نقل قول از دیگران

* از دیشب داشتم به این موضوع فکر میکردم که صبح به محض اینکه رسیدم یه پست بذارم توی وبلاگم که بدون شک اولین جمله اش باید این می بود:
احمق ترین آدمی که تا به حال توی زندگیم دیدم خودم هستم!
بعدشم میخواستم کاملا توضیح بدم که چرا چنین فکری می کنم! هر چند در مورد جمله بالا اصلا شکی ندارم ولی از نوشتنش پشیمان شدم! برای اینکه این پست تبدیل نشه به محل غردونی من و نوشتن جملات منفی که به خواننده هم انرژی منفی بده یه دو تا پست درست و حسابی میذارم. حقیقتش خودم به شخصه وقتی وبلاگای ناشادی که پر از جملات منفی هستند رو میخونم اصلا خوشم نمیاد

* باورم نمیشه همچین بحثی رو خوندم. البته منم خیلی دورو برم دیدم که پسرای تحصیل کرده و سن بالا با دخترای ۱۷-۱۸ ساله ازدواج می کنن و البته زودی هم پشیمون میشن. انتظار ندارید که سطح فکر این دو نفر یکسان باشه؟ باقی مسایل هم بالاخره تکراری میشن! نمونه اش همین خانم ۱۹ ساله ای که می شناسم در ۱۷ سالگی با یه آقای ۳۳ ساله فوق لیسانس مهندسی صنایع ازدواج کرده و حالا میگه شوهرشو فقط آخر شب میبینه و اصلا زیاد با هم حرف نمیزنن. شوهرش اوایل خوب بود ولی الان یکسالی میشه که حتی روزای تعطیلم تا ساعت ۹ شب سرکار میمونه و وقتی میاد خونه شامشو میخوره و میخوابه! در مورد ما خانومها اینطوریه که اگه طرف از یه حدی از تحصیلات یا موقعیت شغلی فراتر بره به ندرت حاضر میشه با فردی که خیلی از خودش پاپینتر باشه ازدواج کنه! جدا آقای تحصیل کرده سن بالایی هست که خواننده این وبلاگ باشه و نظرش همینها باشه؟

تا مرد سخن نگفته باشد …
اخیراً تمرین بامزه ای سر کلاس جامعه شناسی انجام دادم. از یکی از دخترها و یکی از پسرها خواستم بیایند و در مقابل همه بنشینند (چیزی مشابه صندلی داغ) و هر یک بگویند که معیارهای همسرگزینی شان چیست! معیارهایی که مطرح شد خیلی چیزها را از روحیات و ذهنیات متفاوت دخترها و پسرها رو کرد (تا حدودی موافق با برداشت های من که اینجا بیان کرده بودم) و نشان می داد که چقدر ذهنیت دخترها و پسرها از هم دور یا متمایز است! یکی از مواردی که خیلی برای دخترهای کلاس غافلگیرکننده بود این بود که آقا پسری که در مقابل چشمانشان به اظهار نظر می پرداخت خیلی رک و صریح گفت: من ترجیح می دهم که همسرم سطح تحصیلات اش از دیپلم بالاتر نباشد در حالیکه خود این آقا در حال حاضر دانشجوی مقطع کارشناسی(همان لیسانس سابق!) است. وقتی دخترهای همکلاسی و من با کنجکاوی از او علت این تصمیم را پرسیدیم توضیح دادند که دانشگاه محلی است که اکثر دخترها با پسرها دوست می شوند و اخلاق شان فاسد می شود. ایشان (که در ترم دوم دوره ی تحصیلی شان در این دانشکده مشغول به تحصیل هستند) گفتند به نظرشون از هر ۱۰۰ نفر دختری که در دانشگاه دوست پسر پیدا می کند ۹۰ نفرشان به رفتارهای ناشایست کشیده می شود و مثال زد از این که برخی دخترهای دانشکده را در پارک، در جوار افرادی دیده است در شرایطی که نمی توان (!) آن را در کلاس توصیف کرد! فکر می کنم نیازی نباشد که توضیح دهم دخترهای کلاس چگونه در مقابل این اظهارنظر برآشفته شدند و در همان جلسه و پس از آن با ایشان وارد بحث های دامنه دار شدند و اظهار تعجب و تاسف کردند از این که ایشان به چنین برداشتی از مجموعه دختران این دانشکده (یا در کل دانشگاه ها) نائل آمده است. و البته برخی هم به ایشان متذکر شدند که زیاد اطمینان نداشته باشند که دختری که ایشان از میان افراد زیردیپلم در نظر دارد با وی ازدواج کند بسیار کمتر از دختران دانشجویی که این آقا پسر در اطراف خود می بیند و اتفاقاً مرتباً با ایشان به بحث و تبادل نظر دوستانه می پردازد، از مسائلی چون دوستی با افراد غیرهمجنس بری بوده باشد.

* سالاد به جای سوالات:
روستایی که من توش تدریس میکنم، یک مدرسه راهنمایی بیشتر نداره که یه شیفت پسرانه و یه شیفت دخترانه است. این مدرسه یک آقای مدیر داره که بنده خدا از صبح علی الطلوع تا غروب اونجاست. از اونجایی که این روستا نزدیک سی دقیقه تا شهر فاصله داره، مجبورم زود از خونه راه بیفتم تا در صورت بروز اتفاق غیر مترقبه (نبود مینی بوس یا سواری، شلوغی ترمینال، پنچری ماشین،…) به موقع برسم سر کار.
هفته گذشته که تایم بعد از ظهر بودیم، یه روز کمی زودتر از موقع رسیدم مدرسه و تا در دفتر باز کردم عطر خوش عدس پلو مشامم رو پر کرد و هوش از سرم ربود. جناب آقای مدیر مشغول تناول ناهار بودند و بعد از سلام و خوش وبش از من پرسیدند: سالاد آوردین خانم سین؟ مبهوت به چهره اش نگاه کردم تا ردی از شوخی رو در اون ببینم ولی حالت ایشون کاملن جدی بود.
من: ببخشید، متوجه نشدم آقای مدیر، چی فرمودید؟
آقای مدیر: سالاد. سالاد نیاوردید؟
تو دلم گفتم مرد حسابی عدس پلو رو شما داری می خوری، سالادش رو من بیارم؟ دوباره با حیرت پرسیدم: چی چی نیاوردم؟
آقای مدیر: سوالات خانم. سوالات امتحان پیش نوبت رو نیاوردید؟
………..
پی نوشت: اون روز ناهار نخورده بودم وعطر عدس پلو تمام حواسم رو بجز بویایی از کار انداخته بود، تا جایی که “سوالات ” رو “سالاد” شنیدم.

