سرچ کلمات غیر اخلاقی+ قبل و بعد از ازدواج

* اینو قبول دارم که بعضی مواقع خیلی چرت و پرت می نویسم!!! ولی هرچی باشه ها هیچوقت از کلمات غیر اخلاقی استفاده نکردم. کامنتهاییم که حاوی این کلمات باشن بدون شک سانسور می کنم. ولی خداییش اینایی که با موتورهای جستجو میان اینجا دیگه خیلی بیشتر چرت و پرت سرچ می کنن. یعنی یه سری کلمات غیر اخلاقی الان توی کانتر وردپرس من هست که اگه بذارمش اینجا دو سوت وبلاگم فیلتر میشه! همیشه واسه من عجیبه این کلمات در کجای نوشته های من بوده؟ و چرا اصلا گوگل وبلاگ من رو به عنوان نتیجه ای برای چنین سرچهایی لیست می کنه؟!!!

* خدا یک منطق عجیب داره که من بهش ایمان آورده ام. همیشه یه چیزهایی رو به آدم میده و یه چیزهایی رو هم از آدم می گیره. اگه اون چیزهایی که بهت داد باعث شد بیشتر بهش توجه کنی و شکرگزارش باشی بازهم موهبتهایی میده که در طول زندگیت متعجب میشی. اما خدا نکنه یکی از اون تعماتی که بهت  داد باعث بشه ارتباطتت باهاش کم بشه و یا قطع بشه و یا فراموشش کنی و شکرگزارش نباشی… در این صورت حتم بدون که اون نعمت رو هر چند که بدیهی بوده و تو فکر میکردی امکان نداشت از دست بدی رو به سرعت ازت می گیره. این منطق در سراسر زندگی من حاکم بوده و شاید تنها دلیلی هست که وقتی مشکلی برای من پیش میاد بعد از اون سعی میکنم سریع خودم رو بازیابی کنم… چون تنها چیزی که به ذهنم می رسه این تلنگر هست که زهرا نکنه ایمانت ضعیف شده و باید بیشتر روی خودت کار کنی… نکنه فراموشش کردی یا ارتباطتت باهاش کم شده. در هر صورت خدا اینطور می پسنده که ماها دائم باهاش در ارتباط باشیم شکرگزار نعمت هاش باشیم و دوستش داشته باشیم… هر آن که یکی از ما هر چند کوتاه هر چند اندک از وسعمون در ارتباط با خدا کمتر مایه میذاریم مطئن باشیم که با کله میخوریم زمین… حداقل من اینجوریم…

* دلم دختر خواست. یه دختر نازنازی درست مثل همینی که امروز توی تاکسی توی بغل مامانش بود. چشاش اونقدر درشت بود که آدم رو یاد کارتنهای ژاپنی مینداخت. هر کدوم از چشاش اندازه یه دونه پرتغال می شد:-) بعدش در تمام طول مسیر نیم ساعته زل زده بود به من. فکرشو بکنین که نیم ساعت دو تا چشم معصوم و بچه گانه که مال یک دختر تپل کپل ۱.۵ ساله است زل بزنه به شما. تازه منم که عشق بچه ام:دی همیشه به مامانم میگم (سانسورش کردم!!) فکرشو بکنین انگشتاش عین پنبه بود. بلندی درازترینش به سه سانت هم نمی رسید. دلم میخواست تمام انگشتاش رو گازگازی کنم.

* دیروز شبکه ۱ یه برنامه داشت که اسمشو نفهمیدم. توی این برنامه دو تا دختر تهرانی رفته بودن یکی از روستاهای کرمانشاه که با دخترای روستایی حرف بزنن. بیشتر برنامه هم حول و حوش یه دختر به اسم گلاویژ بود که کشاورز نمونه هم شده بود. فکرشو بکنین که برای خودش یه مزرعه گوجه داشت (البته محصولات دیگری هم می کاشت) و دوست داشت روانشناسی بخونه. می گفت آرامش روستاشونو به هیچ چز شهر ترجیح نمیده.
راستش خیلی به این دختر حسودیم شد. به آرامشش. به سادگیش. به موفقیتش. به خوش قلبیش. به هوشش اصلا به همه چیزش…
نمیدونم گفته بودم یا نه؟ دلم میخواد یه روزی اونقدر وضعم خوب بشه که بتونم با پول خودم (با پول بابا-مامان مزه نمیده) یه مزرعه بخرم و توش کشاورزی کنم. دلم میخواست مزرعه ام خیلی بزرگ باشه و باغ باشه بهتره. توش انواع و اقسام گیاهان و گلها و گیاهان دارویی و درختهای میوه بکارم. خودم وقت کنم به درختا برسم. آبیاریشون کنم و خونه ام هم وسط باغ باشه…
اوه… چه آرزوی دور و درازی :-)

* قبل از ازدواج:
مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
بعد از ازدواج:
متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید!!!

