بخش مشاوره مجلات زرد !!!

* پی نوشت: واااای خدا جون، عجب برف سنگین و زیبایی داره اینجا می باره. واقعا محشره 

* قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های این ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
(قیصر امین پور)

* فقط امیدوارم وبلاگم به خاطر این پاراگراف فیلتر نشه!!! چون اگه ننویسمش مطمئن باشید که ناکام از این دنیا میرم:دی
من همیشه فکر میکردم استفاده از یکسری اصطلاحات توی صدا و سیما ممنوعه! دیشب که داشتم اخبار ساعت ۲۰ شبکه خبر رو گوش می دادم با کمال تعجب دیدم که توش سایه/روشن خبرها یه خبرنگار به راحتی گفت که کالندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا هم جنس بازه!!! بعدش در ادامه خبر در حالیکه داشت هیلاری کلینتون رو نشون می داد (الحق که توی این سن و سال بازم خوشگله) گفت که خیلی از دوستان و نزدیکان هیلاری کلینتون هم گفتن که اونم همجنس بازه!!! در ادامه خبر هم گفتن که نیوزویک نوشته که از زمانی که رایس در آکسفورد بوده هم جنس بازیش بر همگان ثابت شده بوده!!!

* چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: 
کدام لاستیک پنچر شده بود…؟!!!

* بعضی از این مجلات زردو (به اسم خانواده سبز و زرد و کانون و این چیزا) که آدم میخونه دیوونه میشه! مخصوصا بخشی هست که مثلا یه مشاور خانوم یا شایدم روانشناس حضور داره و بقیه نامه می نویسن!!! اکثر نامه هاشونم اینطوری شروع میشه سنگ صبورم یا عزیز ناشناس من!!!:
۱- دختری هستم ۱۶ ساله که از ۵ سال پیش عاشق پسری شدم!!! (۵ سال پیش؟ یعنی طرف از ۱۱ سالگی شروع کرده! خدا میدونه چند سال دیگه تبدیل به چی میشه؟) با او در یک مهمانی آشنا شدم اما بعدا فهمیدم که او عاشق دختر دیگری هست!!! حال چه کنم افسرده شده ام!!!
۲- دختری هستم ۲۴ ساله مدتی پیش شخصی مزاحم تلفنی ما بود.اوایل رابطه مان کم بود اما بعد از مدتی عاشق صدایش شدم و رابطه تلفنی ما بیشتر شد طوریکه به هم وابسته شدیم اما بعد از دیدنش از ظاهرش خوشم نیامد!!! (تو رو خدا می بینین؟! دختر ۲۴ ساله با مزاحم تلفنی ارتباط برقرار کرده و بعدشم عاشق صداش شده و فکر کرده لابد طرف شاهزاده سوار بر اسب رویاهاشه!!!) حالا او به من پیشنهاد ازدواج داده قبول کنم آیا؟!!
۳- پسری هستم ۲۴ ساله. ۲ سال پیش با دختری آشنا شدم که در راه دبیرستانش هر روز همدیگر را می دیدیم. (ایشون هر روز جلوی دبیرستان دخترانه کشیک می دادن) دو ماه فهمیدم که این دختر با یکی از دوستان من قرار ازدواج گذاشته و به زودی ازدواج می کنن. یکبار خودکشی کردم که منو نجات دادن. از همه چیز بیزار شده ام!!!!
حالا من عین نامه ها رو یادم نیست و حدودی اونها رو نوشتم ولی مضمون همینها بود! جدا آدم حرصش میگیره بعضی از هم سن و سالای ما چقققدر بی فکر و از همه بدتر بیکارن! یعنی اونقدر بیکارنا که احمقانه ترین کارا رو در حق خودشون و زندگی شون می کنن و بعدشم اونقدر افسرده میشن که دنبال یه جا برای درددل می گردن و این مجلات زردم از همین فرصت سوء استفاده می کنن! حالا من وقت ندارم جوابای مفتکی و ناکارشناسانه (!!!) اون مشاوره رو هم اینجا بنویسم. انتظارم ندارین که این مجلات به یه مشاور واقعی پول بدن که بیاد جواب نامه هاشون رو بده؟! آدم واقعا دلش می سوزه که چرا بعضی از دخترا و پسرا از این سن کم وارد وادی های عجیب و غریبی میشن که گاها متاسفانه تا آخر عمر و یا در دراز مدت روی زندگی و انتخاباشون تاثیر منفی میذاره! بابا یه کم بیشتر قدر خودتونو بدونین!!!
مرتبط مجلات زرد

