۱۳۸۶-۰۸-۱۳
بازگشت از مشهد
* زهرا خانوم از مشهد برگشتن. این زهراشو اول نوشتم که جلوش مشدی و مشتی و پشتی و این چیزا اضافه نکنین. ![]()
خوب شد اینو نوشنم من واقعا حرصم میگیره از اینکه کسی بهم بگه مشتی زهرا و یا حاج خانوم! این دومیش از اولیش بدتره. قم که رفته بودیم وقتی کسی میخواست اجازه بگیره که رد شه و میگفت ببخشید حاج خانوم همش به مامانم غر میزدم که به قیافه من میاد شبیه حاج خانوما باشم؟ مامانمم همش می خندید و می گفت اینا چون میدونن بهت نمیاد و مطمئنا بهت برمیخوره اینطوری می گن.
یه بار یادمه با یکسری از بچه های دانشگاه رفته بودیم امامزاده داوود. توی جمع ما رییس بسیج دانشگاه تهران هم بود که یه آقای جوونی حدودا ۲۹ ساله بود. خانومشم جوون بود و حدودا ۲۵ سال داشت و خیلی خوش برخورد بودن. در تمام طول مسیر هر وقت پسره میخواست خانومشو صدا کنه توی جمع با صدای بلند می گفت حاج خانوم!!! اونوقت من قیافم همش این شکلی می شد.
تا اینکه از خانومش پرسیدم بابا تو جوونی بهت برنمیخورده شووورت اینطوری صدات می کنه؟ برگشت گفت عادت کردم از روز اول گفت و من مقاومت نشون دادم و مخالفت کردم اونم نقطه ضعف من اومد دستشو هی سر به سرم گذاشت تا شدم این که دیگه واسم عادی شده. بعدشم بهم توصیه کرد که در آینده هر وقت ازدواج کردی اگه از چیزی کفری میشی اصلا به روی شووورت نیار چون مطمئنا هر وقت میخواد حرصتو درآره از هون طریق وارد میشه :دی
حالا منم دعا می کنم شووور آینده ام عمرا ازخوانندگان وبلاگم نباشه. الهی آآآآآاااااااامین 
* از کشفیات من در مورد مشهد آن بود که به نسبت تهران مشهد واقعا شهر ارزانی هست. منظورم کلیه موارد به غیر از زعفرانش هست.
یکی دیگه هم که خیلی بهم چسبید این بود که بر خلاف خیلیا که دوست دارن برن از نزدیک ضریح رو بگیرن من اصلا تمایلی به این کار نداشتم و یه کشف جدید کردم. اینکه شب حمعه در حالیکه باد خنکی هم می وزه و دعای کمیل داره پخش میشه کنار اون سقاخونه بشینی و از دور به گنبد طلایی امام رضا خیره بشی. باور کنین اینکار آرامش و مزه اش خیلی بیشتر از اون همه هول و تکون داده و از همه بدتر بوی عرق بدنای ملت (من یه این یکی خیلی حساسم) نزدیک ضریح هست.
* زمان: امروز صبح. مکان: تاکسی خطی … به سمت… (جدا که چقدر اطلاعات دادم الان دیگه کامل فهمیدین مکان کجاست) موقعیت: یک خودروی پراید من جلو نشستم و دو تا دختر و یه پیرزن هم عقب. راننده تاکسی هم یه پیرمرد مشتی که یه آهنگ بندری هم گذاشته اول صبحی و داره با سرعت نور میرونه.
فرض کنین حدودا یه ربعی از حرکتمون گذشته. پیرزنه انگار که تازه از خواب پریده باشه: اهه از دارقوزآباد که رد شدیم (اسم مکانی که میخواست پیاده شه رو یادم رفته)
راننده: بعله خوب رد شدیم!
پ: وااا! مگه موقع سوار شدن بهت نگفتم دارقوزآباد منو پیاده کن
ر: نه خانوم! شما اصلا با من حرفی نزدید (بعدش خطاب به باقی مسافران) ایشون به من چیزی گفتن؟
پ: بعله که گفتم. همون اول گفتم دارقوزآباد که رسیدیم منو پیاده کن.
ر: نه مادر جان تو اینها رو توی خواب دیدی. خواب موندی خواب دیدی
پ (با لحن عصبانی تر شده): من خواب موندم یا خودت خوابی که رد شدیم
ر: بعله که خواب موندی مادر
پ: درست حرف بزن پیره مرد. من مادر تو ام؟ من سنم میخوره دخترت باشم همه موهات سفیده (در این لحظه من به بهانه آینه نگاه کردن ارم سعی می کنم دید بزنم پیرزنه رو
) من خواب موندم؟ خوبه منم بهت بگم مستی؟ اگه من خواب بودم پس تو هم مستی
ر (با لحن بی خیالی): بعله مادر جان من هم مستم و هم خمارم.
پ: وا میخوام کلمو بکوبم به دیوارا
باز که بهم گفتی مادر. از اون موهای سفیدت خجالت بکش.
ر: نه پس بگم دخترم؟ با اون سنت؟ تو هم چادرت رو بزن کنار تا ببینیم موهای کی سفیدتره. شما خانوما شانس آوردین تو ایران حجابه همه موهای سفید و چین و چروکتون رو اون تو قایم می کنین.
پ: مردک بی حیا. به من میگی چادرتو کنار بزن؟ مگه اومدی خواستگاریم که قیافه مو میخوای ببینی. حیا نمی کنی؟ از این جوونا خجالت بکش. اینا جای نوه هاتن
(در این لحظه من و اون دو تا دختر دیگه
)
و این گفتگو تا آخر مسیر همچنان ادامه داشت…
* راستی من اسمایلی های این مطلب رو از اینجا برداشتم. این یکی سایت هم لیست کاملی از اسمایلی های خوشگل داره.