۲۶ نظر

  1. همشهری ۱۳۸۶-۰۸-۲۸، ۱۱:۴۵ ق.ظ

    تا نباشد چیزکی گوگل نگوید چیزها!!!:)
    زیاد دنبال این نباش که منطق خدارو درک کنی!
    اون برنامه رو هم اتفاقا یه قسمتاهیشو دیدم و منم چنین حسی داشتم!
    و منم نهایت آرزوم یه خونه و زمینی تو یه جایی مثل بلوردکان یا لیل هست! البته فکر نمیکنم زیادم دور باشه.:)

  2. ارش ۱۳۸۶-۰۸-۲۸، ۱:۵۳ ب.ظ

    زهرا خانم با شما موافقم در مورد شکرگزاری از خداوند چون دقیقا این موضوع رو از نزدیک چندین بار لمس کردم.و تا حالا هرچی داشتم لطف و کرم او بوده و میبینم با اینکه اهل نمازو روزه نیستم ولی هیچوقت تنهام نذاشته من همیشه هرچی بدست میارم میگم ” هذا من فضل ربی ” هر چیزی هم که می خواستم و بدست نیاوردم بعدا دیدم حکمتی توش بوه و بازم گفتم “هذا من فضل ربی”

  3. زهرا ۱۳۸۶-۰۸-۲۸، ۳:۰۴ ب.ظ

    حالا چرا اهل نماز و روزه نیستید؟ حیف نیست؟

  4. میم ع ۱۳۸۶-۰۸-۲۸، ۴:۱۰ ب.ظ

    آرزوهای قلبی یک دختر زندگی، عشق ، شوهر و بچه در وجود شماست

  5. سپیده ۱۳۸۶-۰۸-۲۸، ۱۱:۲۲ ب.ظ

    ممنون که کمکم نکردی!!!….اما آخه چرا؟من خیلی رو کمکت حساب میکردم…حالا هر روز تهدید به هک میشم و واقعا نمی دونم چیکار کنم؟؟خدایا تو کمکم کن

  6. دیانا ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۸:۴۷ ق.ظ

    زهرا جون٬ ممنون از لطف و راهنمایی ات. مراقب خودت باش خانوم گل.
    گاهی وقتها هم گوگل کنندگان محترم نابلد! هستن و بین کلمات فاصله می اندازن و نتیجه این می شه که گوگل بینوا یه کلمه رو از شرق می یاره و یه کلمه رو از غرب تا بلکه نظر گوگلیان! تامین بشه. پس شما به دل نگیرین و به نویسنده گی تون ادامه بدین!ا

  7. آرش ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    پیرمردی بود که خیلی هم پول داشت و بیشتر زندگیشو برای کمک به دیگران گزاشته بود. این پیر مرد عادت داشته تمام پولهاشو تو یه کمد نگه داره. یه شب که موقعی که خوابه یه دزد نامردی میاد خونش و تمام دارایش رو میبره. صبح پیرمرد که از خواب پا میشه میبینیه کمدی که پولا توش بوده بازه و هیپی توش نیست. پیرمرد گریه میکنه زاری میکنه می گه خدایا من چه کار بدی کردم. نماز نخوندم…. دعا نکردم….به دیگران کمک نکردم… ، پس چرا داراییم رو ازم گرفتی…..

    نتیجه؟ نداره!

    پیام Reply:

    ۱- کمک پیرمرد به دیگران خیلی خوب بود

    ۲- بی فکری پیرمرد و نگه داشتن اون همه پول در خانه و نگذاشتن اون توی بانک کار خیلی بدی بود اشتباه بزرگی بود که کار دزد رو راحت کرد
    عقل رو خدا داده واسه اینکه ازش استفاده کنیم نه اینکه بی مصرف بمونه

    ۳- من متوجه نشدم چطور میتونه دو تا خصلت عکس هم یعنی کمک به دیگران و پول جمع کردن یکجا جمع بشه؟

    ۴- اینکه شما این مطلب رو نوشتی و آخرش نوشتی بدون نتیجه یعنی اینکه هدفی از این کارت نداشتی
    این یعنی تلف کردن وقت خودت و دیگران که کار خیلی بدیه
    فکرت رو در راه درست کار بنداز
    به آینده فکر کن و بجای سر کار گذاشتن خودت و دیگران کارهای مفید انجام بده

  8. ناشناس ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۱۱:۱۰ ق.ظ

  9. سپیده ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    چقدر خوشحالم که به دادم رسیدی….
    منظورتو از با چی تهدید میکنه نمی فهمم….
    تهدید به هک وبلاگم میکنه و میگه:۵ تا از ژورت های وبلاگت بازه!
    تا چند روز دیگه هکت میکنم سرورم تو برناممه….
    و چند تا فحش آبدار که پاکشون کردم
    و حتی ادعا می کنه خود بلاگفا و یک ملیون وبلاگ رو هوا هستند ….

