و با هرکی باشم. دیدی که سحر من چه راحت با احساسات و عواطف من بازی کرد و پس از ۴ سال رفت و ۵ سال است که دیوونم کرده. مهدی از بیرجند
    alfa61s@yahoo.com

    جواب به این نظر

  75. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۰:۲۹ ب.ظ

    من عشق اولم یک عشق اول دیگه ای داشت به خاطراون تنهام کرد ورفت گناه من چی بود…دیگه بعدازاون نتونستم کسی رادوست داشته باشم…

    جواب به این نظر

  76. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

    عشق اولم به خاطرعشق اولش تنهام کردورفت من چه گناهی دارم…دیگه نمی تونم کسیو دوست داشته باشم

    جواب به این نظر

    گرسنه Reply:

    گرسنگی نکشیده ای که عاشقی از یادت برود

    جواب به این نظر

    مهدی Reply:

    عاشقی از گرسنگی سخت تره چون روحت گرسنست

    جواب به این نظر

  77. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    اخریک شب این گریه ها سوی چشامو میبره

    جواب به این نظر

  78. نا شناس ۱۳۸۸-۰۱-۱، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    دلیل نمی شه ذهن مردما منحرف نکنین یکی تو عشق اولش شکست خورده نباید زندگی کنه دروغ می گم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    جواب به این نظر

  79. 100 ۱۳۸۸-۰۱-۱، ۱۱:۵۵ ب.ظ

    اینا حرفه

    جواب به این نظر

  80. مهدی ۱۳۸۸-۰۱-۲، ۵:۳۰ ب.ظ

    از زهرا خانم تشکر میکنم خیلی جالب و مفید بود. من وب یا لینک یا از این حرفا ندارم اتفاقی ارد شدم و خوندم دستش شما درد نکنه. من مهدی ۲۷ ساله کارشناس ارشد عمران هستم کاری داشتید در خدمتیم alfa61s@yahoo.com

    جواب به این نظر

  81. تنها ۱۳۸۸-۰۱-۹، ۴:۱۲ ب.ظ

    عشق اولم دوست دارم دوست دارم دوست دارم اگه تو نیای تا اخرش تنها میمونم

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    اسم من موناس عاشق داداش دوستم شدم اما نمی دونم اونم منو دوس داره یا نه به نظر شما من چیکار کنم

    جواب به این نظر

    اعظم Reply:

    به نظر من بهش هیچی نگین کاری کنید که از طرف آن باشه به نظز من پسرهای جامعه ما نمی تونن ببینن که کسی از انها خوششون بیاد اینو یک ضعف می دونن پس بذار خودش بیاد من با گفتن دوستت دارم برای همیشه از دستش دادم

    جواب به این نظر

  82. ترس ۱۳۸۸-۰۱-۲۲، ۸:۳۸ ق.ظ

    عشق اول من ندونست و نفهمید که چقدر دوسش دارم ارزو داشتم می دیدمش اما از ایران رفت ولی هنوز هر روز به یادش گریه می کنم و به این فکر می کنم چرا خدا با اون همه دعا ما رو به هم نرسوند

    جواب به این نظر

  83. ناشناس ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۹:۳۳ ق.ظ

    من شیوا هستم من عاشق پسر خاله شدم ۳ساله همدیگرو دوس داریم اما خانواده ام راضی نیستین الان خیلی زجر میکشم میگم ای کاش شروع نمی شد

    جواب به این نظر

  84. ناشناس ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    سلام زهرا جون من از دوستای جدیدتم

    جواب به این نظر

  85. رضا ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۸:۲۲ ق.ظ

    از این خاطرات چیزی که برای من قابل نتیجه س اینه که خدا به همه ما رحم کنه . من نمیدونم این دخترها دیگه چه کثافت کاری هائی رو انجام دادن یا میدن بعد شوهر میکنن… آدم واقعا با خوندن این مطالب مو به تنش سیخ میشه. نشان میده که در اجتماعی که ما زندگی میکنیم چیزهائی مثل حیا ،نجابت ، فرهنگ ملی و دینی ، پاک بودن و داشتن عفت در بین دخترهای ما چقدر دستخوش تغییر شده و صد هزار مرتبه حیوانات از این جور آدمها بهتر هستند . واقعا فکر نمیکنید اگر یه روز بخواهید با یک دختر ازدواج کنید در مورد سالم بودنش و یا عفت داشتنش دچار تردید بشید؟؟؟
    فکر نمیکنید همسر شما یا همسر آینده شما قبل از ازدواج با شما با چند نفر مراوده داشته و تا چه حد؟؟؟ من که فکر میکنم تنم میلرزه شما رو نمیدونم؟ البته اینو هم بگم که غیرت و شرف و همیت هم در بین مردان اجتماع ما از بین رفته…امیدوارم شما که اینو میخونید از این دسته مردان نباشید. رضا