۳۷ نظر

  1. مریم ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۹:۴۲ ق.ظ

    به نظر من که این اتفاقا فقط به خاطر فقدان فرهنگ مناسب خانوادگی و سطح سواد بالا است(تکبیر عجب جمله ای گفتم!)…باور کن خیلی ها با همین اتفاقا حال می کنن….اما وجود مجله ای مثل خ. س که این مطالبو منتشر می کنه هنوز برام سواله!!

    [جواب به این نظر]

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۰:۲۸ ق.ظ

    به مریم : آره به خصوص با اون سردبیرش. یادمه توی برنامه رشیدپور زیر بار این نمی رفت که مجله اش یه مجله زرده !!! تازشم میگفت که اخبار دروغم نمی نویسن

    [جواب به این نظر]

  3. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    داستان چهار دانشجو جالب بود:)
    در مورد این خبرها!
    اول اینقدر از مجلات زرد بدم میاد که اگه یه چیزی هم بزارند روش به هم بدن نمیگیرم که وقتمو صرف اون کنم.
    ولی در اینجور آدمها ،نظر دادن سخته! درسته به نظر من و شما چنین کارهایی فاجعه هست. ولی هیچ وقت نمیشه آدم خودشو جای دیگری بگذاره. گاهی وقتها آدم حسرت زندگی اینجور آدمهارو میخوره که چقدر بیخیال و راحت زندگی میکنند! ولی وقعا نمیشه آدم خودشو جا دیگری بگذاره! که شاید چیزی که برای من درد معنی میشه برای اون عین دوا باشه و بلعکس.!

    [جواب به این نظر]

  4. Sam ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۱۸ ق.ظ

    You are so judgemental which is sad.

    [جواب به این نظر]

  5. داستانک ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۳۲ ق.ظ

    واسه اون گفتن این کلمات اشکال نداره!
    اما وقتی این کلمات روی اینترنت و از زبان عوام میاد بیرون اشکال شرعی داره.

    [جواب به این نظر]

  6. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۵۲ ق.ظ

    وقتی که لازم باشه حتی پخش کردن رقص و… (کنفرانس برلین و ماجراهاش که یادتونه؟) هم اشکالی نداره. اگر لازم تر شد پخش کردن چیزای دیگه هم (از قبیل *^$@!$%&*، سانسور شده بخونید!) هم اشکالی نخواهد داشت!
    اما چرا فکر می کنی واقعاً کسی می شینه به اینا نامه می نویسه و این داستان ها واقعیه؟ البته خیلی عظیمی بیکار وجود داره این مجله ها رو می خونه، اما من یکی که فکر می کنم درصد خیلی کمی از این حکایت هاشون از نامه ها و تماس های واقعیه! یعنی اون نامشاور محترم خودش اول می شینه مساله طراحی می کنه (طراحی که چه عرض کنم!)، بعد می شینه راهکار می ده! کلاً زیاد توجه نکن بهشون!

    [جواب به این نظر]

  7. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۵۳ ق.ظ

    به Sam:
    جمله شما از نظر دستور و معانی انگلیسی مشکل داره فکر کنم! حالا جدای از شوخی من نفهمیدم منظورتون از judgemental چه معنی ای از این اصطلاح است که میگین sad هم هست؟ مرسی

    [جواب به این نظر]

  8. روژ ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۵۳ ق.ظ

    خیل عظیم*

    [جواب به این نظر]

