بهتر زندگی کنیم

* هر چند که معلوم نیست جمعه است یا شنبه و یا شایدم یک شنبه ولی خوب عید فطرتون مبارک :-) امیدوارم که نماز و روزه هاتون مورد قبول قرار گرفته باشه و امسال سال بسیار خوب و پربرکتی برای همه مون باشه. حقیقتا دلم حسااابی برای صبحانه ها دور هم محل کارمون تنگ شده بود. ولی خوب الان شمالم و حتما فردا بابام رو مجبور می کنم که بره نون سنگک بخره تا صبحانه مفصلی میل کنیم:-)

* دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند… دلش‌ یک‌ حوض‌ کوچک‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ که‌ گوشه‌ ‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.  دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را کرده‌ بود…
 دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ که‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اکبر بگوید. دلش‌ یک‌ حوض‌ کوچک‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ که‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است. دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را کرده‌ بود. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ که‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة. اما محله‌شان‌ مسجد نداشت…
فرشته‌ها که‌ خیال‌ نازک‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا که‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز». او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ که‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.
فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ کن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم. او اما تنها آهی‌ کشید. و نمی‌دانست‌ هر بار که‌ آهی‌ می‌کشد، هر بار که‌ دعایی‌ می‌کند، هر بار که‌ خدا را زمزمه‌ می‌کند، هر بار که‌ قطره‌ اشکی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چکد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ که‌ او آرزویش‌ را داشت. و چنین‌ شد که‌ آرام‌آرام‌ با کلمه، با ذکر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تکه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ که‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر کاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشکی.
او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشکوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا که‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود. پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و کوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.
آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا کشیده‌ است. مسجدت‌ را بنا کن، پیش‌ از آن‌ که‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند.
 
* این یکیم به خاطر عید فطر شاید یه خورده بیمزه باشه: دخترها پسرها نمی‌توانند: 
## پسرها نمی‌توانند
۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در مهمانیها و محافل خانوادگی احساس با مزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!
## دخترها نمی‌توانند
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی از خودشون خوش تیپ‌تر، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی‌بندی لایه اوزون رو جر ندهند!
۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!

۱۷ نظر

  1. سپیده ۱۳۸۶-۰۷-۱۹، ۴:۰۴ ب.ظ

    نماز و روزه تو هم قبول عزیزم و عیدت هم مبارک…
    اما این مطلب طنزت تکراری بود هااا
    من هم آپم

  2. مرضیه ۱۳۸۶-۰۷-۱۹، ۴:۴۰ ب.ظ

    سلام وقتتون به خیر

    من دانشجوی رشته علوم سیاسی هستم مدتیه یه سوالی ذهنمو بدجور به خودش مشغول کرده امیدوارم بتونید تو پیدا کردن جوابش کمکم کنید اگر جوابشو پیدا کردید تا روز شنبه به میلم بفرستید ممنونم

    با وجود اینکه در اساسنامه ی منشور سازمان ملل متحد اجازه ی دخالت در امور داخلی کشورها به این سازمان داده نشده ولی ما شاهد دخالت این سازمان هستیم مثل مسئله برمه یا حتی رواندا؟؟؟

    ممنون.راستی فن بیان خوبی تو نوشته هاتون دارید .

    پیروز باشید

  3. علی زالی ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۱:۱۰ ق.ظ

    سلام
    با توجه به اینکه پنج شنبه رو روز اول ماه اعلام کردند تحت هیچ شرایطی زهرا خانم یکشنبه عید نمیشه
    چون اون موقع ماه رمضون ۳۱ روزه میشه که این غیر ممکنه
    ماه های قمری یا ۳۰ روزه هستند یا ۲۹ روزه و ۳۱ روز کلا محاله

  4. امین بزرگیان ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۴:۰۹ ق.ظ

    چهار سال پیش. من زندانی.تو آزاد. نظرت را درباره ام که ۴سال پیش نوشته بودی در وبلاگ ماسه وبرگ الان خوندم. اللهم فک کل اسیر.
    برای بقیه حداقل.ازنوشته ات دلم گرفت…………….