    جواب به این نظر

  86. پیمان ۱۳۸۸-۰۲-۱۹، ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام
    عشق ، اگه منظور عاشق شدن و خاطر خواه شدن باشه تو عمرم یه بار شدم ۱۹-۲۰ سالم بود شام غریبان امام حسین با دائیم ؛ زندایی و دختر دائی و خاله ها و مامان بزرگو بردیم خیابون … تهران ، که یه هیئت چادر کوچکی زده بودند سر چها راه و چند نفر مداحی میکردند جمعیتم تو خیابون گریه ، اونجا دیدمش با نگاه اول میخ شدم نگامم نمیکرد از ۱۰ متری انقدر نگاش کردم تا حرف دلمو از چشام خوند تا بهم لبخند زد تا اومد سمتم اما نباید میشد یهو روضه تمام شد و جمعیت سرپا گمش کردم ، خانم بود همون تیپی که مورد قبولم بود و زیبا و بور ، چقدر ۴ تا خیابونو اونشب دویدم کف کرده بودم اما پیداش نکردم که نکزدم ، هنوزم میخوامش . خیلی واسم سخت بود نشستم اونشب گوشه خیابون همونجا که اون نشسته بود و زار زدم .
    حتی نفهمیدم اسمش چی بود .
    از اون روزا ۶ سال میگذره .

    جواب به این نظر

  87. مریم ۱۳۸۸-۰۳-۲۶، ۳:۴۹ ب.ظ

    با خوندن داستان هر کدومتون کلی گریه کردم یاد خودم افتادم یاد عشقم یاد اولین باری که چشمم تو چشماش افتاد یاد روزی که عاشقش شدم . اما اون خیلی مغرور بود ولی من براش میمردم یاد روزی که دستمو گرفت و قلبم تند تند شروع کرد به زدن . . . یاد چشماش که دیونم میکرد . یاد روزی که فهمیدم نامزدی کرده . یاد روزی که دستشو تو دست نامزدش دیدم . یاد شبا و روزایی که تا صبح گریه کردم . .. داغون شدم . . .الان ۳ سال از جدای ما میگذره چند روز پیش دیدمش دوباره قلبم شروع کرد به زدن دستام سرد شد…نفرین به من ، نفرین به تو

    نفرین به عشق من و تو

    به ساده بودن منو

    به اون دل سیاه تو

    نفرین به عشق و عاشقی

    نفرین به بخت و سرنوشت

    به اون نگاه که عشقتو

    تو سرنوشت من نوشت

    جواب به این نظر

    اعظم Reply:

    میتونم درکتون کنم و براتون آرزوی روزهایی خوب رو دارم . خدا بزرگه باور کن خدا خیلی بزرگه

    جواب به این نظر

  88. سحر ۱۳۸۸-۰۳-۲۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    سلام من سحر هستم دختری ۱۶ ساله من زمانی که ۱۴ سالم بود برای اولین بار عشق را تجربه کردم ولی عشقم من را تنها گذاشت و به کشور دیگری رفت و حال بعد از ۲ سال برای مسافرتی ۲ ههفته ی به ایران اومد و همدیگر را دیدیم و امروز بدون خداحافظی رفت و مرا دوباره در باتلاق تنهایی غرق و لگد مال کرد

    جواب به این نظر

  89. غزل ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۲:۰۸ ق.ظ

    دوست پسرمو خیلی دوست دارم ولی اون همیشه سر هر چیز بهم گیر میده اصلا بهم اعتماد نداره ، و این منو عذاب میده چطور بهش ثابت کنم اون همه زندگیه منه؟ چرا پسرا اینجورین آخهههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟

    جواب به این نظر

  90. بهنام ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۵:۰۷ ب.ظ

    سلام ای کهنه عشق من که یادتوچه پابرجاست…
    هیچ وقت فکر نمیکردم یک روز عاشق بشم من نمیتونم فراموشش کنم ولی برای اینکه اون با کسی که دوست داره بمونه من خودمو کشیدم کنار.من همیشه منتظرش میمونم تا بمیرم