۵۴ نظر

  1. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۹:۵۷ ق.ظ

    راجع به اون پست تا مرد سخن نگفته باشد خانوم دکتر، متاسفانه یک واقعیته. اون طرز تفکر واقعاً تو پسرای این جامعه (مسلماً نه همه) وجود داره. دو هفته پیش خودم دیدم که پسر ۲۸ ساله دانشجوی دکترا از یک دختر ۱۷ ساله خواستگاری کرد و نمونه های خیلی زیاد دیگه که حتماً همه دیدن. پسرای دیگه ای رو هم می شناسم (فوق لیسانس یا دکترا) که دقیقاً همین نظر رو دارند. تلخه، عجیبه، اما واقعیت داره.

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    واقعا هضم این مطلب برام سخته آخه چطوری؟ فردی که اونهمه واسه زندگی و موقعیتش زحمت کشیده چرا نمیخواد با آدمی از جنس خودش و آشنا به دغدغه های خودش ازدواج کنه؟!
    اصلا چرا اجازه نمیده که اون دختر خانم هم راه زندگیشو طی کنه و بزرگتر بشه…

    خیلی برام جالبه که آیا خواننده آقایی همین نظر رو داره؟ میشه ازشون خواهش کنم که حتی شده با یه هویت جعلی علتش رو بگه؟

  3. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ

    ببین زهرا جان آخه همه اینها بستگی داره به جنس دغدغه هایی که برای ما تعریف شده. این اجتماع برای این آقا این دغدغه رو تعریف کرده که اولاً وقتی ازدواج کردی باید مواظب باشی همسرت که “ملک” توئه دچار لغزش و انحراف نشه. خوب اینجا چندتا مشکل هست. اولی اینکه اجتماع نگاه مالکانه به همسر رو به عنوان یک دغدغه تعریف کرده برای این آقا. و دوم اینکه فعالیت اجتماعی رو به عنوان عامل تهدید کننده، عامل فساد و انحراف تعریف کرده. حالا باید به یک زن تحصیل کرده چجوری نگاه کرد؟ اولاً این زن برای کسب این تحصیلات به ناچار تو همین اجتماع خطرناک بوده، پس احتمالاً دچار انحراف شده. و دوماً حتی اگر تا حالا دچار انحراف نشده چون می خواد به فعالیت اجتماعی اش ادامه بده و شانسش هم در این زمینه زیاده، ریسک انحرافش بیشتره.
    دغدغه بعدی ای که این اجتماع برای مردان تعریف کرده لزوم برتر بودن، ریاست، کنترل و یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو بذاری برای مرده. خوب پسری که تحصیلات بالاتری داره خودش رو در تامین مادی زندگی تواناتر می بینه و دیگه دغدغه تامین زندگی رو نداره. پس بهتره بره سراغ گزینه ای که این دغدغه های برتری و… رو بهتر تامین کنه.
    مشکل دقیقاً سر دغدغه های تعریف شده است و اتفاقاً یک زن تحصیل کرده نه تنها آشنا به این دغدغه ها محسوب نمی شه، بلکه در جریان و جهت مخالفه. البته به نظرم خیلی از همین آدم ها بعد از ازدواج به کاذب بودن این دغدغه ها پی می برن و می فهمن چه اشتباه وحشتناکی کردن. بعد یا باید یک عمر یک زندگی سرد رو تحمل کنند یا یک شکست برای خودشون و یک شکست خیلی بدتر برای اون دختر نوجوان که نه تنها شانس های طبیعی پیشرفت رو از دست داده، بلکه اعتماد به نفس و خیلی چیزهای دیگه رو هم دیگه نداره.

  4. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    مسئله همین جاست. این آقای تحصیل کرده که در اجتماع هم بوده یعنی دور و برشو ندیده؟ کسی که در اجتماع زندگی می کنه مطمئنا مثالهای بیشتری رو از روابط اطرافش می بینه.
    من بارها و بارها دیدم اینجور مردها به ندرت زنشون رو در جمع حاضر می کنن و یا اگه حاضر می کنن بهش اجازه اظهار نظر نمیدن و یا موقع معرفی زنشون به دروغ میگن داره فلان چیزو میخونه!!! نه اینکه در اینجا اون دختر یا زن مقصر باشه ها. خوب اون بیچاره هم تقصیری نداشته از وقتی که خودشو شناخته باید شوهر داری می کرده! به هر حال از شوهرش خیلی پائینتره و شاید فکر میکنه شوهرش خداست و این باید بهش خدمت کنه. برای همین اصلا فرصت پیشرفت اجتماعی رو نداشته.

    یعنی همچین آدمهایی در اجتماع نبودن؟ چه جوابی برای دوستان نزدیکشون دارن؟ برای زحمات خودشونم ارزش قائل نیستند؟

    شاید دلایلی که توی دو پاراگراف اول آوردی به اینها می چربه. به هر حال من پسر نیستم و شاید برای همین نمیتونم هضمش کنم.

  5. منتظر ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۲۰ ق.ظ

    سلام. با نظر روژ موافقم. متاسفانه بجای تقویت مبانی اصلی زندگی مشترک زناشویی فقط به ظواهر پرداخته میشه. شاید لازمه صدا و سیما بجای اینهمه سریالهای مزخرف و تکراری گوشه چشمی هم به این معضلات داشته باشه تا با فراگیر شدن ازدواجهای درست، دخترها و پسرها سرخورده نشن.

  6. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۲۴ ق.ظ

    ازدواج پسر سن بالا حالا چه با تحصیلات چه بدون اون با دختر سن پایین بسیار خطرناکه من خودم چندین نمونه اش رو دیدم زندگی سردو بی روح بعد از چند سال احتمالا خیانت خانم به شوهر
    چون اون خانم نمی تونه اون محبت و عشقو که می تونسته از یه شوهر تقریبا هم سنش بگیره از اون اقای با سن بالا بگیره دنیای اونا با هم فرق میکنه حتی وقتی سن اقا بالاتر بره چون ازنظر جنسی هم افت میکنه وهنوز خانمش در اوج نیازهای جنسیه مشکلات دو چندان میشه و کدورتها و احتمالا خیانتها بیشتر
    البته نمیخوام به همه تعمیم بدم ولی من خودم حداقل ۶ تا ۷ نومونه این مسئله رو دیدم

  7. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    من که اینجور فکر نمیکنم! یعنی همونقدر که فرهنگ مشابه و سطح زندگی مشابه میتونه تو روابط زناشویی کمک بزرگی باشه ،سطح تحصیلات مشابه هم میتونه اینطور باشه.
    البته این بحث خیلی گسترده است ،نمیشه راحت درمورد علت چنین وضعیتی تو جامعه حرف زد.

