۱۳۸۶-۰۸-۵
سفر به قم و جمکران
* خوب یه چند ساعتی میشه که ما از شهر مقدس قم برگشتیم! اینو گفتیم که حواستون باشه با کی طرفید . همچین بگی نگی ما هم مقدس شدیم و هاله های نورانی از اطراف خودمان و وبلاگمان متصاعد میشه.![]()
ما اول رفتیم حرم و بعدش هم مسحد جمکران. جمعه شب تا صبح مسجد جمکران بودیم. البته قصد داشتیم شب زنده داری کنیم ولی خوب ساعت ۲ و خورده ای خوابمون برد
* یه چیزی هم برای من البته یه خورده عجیب بود و اونهم زنها و حتی دخترای جوانی که می اومدن محراب مسجد رو بغل می کردن و می بوسیدن و باهاش راز و نیاز می کردن. حالا واقعا نمیدونم طبیعتا مسجد باید یک محراب داشته باشه. محراب مسجد جمکران در سمت خانومها وجود داره؟ منظورم محراب اصلی هست؟
* فکر میکنم همه اونهایی که جمکران میرن حتما سری هم به چاه عریضه میزنن. عریضه یه برگه ای هست که قیمتش فکر میکنم ۲۵ تومان بود و مردم روش دردلهاشون رو می نویسن و توی چاه عریضه میندازن. با توجه به حجم عریضه ها من تعجب می کنم که تا به حال این چاه پر نشده؟ و یا اگه بشه چی میشه؟
اونجایی که من و مامان وایستاده بودیم یه خانواده ای از یکی از روستاهای اصفهان اومده بودند که مادر و دختر خانواده بی سواد بودن و از من خواهش کردن که عریضه هاشونو بنویسن. حقیقتش وقتی داشتم مشکلات دختر خانواده رو مینوشتم خودم روم نمیشد که گوش کنم اما دختره با چه امید و شعفی داشت به من می گفت که روی کاغذ بنویسمشون. کاغذ اولی پر شد و دو تای دیگه هم داد و اصرار داشت که بالای اونها اسمش رو بنویسم. بعدشم تازه وقتی من و مامان دور شدیم یه دونه دیگه آورد که یادش اومده بود یه مشکل دیگه هم داره. آخرش بهش گفتم که دختر جان همینطوری هم اگه حرفاتو به امام زمان بزنی اون میشنوه. همه جا حضور داره ولی گوشش بدهکار نبود… همین فقط کلی میگم که ۲۸ ساله بود و تنها دختر اون روستا بود که مجرد مونده بود قالی می بافت و اونها رو به یه نفر میفروخت. پول همون کارو جمع کرده بود که به همراه خانواده اش بیان جمکران. از امام زمان میخواست که صاحب کارش قالیها رو گرونتر ازش بخره چون خیلی زحمت می کشید در ثانی صاحبکاره ۱۰ برابر پولی که بهش میداد قالیها رو می فروخت. میخواست کمک خرج خونه شون باشه. بعدشم می گفت که دیگه روش نمیشه توی روستا قدم بزنه. اکثرا فکر می کنن که اون مشکلی داره که تا حالا ازدواج نکرده. یه بار کسی پیدا شده و به محض اینکه دل بسته اون بدون دلیل رفته و با کسی دیگه ازدواج کرده. فقط بهش گفته بوده که این کار به نفع هر دومونه!!! از امام زمان میخواست که شده ظرف یک ماه آینده یه مورد خوب برای ازدواج واسش پیدا بشه تا با اون پاشه بیاد جمکران… حتی حاضره یک سال خادم افتخاری امام زمان باشه.
راستش اونقدر دختر صاف و ساده ای بود که من اگه پسر بودما حتما می گرفتمش. قسم میخورم. نمیدونم چرا دیگه برای پسرای این دوره و زمونه این چیزها ارزشی نداره و متاسفانه معیارهاشون اینقدر مادی شده! یعنی دختر به این خوبی کجا دیگه پیداش میشه. به مامانم گفتم که برای داداش علی بگیریمش ولی مامانم گفت ممکنه ناراحت بشه که تو درددلهاشو گوش دادی! گفتم آخه خودش گفت من نوشتم! مامانم اصرار میکرد که نه چون تو سواد داشتی خواست بهت بگه که بنویسی دنبال راه حل از طرف تو نبود
* قبل از اینکه تشریف ببرین قم اکیدا توصیه می کنم که حتما با خودتون چادر ببرید.
چون اگه نبرین واقعا خودتون خیلی اذیت میشین! یعنی من موندما این مردای قمی خارج از قم مگه نمیرن؟ بعدشم اینکه حتما خانوادگی برین. من و مامانم تنها رفتیم بسی اذیت شدیم!
دقت کردین که توی قم اکثر چیزا و جاها زنونه مردونه است؟ مثلا کافی نت الوند مخصوص بانوان و یا فلان چیز فقط برای بانوان…
یه کشف خاله زنکی هم داشتیم: پر واضحه در قم تعداد روحانیون خیلی زیاده. اما نکته جالب اینجاست که بلا استثناء همه شون زنهایی دارن که خیلی کم سن و سالن و خیلیم خوشگل و سفید و تپل. باور نمی کنین؟ کافیه برین قم و مثل من با دید خاله زنکی همه چیز رو نگاه کنید
* “ای خدا٬ من چندان که به عزم با خود گفتم و خویش را مهیا و آماده طاعتت ساختم و در پیشگاه تو به نماز ایستادم٬ آن هنگام مرا به خواب انداختی و حال راز و نیاز از من گاه مناجات باز گرفتی…
ای خدا چه شد که هرچه با خود عهد کرده و گفتم که از این پس سریرتم نیکو خواهد شد و به مجامع اهل توبه و مقام توابین نزدیک می شوم بلیه و حادثه ای پیش آمد که به عهد خود ثابت قدم نماندم…
شاید تو از درگاه لطفت مرا رانده ای و از خدمت بندگی ات دورم ساخته ای
یا شاید دیدی من حق بندگیت را خفیف شمردم بدین جهت مرا از درگاهت دور کردی!
یا آن که دیدی من از تو روی گردانم بدین سبب بر من غضب فرمودی!
یا آن که در مقام دروغگویانم یافتی لذا از نظر عنایتت دور افکندی!
یا آن که دیدی من شکرگذاری از نعمت هایت نمی کنم مرا محروم ساختی!
یا شاید در مجالس اهل علم نیافتی به خواری و خذلانم انداختی!
یا شاید مرا در میان اهل غفلت یافتی بدین جرم از رحمتت نومیدم کردی!
یا شاید دیدی در مجالس اهل باطل الفت گرفته ام مرا میان آنها واگذاشتی!
یا شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی از درگاهت دورم کردی…”
دعای ابوحمزه ثمالی