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    خیلی مردی آقا بهنام

    جواب به این نظر

  91. فرناز ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۵:۲۵ ب.ظ

    من ۴ ساله عاشق کسی هستم.من تاحالایک کلمه هم با اون صحبت نکردم اون روحشم از این موضوع خبرنداره که یه نفر بایادش زندگی می کنه براش گریه می کنه دعا می کنه…..
    الان دانشجوی رشته ی مهندسی هستم با اینکه موقعیت های خوبی برام پیش اومده ولی به خاطر عشقم همه چیزرو نادیده گرفتم.

    جواب به این نظر

    رامین Reply:

    فرناز چه عشق زیبایی داری امیدوارم بهش برسی

    جواب به این نظر

  92. سمیرا ۱۳۸۸-۰۴-۴، ۲:۲۹ ب.ظ

    عشق اول به این خاطر از ذهن آدم نمی ره چون با اون یه دنیای جدید رو تجربه می کنه و طرف مقابلش بهش دوست داشتن و دوست داشته شدنو یاد میده و این چیزها برا بار اول خیلی قشنگه ولی دفعه های دیگه تکراری می شه!! نظر شما چیه؟

    جواب به این نظر

  93. ali ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۱۱:۱۰ ق.ظ

    man kheyli khastam

    جواب به این نظر

  94. اعظم ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۴:۵۹ ب.ظ

    سلام

    دختری هستم ۲۹ ساله اولین عشق من همین چند روز پیش ترکم کرد و جای من کس دیگری رو گذاشت کاش می دونست که چفدر دوستش دارم باورم نمی شود که آدمها اینطوری هستند و احساسات دیگران برایشان مهم نیست نمی دانم آیا در چند سال آینده می بینمش یا نه اما چند روز پیش که دیدمش و سر میز ناهار خوری که اتفاقی کنار هم نشستیم آن خودش رو کنار کشید که کنار من نباشد باورم نمیشد داشتم داغون می شدم اما اون عین خیالش هم نبود و فقط به عشق جدید فکر می کرد که همیشه از خودم می پرسم که ارزش من چقدر بود که اینقدر زود فراموش شدم

    چرا؟

    جواب به این نظر

    amir ali Reply:

    to javabe in doste 29 sale begam benazare man eshgho nemishe mani kard

    جواب به این نظر

  95. amir ali ۱۳۸۸-۰۴-۱۰، ۳:۵۳ ق.ظ

    salam be tammome asheghaye donya man amir ali hastam 25 sale manam to sene 20 salegi ashegh shodam eshghamo az tamome hastihaye donya bishtar mikhastam vali bade 4 sal rafto asheghe yeki dige shod khoda midone ti in 1 sal man chi keshidam che narahatihayi gereftam az zakhme mede gerefte ta narahatie asabe mshabam etefaghi haminjori serch kardam omadam to in veblag chon delem kheyli vase eshghe avalam tang shode bod vaghti matalebe injaro mikhondam haminjori nakhodaga ashk az chesham miomad dar khateme ey kash eshghe avali nabod

    جواب به این نظر

  96. ناهید ۱۳۸۸-۰۴-۱۲، ۲:۰۷ ق.ظ

    بعد از ۹ سال شام غریبان توی دسته طبل زنها دیدمش با کلی دردسر شماره تماسشا پیدا کردم باهاش تماس گرفتم اون از خودش گفت من از خودم اون از تمام دوستای جور و واجورش من از تمام تنهایی هام.خلاصه قرار ملاقات گذاشتیم وقتی سوار ماشینش شدم نفسهام به شماره افتاده بود ولی اون نه من خوشحال بودم اون خونسرد بعد از اون دیگه ندیدمش اون نخواست که همدیگه را ببینیم و من باز منتظرش میمونم ازش که پرسیدم بعد اینهمه سال حالا که همدیگه را دیدیم چه احساسی داری بهم گفت مثل یه کلاف سردرگم هستم اما من میمونم همچنان عاشق ومنتظرش میمونم

    جواب به این نظر

  97. ناهید ۱۳۸۸-۰۴-۱۲، ۲:۰۸ ق.ظ

    اولین و اخرین عشقم امید بود.

    جواب به این نظر

نظر شما