  9. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۱:۵۶ ق.ظ

    به روژ : به جان خودم اگه من خواننده اینها باشم. وقتی دختر همسایه تون ۲۸ سالشه لیسانس هنر هم داره و مشترک اینهاست و مدام میخونه خوب طبیعیه وقتی وارد اتاقش بشی یه چند صفحه شو ورق بزنی ببینی چه خبره که ایشون اینقده مشتاقن

    اما در کل یقین دارم که داستانهای واقعی شون مفت نمی ارزه و همه شون جعلی و ساخته ذهن نویسنده های همون مجله ست

    [جواب به این نظر]

  10. سجاد ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۲:۲۵ ب.ظ

    سلام،خاطره چهار دانشجو مربوط به مهندس محقق هستش؟ چون ایشون این خاطره رو سر کلاس مهندسی اینترنت برامون تعریف کرده بود!

    [جواب به این نظر]

  11. همشهری ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    خوش به حالتون ‌!‌اینجا بارون هم نمیاد !

    [جواب به این نظر]

  12. علی ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۱:۵۹ ب.ظ

    سلام،

    می دونین، مشکل اینجاست که ما فکر می کنیم همه مانند ما فکر می کنن، یا همه به ناچار تو موقعیتها و شرایط ما بوده و یا خواهند بود، همینه که اجازه می ده ما راحت به خودمون اجازه بدیم در مورد دیگران قضاوت کنیم (judgemental)

    به نظر من یه عنوان به مجله ای زدن (زرد) نمی تونه نشون بده که تمام مطالبش از این نوع هستند. خوب همین موردایی که شما گفتید. من فکر می کنم که واقعا خیلی بعید باشه که بیرون اینجور چیزا نباشه. خوب اینجوری نیست که همه آدما تو دانشگاه یا نمی دونم جلسات هنری و اینجور جاهای با کلاس! با هم آشنا می شن. کشور ما هفتاد میلیون جمعیت داره ها! این همه هم محدودیت!
    فکر کنم ما هنوز باید این فیلم مارمولک رو ببینیم تا پیامشو بگیریم!!!

    [جواب به این نظر]

  13. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۲:۱۱ ب.ظ

    ببینین منم نمی گم بیرون این چیزها نیست اما مطالب اینجور مجله ها گاهی اوقات طورین که اصلا مسئله فکاهی به نظر میاد.
    در همه دنیا مجلات زرد (yellow pages) وجود داره اما به نظرم اونام باید قانونی داشته باشند. یکی از چیزهایی که به وفور توی این مجلات وجود داره تیتزهای خبری درشت و پرفروشه که بعدا در شماره های بعد تکذیب میشه
    من اصلا انکار نکردم که چنین داستانهایی وجود ندارن ولی مسئله اینجاست که چرا باید وجود داشته باشن و واقعا حیف این جوانها نیست که اینطوری خودشون رو بیچاره کنن و حالا دنبال مامنی برای درددل بگردن؟ تازه اونم با این مجلات که متاسفانه غیر فروش به چیز دیگه ای فکر نمی کنن؟

    [جواب به این نظر]

  14. Darya ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۳:۰۸ ب.ظ

    Zahra jan az koja maloom ke eena ro khodeshoon neminevisand??!!!bavar kon bazish kareh khodeshooneh

    [جواب به این نظر]

  15. علی ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۳:۰۹ ب.ظ

    نه برای درج در وبلاگ، برای خودت!

    زهرا

    ….. اما در کل یقین دارم که داستانهای واقعی شون مفت نمی ارزه و همه شون جعلی و ساخته ذهن نویسنده های همون مجله ست …

    البته خوب به اینجور مجلات yellow journalism می گن نه yellow pages که راهنمای تلفن مشاغل هستش.

    نمی خوام جدا مته به خشخاش بذارم اما موقعی که انتقادی به چیزی می کنی یه چیز توش جالبه: معمولا یه شاهد مثال از یه برنامه ی تلویزیونی یا چیزی شبیه به اون میاری که نشون می ده از شخصی که داری انتقاد می کنی به صورت شخصی هم بدت میاد نه فقط از کارش!!!

