زندگی در دنیای خشم پنهان

* آیا هست یاری دهنده ای که ما را پینگ نماید؟

* حقیقتش نمیدونم چطور باید این موضوع رو بنویسم که منظورم رو بگیرید. چون من همیشه توی نوشتن مطالب جدی مشکل دارم. بیچاره کسانی که گزارشای منو میخونن همیشه از جملات ترکیبی و جملاتی که فعل ندارن و این حرفا شکایت می کنن:-)

چیزی که میخوام بنویسم درباره خشم پنهان و تدریجی هست!
حقیقتش من معتقدم آدمها در طول زمان expand میشن!!! یعنی چطور بگم به مرور زمان اون شخصیت واقعی و باطنیشون رو به آدم نشون میدن. حتمن شمام دیدین که دوستان و یا همکارانتون یا هم اتاقی هاتون و یا پارتنرتون (حالا چه همسر یا نامزد یا دوست پسر/دختر ) در روزهای اول آشنایی چقدر خوب هستن و مهربان و ملایم طوری که شخصیت اونها برای شما دست نیافتنی هست و شایدم حتی فکر می کنین ایده آل شما هستن! اما بعد از مدتی که صمیمی میشین طرف مقابل تازه اون خود واقعیش رو برملا می کنه! ممکنه حتی خودتونم در روابطتون با دیگران  دارای چنین خصوصیتی هستید؟! یعنی به مرور زمان که صمیمی می شید اونوقت نقاط منفی شخصیتی تون خودآگاه یا ناخودآگاه بروز میکنه. برای مثال وقتی عصبانی میشین یا دعواتون میشه یا به موقعیتش حسودی می کنین و کلا هر شرایطی که باعث بشه زیر سوال برین.

فکر می کنین چه اتفاقی می افته؟! واضحه. شما صد در صد مطلوب اون فرد نیستید و نقاط منفی ای دارید که اون نمی پسنده اما فعلن ضرر زیادی براش ندارید و در واقع سود و زیانتون با هم میخونه و یا اینکه اون فرد بنا بر مصالح خودش ترجیح میده فعلن چیزی نگه! اما امان از روزی که حساب و کتابهای اون فرد با هم نخونه و پیش خودش فکر کنه که شما خطری براش ایجاد کرده اید! خوب طبیعیه که تمامی این رنج و عذابی که این مدت از تحمل شما کشیده یک دفعه سرباز میکنه…

من فکر می کنم تا به حال همه ما نمونه های بارز خشم پنهان رو در اطرافیانمون دیدیم و یا حتی در دعواهایی که با دوستانمون کردیم. حتمن شده که شمام دوست خوبی داشتید که همیشه همراه شما بوده و تقریبا تمام رازهای زندگی تون رو میدونسته ولی هیچ وقت با هم کنتاکتی نداشتید اما به یکباره که موقعیت اون طرف به واسطه شما (حتی شاید بدون اطلاع شما) به خطر افتاده حرفایی شنیدید که مختون سوت کشیده و متعجب شدید که این آدم باوجود این همه احساسی منفی ای که از شما داشته، چطور اینهمه مدت پس شما رو تحمل کرده؟! و چقدر مترصد فرصت بوده که این حرفا رو سر شما خالی کنه و سبک بشه! و چرا زودتر این حرفها رو نگفته که بتونین کم کم مسائل رو حل کنید؟!

از نظر من خشم به نوبه خودش چیز بدی نیست ولی کنترل اون و همین طور انباشته نکردن اون خیلی مهمتره. اگه بنا به هر دلیلی از فرد مقابلتون ناراحت هستید، بهتر نیست هر موقع که چنین ناراحتی ایجاد شده به جای اینکه توی دلمون کینه رو انباشته کنیم و مترصد فرصتی باشیم که به اون فرد ضربه بزنیم، صادقانه این موضوع رو برای همون فرد مطرح کنید؟ واقعا ارزشش رو داره اینهمه مدت زندگی رو به خودمون سخت بگیریم و توی دلمون مدام لعن و نفرین به طرف مقابل باشه؟!

واقعیت اینه که شخصیت افراد با هم متفاوته و به خصوص دایره اصطلاحاتی که افراد از اونها خوششون میاد و یا بدشون میاد. خیلی از مواقع ممکنه من ندونم که این چیزی که الان مینویسم یا میگم ممکنه کسی رو ناراحت کنه و باعث بشه ازم کینه به دل بگیره. واقعا خیلی از سوء تفاهمها و کینه ها همین طوری به وجود میاد. و یک دفعه ای تمام حریمهای یک رابطه کشسته میشه و به لوث کشیده میشه طوریکه گاهی اوقات متاسفانه ادامه اش هر دو طرف رو عذاب میده.