  8. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۳۶ ق.ظ

    من می خوام بگم که همین اجتماعی که توش بودن لزوم حفاظت از زن به عنوان یکی از مایملک مرد و جلوگیری از انحرافش رو برای این مرد از هر چیزی پررنگ تر نشون دادن و البته حضور در اجتماع رو هم مساوی با ریسک بالای انحراف ترسیم کردن.
    و حتی جدای از همه اینها همین اجتماع اتفاقاً معرفی همسر رو به دوستان و همکاران خیلی هم پسندیده نمی بینه. خیلی خیلی عجیبه، اما من یک همکار آقا دارم که نه مذهبیه، نه به نظر متعصب می رسه و نه… . همسرش هم اتفاقاً هم تحصیلکرده است، هم مربی ورزشه و… . یعنی زنی نیست که هم سطح این آقا نباشه و این آقا از وجودش خجالت زده بشه، به اندازه کافی هم اجتماعیه. اما این آقا یکبار گفت این آدم های سازمان ما اینقدر فکرشون بده که من حاضر نیستم در محفل های غیر کاری با حضور این همکاران همسرم رو بیارم. خوب این اجتماع حتی معرفی زن رو به عنوان یک ضد ارزش تعریف کرده، چه برسه به اینکه تبدیل بشه به یک دغدغه موقع ازدواج که پسری بخواد به این فکر کنه که من این زن رو چجوری تو اجتماع به همکار و… معرفی کنم؟
    اصلاً دقت کردی هیچوقت یک مرد ایرانی زیاد از خصوصیات همسرش، ظاهرش، حتی اسمش و… پیش دوستان، همکاران و آشنایان تعریف نمی کنه و مثلاً عمراً عکس همسرش یا پارتنرش رو به دوستانش نشون بده؟ در حالیکه بین زنان و دختران اصلاً اینطور نیست و خیلی وقت ها تو صحبت های معمولی و روزمره راحت از خصوصیات مختلف پارتنر و همسرشون حرف می زنن و…

  9. Farinaz ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    I’ll definitely read your English blog. You can count on me!Please send me your link

  10. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    ن

  11. Soheil ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۵۰ ق.ظ

    salam zahram khanom
    man tahsil kardeh morede nazare shoma hastam
    man ye tajrobeh shekast khordeh dar in zamineh daram
    man ta chand sale pish fekr mikardam tahsilate hamsar nemitoneh parametre mohemi to zendegi basheh va baraye khodam dalayeli dashtam
    in bod ke ba dokhtari ke ta kelse sevom rahnamaee dars khondeh bod va baham 9 sal ekhtelafe seni dashtim ezdevaj kardam
    bedalile sharayeti ke in khanom tosh zendegi kardeh bod va bozorg shodeh bod fekr mikardam baham be moshkeli bar nakhorim chon man adame sadehee bodam na inke bekham az khodam tarif konam vali inghadar garm va samimi hastam ke vaghti be kasi migam foghe doktora daram bavaresh nemisheh va fekr mikoneh intor adami bayad kheili maghror va damagh sar bala basheh
    kholaseh in khanom ta ye mahe aval hamoni bod ke fekr mikardam ghafel az inke hamash namayesh bodeh va tanha chizi ke nadareh shoore
    hala pas az shkast dar an zendegi be in natijeh residam ke dorosteh ke savad shoor nemiyareh vali shoor bi savad ham vojod nadareh. kholaseh bade az 6 mah zendegim beham rikht jori ke vaghti talagh gereftam jashn gereftam
    tosiyeh mikonam ke hatman ba kasi ke dar radeh khodetone ham mashrab beshin. in tazmin konandeh khoshbakhti nist vali sharte lazeme oneh. movafagh bashin

  12. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۲:۰۸ ب.ظ

    این فاصله ای که شما عنوان کردی بین زن و مرد میافته چیزی است که متاسفانه باب شده و به نظر من ربطی به تحصیلات نداره. بعنوان کسی که سابقه زندگی مشترک داره و این مشکل رو هم داشته میگم که بنظر من علت اصلی این است که آدمها بدون داشتن روحیه پذیرش زندگی مشترک با هیجان وارد زندگی میشن و بعد بعلت اینکه نمیتونن از دنیای خودشون بگذرن همسر رو رها میکنن و غرق کار و دوست و دنیای مجردی میشن ….. زن و مرد هم نداره …

  13. diamond ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۲:۲۹ ب.ظ

    یا عماد من لا عماد له
    با سلام … خدابیامرز شریعتی می فرمایند : ….. هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند،
    بدان گونه که احساسش می کنند هست… شما این طور فکر نمی کنی …
    با سپاس

  14. خانم کپی ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۳:۱۷ ب.ظ

    من یه کم گیج شدم !؟!

  15. راما ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۴:۲۸ ب.ظ

    سلام زهرا خانوم گل
    خوبی؟
    خیلی وقته که به وبلاگت سر می زنم و هر روز می خونمش
    خیلی هم شده که دلم گرفته بوده ولی وقتی شادی و هیجانتو دیدم کلی نیرو گرفتم
    می تونم ازت خواهش کنم کخ کمی راجع به خودت بگی
    دوست دارم بدونم کسی که برای من سمبل شور و نشاطه کیه
    البته اگه حمل بر فوضولیه جواب نده
    موفق باشی و بدون با حرفای قشنگت خیلی ها انرژی می گیرن
    مواظب خودت باش

