۱۳۸۶-۰۷-۱
* امروز اول مهره. خواستم یه مطلب جدید بنویسم ولی با مراجعه به آرشیوم دیدم که احساسم همونه که سابق بوده… اول مهری بهانه ای هم شد که سری به آرشیوم بزنم ببینم توی یکی دو سال اخیر درباره اول مهر چی نوشتم. یه سری نوشته های اون موقع رو هم خوندم. چقدر اون موقع ها شادتر و بی خیالتر بودم. چقدر تغییر کردم:
* دلتنگی برای دانشگاه: آخی… بازم ماه مهر، بازم باز شدن مدرسه ها و دیدن دخترا و پسرای کوچیکی که هر روز که تو میخوای بری سر کار، اونام کیف و لباس مدرسه پوشیدن و میخوان برن مدرسه و بازم حس دلتنگی از اینکه چرا اینقدر بزرگ شدی و بزرگ هستی که نمیتونی مثل اینا غمت فقط درس و مدرسه و مشق خونه باشه؟ چقدر ذوق میکنم این بچه مدرسه ای ها رو میبینم که بعضی هاشون دارن گریه میکنن که چرا از ماماناشون جدا شدن و بعضی هاشونم که شیطون ترن، اول صبحی تاکسی ها و اتوبوسا رو میذارن روی کولشون
باز ماه مهر … این اولین ماه مهری هست که من نه مدرسه میرم و نه راهنمائی و نه دبیرستان و نه دانشگاه. اصلا هیچی باورم نمیشه
*
The Final Encore …
*
یاد مدرسه رفتن ها به خیر: الان که اینجا نشستم کسی خونه نیست و فقط داداش کوچیکه پیشم نشسته و میخوایم بعد این پست بریم برای دبیرستان رفتنش عکس بگیریم که امسال بره اول دبیرستان. خدائیش این روزا که خواهرا و برادرای کوچیکم آماده مدرسه رفتن هستن و من میبینمشون کلی دلم گرفته میشه. همش یاد دوران مدرسه رفتن خودمون می افتم و کلی دلم برای اون روزا تنگ میشه. واقعا حیفه و حالا که بیشتر وقت دارم که با خودم خلوت کنم این حسها بیشتر میاد سراغم که ای کاش میتونستم برم مدرسه. دیروز با آبجیم رفتم مدرسه دوران کلاس اول و دومم و اونقدر متاثر شدم که زدم زیر گریه. الانم که باید با داداش برم عکس سیاه سفید دوران مدرسه رو بگیرم. هر وقت دختر عمه ها رو میبینم که با مانتوها و کیفای کوچیک از الان کتاباشون رو جلد کردن واقعا غصه ام میگیره. ای کاش یه جوری میشد که آدم بتونه بازم برگرده به همون دوران. اتفاقی که هیچ وقت دیگه نمی افته. حالا فوقش میتونی برای فوق لیسانس بخونی که نه مزه لیسانس رو داره و نه به یک میلیونیم مزه دبیرستان میره.یادتونه زمون دبیرستان ما یعنی همین چهار پنج سال پیش چقدر سخت میگرفتن؟ من یادمه خانوم مدیر ما هر هفته می اومد با دقت ابروها و ناخنهای همه مون رو نگاه میکرد. الان داداشهای من همه شون ابروهاشون رو گرفتن. جالبه که اون داداشم که امسال پیش دانشگاهی داشت جلوی موهاشو هم رنگ میکنه اما مدیرشون وقتی ازش پرسیده و داداشم گفته رنگ طبیعی خودشه مدیره قبول کرده:) الان بدجوری دلم هوای دبیرستان رفتن و مدرسه رفتن کرده. بدجوری توی حال و هوای اون موقعم…
تحت دسته اجتماعي | دنبالک | RSS نظرات | نظر شما
بعدی: پینگ الکی
قبلی: سن واقعی شما چقدر است؟