وقتی حرمت و قداست یک رابطه (حالا از هر نوعی که باش) شکسته بشه دیگه نمیشه واقعا جمعش کرد و دیگه اون احساس اعتماد و صداقت بین شما و دوستتون وجود نخواهد داشت. پس بهتره نذاریم کار به اونجاها بکشه و لای حرفامون و شوخی هامون احساست بدی که نسبت به همدیگه داریم و انتقاداتی که داریم رو صادقانه بیان کنیم. واقعا چه اشکالی داره دوستم برگرده به من بگه فلان حرف رو که توی جمع به شوخی گفتی خیلی منو ناراحت کرد! یا من برگردم به دوستم بگم فلان کاری که توی در حق فلانی کردی بی عدالتی بوده و فلانی حتما ناراحت شده. به جای اینکه این حرف و چند تا موضوع دیگه رو هی توی دلم تلنبار کنم و یک دفعه عین آتشفشان فوران کنم!
ممکنه واکنش لحظه ای من منطقی نباشه اما وقتی با خودم خلوت می کنم میبینم راست میگه با اینکه ته دلم چیزی نبود اما بیانش اصلا درست نبود. شاید به شخصیتش لطمه زدم و یا کوچیکش کردم و بهتره ازش عذرخواهی کنم و تکرارش نکنم. باور کنین اینطوری زندگی خیلی بهتری خواهیم داشت.

لینکهای مرتبط:
۱- زندگی در دنیای خشم
۲- چند راه موفقیت در کار، عشق و سیاست

۳۰ نظر

  1. امیرحسین ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    چون مطلب خیلی جالبی بود، گذاشتمش توی بالاترین :
    https://balatarin.com/permlink/2008/1/5/1205074

  2. bamdad ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    خب من نظرم کمی متفاوته
    قبول دارم اون چیزی رو که نوشتی
    اونم دلیلش اینه که آدم در برخوردهای اول هرچی تو چنته دارن رو میکنن واسه تسخصیر قلبها و بعد یه مدت کم کم ته میکشن
    به طوری که دیگه چیز جدیدی واسه ارائه کردن ندارن .
    این یه دلیلش بود
    دلیل دومش عادته
    ما آدما به مرور زمان وقتی که با هم در تعامل تنگاتنگ قرار میگیریم زاویه های دیدمون تغییر میکنه
    از نماهای جدیدی به این تعامل نگاه میکنیم و این میشه که شکافهایی رو می بینیم که قبلا نمیدیدم
    و این از یه چیز سرچشمه میگیره
    احساساتی بودن ما
    و گرنه اگه منطق حاکم باشه حتی بر روابط احساسی
    می پذیره که همه آدما دارای نقص هستن
    همه یه جایی کم میارن
    همه یه وقتی نیاز به تنهایی و داد دارن
    و .. . .
    وجه دیگش هم تظاهره
    تظاهر بعضی ها برای بعضی ها جهت رسیدن به امیال شخصی به قیمت هر چیزی حتی له شدن احساسات دیگری .

  3. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۲:۴۳ ب.ظ

    مرسی:-)

  4. ایلیا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱:۰۵ ب.ظ

    سلام
    منهم با نظر شما تاحدود بسیار زیادی موافقم .
    راستش خیلی وقتا آدم فکر میکنه حالا این دوستم یا این همکارم و یا این …. یه کاری یه حرفی زد ولش کن سربه سرش نذاریم برای همین هیچی آدم نمیگه و خشم خودش رو کنترل میکنه ولی تعداد این اتفاقات که زیاد شد اونوقت میبینی سر یه چیز خیلی پیش پا افتاده تر این آدمه یک علم شنگه ای راه میندازه که نگو !! راستش این دعواهه برای چیز جزیی نبوده برای تمام چیزهای روی هم جمع شده بوده .
    یه وقتایی هم خشم آدما برای اینه کاری ازدستشون برنمیاد اونوقت به دلشون میمونه بعضی وقتا از این خشم مریض میشن ولی نمیشه کاری کرد ؛ مثلا طرف تو روی تو وامیسته ماده و تبصره سرهم میکنه قانون اینو میگه اگه حلال و حروم سرت میشه باید قانون رو رعایت کنی و تو میدونی و مطمئنی این آقایی که جلوی تو واستاده و از این حرفها میزنه خودش جور دیگه عمل میکنه اونوقته که میخوای از خشم منفجر بشی ولی هرچی حساب میکنی میبینی که نمیشه متاسفانه از این نوعش تو جامعه ما بسیار زیاد و داره تقریبا بیداد میکنه و اون وقته که همه مثل نقل و نبات برای هم پاپوش درست میکنن بدگویی میکنن حق هم ضایع میکنن و تازه اسمش رو میذارن زرنگی
    چرا اینا رو نوشتم !!! چون دل خیلی پردردی دارم.
    از این خوردن خشم هم تا دلت بخواد دارم فکر نمیکنم جز با دوستای خیلی نزدیکش آدم بتونه به این سرعت که شما میگی خشمای ریز و درشتش رو به طرف اعلام بکنه .
    اگه یه روز رئیس آدم به آدم زور بگه مثلا میشه همون جا ادبش کرد و حسابی خشمگیانانه جوابش رو داد ؟؟
    عاقبت چی میشه ؟؟
    ایلیا