  10. سپیده ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۱۲:۳۰ ب.ظ

    آهان یه بار هم گفت از روی لینک هایی که به مطالب دادم میاد سراغم….
    بازم ممنون از توجهت

  11. باران ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۲:۰۱ ب.ظ

    * خدا یک منطق عجیب داره که ….

    ***خدا منطق های عجیب نداره!! ما عجیبیم که منطق هاشو درک نمی کنیم!

  12. منتظر ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۲:۵۰ ب.ظ

    سلام. بخشهایی از این پست برام جالب بود. حالا کجاهاش بماند!!!

  13. جواد ۱۳۸۶-۰۸-۲۹، ۵:۰۸ ب.ظ

    خیلی خوب بود

  14. ابوالقاسم ۱۳۸۶-۱۱-۲۳، ۸:۰۶ ب.ظ

    بدنبود برای شروع تون یه کم کندید….

  15. الناز ۱۳۸۶-۱۱-۳۰، ۸:۰۶ ق.ظ

    خوشم اومد عالی بود.

  16. farmeri ۱۳۸۷-۰۳-۲۶، ۱:۰۶ ق.ظ

    سایت چرندی داری حیف وقت با ارزشم که پای این صفحه گذاشتم راستی ازارش کشاورزی سایت نداری بهم معرفی کنی

    پیام Reply:

    کلمه چرند کلمه مناسبی نیست که شما بکار بردی

    بهتر بود مینوشتی: از سایت شما خوشم نیومد
    اینجوری هم نظرت رو گفتی هم به طرفت احترام گذاشتی

    باید همه یاد بگیریم اگر با نظر کسی مخالف هستیم این مخالفت باعث بی احترامی به اون نشه. با رعایت احترام هم میشه ابراز مخالفت کرد

  17. رویا ۱۳۸۷-۱۲-۱، ۹:۴۶ ب.ظ

    قسمت اخرش خیلی درست بود

  18. پیام ۱۳۸۸-۰۲-۲، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    این دو طرفه بودنش منو کشته!!!

    خیلی قشنگ بود!

    ولی از شما خانمهای گرامی یک خواهش دارم

    بجای اینکه یک جبهه بین زنها و مردها ایجاد کنیم
    بیایید درست عمل کنیم

    من مردها رو به ۳ گروه خوب متوسط بد تقسیم می کنم

    زنها رو هم به ۳ گروه خوب متوسط بد البته تقسیم بندی فقط از روی اخلاقه

    مرد خوب + زن خوب = سازگاری + زندگی خوب + گرفتاری کم

    مرد متوسط + زن متوسط = زندگی متعادل

    مرد بد + زن بد = زندگی خوب! چون هر دو بدند!!!

    مرد بد + زن (خوب یا متوسط) = بیچارگی زن و تحمل فشار زندگی

    زن بد + مرد (خوب یا متوسط) = بیچارگی مرد و تحمل زن بد!

    لطفا کاری به قیافه و شکل و ظاهر نداشته باشید اینجا اختلاف فقط بر سر اخلاق و رفتاره
    (نمره انضباط)

    نظر شما چیه؟

  19. حسین ۱۳۸۸-۰۵-۱۹، ۲:۲۷ ب.ظ

    از شعورت خوشم اومد زهرا خانوم… دمت گرم.. چون با منطق حرف میزنی

  20. مجید دلبندم ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱:۱۳ ب.ظ

    سلام وبلاگ جالبی داری . همین که مینویسی (با احتساب این همه حرف) خودش کلی ارزش داره حکایت همون مردیه که با الاغ و پسرش میخواستن برن شهر و هر کسی یه جور حرفی میزده یادته که ؟توی درس عربی دبیرستان هم بود.خواستم بهت بگم مردم نظراتشون خیلی فرق میکنه یکی درد و یکی درمان پسندد خلاصه تو کارت رو انجام بده و هر روزت رو بهتر از دیروز کن . مهم اینه که ارزش کارت رو بدونی و به هدف والای خودت دست پیدا کنی همین . کمکی هم بود اگه از دستم بر بیاد در خدمتم

  21. علی اکبر ۱۳۸۸-۰۷-۱۰، ۷:۳۱ ب.ظ

    عالی بود زندگی یعنی همین به همین راحتی میشه چیزای زیادی رو وارونه جلوه داد در ضمن تو خیلی باهوشی

  22. علی ۱۳۸۸-۰۷-۱۰، ۷:۴۲ ب.ظ

    امروز یکی از دوستام خودکشی کرد و راحت شد نظر شما چیه دیگه منتظر هیچی نیست دیگه براش مهم نیست که کی چه نظری میده در مورد خودش در مورد کاراش به نظر شما درست میگم یا نه /

  23. دنیا ۱۳۸۸-۰۷-۱۰، ۸:۱۷ ب.ظ

    جالب بود

  24. قررس ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۱۰:۱۴ ب.ظ

    من نوشتم
    من یه دختر اهل دل
    وبلاگ تورو آورد