  16. ایلیا ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۵:۱۶ ب.ظ

    با سلام
    زهرا خانوم خودتان گفتید و محاکمه کردید و حکم را هم اجرا کردید.!
    از شما بعید است که ساده لوحانه به قضیه نگاه کنید .آیابه نظر شما دو نفر با هم می توانند روی صندلی راننده بنشینند و با هم هدایت ماشین را به عهده بگیرند ؟می بینید جوابتان چقدر حلال مسئله شد .قطعا در زندگی هم یک نفر باید مسئولیت تصمیم نهایی را به عهده بگیرد . شاید شما بپرسید چرا فقط آقایان بروند خواستگاری حالا ما دختر ها هم می خواهیم همین کار رابکنیم ؛ خوب بکنید ولی آن وقت می شوید مثل خانم هایی که دارند مثلا ادای آرنولد را در می آورند و عضله می زنند و زیبایی اندام کار میکنند فکر می کنم شما هم از اینجور قیافه ها خوشتان نیاید . خلاصه کلام هم فکر بودن لزوما با هم مدرک بودن و هم سن بودن جور نیست تازه از اینها هم بگذریم برای مرد یک وظایفی تعریف شده برای زن هم یک وظایفی چه اصراری هست که به جای اینکه از حقوق قانونی خود استفاده کنیم برویم سراغ وظایف جنس مخالف ؟
    از اختلاف سنی گفتید من می توانم نمونه های بسیار بیشتر موفقی از اثر گذاری اختلاف سنی به نفع زندگی خوب برای شما بیاورم . واقعیت امر است یک دختر خانوم هیجده ساله از یک آقا پسر هم سن خود هم بیشتر مسئولیت پذیر است و هم بیشتر توانمند است .این تفاوت تا سالهای بالای چهل سال همین طور ادامه دارد شما روابط پدر و مادرهای قدیمی را ببینید بعضی موقع ها همسران نقش مادر را نیز برای شوهرشان بازی می کنند نه اینکه فیلم باشد ؛ نه ؛ واقعا لازم است .
    صحبت در این باره زیاد است و وقت کم همه موارد گفته شده مربوط به یک زندگی طبیعی و معمولی است مواردی که به طلاق کشیده می شود مطمئنا اختلاف سن در حد نرمال و تفاوت تحصیلات در حد معمول به هیچ وجه در آن نقشی ندارد.
    امیدوارم از رک گویی من
    ناراحن نشوی – ایلیا

  17. رز ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۵:۱۹ ب.ظ

    سلام مرسی که وبلاگ من سر زدین و متشکرم که برام دعا کردین.متاسفانه با نهایت تاسف باید بگم این آقا حرفشون درست بوده

  18. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۶:۲۲ ب.ظ

    به شدت از حرف اون پسر دانشجو اعلام حمایت می کنم
    علی الخصوص دختر دانشجوئی که در شهر خودش تحصیل نکنه
    و مجبور باشه در خوابگاه یا خانه مجردی زندگی کنه

    زن جوان ۱۹ تا ۲۵ ساله ,مجرد ,تک وتنها ,تو شهر غریب , دلتنگ خانواده
    چه شود؟

    در مورد صحبتهای خانم دغدغه هم عرض کنم که:
    نکه الان دخترها حق کار و تحصیل و… ندارن
    بنده خدا همین چیزها باعث شده دخترها بترشن جامعه هم به فساد کشیده بشه

  19. مهدی ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۶:۳۱ ب.ظ

    ۲۰ خط نوشته ۹بار دغدغه
    این خانم چقدر دغدغه داره

    گینس کجائی ؟

  20. میم ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۶:۵۷ ب.ظ

    بسیار مجردی فکر میکنی ،فکر میکنم اغلب کسانیکه وبلاگت را میبینند مجرد باشند.از نوشته ها ذهنیات ادم اشکار میشود. همیشه در جستجوی درون خود کشف نمیشود . واقع بینانه به موضوع نگاه کن. عقل به سن نیست. سن هم نشاندهنده عقل نیست. بلوغ فکری و ذهنی سبب نزدیکی افراد است

  21. داود ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۸:۵۱ ب.ظ

    سلام
    خواستم بگم رومن حساب نکشین
    البته مرد هستم ولی هنوز تحصیلاتم تموم نشده
    پس تحصیل کرده نیستم
    سنم هم بالا نیست
    خلاصه هرکار دیگه ای داشته باشین غیر از این یکی درخدمتیم

  22. هیچکس ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۹:۰۹ ب.ظ

    من معتقدم که این جور آقایون حق دارند. منم خودم دانشجوی دکترای فنی هستم و دوستان زیادی دارم که اینجوری فکر می کنند. چون متاسفانه دخترهایی که کمی تحصیلاتشون میره بالا استغفرالله خدارو بندگی نمی کنند و فکر می کنند که حالا چی شده. از طرفی هم که اگه دختر خوبی بود که اینقدر درس نمی خوند و همون اوایل دانشگاه اومدنش با یکی ازدواج می کرد. یعنی کلا دختر که زیاد درس بخونه در اکثر موارد (نه همیشه!) نه قیافه داره نه هیکل کلی هم ادعا داره.
    بعداً مشکلی پیش بیاد می خواد بگه من ال بودم من بل بودم.
    اگه این روند وجود داره به خاطر بی جنبگی خوده خانماست.

  23. علی 365 ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۰۳ ب.ظ

    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    من اینوبلاگ رومدت ها قبل مطالعه می کردم
    بعد از مدتها دوباره اومدم
    اما این بار شما رو فید کردم تا ۱ پست رو هم از دست ندهم

    هنوز خوب با سبک وبلاگ نویسی شما آشنا نیستم . نمی دونم بیشتر در مورد چی می نویسی ……..

    فعلا .. خداحافظ

  24. کامنت گذار قبل ۱۳۸۶-۰۹-۲۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ

    سانسور شد

  25. Amit44442 ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

    بازم خوبه که آقایون یا تحصیلات بالا پی کار و فعالیت هستند و اگر وقت زیادی نمیکنند که به خانمشون سر بزنند این مسئله بلای جونه اون خانم نیست البته تا اینجاش هم ربطی نداره که اون خانم ۱۷ سالش باشه یا مثلاً ۲۷ سالش ولی با تمام این وجود تنها نکته منفی این آقا تا اینجاش همین کار زیاده که فی النفسه نمیتونه بد باشه ولی خدا نکنه سطح تحصیلات خانومه باتر از اقاهه باشه دیگه نمیتونی جلوی خانومه رو بگیری ! اصلاً به آقاهه میگه با من راه نیا که تو بــو میدی !! آره باورت میشه خانومه به عبارتی شروع میکنه برای آقاهه چُس کلاس کاذب گذاشتن که ما با هم اصلا! Match نیستیم ! آخه یکی نیست به این خانومه و امثال ایشون بگه شما اول وقت کردید بیایید برید حقوقتون رو از نصف یه آدم تبدیل به یه آدم کامل کنید بعدش اگه وقتی موندش و خدا عمری بهتون داد بیایید اینجوری چُس کلاس بذارید و خون امثال اون آقاهه رو تو شیشه بکنید .البته خانوم زهرا خاونم ناراحت نشی از گفته هام چون ایشالله اگه خدا عمری بهتون داد و تونستید که ما نگیم خدا بگه ( دقت کن چندتا برات دعا کردم !! ) ازدواج کنید اون موقع است که میرسید به حرفام !!

