۱۳۸۶-۱۰-۵
آرزوهای گیکی من
* در راستای پست قبلی: یک کشف دیگه کردم: کیا به من لینک داده اند؟!
مزیت لینک فوق اونه که حتی اگه کسی در یکی از پست های وبلاگش و یا حتی اگه بدون استفاده از بلاگرولینگ هم بهتون لینک داده باشه اونجا مشخص میشه. لینکشو این بغل گذاشتم. خیلیم سریع آپدیت میشه.
* خوب منم به بازی آرزوهای گیکی دعوت شدم. اینم آرزوهای من:
۱- دوست داشتم یک هکر بزرگ باشم و در هر ثانیه و هر زمان که دلم خواست هر سایت و سروری رو هک کنم :دی البته مطمئنا من یک هکر با اخلاق بودم (یه چیزی تو مایه های مشاور امنیتی) و از این راه کلیم پول به جیب میزدم. تصور کنید آدم بره گوگل، یاهو، مایکروسافت، سکیوریتی فوکوس و اینها رو هک کنه! خوب مطمئنا پول زیادی به جیبهای مانتواش سرازیر میشه (متاسفانه مانتوم جیب نداره :دی)
در اون صورت یک شرکت مشهور می داشتم که معروفتر از سازمان ملل و گوگل و یاهو و مایکروسافت بود. بعدش کل این شرکتها برای امن سازی نرم افزارها و سخت افزارهاشون به شرکت من مراجعه می کردن:دی آها تا یادم نرفته لوگوی شرکت من باید یه همچین چیزی باشه :دی

۲- دوست داشتم یه گوشی و یا کامپیوتر جیبی داشتم که از طریق اون تمامی افکار هر کسی رو که اراده می کردم، رو میخوندم
۳- دوست داشتم همه اطلاعات دنیا به هم مریوط و در دسترس بود. مثلا در هر زمانی با یک وسیله ای کلیه اطلاعات آی تی، پزشکی و روانی و تغذیه ای و ورزشی و اینها به یه سروری فرستاده میشد و در سریعترین زمان ممکن راه حل برای طرف ارسال می شد.
۴- دوست داشتم مبادله داده و اطلاعات در کل دنیا وایرلس بود! به عبارتی دیگر دوست دارم دیگه نیازی به کابل و سیم و اینها نباشه و هر زمان از هر جایی به راحتی به اینترنت پرسرعت دسترسی داشتیم.
۵- همین طور دسترسی به اطلاعات چه کامپیوتر چه لپتاپ چه موبایل رایگان بود. نیازی به هیچگونه شارژ الکتریکی هم نداشت!!!
۶- تمامی ارتباطات اعم از اینترنت و تلفن و موبایل تصویری می شدن یعنی در آن واحد فیلمی واقعی سه بعدی شامل حس و بو و لمس از فرد اونور خط می دیدی.
پی نوشت ۱: اینو بعد از نوشتن دیدم:
از آرزوهای گیکی یک پزشک: دوست داشتم، یک برنامه تلویزیونی تمامعیار آیتی را تهیه و مجریگری میکردم. چیزی شبیه نود و یا آسمان شب، البته با کیفیت و هیجان بسیار بیشتر. شما دوست نداشتید، وقتی تلویزیون را باز میکردید، آخرین اخبار گوگلی و وب دویی را ببنید و بشنوید؟ دوست نداشتید چهرههای سرشناس وبلاگستان را در تلویزیون ببینید؟ دوست نداشتید این جانب مثل فردوسیپور یقه این و آن را میگرفتم که چرا این طوری است و آن طوری نیست؟! باز هم پرواضح است که بعد از برنامه نخست…
پی نوشت ۲: از آرزوهای گیکی آپدیت بلاگ:
یکی از بزرگترین آرزو های من این که روزی برسد بشود اشیا و اجسام را هم به صورت Attachment به پیوست e-mail ارسال کرد، هر چند بسیار نامعقول و غیر ممکن به نظر میرسد ولی تصور کنید اگر ۳۰ یا ۴۰ سال پیش اینترنت را هم برای شما توصیف می کردند یحتمل کمی نامعقول می نمود. البته ناگفته نماند بعد از محقق شدن این آرزو یک سری مشکلات جدید پیش می آید مثلا من خودم را attach می کنم بعد send می کنم بلاد کفر و استکبار!!