  5. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱:۵۰ ب.ظ

    به بامداد من قبول دارم که آدمها یه جاهایی کم میارن و احتیاج به توجه دارن و طبیعی هست چون ما آدمها احساس داریم
    اما این کم آوردن نباید بهانه برای له کردن دیگران باشه درسته؟!
    این درست نیست که مثلا من همه نقاط ضعف صمیمی ترین دوستم که روزی به من اعتماد داشت رو یه دفعه رو کنم برای عصبانیت و خشمی رو که در دراز مدت در دلم انباشته شده به رخش بکشم.

    اونی که شما میگی درسته. گاهی مواقع ما غرورمون رو می شکنیم و از دوستانمون خواهش می کنیم که بیشتر به ما توجه کنن

  6. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱:۵۳ ب.ظ

    به ایلیا:
    در این مورد نه. اگه دقت کنین من توی روابطی که اسم بردم از رابطه افراد با مدیران و بالا دستی هاش نام نبردم. توی اینجور مواقع هم خشم پنهان افراد عملا ضررهای زیادی هست که به سیستم وارد می کنه.
    مطمئنا یک فرد ناراضی خوب کار نمی کنه. راندمان خوبی نداره و این به ضرر سیستمیه که اون فرد مدیر، وظیفه اجرایی داره توش…

  7. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۳:۱۹ ب.ظ

    زهرای عزیز میان. اما شاید اون موقع که چشم به راهی نه !!! اما حتما میان تا آرومت کنن با حرفهایی که همه قبلا برات زدن اما حرف این عزیزان یه جور دیگه به دل می شینه .

  8. شاهرخ ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۳:۴۲ ب.ظ

    من واقعا سعی می کنم هر جیزی که اذیتم می کنه رو به دوستام بگم… بالاخره برای رفتارشون یا دلیلی دارن که من نمی دونستم یا نمی دوسنتن که منو می رنجونه… و به این ترتیب خیلی راحت تر از اون چیزی که فکرش رو بکنید دوستای خوبم رو نگه میدارم… روش موثریه به نظرم…

  9. علیرضا ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۵:۴۴ ب.ظ

    به هیچ عنوان پینگت نمی‌کنم:
    http://www.1pezeshk.com/archives/2007/11/post_654.html

  10. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۵:۵۹ ب.ظ

    این قشنگه به نظر شما؟آیا هست یاری دهنده ای که ما را پینگ نماید؟

  11. مهدی ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۶:۳۰ ب.ظ

    به نظر من قشنگترین و ایده آلترین حالتش اینه که اونقدر سعه صدر داشته باشی که بریزی تو خودت و دفنش کنی

  12. داریوش ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۷:۰۷ ب.ظ

    بارها شده به خاطر کوچکترین مساله واکنش نشون دادن حالا منطقی یا غیرمنطقی در هر دومورد هم ضرر کردم.نمونش مشکل آخرم
    باید صبور بود حتی اگر حق با ما باشه

  13. رضا عظیمی ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۸:۲۹ ب.ظ

    تا حالا فکر کردی به این که می تونی مطلباتو خلاصه تر از این ها هم بنویسی؟

  14. آلوچه ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۰:۴۴ ب.ظ

    سلام
    وقتی آدم بیش از توانش سرویس بده بعد یه جایی انرژیش ته میکشه و به قول معروف کم میاره. همیشه تو یه رابطه باید اون کاری رو بکنیم که میدونیم میتونیم تا آخرش ادامه بدیم . این موضوع در مورد تحمل کردن هم صادقه.
    ممنون که به من سر زدی . من همیشه وب لاگتو میخوونم ولی کمتر براتون کامنت گذاشتم و اون هم به این خاطره که کامنتهای بقیه اونقدر کامله که چیزی برای اضافه کردن نداشتم. موفق باشید