  26. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۴۴ ق.ظ

    سانسور شد

  27. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۴۵ ق.ظ

    سانسور شد

  28. ناشناس ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

    روح عمه ات

  29. حسام ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۰۱ ق.ظ

    سلام!
    عجله ای به شیوه تند خوانی خوندم چون واقعا داره دیرم میشه!
    اما پایه این بحث هستم!
    خب من خودم نزدیک ۳۳سالمه!اول می گفتم پسر باید سن بالا ازدواج کنه..خودم تو ۲۸-۲۹ازدواج کردم..و می گفتم باید هر کاری از انواع جوونی کردن هست را انجام بده که در زمان تاهل براش عقده نشه و دنبال این مسائل نره!و همه هم و غم خودشو رو خونوادش بذاره..به خونواده و اصول اون پایبند باشه..همون مرد!بودن به معنی کامل نه جنسیت!…ولی الان می گم نه!سن پائینتر بهتره..چون هر دو با هم شروع می کنند تجربه می کنند و می سازن و می رسن و اون وقت اون زندگی براشون ارزشمنده…وقتی دختری وارد زندگی میشه که همه چیز آماده هست حالا از جنبه مادی که امروز بس مهمه مثل خونه و ماشین گرفته تا موقعیت اجتماعی خب قدر این ها رو نمی تونه که بدونه اگرم که بخواد!…..

  30. حسام ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۰۳ ق.ظ

    در ضمن اون جور کار کردن هم اصلا خوب نیست!
    اینم تجربه کردم.
    البته من تمام سعیم برای زندگی مشترک بود…
    اما اخلاقم هم عوض شده بود!
    بده…
    دوست میدارم بحثی باشه…
    جدی و مفصل!
    والبته مطمئنم که نتیجه هم میده.
    :)

  31. حسین کلامی (پیام آشنا) ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۰۶ ق.ظ

    سلام علیکم

    اسعد ا… ایامکم

    من ۳۰ سالم و در مورد سن ازدواج آقا و خانمها این اعتقاد را دارم که

    حداقل و حداکثرش نباید از ۲ سال تجاوز کنه.البته این را باید بگم که

    زن ومرد واقعا باید هم کفو هم باشن.

    آپ کردم منتظر قدوم سبزتان هستم

    التماس دعا [گل]

  32. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۲۹ ق.ظ

    به ایلیا : فکر می کنم شما از اون آدمهایی هستید که ترجیح میدین دیگران را کنترل کنید

    دوست عزیز زندگی مشترک اسمش روش هست. یعنی دو طرف باید با مشورت و به صورت اشتراکی راجع به جنبه های مختلفش تصمیم بگیرند و نه فقط یک نفر
    بذارین بگم آخر زندگی ای که شما ایده آل تصورش می کنید چی هست؟ فردی که کنترل می کنه به تدریج طرف مقابل رو ضعیفتر و وابسته تر می کنه. خودشم بعد از مدتی از قبول اینهمه مسئولیت خسته میشه.

    در ثانی من به طور کلی نگفتم اختلاف سنی نباید باشه! اما از نظر من اختلاف سنی باید محدود به پائینتر از ۷-۶ سال باشه و نه بیشتر!!

    بعدش توی این متن ما بیشتر داشتیم روی تفاوت فرهنگی و تحصیلاتی حرف می زدیم. توجه کنید طرفی که تحصیلاتش بالاست یعنی اینکه حداقل چند اجتماع مختلف رو بیشتر از فردی که اجتماعش محدود به مدرسه و دبیرستان بوده تجربه کرده. همینطور در زمینه خودشناسی و یا کسب علوم بیشتر که ناخودآگاه روی ذهن و تفکر طرف هم تاثیر میذاره. من مطمئنم که اینها در مسائل مختلف دچار کنتاکتهای زیادی میشن
    حالا تصور کنید هردوی اینها باهم باشه یعنی هم اختلاف سنی هم اختلاف فرهنگی و تحصیلاتی (اونم از نوعی که توی این بحث گفته شده)

  33. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۳۴ ق.ظ

    به مهدی: به انحراف کشیده شدن فرد اصلا ربطی به دانشگاه رفتنش نداره! اگه آرشیو منو خونده باشید در مورد دختر یکی از همسایه هامون نوشتم که تازه دوم راهنمایی هست و سر توی این وادی ها در آورده.

    در حالیکه من خودم و خیلی از دوستام نمونه ای هستیم که شما میگین یعنی مجرد و خوابگاهی هم هستیم!!! ولی تا حالا به دلیل ارزشهایی (که مجموعه ای از تعاریف خودم و ارزشهای اعتقادیم هست) دست به اینکار نزدیم!

    شما خیلی ساده لوح هستید که فکر می کنید دانشگاه رفتن اینها رو در پی داره و لابد یه دختر دیپلمه نمیتونه سر راه دبیرستانش از این کارا بکنه!!!!!!!!!!!

  34. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۸:۵۱ ق.ظ

    یه چند تای دیگه رو هم باید جواب بدم:-)
    به هیچکس و Amit44442 :
    یعنی واقعا متاسفم که در مورد خانومها اینطوری فکر می کنید! یعنی چی خدا رو بنده نیستند و دیگه نمیتونی جلوشون بگیری؟!
    اینکه کسی با حق و حقوق خودش آشتا بشه از نظر شما چیز منفی ایه؟! کسی که بتونه در زندگی بهتر مشاوره تون بده. بالغتر و عاقلتر باشه و حتی علمیتر نظر بده واقعا کدومش بهتره؟!
    چرا فکر میکنین یه دختر تحصیل کرده آدم سرکشی هست؟!
    من فکر میکنم با طرز تفکری که شما دارید حتی اگه با یه دختر دیپلمه سطح پائینم که ازدواج کنید بازم ممکنه ناراضی باشید
    چون این موضوع چیزیه که در ذاتتونه و مدام میخواین دیگران اوامر شما رو اطاعت کنن و چه کسی بهتر از کسی که هم سنش پائینه و هم تحصیلاتش و تصمیماتش بیشتر متکی به شماست!!!