لذا اداراه ی مهاجرت کشور مذکور بایستی فکری به حال این مشکل جدید بکند! ضمن اینکه خدا وکیلی وقتی مجبور بوده ام وسیله ای را ببرم به کسی بدهم که حتی راهش هم نزدیک بوده بارها این مطلب را آرزو کرده ام.
پی نوشت ۳: اینم قواعد بازی
پی نوشت ۴: (ایشالا آخریشه! پی نوشته ها از اصل مطلب بیشتر شد!!!) من اینها رو دعوت می کنم: مریم و دینا، روژ، سارا، مرضیه، سماموس و دکتر مزیدی و شیخ الشیوخ، گیلاث، خانوم دکتر احمدنیا (کسی میدونه چه بلایی سر وبلاگشون اومده؟) و فریناز
* خوب شاهد از غیب رسید. در راستای این بحث مشاغل و تحصیلات زنان و تاثیر اونها بر خانواده: دیروز در یکی از برنامه های شبکه ۵ یک دکتری می گفت که طبق تحقیقات زنان تحصیل کرده و دارای اشتغال، فرزاندان سالمتر و مفیدتری رو به جامعه تحویل میدن. طبق یافته های جامعه شناسان، فرزندانی که متعلق به اینگونه مادرها هستند همیشه دارای اعتماد به نفس و روابط عمومی بهتر هستند. در ادامه حرفاش می گفت که مسئولیت خانواده فقط به عهده زن نیست تمامی اعضای خانواده مسئول خانواده هستند. وقتی مسئولیت اکثر کارها به دوش خانوم می افته انرژیش تحلیل میره. ولی قسمت اعظم مسئولیت شارژ عاطفی خانه بر عهده زن هست. بنابراین اگه ما علایق زن رو برآورده کنیم و بهش کمک کنیم، اون بهتر میتونه در این مسئولیت موفق باشه.
* اینجوریشو دیگه ندیده بودم. دیروز یه پسره مسیر زیادی رو دنبال من اومدو مدام اصرار میکرد که قصد مزاحمت نداره و فقط میخواد با موبایل خودش یه شماره رو براش بگیرم و حرف بزنم. در نهایت دیدم چاره ای نیست اگه این بابا رو ولش کنم تا در خونه مونم میاد وایستادم. کلی عذرخواهی کرد و بعدش گفت:
لطفا این شماره رو بگیر و بعد و سلام و خسته نباشید بگو که از شرکت ایرانسل یا MTN زنگ می زنی. بعدش بهش بگو که شما برنده شدی و چرا نیومدید به اون آدرس که جایزه تون رو بگیرید!!! بعدش یه شماره ایرانسل رو گرفت و گفت که حالا حرف بزن. منم دیدم صدای یه خانومیه که میگه گوشیش رو پیغامگیره و بعد از بوق چیزیو که پسره گفته بود تکرار کردم و بعدش قطع کردم و گوشیو دادم بهش! بدون اینکه من توضیحی بخوام برگشت گفت: حقیقتش من تو ایرانسل کار نمی کنم! اون خانوم هم دوست دختر یکی از دوستانمه که من خیلی ازش خوشم میاد! میخواستم اینطوری یه قرار تنهایی باهاش بذارم و باهاش حرف بزنم!!! گفتم پس قضیه برنده شدن چیه؟ گفت آخه دوستم میگه این دختره خیلی مادی و مال دوسته! چون گفتم برنده شده حتما میاد! یه N76 هم واسش خریدم که بهش کادو بدم!!!! یه کاریم کردم که شماره ام نیفته که دختره شک کنه!!! (سوال: چطوری همچین چیزی ممکنه شماره نیفتادن رو میگم؟!)
والا خدا شانس بده! یارو دوست دخترش دوستش هست یعنی الان با یکی دیگه ست تازه مادیاتی و پول پرست هم هست باز این بنده خدا اینطوری عاشقش شده بود و میخواست یه N76 هم بهش کادو بده!!!