    ببین خوب دنیا همینه دیگه پر از آدمای مختلف، کاریش که نمیشه کرد، خوب اینا هم درد دل می کنن خالی می شن، یه عده هم سرگرم می شن!! تازه جاهای دیگه که واقعا خیلی بدتره، شما فقط این روزنامه The Sun رو که حدود ۲-۳ میلیون تیراژ روزانه داره رو ببین.

    [جواب به این نظر]

  16. رها ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۳:۲۸ ب.ظ

    عزیزم چرا فکر می کنی اینجور داستانها راسته و بقول خودت بعضی هاشون اصلا با عقل و منطق جور در نمی یاد ! من بیشتر فکر می کنم اینجور چرندیات رو نویسندگان مجله برای سفید چاپ نشدن صفحات مجله شون می نویسند !!

    [جواب به این نظر]

  17. Carl ۱۳۸۶-۰۹-۱۲، ۴:۰۰ ب.ظ

    You just talk nonesense.Waste of time

    [جواب به این نظر]

  18. سپیده ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۲:۰۱ ق.ظ

    از هکره دیگه خبری نشد
    بازم ممنون از توجهی که داشتی

    [جواب به این نظر]

  19. کمپین آزادی برای مهندس حمشت طبرزدی ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۳:۴۳ ق.ظ

    با درود
    باری دیگر در کنار هم و همصدا با هم خواهان آزادی مهندس حشمت الله طبرزدی شویم تا بتوانیم با هم وی را از بند استبداد بیرون کشیم لطفا به کمپین آزادی برای مهندس طبرزدی پیوسته و آنرا امضا کرده و معرفی کنید
    کمپین آزادی برای مهندس حشمت طبرزدی
    http://sostabarzadi.wordpress.com/
    لوگوهای آزادی برای مهندس حشمت طبرزدی
    http://sos-tabarzadi.110mb.com

    [جواب به این نظر]

  20. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۸:۵۷ ق.ظ

    به علی:
    ببین من اگه از کارای کسی بدم میاد نتیجتا از خود اون آدم هم بدم میاد. وقتی کار کسی درست نیست مطمئنا یه جای کارش می لنگه چرا فکر می کنین اینها جدای از همن و مدام میخواین تلقین کنین که مسئله رو شخصی کردم؟!

    [جواب به این نظر]

  21. Negin ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۹:۵۸ ق.ظ

    Bebin jomleye avale in javabe akhari ke be ali dadi daghighan tarife kalameye “judgemental” hastesh. Yani az in behtar nemishod tosif kardesh.

    Dar zemn, yellow pages ketabe shomare telephonehaye businessha hastesh va rabti be majalehaye aame pasand nadare.

    [جواب به این نظر]

  22. جواد ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    http://ania.blogfa.com/post-480.aspx
    گفتم شاید خواستین لینک بدین. مطلب جالبیه

    [جواب به این نظر]

  23. امید ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۲:۰۶ ب.ظ

    نمیدونم شما چرا اینقدر نگرانید که وبلاگتون به خاطر نوشته هاتون فیلتر بشه … :دی … نترس بابا … اینقدر هم آدم مهمی نیستی … ;) … در مورد مجلات زرد هم میتونی نخونیشون … از عکس روی جلدشون مشخصه توش چی نوشته … یانگوم، مهناز افشار، بهنوش بختیاری، پوریا پورسرخ … اه اه اه حالم به هم خورد …
    کامنت ضد حالی بود …

    [جواب به این نظر]

  24. دیانا ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    زهرا جون
    ممنون از توجه و حسن نظرت. کاملا حق با تو هستش. دیروز کاملا حس کردم که بدنم نیاز به کالری بیشتر داره(حدود ۲۰ساعت از دویدن) و به همین خاطر حدود ۲۳۰۰کالری خوردم. حتما مراقبم که به شرایطی که اشاره کردی٬ مبتلا نشم. تو هم مراقب باش که اینقدر وزن کم نکنی. ضمنا تو چرا لوگ رو به روز نمی کنی؟ بابا دلمون می گیره از غیرفعال شدن ات در عین فعال بودن ات!!!ا