  15. ییلاق ذهن ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    چقدر مطلب رو جامع و کامل بیان کردی :) میدونی من فکر میکنم تا درصد خیلی زیادی این مطلب درست باشه البته هم بستگی به میزان رابطه ای داره که با اون طرف داری اگر یه دوستی باشه که بر اثر همین نمود شخصیت واقعی طرف ببینی نه این اصلا اون آدمی نیست که بتونی باهاش رابطه ات رو ادامه بدی اشکالی نداره یا ضریه خیلی مهلکی به زندگیت وارد نمیشه ولی اگه خدای نکرده کسی باشه که قراره باهاش یه عمر زندگی کنی واقعا وحشتناک میشه من فکر میکنم آدما یه سری انرژیها و امواجی دارن که همدیگه رو جذب میکنن و دفع میکنن مثلا برای من امکان نداشته کسی رو ببینم و منو جذب نکنه بعد باهاش مشکل پیدا نکنم صد در صد باهاش به مشکل برخوردم مثلا همین آقای همسر خودمون( ;) ) بار اولی که دیدمش واقعا انرژی درونش منو جذب کرد در صورتی که اون برخورد اول قرار نبود هیچ مسئله خاصی باشه هرروزم بیشتر از شخصیتش خوشم اومد و در خیلی موارد اینجوری بوده واسم

  16. ییلاق ذهن ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۱۱:۴۳ ب.ظ

    راستی بابت همه لطف هات و مهربونیات و تبریکاتت ممنون خانوم خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو دارم :*

  17. علی ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۲:۰۱ ق.ظ

    سلام

    … حقیقتش من معتقدم آدمها به مرور زمان اون شخصیت واقعی و باطنیشون رو به آدم نشون میدن.

    خیلی درسته، اصلا مگر به غیر از این امکان هم داره، آدم باید تو موقعیت قرار بگیره که واکنش نشون بده دیگه.

    خوب فکر کنم می تونم چند نکته ی دیگه اضافه کنم،

    اول این که به همه زود اعتماد نکنیم و اسرارمونو نگیم، (همیشه این حرف پلیسا یادمون باشه که هر چی بگی تو دادگاه علیه تو استفاده می شه!!) حالا چون هم اطاقی هستش تو خوابگاه و ما باهاشیم بیست و چهار ساعته، یا همکار، یا … اینا اسمشون فرق می کنه، همکارن، یا همکلاس یا …

    من فکر می کنم اونی که قرار با هاش دوست بشیم و محرم اسرارمون رو باید امتحان کنیم در طول زمان، نه اینکه ازش نقطه ضعف بگیریم، بلکه بیشتر بشناسیم که تا کجا باهاش می تونیم باشیم. مثلا سفر رفتن با هم خیلی می تونه کمک کنه، چون موقعیتهای زیادی ایجاد می کنه که توش آدما خالص ترن. حتی من فکر می کنم بعضی مواقع باید به طور عمد اونارو عصبانی کرد، تا ببینیم چه طوری واکنش نشون می دن. کاری که به شخصه من انجام داده ام حتی اینجا !!!

    به رضا عظیمی،

    آدم وقتی نمی دونه با کی داره صحبت می کنه، بهتر هستش که مفصل تر بنویسه تا یه جمله ای!!

  18. علی ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۲:۰۷ ق.ظ

    می خواستم بدونم کسی معادل فارسی برای “مثلا” می دونه، ترجیحا یک کلمه ای، یا اینکه کلن با این ” الف نون ” عربی چیکار باید کرد. دیگه جدا اعصاب خورد کن شده، نه نوشتنش ها، به کار بردنش تو متن. ممنون می شم که راهنماییم کنید.

  19. آرش ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۸:۵۸ ق.ظ

    سلام.خوبید؟با این جمله همه جوره موافقم:وقتی حرمت و قداست یک رابطه (حالا از هر نوعی که باش) شکسته بشه دیگه نمیشه واقعا جمعش کرد و دیگه اون احساس اعتماد و صداقت بین شما و دوستتون وجود نخواهد داشت…
    یه جورایی تجربش کردم البته..که ای کاش نمیکردم!

    البته واکنش ها وعکس العمل ها هم متفاوته..بعضی ها ساخته شدن برای موقعیت ها در هم وبرهم وبعضی ها هم مثل من عادت دارن به یه جور ثبات خیالی!!با تغییرات به این راحتی ها کنار نمیان وخلاصه خودشون رو حسابی عذاب میدن!شاید یه جور مازوخیسم!
    به هرحال خوشحال شدم از اشناییتون.
    اجازه تبادل لینک؟؟؟

  20. همشهری ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۴:۰۹ ب.ظ

    سلام. نکنه اینها که نوشتین به من برمیگرده؟!