  35. ladan ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۹:۰۷ ق.ظ

    زهرا جان اینقدر مشکل اینه که ما از بچگی یاد نگرفتیم فکر کنیم حتی ما که فنی هستیم و حداقل مجبور بودیم تو مسائل درسی فکر کنیم و نیم درجه بهتر شدیم خیلی نمی تونیم مسائل زندگیمون را بررسی و حل کنیم! اکثر افرادی که من تو زندگیم دیدم با اینکه از نظر تحصیلات عالی بودن باز هم خیلی تو مسائل زندگی قوی نبودن از جمله خود من! اما باز هم از کسایی که دانشگاه نرفتیم یک کمی منطقی تریم در کشورهای توسعه یافته تحصیلات دانشگاهی ممکن خیلی تاثیری تو روابط اجتماعی و خانوادگی نداشته باشه چون نظام آموزشی آنها در مدارس ابتدایی هم به بچه‌ها خیلی از مسائل زندگی رو و اینکه چطوری علتها را بفهمن را یاد میدن انها یاد می گیرن چطور با مشکلات زندگی روبرو بشن و فقط یک سری محفوظات و حل مسئله علمی را یاد نمی گیرن. می دونی من و همسرم با عشق رویایی با هم ازدواج کردیم و الان هم خیلی همدیگرو دوست داریم و برای هم هرکاری می کنیم اما با اینهمه گاهی از همون رفتارهایی که زاییده روح اجتماع غیرمتفکر ماست و هیچ پایه و اساس منطقی و حتی مذهبی هم نداره من رو آزار میده! تقریبا هم سن و هم رشته ای بودیم شاید بگم این بیشترین دلیل که حرف مشترک زیادی برای گفتن داشتیم و داریم نمی دونم اگه اینطوری نبود باز هم با هم اینقدر دوست و صممیمی می شدیم من که فکر نمی کنم!

  36. maryam ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۱:۲۱ ق.ظ

    سلام.این نوشته خانوم دکتر منو یاد فیلم دو زن انداخت.و به نظر من تهمینه میلانی خیلی قشنگ شخصیت اون مرده که این طوری فکر می کرد رو تحلیل کرده.شاید بشه گفت که اکثر مرد ها این طورین اما فر کنم این طرز فکر و رفتار به مشکلات روحی و روانی افراد برمیگرده تا چیزی که بر جامعه حاکمه.من تاحالا بر عکس این قضیه رو هم خیلی دیدم.یعنی مردایی که فقط دنبال زن تحصیل کرده هستن و بعضی ها حتی دلشون می خواد زنشون از نظر تحصیلات و موقعیت اجتماعی بالاتر باشه.البته این طور هم خوب نیست.خوب اصلا نباید این چیزا معیار ازدواج برای کسی باشه…..یه چیز دیگه هم هست افرادی مثل این آقا پسر ممکنه خاطره بدی از یه دختر تو ذهنشون مونده باشه یا مثلا در اطرافین و خانواده اش یه دختر دانشجوی وجود داشته باشه.با توجه به سنی که این اقا توش قرار داره معلومه که هنوز خیلی بچه گانه فکر میکنه و همون ازدواج نکنه بهتره!و اینکه بعضی از پسرهایی که مادرشون شاغل هستن هم اکثرا دوست ندارن همسر آینده شون شاغل باشه چون تو محیط خونه کمبود یه مادر رو حس کردن و نمی خوان باز این حالت تو زندگی جدیدشون تکرار بشه.

  37. علی رضا ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۱:۵۶ ق.ظ

    عجب!!

  38. شکیبا ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۰۸ ب.ظ

    زهرا جان سلام
    خانومی من ۳ یا ۴ سال پیش وبلاگ خوندنو با وبلاگ شما شروع کردم و تا امروز هم تقریباً هر روز به وبلاگت سر زدم . ولی تا حالا برات کامنت نزاشته بودم ولی امروز با دیدن این جمله ای که نوشتی احمق ترین آدمی که تا به حال توی زندگیم دیدم خودم هستم! تعجب کردم . دیده بودم که از خودت شاکی بشی ولی برام جای سئواله چرا اینطور فکر کردی؟

  39. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۲۰ ب.ظ

    اول از همه اینکه نمی دونم این کامنت دونی شما مشکل داره یا سیستم من، اما من تا حالا خیلی از کامنت ها رو نمی دیدم، یهیویی دیدم یه عالمه کامنت هست که یکی دوتاش راجع به دغدغه فکر می کنم خطاب به من باشه.
    خوب می دونی مشکل چیه؟ همونطور که خودت نوشتی یک سری از این دوستان به ازدواج یه جورایی مثل برده داری و اینها فکر می کنند. نیاز به زنی مطلقاً حرف شنو دارند (نگین پداری ما اینجوری زندگی می کردن که پداری ما با وجود اینکه من خیلی انتقادها دارم بهشون هیچکدوم این چیزی نبودن که دوستان امروزی تفکرات عجیب و غیریبشون رو به اسم اونها تموم می کنن، پدرهای ما بهترین مشاوره هاشون رو از همسرهاشون می گرفتن و مشارکت اجتماعی مادرهای ما هم یه جورایی خیلی بیشتر از این چیزی بود که این دوستان فکر می کنن داره دخترها رو خراب می کنه الان! هرچند که کافی هم نبوده به نظر من یکی) و خوب راجع به زنی با شرایط مساوی (شرایط تحصیلی و… که می تونه منجر به شرایط اقتصادی برابر و… هم بشه) همیشه این نگرانی وجود داره که این حرف شنوی مطلق از بین بره و این زن برای خودش هم حق تصمیم گیری و… غائل (دیکته اش درسته؟!) باشه.
    این خیلی ساده لوحانه است که فکر کنیم مشکل الان جامعه اینه که دخترا می رن دانشگاه و…، بعد اخلاقشون خراب می شه (لابد سرکش می شن)، بعد ترشیده می شن، بعد جامعه فاسد می شه. واقعاً این فکرا از کجا غیر از یک ذهن به شدت بیمار ممکنه تراوش کنه؟! چرا دارین هم زندگی رو برای خودتون سخت می کنین هم طرف مقابلتون؟ هیچوقت تو روابطتون با صمیمی ترین دوست (یا حتی غیر صمیمی ترین!) به این نتیجه رسیدین که تو این رابطه فقط یه نفره که باید حرف آخر رو بزنه؟! پس چرا اینقدر به این نظر ساده لوحانه تو زندگی شخصیتون دامن می زنین؟!
    من که واقعاً نمی فهمم آدمای این مملکت کجا می خوان برن و چجوری می خوان زندگی کنن؟! این همه علاقه به پس رفت و عقب گرد از کجا اومده؟! (آدم تحصیل کرده ای که ترجیح می ده به عنوان نزدیکترین همدم همه عمر خودش یک آدم ساده لوح، بله قربان گو، تحصیل نکرده، بسته بندی شده و دور از اجتماع رو انتخاب کنه و حاضر تربیت فرزندش رو هم دربست به همین آدم بسپره از نظر من زندگی اش چیزی بیشتر از یک عقب گرد بزرگ نیست)

