۱۳۸۶-۰۹-۱۲
بخش مشاوره مجلات زرد!
* پی نوشت: واااای خدا جون، عجب برف سنگین و زیبایی داره اینجا می باره. واقعا محشره
* فقط امیدوارم وبلاگم به خاطر این پاراگراف فیلتر نشه! چون اگه ننویسمش مطمئن باشید که ناکام از این دنیا میرم:دی
من همیشه فکر میکردم استفاده از یکسری اصطلاحات توی صدا و سیما ممنوعه! دیشب که داشتم اخبار ساعت ۲۰ شبکه خبر رو گوش می دادم با کمال تعجب دیدم که توش سایه/روشن خبرها یه خبرنگار به راحتی گفت که کالندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا هم جنس بازه! بعدش در ادامه خبر در حالیکه داشت هیلاری کلینتون رو نشون می داد (الحق که توی این سن و سال بازم خوشگله) گفت که خیلی از دوستان و نزدیکان هیلاری کلینتون هم گفتن که اونم همجنس بازه! در ادامه خبر هم گفتن که نیوزویک نوشته که از زمانی که رایس در آکسفورد بوده هم جنس بازیش بر همگان ثابت شده بوده!
* چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود…؟! 

* بعضی از این مجلات زردو (به اسم خانواده سبز و زرد و کانون و این چیزا) که آدم میخونه دیوونه میشه! مخصوصا بخشی هست که مثلا یه مشاور خانوم یا شایدم روانشناس حضور داره و بقیه نامه می نویسن! اکثر نامه هاشونم اینطوری شروع میشه سنگ صبورم یا عزیز ناشناس من:
۱- دختری هستم ۱۶ ساله که از ۵ سال پیش عاشق پسری شدم! (۵ سال پیش؟ یعنی طرف از ۱۱ سالگی شروع کرده! خدا میدونه چند سال دیگه تبدیل به چی میشه؟) با او در یک مهمانی آشنا شدم اما بعدا فهمیدم که او عاشق دختر دیگری هست!حال چه کنم افسرده شده ام!
۲- دختری هستم ۲۴ ساله مدتی پیش شخصی مزاحم تلفنی ما بود.اوایل رابطه مان کم بود اما بعد از مدتی عاشق صدایش شدم و رابطه تلفنی ما بیشتر شد طوریکه به هم وابسته شدیم اما بعد از دیدنش از ظاهرش خوشم نیامد! (تو رو خدا می بینین؟! دختر ۲۴ ساله با مزاحم تلفنی ارتباط برقرار کرده و بعدشم عاشق صداش شده و فکر کرده لابد طرف شاهزاده سوار بر اسب رویاهاشه!) حالا او به من پیشنهاد ازدواج داده قبول کنم آیا؟
۳- پسری هستم ۲۴ ساله. ۲ سال پیش با دختری آشنا شدم که در راه دبیرستانش هر روز همدیگر را می دیدیم. (ایشون هر روز جلوی دبیرستان دخترانه کشیک می دادن) دو ماه فهمیدم که این دختر با یکی از دوستان من قرار ازدواج گذاشته و به زودی ازدواج می کنن. یکبار خودکشی کردم که منو نجات دادن. از همه چیز بیزار شده ام!
حالا من عین نامه ها رو یادم نیست و حدودی اونها رو نوشتم ولی مضمون همینها بود! جدا آدم حرصش میگیره بعضی از هم سن و سالای ما چقققدر بی فکر و از همه بدتر بیکارن! یعنی اونقدر بیکارنا که احمقانه ترین کارا رو در حق خودشون و زندگی شون می کنن و بعدشم اونقدر افسرده میشن که دنبال یه جا برای درددل می گردن و این مجلات زردم از همین فرصت سوء استفاده می کنن! حالا من وقت ندارم جوابای مفتکی و ناکارشناسانه (!) اون مشاوره رو هم اینجا بنویسم. انتظارم ندارین که این مجلات به یه مشاور واقعی پول بدن که بیاد جواب نامه هاشون رو بده؟! آدم واقعا دلش می سوزه که چرا بعضی از دخترا و پسرا از این سن کم وارد وادی های عجیب و غریبی میشن که گاها متاسفانه تا آخر عمر و یا در دراز مدت روی زندگی و انتخاباشون تاثیر منفی میذاره! بابا یه کم بیشتر قدر خودتونو بدونین!
مرتبط مجلات زرد