  21. هادی ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    موافقم که آدما به مرور زمان خودشونو نشون میدن
    اما اون‌جایی که گفتی اگه آدم توی موقعیات مختلف، نظر درونی خودشو ابراز نکنه باعث میشه یه موقعی رابطه مخدوش بشه رو قبول ندارم
    لزوما تابع و متبوع نیست. البته به آدم ها هم بستگی‌داره

  22. کوچولو ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۱:۱۳ ق.ظ

    سلام
    تازه اومدم.

  23. مریم ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۲:۰۱ ق.ظ

    سلام وب جالبی دارید خوشحال میشم تبادل لینک کنیم

  24. پرهام ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۱۱:۱۰ ق.ظ

    کلا اگه سر موضوعاتی که ناراحتمون می کنه بتونیم یه صحبت درست داشته باشیم خیلی خوب و مفیده چون ممکنه ۱۰ سال هم که بگذره باز طرف مقابل متوجه نشه که ما ناراحت شده ایم.
    فقط باید دو طرف این منش رو داشته باشن که بشنین و درست و آروم حرف بزنن و اگه یکی یه ایرادی گرفت طرف برنگرده بجاش یه ایراد از اون یکی بگیره! چون بعضیها ذهنیتشون دنبال اینکه جواب طرف رو یجوری بدن.

  25. Jozeph ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۱۱:۱۸ ق.ظ

    آدم ها هیچ وقت یکنواخت نیستند و گذر زمان روی افراد خیلی تاثیر میگذاره. ولی فکر میکنم نباید رفتارهای ظاهری فرد رو ملاک قرار داد الته چاره ای جز ملاک قراردادنشون نیست چون نمیشه به باطنشون پی برد. اما اصل باتن قضیه است که تو گذشت زمان تغییر نکنه و حتی آپدیت بشه…

  26. لیلی ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۳:۴۴ ب.ظ

    وقتی یک نفر به ما اعتماد زیادی میکنه، این حس هم برای اون شخص خوبه و هم برای ما. برای اون ،چون فکر می کنه تخلیه روحی و روانی می کنه و حس درک شدگی بهش دست میده.
    برای ماخوبه، چون فکر می کنیم بالاخره نکات منحصر به فرد و مثبتمون (قابل اعتماد و غمخوار بودن) توسط یکنفر کشف شد. حالا وقتی طرفی که به ما اعتماد کرده یه جورایی حین رفتارش به ما نشون بده (بدون اینکه هدفش این باشه)که نه یه سری نکات منفی هم داریم و خیلی هم منحصر به فرد نیستیم ، ما اینو به حساب این میگذاریم که ” قدر من رو نمیدونه” و ما هم متقابلا زوم میکنیم رو نکات منفی طرف مقابل. و بعد از چند مرتبه نادیده گرفته شدن ر، دیگه از کوره درمیریم و زمین و زمان رو بهم میرسونیم.
    این مشکل دوباره به خودمون و شناخت ما از خودمون برمیگرده، اگه ما خودمون رو خوب بشناسیم، دیگه نیازی به تایید دیگران نداریم که اگه نشد به ما بر بخوره

  27. کوچولو ۱۳۸۶-۱۰-۱۷، ۷:۴۹ ب.ظ

    ۱- همه متلبای صفحه اول رو خوندم. وبلاگت از اوناییه که من دوس دارم. سعی کن نظرت رو در مورد چیزا بنویسی و اونا رو تحلیل کنی حتی اشتباه. خیلی خوبه اینجوری.
    آرزوی گیگی ینی چی؟

  28. علیرضا بهادرانی ۱۳۸۶-۱۰-۱۸، ۱:۲۷ ب.ظ

    سلام
    سایت خوبی دارید.
    با مطالب عالی.
    ممنون میشم به وب من هم سر بزنید و نظر بدید.
    علی علی

  29. کوچولو ۱۳۸۶-۱۰-۱۸، ۶:۱۱ ب.ظ

    در این نظر سنجی شرکت کنید و دیگران را نیز دعوت کنید.جالبه

  30. @@ ۱۳۸۶-۱۰-۱۸، ۹:۱۸ ب.ظ

    سلام
    کامنت گذاشته بودین که اون جمله از کدوم کتابه؟
    از کتاب “بوف کور” صادق هدایت
    یه چیز دیگه وبلاگ اصلیه من همین وبلاگیه که آدرسش رو گذاشتم و تو اون یکی وبلاگ وردپرسیم دیگه مطلب نمی نویسم! :) ;)