  40. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    در مورد اهمیت اجتماعی بودن یک زن که الان فقط با تحصیل، کار، مشارکت اجتماعی و استفاده از رسانه ها تامین می شه هم این دوستان هیچ کدوم به این فکر نکردن که ۵۰ سال پیش اگر پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما مشکلی با هم نداشتند به خاطر این نبود که مادربزرگ های ما کار بیرون نداشتند یا تحصیل کرده نبودند! ۵۰ سال پیش پدربزرگ من همدم زنی بوده که نه درس خونده بوده، نه روزنامه می خونده، نه بیرون کار می کرده و…، خیلی هم زندگی خوبی داشتن. تا اینجا همش درست. اما هیچ کس نمی بینه که پدربزرگ من هم اون موقع نه سواد داشته، نه روزنامه می خونده، نه به رسانه هایی مثل اینترنت، تلویزیون، ماهواره و… دسترسی داشته! حداکثرش یک رادیو بوده که با هم گوش می کردن! مشارکت اجتماعی اش هم با آدمایی مثل خودشون بوده که مادربزرگ من هم با همسران همونها همدم بوده. اما الان من نمی فهمم که چطور مرد تحصیل کرده ای که از صبح تا شب رو با آدم هایی مثل خودش می گذرونه، به رسانه های مختلف مثل کتاب، مجله، اینترنت و… هم دسترسی داره و خیلی چیزای دیگه حاضره هم کلام زنی بشه که نه تحصیلاتی داره، نه کار و فعالیت اجتماعی ای نه چیزی. من نمی دونم این آدم چطور احساس پوچی و ماشین درآمدزایی بودن نخواهد کرد؟!

  41. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۱۲:۳۹ ب.ظ

    در مورد “خدا رو هم بنده نبودن زن تحصیل کرده” هم بله حق با شماست. این حالت فعلاً در دختران تحصیل کرده ممکنه بیشتر پیش بیاد تا پسرا تحصیل کرده. اما می دونین دلیلش چیه؟ خود شماها (بهتره بگم ماها) که این فرهنگ رو می سازید و می سازیم. تا وقتی به تحصیل و کار زن به عنوان یک نکته اضافی (و نه الزام، یک مورد روزمره و یک وظیفه عادی) نگاه کنیم، تا وقتی تحصیل زن رو بذاریم تو ویترین چیزای لوکس مطمئناً این چیزا رو هم خواهیم دید.

  42. بی نام و نشان! ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۲:۴۴ ب.ظ

    سلام زهرا خانم و خوانندگان این وبلاگ!
    من هر از چند گاهی سری به این وبلاگ می زنم چون از طرز نوشتن نویسندش خوشم می یاد (راحت و رک می نویسه!) و البته از اینکه می بینم هنوز داره می نویسه میفهمم هنوز ازدواج نکرده!!! و البته نمی دونم دختری به این خوبی (حداقل از نوشته هاش اینطور برداشت میشه!) چرا تا حالا هنوز ازدواج نکرده!؟
    از مقدمه که بگذرم باید بگم نظرات دوستان رو تا اینجا خوندم و با بعضی مطالب موافق و با بعضی مطالب مخالفم! مثلا من افراد زیادی رو دیدم که همسن و هم کلاسی بودن و با عشق ازدواج کردن و چند سال بعد با تنفر از هم جدا شدن! و البته بعضی ها نیز اینطور نبودند و از ازدواجشون راضی اند. به هر حال زندگی مشترک چیزی نیست که بشه برای همه نسخه یکسان پیچید! و بیشتر به هنر دو طرف برمیگرده ، در مورد تفاوت سنی نیز همینطور، هرچند به نظر من نیز اختلاف تا حداکثر ۷ سال بهتره اما بازم الزامی نیست مثلا خود من با همسرم ۱۲ سال اختلاف سن داریم و این مسئله تنها نگرانی همسرم موقع دادن پاسخ مثبت به ازدواج با من بود! ولی باور کنید این موضوع الان و پس از سالها از ازدواجمون فراموش شده چون اصلا احساس نمیشه چنین اختلافی وجود داره که بخواد اثر منفی داشته باشه! البته ناگفته نماند که خودم نیز حداقل ۱۰ سال خودم رو جوانتر تصور میکنم و برای صحت ادعام در یک سایت خارجی که آدرسش الان یادم نیست و پس از دادن پاسخهای سایت به همون ۱۰ سال کمتر از سن واقعیم رسیدم!
    ولی گذشته از اینها به نظر من افرادی که مذهبی هستند(اعتقادی و با بینش نه سطحی و خشک!) چون درک دیگری از زندگی و همسر و … دارند و به خانواده مقیدند و برای خانواده زحمت میکشند مشکلات بسیار کمتری دارند و از زندگی شان راضیند. اجازه بدید جان کلام رو بگم که شاید کلید اصلی خوشبختی زندگی ها باشه: برادرم! خواهرم! اگر در زندگی به دنبال حلال بودی و مال حرام رو تو زندگیت نیاوردی! مطمئن باش خوشبختی زندگیت رو هم مچشی وگرنه زمانه از دماغت ولو با تاخیر(دادن مهلت) در میاره! میگی نه! دقیقتتر به دور و برت و اطرافیانت،آشنایان، اقوام، همسایگان و… نگاه کن! و یا در گذر زمان معنی حرفم رو خواهی دید. به قول شاعر:
    خیر و شر هر عمل از آدمی سر می زند
    آن عمل مزدش بزودی پشت در، در می زند

  43. نازی ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۴:۳۵ ب.ظ

    خوب زهرا خانم آمار دستت اومد؟
    به نظرت چند درصد آقایون همین طرز فکر زورگویانه وکنترل گر و مستبد رو دارن؟تازه کامنت گذاران همگی تحصیل کرده هم بودن!
    فرهنگ ما از اصل و اساس مشکل داره با دانشگاه و درس و اینترنت هم درست نمیشه…..