  5. Maryam ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۸:۱۳ ق.ظ

    عید شما هم مبارک زهرا خانم. این نوشته شما مرا بیاد مادربزرگ خدابیامرزم انداخت. بیشتر دوست داشت برود خانه دایی ام بخاطر اینکه آنها خانه شان خیلی نزدیک به مسجد بود و میتوانست همه نمازهایش را آنجا بخواند. منهم چقدر حسرت میخوردم که چرا مسجدی در نزدیکی ما وجود ندارد که بتوانم بی بی را بکشانم خانه مان. خدا بیامرزدش. آخر نمازش وقتی دعا میکرد هیچکس را از قلم نمی انداخت. از سربازها و دانشجوها گرفته تا مریض ها و قرض دارها و …

  6. حمید ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۹:۱۸ ق.ظ

    عید بزرگ ایرانیان عیدهای باستانی و عید نوروز هست . نوشته بودی امسال سال خوبی داشته باشید!!! مگه سال نو شده؟!!

  7. Hellawaits ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    hmmm….the jokes weren’t really that funny as you said

  8. محمد جواد ساعی ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۲:۴۲ ب.ظ

    با سلام
    من حدودا دو سال پیش وقتی که پدر بزرگم فوت کرده بود توی گوگل یک سرچ کردم برای شعر ای ساربان آهسته ران… که برای پدرم می خواستم اون روز… و با وبلاگ شما آشنا شدم….
    از اون موقع خیلی به وبلاگتون سر زدم …
    خیلی وبلاگ خوبی دارین…
    نوشته هاتون و سبکش را دوست دارم:D
    موفق باشید
    عید شما هم مبارک پیشاپیش

  9. امیر ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۶:۴۹ ب.ظ

    پیروزی وپیشرفت ملک بلامنازع کسی است که دارای استقامت وثبات قدم باشد پس آفرین به تو

  10. علی ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۸:۵۴ ب.ظ

    اینو نوشتم که بگم عیدت مبارک و نمی خوام کامنت بدم!

    البته الان می بینم که بد نیست این شعر مولانا رو که مناسب بعد ماه رمضون ماها هم هست (دیگه کسی نیست برامون بخونه: این دهان بستی دهانی باز شد کو خورنده ی لقمه های راز شد …) اینجا بهت هدیه کنم!

    در زمین دیگران خانه مکن کارخودکن کار بیگانه مکن
    کیست بیگانه تن خاکی تو کز برای اوست غمناکی تو
    تا تو تن را چرب و شیرین می دهی گوهر جان را نیابی فربهی
    گر میان مشک تن را جا شود وقت مردن گند آن پیدا شود
    مشک را بر تن مزن بر جان بمال مشک چه بود ؟ نام پاک ذوالجلال

  11. iraj ۱۳۸۶-۰۷-۲۰، ۱۰:۴۰ ب.ظ

    سلام
    جدا زیبا گفتی.
    مرسی از این چرت و پرتایی که باهاشون مخ مارو به فکر میندازی
    بای

  12. کدئین ۱۳۸۶-۰۷-۲۱، ۵:۳۰ ق.ظ

    با سلام و عرض ادب شهد شیرین عبودیت یک ماه میهمانی بر سر خوان الهی در جشن ضیافت نور بر شما و خانواده محترم گوارا باد .
    عید فطر مبارک

  13. nima_looove2 ۱۳۸۶-۰۷-۲۱، ۸:۰۶ ق.ظ

    زهرا جان یا همون زهر مار !
    چه زیبا ناتوانایی ها و عقده های درونی ات را به تصویر کشیدی و دلم می سوزد از بس از این خواستگارای مفنگی که ویژگی هاشونو بالا گفتی سراغت می یاند . یادت باشه باید نظرات رو بخونی و فقط تو باید بهشون جواب بدی . تو برگزیده شدی واسه این کار .

  14. مژگان ۱۳۸۶-۰۷-۲۱، ۶:۵۱ ب.ظ

    والا من که خوندم وسکته هم نکردم!….صورتک نیش باز…

  15. محمد حسن ۱۳۸۶-۰۷-۲۲، ۱:۱۰ ق.ظ

    سلام.سایت قشنگی داری من تو رو لینک کردم.اگه خواستی تو هم منو لینک کن.یا علی

  16. hamid ۱۳۸۶-۰۷-۲۲، ۵:۴۳ ب.ظ

    اول متنت نوشتی امسال سال ……حتما تو هم جزو سپاه عرب پرستهایی هستی که مدتی هست خیز برداشتند تا یکی از مناسبتهاب مذهبی رو آغاز سال قرار بدند به جای عید ملی باستانی نوروز

  17. سارا ۱۳۸۶-۰۷-۲۲، ۸:۲۴ ب.ظ

    سلام. وبلاگت خیلی قشنگه .عیدت هم مبارک .از اشناییون خوشحالم

نظر شما