    [جواب به این نظر]

  25. ارش ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱:۱۵ ب.ظ

    سلام زهرا خانم خسته نباشید
    من یه مشکل ایمیلی دارم ولی شما جوابم رو ندادین ایمیل هم زده بودم

    [جواب به این نظر]

  26. علی ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱:۲۶ ب.ظ

    سلام:

    به زهرا:

    من منظورم جدا این نبود که شما همه چیز رو شخصی کردین (این تو کامنت اولم هم مشخصه) اما خوب این مشاهده هم در مورد نقدای شما به ذهنم رسید که خوب می تونه درست با شه یا غلط (البته من کلمه معمولا رو استفاده کردم)

    اما در مورد نظرتون: خوب در کل این طرف قضیه که شما اشاره کردین تقریبا درسته، اما حالا اگه قضیه بر عکس بود چی، یعنی من از کسی خوشم نمیاد (حالا به هر دلیلی) و در نتیجه نسبت به کاراش موضع می گیرم (فکر می کنم این برای خیلیامون پیش میاد، برای خود من که خیلی) تازه بعضی مواقع ما از کسی خوشمون میاد و سعی می کنیم کاراشم توجیه کنیم! یعنی قضیه یک کم پیچیده تر هستش.

    تتمه: حالا چرا اینقدر عصبانی جواب می دین!!! بخدا منظوری نداشتم!!!!

    [جواب به این نظر]

  27. زهرا ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱:۴۰ ب.ظ

    من نوع دوم رو قبول ندارم خیلی چون واقعا غیر منصفانه است. ممکنه از خیلیا خوشمون نیاد ولی دلیلی نداره مثلا کارای خوبشون رو نادیده بگیریم
    ولی فکر میکنم نوع اول بیشتر رخ میده اینطور نیست؟

    [جواب به این نظر]

  28. ندا ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱:۴۵ ب.ظ

    از کجا معلوم این چیزایی که می نویسن از خودشون نباشه؟؟!!

    [جواب به این نظر]

  29. علی ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۶:۲۹ ب.ظ

    اگه خوب تو عالم باید و نباید صحبت کنیم، منم کاملا با شما موافقم که دومی غیر منصفانه هستش، اما من منظورم این بود که به هر حال همه حالتها تو زندگیمون رخ می دن.
    البته من دانش روانشناسی ندارم، اما حدس می زنم که اونا باید در مورد این که قضاوتهای آدما چطوری شکل می گیره بحث کنن، مثلا این که چقدر از روی منطق هستش، یا فاکتورای دیگه چطوری اثر دارن.

    یه مثال حدی، اما جدی هم دارم: مثلا اگه آقای احمدی نژاد قیافش مثل این نبود، مثل کلینتون خوش تیپ بود، این تو قضاوتهای مردم در رابطه با حرفاش چقدر تاثیر می گذاشت؟

    [جواب به این نظر]

  30. Asghar Ghatell ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۰۳ ب.ظ

    baz too zer zadii !!!!!!!!!!!!!!!

    [جواب به این نظر]

  31. Asghar Ghatell ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    سانسور شد

    [جواب به این نظر]

  32. Asghar Ghatell ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    سانسور شد

    [جواب به این نظر]

  33. Asghar Ghatell ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۰۸ ب.ظ

    سانسور شد

    [جواب به این نظر]

  34. Asghar Ghatell ۱۳۸۶-۰۹-۱۳، ۱۱:۱۰ ب.ظ

    سانسور شد

    [جواب به این نظر]

  35. Elavil 10mg. ۱۳۸۶-۱۰-۱۹، ۵:۴۷ ب.ظ

    When will elavil work for preventing migraine….

    Elavil….

  36. امیر حسین ۱۳۸۶-۱۱-۴، ۷:۳۵ ب.ظ

    نتثزندازنسئدزمنئتیزکمضنئتی

    [جواب به این نظر]

  37. MOHAMMAD.JABERI ۱۳۸۶-۱۱-۴، ۱۰:۰۳ ب.ظ

    الی بود.

    [جواب به این نظر]

نظر شما