  44. مرد تنها ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۴:۳۶ ب.ظ

    سلام.خدمت همه عزیزان.خواسته بودید که امثال من هم نظر بدیم.من یه نیمچه تحصیلاتی دارم(فوق لیسانس).ازدواج هم نکردم.نسبت به خانوم اینده ام هم اعتقادم اینه که تحصیلات داشته باشه .نه اینکه بگم تحصیلات شرط لازمی برای بالا رفتن سطح شعور افراده اما این تحصیلات برای خانومها خودش یه بهانه ای هست برای حضور موثرتر(و در عین حال غالبا سالم) خانومها در جامعه و انتظار دارم که این حضور سطح درک شعور اجتماعیه خانومم رو بالا تر ببره و بهتر من و مشکلاتم رو در زندگیه اینده درک کنه و کنارم باشه.اما متاسفانه این رو هم زیاد دیدم که افراد چه مرد و چه زن تا فقط دو کلمه یاد می گیرن شروع به خودبینی پیدا می کنن و چموش می شن.در صورتی که این تیپ افراد مشکلشون از جای دیگس و سعی می کنن این کمبود باطنیشون رو با پول و مقام و تحصیلات جبران کنن

  45. مرد تنها ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۴:۳۹ ب.ظ

    بنا بر این کسانی که می گن تحصیلات و اینای خانوم اگه کمتر باشه بهتره در واقع دارن خودشون رو در معرض خطر بزگتری قرار می دن.چون اگه کمبود فهم اون خانوم دلیلی برای سازگاریش با اون اقا باشه فردا روزی اگه فهم اون خانوم زیاد تر شه ممکنه اصلا با اون اقا دیگه نخواد زندگی کنه.

  46. مرد تنها ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۴:۴۱ ب.ظ

    پس بهترین کار اینه که دنبال کسی باشیم که از رو بصیرت ما رو بخواد نه نادانی(جهل ناشی از کم سنی یا امثالهم).اینجوری احتمال ابقای یه زندگی موفق بیشتره

  47. مرد تنها ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۴:۴۴ ب.ظ

    ببخشید انقد حرف زدم.راستی من شما رو کامل می شناسم زهرا خانوم.خواهشمندم تو نوشتن مطالب راجع به خودتون بیشتر تامل کنید.ممنون :)

  48. حسین ۱۳۸۶-۰۹-۲۵، ۶:۲۲ ب.ظ

    اذیت شدن با موفق بودن تداخل نداره….
    پاسخ تفصیلی تر رو همون جا نوشتم…

  49. Amit44442 ۱۳۸۶-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    خانوم جان من ازدواج کردم و ضمناً هر دویمان هم ، هم مدرک و هم رشته جنابعالی هستیم و کاملا هم با نظر شما در مورد تقسیم شدن مسائل و مشکلات زندگی بین زوجین موافقم ولی منظور من اینه که متاسفانه اغلب به اتفاق خانومها جنبه مدارج بالا رو حالا چه علمی و یا پست مدیریتی به هیچ عنوان ندارند . این رو گفتم و به دفعات هم دیدم و حاضر به اثبات آن نیز هستم البته این سخنم به این معنی نیست که با تکیه بر این نظریه میتونیم همه رو با یه چوب برونیم ولی خب اینجوری شده دیگه فعلاً تو جامعمون که خیلی هم جای تاسف داره والا کی گفته خانومها تحصیل کرده باشند بده ، همونطوری که الآن خود من با پشتوانه همین تفکر علمی و الگوریتمی تو زندگی مشترکمون هم مشکلاتمون رو حل کردیم و فی الواقع کمر اونها رو خورد کردیم و هم اینکه پسر کوچولومون رو هم یاد دادیم که به همین صورت عمل کنه البته با ورژن کودکانه اش ;)

  50. ساتین ۱۳۸۶-۰۹-۲۷، ۳:۴۴ ب.ظ

    چه طرز فکر هایی!
    بعد میگیم چرا این جامعه اینقدر مشکل داره !
    از روژ ممنونم بخاطر کامنتهاش
    اون روش جلوگیری از فساد که مهدی حرفشو می زنه همون روشیه که حکومتمون ۲۷ ساله داره هر جا دستش رسید با موعظه یا زور استفاده می کنه بحمدالله همینم هست که جامعه مون اینهمه سالم شده و اصلا از فساد خبری نیست!

  51. parissa ۱۳۸۶-۰۹-۲۸، ۲:۴۲ ب.ظ

    motasefane forsat nashod ta hameye nazarat ro bekhunam , faghat dar morede masaleE ke matrah kardid yek chiz be nazaram mirese va oon inke : mosallaman har adami momkene eshtebah kone , farghi nemikone tahsilkarde ya bisavad ya dar hadde diplom !
    va albate ey kash na adm ha kari be gozashteye ham nadashte bashim , kari be gozashteye ham nadashte bashimkari be gozashteye ham nadashte bashim

  52. shahram ۱۳۸۶-۰۹-۳۰، ۱۲:۰۰ ق.ظ

    Salam,
    man baraye dafe avale ke inja peygham mizaram vali kheili vaghte weblogetoono mikhonam. Mikhastam begam ke dar morede afrade ye jamee nemishe inghadr kolli ghezavat kard. Shoma khodet ghezavat kon ke dar beine dokhtaraye hamkelasit chand nafar mesle to fekr va raftar mikardan ke entezar dashte bashi ke dar beine pesara ham hame gentleman bashan. man khodam PhD daram vali hanooz natoonestam farde monasebam ro peyda konam be hamoon dalili ke dar bala baazi az aghayoon zekr kardand yani javzadegie khanoomaye tahsil karde.

  53. جواد ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    به طور مطلق نمیشه گفت که تحصیل و اشتغال روی زن تاثیر منفی یا مثبت میذاره. بیشتر از همه به خود زن بستگی داره. متاسفانه الان خیلی از دخترهای دانشجو هالو تشریف دارن و با یه لبخند و چشمک فریب میخورن. این مسائل از دوستی ساده شروع میشه. دختره با خودش میگه خب یه دوستی ساده س دیگه. ولی یه وقت چشمشو باز میکنه می بینه افتاده وسط باتلاق و دیگه زندگیش تباه شده. پسره هم که عین خیالش نیست. اینو ولش یکی دیگه. البته بازم میگم بستگی داره به خود اون دختر. من اگه از دختری که قراره باهاش ازدواج کنم مطمئن باشم (از همه نظر) اصلا و ابدا هیچ سوالی درباره گذشته اش نمیکنم.
    حالا اگه بخوایم یه نظر کلی بدیم من میتونم بگم که با شرایط امروز جامعه ما اشتغال و تحصیل مخصوصا تو محیط مختلط اگه تاثیر منفی روی زن نداشته باشه تاثیر مثبت هم نداره.

  54. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۳، ۲:۰۸ ب.ظ

    بله به نظر من تو ادم خلافی هستی تو هیج وقت تو زندگیت موفق نمیشی